شیطان و فرشته

من قبلاً بخشی از کتاب شیطان و فرشته را در این سایت برای دانلود گذاشته بودم. اما از روی کامنتهایی که اخیراً دریافت میکنم این حس به من دست داده که خیلیها هنوز آن فایل را ندیده اند. به همین دلیل لینک آن را دوباره اینجا میگذارم:

 لینک دانلود بخشی از کتاب شیطان و فرشته

متن کامل این کتاب تا کنون به دلیل ده ترس من منتشر نشده. ۹ مورد اول ترس از مخاطب و سو برداشت اوست و دهمین ترس، از …

شیطان گفت: ای فرشته از جان انسانها چه می خواهی؟

فرشته گفت: میکوشم آنها را به خودشان بهتر بشناسانم…

شیطان گفت: بیهوده نکوش. انسانها تا خود را گم نکنند، به جستجوی خویش برنخواهند خاست…

شیطان و فرشته

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+91
  


26 نظر بر روی پست “شیطان و فرشته

  • حسین یحیی زاده می‌گه:

    سلام استاد
    اگه آلزایمر داشتم و یکی به من میگفت این کتاب را تو نوشتی باور می کردم…البته از نظر قدرت قلم که نه، هرگز قابل مقایسه نیستم با شما…اما…از نظر حس ها و تمثیل ها و اینکه در تبیین باور ها و این احساسات به کار رفته در داستان با ذهن من، هم راستائی داره . اما اعتراف میکنم: این حس دوستی بین فرشته مطرود(شیطان) و فرشته موجود، نگاه قشنگ مخصوص محمد رضا عزیز هست که دوستی ۱۵ ساله هم نام معروف و خوش الحانش با سرطان را از کلام خسرو آواز به زیبائی حس میکند و بخاطرش اندیشه میکند و برای آگاهی ما قلم می زند.
    دوستدارت حسین

    Thumb up 1

  • sakineh می‌گه:

    وای استاد عزیز شما ادم رو دیوانه میکنید .وقتی قسمت دیدار از جهنم رو میخوندم به قسمت کارمند ومشاور و رفتارشون
    با اون ۳۶۵ لیوان که رسیدم ، خیلی از کارهای مضحکشون خندم گرفت و با خودم گفتم استاد چقدر خوب بلده طنز هم بگه ! چون دیروقت بود سریع خواستم برم موضوع بعدی رو بخونم .ناخودآگاه و آرام آرام خنده از لبهام محو شد وعمیقا به فکر فرو رفتم .وبا خودم گفتم تو کجای کاری ؟ به کی میخندی ؟ تو هم کارمندی و خیلی از این کاره رو انجام دادی ،کجا داری میری ؟ ….. تا یک ربع شایدم بیشتر گذشت تا بتونم برم مطلب بعدی رو بخونم.باور کنید وقتی میام اینجا و نوشته هاتون رو می خونم یا دارم گریه میکنم ، یا دارم میخندم ، یا از هیجان و شوق نمی تونم رو صندلی بشینم .
    محمرضای عزیز ! باور دارم کسی که حرفاش از چشمه دلش بجوشه می تونه به آدم حیات و زندگی ببخشه ومن این روزها با نوشته هاتون حیات وزندگی دوباره رو تجربه کردم .
    به امید اون روز که تمام مطالب کتابتون رو بتونم بخونم.

    Thumb up 4

  • علیرضا می‌گه:

    آقا من خودم رو گم کردم ، چه ج.ری باید خودم رو پیدا کنم .

    Thumb up 1

  • علیرضا می‌گه:

    با سلام
    کامنت من با سیاست کامنت گذاری سایت مغایرت نداشت
    پس لطف کنید مانند سایر سایت های غیر دموکرات ابتدا بررسی و سپس خذف یا تایید کنید
    نه اینکه ابتدا دوستان حرف خودشان را بزنند بعد فیلتر کنید

    Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    Who am I, love?
    What am I supposed to be?
    One life alone,
    Oh somehow it’s made for me What do I do?
    What can I say?
    It’s nothing new,
    The choice was made
    But what if I lose my way?
    And run right into you,
    Deep inside we’ll never be anything other than lonely,
    Tell me what does it take?
    To breathe it into you,
    Weak inside we’ll never be anything other than lonely
    One bleeding scar,
    Still feels how it used to feel,
    It’s all so wrong,
    No easy way to believe
    What do I do?
    What can I say?
    It’s nothing new,
    The choice was made
    But what if I lose my way?
    And run right into you,
    Deep inside we’ll never be anything other than lonely,
    Tell me what does it take?
    To breathe it into you,
    Weak inside we’ll never be anything other than lonely
    I wanna ride,
    I wanna hide,
    What I’ve become,
    Now you’re no longer mine,
    I wanna feel,
    Something that’s real,
    Somewhere inside
    But what if I lose my way?
    And run right into you,
    Deep inside we’ll never be anything other than lonely,
    Tell me what does it take?
    To breathe it into you,
    Weak inside we’ll never be anything other than lonely
    I wanna ride,
    I wanna hide,
    What I’ve become,
    Now you’re no longer mine,
    I wanna feel,
    Something that’s real,
    Somewhere inside.

    متن ترانه‌ی Somewhere Inside Of Me

    Thumb up 1

  • آذر می‌گه:

    شاید بی ارتباط!
    عشق محدود تنها به تصاحب معشوق می اندیشد و عشق نامحدود در جستجوی خویشتن است. جبران خلیل جبران
    انسانها تا عاشق نشوند، به جستجوی خویش برنخواهند خاست…!
    بسیار لذت بردم از داستان دیدار از جهنم… توصیف جالبی بود

    Thumb up 2

  • لیلا می‌گه:

    محمدرضای عزیز
    ممنون از این فایلی که گذاشتی.خیلی تاثیرگذار بود.به شرطی که فقط در حد خوندن نباشه و تفکر در مفاهیمش تبدیل به عمل در زندگی بشه.
    اما گله از اینکه چرا همه اش رو منتشر نمی کنی؟گفته بودی ۱۰ دلیل داری و با اینکه نمی دونم چی هستن اما حتما برای خودت موجه اند.ولی کتابی تا این حد تاثیرگذار واقعا حیفه که به خاطر قضاوتهای دیگران، کنار گذاشته بشه و خونده نشه.اگر کاملش رو منتشر می کردی خیلی ممنون می شدم.حتی اگر اون رو از طریق تراست زون ارائه کنی و براش مبلغ تعیین کنی من به خاطر نیاز زیادی که بهش احساس می کنم ،حتما تهیه اش می کنم.این کار خوب رو انجام بده.ممنون

    Thumb up 2

  • رسول ايرانشناس می‌گه:

    سلام و عرض ادب
    محمدرضای عزیز من فکر کنم جهت جلوگیری از تشابه اسمی درکامنتها بهتره اسمم رو خاص تر مطرح کنم .
    به نظرم در هر لحظه از زندگی با اتفاقات مطرح در کتاب شیطان و فرشته روبرو میشویم و اگر بتونیم نسبت به خودمون و دیگران تفکر سیستمی داشته باشیم ( در مقابل زیرکی به معنی منفی) ، ستاره های قطبی هدفهامون در فضای بهشتی خواهند بود .
    البته اگر تحلیل استاد خوبم رو هم بتونم بخونم قطعا این دل نوشته برایم موثرتر خواهد بود .

    Thumb up 0

  • zoorba.booda می‌گه:

    سلام استاد
    خیلی خوشحالم که برگشتی و گاهی وقت میکنی جواب کامنتها رو بدی.
    چند وقتی بود که نبودین.
    همیشه شاد باشین و برقرار

    Thumb up 2

  • hedieh می‌گه:

    من همون چند صفحه ای توی سایتتون بود رو خیلی وقت پیش خوندم و خیلی روم تاثیرات عمیق و مثبتی داشت و باعث شد به خیلی چیزایی که قبلش بهشون توجه نمیکردم عمیقا فکر کنم خیلی دوست دارم بقیشو بخونم

    Thumb up 0

  • سیمین-الف می‌گه:

    سلام استاد عزیز خدا قوت
    شیطان و فرشته ایی رو که نوشته بودید، خوندم و یاد نوشته های عرفان نظرآهاری افتادم.
    ساختار خوبی داره. امیدوارم پرمغزتر و هیجان انگیزتر هم بشه.

    بهتون نمی یاد شجاع نباشید!
    از شما پست های جسورانه و دلیرانه ی زیادی دیده ایم.
    البته راست می گویید امان ازدست این آدمیزاد.

    Thumb up 1

    • آرشام می‌گه:

      سیمین جان بحث دلیر بودن نیست بحث نگران بودن از کج فهمی و حماقت آدمیزاده
      کج فهمی ای که بار ها و بار ها تاریخ نشون داده مطالب اصلاح کننده رو به مخرب ترین شکل و ناصحیح ترین روش استفاده کرده

      Thumb up 1

  • آیدا2 می‌گه:

    سلام
    تعداد دیدگاه ها در بخش آخرین دیدگاهها خیلی کم شده و یه این صورت خیلی از کامنتها رو از دست میدیم ،یه نظرم بهتره این بخش طوری طراحی بشه کل کامتهای هر کاریر قابل دسترسی باشه یا حداقل برای کامنتهای خودتون بخش جدایی در نظر گرفته شود.

    Thumb up 3

  • ریحانه می‌گه:

    هر انسانی برای بیان احساسات خودش آزاد هست که از واژه هایی مطابق حس درونی اش استفاده کنه. بیان یک دل نوشته هیچ چارچوب منطقی یا علمی نداره چون یک دل نوشته است. پس خواننده باید کلیت حال و هوای نویسنده رو درک کنه و بر اساس اون تصمیم به قضاوت بگیره. مثلا وقتیایی که حال و هوای شعر داریم میریم سراغ دیوان حافظ و در اون لحظه انتظار دیگه ای به جز حال خوب از ابیاتی که می خونیم نداریم!
    وقتی از مسیری بالا و بالاتر میری، در دید جمعیت اطراف مشخص و واضح تر میشی و رفتار و حرکاتت بیشتر به چشم میاد؛ اون وقت شاید سخت تر از دیروز، روز قبل تر و شاید سال قبل تر میتونی افکار و عقایدت رو منتشر کنی.

    Thumb up 0

  • شهرزاد می‌گه:

    “شاید انسان، غیر قابل پیش بینی ترین موجود دنیا باشد، زیرا دامنه ی عملکردش از بی نهایت بد تا بی نهایت خوب گسترده شده است.”
    خلاصه کتاب زیباتون رو خوندم. عالیه… ممنون که اینجا به اشتراک گذاشتین. چقدر دلم میخواد هر چه زودتر تمام کتاب رو بخونم…
    با این کتاب، به یاد کتاب های «زیارت» و «شیطان و دوشیزه پریم» از «پائولو کوئیلو» افتادم …
    و از ترس گفتین …
    ” … در غروبی که منظره آن، نفس را در سینه تماشاگر حبس میکرد، در دل تک تک انسان ها در آن ساحل زیبا ترس وجود داشت: ترس از تنها ماندن، ترس از تاریکی که تخیل را مملو از شیاطین می کند، ترس از انجام کاری که در کتاب راهنمای رفتار شایسته نیامده، ترس از داوری خدا، از اینکه بقیه چه بگویند، از قانون که هر اشتباهی را مجازات می کند، ترس از آزمایش و شکست، ترس از موفقیت و به ناچار تحمل غبطه ی دیگران، ترس از عاشقی و طرد شدن، ترس از قبول یک دعوت، از بی توجهی دیگران به لیاقت ها، از بی توجهی دیگران هم به نقطه ضعف ها و هم به شایستگی ها … زندگی قلمرو ترس در سایه گیوتین بود! صدای شیطان را شنید که به او می گفت:
    امیدوارم این تو را قدری آرام کرده باشد.
    همه ی آنان ترسیده اند. تو تنها نیستی. تنها با این تفاوت که تو سخت ترین بخش آن را گذرانده ای… آدم هایی که در ساحل هستند، تمام مدت با ترس خود زندگی می کنند. بعض از آگاهند و بقیه سعی می کنند آن را نادیده بگیرند. اما همگی می دانند که این ترس وجود دارد و عاقبت بر آنان دست می یابد.” (از: شیطان و دوشیزه پریم _ پائلوکوئیلو)
    و باز هم ممنونم که با وجود ترس از سوء برداشت برخی مخاطب هایتان، دیگرانی را که «شما را می فهمند»، از خواندن اندیشه های زیبایتان محروم نمی کنید. ممنونم…

    Thumb up 1

  • Zahra می‌گه:

    واقعا که سرچشمه ی همه ی سوءتفاهم ها زیر سر زبان است.
    خیلی قشنگ نوشتید. حتما منتشر کنین ،چه اهمیت داره کی چی فکر میکنه. مفاهیم همه درستند.تصویرها هم شفاف. فکر فهم و چشم بینا نیازه فقط.

    Thumb up 1

  • ندا می‌گه:

    من خیلی دوست دارم بدونم هدف استاد از نوشتن این کتاب چی بوده و یا اینکه چه حس و انگیزه ای باعث نوشتن این کتاب شده ؟ اگر امکانش هست لطفا جواب دهید

    Thumb up 1

  • حامد فردوس آرا می‌گه:

    من قبلا خوندمش… حرف نداره به چند تا از دوستانم نیز ارسال کردم

    منتظر خود کتابیم استاد

    Thumb up 0

  • آزاده می‌گه:

    نمیدونم بخاطر حرفهایی که من زدم این پست رو گذاشتید یا نه
    فقط میخوام بدونید که من قصد جسارت نداشتم
    در بین نظرات و کامنت ها، جمله هایی وجود داره که نشون میده بعضی ها بشدت شمارو سرمشق زندگی خودشون قرار دادن،من فقط خواستم بگم که میشه از زاویه بهتری به همه چیز نگاه کرد،میشه آزاده بود و به قول یکی از دوستان فقط یاد گرفت
    باور کنید من خیلی از کارهاتون رو تحسین می کنم،
    اگه ناخواسته شمارو ناراحت کردم، عذرخواهی می کنم.

    Thumb up 1

    • shabanali می‌گه:

      نه در جواب به تو نبوده دوست من

      Thumb up 3

    • عباس حسني می‌گه:

      آزاده خانم ، بخشی از یکی نوشته هام رو که با عنوان ” اینجا جای من نیست ” را که در وبلاگ دکتر شیری گذاشته بودم اینجا دوباره آوردم و فکر می کنم جواب سوالت رو بگیری . رابرت مک کی در یکی از مصاحبه هاش گفته بود : طنز بزرگ زندگی این است که آن چه زندگی را ارزش زیستن می بخشد از جنبه امید بخش آن نشات نمی گیرد . همه ما ترجیح می دهیم در عالم بی غمی به سر بریم ، اما زندگی این اجازه را نمی دهد . انرژی زیستن از رویه تاریک و از هر چیزی که باعث رنجش ما میشود ، سرچشمه می گیرد.هنگامی که علیه این نیروهای منفی می ستیزیم ، مجبور می شویم عمیق تر و کامل تر زندگی کنیم.
      در فیلم رستگاری در شائوشنگ (بهترین فیلم کل دورانها از نظر سایت معتبر سینماییMIDB ) ساخته فرانک دارابانت که میشه راجع بهش کتاب نوشت ؛ شب اولی که زندانیهای تازه وارد را آورده بودن یکی شون خیلی بی قراری و عجز و التماس می کرد که جای من اینجا نیست ؛ منوبیارید بیرون ( این حس رو احتمالا” اکثرمون تجربه کردیم که در موقعیتهای زیادی تو زندگی گفتیم : اینجا جای من نیست !) و بعد زندانبانها اومدن و این زندانی رو اونقدر زدند تا مرد . اینجاست که درستی حرف مکی رو متوجه میشم چون در ادامه می بینیم که اگه قراره رهایی اتفاق بیفته اینجا جای درستشه همونطورکه نورتون (رئیس زندان)در کلیدی ترین دیالوگ فیلم به تیم رابینز گفت : “رهایی باید از درون باشه “و تیم رابینز هم به عمق زندگی و رهائی در همین زندان مخوف رسید .
      حکایت من هم در رشته مالی در ابتدا مثل زندانی ای بود که می گفت جای من اینجا نیست ولی بعد فهمیدم رسالت من دقیقا” در همین رشته اس و باید مثل تیم رابینز باشم . شما در قسمت مالی شرکتها می بینید کلی زحمت کشیده میشه تا صورتهای مالی تهیه بشه تا چراغی باشه برای تصمیم گیرندکان درون و برون سازمانی ولی طنز قضیه اینجاست تا صورتهای مالی آماده و جلد میشه میره تو بایگانی !!!و دوباره روز از نو روزی از نو ! رویکرد من به این رشته رویکردی بین رشته ایه چون به قول سروان فیلم تاراج که به زینال بندری گفت : اگه می خوای صبری و صبریهای دیگه رو نجات بدی باید به ریشه بزنیم من هم تمام تلاشم رو می کنم که همین اتفاق اینجا بیفته .
      با اجازه محمدرضای عزیز ایمیلم رو اینجا میذارم تا کسانی که سوالی دارن از این طریق بپرسن تا مدیوم کامنت سایت محمدرضا رو شخصی نکنم .
      abbas.hassani485@gmail.com

      Thumb up 4

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *