شهاب چراغی و انتخاب روش تحقیق

شهاب چراغی از دوستان بسیار خوب من است. دو سال پیش به واسطه‌ی الناز امیری، با او آشنا شدم. تور طبیعت گردی برگزار میکرد. در ایران، کنیا، جنگل‌های آمازون و …

او همیشه کمک ما کرده که برنامه‌های سفر از جهنم به خوبی و در مناسب ترین محلها اجرا شود. آشنایی با کمپ متین آباد و بسیاری از دوستان دیگری که اینجا از آنها می‌خوانید و می‌شنوید بی واسطه یا با واسطه به خاطر وجود اوست. شهاب چراغی فقط یک تور لیدر نیست. او طبیعت و حیات وحش را می‌شناسد و در این حوزه تدریس می‌کند و بسیاری از کسانی که در این حوزه کار می‌کنند، دانشجوی او بوده‌اند.

دیروز این شانس رو داشتم که اولین نسخه‌ی کتاب عجیب شهاب چراغی رو به عنوان هدیه دریافت کنم (دقیقاً اولین نسخه بود چون بدون برنامه ریزی قبلی و وقتی من رو داشت می‌رسوند به خونه ساعت یک شب دعوتش کردم سری به خانه‌ام بزنه و تنها گزینه‌ای که به عنوان هدیه داشت نخستین نسخه‌ی کتابش بود! وگرنه برای گرفتن نسخه‌ی اصلی خودم باید یکی دو هفته صبر می‌کردم تا کتاب توزیع بشه!)

شهاب چراغی و کتاب رد پا و آثار جانوران

بر خلاف حدس شهاب (آنطور که در قسمت تقدیم نوشته)، تا نزدیک صبح در حال ورق زدن کتاب بودم. من حیات وحش رو خوب نمی‌شناسم اما کار تحقیقی زیادی انجام داده‌ام و می‌فهمم که سالها در این کشور شهر به شهر و بیابان به بیابان و کوه به کوه بگردی و عکاسی کنی تا دایره المعارفی درست کنی از «ردپا و آثار جانوران» یعنی چه! برای اینکه کمی کمک کرده باشی به محیط زیست کشورت. حوزه‌ی مظلومی که همیشه می‌شنویم و می‌بینیم که قربانی «نفهمیدن ها و ندانستن های ما» و «حرص و طمع سودجویان» گردیده است.

اما آنچه می‌خواستم برای شما نقل کنم اینها نبود. دیشب شهاب از فرد دیگری به نام آقای نشاط نام می‌برد. ظاهراً زمانی که شهاب در حال اجرای یکی از پروژه‌های توسعه‌ای سازمان ملل در ایران بوده (اصلاح الگوی معیشت با هدف حفظ بیشتر محیط زیست) همکاری جدی با ایشان را آغاز می‌کند. شهاب و تیم او ماهها در مناطق روستایی ساکن بوده‌اند و زمانی که از آقای نشاط می‌خواهد که به تیم آنها کمک کند، او می‌گوید که باید از منطقه بازدید کنم.

آقای نشاط به محض اینکه به روستا می‌رسد از شهاب می‌خواهد که به او «گورستان» روستا را نشان دهد. آنها به گورستان میروند و آقای نشاط،‌ حدود یک ربع در گورستان قدم می‌زند. سپس این گزارشها را به شهاب می‌دهد:

– شهاب! اینجا هیچ قبری قدیمی‌تر از ۸۰ سال نمی‌بینی. یا این روستا تازه شکل گرفته یا حدود ۸۰ سال قبل، سیل و زلزله و یک بلای طبیعی بخشهایی از آن را نابود کرده.

– ببین! در این روستا دو طایفه‌ی اصلی زندگی می‌کنند: عجمی ها و کیقبادی‌ها! اکثر قبرها متعلق به یکی از این دو گروه است.

– راستی! انگار عجمی‌ها بیشترند. به تعداد قبرهایشان نگاه کن!

– البته! کیقبادیها ثروتمندترند. به سنگ قبرهایشان نگاه کن!

– فکر نمی‌کنم خیلی هم با هم رابطه‌ی خوبی داشته باشند! قبرهایشان جداست…

شهاب می‌گفت و من به فکر فرو رفته بودم. به خودم فکر می‌کردم و به کتابهایی که به عنوان «روش تحقیق» فقط نظریه‌ها را برای ما گفتند و «خلاقیت تحقیق» را از چشم ما پنهان نگاه داشتند.

دیدن شهاب چراغی، روح من را تازه می‌کند و خوب می‌دانم که همیشه با بودن کنار او، مطلب تازه‌ای می‌آموزم…

شهاب چراغی و رد پا و آثار جانوران

شهاب چراغی و رد پا و آثار جانوران



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+152
  


40 نظر بر روی پست “شهاب چراغی و انتخاب روش تحقیق

  • اکبری می‌گه:

    چه جالب

    این سایت مثل کتابی می مونه که هر ورق ش یک نکته تازه و شگفت انگیز داره……شما در حیطه های متفاوت،دوستان مختلفی دارید که همین به دید شما در زندگی عمق داده ….یه جاهایی حسم اینه مثل شمام مثلا در نقش بازی کردن به اقتضای شرایط شغلی ………گاهی اونقدر برخلاف میل م رفتار کردم و نقش بازی کردم که خودم از خودم حالم بد شده….شما ،نقش ها رو باهم قاطی نمی کنید؟

    Thumb up 0

  • وحید یاری می‌گه:

    روش تحقیق؟ !!!
    از دوران دانشجویی و سروکله زدن با حدود ۱۵۰۰ نفر دانشجو به عنوان دبیر انجمن علمی، تا سرپرستی تیمهای تحقیقاتی ۲ تا ۲۵ نفره نهایتاً یک چیزی میخواد در جانم ریشه کنه که البته تا امروز پشت دروازه های خِرَد معطلش کردم :-)
    اینکه اساساً “تحقیق” بیش از هر اصل و تکنیک قابل آموزش، به چشمها، دستها، پاها، زبان و قلب یه آدم عاشق نیاز داره.
    آدمی که عاشق سنگی باشه که دستش گرفته، حتماً می تونه خاطره های اون سنگ رو از زبون خودش بشنوه، در حالی که چروک پیشانی و زانوی ساییده شدهء اون رو نگاه و لمس می کنه. و حتماً دستهاش از نگه داشتن وزن اون سنگ خسته نمیشه و پاهاش در اشتیاق رسیدن به سنگ بعدی از کفشهاش جلو میفته !
    وگرنه “اثبات تأثیر باد کولر بر خنک شدن متمم حجم اتاق با استفاده از منطق فازی” که به اندازهء تعویض پوشالهای رسوب گرفتهء اون هم نمی تونه مهم باشه.

    Thumb up 2

    • mina90 می‌گه:

      جمله آخر یعنی چی دقیقا؟؟؟؟
      (من احساس میکنم روش تحقیق با عنوان تحقیق متفاوته. به نظر من روش تحقیق به معنای تحقیر کردن موضوع تحقیق نیست)

      Thumb up 0

  • معصومه می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز بابت این پست ممنون زیبا بود وتاثیرگذار

    Thumb up 0

  • محمدرضا می‌گه:

    محمدرضای عزیزسلام.لطفن از شب نشینی هات با دوستان خوبت فایل صوتی تهیه کن.هرچندشاید این کار فضای دوستانه ی شب نشینی را تحت تاثیرقرار بدهد.یاعلی

    Thumb up 0

  • باران پاييزي می‌گه:

    اگر منظور آقای چراغی، سعید نوری نشاط بوده باشه من سه تا کارگاه آموزشی رو با ایشون گذروندم. به حق این آدم باعث شد دیدگاهم نسبت به محیط زیست و اطرافم تغییر کنه. به واسطه ی حضور چند ساله ی من در یک ان جی اوی محیط زیستی و آشنایی با ایشون کارگاههای که من باهاشون گذروندم هنوزه که هنوزه به یاد دارم و لذت بردم از شیوه ی آموزشش و همچنین نوع دیدگاهشون نسبت به مسایل پیرامونش.
    لازم به ذکره ایشون بودن که اولین بار مفهوم سرمایه ی اجتماعی رو به من آموختند و خوندن مطلبی از شما درین مورد منو به شوق آورد خیلی هم زیاد :)

    Thumb up 1

  • نیلماه می‌گه:

    بیشتر از یک ساله مداوم دارم نوشته هات رو دنبال میکنم و ازت یاد میگیرم.
    چند وقتیه کمتر سر میزنم و میخونم .
    صفحات سایتت رو میزدم عقب تا آخرین مطالبی که ازت خوندم پیدا کنم و ادامه ش بدم ۱۰۹ ، ۱۰۸ ، … ، ۱۰۴ ، ۱۰۳، … بازم عقب تر … اوه خیلی ازت عقب موندم!
    ماشاالله بیشتر پست هایی که مینویسی طولانیه نمیشه همه رو باهم خوند.

    Thumb up 0

  • نیلماه می‌گه:

    بیشتر از یک ساله مداوم دارم نوشته هات رو دنبال میکنم و از یاد میگیرم.
    چند وقتیه کمتر سر میزنم و میخونم .
    صفحات سایتت رو میزدم عقب تا آخرین مطالبی که ازت خوندم پیدا کنم و ادامه ش بدم ۱۰۹ ، ۱۰۸ ، … ، ۱۰۴ ، ۱۰۳، … بازم عقب تر … اوه خیلی ازت عقب موندم!
    ماشاالله بیشتر پست هایی که مینویسی طولانیه نمیشه همه رو باهم خوند.

    Thumb up 0

  • شیما می‌گه:

    زمستون خشکیه اطراف ما!
    ما رو به یک دلنوشته ی گرم مهمون کن

    Thumb up 0

  • پریسان می‌گه:

    محمدرضای عزیز همیشه پست هاتون رو دنبال می کنم و از شما یاد می گیرم.
    لطفا یک نگاه به این جمله کنید –> شهاب می‌گفت و من به فکر فرو رفته بود. یه تصحیح کوچیک احتیاج داره.

    کارهاتون همیشه عالیه ممنون که هستید..

    Thumb up 0

  • صفورا می‌گه:

    وقتی اینجا میام تازه میفهمم ادمای متفاوتی هستن
    کسانی که فقط دو ساعت میخوابن
    یا کسانی که با طبیعت اینجور ارتباط دارن
    با اون اقای مرمت کار
    و …
    بیرون از این سایت نمیدونم چرا برام آدما یه جورن
    یه مدل ساده
    یه کار روتین
    شام و نهار وصبحانه
    خواب
    تلویزیون

    Thumb up 0

  • مریم ک. می‌گه:

    سلام استاد، خدا قوت…
    از وقتی با شما و دوستانتون آشنا شدم، در اعماق وجودم احساس بی کفایتی می‌کنم ): احساس می‌کنم حتی یک واژه هم به دفتر هستی اضافه نکردم، نه من و نه تمام اساتیدم که از صبح تا شب مشغول تولید مقاله‌ایم و توهم تولید علم داریم.
    همیشه وقتی مستندهای حیات وحش BBC رو نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم ما قراره کی شروع کنیم؟ تا کی دوبله و زیرنویس و سانسور زحمات چندین ساله‌ی دیگران؟ خوشحالم که کسانی چون آقای چراغی و دوستانشون هستن که این قدم‌های سخت رو بر می‌دارن و غمگینم که ما و امثال ما فقط تماشاچی هستیم…
    امیدوارم ما هم هرچه زودتر شجاعت پشت پا زدن به این سیستم رو پیدا کنیم. امیدوارم ازین احساس بد هر روزه رها بشم…
    پاینده باشید…

    Thumb up 0

  • مرتضی© می‌گه:

    سلام؛
    محمدرضا جان میشه خواهش کنم اگر دفعه دیگه ایشون رو دیدی یک گفتگوی کوتاه رو ضبط کنی و این فرصت یادگیری رو به ما هم بدی؟
    مطمئنم چیزای زیادی برای یادگرفتن از ایشون برای امثال من هست.
    ممنون

    Thumb up 0

  • Nima می‌گه:

    سلام (استاد پیشاپیش ببخشید از بعضی اصطلاحات شما استفاده می کنم.)هر روز که به وب سایت برا مطالعه سر می زنم با اینکه کامنت های من تائید نمیشه ولی باز کامنت میزارم ،چون یادمه یه موقع گفتید نفس کشیدن تو فضایی که اساتید و بزرگان هم نفس می کشند غنیمته. من هم تمرین شاگردی رو از شمایی میخوام یاد بگیرم که خودش یه استاد نمونه است .اگه باوجود تائید نشدن کامنتهام باز گاهی کامنت میزارم لطفا لطفا به حساب گستاخی من نزارید ،یه وقیح پر رو نیستم .می خوام بی تفاوت بودن رو کنار بزارم ،می خوام عوض شم ،می خوام حداقل تلاشم رو بکنم. شاید باورش براتون سخت باشه ولی خییییییییلی وقت بود به خودم نگفته بودم چیزی میخوام!!!

    میدونم تو فرهنگ ما کسی رو که تو ده راه نمیدن نباید سراغ خونه کدخدا رو بگیره، ولی خواستم خواهش کنم اگه ممکنه روز نوشت ها هر روز حدودا سر یه ساعت رو سایت بیاد خیلی خوب میشد .

    راستی اینجوری که درمورد آقای چراغی گفتید ایشون هم می تونند یکی از اون واحه ها واستون باشه،نه؟!

    آرزو میکنم تو این روزا که خدا از آسمون نعماتش رو به ما آدما سخاوتمندانه عطا میکنه ، به قول همشهری های من ، چراغ خونه مجازی تون و چراغ خونه دل تون روشن باشه و روشن بمونه !
    سرفراز باشید. خدا قوت . .

    Thumb up 0

    • نیما جان. راستش در مورد سر یک ساعت نوشتن تقریباً برام غیر ممکنه.
      من به دلیل حجم کاری بالا، عملاً سایت رو برای ساعت‌های خالی گذاشته‌ام. ساعت خالی هم با توجه به دو ساعتی که می خوابم و ۲۲ ساعتی که کار می‌کنم فقط در ماشین از جایی به جای دیگر است. چون در دفتر کار و … نمی‌تونم وقت برای سایت بگذارم (به دلیل حجم خیلی بالای مراجعان).

      شاید برات جالب باشه. اگر مسیر دور باشه، رایتل آنتن بده یا ترافیک باشه، پست‌های بیشتری می‌نویسم و کامنت‌های بیشتری تایید می‌کنم. اما در غیر این صورت سایت آپدیت نمی‌شه.
      اخیراً برای جواب دادن به ایمیل کسانی که خیلی کار فوری دارند و می‌دونم که واقعاً گیر هستند و من ممکنه کاری از دستم بر بیاد، یکی از وعده‌های غذایی روزانه رو حذف کردم تا ۲۰ دقیقه برای اونها بگذارم…

      Thumb up 3

      • مجتبی می‌گه:

        خدا قوت…

        Thumb up 0

      • ياسين اسفنديار می‌گه:

        محمدرضا جان سلام
        ما را می ترسانی با این همه ساعات مملواز کار
        یک بار نوشتم،ما شما را برای این یکی دوسال که نمی خواهیم . داره این جوری کار میکنی
        اولین کامنتی که در این سایت گذاشتم . نوشتم از انرژی فراوان شما مجدوب این سایت شدم .
        خواهشا زمانی کافی برای استراحتتان بگذارید . صمیمانه می گویم. از طرف خود و مجموعه خانه امیدمان
        البته میدانم که باور شما چیز دیگریست و این کار را نمی کنید.
        همیشه سلامت و شاد باشید

        Thumb up 2

      • Nima می‌گه:

        آقای شعبانعلی راستش می دونستم شما حسابی شلوغید ولی در مورد ساعت های بررسی سایت نمی دونستم، با این اوصاف جدا لطف فرمودید واسه خاطر جواب .ممنون از وقت و بذل توجه تون، کاش من قبل از کامنت گذاشتن ام و در خواستم و دیگران زمان خوندن جوابیه ایمیل ها ، این همه احساس مسئولیت شمارو درک میکردم.

        از این به بعد با افتخاآاآاآر بنده زمان مطالعه ام رو یا تایم شما تنظیم می کنم.
        ببخشید رئیس قبیله ولی خواهشا وعده ی غذایی تون رو حذف نکنید ،بچه های shabanali dot com چشم امیدشون به شماست . واسه تون “بهجت ” آرزو دارم .

        در ضمن ممنون از اصلاح غلط تایپی کامنتم

        Thumb up 0

      • مرجان می‌گه:

        !!!
        شما با دکتر کرمانشاه نسبتی ندارید؟

        Thumb up 0

  • آوا می‌گه:

    سلام .بسیار جالب بود.خیلی ممنون

    Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    سلام
    نکته ای که از آقای نشاط گفتید ، بسیار آموزنده بود.

    درباره محیط زیست ، شاید این کار کوچکی باشد برای حفظ آن :
    گروهی از هموطنان عزیز ما در مؤسسه آوای طبیعت پایدار (شماره تلفن ۸۸۹۷۶۹۸۱) با معرفی طرحی با عنوان: «ایجاد کسب و کار پایدار برای حفاظت از مراتع» (هنر برای حفاظت از طبیعت و فرهنگ) پمی‌کوشند تا با معرفی معیشت‌های جایگزین در منطقه از شدت وابستگی معیشتی به سرزمین کاسته و بدین‌ترتیب کسب و کار بیابان‌سازها را از رونق بیاندازند. آرمانی که شرط موفقیتش آن است که کسب و کار ساخت و فروش این عروسک‌های محلی که می‌بینید، رونق گرفته و مورد حمایت من و تو قرار گیرد.

    منبع : http://mohammaddarvish.com/desert/archives/9075

    راستی جمله ” شهاب می‌گفت و من به فکر فرو رفته بود. ” ، یک “م” در پایان آن کم دارد . مگر این که با خود ، به عنوان سوم شخص مفرد مواجه شده باشید (:

    Thumb up 0

  • شیوا مژدهی می‌گه:

    محمدرضا جان
    هربار که این سعادت نصیب من می شود ، با انسان های بزرگ و دانا هم کلام شوم،دلم می خواهد ثانیه ای را هم از دست ندهم. ترجیح می دهم خودم کم حرف بزنم و با جان ودل به حرف هایشان گوش دهم . شهاب عزیز جز همین آدم هاست .نگاه او به زندگی بی نظیر است… امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشند.

    Thumb up 0

  • آيدا می‌گه:

    اگر روزی مردم یاد بگیرن آشغالشون رو تو خیابون نریزن و بیخود و بی جهت از کیسه نایلونی استفاده نکنن اون روز خیلی از مشکلات محیط زیست خود به خود
    حل شده- به امید اون روز

    Thumb up 0

  • مونا.م می‌گه:

    چه قدر جالب. ممنون از اینکه این لحظه ها را با ما به اشتراک میگذاری.عکس دوم منو یاد روزهای دانشجویی و گشت و گذار بین سنگ ها و کوهها انداخت.خودم مدتی است از طبیعت دور افتادم و از اون فضاها کلی فاصله گرفتم.موضوع محیط زیست و نابودیش مورد بی مهری مردم ماست.”اصلاح الگوی معیشت با هدف حفظ بیشتر محیط زیست” چه طرح جالبیه.انگار اکثر ما هیچ ربطی بین مواد مصرفی، ضایعات و نبض حیاتی محیط پیرامونمون و بقا و نابودی اون نمیبینیم.از ریختن آشغال از پنجره ماشین گرفته تا فاضلابهایی که تصفیه نشده به رودخانه ها و دریاها میریزه و زمین پاکی که زیر زباله های گردشگران در حال غرق شدنه و هوایی که ذره ذره از آلاینده ها اشباع میشه…کاش خودمون و جهان را مرتبط حس میکردیم .

    Thumb up 0

  • محمدجواد مقومی می‌گه:

    سلام استاد
    میشه از روی کنجکاوی بپرسم کدوم روستا بوده؟

    Thumb up 0

  • محمد می‌گه:

    سلام محمدرضا
    من به حفظ محیط زیست علاقه فراوان دارم لطفا اگراقای چراغی سایتی دارند معرفی بفرمایید

    Thumb up 0

    • مینا می‌گه:

      دوست عزیز،
      یشنهاد می کنم یک سر به صفحه فیس بوک شهاب بزن. آنجا عکسهای فوق العاده ای می بینی . من به شخصه به موقعیت هایی که پیدا می کنه و می نوانه در چنین فضاهای بکر و زیبایی با ردپاهای عجیب!!! حضور داشته باشه غبطه می خورم.بودن در این محیط قطعاً در روح پاک و بی آلایش او تاثیراث عمیقی داشته و همانطور که محمد رضا گفت روح انسان را تازه می کنه. برای همه شما دوستان آرزو می کنم یک روز همسفر او باشید. فرقی نمی کند، جنگل های آمازون یا در بازگشت از جهنم!!!

      Thumb up 0

  • فائزه می‌گه:

    منم معتقدم روشهای غیرعلمی جذاب تر و ماندگارترند .کوچیکتر که بودم، بابام دو روش قبله یابی و جهت یابی بهم یاد داده بود. یکیش قبله یابی از رو جهت قبرها بود (که البته این مورد فقط تو ایران کاربرد داره)، روش دیگه هم جهت یابی در جنگل از رو تنه ی درختان بود. این روشها این قدر برام جذاب بود که اون روزا بیشتر به چشم بازی و سرگرمی بهش نگاه میکردم و ازش استفاده میکردم اما واقعا چند جا به کارم اومد. شاید اگر بابام این روشهارو سخت و پیچیده و با استدلالهای عجیب و غریب بهم میگفت، دو هفته بیشتر تو ذهنم نمی موند. اما الان سالهاست که یادم مونده.

    Thumb up 0

  • سید رضا می‌گه:

    سلام بر تمامی دوست داران محیط زیست و عاملان به حفظ محیط زیست .
    ممنون محمدرضا جان که به این موضوع هم می پردازی.
    طبیعت پر از لطف است نامهربانی نکنیم .

    Thumb up 0

  • عليرضا داداشي می‌گه:

    سلام
    ممنون.ممنون.ممنون.
    از معرفی ایشان خوشحالمان کردید.
    محیط زیست هم از آن دست مقوله هایی است که همه منتظر اقدام هم هستند . انگار هیچکس نمی خواهد بپذیرد که در مورد محیط زیست واقعاً‌ متولی مردمند و مسئول هم خود مردم.
    نیازی به سازمان ( های ) متولی و مسئول ندارد نیاز به درک اهمیت دارد.
    خیلی چیزها به نظر کلاس می آورد و دنبالش هستیم که داشته باشیم ولی دنبال درک اهمیت محیط زیست نیستیم.
    ببخشید درد دل بود.

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *