شاید وقتی دیگر…

به تعویق انداختن

هر انسانی میتواند در هر زمانی هر حجمی از کار را انجام دهد، البته به شرط اینکه قرار باشد در آن زمان، کار دیگری را انجام دهد! (روبرت بنچلی)

احتمالاً هم اکنون که در حال خواندن این نوشته هستید، قرار بوده تکالیف دانشگاهی خود را انجام دهید، شاید هم قرار بوده به همراه خانواده بیرون بروید و قدم بزنید. یا اینکه باید حمام بروید و دوش بگیرید. اما خواندن این نوشته را بهانه ای کرده اید تا فرصتی کوتاه داشته باشید و از انجام وظیفه ای که دیر یا زود، باید به انجام برسانید، فرار کنید!

این روزها، بحث در مورد برنامه ریزی و هدفگذاری، به یکی از بحثهای متداول، در کتابها، روزنامه ها و سایتهای اینترنتی تبدیل شده است. کمتر کسی را میتوان یافت که اهمیت برنامه ریزی را انکار کند. همچنین کمتر کسی را میتوان یافت که برای زندگی شخصی یا شغلی اش برنامه ریزی کرده و به آن عمل نماید!

به عبارت دیگر، به نظر میرسد به جای تمرکز بیش از حد روی برنامه ریزی، اهمیت ها و کارکرد آن، مفیدتر خواهد بود روی این موضوع فکر کنیم که چرا ما در یک حوزه خاص، هدفگذاری و برنامه ریزی میکنیم و حتی تصمیم های قطعی میگیریم، اما به دلایل نامشخص دست به عمل نمیزنیم! چیزی که در زبان انگلیسی عنوان Procrastination (کار امروز را به فردا انداختن) به آن اطلاق میشود و من در فارسی، «به تعویق انداختن» یا «فرار از عمل» را به عنوان معادل آن در نظر گرفته ام.

قبل از نوشتن این متن، برخی از مطالعات و تحقیقات انجام شده در این حوزه را مطالعه کردم. اجازه بدهید آنها را با هم مرور کنیم.

حدود ۲۰% انسانها را میتوان دچار بیماری «تعویق» به صورت «مزمن» دانست. به شکلی که این نوع رفتار در تمام دوره های سنی و بخشهای مختلف زندگی آنها مشاهده میشود. کسانی که قبضهای خود را دیر پرداخت میکنند، خواندن برای امتحان را به شب آخر واگذار می کنند، برای یک تماس تلفنی ۲ دقیقه ای، گاه دو ساعت یا دو روز وقت صرف میکنند و باز هم با سختی دست به تلفن میبرند…

نکته دیگر اینکه به تعویق انداختن، هیج ارتباطی با مهارت مدیریت زمان یا برنامه ریزی ندارد. به عبارت دیگر، تحقیقات نشان داده است کسانی که کارهای خود را به تعویق می اندازند، از لحاظ توانایی تخمین زمانی و نیز برنامه ریزی، تفاوتی با سایر انسانها ندارند. بنابراین، اگر به چنین افرادی پیشنهاد کنید که یک سررسید خوب برای طبقه بندی کارهای روزانه و هفتگی و … تهیه کنند، شبیه این است که بخواهید فردی را که سالها افسردگی مزمن و عمیق را تجربه میکند با گفتن یک حکایت طنز شفا دهید!

همچنین تحقیقات نشان میدهد که این الگوی رفتاری نادرست (یا شاید بیماری) موروثی نیست و با ما به دنیا نمی آید. بلکه به تدریج در ما شکل میگیرد. پدر و مادرهایی که فرزندان خود را به شدت کنترل کرده و از آنها میخواهند که منظم بوده و هر فعالیتی را دقیقاً در زمان مشخصی انجام دهند، بیشتر احتمال دارد چنین فرزندانی را تحویل جامعه دهند.

مطالعات نشان میدهند، ما در کودکی نیازمند این هستیم که با فعالیت های مختلف – با سطوح مختلف مطلوبیت و رنج و لذت – مواجه شویم. آنها را اولویت بندی کنیم و هر یک از آنها را انجام دهیم. اگر این تمرین در کودکی انجام نشده یا پدر و مادر برنامه از پیش طراحی شده ای را برای این منظور در اختیار کودک قرار داده و او را وادار به انجام این کارها بکنند، عملاً قدرت «مدیریت خویشتن» از کودک سلب میشود.

 

معمولاً «تعویقی ها»، از مکانیزمهای «خودفریبی» قدرتمندی نیز برخوردارند. آنها میتوانند به سادگی تغییر اولویت ها را توجیه کنند، آنها شما را قانع میکنند که کار کردن تحت فشار زمانی، قدرت عملکرد را بالا می برد و ده ها دلیل دیگر که نهایتاً رفتار آنها را توجیه میکند.

 

«تعویقی ها»، همچنین همواره به دنبال عوامل بیرونی میگردند که تمرکز آن را به هم بزند و بهانه ای برای انجام کارهای دیگر باشد. خوشبختانه در دنیای مدرن امروزی، چک کردن

ایمیل، کنترل کردن بازدید سایت، شمردن تعداد لایک های یک پست در فیس بوک، مشاهده کردن موبایل برای کنترل اس ام اس های جدید، و انواع ابزارها به عنوان بهانه هایی مقبول برای منحرف کردن توجه و تمرکز ذهن وجود دارند و مورد استفاده قرار میگیرند.

سایر تحقیقات نشان داده اند که بیماری «به تعویق انداختن» میتواند مشکلات متعددی برای سلامتی فرد ایجاد نماید. این افراد سیستم ایمنی ضعیف تری دارند و بیشتر بیمار میشوند. نشانه های افسردگی و نیز بیخوابی نیز در اینگونه افراد بیشتر دیده میشود.

به نظر میرسد ساده ترین و دقیق ترین تعریف برای این بیماری، «فاصله زمانی طولانی بین اقدام و عمل» باشد. این فاصله گاه به حدی زیاد میشود که هرگز دست به عمل نمیزنیم. فهرست کتابهایی که قرار است روزی بخوانیم و فیلم هایی که باید روزی ببینیم تنها نمونه هایی از این فاصله اقدام تا عمل هستند.

 شاید تغییر دادن عادت «تعوبق»، در کوتاه مدت کار ساده ای نباشد. به همین دلیل پیشنهاد میکنم فعلاً به جمله ای که در ابتدای متن از قول روبرت بنچلی آمده است، بیشتر فکر کنید.

دلیل ندارد برای «فرار از عمل» «متوقف شویم» و هیچکاری نکنیم. ما عموماً برای انجام ندادن یک کار خاص، فهرستی از کارهای دیگر را به ذهن می آوریم و آنها را بهانه میکنیم. جان پری، ایده جالبی دارد. او میگوید من با بیماری «به تعویق انداختن» کنار آمده ام و به آن ساختار داده ام. به این شکل که بر خلاف توصیه عمومی که میگویند کارها را به ترتیب اهمیت انجام دهید، من همیشه فهرستی از کارهای خود را همراه دارم و به محض اینکه احساس میکنم میخواهم از وظیفه «الف» فرار کنم، سعی میکنم وظیفه «ب» یا «ج» یا «د» را انجام دهم. شاید تقدم و تأخر کارها به هم بریزد و برخی از کارها با تأخیر انجام شوند، اما حداقل این کار بیشتر نوعی «فرار رو به جلو» است تا «بازگشت رو به عقب».

وقتی جمله جان پری را خواندم، احساس کردم شاید اگر قرار بود، او در نقش برایان تریسی حرف بزند، به جای اینکه بگوید: «اول قورباغه را قورت بده!» میگفت: «اگر حوصله قورت دادن قورباغه را نداری، میتوانی برای فرار از این کار سخت، فعلاً با خوردن همین پشه کوچک خود را سرگرم کرده و از خوردن قورباغه فرار کنی. با این کار حداقل گامی به پیش نهاده ای!».

اجازه بدهید من هم به عنوان نویسنده این متن، اعتراف کنم که این متن را در شرایطی نوشتم که باید متن صحبتهای خودم را برای رادیو آماده میکردم و برای فرار از آن وظیفه قطعی، از مطرح کردن این حرفها برای شما به عنوان یک ابزار استفاده کردم…

procrastination3



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+219
  


53 نظر بر روی پست “شاید وقتی دیگر…

  • amir می‌گه:

    بعضیا خیلی حاضر جوابن یا اسم یه نفرو۱بار میشنون یادشون نمیره اما من دقیقا بلعکسم.گاهی۵یا۶بار باید اسامیو بشنوم تا توذهنم بمونه

    Thumb up 0

  • amir می‌گه:

    من یه مشکل دیگم دارم بیزحمت مدیر سایت کمک کنه.احساس میکنم یکم ضریب هوشیم پایینه.حافظمم ضعیفه.البته بعید هم میدونم درست شه.

    Thumb up 0

  • amir می‌گه:

    سلا ممنون از مطلب قشنگتون خیلی استفاده کردیم.تو پست بعدی راه حل های رفع این مشکلو به تفصیل بیان کنید

    Thumb up 1

  • فاطمه حق پرست می‌گه:

    بسیااااااار زیبا نوشتید تحسین میکنم

    Thumb up 1

  • هادی می‌گه:

    با سلام خدمت استاد گرامی
    بیماری تعویق اندازی من طی چند سال گذشته شدت گرفته و بسیار مزمن شده، به حدی که منو کاملا خونه نشین کرده و اعتبار اجتماعی و اقتصادی و کاری مو زیر سوال برده، متاسفانه هیچ کس و هیچ چیز نتونسته بهم کمک کنه، لطفاً در صورت امکان به بنده کمک کنید. ممنونم

    Thumb up 0

  • سارا می‌گه:

    سلام.از خودم خسته ام…زیر بار کارای انجام نشده دارم له میشم…یه راه گریز دارم اونم بی خیالیه…در اوج کار تنها کاری که میکنم فیلم دیدنه…بدون لذت…بدون توجه…فیلمو جلو میزنم…هیچی از محتواش نمیفهمم فقط اون جاهایی که قهرمان فیلم داره سخت تلاش میکنه رو ده ها بار میزنم عقب و دوباره میبینم…در حالی که روی تختم تو خوابگاه دانشگاه صنعتی اصفهان دراز کشیدم…تو کتابخونم پر از کتاب و جزوه و مقاله نخونده و ترجمه نشدست….توان مواجهه باهاشونو ندارم…خسته ام…از خودم…از زندگی…
    ترم یک ارشدم…ذوق ندارم…هیجان ندارم…کاش میتونستم مثل مایک باشم…نقش اول انیمیشن دانشگاه هیولاها…ولی چون نمیتونم مثل اون باشم هزار بار زندگی مجازیشو نگاه میکنم…چقد حالم خوب میشه….
    خسته ام از خودم…کمکم کنید…خواهشا کمک کنید…ادرس ایمیل گذاشتم…منتظرتونم…واقعا چشم انتظارم…منو از این منجلاب بیرون بکشید…خسته شدم از این زندگی احمقانه!

    Thumb up 0

  • صابر می‌گه:

    سلام استاد
    بطور اتفاقی مقاله شما را که به من ایمیل شده بود خواندم گویا کلید مشکلاتم بود برای یافتن مقالات بیشتر و اینترنت گردی به سایت شما رسیدم خواهشمندم در صورتیکه مقاله یا نوشته برای درمان این بیماری دارید یا میشناسید معرفی نمایید
    متشکرم

    Thumb up 3

    • محسن آخوندی می‌گه:

      سلام کتاب “روانشناسی تنبلی”را توصیه می کنم اول کتاب در خواست می کنه ۴ برگه بردارید و این فهرستها رو تهیه کنیدخیلی سودمنده (امید کمکی کرده باشم)

      . فهرست کارهای شغلی اتان را که قرار بوده انجام بدین ولی انجام ندادین
      ۲٫ فهرست کارهایی که در منزل باید انجام می دادید و هنوز انجام نداده اید .
      ۳٫ فهرستی در زمینه روابط شخصی که باید انجام می دادید و ندادید .
      فهرستی از کارهایی که قرار است روزی روزگاری برای خود انجام دهید.

      Thumb up 2

  • نیما می‌گه:

    محمد رضا من با خوندن هر کدوم از دستنوشته های تو خدارو شکر یک مرض غیر قابل علاج وحشتناک جدید تو خودم کشف میکنم خدارو شکر ، حالا نمیدونم باید دست از ااین کارا بردارم یا دست از خوندن پستهای تو

    Thumb up 16

  • آمیتریس می‌گه:

    چقدر حس خوبی پیدا کردم بعد از خوندن این متن ، بس هستند بسیار مثل من
    ممنون

    Thumb up 0

  • سوری می‌گه:

    سلام
    خیلی جالبه که شما همیشه خیلی خوب به هدف میزنید و موارد مبتلابه رو عنوان می کنید که اینقدر همه دچار هستیم که اصلاً توجه نمی کنیم. یه نکته میخواستم بگم که من یه آشنای تعویقی دارم که خیلی هم خوب می خوابه !!

    Thumb up 0

  • محمد می‌گه:

    درود
    یه بیماری هست به نام ADHD که به کم توجه بیش فعال معروفه که بیش فعالش معمولا تو کودکی پیش میاد من خیلی کارامو نصفه نیمه انجام میدم و فک کنم خیلی نزدیک به این بیماریی هست که شما میفرمایید من احتمال بسیار زیاد دچار این بیماری هستم راه حلی برای این بیماریها سراغ دارید ؟؟؟ خیلی واسم مهمه خیلی از فرصتای زندگیمو دارم از دست میدم !

    Thumb up 1

  • مهران فرجزاده می‌گه:

    سلام محمدرضاجان
    نه تنها با اندکی توجه عمیق به رفتارت بلکه از چهره ات مشخصه بسیار پرتلاش و فعال بوده و هستی و شاید هم کمی رنج کشیده و البته خب نتیجه زحمتتات رو هم دیدی اما اطمینان دارم با اون قلب پاکی که داری فقط و فقط دلسوزی دیگران میکنی و به این فکری تا کمک کنی مردم بهتر زندگی کنن .احسنت

    Thumb up 1

  • سید عباس می‌گه:

    با احترام جناب شعبانعلی
    من هر از گاهی دستنوشته های شما رو می خونم و باید اذعان کنم که دیدگاه شما فارغ از هرگونه مقایسه ی فردی و اجتماعی که من رو از شما دور می کنه، به شما نزدیکه ، شاید تنها هم سن بودن من با شما باشه که مشترکه؛
    آقای شعبانعلی می خواستم یه تکمله ای در مورد خودفریبی بگم که خیلی مورد علاقه ی منه:
    “پیپ گارجری” در رمان “انتظارات بزرگ ” چارلز دیکنز میگه:
    “تمام حقه بازهای عالم در مقابل خودفریبها هیچی نیستند”.

    در ضمن آقای شعبانعلی باید صادقانه بگم که با دیدن چهره ی شما معنی واقعی فرسوده شدن رو که به واسطه ی درک و فهم و تلاش و … حاصل می شه رو لمس میکنم.

    موفق و موید باشید همچون “درختی بخشنده”…

    Thumb up 8

    • سید عباس عزیز
      ممنونم از جمله ی خوبتون که نقل کردید و میشه درباره اون ساعتها فکر کرد.
      از لطفتون ممنونم.
      من اشتراک آدمها رو در دغدغه هاشون می بینم نه مقایسه فردی و اجتماعی.
      چهار سال پیش بعد از آن روزهای سخت به فردی که مرا مورد پرس و جو قرار میداد گفتم:
      اگر با چماق به نیت و با دغدغه اصلاح زندگی بر سر مردم میزنی من تو را با خودم نزدیک تر میدانم تا آن کسی که مهربانانه با مردمم برخورد میکند اما دغدغه منافع خودش را دارد!

      Thumb up 20

  • آرش می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    مرسی از مطلب واقعا کارآمدی که گذاشتین. من چند وقت پیش یه اس ام اس زدم بهتون در مورد همین موضوع، که اگر کتاب خاصی که راهکار عملی داشته باشه که میشناسی یا مناسب است برام اس ام اس کنین.
    چه خوب شد که به این موضوع توجه کردین و مطلب نوشتین..حالا اگر بازم کتاب فارسی (اولویت) یا انگلیسی( در مرحله دوم) تو نظرتون هست بهم بگین ممنون میشم.

    Thumb up 0

  • یوسف می‌گه:

    سلام آقا محمد رضا.
    من علاوه بر مشکلی که اشاره کردین یه مشکل دیگه هم دارم اونم اینه که دوست دارم با شتاب به مهارتهایی که نداشتم برسم کارهایی که مونده رو با شتاب انجام بدم و آخرش هم خسته و درمونده می شم و نمی تونم اون شور و حال رو حفظ کنم و دوباره عقب می مونم. برای من علی رغم اینکه می دونم با برنامه عمل کردن و صرف هزینه برای یادگیری یک مهارت یک اصل هست اما همین عجله برای یادگیری سریع باعث می شه که کلا نتونم کارم رو درست و حسابی انجام بدم. مثلا برای یادگیری یه نرم افزار از افراد خبره در این کار سئوال می کنم و تجربه هاشون رو یاد می گیرم. هزار تا کتاب و فایل دانلود می کنم و می خرم . شاید سیستم کامپیوتریم رو هم ارتقا بدم اما موقعی که باید شروع کنم به یادگیری دیگه شوری ندارم یا دنبال یه کار دیگه ام. واقعا خسته ام از این کارا. راه حلی داره. فکر کنم وضعیتم خیلی خرابه چون نیاز به یه راهنما دارم که را بیفتم

    Thumb up 0

  • Mr.ink می‌گه:

    به نظرم عبارت انگلیسی گویا تر هست(زود تر مفهومشو گرفتم)
    Anyone can do any amount of work, provided it isn’t the work he is supposed be doing at that moment.
    و منظورش این هست که هر کسی فکر میکنه که میتونه هر حجم کاری رو در هر زمانی انجام بده به جز اینکاری که الآن داره انجامش میده یا می خواد انجامش بده.
    درسته؟

    Thumb up 2

    • نسیم می‌گه:

      فکر کنم Rober Benchley داره می‌گه: هر کسی می‌تونه هر حجمی از کاری رو انجام بده، به شرطی که قرار نباشه در همون لحظه اون حجم کار رو انجام بده. و این یعنی همون به تعویق انداختن یا (procrastination).

      Thumb up 0

  • Mr.ink می‌گه:

    من هر چی رو سخن روبرت بنچلی فکر می کنم بیش تر گیج می شم!

    Thumb up 2

  • مینا می‌گه:

    بیماری «به تعویق انداختن» در ابعادی وسیع و به وضوح در جامعه ما دیده می شود. وقتی جامعه برنامه ای برای آینده ندارد، خود را درگیر روزمرگی ها کرده و با فریب خویش و بنام مصلحت ، امنیت و… برای بقای امروز خود ،دستیابی به آرمانها ، آرزوها و امیدها را به فردائی نامعلوم می سپارد.به امید اینکه روزی کسی پیدا شود که ما را به آنچه شاید لایقتمان بود و امروز خود را با فراموشی ،محروم از آن نمودیم ،در آینده ای مبهم برساند.

    Thumb up 1

  • شیوا می‌گه:

    من هم الان برنامه ریزی برای مهارت های فردیم رو به تعویق انداختم. بهانه ام هم اینه که اومدم لیست رو پر کنم، هر چه جلوتر رفتم، گیج تر شدم و سوالام زیاد شد. تو صفحه طرح متمم هم هر چه سوال کردم، کسی جواب نداد. هر روز هم صفحه رو چک می کنم دریغ از جواب
    الان هم می دونم که باز هم این کامنت رو بذارم تاثیری نداره و آخرش باید با وجود همون سوالات برم و پرش کنم ولی باز کامنت میذارم که یه کم تعویق بیفته. پیش خودم بگم یه دو روز هم منتظر جواب این یکی کامنت می مونم، بعد میرم پر می کنم :)
    شوخی کردم استاد، جسارت نکردم و نمی کنم :)
    لطفا اگر براتون امکان داره سوال های صفحه برنامه ریزی برای طرح متمم رو پاسخ بدید یا حداقل یه واکنشی بهشون نشون بدید که من و بقیه دوستانی که سوال پرسیدن، بدونیم سوال هامون رو خوندید و آیا می تونیم منتظر جواب باشیم یا نه
    ممنونم

    Thumb up 1

  • محسن می‌گه:

    سلام واقعا دنبال این مطلب میگشتم خیلی ممنون خیلییییییییییییییییی عالی بود واقعن ممنون استاد

    Thumb up 0

  • كاظمي می‌گه:

    ممنون
    فقط فکر میکنم چند ماه پیش هم این مطلب رو تو گذاشته بودید، درسته؟

    Thumb up 0

    • آره. رو سایت نگذاشته بودم اما به صورت ایمیل برای بچه هایی که توی سایت قدیمی من ثبت نام کرده بودند فرستادم.
      خوشحالم که مطلب در ذهنت مونده :)

      Thumb up 2

      • كاظمي می‌گه:

        یادم اومد. تو یکی از فایلهای پی دی افی بود که از سایتتون دانلود کرده بودم.
        ممنون ازتون
        و اینکه مطالب شما شاید به خاطر گرفتاریهای غیرقابل شمارش زندگی یه مدت بره گوشه ی ذهن اما مطمئن باشید که هرگز فراموش نمیشه و با یه تلنگر کوچیک برمیگرده جایی که باید باشه. هرچند معمولا جاهایی که لازم باشه خودش خودکار عمل میکنه و تأثیرشو میذاره.

        Thumb up 0

  • داود می‌گه:

    سلام
    منم این مشکل رو دارم و دلیلش رو عدم علاقه یا حداقل علاقه کمتر نسبت به بقیه کارها می‌دونم. مثلا همه تایید می‌کنن که برای فرار به یازی٬ فیلم یا … رو میارن همه اینا جذابن. به نظر من راه درمان جذاب‌تر کردن کاره. من روی خودن تست کردم و جواب داد. مثلا اگه قراره یه متن واسه رادیو آماده کنید جوری بنویسید که نوشتنن واستون تکراری و صرفا گفتن یه سری حرف نباشه. مشکل انگیزه وعلاقه‌ست. موتور حرکت ما احساسه

    Thumb up 0

  • محمد علی می‌گه:

    محمد رضا خدا خدا میکنم
    تو از این بلا به دور باشی
    چون کلی قول ها و برنامه های خوب رو بهمون پیشنهاد دادی که منتظرشیم
    وای تازه اون نامه ی هفتگی طرح متمم رو
    یا voice مذاکره با شیطان رو توی تراست زون رو
    الن باید به گربه ها بی سیم بزنم موش سفید های تنبل رو جمع کنن
    اما در تعجبم محمد رضا چرا از میان تمام برنامه های سایتت فقط روز نوشته هاست که این قدر جدی پی گیری می کنی

    Thumb up 1

  • پرویز می‌گه:

    من به عنوان یه اهمالکار با سابقه دارم حرف می زنم… که الآن به جای پروژۀ پایانی دارم دنبال درمانی برای این بیماری ام می گردم !!! و برایم این سئوال پیش اومده که چجوری ممکنه که توی تمام زندگی این کار رو بارها و بارها کرده باشم و امروز که فکر می کنم نفهممم که به چه علت؟!
    اعتراف می کنم که تمام سه هفتۀ اخیر با سودکو سر خودم رو گرم کردم تا کارهای اصلی رو نکنم تعداد سودوکوهای این سه هفته به بیش از ۱۰۰۰ تا میرسه و همین الآن باید پاکش کنم.

    Thumb up 0

    • کربلایی می‌گه:

      سلام به همه

      کامنتها جالب بود .یک چیزی بگم؟ همه کما بیش به این درد گرفتاریم ولی من بارها یک کاری کردم که کمک کننده بوده
      اونم اینکه از انجام هر کاری که هراس داشتم ومیخواستم اونو به تعویق بندازم ، یک تصمیم آنی گرفتم وانجامش دادم.

      Thumb up 1

  • Mr.ink می‌گه:

    حرف آقای روبرت بنچلی رو در متن پیدا نکردم!
    راستی شما هم ؟؟؟؟!!!!!

    Thumb up 0

  • نرگس ف می‌گه:

    من در زمینه های خاصی این اهمال کاری رو دارم که برای هر کدوم از این زمینه ها دارم یک راه حل رو امتحان می کنم . به هر حال ممنون که به این معضل تقریبا همگانی پرداختید

    Thumb up 0

  • بهار می‌گه:

    سلام به دوستان و استاد عزیزم
    من هم یک زمانی از گروه تعویقی ها بودم نه اینکه تنبل باشم نمی تونستم اولویت بندی کنم. یا کارهایی که در رابطه با دیگران بود چون برام سخت بود با اونها ارتباط برقرار کنم یا از عواقب آن خبر نداشتم کارم را به تعویق می انداختم. اما وقتی کتابهای برایان تریسی یا چند کتاب مختلف در رابطه با کارآفرینان موفق خوندم به این نتیجه رسیدم افراد موفق چند کار را سرلوحه زندگی خودشون قرار دادند. از جمله انجام دادن کارهایی که برنامه ریزی کردند. دیگه سعی می کنم کارهای روز بعد رو امروز در سررسیدم بنویسم و صبح روز بعد شروع می کنم تند تند کارهام رو انجام می دم و هرکدوم از کارهام که انجام شد یک های لایت روی آن می کشم. بعد که کارم تمام شد از وقت اضافه ای که می آورم برای تفریح استفاده می کنم یعنی به خودم جایزه می دم.

    Thumb up 0

  • الهام می‌گه:

    باسلام
    متاسفانه این من دقیقا مصداق متن بالاهستم!توزندگیم خیلی چیز هارو به خاطر این از دست دادم.بارهاوبارها سعی کردم ترکش کنم اما نشد!جمله اولتون خیلی جالب بود چون دقیقا شرایط الآن منه!این عادت حتی تو کارهای خیلی ساده زندگیم هم رسوخ کرده!مثل از خواب بیدار شدن!حتی وقتی دارم کاری انجام میدم خیلی زود خسته میشم ودنبال بهونه…
    شرایط رشته تحصیلیم و فعالیت های دیگم هم طوریه که این مسئله خیلی اهمیت پیدا میکنه.
    تغییر عادت هایی که در آدم نهادینه میشن-مخصوصا از یه سنی به بعد سخته ولی به نظرم نشدنی نیست- میشه راهنماییم کنین و چند تا راهکار معرفی کنین؟
    باتشکر

    Thumb up 0

  • ز.آ می‌گه:

    عالی بود
    نکته ظریفی بود. من معمولا سعی میکنم هر کاری رو سر زمان درستش انجام بدم
    ولی میدونید گاهی احساس میکنم زندگیم زیادی جدی شده. ی خورده خسته شدم . همه اش فکر میکنم زندگی به ی خورده وقت تلف کردن و بچگی هم نیاز داره. من همه اش یا دارم مطالعه میکنم یا کار.
    گاهی دلم میخواد مث بچگیا ی تفنگ آبپاش بگیرم دستم و برم دیگران رو اذیت کنم :)
    شاید شما با این مشغله هیچ وقت حتی فرصت نکردین به احساس الان من برسین
    شایدم این احساسم ناشی از ی جور تنبلی باشه یا همون بیماری تعویق… نمیدونم

    Thumb up 0

  • سما می‌گه:

    منم دقیقا” همینجوری ام.. چندوقته قراره شروع کنم به خوندنه زبان, اما… هر دفعه با یه بهانه ی جدید ازش فرار میکنم:(
    با خوندنه این متن برای خوندنه زبان مصمم شدم.. امیدوارم این “مصمم بودن” پایدار باشه:)

    Thumb up 0

  • احمدی می‌گه:

    من همه ی این علائم رو به صورت شدید دارم پیش مشاورم رفتم فایده نداشت بدون اغراق الان همونجایی وایسادم که چهار سال پیش بودم دو روز بیشتر نمیتونم رو تصمیمم برا ادم شدن وایسم هر سال دریغ از پارسال…..

    Thumb up 0

  • عليرضا می‌گه:

    سلام بر محمدرضای عزیز و خوانندگان گرامی
    محمدرضا جان، بحث بسیار مهمی رو باز کردی و فکر می‌کنم اهمیت موضوع برای همه ما روشن و واضح است.
    در این زمینه، خواندن کتاب The Power of Now اثر Eckhart Tolle خالی از لطف نیست.
    البته اگر دوستان کتاب رو ندارند، می‌تونم بگذارم روی سایت که عزیزان بردارند و استفاده کنند.
    باز هم ممنونم که نکاتی به این مهمی رو گوشزد می‌کنی. امیدوارم از همین الان بهش عمل کنیم … :)

    Thumb up 0

  • حمیده می‌گه:

    سلام
    محمدرضا یاد اون گاهنامه مرحوم! تعویق افتادم که فکر کنم با متمم تلفیقش کنی؟

    Thumb up 0

  • فاطمه می‌گه:

    استاد عزیز
    من هم از چندین سال پیش که دیدم مدام از انجام به موقع کارها فرار می کنم همون کاری رو می کنم که “جان پری” انجام میداد :)
    و بسیار جالبه که وقتی مثلا ۱۰ باز از انجام کار اصلی رد شدم و کار دیگه ای انجام دادم، بار ۱۱ ام از خودم خجالت می کشم و انجامش می دم. چون دیگه نمی تونم خودم رو مجاب کنم که برای بار ۱۱ ام هم از روی اون کار مهم به ساذگی رد بشم.
    این لیست من یه نمونه To Do List هست که اگه فرصت کنی ازش بنویسی می دونم خیلی ها می تونن ازش استفاده کنن.
    البته من to Do List خودم رو جوری می نویسم که باهاش راحت ارتباط برقرار کنم.

    Thumb up 0

  • سمی می‌گه:

    من گاهی اوقات با نظر مریم موافقم و این “به تعویق انداختن” رو می ذارم به حساب انگیزه کافی نداشتن اما بعدش با خودم می گم چه انگیزه ایی بالاتر از زندگی خودت؟ اینکه مهارتهات رو بالا ببری و یا حتی با انجام یه سری کارا به زندگیت لذت بیشتری بدی اما نمی دونم چرا اینا باعث حرکت نمی شه؟ شاید خوب بود یه اشاره ایی هم به خصلت تنبلی و ارتباط این دو موضوع به هم می کردید. خیلی خیلی از شما ممنونم و ما همچنان چشم انتظار دیدار شما در کیشیم.

    Thumb up 0

  • یادمه اولین باری که تصمیم گرفتم، برنامه‌ریزی کنم، سال اول یا دوم دبیرستان بود؛ توی درس برنامه‌ریزی تحصیلی یا یه همچین چیزی. نشستم یه برنامه نوشتم؛ یادش به خیر!
    ممنون به خاطر این نوشته مفیدت.

    Thumb up 0

  • آرشام می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    راستش میخوام وارد کسب و کار بشم ، نیاز به یه مقدار راهنمایی دارم
    و واقعا نمیخواستم وقت ارزشمندت رو بگیرم اما دیدم تو خیلی بهتر منو درک میکنی و همینطور هدف و برنامه ی بلندمتم رو
    خواستم ببینم وقتش رو داری و مزاحمت نمیشم که ایمیل بزنم و راهنمایی بخوام؟

    Thumb up 0

  • مریم می‌گه:

    شاید این اتفاق به این دلیل باشه که انگیزه کافی برای انجامش نداریم و صرفا به عنوان یک تکلیف بهش نگاه میکنیم

    Thumb up 0

  • معین می‌گه:

    خیلی جالب بود،
    من تقریبا هیچکدوم از علائمی رو که گفته شده بود رو نداشتم، اما نمیدونم چرا بعضی از کارهام رو هی عقب میندازم.
    .
    فک میکنم ی مدت خودم رو از اینترنت دور نگه دارم بهتره!!! یکی از بهترین چیزایی رو هم که از دست میدم shabanali.com/msه، چون واقعا درس زندگیه!
    تصمیم میگیرم یه هفته نیام تو اینترنت! امیدوارم کمک خوبی بهم باشه!
    فعلا تا ۴شنبه بعد!

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *