عصر سن تورها

تفاوتهای انسان و ماشین، کم نیست. لااقل هنوز کم نیست. اما ظاهراً برای قرن‌ها، توانایی شطرنج بازی کردن یکی از تفاوت‌های جدی انسان و ماشین در نظر گرفته می‌شده است. شطرنج، قرنها تاریخ را در پس مربع‌های سیاه و سفید خود پنهان کرده است. همیشه عادت داشته‌ایم که در کنار صفحه شطرنج، انسانی را ببینیم که در سکوت، با چهره‌ای متفکر به صفحه نگاه می‌کند و گاه دقیقه‌ها و ساعت‌ها می‌گذرد و هیچ نمی گوید. به همین دلیل است که حتی در گذشته‌های دور هم، وقتی انسان به ماشین متفکر فکر می‌کرد، یکی از نخستین تصاویری که به ذهنش می‌رسید، ماشینی بود که با انسان شطرنج بازی می‌کند! بی دلیل نیست که وقتی دستگاهی به نام تورک را به عنوان یک شطرنج باز مکانیکی روبروی ناپلئون – که عاشق شطرنج بود – قرار دادند، نتوانست در مقابل وسوسه‌ی رقابت با او مقاومت کند و یکی از نخستین باخت‌های انسان در مقابل ماشین را رقم زد. البته بعدها، معلوم شد که یک شطرنج باز، به شکل هوشمندانه‌ای در داخل آن دستگاه پنهان بوده است!

عصر سن تورهاشاید بسیاری از مردم، دستگاه تورک را در ادامه‌ی فهرست طویل تقلب‌های تاریخ قرار دهند. اما دستگاه تورک را به شکل دیگری هم می‌توان نگاه کرد. یکی از نخستین نمادهای ثبت شده‌ی انسان از علاقه‌ی او به ساخت دستگاهی که مانند خودش فکر می‌کند.

شاید تصویر واقعی‌تر و جدی‌تر این رقابت را بتوان رقابت گری کاسپاروف، قهرمان شطرنج جهان،‌ با Deep Blue دانست. وقتی که انسان در برابر ماشینی که خود ساخته بود، نشست و از او باخت. شطرنج کاسپاروف، فقط مورد علاقه‌ی شطرنج بازان نبود.

برای بسیاری از انسانها، یکی از جدی‌ترین رویارویی‌های انسان با محصول ساخت خودش بود. البته انسان قبلاً هم با محصولات ساخت خودش روبرو شده بود. مثلاً وقتی که با تیری که خود ساخته بود کشته می‌شد یا با زنجیری که خود ساخته بود اسیر می‌شد و یا با بمبی که خود ساخته بود منفجر می‌شد. اما این بار، انسان با محصولی که خود ساخته بود، نبرد فکری می‌کرد.

عصر سن تورها - کاسپاروف در مقابل Deep Blue

 برای بعضی از انسانها، این رویداد آغاز یک دوره جدید بود. حرفهایی که همیشه در داستانهای علمی – تخیلی مطرح می‌شد، به نظر می‌رسید که چندان دور از دسترس نیست. برخی چنان به اندوه نشستند و روضه خواندند که گویی، آخرالزمان رسیده است. برخی دیگر هم چنان به وجد آمدند که گویی می‌توان در آینده‌ی نزدیک، مغز تعطیل بسیاری از ما را کنار گذاشت و مغزهایی هوشمندتر را جایگزین کرد تا دنیای بهتر و زیباتر بسازند.

اما آن زمان، جمله‌ای از کاسپاروف در گفتگو با یکی از خبرنگاران، در میانه‌ی هیاهوی خبری گم شد و کمتر مورد توجه قرار گرفت. به کاسپاروف گفتند: آقای کاسپاروف. دیپ بلو همزمان به چند میلیون حرکت آتی فکر می‌کند، شما معمولاً قبل از تصمیم گیری به چند حرکت فکر می کنید؟ و کاسپاروف گفت: به یک حرکت! صفحه را که نگاه می‌کنم،‌ یک حرکت خودش را به من نشان می‌دهد و می‌گوید که آن را انجام دهم!

این حرف در آن زمان می توانست پیام خوبی باشد مبنی بر اینکه ماشین به هر حال، با انسان فرق دارد و مغز انسان، صرفاً یک ماشین پیچیده تر نیست. اگر چه بعداً وقتی که بحث Adaptive Self Organized Artificial Neural Systems شکل گرفت و توسعه یافت، اختلاف نظر در این زمینه هم بیشتر شد.

به هر حال، الان موضوع بحث من چیز دیگری است. شطرنج، نماد انسان اندیشمند بود و انسان در برابر ماشینی که شطرنج بازی می‌کرد، می‌باخت. اما در کنار این رویدادهای زیبا و جذاب خبری،‌ به آرامی رویداد دیگری شکل گرفت که تا جایی که من می‌دانم کلیو تامپسون، قبل از هر کس دیگری اهمیت آن را دیده و در مورد آن نوشته است. عنوان این متن‌ هم، برگرفته از اصطلاحی است که او دوست دارد و به کار می‌برد.

رویداد، به ظاهر ساده بود. پیشنهاد کردند که به جای اینکه انسانها روبروی دستگاه‌های کامپیوتری بنشینند، بتوانند در کنار خود یک دستگاه کامپیوتر داشته باشند و از حرکتهای پیشنهادی کامپیوتر هم، استفاده کنند. به عبارتی، این بار امثال کاسپاروف، یک مشاور جدید هم در کنار خود داشتند که قبلاً اثبات کرده بود از آنها قوی‌تر است. شطرنج بازهای معمولی هم همان مشاور را در اختیار داشتند.

حاصل این شکل جدید بازی، دو نتیجه‌ی جالب بود. نتیجه اول – که قابل حدس است – اینکه شطرنج بازان حرفه‌ای هم وقتی یک ماشین را به عنوان مشاور داشتند، عملکرد بهتری داشتند و در موارد متعددی،‌ تعداد حرکاتی که تا پیروزی نیاز داشتندَ، کمتر می‌شد.

اما نتیجه دوم – و بسیار مهم‌تر اینکه – برخی فکر می‌کردند زیرک هستند و به جای اینکه خودشان فکر کنند، مستقیماً حرکتهای پیشنهادی ماشین را انجام می‌دادند. به هر حال، ماشین قبلاً ثابت کرده بود که از توانمندترین انسان هم، می‌تواند بهتر شطرنج بازی کند. اما اتفاق عجیبی افتاد. در بسیاری از موارد، کسانی که صرفاً مجری پیشنهاد ماشین بودند، از کسانی که در کنار پیشنهاد ماشین، خودشان هم فکر و تحلیل می کردند و حاصل آن را به صفحه‌ی بازی می‌آوردند، شکست خوردند.

عصر سن تورهاتعبیر سن تور، از اینجا شکل می‌گیرد. سن تور، یکی از موجوات افسانه‌ای است که سری شبیه انسان و بدنی شبیه اسب دارد. سن تور، انسان اسب سوار نیست. به عبارتی اسب و انسان در آن قابل تفکیک نیستند. نمی‌توانیم بگوییم که سن تور، اسبی است که سری مانند انسان دارد یا انسانی است که پایی مانند اسب دارد.

ماشین، در شطرنج از انسان برنده شد،‌ اما به سن تور باخت. سالیان سال، انسان ابزار ساخته است. ابزارهای او تا کنون، عموماً ادامه‌ی دست و پای او بوده اند. چکش، مشتی محکم‌تر بود و چرخ، پایی که سریع تر می‌رفت. اما تکنولوژی در دهه‌های اخیر، اجازه داد که انسان ادامه‌ی مغز خودش را بسازد.

امروز دفتر تلفن موبایل، ادامه‌ی حافظه‌ی بلندمدت ماست و وقتی آن را با اکانت گوگل خود سینک می‌کنیم، می‌توان گفت آن را در حافظه‌ی ابدی خود قرار داده‌ایم (اطلاعات در آنجا هم ابدی نیست، اما افق ارزیابی من، متوسط عمر یک انسان است).

دانبار، با بررسی کورتکس مغز انواع جانداران، اعلام کرد که انسان در بهترین حالت، می‌تواند ۱۵۰ رابطه را به صورت جدی و همزمان مدیریت و درک کند. اما امروز اگر چه می‌توان گفت که شبکه‌های اجتماعی، ابزارهای خوبی برای مدیریت رابطه‌ی جدی و عمیق نیستند، اما به هر حال قطعاً می‌توان گفت که ابزارهای جدید، می‌توانند (صرفاً می‌توانند و نه اینکه می‌کنند!) به هر یک از ما کمک کنند که شبکه دوستی بزرگتری را مدیریت کنیم.

امروز ویکی پدیا، یک دایره العارف نیست. بخشی از مغز بشر است که بیرون از جمجمه‌های او تکامل می‌یابد. خرد جمعی، که زمانی یک اصطلاح فلسفی و بیشتر شبیه یک استعاره ادبی بود،‌ امروز – لااقل بخشی از آن- IP دارد. Server دارد و حتی می‌توان میزان انرژی مصرفی آن را بر حسب ژول و کالری حساب کرد!

تا کنون، انسان همیشه سوار بر ابزار خود می‌شد. درست مانند سواری که بر اسب می‌پرد و به پیش می‌رود. اما در این مقطع زمانی، برای نخستین بار، انسان و اسب،‌ یکی شده‌اند و سن تور خلق شده.

امروز من با یک انسان ازدواج نمی‌کنم. با یک سن تور ازدواج می‌کنم: انسان + دفتر تلفن وایبری + اکانت فیس بوک + اکانت اینستاگرام + …

همچنانکه روزگاری، پس از ازدواج،‌ به دلیل مشکلات عقلی و فکری و جسمی، ممکن بود جدایی به وجود بیاید، دفتر تلفن و اکانتهای شبکه های اجتماعی و … هم می‌توانند به همان راحتی منجر به جدایی شوند (یکی از دوستان من که از همسرش جدا شده می‌گفت: احساساتش به توییتر نشت دارد و نتوانسته آن را کنترل کند!). در گذشته کدام زنی، از مردش به دلیل لنگ بودن اسب او جدا شده بود؟!

من به طور مشخص وقتی می‌گویم تکنولوژی به فضای سایبری فکر می‌کنم. با معنای دقیق کلمات آن. فضا معادل واژه‌ی Space و نه معادل واژه‌ی Room و سایبر به همان ریشه‌ی اصلی آن در Cybernetics و نه هم معنا با واژه‌ی مجازی یا Virtual.

زمانی، زاهد تارک دنیا می‌توانست همه‌ی دنیا را کنار بگذارد و با چشمان بسته،‌ به کشف و شهود مشغول شود. او هیچ چیز را از دست نمی‌داد. جهان و عالم هستی را می‌فهمید. آنچه نمی‌دید زوایدی بود که انسان بر روی این کره خاکی آفریده بود. خانه و آشپزخانه و کاخ‌ها و کوخ‌ها و زر و زور و هر آنچه که تجربه‌ی او را از بزرگی عالم هستی، نه تنها عمیق‌تر نمی‌کرد، بلکه مغشوش می‌کرد.

اما در روزگار جدید، انسان که قبلاً چیزی توانمندتر از دست خود و سریع‌تر از پای خود و بزرگتر از بدن خود ساخته بود، مشغول توسعه‌ی چیزی گسترده‌تر از مغز خویش است! در عصر سن تورها، تسلط نداشتن بر ابزارهای جدید، صرفاً ضعف فیزیکی و مادی نیست. بلکه چشم پوشی از ابزاری بزرگ برای درک بهتر عظمت عالم هستی است.

انسانها، اگر نیاموزند که به ابزارها مسلط شوند، در زیر دست و پای سن تورها، له خواهند شد. دنیای جدید دنیای آنهاست و لااقل، نگاهی به وضعیت امروز ما،‌ نشان می‌دهد که بسیاری از ما، نه تنها این ترکیب جدید انسان – ابزار را نفهمیده و ندیده‌ایم، بلکه در سوار شدن بر اسب تکنولوژی هم، چنان ناشیانه عمل کرده‌ و فرو افتاده‌ایم که عملاً صرفاً قربانی پایکوبی اسب‌ها و اسب سواران تکنولوژی هستیم.

پی نوشت: خیلی دلم می‌خواست در این زمینه‌ها بیشتر بنویسم، اما احساس می‌کنم حوصله‌ی خواننده سر می‌رود. روی کاغذ می‌نویسم.

به روز رسانی: بعداً مطلب دیگری تحت عنوان دنیای تکنولوژی و شکل گیری حافظه بیرونی نوشتم که می‌توان آن را ادامه این متن در نظر گرفت. امیدوارم فرصت کنید و آن را هم بخوانید.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+309
  


69 نظر بر روی پست “عصر سن تورها

  • فائقه خطيبي می‌گه:

    قبلا این مطلبتون رو خونده بودم.تشبیه انسان و ماشین به سن تور خیلی به دلم نشست.من شاید ۵سالم بود که پای کامپیتر IBM بازی میکردم.اون موقع اولین نسخه پرینس پرشیا بود.بیشترین زمان استفاده از کامپیوترم تا چند سال پیش بازی بود.الان هم که با نرم افزارهای گرافیکی سر و کار دارم فکر میکنم فقط شکل بازی کردنم عوض شده.سال اول دانشگاه چون کار طراحیم روی کاغذ خیلی کند بود پروژه هارو پرینت نرم افزار می بردم.حدود یه ترم با مدیر گروهمون درگیر بودم که چرا اتود نرم افزار رو به جای اتود دستی قبول نمی کنن.دست آخر اینجوری راضی شدن که مثلا به ازای یه اتود دستی بقیه دانشجوها من ٢٠اتود پرینت شده تحویل بدم.مفهوم سن تور برای من این بود که اگر کامپیوتر نبود شاید پروژه هامو تحویل هم نمی دادم. و قطعا خیلی الان بیشتر از قبل به کامپیوتر وابستم.گاهی این منو میترسونه و فکر میکنم وقتی به اندازه ای تبدیل به سن تور هایی بشیم که مرز بین اسب و انسان بودنمون برای خودمون هم قابل تشخیص نباشه چه اتفاقی میفته.تکنولوژی و همه ی ابزارهای امروزی سرعت تغییر زیادی دارند و ترس اینکه شاید جا بمونیم.هر کسی در هر سطحی(من سوادم تو این حوزه حداقل مورد نیازمه)باید پا به پای توسعه وب و آپدیت شدن برنامه های مورد استفادش سرعت خودش رو زیاد کنه.
    و به ازای این توسعه ما سهم خیلی چیزهارو کمتر میکنیم.
    سوالم اینه چیزی به عنوان جنبش ضد تکنولوژی ممکنه به وجود بیاد؟مثلا داشتن تبلت و موبایل(البته تا اون موقع فکر کنم اینها هم به نوبه ی خودشون عتیقه به حساب بیان)یه جور بی فرهنگی به حساب بیاد؟در سطحی که اکثر ما و شاید نسلهای بعد ما بخوان دوباره این سن تور رو جدا کنن ؟و انسان ترکیب شده با ماشین که فکر میکنیم سطح هوشمندیش در حال تغییره می تونه بدون اسبش زنده بمونه؟یا اینکه این مسیر همیشه رو به صعوده و ما پا به پای این سرعت انقدر پیشروی میکنیم که اصلا یادمون نیاد انسان بدون اسب چه شکلی بوده که حسرت کذشترو داشته باشیم.
    پی نوشت:فکر میکنم اینها الان هذیون های مربوط به ذهن منه که تا چند ماه دیگه باید سه تا نرم افزارو در حد عالی یاد بگیرم!

    Thumb up 4

  • msadegh می‌گه:

    برام جالب و قابل تامل بود.
    با کمی تامل و عمق تامل بیشتر برای این موضوع به این فکر کردم که چه قدر خوب میشه که اگر قراره با این تکنولوژی و اصلاحاْ عصر سن تورها ابزارهایی که میشه با اونا ترکیب شد مسلط شد یا عبارتی بیاموزیم که مسلط بشیم ابزارهایی باشن که مارو هر چه بیشتر قوی و قوی تر کنن تا با شناخت و تسلط به این ابزارها،درکنار تمامی فواید و پیشرفتهایی که برامون داره و به ارمغان میاره(به قول شما برای درک بهتر عظمت عالم هستی) هم مفید باشه.
    ممنون محمدرضای عزیز استاد و سن تور گرامی 😉

    Thumb up 1

  • سحر می‌گه:

    خیلی خوشحالم که همین امشب خوندمش ، باید اعتراف کنم اول از روی اسم مطلب فکر کردم شاید جذبش نشم ، اما الان که تمومش کردم دارم به این فک میکنم که مگه میشه خواننده ای این متن رو بخونه و حوصله اش سر بره ، کاش ادامه داشت ، ترکیب متن و اوردن هر کدوم از نمونه ها مثل همیشه یه جورایی میشه گفت فراهوشمندانه بود و خواننده رو وادار میکرد تا خط اخرین خطشو بخونه ، همین ، ممنون.

    Thumb up 1

  • انصار می‌گه:

    در ارتباط با این مطلب یکی از دوستان سیستم زیر رو معرفی کرد، هرچند این مطلب به نسبت سرعت تولید محتوای اینجا قدیمی محسوب میشه ولی امیدوارم برای دوستان هم جالب باشه.

    تُرک مکانیکی آمازون یکی از خدمات وب آمازون است که در آن بازاری را به شیوهٔ جمع‌سپاری اینترنتی اداره می‌کند. در جمع‌سپاری اینترنتی برنامه‌نویسان می‌توانند کارهایی که رایانه‌ها هم‌اکنون نمی‌توانند انجام دهند را با هماهنگ‌کردن هوش انسان‌ها انجام دهند

    https://www.mturk.com/mturk/welcome
    http://en.wikipedia.org/wiki/Amazon_Mechanical_Turk

    Thumb up 2

  • سپهرفریدی می‌گه:

    محمدرضا ی عزیز

    خیلی شجاعانه وارد این مقوله شدی…

    خیلی نکته داره.. دارم دنبال میکنم و مقایسه البته.

    موفق باشی

    Thumb up 3

  • Leyla Nazari می‌گه:

    به هیچ روی خسته کننده و حوصله سر بر نبود . نوشته های قلم و کاغذیتون بی شک “اثر بخش تر ” خواهد بود ( چون برای خودتونه و برهنه تر )
    پی اس :
    دقت کنید : از کلمهء جالب استفاده نکردم !

    Thumb up 5

  • سعید عباسپور می‌گه:

    مطلب قابل تاملی بود .. به یاد مطلب “با دو میلیون تومن پول موبایل چه چیزهایی میشه خرید” افتادم. فکر میکنم که همانطور که در آنجا هم کامنت زدم معتقدم که با نگرش ابزارگونه به موبایل ، من همچنان حاضرم دومیلیون تومن پول موبایل بدم چون سرفصل حسابداری ذهنی اون در جای دیگه‌ایه که قابل جابجایی با چیزی (حتی با کتاب) نیست! دیدگاه شما رو میپسندم و فکر میکنم نگاه عمیق ابزارگونه به ابزارها باعث میشه که کنترل ما بر اونها بیشتر بشه و به قول اون جمله کلاسیک معروف “ما بر اونها تسلط پیدا کنیم نه اونها بر ما” !

    Thumb up 3

  • فرشید می‌گه:

    ممنون از مطلب خوبتون
    مطلب شما در ابتدا مقداری تخیلی به نظر می آید ولی با کمی دقت هوشمندانه و واقع گرایانه می شود
    پیشنهاد می کنم که کمی تعریف گسترده تری از ابزار داشته باشیم آنوقت است که این گذار تدریجی از انسان به سن تور بهتر درک می شود
    برای مثال می توانیم مدلهای ارائه شده برای هویت سازی برند در کتب برندینگ را به عنوان ابزار برندینگ در نظر بگیریم….

    Thumb up 2

  • سارا می‌گه:

    خسته نباشید

    Thumb up 0

  • متین می‌گه:

    ای کاش ادامه ی مطلب رو می نوشتین….
    کسی که حوصله اش سر میره میتونه دیگه ادامشو نخونه،یا بعدا بخونه،اما اونه که حوصله اش سر نرفته چه گزینه ای داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    Thumb up 8

  • مجتبی می‌گه:

    خیلی خوب بود.خیلی لذت بردم.
    کاش میشد یه جوری ازت تشکر کنم که حق مطلب ادا بشه
    توی زندگی من خیلی تاثیرگذار بودی محمدرضا
    باتمام وجود ازت ممنونم

    Thumb up 5

  • الهه می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی .من یه هفته است که با اینجا آشنا شدم و دارم مطالبتون رو یکی یکی میخونم.ممنون بابت به اشتراک گذاشتن افکار و نظراتتون با ما.این متن خیلی به دل من نشست و واسم جالب بود لطفا اگه میشه باقی مطلب رو بزارید تا ما هم بخونیم.ممنون

    Thumb up 2

  • feri می‌گه:

    با تشکر برای تلاشهایتان برای پیشبرد فکری جامعه راستش از عصر اطلاعات به بعد مغز افزار مطرح شد در عصر کشاورزی وصنعت ابزار در خدمت دست بشر بود عصر کشاورزی یکی هم به خاطر نبودن خلاقیت سی هزار سال طول کشید عصر صنعت پانصد سال عصر اطلاعات که رایانه ومغز افزار امد وعصر عصر خلاقیت شد پنجاه سال طول کشید تا وارد عصر مجازی شدند اینکه کدام بهتر است خوب تصور کنید جراحی الان بهتر است یا قدیم که بیهوشی نبود! علاقه مندان به این بحث زیبای شما میتوانند درافکار اینده پژوهی مطالب را پی گیر باشند یکی از شاخصها وقدیمیترها الوین تافلر است که البته این سرعت را اوهم پیش بینی نکرده بود ودانش اینده پژوهی گفتنیهای تازهتر فراوان دارد شخصا وقتی نگاه میکنم جهان را انسانیتر از گذشته میبینم در جنگهای قدیم هر چه بیشتر می کشتی افتخارش بیشتر بود امروزه اسا سا کشتن غیر نظامیها مجازات دارد از ان طرف ممکن است کسی بگوید الان کافی است یک دکمه فشار دهند وچند کشور در لحظه نابود شود به نظر میرسد نمی توان ودرست نیست واساسا نمی توان جلوی پیشرفت را گرفت اما انچه از ما به ویژه از همه حوزه های علمی مذهبی فرهنگی هنری سیاسی انتظار میرود این است که حساسیت خود را نسبت به انسان دوستی وانسانیت واخلاق تازه نگه دارند یاد کتاب خوب والبته قدیمی اریک فروم افتادم ایا انسان پیروز خواهد شد سوال را در کشاکش برخورد اتمی امریکا وشوروی پرسیده بود تا به حال که مانده ایم تا به حال هر چه داریم به خاطر اصرار ان حوزه ها وادمهاست روی انسانیت واخلاق ان میتوانیم از شگفتیهای مغز انسانی اتازه به قدرت ماشین هم مجهز شده لذت ببریم عمرهای دویست ساله و تعویض اعضا ی بدن از جنس بدن خودمان وهزارن پیشرفت در هزاران حوزه وهزاران دلهره برای انسانهای نگران عدالت واخلاق وهزاران امکان برای ایجاد زندگی انسانیواخلاقی و هزاران امکان برای درک لذت رابطه ولذت انسان بودن ودرک اخلاق وافرینش

    Thumb up 2

  • سیین دخت می‌گه:

    محمدرضای عزیز
    برای من که مطالبت رو چندبار میخونم تا درست درکشون کنم این مطلب جالب بود.دوست دارم بقیه این مطلب رو بخونم.امیدوارم روزی ادامه اش رو منتشر کنی.
    با احترام

    Thumb up 3

  • رضا می‌گه:

    درود بسیار، اشرف مخلوقات از بوجود آوردن ابزار و تکنولوژی صرفا کمک به خود و آسایش و آرامش و رسیدن سریع تر به اهداف خود بوده است. ما تکنولوژی را آوردیم تا در خدمت بشریت باشد ولی در حال حاضر این انسان است که در خدمت ابزار و تکنولوژی است. ابزار را ابداع کردیم برای سهولت در کار و کمک به بهتر انجام دادن کارها، ولی بعضی از ما انسانها با ابزار و تکنولوژی مشغول زدن تیشه به ریشه خود هستیم. اتومبیل را از آن جهت اختراع کردیم تا در رفت و آمد به کمک ما بیاید ولی با همین اتوموبیل مشغول نابودی خود و محیط اطراف هستیم. کامپیوتر را از آن جهت ساختیم تا در بهتر فکر کردن و بهتر و دقیق تر برنامه ریزی کردن در کنار ما باشد و در وقت و انرژی خود صرفه جویی نمائیم ولی اکثرا با این فناوری جدید عمر و زمان و انرژی خود را بیهوده به باد می دهیم.
    ما اسیر در غل و زنجیر تکنولوژی هستیم و هر روز بیشتر از دیروز این اسارت ما را از خود دور می سازد.

    Thumb up 4

  • حدیث می‌گه:

    سلام
    مثل همیشه ممنون از حال خوبی که برامون ایجاد می کنید.
    من دانشجوی ارشد رشته هوش مصنوعی هستم، و به مطالعه و کار در این حوزه خیلی خیلی علاقه مندم. اخیرا رو مطالبی مربوط به علوم شناختی و یادگیری عمیق می خونم که همونطور که توصیف کردید من جزء دسته ای هستم که خیلی به وجد اومدم. مطلبی که نوشته بودید رو با حرص و اشتیاق خیلی خیلی زیاد خوندم. کاش بقیه مطالبتونو میذاشتین…

    Thumb up 2

  • کاوه می‌گه:

    آقای شعبانعلی
    استاد ارجمند
    من مهندس کامپیوترم
    والبته در حال آماده شدن برای کنکور ارشد روانشناسی
    در زمینه شبکه کار میکم و تکنولوژی را عامل فنای انسان میدان
    کمی دید مثبت تری به ابزار یا سن تور و نگاه تعدیل شده تر بدان پیدا کردم
    ممنون که بین دو نقطه نقطه میانی را نشانم دادید

    Thumb up 1

  • زینب می‌گه:

    سلام.
    راستش من همیشه از گیج شدن بدم میاد و یکی از نقطه ضهف هام اینه که کسی بهم بگه گییییجججج
    این همون سایه ی وجود منه که رفتار هام رو شکل میده ولی از طرفی هم نقطه ی آغاز من برای فهمیدنه….
    الآن هم واقعا گیج شدم….
    ربط بین دو قسمت نوشته تون رو نفهمیدم. نتیجه گیری آخرتون این بود که باید همگام با عصر تکنولوژی پیشرفت برای درک درست دنیای هستی…. ولی اون قسمتی که راجع به عمل کردن گروهی بدون تفکر دستورات ماشین بود در کنار گروهی که از ماشین به عنوان مشاور استفاده میکردند…..میدونید فکر میکنم بحث نصفه کاره موند…من تازه داشتم آماده می شدم که یه چیزایی رو متوجه بشم.دلم میخواست بیشتر راجع بهش بخونم …..
    کاش ادامه ی نوشته تون رو هم میذاشتید.

    Thumb up 2

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *