شب قصه: تجربه‌ی عمیق زندگی

برنامه‌ی شب قصه به همت خانه‌ی توانگری طوبی (دکتر علیرضا شیری) در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد. در کنار دکتر شیری عزیز، سهیل رضایی و نیکی کریمی هم بودند. من هم در قسمتی از این برنامه، یک سخنرانی بیست و پنج دقیقه‌ای داشتم به نام: «تجربه‌ عمیق زندگی». عواید این برنامه‌ی خیریه به صورت کامل به جمعیت امام علی هدیه گردید.

فایل صوتی مربوط به سخنرانی من را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:

لینک مربوط به دانلود فایل صوتی «تجربه‌ی عمیق زندگی» گفته‌های محمدرضا شعبانعلی

محمدرضا شعبانعلی علیرضا شیری نیکی کریمی تجربه عمیق زندگی قوانین زندگی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+143
  


91 نظر بر روی پست “شب قصه: تجربه‌ی عمیق زندگی

  • احمد حلت می‌گه:

    در این مسیر جاى روانشناسان آکادمیک خالى است کم کارى آنان مشهود و زحمات شما قابل ستودن است

    Thumb up 19

    • جناب آقای حلت. ممنون که به این درد اشاره کردید.
      متاسفانه روانشناسی آکادمیک چنان در دغدغه های نظری و «فراوانی نظریه ها» غرق شده است که کمتر کسی فرصت می کند به دغدغه های روز ما فکر کند. ما هنوز چنان درگیر بحث و جدال بر سر مکاتب اومانیسم و اگزیستانسیالیسم و دینامیزم سایک و تحلیل عمقی و تقسیم انرژی و نظریه های ذاتی و صفاتی و … هستیم که فرصتی برای توجه به دردهای امروز روان انسان نداریم.
      انسانی که دغدغه ی فراوانی و محدودیت منابع و فرصت و سرعت شگفت زندگی و ایجاد رابطه های کوتاه و متعدد و سطحی با انسانها و کارها و ایده ها و محصول ها و برندها و بازارها، فرصت تجربه ی زندگی را از او گرفته است.
      ما هر روز در فضای مجازی و در شبکه های مجازی بایکدیگر حرف می زنیم و زندگی میکنیم. اما چقدر نوشته های علمی کاربردی توسط روانشناسان برای تحلیل این فضای جدید زندگی منعکس شده است.
      یاسلبی برخورد کرده اند و برای ورود و زندگیمان در این فضاهای جدید، دیوار و زندان ساخته اند. یااساسا این فضای جدید را برای مطالعات خود، قابل ندانسته اند.

      شاید آنچه سلیگمن در سال ۲۰۰۰ میگفت دغدغه ی امروز جامعه ما باشد. روانشناسی هنوز در جستجوی بیماران است و کمتر در خدمت بهبود زندگی انسانهای سالم قرار گرفته است. روانشناسی هنوز کیسه ای از برچسب ها دارد (که بر اساس هر مکتبی، تعداد و جنس و میزان چسبیدن آنها هم فرق می کند) و در جستجوی فضایی برای چسباندن آن بر روی روح و جسم ما میگردد.

      برای من، زحمات شما و همکارانتان در مجله موفقیت، چیزی متفاوت با یک مجله ی عمومی برای ایجاد انرژی و انگیزه در نسل جوان است. تیراژ بالای موفقیت، پیامی است که هر دو هفته یک بار در گوش فعالان حوزه روانشناسی در دانشگاه ها و مراکز آکادمیک تکرار می شود که ایران امروز، نیازمند به کار گرفتن دانش نوین روانشناسی برای توسعه نگرش و توانمندی های انسانهاست. نه فقط جستجوی بیمارانی که به دنبال نام تازه ای برای مشکلات قدیمی خود می گردند…

      Thumb up 34

      • رسول ايرانشناس می‌گه:

        سلام و عرض ادب
        محمد رضا جان ۱۰ روزه که فقط خواننده نوشته های موندگار و موثرت هستم و سعادت کامنت گذاشتن رو به دلیل زمانهای کوتاه سرزدن به این خونه نداشتم . اما با انرژی مضاعف با افتخار دوباره همراهتونم .
        اگر میشه لطفا درباره این جمله زیبای سلیگمن <> پستی رو ایجاد کن و هزینه ها و روشهای اجرای این تفکر رو تحلیل کن که هم برای امثال من آگاهی بخش و انرژی دهنده است و هم برای روانشناسان جوان آکادمیک میتونه جرقه ای برای همراهی و کمک موثرتر به نوع بشر باشه .

        Thumb up 2

        • رسول ايرانشناس می‌گه:

          سلام و عرض ادب
          دوستان عزیز پشتیبانی سایت
          دو بار برای من پیش آمده که مطلبی رو از روی کامنت دوستان و یا پست اصلی copy‌ میکنم ولی بعد از paste کردن و ارسال کامنت مثل نمونه بالا یعنی جمله زیبای سلیگمن – روانشناسی هنوز در جستجوی بیماران است و کمتر در خدمت بهبود زندگی انسانهای سالم قرار گرفته است.- نمی تونم اون رو ببینم . در ضمن من از Firefox به عنوان browser استفاده می کنم . ارادتمند تمامی دوستان – رسول

          Thumb up 1

  • احمد حلت می‌گه:

    جاى روانشناسان آکادمیک بسیار خالى از تلاشتان در این حوزه قدردانى مى شود

    Thumb up 6

  • احمد حلت می‌گه:

    بچه ها کارتون فوق العاده بود سپاس

    Thumb up 6

  • احمد حلت می‌گه:

    بسیار اموختم مهرتان را سپاس

    Thumb up 5

    • شهرزاد می‌گه:

      چقدر خوشحال شدم این اسم رو در این خونه دیدم: “احمد حلت”
      اگر احمد حلت «مجله موفقیت» هستید، به عنوان یکی از اعضای این خونه، و به عنوان کسی که از سالهای گذشته با خوندن مجله های شما، با شیوه های داشتن حس های خوب زندگی بیشتر آشنا شد، بهتون خوشامد میگم و بابت کامنت قشنگتون تشکر میکنم. ( اگر هم که ایشون نیستید، باز هم ممنون:) )

      Thumb up 4

      • شهرزاد می‌گه:

        بله ه ه ه .. خودتون هستید … خیلی خوشحاالم:)
        آقای حلت عزیز، باز هم میخوام بابت تمام حس های قشنگی که در طی این سالها به من و به دیگرانی که همیشه شما رو میخونند و می شنوند و با صحبت های پرانرژی شما انرژی گرفته و می گیرند، خیلی ازتون تشکر کنم.
        امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید و ما رو همیشه مهمون کلام زیبای خودتون بکنید.:)

        Thumb up 3

    • نيكي می‌گه:

      آقای حلت عزیز
      سپاسگزارم که حرف مارو شنیدید و به این سایت سر زدید
      و سپاسگزارم برای مفاهیم جدیدی که در دوران نوجوانی ،
      من و جامعه ام را با آن آشنا کردید،
      خوب بخاطر دارم که مجله موفقیت ،دنیاهای جدیدی را به من
      نمایاند و چراغ راهی بود در روزهایی که خواندن کتابهای
      دشوار فلسفی و روانشناسی تنها گزینه یک دختر دبیرستانی
      علاقمند به مطالب متفاوت بود.
      هنوز بعد از گذشت نزدیک به بیست سال جملات بالای هر صفحه
      را بعضاً به یاد دارم.
      برقرار باشید .

      Thumb up 9

  • حسین می‌گه:

    به نظرم یه جورایی، آن‌چه که گفتی، به حکمت “به من چه” مربوط است:

    http://neeloofar.org/mostafamalekian/lecture/343-2012-11-02-12-46-06.html

    Thumb up 0

  • شبنم می‌گه:

    خیلی جالب بود ممنون

    Thumb up 0

  • ياسين اسفنديار می‌گه:

    سلام به محمدرضای عزیز
    خیلی لذت بردم از شنیدنش و قصد کردم بی تفاوت از کنار این زیبایی کلام شما عبور نکنم
    از این قطعه خیلی خوشم اومد.
    یک دوست خوب داشتم که سرطان داشت یک جمله خیلی خوبی گفت: (که ۸ ماه بعدش هم فوت کرد)
    گفت: بزرگترین نعمتی که خدا به من داده سرطان است. بخاطر اینکه، من میدونم یک سال دیگه میمیرم. و میدانم که فراوانی در عمرم وجود نداره. من ۶۰ سال را پیش رو ندارم . من ۳۰ سال را پیش رو ندارم . من یک سال دارم و این یک سال را ثانیه ثانیه لذت می برم. و دقیقه دقیقه حال می کنم و روز به روز کیف می کنم و هر شب که می خوابم و صبح بلند میشم حپی و خوشهالم.

    واقعا برات متاسفم. میدونی چرا. تو یک روز با سکته میمیری، وقتی که منتظرش نیستی و هرگز نمی فهمی که چقدر زندگی لذت بخشه . تو حتی یک روز زندگی نکردی، من یک سال زندگی کردم. فراوانیه هست که ما را امیدوار می کنه، مارو بی انگیزه می کنه . دیگه برامون روزها خیلی مهم نیست. ماهها مهم نیست چون هست . روزهاو ماههای زیادی قرار است باشد.

    Thumb up 10

  • علی می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    من و فرزندانم شرکت کردیم و بسیار بهره بردیم. بسیار سپاسگزاریم.

    Thumb up 1

  • علی می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    راستش من چند روزه با شما و فضای اینجا اشنا شدم برای همین شاید حرفم درست نباشه
    وقتی حرفاتا شنیدم اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که این فراوونی برای تو داره اتفاق میفته
    شاید همین باعث شده باتوجه به این همه دوستی که داری ازدواج دیگه برات جذابیتی نداشته باشه
    و کمبودی تو این زمینه حس نکنی شایدم داری من نمیفهمم

    Thumb up 8

    • وقتی از من حرف میزنی و به ازدواج یا عدم ازدواج من فکر می‌کنی احساس می‌کنم داری از یک ماشین تویوتا حرف می‌زنی و به جای موتور و استحکام و کیفیت و امنیت به رنگ دستگیره‌ی درب اون ماشین توجه می‌کنی. منظورم تحقیر ازدواج نیست. منظورم اینه که اگر ازدواج دغدغه‌ی اول یا دوم یا سوم شماست دلیل نداره دغدغه‌ی اول یا دوم یا سوم من هم باشه. و اگر هم دغدغه‌ی دهم من هست دلیل نداره انتظار داشته باشم دغدغه‌ی اول شما نباشه.
      من خانه و ماشین و همسر و پول ندارم. وقتم را گذاشته‌ام تا شما و دیگران خانه و ماشین و پول و همسر داشته باشید و در خلوت خود به «نداشتن‌های من» فکر کنید! دلیلش هم فداکاری نیست. لذتی است که از دیدن یک جامعه‌ی توسعه یافته می‌برم.
      قبلاً هم نوشته‌ام که اگر شما در ماشین خود موسیقی گوش می‌دهید، حاصل تلاش شبانه روزی کسانی است که از لذت گوش دادن موسیقی صرف نظر کرده‌اند و در مراکز طراحی مشغول به کار و اختراع هستند.
      دغدغه‌ی من در حوزه‌ی فراوانی، ۳۰۰ هزار نفر مخاطب من است که هر کدام با مترهای خودشون من رو می‌سنجند و من هر روز مانده‌ام که کدامیک ارزش دارند که وقتم را برای توضیح دادن به آنها صرف کنم.

      Thumb up 86

      • بهار می‌گه:

        سلام استاد
        من واقعا نظریاتم در مورد همه چیز شبیه شماست . و تماما شبییه شما فکر میکنم . تحت تاثیر هیج حرف و جوی قرار نگرفتم ولی در اکثر موارد با شما هم عقیدم .
        واقعا دوست دارم روزی این افتخارو داشته باشم که شما رو از نزدیک زیارت کنم
        به امید اون روز ………….

        Thumb up 2

      • نیما می‌گه:

        من میخوام شاگرد خوب و قدر شناسی باشم خب .با اینکه من گوهر شناس نیستم ، گوهر گران بهای من
        همیشه سرفراز و نیک نام باشید.

        Thumb up 2

        • شهرزاد می‌گه:

          نیمای عزیز … مسلماً شما هم گوهرشناس خیلی خوبی هستی که الان اینجایی و مطالب رو با اشتیاق میخونی … مثل همه ی دوستان دیگر عزیزمون…:)

          Thumb up 1

      • کیان می‌گه:

        کاش جواب ندین چون من هربارکه جواب میدین بیشتر خجالت میکشم از نوع انتقادات سطحی دوستان!
        کاش منتقد بودن را محدود به زندگی خصوصی افراد نکنیم و در سطح کلان تر به فراوانی و سایر مفاهیم بیاندیشیم.
        آخرین چیزی که از اون شب میشد نتیجه گرفت هم این نبود که شما به خاطر فراوانی دوست ازدواج نمی کنید.
        به قول دکتر شیری در همون شب قصه من با خوندن انتقاد دوست عزیزم “گریستم”

        Thumb up 5

      • آذر می‌گه:

        چقدر خوب با نوشته هاتون آدم رو متقاعد می کنید!

        Thumb up 1

      • نرگس آزادي می‌گه:

        لذت بردم از پاسخت محمد رضا جان
        برقرار باشی عزیز

        Thumb up 2

    • علی می‌گه:

      سلام مجدد
      به هیچ عنوان قصد جسارت نداشتم
      همونطور که گفتم تازه باهات اشنا شدم و برای درک درست حرفات و دغدغه هات باید بیشتر بشناسمت
      ممنون که هستی و افکار گذشته ما را به چالش میکشی و این دید منا داره تغییر میده
      میدونم سرت شلوغه و بینهایت ممنون که برای نظر شخصی من ارزش قائل میشی و بهش جواب میدی
      و باید اعتراف کنم مثل تو بودن خیلی خیلی سخته چون باید ادم خیلی فداکار باشه
      ولی همه تلاشم را میکنم تا به اون جامعه توسعه یافته برسیم و با هم از دیدنش لذت ببریم

      Thumb up 10

  • فریبا می‌گه:

    عالی بود صحبتات محمدرضا بازم ازت خیلی چیزا رو یاد گرفتم حرفایی که مبزنی حرفاییه ک خیلیامون یه گوشه ذهنمون هست ولی شاید خیلیهامون بهش فکر نکردیم اون طور که باید
    ممنونننننننننننن

    Thumb up 2

  • hasan می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 10

    • علی می‌گه:

      ای به‌کفایت، سرشار
      و در امیدواری، نیرومند!
      زمانی جوان بودی
      اکنون بسیار جوانتری!
      بر دوستان تازه درهایت را بگشای
      (همسفرت خواهم بود در پیمایش شاهراه روشنایی
      و رسیدن به منزلگاه رستگاری
      – آرمانشهر دانایی و دوستی و مهربانی -)
      هیچ انسانی مقصدی چنین زیبا نیافته است!

      Thumb up 7

  • پري ناز می‌گه:

    سلام من اولین بار هست که میام اینجا فایل رو گوش کردم آقای مهندس و لذت بردم خیلی حرفهاتون برام ملموس بود، شاید بخاطر قرابت سنی، مخصوصا اون پایبندی به اخلاقیات تو محیط کار در شروع :))) منم همینطور بودم الان فکر میکنم چه نادانی میکردم :)) ، کاملا باهاتون موافقم ما اون موقع ها چیزی نداشتیم و همین باعث میشد آرزو داشته باشیم آرزوی فلان عروسک فلان مسافرت فلان بازی و…… بخاطر همین وقتی به آرزوهامون میرسیدیم لذت وافری رو تجربه میکردیم

    Thumb up 3

  • فائزه می‌گه:

    نمیدونم این کامنت رو باید کجا بنویسم ولی پیشاپیش از شما عذرخواهی میکنم. اعتراف میکنم هر قدر ادعا کنم باز هم نمیتونم بعضی آدمهارو بپذیرم و به حرفها و تفکراتشون احترام بذارم. مخاطب خاصم فقط آقای تقویه و اگر آدرسی ازشون داشتم، همه ی این حرفها حضورا گفته میشد خدمتشون. سر شمارو هم درد نمی آوردیم.
    امروز فرصت کردم فایل رادیو مذاکره رو گوش بدم. از خدا میخوام کاری کنه که هیچ وقت گرفتار چنین مدیری با چنین ادبیات و چنین تفکراتی نشم. خدا را هزار هزار بار شاکرم که مدیرانی داشتم که هیچ وقت از بالا به پایین به کارمندانشون نگاه نکردن. به فکر منافع سازمانشون بودن ولی تحقیر تو کار و تو حرفاشون نبود. ایکاش مدیران میفهمیدن فقط در فضای سازمانی مدیر هستن و بعد از ساعت کاری، دیگه کارمندی ندارن و تنها یک انسان هستن با وظایف انسانی. ایکاش همه مدیران اینهارو میفهمیدن و کلا با توهم مدیریت زندگی نمیکردن. تو خونه، تو سوپر مارکت، تو کافی شاپ، تو بازار، تو خیابون. خب که چی؟! تحقیر دیگران لذت بخشه؟! از اینکه کارمندت تو یک هتل دیگه احساس کمبود کنه، فکر میکنی از کارش و انتخابش بیزار میشه یا از شخص شخیص شما؟! واقعا فکر میکنید اگر قانون کار هم پشت قشر ضعیف کارگر نباشه، مدیرانی با تفکرات منجمد و پوسیده از این قشر حمایت میکنن؟؟؟ خوبه حداقل تو حرفاتون گفتید اینجا ایرانه.(working in Iran!!!!!!!!!!!!!!!). مدیری موفقه که نگاه چند جانبه داشته باشه جناب!

    Thumb up 2

  • محمد علی هشیار می‌گه:

    محمد رضای عزیز این که کم پیدا میشی این روزها فکر کنم به خاطر اینکه…
    بابا ترکوندی…
    چه قدر دوست داشتنی شدی محمد رضا
    اخیش خستگی این چند وقت که کم مینوشتی با دیبدن این عکست برطرف شد

    Thumb up 4

  • نیما می‌گه:

    قابل تامل و ویران کننده بود با دقت شنیدم.
    ممنون، اما ممنون برای شما کافی نیست. . .

    Thumb up 2

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *