شهر موشها: روشنایی فاضلاب و نرخ برابری پنیر و گردو

همه جا در شهر موشها، صحبت از وضعیت جدید گردو بود. چون در شهر موشها، زندگی بر اساس دو چیز میگردد: گردو و پنیر.

پنیر را موشها، در انتهای حفره ها و سوراخ ها، تولید و انبار میکنند اما گردو را گربه ها هر از چندگاهی، از سوراخ فاضلاب به داخل پرتاب میکنند و به جای آن پنیر میگیرند.

حدود سی سال است که موشها در حال اختراع روشی برای روشنایی فاضلاب هستند اما گربه ها معتقد هستند که این شیوه روشنایی آنقدر قوی است که برقش دم آنها را هم میگیرد. روشنایی فاضلاب سالهاست که یکی از دعواهای اصلی بین موشها و گربه هاست. اخیراً گربه ها، در اعتراض به تلاشهای موشها، گردوهای کمتری را به داخل سوراخ فاضلاب پرتاب میکردند و این تعداد هر روز کمتر و کمتر میشد.

در زمانهایی  نه چندان دور، گربه ها به جای هر هزار قالب پنیر، یک عدد گردو به داخل سوراخ فاضلاب پرتاب میکردد. موشهای پیر، بسیار دلگیر بودند. آنها میگفتند زمانهای دوری را به یاد می آوردند که به جای هر هفت قالب پنیر، یک گردو میگرفتند. موش سیاه، که در آن سالها رئیس فاضلاب بود گفته بود تلاش میکند ارزش گردو و پنیر را برابر کند.

جوانترها اما از اوضاع راضی بودند. آنها هر چه به حافظه خود فشار می آوردند، میدیدند هر عدد گردو، همیشه با ۱۰۰۰ قالب پنیر معاوضه شده است.

اما این روزها، وضعیت هر روز تغییر میکرد. یک روز صبح که موشها از خواب بیدار شدند، دیدند که موشهای جارچی فریاد میزنند: هر کس میخواهد پنیرش را با گردو معاوضه کند بیاید. یک گردو در مقابل هر سه هزار قالب پنیر!!!

موشها باور نکردند. اما وقتی به گلوییهای دیگر فاضلاب سر زدند مطمئن شدند که خبر درست است. موشهای قهوه ای، در نخستین روزها هیچ عکس العملی نشان ندادند. اما پس از مدتی بالاخره، صدای آنها در آمد.

موش قهوه ای ریئس فاضلاب، رفت بالای گلویی و فریاد زد: ای موشهای جوان. ای موشهای پیر. نگران نباشید. گردو هیچ نقشی در زندگی یک موش ندارد. اصلاً گردو برای خود گربه ها هم هزار مشکل ایجاد کرده. اصلاً گردو به درد خوردن نمیخورد. شما گردوآباد را ندیده اید. در گردو آباد، آنچنان بوی بدی می آید که هر رهگذری را خفه میکند. زندگی یعنی پنیر و خوشبختانه ما، تا دلتان بخواهد در هر سوراخی، پنیری پنهان کرده ایم. گردو اثرات سوء زیادی دارد که به زودی به موشهای عزیز، خبر خواهیم داد.

پنیر هر روز بی ارزش تر و گردو هر روز نایاب تر میشد. اقتصاد فاضلاب به حدی آشفته شده بود که حتی نان نیز که در ظاهر به پنیر و گردو ربطی نداشت، در این میان کمیاب شده بود!

تا اینجا همه چیز سخت اما قابل تحمل بود. تا اینکه خبر رسید قرار است طی همان روزها، جلسه سالیانه موشها و گربه ها، در گردو آباد برگزار شود. چیزی که موشها را شگفت زده کرد این بود که موش قهوه ای، دویست موش قهوه ای دیگر را نیز با خود به گردو آباد برد. همانجایی که میگفتند بوی بد آن، هر رهگذری را خفه میکند…

پی نوشت: دوستانی که قبلاً شهر موشهای من را نمیخواندند میتوانند مجموعه «برای فراموش کردن» را دانلود کنند و این داستان و صدها نوشته دیگر را که زمانی در وبلاگ شخصی ام مینوشتم بخوانند.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+26
  


45 نظر بر روی پست “شهر موشها: روشنایی فاضلاب و نرخ برابری پنیر و گردو

  • نیما می‌گه:

    چقدر قشنگ بود والبته تلخ برای ما.امیدوارم این تلخی مثل یک دارو باشه

    Thumb up 0

    • رکسانا می‌گه:

      سلام آقای مهندس شعبانعلی
      امروز زودتر از معمول آمدم منزل و برای اولین بارسایت شما رو وقت کردم بخوانم از دستنوشته های قبلی شما. بسیار لذت بردم از صداقت شما با خودتون و بی باکی شما که حکایت از سفر عمیق شما به بطن “بودن” داره. من در جلسات “مذاکره” شما (همین دوره اخیر حضور داشتم) و استفاده فراوان بردم. در همایش هم خوشبختانه بودم….عالی بود. راحتی شما در بیان و گفتارتون رو تحسین میکنم. محتوای صحبتاتون هم که دیگه جای خودش رو داره. خیلی دوست داشتم که در “سفر از جهنم” هم باشم ولی این سری مجبورم آن دو روز داخل تهران باشم. انشالله در سری بعد سعی میکنم ردیف کنم. سری مذاکره پیشرفته رو آیا میشه بصورت فشرده در جمعه ها بگذارید؟ موفق باشید.

      Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    برای مهندس شعبانعلی: ایران کشور قهرمان پرور و قهرمان کش هست. مراقب باش عزیز
    برای دوستان دیگر: این مملکت با انقلاب و تو خیابون ریختن و جهاد درست نمی شه. موش قهوه ای یک فرهنگه، یک تفکره، که متاسفانه همه جامعه ما به اون دچار هستند. اگر می خواهیم شرایط بهتر بشه باید فرهنگ و طرز فکرمون رو عوض کنیم. شلوغ کردن و بیرون ریختن و ناآرامی فقط ما رو عقب تر می اندازه.
    متاسفانه تغییر فرهنگ یک ملت چندصد سال طول می کشه و احتمالا روزای خوبش به ما قد نمی ده. ولی باید از یک جا شروع کرد. بعضی وقتا کار رو کسی می کنه که اون رو شروع می کنه. بسم ا…

    Thumb up 0

  • faeze می‌گه:

    لفافه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اتفاقا اینا رو که خوندم یاد پای شکسته محمدرضا افتادم خب من هم زیاد دیده ام و شنیده ام نالیدن مردم را چروکهای پیشانی بابا را دویدن مامان را و…محمدرضا ی عزیز از خدا میخواهم کمکت کند و حفظت کند تا روزی که اینطوری هستی تاروزیکه خودتی محمدرضاشعبانعلی برایم مهم نیست بگویی پنیریاریال من ادبیات را پاس کرده ام استعاره وکنایه را فوت ابم و حرفهایت را میفهمم اما واقعا نمیدانم چه کار عملی ای میتوانم درراستای بهبود!!انجام دهم ادبیات ما بسی پند محوراست واین روزها شجاعانی نقاد هم دیده ام اما بعد حرف چی؟؟؟توراکه نمیدانم اما خودم هنوز نشستم!

    Thumb up 0

  • hamed می‌گه:

    سلام خسته نباشی به خاطر مطالب عالی و دلسوزانت ممنونم
    نمیدونم من رو شناختید یا نه
    اگی جوابم رو بدید یا ندید
    اگی تو صفحه فیسبوک هم جوابم رو ندید حتی اگی من رو به خاطر داشته باشید و بازم جوابم رو ندید دل خور نمیشم
    چون میدونم کارای مهم تری دارید و وقت براتون با ارزش تره .
    ولی در هر صورت من هر چی بتونم دوست دارم شما رو و توانایاتون رو به همه کسایی که میشناسم معرفی کنم.
    یه نظر هم برا مطلبتون نوشتم.
    خیلی دوست دارم تو همایش انتخاب شرکت کنم . ولی فک کنم الان دیگه جا پر شده . خوب برا دفه بعد سعیم رو حتما میکنم شرکت کنم.
    یاد شرکت تراورس و کلاسهاتون بخیر .یاد ماریو هم بخیر .
    حامد.پ

    Thumb up 0

  • mersad می‌گه:

    استادعزیز من اصلا قصدجسارت به شماراندارم اگرکه حرفهام طوری بوده که ناراحتتون کردم واقعا جلوی همه دوستان از شمامعذرت میخوام ولی واقعا دلم گرفته ازانتقادکردنها…..همه رامیبینم فقط درحال انتقاد هستندولی جالب اینجاست که خیلیاشون وقتی به جایی هم رسیدند کاری نکردن متاسفانه…..بازهم معذرت میخوام وبرای موفقیتتون دعا میکنم.

    Thumb up 0

    • سلینجر می‌گه:

      نمیدونم راه رفته دیگرانو طی کردن با همون شیوه چه نتیجه ای داره ؟بالا خره ما که همه جور تست شدیم ….سال ۹۷و۹۸ کشورهایی مثل اندونزی وبرزیل وتایوان …که دچار بحران اقتصادی شدن خواستن با پایین اوردن نرخ ارز کشورشون جلوی رکودو فرار سرمایه و ورشکستگی بگیرن البته با این کار میشد تا حدودی به دلیل پایین اومدن نرخ ارز باعث افزایش صادرات هم شد .البته ناگفته نمونه از بین اونا فقط برزیل موفق بود امیدوارم ما هم سرنوشت اونار پیدا کنیم .کلا امید چیز خوبیه میدونم میفهمید میدونم البته باز هم امیدوارم …

      Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلااااااااااااااااااام
    افسوس استاد که من به خاطر فاصله زیادی که از نظر مسافت با شما دارم نمیتونم تو این برنامه های شما شرکت کنم از این موضوع خیلی ناراحتم:(
    راستی نوشته های استاد تو لفافه نیست به قول معروف صاف گذاشت تو بقچه مون: ) :)

    Thumb up 0

  • مرجان می‌گه:

    آقای مرصاد!

    شما که خودت حتی حاضر نیستی اسم شخصی که ازش صحبت کردی رو بیاری دیگه نیا اینجا اعتراض کن که چرا استاد تو لفافه حرف زدن.
    تازه متن این نوشته کجاش تو لفافه هست؟ دیگه از این واضح تر؟
    حتما باید بیان به فلان شخص فحش بدن که مثلا نشون بدن معترضن؟
    یاد صحبت استاد افتادم که گفتن ” خدایا به تو پناه می برم از شوری که در پی آن شعور نباشد”.

    Thumb up 0

  • $$$ می‌گه:

    با سلام استاد

    خیلی علاقه مندم در همایش شرکت کنم ولی من همه پنیره ها را با گردو عوض کردم.ولی اگه شما گردو قبول کنید حاضرم ۳ تا ازگردوهام را بدم و در همایش شرکت کنم.آیا شما گردو قبول میکنید؟؟؟

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      ما فقط با پنیر کار میکنیم. دوره گردو بازی ما مال جوونیها بود. دیگه الان پیر شدیم برای گردو بازی. ضمناً مطمئن نیستم دیگه جا داشته باشیم.

      Thumb up 1

  • mersad می‌گه:

    ماموشها عادت کردیم همیشه تولفافه حرف بزنیم حتی اسم همو مختصربگیم مثل کپکی که سرشو توبرف میکنه فکرمیکنه کسی اونو نمیبینه دریغ ازاینکه …….اتفاقا سالها پیش یکی ازین موشها که یه سروگردن بالاترازبقیه موشها بود وحداقل حرفشومیتونست به گوش همه موشهای ضعیف وعادی جامعه موشها برسونه روزی اومدتو ملا عام ازهرچی موش کله گنده توریاست بودانتقادکردوگفت اگه من بودم فلان وبهمان میکردم ودل کلی موش ضعیفو بیچاره مثل منو امثال منو امیدوارکردازقضاهمون سال نتونست رییس شهرموشهابشه ولی چندسال بعدتوسمتی نه ریاست ولی زیادکم هم نبودپستی پیداکردولی حیف که یادش رفت همه اون حرفهایی راکه بخاطراونا گلوشوپاره میکردکه به گوش بقیه موشها برسونه………..اگرمردعمل هستیم فقط انتقادنکنیم خیلی وقته که دیگه هممون خسته شدیم ازانتقادکردن.انتقادی که هیچ ثمری نداره دیگه حتی دلخوشی هم نداره.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      این سایت جای حرف زدن در لفافه نیست. نویسنده اش شناخته شده است. تو همین جامعه زندگی میکنه و خارج نشین هم نیست. به خاطر حرفهاش بازخواست هم شده و میشه و میره جواب هم میده. نویسنده این نوشته ها در همون هوایی نفس میکشه که شما نفس میکشی.
      ضمناً فکر کنم نویسنده سایت و شغل و فعالیتش رو نمیشناسی. و گرنه میدونستی که چه حجم فعالیت رو الان داره انجام میده برای بهتر شدن اوضاع…

      Thumb up 8

  • mersad می‌گه:

    چرااینقدرتوپرده ولفافه حرف میزنیم؟؟؟؟؟؟؟؟هممون هم میدونیم چی میگیم وچی میخوایم……….بالاخره کم مونده دوره ریاست رییس شهرموشها.اگرراست میگیم اگرمردعمل هستیم اگرفقط کارمون حرف زدن وانتقادنیست خودمون کاری کنیم…..واقعاجای تاسف داره که بتونیم کاری کنیم ودرعمل کناربشینیم وانتقادکنیم…..مخصوما مایی که ……..

    Thumb up 0

  • ocean می‌گه:

    سلام
    یادمه تو یکی از برنامه های رادیو مذاکره در مورد رشوه معنوی گفتید خیلی دوست دارم این بحث و زودتر مطرح کنید لطفا اگه میشه

    Thumb up 0

  • نسرین.ش می‌گه:

    سلام:
    امروز که اظهارنامه مالیات ارزش افزوده رو رد کردم یادم افتاد ۱۱مهره و تولد ۲نفر از دوستانم و مهم تر شما گذشته!
    خوشبختانه یا متاسفانه من تاریخ تولدها،سالگردهاو… بشدت تو ذهنم میمونه و قابل پاک شدنم نیست اما بدلیل شرایط کاریم از تاریخ جاری همیشه جا میمونم
    به هر حال اومدم تولدتون تبریک بگم البته با ۵روز تاخیر
    امیدوارم امسال بیش از گذشته موفق و محبوب باشید

    راستی در مورد پست تولدتون:من ۸سال دیرتر از شما بدنیا اومدم،بنظرتون الان آینده خیلی روشن تری نسبت به شما میتونم برای خودم متصور باشم؟؟!!

    راستی۲! خیلی خوشحالم که بالاخره تونستم برنامه هام ردیف کنم و تو یکی از پرمشغله ترین ماه های کاریم ۲۱مهرم خالی کنم و بیام به همایشی که بشدت بهش نیاز دارم،خودم فکر میکنم مهم ترین مشکلم همین کمبود قدرت انتخاب باشه.
    و خوشحال تر که میتونم بعد از مدت های مدید ببینمتون :-)

    Thumb up 1

  • صنم می‌گه:

    سلام شبتون بخیر آقای شعبانعلی.
    ببخشید در مورد فنون مذاکره میشه لطفا کتاب معرفی کنین؟ و فن بیان.
    به این مباحث خیلی علاقه دارم.
    ممنونم.

    Thumb up 0

  • ed می‌گه:

    نعره ی هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمیکند
    من از سکوت موریانه ها میترسم

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام سارا جان هر معلمی از پیشرفت و تغییر مثبت شاگرداش خوشحال میشه شاید تنها ایده ای که به ذهنم میرسه این باشه امیدوارم بتونیم شاگردای خوبی براش باشیم و یه زمانی به اون جایی که استاد انتظار داره برسیم

    Thumb up 0

  • hamed می‌گه:

    موش های قهوای دیگه که ساکنان فاضلاب هستن چقدر در کاهش ارزش قالب های پنیر در مقابل گردو سهم دارن.
    وقتی که میبینن قیمت گردو این همه بالا میره وقتی گردو نیاز ندارن چرا میرن حتی لونه هاشون رو در فاضلاب میفروشن که گردو بخرن. اگی ریس موشها دلش به حال بقیه موشها نمیسوزه چرا حد اقل خودشون به فکر هم نیستن . به نظر من خود موشها تو بدبختیشون سهم دارن

    Thumb up 0

    • سارا.ر می‌گه:

      آقا حامد مطمین باش تنها درصد کمی از موشای معمولی ریسک میکنن و بیشتر نواسانات گردو و خرید و فروش به موشهایی مربوط میشه که از آینده این نوسان تا حدودی خبر دارن، سکوت موش های قهوه ای میتونه دلیلی براین ادعا باشه، خدا عاقبت سرزمین موشا رو به خیر کنه.

      Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام اصلا ربطی به موضوع نداره اما دلم خواست بگم نمیدونم نظر بقیه دوستان چیه ولی من به این سایت، به شما و به مطالب خوبتون عادت کردم اصلا تعریف نیست واسه من واقعیته، ممنونم که هستید.
    همیشه باشید( این آخریه خواهشه )

    Thumb up 0

    • Neda.sh می‌گه:

      ساراجان من هم سوای عادت این خونه و صابخونشو دوست دارم چون چون هر روز یک درس از هزاران درس زندگی رو به ما یاد میده و هیچ کدوم از روزهاش شبیه هم نیست درسهاشم متفاوت و مفیده :) میزبانیش هم حرف نداره
      حالا من موندم چطور جبران کنیم؟؟؟؟؟؟؟

      Thumb up 0

      • سارا.ر می‌گه:

        سلام ندا جان منم منظورم فقط عادت نبود، منم مثل تو و بقیه این خونه و صاحبخونشو دوست دارم، بودنش در کنار مخاطبا، راهنمایی کردنای تو ایمیلاش همه و همه خوبیش و ثابت میکنه، مثل تو دلم میخواد جبران کنم، تو ایده خاصی به ذهنت میرسه بگو

        Thumb up 0

  • محسن می‌گه:

    هر کدوم از موشها در خلوت پیش خودشون حساب میکردن که اگه سالیانی پیش کل پنیرهایی که در طول این سالها اندوخته بودند رو به گردو تبدیل می کردند الان کلی گردو داشتند. اما حالا با افزایش نرخ برابری گردو در مقابل پنیر، اونها به گردوهای بسیار کمتری خواهند رسید و مثل اینه که اندوخته های سالهاشون بر باد رفته باشه.
    موشهای کارگر و کارمند با خود حساب می کردند قبلا اگر مثلا تمام یک میلیون پنیر حق الزحمه یک ماهشون رو می دادند می شد ۱۰۰۰ تا گردو بگیرن. اما این رقم به تدریج به ۷۰۰، ۵۰۰، ۳۰۰ و کمتر از آن کاهش پیدا کرد. در این میان گربه ها با خوشحالی نظاره گر ماجرا بودند.
    یکی از کارمندان موش سیاه می گفت این موضوع به نفع صادراته و ما رو به خودکفایی پنیرانه می رسونه. اما همه اینها در شرایطیه که خود موش سیاه حدود یک سال پیش اعلام کرده بود گردو ارزش ذخیره کردن ندارد و ارزش آن باید به نرخ ۶۰۰ قالب پنیر برگرده. روی همین حساب دستور داد هر چه پنیر در شهر موشها هست را به طور کاملا محرمانه تبدیل به کشمش بکنند. اما در یکی از ماموریت های به کلی سری یک کامیون حامل کشمش ها لو رفت و اندک روزنامه های مجیزگویی که هنوز توقیف نشده بودند ماجرا را با بوق و کرنا تیتر زدند و گربه ها متوجه ماجرا شدند. این بود که رئیس گربه ها به کلیه حیوانات جنگل دستور داد هر نوع مبادله کشمش با شهر موشها ممنوع میباشد. در نتیجه موشها دچار مشکل تبدیل ذخایر کشمشی به پنیر شدند و همین باعث بالا رفتن نرخ برابری پنیر و گردو شد. در این میان موش سیاه هم با یکی از آن ژست های میمونی معروف که دل هر بیننده ای را میبرد خودش را کاملا به اون راه میزد و از دستاوردهای هشتمین سفر ۱۶۰ نفره به شهر گربه ها در زمینه صدور فرهنگ و تمدن تاریخی موشها و سوسمارها صحبت میکرد. او در حال سخنرانی در حالیکه پوزخندی کاملا میمون وار میزد با خود اندیشید که می تواند پنیر لازم برای انتصابات بعدی را از محل فروش کشمش های ذخیره شده به موشهای از همه جا بی خبر تامین نمود تا به همه ثابت شود که موش سیاه از نون برنجی هم قویتره و دوره قدرت اون به ۸ سال محدود نمیشه.
    در این میان موشهای جوان با خود حساب میکردند که با این نرخ پنیر و گردو و کشمش توانایی اجاره حتی یک لانه موش و پرداخت کشمش موشبهای موشدخت مورد نظر خود را ندارند و اگر موشبابا به داد اونها نرسه ناچار باید به اتول زنی روی بیاورند.
    همچنین موشهای تحصیلکرده هم به دنبال این بودند که هر چه سریعتر یک امتحان زبان گربه ای میوآیلتس یا میوتافل بدهند و با ارائه تحقیقات چند ساله خود در زمینه روشهای بهبود شهر گربه ها خوش خدمتی خود را به آنان ثابت کرده و با اندکی تغییر چهره و لباس از شهر گربه ها پذیرش گرفته و خود را راحت نمایند.
    اما بشنوید از دو گروه موشهای نور دیده موش سیاه فعلی یا موشسیاههای قبلی و موشهای لانه ساز. گروه اول با داشتن اطلاع دقیق از تصمیمات شبانه هیات موشها، در طول روز به راحتی طوری عمل میکردند که پنیرهای زیادی اندوخته بودند. این موشها که اضافه وزنشان هرگز باعث کندی کارشان نمیشد و علاقه شدیدی هم به جمع آوری خون موشهای دیگر در شیشه و تبدیل آن به پنیر داشتند.
    موشهای گروه دوم هم بدون هیچگونه دانشی و مدرکی از لانه سازی و با استفاده از ضعف قوانین شهر موشها پنیرهای زیادی اندوخته بودند. ایندو گروه مشکل خاصی برای تبدیل پنیرهای خود به گردو نداشتند و در حال دریافت هر چه سریعتر ویزای گردوگذاری برای شهر گربه ها بودند و کاری هم با میلیونها موش گرسنه که حتی توانایی تامین پنیر شبانه شان را نداشتند نبودند.

    Thumb up 1

  • ندا می‌گه:

    سلام
    همیشه به نویسنده هایی که یه تعریف و تعبیر جدید از دنیای اطرافشون دارن علاقمند بودم و هستم چون هم یه زاویه دید جدید به ادم میدن هم فکرمو مشغول میکنن که این خودش یه هنره مثلا جورج اورول و وررژن ایرانی معاصرشم احسان رضایی(نویسنده مجله همشهری جوان).
    این نوشته شما دقیقا هم یه تعبیر جالبو جدید و خلاقانه هست و هم جای تامل داره البته این مورد دوم که تخصص همه معلمای عزیزه
    ممنون و بی صبرانه منتظر ادامش هستیم.

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    راستی الان مزنه گردو چنده؟؟ چند تن پنیر باید بدیم تا یه دونه گردو بهمون بدن ؟؟
    من که یه قالب دارم اونم برای صبونمه بخورم زنده بمونم برم سر کار :(

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام و شب خوش :)
    به گزارش سایت خبرگذاری موشی پیدیا 😀 دکتر کپل خان فوق تخصص گردو درمانی از دانشگاه موشبن فرانسه اعلام نمودند خوردن پنیر آن هم به عنوان غذای اصلی بهره هوشی موشها را کم کرده و در درازمدت سبب آلزایمر می شود
    کپل خان در تحقیقات خود موشها و گربه ها را چندین سال مورد آزمایش قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که گربه هایی که گردو مصرف میکردند در شرایط خیلی بهتری قرار داشتند نسبت به موشهایی که پنیر مصرف میکردند در پایان دکتر کپل از این روند تغذیه موشها ابراز نگرانی کردند و سلامت موشها را در خطر دیدند؟؟!؟!؟
    گفتم چرا گربه ها باهوشن!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    Thumb up 0

  • ocean می‌گه:

    شهر موشها ، شهر موشها هر وقت مطلبی از شهر موشها میخونم یاد کتاب قلعه حیوانات میفتم…..

    طولانی مدتی است که ما خیلی از فضایل را از دست داده ایم شجاعت ، راستی یکرنگی و فقط آه از نهاد میکشیم چون یارای عمل در ما نیست و از خود گذشتگی
    ما فقط میفهمیم و هر روز در عمل ضعیفتر میشویم چون اعتمادمان حتی به همفکرانمان نیز کمرنگ شده است چون خود نیز به نوعی دچار آفت شده ایم

    Thumb up 0

  • آرمین می‌گه:

    فقط وفقط خود اون بالایی به دادمون برسه دیگه ناله موشها خبر گذاری های فاضلاب وخبر گذاری گردو آباد و وضع زندگی مانند یه کابوس ناتموم که هر لحظه میخوای یکی با یه سیلی محکم از این کابوس بیدار شی ولی………..

    Thumb up 0

  • جواد می‌گه:

    یعنی موش قهوه ای منافع خودشو تو این کار نمیدونه ؟؟؟
    بعید میاد از این موش این فاضلاب که …..

    Thumb up 0

  • حامد می‌گه:

    وقتی که نالایق ترین موش قهوه ای میشه رئیس موشها و عادت داره بلند بلند فکر کنه!! و خیلی قشنگ. با تمساحا برنامه ریزی میکنه که چه طوری بقیه موشها توسط گربه ها خورده بشن !

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام،
    شایعه هایی هست که تا عید نوروز موشها ،ارزش هر گردو به ۳۴۰۰ قالب پنیر هم برسه، اوضاع شهر موشها قابل تعریف نیست مخصوصا الان که خبر حمله گربه ها هم بین موشها شنیده میشه اون وقت موش قهوه ای عدالت خواه ما با ۱۰۰ تا از موشای دور و برش بار سفر به همانجایی که میگفتند بوی بد آن، هر رهگذری را خفه میکند…بستند، قرار بود این تعداد به ۱۶۰ موش برسه که شکر خدا ویزا نگرفتن، به هر حال یکی غیر از موشای معمولی باید باشه که پنیرهای این شهر و به تاراج ببره، اگر تاریخ شهر موشها حقیقت داشته باشه شهر موشها این روزها اسف بار ترین زمان های تاریخ کهن خودشو سپری میکنه. دلم برای همه موشهای سرزمین موشها میسوزه.
    آینده شهر موشها رو چطور پیش بینی میکنید؟

    Thumb up 0

  • فرزاد محمودی می‌گه:

    من همین الان از شهر موشها دارم میام , هر عدد گردو در مقابل ۳۵۰۰ پنیر لیقوان , ۴۵۰۰ پنیر فتا و ۵۵۰۰ پنیر گدار در حال معاوضه شدن است

    Thumb up 0

  • مهدی رجبی می‌گه:

    اه پسرتو خیلی کله نترسی داری
    ودست به قلمت که عالیه

    Thumb up 0

  • حبیب می‌گه:

    استاد عالی بود

    Thumb up 0

  • امير می‌گه:

    تا کی این داستان موش و گربه ادامه داره خدا می دونه…!!

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    دست مریزاد…..و اینگونه بود که ما بعد از خواندن این متن جامه ها دریدیم و با صدای نداشته مان فغانها سر دادیم و دست مریزاد دست مریزاد بر نویسنده این متن ..افتخار کردیم بر وجود چنین موشهندسانی در این فاضلاب

    Thumb up 0

  • علي می‌گه:

    خدا عاقبت فاضلاب رو به خیر کنه …………….

    Thumb up 0

  • مرجان می‌گه:

    استاد عالی بود مثل همیشه.
    خیلی ظریف و کامل همه ی مسائل و حرف دل ما رو زدید.

    استاد فقط ازتون خواهش میکنم نگید این مسائل رو تو این فضای عمومی. استاد به دستور موش سیاه و قهوه ای و با همت موشهای جان برکف و همیشه در صحنه ی دیگه میان میبرنتون خدایی نکرده….

    روزی که آزادی بیشتری بود البته اگر به عمر ما قد داد در موردشون صحبت میکنیم.

    Thumb up 0

  • عليرضا می‌گه:

    محمدرضا، از بدو آشنایی بهت اعتقاد داشتم و با هر متن زیبایی که می‌نویسی بیشتر بهت اعتقاد پیدا میکنم.
    یادم میاد دکتر ب. که شما لطف کردی و باعث شدی از کلاس ایشون استفاده کنیم، بسیار زیبا از تعصب و عقیده سخن گفتند. امروز بازی‌‌گردانان گردو و پنیر و نان مرزی که قبلا بین کسب و کار، منافع شخصی، منافع ملی و حقوق اجتماعی بود را درنوردیده و فراتر از مرزهای تعصب و عقیده فعالیت میکنند و حقیقتا فکر میکنم هم از نظر شرعی و هم از نظر عرفی تکلیف ماست که سر و سامانی به این نظرات و عملکردها بدهیم. بقول امام رحمه‌ا… علیه امروز نیاز به وحدت کلمه داریم. آن چیزی که در کم‌سویی آن تاریکی پررنگ میشود.

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *