زبان بدن روحانی و ظریف در مذاکره

این روزها همه از زبان بدن روحانی و ظریف در مذاکره ایران و آمریکا حرف می‌زنند و این وضعیت باعث شده، بازار کساد دانش مذاکره، این روزها از رونق خوبی برخوردار باشد. هر کس هم بسته به دانش و تجربه‌اش، دستی به حوزه‌ای دراز می‌کند.در این میان، جالب‌تر از همه، توجه به «زبان بدن ظریف و روحانی و اوباما و …» در مذاکره است. زبان بدن، سطحی‌ترین و کم‌کاربرد‌ترین قسمت دانش مذاکره است که به دلیل «ساده‌فهم» بودن و «عامه‌فهم» بودن، همیشه از اقبال خوبی برخوردار بوده است. از آنجا که حرف در این حوزه زیاد است من آنها را به ترتیب مطرح می‌کنم:

زبان بدن روحانی و ظریف در مذاکره

۱) شاید برای شما جالب باشد که در کتابهای رده اول مذاکره‌ی جهان  اساساً فصلی به نام زبان بدن وجود ندارد (می‌توانید با مراجعه به سایت آمازون یا پروژه سورس باز ام.آی.تی یا هاروارد آنها را پیدا کنید)!  اجازه دهید همین جا،برخی از این کتابها را  با هم مرور کنیم (جاهایی که کتاب با آن عنوان منحصر به فرد بوده و صرفاً از یک نویسنده منتشر شده، جزییات را ننوشته‌ام. یک جستجوی کوچک گوگلی کافی است) – حتی اگر در حوزه‌ی مذاکره متخصص نباشید با جستجویی بسیار کوتاه می‌بینید که نویسندگان کتابهای زیر پیامبران حوزه‌ی مذاکره در جهان هستند و کتابهای زیر، کتابهای مقدس این حوزه محسوب می‌شوند که در بزرگترین و معتبرترین دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شوند. برای اینکه در یک کتاب مذاکره مطلبی در مورد زبان بدن ببینید باید تا کتابهای دست سه و چهار دنیا (نوشته‌ برایان تریسی و آلس پیز و راجر داوسون و …)‌ پایین بیایید.

Getting to yes – Roger Fischer

Negotiation – Roy Lewicki

Getting Past No – Roger Fischer

Harvard Business Essentials on Negotiation

Bargaining for advantage  – Richard Shell

Heart and Mind of the Negotiator – Leigh Thompson

Negotiation Genius – Bazerman

Crucial Conversations – Patterson

Negotiation – Hames

HBR on Winning Negotiations

Negotiaton Analysis – Howard Raiffa

Negotiation and Dispute Resolution – DeMarr

 ۲) البته این به معنی بی اهمیت بودن علائم غیرکلامی در مذاکره نیست. اما واقعیت این است که مبحث علائم غیرکلامی در مذاکره به حدی سخت و پیچیده است که کمتر کسی از مدعیان این حوزه، حوصله‌ی مطالعه‌ی آن را دارد و اگر هم مطالعه کنند و یاد بگیرند این مباحث در حدی جذاب نیست که بتوانند مخاطب خود را با آن هیجان زده کنند. به همین دلیل است که بسیاری از مدعیان زبان بدن و علائم غیرکلامی، کتابهایی شبیه اینها را نخوانده‌اند:

Nonverbal Communication Reader – Classic and Contemporary readings / Guerrero

The SAGE handbook of Nonverbal Communication – Patterson

Nonverbal Communication – Science and Applications – Matsumoto / Ekman Group

Nonverbal Communication in human interaction Mark L. Knapp

FACS (Facial Action Coding System) – Paul Ekman

۳- زبان بدن به حدی پایه‌ی فرهنگی دارد که به سختی می‌توان نشانه‌های مشترک عمومی و جهانشمول را در آن جستجو کرد. در شرایطی که هندی‌ها برای نشان دادن موافقت سر را به چپ و راست حرکت می‌دهند و علامتی که آمریکایی‌ها برای نشان دادن موفقیت و تایید استفاده می‌کنند در ایران یک توهین جدی تلقی می‌شود و وقتی ارتباط چشمی در غرب به معنای توجه و در شرق به معنای گستاخی تعبیر می‌شود و وقتی دو دستی دست دادن در بخشی از دنیا نشانه‌ی قدرت‌طلبی و در بخشی دیگر نشانه‌ی ارادت است و وقتی دست به سینه بودن در نیمی از دنیا به معنای گارد گرفتن است و ما از کودکی در کلاس‌ها آن را به عنوان نشانه‌ی احترام یاد گرفته‌ایم، وقتی ما به نشانه‌ی احترام به مخاطب نگاه به زمین می‌دوزیم و نقطه‌ی دیگری از جهان، این کار را بی‌توجهی تفسیر می‌کند، به تدریج بزرگان مذاکره‌ی دنیا آموخته‌اند که اهمیت زبان بدن، کمتر از آن چیزی است که قبلاً تصور می‌شده است.

۴- تنها بخش‌های کمی از زبان بدن، عملاً جهانشمول است – که تا حد زیادی بین ما و سایر حیوانات نیز مشترک است – که مهمترین آن علائم چهره است که تحقیقات پل اکمن و ماتسوموتو نشان داد که می‌تواند مستقل از فرهنگ و سن و جنسیت مورد استفاده و تحلیل قرار گیرد. البته داروین نیز این مسئله را حدس زده بود اما نتوانسته بود آن را اثبات کند. پل اکمن برای اثبات دیدگاه خود به سراغ اقوام بدوی رفت و ماتسوموتو ترجیح داد نابینایان مادرزاد را در پارا المپیک به عنوان نمونه‌ی تحقیق خود انتخاب کند. مواردی مانند ابعاد قلمرو فیزیکی نیز ظاهراً مفهومی جهانشمول دارد اما ابعاد آن – بر خلاف حرف‌های ساده‌اندیشانه‌ای که سریع فضای شخصی و اجتماعی و صمیمی و … را بر حسب فوت و اینچ اعلام می‌کنند! – از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر و از شهری به شهری یا از شهر به روستا و بالعکس و حتی در میان طبقات مختلف اجتماعی کاملاً متفاوت است.

۵- عملاً این روزها نقش علائم محیطی یا Environmental Psychology در تحلیل پیامهای غیرکلامی مذاکره بسیار مهم‌تر از بازی‌های دست و پا و کمر است. اینکه چیدمان اتاق به چه شکلی بوده یا اساساً گفتگوهای اصلی تلفنی انجام شده یا حضوری واگر حضوری بوده در جلسات رسمی بوده یا پای میز شام و … اینها بیشتر و دقیق‌تر می‌تواند معیاری برای تحلیل ارتباطات غیرکلامی باشد.

۶- مدافعان این بحث‌ها که از این راه ارتزاق و کسب شهرت می‌کنند حتماً الان به تحقیق معروف آلبرت محرابیان اشاره می‌کنند که آن اعداد معروف ۷٪-۳۸٪-۵۵٪ را مطرح کرده است. به نظر می‌رسد عمده‌ی این افراد اصل مقاله را که در سال ۱۹۶۷ منتشر شده نخوانده‌اند و این مسئله به حدی جدی شده که وی در سایت خود مجبور شده متن زیر را قرار دهد:

“Total Liking = 7% Verbal Liking + 38% Vocal Liking + 55% Facial Liking. Please note that this and other equations regarding relative importance of verbal and nonverbal messages were derived from experiments dealing with communications of feelings and attitudes (i.e., like–dislike). Unless a communicator is talking about their feelings or attitudes, these equations are not applicable. Also see references 286 and 305 in Silent Messages – these are the original sources of my findings

محرابیان تاکید می‌کند که مطالعات وی تنها زمانی کاربرد دارد که «دوست داشتن و دوست نداشتن» توسط  پیام در حال انتقال باشد و در غیر این صورت، تحقیقات او مصداقی نخواهد داشت. به عبارت دیگر دختر و پسری که در یک کافی‌شاپ در حال ابراز محبت به یکدیگر هستند از مصادیق این قانون ۷-۳۸-۵۵ محسوب می‌شوند. جالب اینجاست که محرابیان ۲۳ سال بعد مدل PAD یا Pleasure-Arousal-Dominance‌ را مطرح می‌کند که با وجود کاربردی بودن، به دلیل امکان درک سخت‌تر و نیز هیجان انگیز نبودن(!) مورد توجه «فعالان بازار مذاکره!» قرار نگرفته و ظاهراً بسیاری ترجیح داده‌اند مردم را در سطح همان دانش ۴۵ سال پیش نگاه دارند.

۷- از طرف دیگر اساساً پیام‌های غیرکلامی زمانی معنا پیدا می‌کنند که یک آشنایی و ارتباط تازه در حال شکل گرفتن باشد. هر چه عمق آشنایی و طول مدت ارتباط افزایش یابد سهم تاثیرگذاری این علائم کاهش می‌یابد. وقتی دو کشور ایران و آمریکا چندین دهه با هم اختلاف نظر و مشکل دارند،‌ سهم اهمیت «واژه‌ها و مواضع و منافع» به مراتب مهم‌تر از زاویه‌ی دست و نگاه آقای روحانی یا طول لب‌های آقای ظریف در زمان لبخند زدن است!

۸- بسیاری از تحلیل‌ها نیز که در حوزه‌ی زبان بدن مذاکره‌های اخیر مطرح شده‌اند واژه‌ها و مفاهیم NLP  یا برنامه‌ریزی عصبی – کلامی را به عاریت گرفته‌اند. این افراد نیز مشخصاً NLP را از متون دست چندم بازاری آموخته‌اند وگرنه اگر ساعتی پای نوشته‌های بزرگان این علم (بندلر و گریندر و …) زانو می‌زدند می‌فهمیدند که NLP را نمی‌توان تا حد نگاه کردن به وسط یا بالای چهره نازل کرد و این علم فاخر و دستاورد بزرگ بشر را از آسمان به زمین ذلت کشید. کتابهای زیر که کتابهای مقدس و مرجع اصلی NLP محسوب می‌شوند می‌توانند فاصله‌ی عمق تفکر بزرگانی چون بندلر و گریندر و سطحی بودن نگارش کسانی که امروز این مفاهیم را در سطح مذاکره‌های سیاسی بین کشورها مصادره کرده‌اند، نشان دهند:

Structure of the magic I & II

Frogs into Princes

Guide to Trance-Formation

۹- احتمالاً برخی دوستان هم اشاره می‌کنند که خبرگزاری مانند دویچه وله در این خصوص مطلب نوشته که واقعیت این است که طرح مطلب در یک خبرگزاری که کاملاً غیرعلمی و سیاسی است، اعتبار علمی ایجاد نمی‌کند. مهم محافل دانشگاهی، اساتید به نام بین‌المللی، مقالات و مطالعات علمی و … هستند که می‌توانند مرجع باشند. ضمن اینکه سطحی‌نگری و جذابیت این نوع مطالب محدود به کشور ما نیست و همواره مطالب سطحی بیشتر از مطالب عمیق علمی مخاطب داشته‌اند.

در پایان دلم می‌خواهد تاکید کنم که به رغم تلاش تمامی دانشمندان در طول تاریخ که جان و زندگی خود را برای توهم‌زدایی از تفکر بشری فدا کرده‌اند، متاسفانه باید پذیرفت که در نبرد بین فالگیران و دانشمندان، هنوز فالگیرها پیروز قطعی میدان هستند. هنوز هم مردم،‌ به دنبال راه‌حل‌های ساده‌اند. هنوز هم ترجیح می‌دهند به جای اینکه به حرف‌های من گوش دهند و رفتارم را ببینند و شخصیت من را تحلیل کنند، در یک کلام بگویند: شعبانعلی متولد ماه مهر است پس …

قطعاً خواندن و شنیدن و تحلیل حرف‌های سیاستمداران در مذاکره‌های بزرگی مثل مذاکره‌ی ایران و آمریکا که قطعاً از بزرگترین و حساس‌ترین مذاکره‌های قرن حاضر است، نیازمند دانش بالای سیاسی، آگاهی تاریخی، سواد ادبی فارسی و انگیسی، روانشناسی و جامعه‌شناسی و مهم‌تر از همه «پذیرش ریسک نقد شدن و تهدید شدن و نابود شدن» است. اینجا است که دانشمندان مانند همیشه ،‌ به دلیل پذیرش کمبود دانش خود سکوت می‌کنند و فالگیرها، مغرورانه، توهمات خویش را بر سر مردمان فریاد می‌زنند…

پی نوشت-  شاید خواندن این نوشته‌ها هم برای شما مفید باشد:

اشتباهات متداول در آموزش زبان بدن

ماجرای زبان بدن و ارتباط چشمی و تفسیر آن در مذاکره



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+217
  


50 نظر بر روی پست “زبان بدن روحانی و ظریف در مذاکره

  • زهرا رستمی می‌گه:

    دانشمندان مانند همیشه ،‌ به دلیل پذیرش کمبود دانش خود سکوت می‌کنند و فالگیرها، مغرورانه، توهمات خویش را بر سر مردمان فریاد می‌زنند…

    این دقیقا همون چیزی میشه که خانم نوله نویمن در تئوری سکوت مارپیچش دربارش صحبت می کنه: ایشون افراد جامعه را در شرایط رقابت هنجاری، به دو گروه(دو حزب) تقسیم می کنه: ” گروه A افرادی که در محیط خود احساس می کنند که نظراتشون پذیرفته میشه و گسترش پیدا می کنه، نظرات خودشونو در محیط های عمومی با اتکا به نفس و به گونه ای استوار و محکم بیان می کنن. گروه B افرادی که احساس می کنن که نظراتشون مورد پذیرش عموم واقع نمیشه، نظرات خودشونو در محافل عمومی و رسانه ها بیان نمی کنند. خانم نوله- نویمن از این رفتارها یک نتیجه گیری مهم می کنه: از اونجاییکه پیروان یک نظر (گروه A ) اظهار نظر می کنند و نظراتشونو بیان می کنند و پیروان نظر دیگه (گروه B ) سکوت می کنند و خاموشند، از این طریق پیروان گروه A یک تاثیر مهم بر جامعه میگذارن زیرا گروه A که نظراتشون بیان میشه و گسترش پیدا می کنه، بنظر مهمتر و قوی تر از اونچه که واقعا هست، بنظر میرسه و گروه B با نظرات بیان نشده خود ضعیف تر از حد واقعی ارزیابی میشه و این خود باعث پیدایش یک فرایند مارپیچ میشه که طی اون اعضای جامعه یک تغییر وضعیت از نظرات غالب را احساس می کنند و خود را با نظرات غالب (یعنی گروه A ) تطبیق میدن. در نتیجه گروه A نظرات و موقعیتش در جامعه تثبیت میشه و گروه B به علت اینکه تصور میره، با هنجار غالب همسو نیست، یعنی نابهنجاره، پیروانش را از دست میده و فقط یه هسته کوچک از پیروان اصلیش باقی می مونه. ” این دقیقا همونیه که خیلی وقتا می بینیم دور و برمون یه تفکر گاهی حتی غیر معقول و احمقانه طوری گسترش پیدا می کنه که آدم تعجب می کنه که چی شد که تا این حد گسترش پیدا کرد؟! یه جوری باید آگاهانه دانشمندا مواظب باشن بخاطر تواضع و یا حتی ترس از فهمیده نشدن، سکوت نکنند و مواظب شکل گیری افکار عمومی بوسیله افراد نفوذی بی سواد متوهم باشن و سهم اونارو ببینند…

    Thumb up 1

  • مهران دانش می‌گه:

    سلام
    عجیب لحن نوشته تند بود.آنقدر که انگار شما ننوشتید.یادم نمیاد چنین شمشیر برنده ای در نوشته هاتون دیده باشم
    البته اصل داستان مثل همه نوشته های دیگه قابل تامل است

    Thumb up 2

  • منا می‌گه:

    با سلام من به تازگی با سایت شما آشنا شدم، روانشناسی خوندم ، و در مورد زبان بدن باید بگم که چون خیلی ها بدون داشتن مهارت ازش استفاده میکنند چنین بدبینی هایی بوجود آورده ، اما چون کار اسونی نیست و کمتر کسی از پسش بر میاد دلیل بر نقضش نمیشه ، من به شخصه تو کارگاه عملی ازش بهره بردم . در رشته من خیلی کاربرد داره البته به شرط آموزش صحیح، موفق باشید….

    Thumb up 1

  • SADEGH می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی .
    من کتابهای ریچارد بندلر . جان گریندر را مطالعه کرده ام و هم زبان بدن را می توان گفت با نیمی از فرمایشات شما موافق و با نیمی دیگر مخالفم . مگر نه این است که شاعر می گوید : رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون . حال در بسیار ی از موارد می توان گفت که این مفاهیم درست استالبته با تفسیر آن در بستر فرهنگی خودش .
    همچنین من کتابهای آلن بیز و چند کتاب زبان بدن دیگر را هم مطالعه کرده ام اما زیاد به عمق مطلب نمی روند . حالا هم یک مقاله باید برای استاد کیمیایی بنویسم در خصوص زبان بدن مطلب شما را خواندم زد تو ذوقم و زبان بدن .
    با تشکر : صادق کاکه پور

    Thumb up 0

  • سیدمحمد طباطبایی می‌گه:

    با سلام بر استاد گرامی
    جناب آقای شعبانعلی

    ضمن تشکر از مطالب خوبتون، من مطلبتون رو در وب لاگ خودم قراردادم.
    http://persiansun.persianblog.ir/post/1809

    Thumb up 0

  • sh. Atashin می‌گه:

    با سلام
    مطالبی که درج کردین بسیار جالب و مفید بود. من کتاب هایی در زمینه زبان بدن و NLP مطالعه کردم در حال حاضر دانشجوی رشته روانشناسی هستم. اگر مطلب یا موضوع دیگه ای در این زمینه داشتین یا سایت دیگه ای در این زمینه می شناسین خوشحال میشم برام میل کنید.
    با تشکر فراوان

    Thumb up 0

  • حسین شکریان می‌گه:

    سلام آقای دکتر . ارادت دارم . امیدوارم این مطالب سودمند و مفید سرکار را، فالگیر بزرگ آقای رائفی پور هم بخوانند که بجای پرداختن به مسائل علمی انقدر دنبال ربط دادن شاخ بز مجسمه فلان کشور با اتفاقات فرهنگی ایران ربط ندهد . ولی با قسمت آخر فرمایشات شما در این نبرد فالگیرها پیروز هستند شک ندارم . علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست..

    Thumb up 3

  • MGE می‌گه:

    دکتر جان سلام ، اول عرض کنم من از ارادتمندان حقیقی پروفسور حیدری وحضرتعالی هستم ، خواستم عرض کنم هیچ تعصب سیاسی خاصی ندارم که بخوام از کسی طرفداری کنم یا بد کسی را با نظر سیاسی بگویم اما خدائیش باز اینا دوزار آبرو برامون میخرند ، لا اقل بلدند جواب HELLO را بدهندوفقطOK,OKنمیگند من تو مقاطع دیگه ای با بعضیهامون بودم . بهر حال خوبی ودرست عمل کردن تعریف داره ، هرچند طبق گفته قرآن مجید همه ی انسانها بنوعی در خسران عظیمند. اما از این نظر که خیلیها برای خیلیها دم تکون میدهند و طاقچه بالای بیخودی میذارند صحیح ، اما پا کردن تو کفش بزرگان علم مذاکره ای مثل حضرتعالی هم اشتباهه ، زبان بدن جایگاههای متعددی داره یعنی اصلا” تمام لحظات زندگی ما با زبان بدنمان پوشش داده میشه که البته یکیش هم در مذاکراته ،دکی جان عزیزم ، فدات شم ، اینقدر حرص نخور ،میشی پروفسور حیدری بزرگ که دیگه ما شهرستانیها از نعمت جلساتشون بی بهره شدیما، تازه ایشون عهد کرده یکروز از پدر بزرگوارشون بیشتر عمر کنند،(انشاالله ما که از خدامونه)،شما به ما کشته مرده های سینه چاکتون که امکان استفاده از سمی نهارهای تهرانتون را نداریم افاضه حال بفرمائید . بعضیا را بذارید با بعضیا ، اینا فکر میکنند درست عمل میکنند.
    فدای صفای با صفاتون- مشتاق نگاه با وفاتون – این شاگرد گیوه پاتون MGE

    Thumb up 4

    • دوست عزیزم MGE
      از لطف و محبت شما ممنونم.
      حرص نخوردم. اما احساس می‌کنم گاهی حرف نزدن باعث می‌شود که مسیر‌های بیراهه‌ی زیادی طی شود.
      افتخار می‌کنم که استاد بزرگوارم دکتر حیدری، ضمن اشاره به کلیات زبان بدن (مثل گارد گرفتن، راحت نشستن، نگاه کردن، علائم چهره و …)‌هرگز وارد بحث‌های از این جنس نشدند.
      راستی چون شما جمله‌ای از ایشان رو نقل کردید و داغ دلم تازه شد اینجا مطلبی بی ربط را نقل می‌کنم.
      ——————————-
      مهر ماه که سازمان مدیریت صنعتی در خدمت ایشان بودم و افتخار داشتم که دست ایشان را بگیرم و پا به پای ایشان پله‌های سازمان را – که تمام نشدنی می‌نمود – طی کنم، لحظه‌ای ایستادند و گفتند:
      ۵۲ سال است که درس می‌دهم. پدرم ۱۰۲ سال عمر کردند و من به همه‌ی دانشجویانم قول داده بودم که از ایشان عبور کنم. چه کنم که تصادفی که با ماشین حمل کالباس در داخل سازمان داشتم رسیدن به این هدف را برایم سخت کرده است…

      واقعاً آرزو می‌کنم ایشان کنار ما باشند. من چنان رفتارهای بزرگمنشانه‌ای از ایشان دیده‌ام که باور نمی‌کنم از دیگری بتوانم ببینم.
      کاش روزی فضایی باشد که بتوان اینها را گفت…

      Thumb up 18

  • mrs.abbasi می‌گه:

    سلام استاد

    ممنون از مطالب جالبتون. امیدوارم سلامت و عاقبت بخیر باشید.

    Thumb up 1

  • بیژن می‌گه:

    با سلام

    من لیسانس فنی دارم که به دلیل ماهیت تجاری کار فعلیم مسائل مربوط به بازاریابی و مذاکره جز علاقه مندیهامه و به فیلیپ کاتلر و مایکل پورتر و گروه مشاورین بوستون خیلی علاقه مندم.

    مدتهاست که تبلیغات بی شماری در مورد کلاسهای آموزش بازرگانی و مسائلی مثل زبان بدن رو میبینم و اغلب مدرسین این دوره ها کسانی هستند که در بیزنس شکست خوردن و این کلاسها شده بیزنس جدیدشون که عملا بیهوده کاری و مهمله.

    سایت جنابعالی رو از طریق جستجوی مطالبی در مورد دکتر حیدری دیدم و طبق معمول فکر کردم از همون سایتهاست.
    بحث زبان بدن رو برای خنده خوندم و الان خوشحالم که خوندمش.

    کاملا نظر شما رو با توجه به تجربیات کاریم در کشورهای مختلف تایید میکنم و خوشخالم که اتش به خیمه عوامفریبی میزنین.

    آرزوی موفقیت دارم برای شما و هر کاری که بتونم برای کمک با افتخار انجام میدم.

    با احترام و فروتنی فراوان

    Thumb up 2

  • سید خراسانی می‌گه:

    شما برای ما نمردی

    مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

    Thumb up 1

  • ناشناس می‌گه:

    سلام استاد
    یکبار وقتی در دومین جلسه مصاحبه کاری که اختصاص به تست IQ و بحث های روانشناسی داشت حضور داشتم و پس از پایان تست ها با یک دانش آموخته روانشناسی که وظیفه گرفتن آزمون را به عهده داشت به صحبت مشغول شدم در پایان به من گفت که شما ادم احساسی هستید برق از سرم پرید (چون همه اطرافیانم از اینکه بیش از حد خشک و منطقی هستم گله دارند)و وقتی علت را پرسیدم گفت هنگام صحبت با من به زمین نگاه می کنید. این برای من معما شده بود تا وقتی این بخش از نوشته شما را خواندم (…وقتی ما به نشانه‌ی احترام به مخاطب نگاه به زمین می‌دوزیم و نقطه‌ی دیگری از جهان، این کار را بی‌توجهی تفسیر می‌کند…). سوال من این است آیا توجیح ایشون در مورد من درست بود؟و یا در مصاحبه کاری باید چه آی کانتکتی داشت؟

    Thumb up 0

    • دوست عزیزم.

      اینکه از جهت نگاه تا این حد نتیجه های عجیب و غریب می گیرند همان بحث فالگیری است! البته اینکه ما در به یادآوردن تجربیات حسی نگاهمان به سمت پایین و در هنکام به یادآوردن یا ساختن تصویر های بصری نگاهمان به سمت بالا میرود تا حد خوبی پذیرفته شده است اما اینها در شرایط عادی است.
      در شرایط استرس بسیاری از ما ترجیح میدهیم از ارتباط چشمی اجتناب کنیم. احتمالا این دوست ما فرق زبان بدن در به یادآوردن خاطرات یا ساختن مکالمات را با نشانه های غیر کلامی استرس نمیدانسته اند.

      به هر حال، همانطور که میدانی در دنیای غرب توصیه میشود در تمام مدت مصاحبه ارتباط چشمی حفظ شود و در شرق دور ارتباط چشمی حداقل است و ارتباط چشمی زیاد به عنوان خیره سری یا پر رو بودن تفسیر میشود.
      ما در میانه ی این دو فرهنگیم و ظاهرا اینکه حداقل در نیمی از یک جلسه ارتباط چشمی داشته باشیم میتواند روش مناسبی برای القای حس مثبت در طرف مقابل باشد.

      Thumb up 10

  • مرتضی می‌گه:

    سلام؛
    محمدرضا جان؛
    یه سوال تقریباً بی ربط.
    کتاب ها و مقالات انتشارات Springer از لحاظ محتوا چطوری اند؟ میشه بهشون اتکا خوبی داشت؟

    Thumb up 0

  • دنیا می‌گه:

    محمد رضای عزیز راحتمون کردید.
    همیشه فکر میکردم این فرمولها که در زبان بدن میگن خیلی تحت تاثیر زمان و مکان است و قابل اتکا نیست ولی چون گوینده ها از خودم با سوادتر بودن نقص رو در خودم میدیدم.

    Thumb up 0

  • مهدی بهرامی می‌گه:

    سلام محمدرضاجان به نظر میاد هیچی سرجاش نیست وروحانی هم برنامه ای برای حل مشکلات اقتصادی نداره وهمه تخم مرغ هارو توی سبد مذاکره و رفع تحریم گذاشته طرف مقابل زیاده خواه تر از این حرفاست باید روی پای خودمون بایستیم متشکرم

    Thumb up 0

    • مهدی جان.
      باهات موافق نیستم.
      اگر میگیم «برنامه»، برنامه رو باید زمان بدیم که اجرا بشه. ضمنا اگر برنامه‌ها را امثال من هم می‌فهمیدند و اینقدر عوامانه بود که دیگر برنامه نبود!
      من به عنوان درسخوانده‌ی کوچک مدیریت و اقتصاد، بزرگترین اساتیدم رو کنار آقای روحانی می‌بینم و به اساتیدم، نه به خاطر اینکه امروز مقام سیاسی دارند بلکه به خاطر آنکه دیروز کمک‌م کردند تا دنیا را «شفافتر» و «منطقی‌تر» ببینم تعظیم می‌کنم و پایشان را می‌بوسم.

      Thumb up 10

      • دنیا می‌گه:

        سلام

        امیدوارمون کردید. پس اینبار فکر و تدبیر واقعا جایی در دولت ما دارد !؟

        Thumb up 1

      • مهدی بهرامی می‌گه:

        سلام محمدضاجان من منظورم شخص روحانی نیست من میگم این کشور خیلی روتین کار میکنه خیلی تلفات سیاسیون داریم سیستم که صفره کشوری که باقرآن انقلاب کرد داره کاملا بدون قرآن ادامه میده شترگاو پلنگ شده اصلابحثم قران یا انجیل هم نیست تکلیف معلوم نیست به خدا غرب تکلیفش معلومه اونا فرهنگ رو زیربنا گرفتن وسبک زندگی صادرمیکنن و نونشو میخورن به خدا هیچ کس حقوقی بحث نمیکنه کاملا کشور سیاست زده شده من که خسته ام ودارم آتیش میگیرم شما چطور

        Thumb up 1

        • مهدی جان.
          من میگویم باید به مخترع و آورنده هر چیزی احترام گذاشت.
          آیا حس خوبی داری که فردی از کالیفرنیا بیاید و به پیامبر اسلام اصول اولیه مسلمانی را آموزش دهد؟

          در تاریخ سکه را ما اختراع کرده ایم و پول را غربی ها.

          یا باید با معامله ی پایاپای و تهاتری زندگی کنی یا اگر حساب بانکی و کیف پول داری باید به دنیای غرب به دلیل این اختراع ارزشمند تعظیم کنی و بپذیری که الفضل للمتقدم.
          وگرنه میشویم شبیه همین جوک های امروزی که سوار هواپیما میشویم. لوازم یدکی نداریم. دعای حفظ میخوانیم و وقتی سقوط کردیم دعا و نیایش را بدنام میکنیم (منظورم این است که بهره برداری از محصول غربی را نمیتوان بومی سازی کرد. باید دستورالعمل بهره برداری را هم از آنها بیاموزیم)

          استفاده از پول به عنوان اختراع دنیای سرمایه داری و حمله همزمان به کاپیتالیسم یک ظنز است…
          البته میدانی که کاپیتالیزم هم مثل همین مذاهبی که من و تو داریم هفتاد و دو روایت دارد و در حمله یا دفاع باید بدانیم از کدام حرف می زنیم.

          Thumb up 6

          • مهدی بهرامی می‌گه:

            سلام محمدرضاجان خداقوت کاملا موافقم که علوم اقتدار فنی رو نیاز به بومی کردن نداریم چیزی غرب رو مقتدر کرده صرفا علوم اقتدار فنی نیست بلکه علوم انسانی اقتدار آفرینشون هست که علوم اقتدار فنی یک شق اقتدارشونه ما میتونیم باجنبش نرم افزاری علوم انسانی رو بومی کنیم وسیستم عامل جامعه سازی خودمون رو باتوجه به فطرت و قرآن طراحی وبه دنیا هم صادرکنیم واین کار دولت نیست کارمراکز تصمیم سازی هست اتفاقا چیزی که آمریکا رو توی این همه مشکل سرپا نگه داشته ۸۰۰۰مراکز تصمیم سازیشون که به دولت هم تصمیم میدن توی ایران یک مرکز تصمیم سازی داریم (اندیشکده یقین) که قدر نمیدونیم شاید باور نکنی محمدرضا جان دانشجویان فوق دکتری آمریکایی هم تزهای دکتری وفوق دکتری خودشون رو با اندیشکده یقین ( دکتر عباسی )میگذرونن آلمانها برای جلوگیری از فروپاشی سرمایه اجتماعیشون به دکتر عباسی متوسل شدن و…… محمدرضاجان حیفه ما استفاده نکنیم استادعزیزم محمدرضاجان دستت رو میبوسم شما هم تقاضای دانشجوی کوچکت برا دلخوشیشم که شده ردنکن و دکترین های دکتر عباسی رو مورد بررسی قراربده متشکرم

            Thumb up 0

            • مرتضی می‌گه:

              سلام؛
              مهدی بهرامی عزیز؛
              علوم انسانی بومی؟
              میشه لطفاً چند مورد از حوزه های علوم انسانی به صورت : قبل بومی-بعد بومی نشونیم بدی بفهیم که چه شکلی شده؟!
              علم رو «تولید» میکنند دوست خوبم نه «بومی».
              یادش بخیر، یکی از دوستان یه جایی گفت میخوام آموزش ساخت موتور بازی سازی حرفه ای بدم، یکی از بازی سازان برجسته کشور به شوخی بهش گفت : تو اول برو یه سمپل ساده بساز که توپ قل میخوره و برخورد میکنه به دیوار، بعدش قل میخوره برمیگرده سرجای اولش. بعداً به فکر آموزش ساخت گیم انجین های خفن باش!
              هنوز تئوری های عهد قلقله میرزا رو هم درست نمیدونیم، در پی بومی سازی علوم روز هستیم.
              راستی مهدی جان، شاید شما هم باور نکنی، ولی الان اکثر وزنه بردار های المپیکی جهان، در استفاده داروها و مکمل های ورزشی به بن بست رسیده اند. همشون میان پیش عطار سرکوچه ما، گل گاو زبون میخرن.

              Thumb up 1

              • مهدی بهرامی می‌گه:

                سلام محمدرضاجان خداقوت پارادایمت مذاکره هست فکرکنم مغلطه کردی شماحداقل فایل۳۲۰رو بررسی کن من واقعا نظرت رو میخوام متشکرم

                Thumb up 0

  • ali می‌گه:

    سلام!
    هفته پیش یه مطلب تو روزنامه شرق خوندم که حرصم گرفته بود ! امروز تصادفا یه دوست سایتتونو معرفی کرد اومدم دیدم لذت بردم که جواب متینی به اون مطلب دادین و مهمتر اینکه به این موضوعات علمی واساسی مینگری! دمت گرم

    Thumb up 0

  • montazeriani می‌گه:

    از این مطلب ارزنده شما در حیات غرب استفاده شده است http://rezamontazer.blogfa.com / حیات غرب

    Thumb up 0

  • حق پرست می‌گه:

    با سلام
    هر چند نظرات شما در مورد فرهنگی بودن زبان بدن صحیح است. اما با این نظرشما که کتابها را به کتابهای درجه یک ودرجه سه و چهار تقسیم کرده اید موافق نیستم. مسلما برایان تریسی دانشمند نیست. اما وی مطالبی را که ازکتابهای دیگر خوانده است به زبان ساده برای مدیرانی که درسی جز مدیریت خوانده اند توضیح میدهد. درحقیقت مطالب علمی را عملیاتی کرده است. کسی که کتابهای ویرا می خواند قرار نیست تز علمی بدهدیا مدرک دانشگاهی بگیرد. فقط می خواهد درکارخود موفق ترباشد. من کارآفرینانی رامی شناسم که از کتابهای وی استفاده کرده اند. خودمن با اینکه فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه تربیت مدرس دارم و در هردو مقطع تحصیلی شاگرد اول بوده ام یعنی آدم درس خوانی بوده ام ازکتابهای وی چیزهای جالبی یاد گرفته ام. منظورم دفاع ازشخص خاصی نیست. دفاع از این مطلب است که برخی از تئوریهای خشک علمی برای همه قابل استفاده نیست. کسانی که آن مفاهیم را ساده می کنند ودراختیار عموم قرار می دهند الزاما کلاه بردار یا شومن نیستند.

    Thumb up 0

    • دوست عزیز.
      من هم کتابهای برایان تریسی را می‌خوانم.

      کتاب روانشناسی فروش او به نظرم یک کتاب بسیار ارزشمند است که تئوری‌های علمی را خیلی ساده و کاربردی بیان کرده و من در کنار ده‌ها کتاب سنگین علمی، همیشه خواندن آن را به دانشجویانم توصیه می‌کنم.

      اما وقتی درباره‌ی رابطه‌ی دو ملت در عرض ۱۰۰ سال صحبت می‌کنیم و دو اقتصاد میلیارد دلاری که با هم در تعارض هستند، حرف‌ها باید پایه‌های بسیار دقیق‌تر داشته باشند و دیگر نمی‌توان به تحلیل‌ها و کتاب‌های همه کس فهم اتکا کرد.

      ضمن اینکه همچنان بر این باور هستم – به عنوان کسی که سالهاست دور تا دور دنیا مذاکره‌های بزرگ و کلان انجام می‌دهم – که زبان بدن بی اهمیت نیست. اما کم اهمیت‌ترین بخش مذاکره است. شاید بتوان آن را به عنوان بخشی از علم تشریفات مورد توجه قرار داد اما بزرگان حوزه‌ی مذاکره‌ی جهان، لااقل تا امروز حاضر نشده‌اند بخشی از کتابهای خود را به این حوزه اختصاص دهند.

      شاید باید ادبیات بهتری به کار می‌بردم. اینجا فرصت اصلاح است:
      من منظورم از نوشته‌ی دست سوم و چهارم، سطحی بودن نیست. بلکه فاصله با منبع اصلی علم است. من در این نوشته تاکید داشتم که مطالب بازاری که ما امروز در حوزه‌ی زبان بدن می‌شناسیم در منابع دست اول (مقاله‌ها) و دست دوم (کتاب‌های رفرنس اصلی) و دست سوم (که ساده‌شده‌ی آنها برای مدیران) هستند دیده نمی‌شوند و باید یک لایه‌ی چهارم هم از سرچشمه دور شویم تا با آنها مواجه شویم.

      Thumb up 6

    • اشكان می‌گه:

      دوست گرامی …. یه عرض کوچولو

      جمله ی ” مردان (به اصطلاح) چپ مغزند و زنان راست مغز ” حرف بی اساسی نیست ولی از دقت علمی
      خیلی فاصله داره . چون خیلی از متغیرها لحاظ نشدن . خلاصه کردن یه امر پیچیده به یک گزاره ساده گاهی
      خطرساز میشه. جمله ی مزبور برای درج در حاشیه ی یک مجله ی حل جدول بد نیست ولی برای تدریس در دانشگاه
      فاجعه است. منظورم اینه که مظروف و ظرف باید یه تناسباتی داشته باشن .
      وقتی مساله در ابعاد کلان مطرح میشه معیارهای سنجش هم باید تغییر کنه

      Thumb up 2

  • مسعود نصیری می‌گه:

    سلام جناب شعبانعلی عزیز..خسته نباشید…
    شاید نتونیم زبان بدن رو یک علم جهانی و جهان شمول بدانیم،اما به نظر من در هر روابطی،بالاخره یک سری مفاهیم رو میشه از روی چهره و رفتار،حدس زد و فهمید.و متاسفانه من متوجه نشدم که نظر شما به زبان بدن مثبته یا منفی؟
    فکر میکنم مقاله،افرادی بی سواد مثل من رو،کمی سردرگم میکنه.چون بالاخره باید زبان بدن رو خوب بدونیم یا غیرخوب؟

    Thumb up 0

    • اولا علایم چهره قابل اتکاست و زبان بدن خیلی کم.
      دوم اینکه به نظر می‌رسه به دلیل پیچیدگی بسیار زیاد این حوزه، یا باید زحمت خواندن ۱۰ تا ۲۰ هزار صفحه کتاب و یکی دو سال تحقیق عملی روی این حوزه را بپذیریم یا وجود آن را فراموش کنیم.

      Thumb up 2

      • هیوا می‌گه:

        آدم های مدعی در این حوزه داریم که نه تنها زحمتی که شما گفتی(“خواندن ۱۰ تا ۲۰ هزار صفحه کتاب و یکی دو سال تحقیق عملی روی این حوزه”) رو نمی‌پذیرند بلکه حتی زبان نمی دانند.
        بعضی ها دنبال یه زمین بازی خلوت می گردند که توش بازی کنند و بازیکن(سخنران،مدرس و…) بشن. حالا فوتبال باشه یا بوکس، اونش خیلی مهم نیست. 😉

        Thumb up 5

  • ليلا می‌گه:

    Mohammadreza you are a genius

    Thumb up 0

  • عظیمه می‌گه:

    وقتی در این روزها از مذاکرات بین الملل به دنبال تحلیلهای سطحی و ناآگاهانه نمیرفتم؛ به خودم میگفتم هنوز هیچ نمی دانی پس نظر نده و دنبال تحلیل ساده انگارانه نباش…

    و امروز “درس بزرگی از مذاکره آموختم” که پاسخ بسیاری از نمی دانم هاست.

    استاد گرامی آقای شعبانعلی، من ترجیح میدهم که همان واقعیات را در فرمایشات شما ( در کلاس هفته قبل) باور داشته باشم؛ و خرسند و صبورانه، نتیجه تلاش ها (حتی تلاش همین امروز بزرگان) را ببینم؛ نه ثمره برخی تحلیلها را.

    Thumb up 0

  • طنین می‌گه:

    کاشک کمی در مورد درد زنان جامعه مینوشتید
    اقا اجاززززززه من یه چیزی در مورد درد زنان جامعه ام بنویسم
    همه درد این بود که یا میخاستن ادم را بپوشانند و پنهان کنندیا تلاش میکردند لباس را بر تن ادم جر بدهند)پیکر فرهاد از عباس معروفی
    هفته گذشته بادختری مصاحبه داشتم ک از دست چند متجاوز فرار کرده بود

    Thumb up 0

  • ناشناس می‌گه:

    ممنون… لایک زیاد برای کل مطلب و بخصوص این جمله:
    دانشمندان مانند همیشه تاریخ،‌ ((((به دلیل پذیرش کمبود دانش خود)))) سکوت می‌کنند و فالگیرها، مغرورانه، توهمات خویش را بر سر مردمان فریاد می‌زنند…

    Thumb up 0

  • اسماعیل می‌گه:

    الان زبان بدن شده شیرینی مجالس مختلف.
    البته هنوز نقد فوتبال در جایگاه اول هست.

    Thumb up 0

  • سارا جم می‌گه:

    سلام
    دقیقاً گیج شدم
    تو سایت دکتر شیری این عکسها رو گذاشته بود و زبان بدن اونها رو تحلیل کرده بود ولی شما یه جورایی زبان بدن رو زیر سوال بردین ؟

    Thumb up 0

    • من زبان بدن رو زیر سوال نبردم. اگر مورد دو و سه رو دیده باشید تاکید کردم که این حوزه وجود داره و کاملاً علمیه. اما نه در حدی که هر کسی از سر هر کوچه و خیابانی می‌گذره در این خصوص نظر بده. اون هم بر اساس کتابهای بازاری مثل آلن پیز و …
      اتفاقاً قبل از اینکه دکتر شیری هم تحلیل خودشون رو بنویسند با هم حرف می‌زدیم. ایشون هم همین دغدغه رو داشتند و میگفتند به دلیل جذابیت موضوع، سطحی‌ترین و غیرعلمی‌ترین تحلیل‌ها در این حوزه مخاطب فراوان داره.

      به هر حال زبان بدن بخشی از علم مذاکره هست اما قطعاً کم اهمیت‌ ترین اش. و بپذیرید که آنها که نمی‌توانند به من و شما آموزش دهند که چگونه فکر کنیم و چگونه حرف بزنیم و چگونه راه‌حل‌های ارزش‌آفرین خلق کنیم، ترجیح می‌دهند به من و شما بگویند که دستت رو توی جیبت نگذار یا دست به سینه ننشین و …
      قطعاً اینها راحت تر است اما ماجرا همان «مار کشیدن» و «مار نوشتن» است.

      Thumb up 7

      • فاطمه می‌گه:

        سلام
        من از نوشته ات دریافت کرده بوردم با توجه به اینکه در چه سطح از مذاکره هستیم باید به زبان بدن توجه کنیم.
        یعنی نسبی بودن اهمیت زبان بدن در مذاکره رو دریافت کرده بودم نه درستی و غلطی این مبحث رو.

        Thumb up 0

      • اشكان می‌گه:

        محمد رضای عزیز

        به جان عزیزت قسم که خودم با گوشهای خودم شنیدم که آقای دکتر … در برنامه رادیویی از تاثیر ماه های تولد بر شخصیت صحبت میکنه!
        منکر معلومات ایشون نیستم ولی درصد زیادی از مباحث درسیش روانشناسی عامیانه است اینو از روی لجاجت نمیگم محمدرضا

        ضمنا ً ایشون عیناً ( عینا) همون جملات آلبرت محرابیان رو در کلاسها تدریس کرده اند.

        *تا به حال کسی رو دیدی که نظرات خودش رو منسوب به جامعه ی شبه علمی بدونه ؟ و یا نسبت به عدم دقت جامعه ی علمی معترض نباشه؟ ایشون هم مثل بقیه !
        ماست فروش که نمیگه ماستم ترشه!

        Thumb up 0

  • پرویز می‌گه:

    سلام محمد رضای عزیز
    نوشته‌ات عالی بود، راستش من هم مثل بسیاری مقالۀ اصلی آلبرت محرابیان رو نخونده بودم، توی چند سال اخیر همون برداشت سطحی رو که نوشتی از این مطلب داشتم، اما زبان بدن و داستان ساده اندیشی‌های ما شاید خیلی طولانی باشه وقتی به دوستان و آشنایان نگاه می کنم که به یه کلاس در مورد زبان بدن می روند و تبدیل به مأموران CIA یا FBI می شن خنده‌ام میگیره گاهی برای شوخی هم که شده بهشون سیگنال غلط می دم که کمی بخندیم! :)
    یه بار توی یکی، دو دورۀ TA شرکت کردم بعد از اون دوره‌ها بود که فهمیدم که این دوره ها توی کشورم مثل نون دونی برای برخی افراد شدن که با کمترین سواد ممکن دارن TA رو با داستان پردازیهای توی فیلم و کتاب راز تحویل مردم می دن!
    محمدرضا جان متأسفانه این دوره‌ها دارن با القاب و اسم‌های دهن پرکنی ارائه می شن من نمی دونم NLP چی هست و متأسفانه هنوز فرصت نکردم که کتابی درباره اش بخونم اما دیدم که برای تست‌زدن و ازدواج کردن هم این روش رو تبلیغ می کنند…؟!
    مثل زمانی که مهندس معکوس روی بورس بود و از ژاپن کلی تعریف می کردند! امروز هم زبان بدن، TA، NLP و … کلی ایده به برخی از دوست نمایان این حوزه‌ها داده! نمی دونم تا چه حد درست یا غلط فکر می‌کنم! شاید یکی از دلائل این مسئله این معضل بزرگ باشه که همۀ ماها در درونمون به این فکر می کنیم که یک استعداد کشف نشده و غیر قابل انکار هستیم!
    و حتی لحظه‌ای کوتاه به این فکر نمی کنیم که شاید توی منجلاب شبه علم (ضد علم) گرفتار شدیم!

    در نهایت باید بگم که بابت نگارش زیبای این مطلب ازت متشکرم.

    Thumb up 1

  • مرتضی می‌گه:

    سلام؛
    من از همون اولشم از زبان بدن خوشم نمیومد.
    یادمه چندین سال پیش کتاب آلن پیز رو خوندم، این اولین کتاب زبان بدن بود که خوندم، اتفاقاً آخرین کتاب هم همین کتاب بود. به قدری این کتاب جذاب و عمیق بود که منو از خوندن کتاب های دیگه بی نیاز کرد!
    حقیقتش زبان بدن هیچ وقت به دلم ننشست.
    خوشحالم که برام جذاب نبود، چون اگر بود و بیشتر میرفتم دنبالش، یادگیری زدایی اشتباهاتش کار حضرت فیل بود، نمیدونم، میشد یادگیری زداییش کرد آیا؟
    من خودم هیچ تخصصی در زبان بدن ندارم، ولی یه رفیق دارم، واااای واااای، اونم هیچ تخصصی نداره. 😀
    ولی جداً یکی از دوستانم یه خانوم رو در شرکتش استخدام کرد، بهم گفت یکی از دلایلی که باعث شد استخدامش کنم این بود که مصاحبه ما ۴۵ دقیقه طول کشید، در طول این مصاحبه طولانی کاملاً پاهاش در امتداد هم بود و کف پاش رو زمین، خیلی برام جالب بود که اصلاً زبان بدنش مقاومت نشون نمیداد، خوشم اومد استخدامش کردم.
    تقریباً دو هفته بعد بهم گفت یه چیز بگم بخندی.
    گفتم چی میخوای بگی؟
    گفت اول بگو خب.
    گفتم خب.
    گفت خانوم فلانی رو که استخدام کردم، چند روز بعدش فهمیدم مینیسک زانوش پاره شده بوده، اصلاً نمیتونسته یک پا رو روی پای دیگه بندازه 😀
    منم تا اینو شنیدم از این واقعه منقلب شدم و جامه ها دریدم و نعره زنان و با پای برهنه به محضر آلن پیز مشرف شدم.
    پ.ن اول : بعضی حرفه ها اگر واسه کسی آب نداشته باشه واسه بعضیا نون داره.
    پ.ن دوم : انصافاً پستت محشر بودم، این پست هم منقلبم کردم، ولی جایی رو ندارم که جامه بدرم و نعره زنان بهش مشرف بشم. فعلاً پشت مانیتور نشستم.

    Thumb up 7

  • سعیده (آذر) می‌گه:

    چقدر خوشحال شدم که این موضوع رو از زبان شما شنیدم (یه جورایی در پوست خودم نمی گنجیم)

    چون دقیقا این موضوع رو باور داشتم ولی متاسفانه همه جا عکسش رو میشنیدم، مثلا یه جا اون عکسی که آقای ظریف کنار خانم اشتون هستن و کمی دورتر هستن رو یادم نیست کجا خونده بودم که نوشته بود مشخصه یعنی موضع ضعف و…حالا کسی اشاره نکرد که اولا طرف مقابل خانم هست، محدودیت های شخص ایرانی رو هم بالاخره باید در نظر گرفت، نمیشه اینقدر قاطع نظر داد، البته سایت ایرانی بود.

    Thumb up 0

  • پویا ودایع می‌گه:

    ممنون محمد رضا عزیز

    با اجازت این قظیه از این نوشته شما استفاده کنم در وب سایت خودم و برای شاگردانم اجازه بدی این مطلب بخونم و به عنوان یه رفرنس معرفی کنم

    ممنون

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *