رانندگی: آیینه فرهنگ

پیش نوشت ۱: دیشب باید یک مسیر نسبتاً طولانی، در تهران رانندگی می‌کردم. مسیر رانندگی من، ترکیبی از خیابان‌های تنگ و باریک و اتوبان‌های عریض و پرترافیک بود. فرصت مناسبی بود که به الگوهای رانندگی نگاه کنم. با وجودی که مشاهدات من برای شما تازگی ندارد، اما خیلی دلم می‌خواست آنها را اینجا بنویسم.

پیش نوشت ۲: فکر می‌کنم شیوه رانندگی ما، در مقیاس میکرو و ماکرو اطلاعات بسیار ارزشمندی به ما می‌دهد. مقیاس میکرو به این معنا که به نظرم برای ازدواج با یک نفر، یک ساعت نشستن در کنار او و مشاهده رانندگی او در شهر، بسیار بیشتر از ده‌ها ساعت مشاوره و انواع آزمون‌های روانشناسی و شخصیت شناسی از MBTI تا MMPI ارزش دارد. من زمانی برای استخدام افراد در مجموعه خودمان، در مرحله نهایی (که مثلاً سه یا چهار نفر باقی ماننده بودند) بعد از اینکه جلسه‌ای در دفتر برگزار می‌شد، پیشنهاد می‌کردم که سری به فروشگاه‌های مختلف بزنیم و بازار را از نزدیک ببینیم و همیشه فضایی ایجاد می‌کردم که کاندیدای جدید، با ماشین خودش تا مقصد رانندگی کند و ما را به آنجا برساند.

تقریباً و تحقیقاً‌ به این نتیجه رسیده‌ام که کسی نمی‌تواند یک ساعت در خیابان‌های شلوغ شهر رانندگی کند و ویژگی‌های شخصیتی خود را پنهان کند. حتی اگر مستقیماً بداند که در معرض سنجش و نظارت قرار دارد!

پیش نوشت ۳: مطالبی که در اینجا می‌نویسم، صرفاً چند نمونه هستند و فکر می‌کنم می‌توان این فهرست را بسیارکامل‌تر کرد. اینها را هم، نه بر اساس اهمیت، بلکه بر اساس ترتیبی که به ذهن آشفته‌ی من می‌رسد، فهرست کرده‌ام. قاعدتاً با چنین مطلبی می‌توان به دو شکل برخورد کرد: یکی اینکه بخوانیم و متاسف شویم، دیگر آنکه امروز یا هر روزی که پشت فرمان ماشین نشستیم و خواستیم رانندگی کنیم، بر روی عادتهای رانندگی خود متمرکز شویم و ببینیم که ما چه عادتهایی را در رانندگی رعایت می‌کنیم و هر یک از این عادتها ریشه در چه فرهنگ و باوری دارند.

اصل مطلب: در اینجا، بخشی از این فهرست ناتمام را خدمت شما ارائه می‌کنم.

سطح درک و هوش من بیشتر از دیگران است: در حال رانندگی در خط دوم اتوبان هستم و ترافیک زیاد است. احساس می‌کنم خط سوم کمی روان‌تر است. بلافاصله با هزار بدبختی، سر این خر آهنین را کج می‌کنم و بعد از شنیدن انواع بوق‌ها و ایجاد مانع در مسیر ماشین بغلی و بروز احتمال تصادف با پیتزا موتوری که با سرعت از بین خط دوم و سوم در حال حرکت است، به خط سوم می‌روم.

فکر می‌کنم فقط به عقل من رسیده و من این شعور را داشته‌ام که خط سوم بهتر از خط دوم است. غافل از اینکه بقیه هم، به همین مسئله توجه داشته‌اند و همین کار را انجام داده‌اند و به خط سوم آمده اند و الان خط دوم خلوت‌تر است!

حالا دوباره بازی آغاز می‌شود و فکر می‌کنم که فقط شعور من است که به این مسئله می‌رسد که می‌توان به خط دوم بازگشت و سریع‌تر به مقصد رسید. اما دیگران هم به همین نتیجه رسیده‌اند.

نتیجه هم همین عکس‌هایی است که از بالا از خیابان‌‌ها و اتوبان‌های ما در ساعات پر ترافیک منتشر می‌شود. همه در حال حرکت از خط دو به سه و از سه به دو هستیم و در هم گره خورده‌ایم!

این عادت را در فرهنگ اقتصادی و اجتماعی هم می‌شود دید. از پرداخت مالیات دولت فرار کرده و خوشحال است. راهی برای یک دزدی کوچک پیدا کرده و خوشحال است. یاد گرفته که یواشکی مدرک بخرد و دکتر یا مهندس بشود و خوشحال است. تز ارشد یا تحقیق دکترایش را خریده و از زیرکی خود در صرفه‌جویی در وقت خوشحال است.

فراموش می‌کند که او تیزهوش‌ترین فرد این جامعه نیست و همه دارند به همین میان‌برها فکر می‌کنند. او تقلب می‌کند و مهندس می‌شود و وقتی تصادف کرد، زیر دست کسی که تقلب کرده و درس خوانده جراحی می‌شود و در نهایت هم، در یک زلزله معمولی، زیر آوار خانه‌‌ای که مجوزش با تقلب صادر شده فوت می‌کند و باید کسی با تقلب، برایش قبری در یک جای خوش آب و هوا و نسبتاً آباد بخرد!

همیشه باورم بر این بوده که یکی از دلایل از بین رفتن اخلاق در هر جامعه‌ای، این است که من فکر می‌کنم که خیلی زیرک‌تر از متوسط جامعه هستم و فراموش می‌کنم که آن چیزی که به عنوان یک راهکار یا راه میان‌بر برای کوتاه کردن مسیر به ذهن من رسیده، به ذهن خیلی افراد دیگر هم خواهد رسید و در نهایت، از یک وضعیت پیچیده‌ی امروزی، به یک وضعیت پیچیده‌ی جدید تغییر مکان خواهیم داد. درست مثل جابجایی از خط دوم به خط سوم و تجربه‌ی ترافیک قدیمی در لاین جدید!

استفاده از ابزارهای نامربوط برای تخلیه عقده‌های اجتماعی: جامعه‌ی ما – به هر دلیلی که در اینجا جای بحثش نیست – یک جامعه بسیار جنسیت زده است. بخش عمده‌ای از ذهن و زبان ما، به بحث‌های جنس مخالف اختصاص یافته است. حتی وقتی می‌خواهیم از خاطرات شرکت خود برای دیگری نقل کنیم، می‌گوییم: “یه دختره هست تو شرکت ما…”  یا “یه پسره هست تو شرکتمون…” و بعد وقتی تا آخر قصه گوش می‌دی می‌بینی که ماجرا ربطی به دختر و پسر بودن نداشته. می‌تونسته بگه “یکی از همکارهای ما…”.

این جنسیت زدگی را در جاهای دیگر هم می‌توان دید. قبلاً نوشتم که اگر لغت “چطور” یا لغت “راههای” را در گوگل بنویسید و یکی از حروف فارسی را به انتخاب خود بعد از آن،‌ تایپ کنید، می‌توانید دغدغه‌های غالب “مغز ایرانی” را بهتر و زیباتر و واقعی‌تر بشناسید.

طبیعی است که همین دغدغه، وارد حوزه رانندگی هم می‌شود. به “دور دور کردن” که بخشی از رفتارهای شگفت‌انگیز ما برای پیدا کردن شریک عاطفی است و معمولاً هم با “جریمه کردن” و “قرار دادن جرثقیل” مدیریت می‌شود، کاری ندارم.

مردان زیادی را می‌بینید که وقتی می‌‌بینند ماشینی که می‌خواهد خط عوض کند، راننده‌ی خانم دارد، با جرات و جسارت بیشتری مسیر او را قطع می‌کنند و مانع حرکت او می‌شوند. وقتی هم که یک خطای رانندگی از زنان می‌بینند، برخورد بسیار شدید‌تری می‌کنند و وقتی مشابه همان خطا را از مردان دیدند، همدلانه‌تر برخورد می‌کنند.

البته اینها تا وقتی است که هر دو طرف، سوار ماشین باشند. وگرنه همیشه دیده‌ایم که جامعه‌ی ما دلسوزی و توجه خاصی نسبت به زنان پیاده دارد. هر وقت یک خانم کنار خیابان منتظر ماشین است، این توجه را می‌بینیم. همه ماشین‌ها می‌خواهند کمک کنند که ایشان زودتر به مقصد برسند. نوع پوشش و وقار و سنگینی هم، ظاهراً تغییری در این حس نوع دوستی ما ایجاد نمی‌کند!

بگذریم از پارک کردن خانم‌ها که عموماً می‌بینید که مردان، شروع به راهنمایی و فرمان دادن می‌کنند و نمی‌گذارند که هیچ زنی، در پارک کردن تنها بماند.

آن سمت ماجرا هم هست. همان خانمی که هنگام خروج از اتوبان به او راه نمی‌دانند و مجبور شد مدت بیشتری منتظر بماند، دقیقاً در لحظه خروج از تنگنا، با یک پراید تصادفی از همه طرف فرو رفته، با سرعتی چنان زیاد از کنار من عبور کرد که مطمئنم آن شب، منزل آخرت را قبل از منزل پدری مشاهده خواهد کرد. بررسی آماری در این زمینه ندارم. اما در میان دوستان و آشنایان خود زیاد دیده‌ام که این نگرش اجتماعی به “جنس ضعیف!” در جامعه رانندگان مرد، با رانندگی تهاجمی زنان در شرایط غیرضروری جبران می‌شود. کاش یک سری از این دوستانی که از بیکاری، مجبور به ادامه تحصیل در مقطع ارشد و دکترا می‌شوند، حالا که وقت آزاد دارند و کار دیگری ندارند، در این زمینه تحقیق جدی‌ بکنند و ببینیم که چقدر از برداشت ما صحیح است و چقدر از آن، به همین نگرش جنسیت گرای افراطی در جامعه ایرانی باز می‌گردد.

به هر حال با مشاهده این الگو، می‌توان فرهنگ محیط کار در جامعه را حدس زد. ارزیابی‌ها و قضاوت‌ها و تحلیل‌ها و روایت‌ها، همه و همه به شدت تحت تاثیر عامل جنسیت قرار می‌گیرند.

من حاضرم حتی وقتی سود نمی‌برم، به تو ضرر بزنم! اگر من برای کسب یک میلیون تومان سود، به تو یک میلیون تومان ضرر بزنم، احتمالاً یک انسان خودخواه یا بی اخلاق هستم. اگر برای کسب یک میلیون تومان سود، به تو ده میلیون تومان ضرر بزنم، احتمالاً مظهر فساد اجتماعی یا اقتصادی هستم.

اما اگر بدون احتمال یا انگیزه کسب سود، به تو یک میلیون تومان خسارت بزنم و دائماً این کار را تکرار کنم، چه عنوانی برای من شایسته است؟

این وضعیت را در دوربرگردان‌ها، در تغییر مسیرها، در چهارراه‌ها و نقاط دیگر زیاد می‌بینیم.

می‌داند که چراغ قرمز است، اما یک متر جلوتر می‌آید و بدون اینکه منافعی برای خودش ایجاد شود، مسیر ماشینی را که می‌خواسته از لاین کناری عبور کند و به خروجی چهارراه برسد می‌بندد.

می‌بیند که ترافیک است و جلویش بسته است. اما قبل از چهارراه توقف نمی‌کند. تا میانه چهارراه می‌آید. حالا خودش معطل است و ماشینی که می‌خواسته عمود بر مسیر او از چهارراه عبور کند و مسیرش هم خالی و خلوت است، باید منتظر بماند.

اثرات بلندمدت رفتارهای کوچک را نمی‌بینم. این را قبلاً هم در اینستاگرام نوشته بودم. می‌بینم که کودکی با ترس و لرز دست پدر یا مادرش را گرفته و می‌خواهند از خیابان عبور کنند. اما حاضر نیستم به احترام آنها کمی عقب‌تر توقف کنم.

فراموش می‌کنم که برای آن کودک، پدر یا مادر مظهر مراقبت و امنیت هستند. او در خانه و مدرسه و لااقل تا میانه‌ی دهه‌ی دوم زندگی، لازم دارد که آنها را پناهگاه امن و آسیب ناپذیر ببیند. اما چنان با سرعت جلو می‌روم و اجازه عبور به آنها نمی‌دهم یا چنان نزدیک به آنها ترمز می‌کنم که فرزند، از فشار دست پدر و مادر یا لرزش او یا جهیدن او به عقب یا جلو، پیام ناامنی را می‌گیرد و می‌فهمد که به دنیایی چنان بی‌رحم و سخت وارد شده که پدر و مادرش، از حمایت او و حتی از حفظ جان خویش ناتوان هستند.

برای من توقف در فاصله سه متری با فاصله سی سانتی‌متری فرقی ندارد. اما همین فاصله، می‌تواند تاثیراتی بر روی فرزند بگذارد که تا سی سالگی هم از بین نرود.

این فهرست خیلی طولانی است. الان که به این نقطه رسیدم می‌بینم که ملاحظات زیادی وجود دارد که نمی‌توانم آن را کامل بنویسم. شاید روزی، تمام آن را یک فایل صوتی یک ساعته کردم که در مسیر خانه به کار یا کار به خانه، قابل شنیدن باشد. اما خلاصه‌ی حرفم دو نکته است:

آن چیزی که در سطح کلان یک جامعه دیده می‌شود، انعکاس همان رفتاری است که در سطح خرد انجام می‌دهیم. می‌توانیم عکس این ماجرا را هم ادعا کنیم و بازی مرغ و تخم مرغ راه بیندازیم. اما در خلوت خودمان، وقتی هیچکس نیست می‌دانیم که رانندگی ما، بیش از آنکه ضعف‌های سیستم‌های کلان اجتماعی را منعکس کند، منعکس کننده حرص‌ها و حقارت‌ها و کمبود‌ها و عقده‌های خود ماست. تغییر آنها هم دشوار نیست. هر کدام از ما می‌توانیم هر روز یک تغییر بسیار کوچک، در الگوی رانندگی خود ایجاد کنیم. حتی شاید ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شدن، سبک رانندگی صبحگاهی ما را به شدت متحول کند.

نکته دوم اینکه شاید فرهنگ زیرکی‌های حقیر، یکی از بزرگترین گرفتاری‌های امروز همه‌ی ما باشد. کسی که در پمپ بنزین، به جای انتخاب لاین مشخص، بین دو خط می‌ایستد تا هر ماشینی که زودتر رفت، جای آن را بگیرد، زیرک نیست. حقیر است. چنین فردی، به صورت بالقوه یک جنایتکار خطرناک فاسد است. او همین الگوی فرصت‌طلبانه را در محیط کار هم رعایت خواهد کرد:

در بین گفتگوی دو معاون شرکت، حتی وقتی می‌داند که حق با کدام است، وقتی نظر او را می‌پرسند، باز هم موضع میانه می‌گیرد. چون نمی‌داند که کدامیک از آنها مدیر خواهند شد و ترجیح می‌دهد که آینده خود را در معرض ریسک قرار ندهد و چنین است که فرصت طلبی پمپ بنزینی در قالب محافظه کاری سازمانی، بازآفریده می‌شود.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+492
  


134 نظر بر روی پست “رانندگی: آیینه فرهنگ

  • محمد حسین هاشی می‌گه:

    عادت دارم روز نوشته ها را از پست اخر به اول بخوانم مثل یک کتاب …
    در صفحه چندم کتابت دیدم نوشته بودی
    فکر میکنم لباس فلزی، شخصیت انسانها را عریان تر از همیشه در معرض دید دیگران قرار داده است. تصویری که بسیاری از ما ترجیح میدهیم انکارش کنیم. و گاه با شیرینی خاطرات هزاره های قبل، طعم تلخ آن را از زبان خود بزداییم.
    چه قدر برایم جالب بود گاهی بعضی دقدقه ها انگار هیچ وقت نمی خواهند درست شوند…
    گاهی هر چه زور بزنی مردم همان هستند که هستند و تنها خودت را خسته می کنی…
    هر بار که که روزنوشته ها را از اول ورق میزنم دریچه ها و درس های تازه ای یاد می گیرم

    Thumb up 1

  • آسیه می‌گه:

    و من چه قدر از رد شدن از این خیابون ها میترسم. یعنی این هم برمیگرده به کودکی و احساس نا امنی که الان سر هر خیابون شلوغی من ترس برم میداره که چه جوری رد شم؟ و چه قدر این ترس غیر قابل درکه برای بقیه و واکنش بدی نشون میدن بهش گرچه فکر میکنم اگر تو کشوری با نظم و مقررات تو رانندگی زندگی میکردم رفتار من عادی بود به قول یک نفری ما از صبح تا شب وقتمون رو خیلی جاها تلف میکنیم اما حتی فرصت سه دقیقه موندن پشت چراغ قرمز عابر پیاده رو نداریم .

    Thumb up 0

  • رضا لطفي می‌گه:

    سلام و عرض ادب؛

    ظرف چند سال اخیر در گفتگو با افراد مختلف، چندین بار این مطلب “من درآوردنی” را عنوان کرده ام که:
    “کافیست یکی دو ساعتی در ترافیک سنگین تهران، کنار راننده ای بنشینی و در نوع رانندگیش دقیق شوی تا در همین مدت کوتاه بیش از ۶٠٪ ویژگیهای شخصیتیش را دریابی” ولی بازخورد شنونده طوری بود که به ادعای خودم شک میکردم!
    مطالعه این پست صرف نظر از حدود و ثغور صحت ادعایم، با توجه به تایید ذات موضوع، اولا حس خوبی به من داد و ثانیا نکته بسیار جالب و آموزنده اش این بود که محمد رضای عزیز نه تنها آنرا ثبت و مکتوب کرده بلکه از آن در گزینش کارکنان سازمان هم استفاده میبرد…
    خیلی خیلی ممنون از ارسال این پست آموزنده

    Thumb up 1

  • tiba می‌گه:

    شاید سوالم ارتباطی به موضوع نداشته باشه،معذرت،از نظر شما، چه میانبرهای دیگه ای میتونه وجود داشته باشه برای شناخت خود واقعی آدما؟ مثلا به نظر من باید،میدون بدیم.به کسی که.میخوایم بشناسیمش،یعنی ردش نکنیم گه گاه تاییدشم بکنیم ببینیم تا کجاش خط قرمزهاش،تا کجا پیش میره.یعنی اون حس منم مثل توام رو بهش بدیم،احساس امنیت کنه برای ابراز خودش.البته آسیب هم داره

    Thumb up 0

  • tiba می‌گه:

    وحشتناک باهاتون موافقم،که برای ازدواج و شناخت شخصیت، رانندگی ش از ساعت ها مشاوره بهتره، البته اگه اونجا هم گارد نداشته باشن که بعیده نقاب بذاره اونجا هم.

    Thumb up 1

  • لیلا می‌گه:

    آقا من موندم همه شاکی ان، پس این خاطی ها کجان؟؟؟
    همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط؟؟؟

    Thumb up 12

  • مسعود می‌گه:

    سلام؛ خیلی قابل تامل بود؛ ولی علیرغم اینکه ارتباط این رفتارهای بیمارگونه اجتماعی رو با شخصیت افراد بیربط نمیدونم، اما فکر میکنم، این رفتارها تاثیرات بسیار شدیدی از محیط و اجتماع و افراد دیگر گرفته است. کمااینکه بواقع انقدر که ما در رانندگی آدمهای بیملاحظه و بی گذشت و بی فرهنگی هستیم در رفتار فردی و خصوصیمون نیستیم که اگر بودیم وایولا بود.
    بنظر من دلیل اینکه تعداد راننده های خاطی و بی ملاحظه و از دید خودشون زرنگ روز بروز بیشتر میشه اینِ که اونموقع که توی اقلیت بودند، جلوشون گرفته نشده، رفتارشون تقبیح نشده و جامعه بشکل بدی بشون نگاه نکرده، بلکه پاداش زرنگیشون رو هم با زودتر رسیدن دریافت کردند. در نتیجه الان اونهایی که درست رانندگی میکنند در اقلیت هستند.
    نشان دیگر اینکه همین افراد خاطی در جوامع دیگر بشدت بافرهنگ و قانونگرا میشوند.

    Thumb up 6

  • محمد می‌گه:

    سلام ممنون بابت تمام مطلب ها و موضوعات خوبی ک در اختیارمون میذارین
    خیلی وقته ذهنم درگیر همین موضوع رانندگی هست و دوست دارم تغییرات بهتری تو رفتارم بدم اما بازم گاهی اوقات تنشهای عصبی و روزمره باعث میشه فراموش کنم ک میخوام امروز بهتر از دیروز رانندگی کنم
    یعنی دقیقا تو زندگی و روزمرگی هم ب دنبال همین تفییر نگرش هستم اما باز این فراموشیه هستش.
    حالا دقیقا نمیدونم مشکل از کجاس و چجوری میشه حللش کرد .

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    سلام من تو ایارن همش شش ماه رانندگی کردم بعد میدیدم خسته تر برمیگردم خونه فروختم ماشینو…یکی از چیزایی که اینجا بهم شوک فرهنگی وارد کرد رانندگی کردنشون بود…همه به هم راه میدن یعنی خفنا یعنی شدیدا یعد جالبه همه هم تو قراراشون آن تایم هستن ….یعنی من موندم تو کار اینا بعد جالبیشم اینه اینجا الکل و اینام آزاده ها ولی من که به شخصه تا حالا آدم مست در حال رانندگی ندیدم….نمیدونم والا تو کارشون موندم

    Thumb up 3

  • ترانه می‌گه:

    سلام
    عالی بود. ممنون

    Thumb up 0

  • مجيد می‌گه:

    در شرکت ما کارشناسان فرنگی رفت و آمد دارند. یکبار یکی از اونها حرف جالبی زد:” شما ایرانیها وقتی میخواهید از یک در رد بشید،‌ یک ساعت تعارف میکنید ولی پشت فرمان خودرو که میشینید، دیگه به همون آدمی که جلوی در باهاش تعارف میکردید هم رحم نمیکنید چه برسه به بقیه!!! ”
    فکر کنم این موارد هم بر میگرده به شخصیت جاه طلبمون. یعنی وقتیکه پشت فرمون میشینیم و ابزار قدرت به دست ما می افته،‌ همونی میشیم که نباید؛ بی رحم، حتی به جان خودمون.
    یکی از اقوام میگفت: در آلمان، وقتی شما تخلفات رانندگیتون زیاد باشه،‌ شما رو مجبور میکنند که در یه آزمون شرکت کنید. اسم آزمون “آزمون احمقها” است. میگه اونها اعتقاد دارند: کسیکه با یه وسیله خطر آفرین و به نوعی وسیله قتاله، اینقدر بی فکر برخورد میکنه،‌حتما یه مشکلی داره…
    البته تو ایران نیاز به این تست نیست!

    Thumb up 8

  • آرزو می‌گه:

    دست مریزاد آقای شعبانعلی ..الحق و الانصاف که اهل تفکری
    “مردان زیادی را می‌بینید که وقتی می‌‌بینند ماشینی که می‌خواهد خط عوض کند، راننده‌ی خانم دارد، با جرات و جسارت بیشتری مسیر او را قطع می‌کنند و مانع حرکت او می‌شوند. وقتی هم که یک خطای رانندگی از زنان می‌بینند، برخورد بسیار شدید‌تری می‌کنند و وقتی مشابه همان خطا را از مردان دیدند، همدلانه‌تر برخورد می‌کنند…”
    من در مورد این چند خط و مسائل دیگه ای در حوزه همین چند خط بسیار اندیشیدم و تحلیل ها نمودم پیش خودم…
    درود بر تو

    Thumb up 1

  • سیامک کاظم زاده می‌گه:

    بعضی اوقات مثلا با پراید داری ۱۲۰ تا سرعت میری، یه پژو یا هر ماشین بالاتر از پراید پشت سرت هی چراغ میزنه، میری کنار میبینی همون ۱۲۰ تای تو رو داره میره.
    نمیدونم چرا بعضی راننده ها تصور میکنن سرعت ۱۲۰ تای پراید از ۱۲۰ تای پژو کمتره؟ یا اینکه یه راننده ای اگه مدل ماشینش پایین باشه، تا یک ماشین مدل بالا از کنارش رد میشه شروع میکنه به ویراژ دادن و لایی کشیدن و چهارچرخ زدن.تا به راننده اون ماشین مدل بالا بفهمونه درسته مدل ماشینم پایینه ولی این منم که رانندگیم از تو بهتره و تو لیاقت این ماشین گرون و مدل بالا رو نداری .علت این دومی ممکنه عزت نفس پایین باشه ولی اولی رو هنوز حیرونم.

    Thumb up 18

  • Yousefi می‌گه:

    سلام
    ببخشداین دیدگاه به این پست مربوط نمیشه اما خیلی فراگیر شده شرکت های بازاریابی شبکه ای میشه اطلاع رسانی کنیدکه نحوه کارشون صحیح هست یاخیر باتوجه به این که اکثر دانشجویان مشغولن.ولی شخصا حس خوبی نسبت به نحوه کارشون ندارم.
    باتشکر

    Thumb up 2

  • پروانه می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی
    سوالی دارم که با عرض معذرت به مطلب نوشته شده مربوط نمیشه،صحبت های شما در برنامه ایرانشهر و فایل های رادیو مذاکره توجه من رو به مهارت وتسلط بیان قوی شما جلب کرد،چطور میشه فن بیان رو تقویت کرد؟
    باتشکر

    Thumb up 2

  • مرتضی می‌گه:

    سلام؛
    این پست رو چندین بار خوندم و به جوانبش فکر کردم.
    این پست رو انتخاب کردم که طی این چند روز فقط به همین موضوع فکر کنم.
    بنظرم که کلاً محتوای این پست یه نوع نگرشه، نه صرفاً تعریف و تعمیم یک مسئله و معضل.
    و داشتم در مورد خودم به این نوع نگرش و همچنین رفتار و اصلاح اون فکر میکردم( نه فقط رانندگی، بلکه همه موضوعاتی که نمودش در رفتارهای اجتماعی من بروز پیدا میکنه).
    این پست باعث شد که دوباره کتاب ها و مقاله ها و بوکمارک های خودمو مرور کنم و بهشون فکر کنم.
    اما دوتا سوال برام پیش اومد که کماکان بهش فکر میکنم و گفتم اینجا هم بگم.

    ۱- به عنوان یک مشاهده گر : آیا این نوع نگرش من رو قضاوتی بار نمیاره؟
    البته مشکلم با واژه «قضاوت» نیست. مشکلم اونجاست که منه نوعی میتونم با مشاهده رفتار یک فرد در صف بستنی، انتظار داشته باشم که این نوع رفتار رو در خونه و محل کار هم بروز بده؟
    چون اساساً نیاز به دانش داره و حس میکنم ممکنه به دام این بیوفتم که جایی که نمیتونم براش جوابی پیدا کنم صرقاً به طرف مقابلم یه صفت مثل «بیشعور» رو منسوب کنم و خیالم راحت شه.

    ۲- به عنوان عامل رفتار : من اگر فرصت طلبی پمپ بنزینی رو در خودم اصلاح کنم، آیا این اصلاحگری منجر به اصلاح رفتار من در سازمان هم میشه؟
    آیا اصلاح نمود یک عامل رفتاری، منجر به اصلاح ریشه اون رفتار هم میشه یا صرفاً یک etiquette در محیط های اجتماعی محسوب میشه؟

    Thumb up 3

    • محمد می‌گه:

      سوال دوم شما همیشه در ذهن من مطرح بوده… آیا اصلاح یک رفتار کوچک یا به ظاهر کوچک باعث اصلاح کلی خواهد شد؟ منطق میگه جواب وثبته ولی در عمل تناقض های زیادی دیده ام!

      Thumb up 0

  • محمد زرافشان می‌گه:

    درود به محمدرضای عزیز و دوستان مهمان این خانه

    مطلبت جالب بود و دقیقا منم همیشه بعد از رانندگی طولانی توی تایم شلوغی همین حس رو دارم که چقدر آینه ی تمام قد جامعمونه !

    نمی خوام ملا لغتی بشم فقط یه موضوعی ! نفهمیدم چرا من بالقوه یک ” جنایتکار خطرناک فاسد ” هستم ! :))))

    من همیشه توی ورودی پمپ می ایستم و منتظر می مونم تا ببنیم کدوم لاین حرکت می کنه ! یک استدلال خیلی ساده هم دارم، من زودتر از نفر قبلی اومدم پس حق من هست که زودتر بنزین بزنم. با این کارم هم به کسی نه آسیبی می زنم نه حق کسی رو می خورم ( این دوتا مورد خیلی برام مهم هستن ) حالا خوشحال میشم واقعا که من رو از جهل خارج کنی و دلیل اشتباه بودن کارم رو به من گوشزد کنی .

    Thumb up 5

    • سیمین می‌گه:

      محمد جان استدلال شما در مورد کسی که بعد از شما میرسه ناقص هست. تصور کنید شما بین لاین ۱ و ۲ منتظرید. ماشین بعدی از راه میرسه. به علت نحوه ی جالب ایستادن شما نه میتونه وارد لاین ۱ بشه و نه ۲(شما به دلیل فرصت طلبی تصمیم گرفتن رو به تعویق انداختین). ماشین های بعدی هم از راه میرسن و …لاین ۲ زودتر خالی میشه و شما مسیرو قطع میکنید و وارد لاین ۲ میشید. حالا تازه ماشین پشت سری شما میتونه بره لاین ۱٫(معمولا فاصله ی خالی شدن دو لاین خیلی زیاد نیست و چه بسا در حالی که شما دارین میرین لاین ۲ به فاصله ی کمی لاین ۱ هم خالی بشه)حتی اگر این معطلی چند ثانیه بیشتر هم طول نکشیده باشه، وقت همه ی ماشین های پشت سر شما گرفته خواهد شد. امیدوارم درتعریف شما وقت هم جز حقوق مردم باشه.

      Thumb up 1

      • محمد زرافشان می‌گه:

        سیمین خانم فکر می کنم پسندیده تر بود اگه یکم کمتر از ادبیات تهاجمی استفاده می کردید، یا اینکه حداقل اجازه دفاع می دادید بعدش بخش تهاجمی رو ضمیمه می کردید !! :))

        اولا که مطمئنا یکی از حقوق بسیار مهم و ارزشمند آدما وقتشونه و بله در کمال تعجب در تعریف من هم جا داره !
        موضوع دوم اینکه من قبل از حرکت ماشینی که میخواد جایگاه رو ترک کنه از روی اینکه کارش تموم شده حرکت می کنم و میرم پشت سرش، در نتیجه وقتی از کسی تلف نمیشه!

        Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *