راه هایی که بسته میشوند…

دیشب وقتی به خانه بر میگشتم، دیدم مثل بسیاری از شب ها، یک جرثقیل بزرگ و یک بنز پلیس، مسیر رو به شمال سعادت آباد را بسته اند تا ماشین ها به قول جوان تر ها «دور دور» نکنند.

همه فکر هدایت ما به مسیر رشد و سلامت هستند.

چنین است که هر روز به زعم دوستان، یک مسیر منتهی به گمراهی، بسته می شود.

اگر روزی جوان های ما، در رستوران ها و کافه ها و فرهنگ سراها، میتوانستند ساعت ها بنشینند و حرف بزنند و یکدیگر را بشناسند و دوستان شایسته انتخاب کنند،

پس از بسته شدن این فضاها، مجبور شدند در فیس بوک، یکدیگر را بشناسند و تنها معیار قضاوتشان محدود شد به چند جمله زیبا که همه از روی یکدیگر بر روی دیوارهای خانه مجازی خود کپی می کردند.

وقتی فیس بوک بسته شد، ابزار شناخت به اس ام اس محدود شد و رابطه ای که در ۱۴۲ حرف شکل می گرفت و عمق می یافت و تفسیر میشد.

 افزایش محدودیتها، فضای دوستی را به خیابان ها کشید و جوانانی که این بار در یک Road Show به جای دوست، ماشین دوست را انتخاب  میکردند و حداکثر عمق آشنایی، تلاقی یک نگاه بود.

حدس زدن گام بعدی، چندان دشوار نیست.

به سمت جامعه ای می رویم که به محض اینکه یک «جنس نر» با «جنس ماده»، برخورد کند، رابطه های جدید شکل می گیرد…

هیچکس نمی گوید چه شده است که جوان ها، در خیابان می چرخند و دوستان تازه می یابند،

حاصل به رسمیت نشناختن جنبه های طبیعی انسانی و عدم ایجاد فضا برای ارضاء آنها، سرنوشت غم انگیزی است که جامعه ما گرفتار آن شده است.

امید که روزی از این بلای مقدس رهایی یابیم…

——————————————————————————————————————–

پی نوشت نامربوط: بزرگی روزی گفته بود: «جامعه به توالت نیاز دارد. اگر درب آن را ببندیم، نجاست تمام فضا را بر می گیرد…»



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+37
  


43 نظر بر روی پست “راه هایی که بسته میشوند…

  • سلام
    دیروز از رادیو اقتصاد صداتون رو شنیدم و امروز از لینک یکی از دوستان به اینجا وارد شدم…تصادفات جالبی بود چون دیروز برای اولین بار رادیو اقتصاد را اتفاقی شنیدم!
    خیلی مبحث جالبی در مورد مذاکره و فرهنگ های متفاوت داشتید. ممنون
    یاد مرحوم طالقانی هم به خیر

    Thumb up 0

  • عادل می‌گه:

    پی نوشت چندش آوری بود! اون واقعیتی که شما ازش گفتی نتیجه همین نگرشیه که حضرات دارند.

    Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    بلای مقدس…

    Thumb up 0

  • سهیلا می‌گه:

    سهیلا
    مرتضی چقدر واقعی نوشته

    Thumb up 0

  • چه قلم شیرینی دارید جناب شعبانعلی …
    من هم صابون گذر از نیایش برای عبور از این جرثقیل به تنم خورده !

    Thumb up 1

  • میترا می‌گه:

    لایک فراوان برای این نوشته.

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، خیلی خوب واقعیت این روزهای جامعه رو با قلم شیواتون بیان کردید، با این محدودیت ها فقط جوونا رو تو فضای دیگه ای قرار میدن که از کنترل خودشون هم خارجه، کاش عاقلانه و با بینش بهتری به این موضوع نگاه میشد
    بلای مقدس تعبیر جالبی بود

    Thumb up 0

  • امیر می‌گه:

    ای شیطون..شمام رفته بودین دور دور؟

    Thumb up 0

  • سحر می‌گه:

    محدودیت یعنی:
    چشم های کور، گوش های کر …

    Thumb up 0

  • عباس ملكشاه می‌گه:

    چه درد دل تامل برانگیزی استاد و چه نظرات واکاوانه و تکمیل کننده و بولد از چندتا بچه در کامنت ها

    واقعا به امید روزی که از این بلای مقدس رها شویم.

    Thumb up 0

  • آرام می‌گه:

    شناختن آسان نیست

    راهها از کودکی باید باز باشد،
    برای شناخت خود و شناختن نوع انسان با روشی جامع و متناسب با هر مرحله زندگی…
    و از آنجا که ما عموما برنامه ریزی و تفکر واگرا و همه جانبه نگر برای هیچ مساله ای نداریم در مساله تربیت و فرهنگ به مراتب ضعیفتر هستیم. بسیاری از ما (خودم را می گویم تا به هیچ نازنینی برنخورد) آدمهایی کم مسئولیت، بی اعتماد بنفس، خودخواه، غالبا تک بعدی یا محدود به بخشی از ابعاد انسانی…بارآمده ایم.
    باز بودن مسیر شناخت باید از شناخت خود و دانستن ارزش خود آغاز شود. بعد از آن شناخت دیگران آسانتر میشود… هرچند این راه هرگز هرگز هرگز… آسان نیست.
    تا وقتی جامعه اینقدر ناهمگون و شکاف میان افکار و افراد زیاد باشد فرمول زیر عمل خواهد کرد(شکاف + عدم اعتماد بنفس= بی اعتمادی و فرار از موقعیتهای جدی = تلمبار شدن نیازهای ناشناخته و ارضانشده= مشکلات روحی و الی آخر)

    شاید بهتر باشد فرهیختگانی چون محمدرضای عزیز با بهره گیری از انصاف علمی و خرد حقیقت جویشان (علاوه بر آنهمه مشغله!!!) بگردند و بیابند که چه راه حل جامعی وجود داشته یا میتواند داشته باشد که جوانان را تشویق کنیم خود به داد خودشان برسند و با همه این مصائب موجود چه کنند تا در آینده از شدت صدمات به خود و جامعه بکاهند. متاسفانه دو قطبی بودن جامعه قربانیان فراوان میگیرد. گروهی دیگری را به خشونت و عقب ماندگی و عدم درک نیازهای آدمها و آن دیگری این یکی را به دنبال هرزگی و ولنگار بودن متهم می کنند. برای نجات نیاز به گفتگو و حق پذیری طرفین داریم. نه با خشونت به جایی میرسیم نه با رد کردن هرجه که ظاهرش را نمی پسندیم و با راحتی کوتاه مدت ما مغایر است. حاکمان یک جامعه مسئولیت بسیار سنگینی دربرابر سرنوشت آن دارند اما این بهانه کافی نیست تا خودمان با دست خود ریشه مان را قطع کنیم و از شدت درد فریاد بزنیم. برخی کارهایی که میکنیم و وجدانمان هم می گوید نادرست است انجام میدهیم و آسیبش را هم میبینیم، باز حاضر نیستیم بپذیریم که این مسیر مناسب نیست.

    حاکمان از گذشته خودمان بلند شدند و اینهمه ضعفها درآنها آشکار است، بنظرتان ما چگونه دیده خواهیم شد؟!!!…

    پ.ن.: از طولانی شدن مطلب عذرخواهی می کنم.

    Thumb up 0

  • sara می‌گه:

    موجز و عالی شرایط روز گار ما رو توصیف کردیدآقای شعبانعلی
    ندا جان از کامنت شما هم خیلی خوشم اومد .

    Thumb up 0

  • حمیده می‌گه:

    اشکال اینه که همه میخوان دیگری رو به راه راست هدایت کنند.

    واقعا همینه،دیگه کسی ظاهرش نرینه یا مادینه!نباشه امیدی به داشتن رابطه هم نداره.
    چون ملاک همینه!نروماده!

    Thumb up 0

  • البرت می‌گه:

    سلام به
    محمد رضا و دوستان اینجا
    نظرات اینجا مثل مطالب محمد رضا زیبا بود
    عرض کنم که سالها پیش مقاله ای د باب لیلی مجنون میخوندم در مورد عشق و دوست داشتن تو ش نوشته بود عشقی که اونا داشتند یه عشق فاصله ای بوده به خاطر اینکه دخترا و پسرا از هم جدا بودن اینروزا احساسم بر اینکه چیزی که عشق مینامیم بیشتر یه حس کنجکاوی نسبت به جنس مخالف است تا حس واقعی
    چند روز پیش دوستم داشت کنترل میل جنسی رو میخوندبا خود گفتم چه فرقی میکنه یکی به فکر اینکه چجوری کنترلش کنه یکی هم میگه بی خیال مهم اینکه جفتشون اون بازده اصلی رو که باید کسب تحصیل و مهارت واسه ساختن اینده داشته باشه رو ندارن
    کتابی فلسفی عرفانی سالها پیش خوندم که زندگی انسانها را در بازه ۱۰ ساله و اولویت انها را نوشته بود
    در ذات خلقت خداوند در سنین بین ۲۰تا ۳۰ سال انسان نیاز به همدم داره که از جنس مخالف است و خود ارایی و توجه به ظاهر (منظورم بپرند بغل هم و صفحه شطرنجی بشه نیست) هر چقد ما از ذات خلقت دور بشیم زندگی نا هموارتری خواهیم داشت که میگی و دو ستان انگار با تمام قوا این کار رو دارن انجام میدن

    Thumb up 0

  • ص.شویکلو می‌گه:

    برای ندا:
    ندا خانم کامنتتون واقعا /افرین داشت. اصل مطلب هم همینه به نظرم.
    آفرین

    Thumb up 0

  • سمانه می‌گه:

    ندا جان ممنون
    چیزی که میخواستم بنویسم همین بود
    کلی بین دفترهاو سر رسیدام گشتم نتونستم پیداش کنم،
    ممنونم که نوشتی.داشتم خفه میشدم از اینکه چرا یادم نمونده :) اینکه دقیق چی بوده واز کجا؟
    این محمدرضا واسه آدم حواس نمیذاره :)
    همین روزاست که منو از وبلاگش پرت کنه بیرون ،ازبس که میام وکامنت میگذارم
    راستی استاد ،اگه اشتباه نکنم همین روزا مسافری به سلامتی ،مراقب خودت باش ،چش مارو دور میبینی شیطنت نکن !
    ما منتظر میمونیم تا محمدرضا پر انرژی برگرده ویه سال پر انرژی شروع کنه .پر از فایل های رادیو مذاکره ومتن هایی که از جنس حرف دل خودمونه
    «بهترین پیشه ها آن است که مملکت را نجات دهیم وبه عده زیادی سود برسانیم.اما تا آنجا که مربوط به خود ما است ،از این کار عدول میکنیم » “ویل دورانت”

    Thumb up 0

  • ندا می‌گه:

    یاد این متنی افتادم که خیلی وقته پیش تو یکی از سایتا خوندم

    در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان رییس جمهوری خاتمی به چاپ رسیده بود متنی وجود داشت که در چاپهای بعدی از روی این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم:

    ” در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند “

    Thumb up 0

  • سینا ثابتی می‌گه:

    محمدرضای عزیز،دیروز کلاسمون با شما کنسل شد،امروز متوجه شدم چقدر دلم برات و اون چند ساعت داخل کلاس با شما تنگ شده.
    خواستم بدونی خیلی عزیزی برام. ممنون از همه چیز محمدرضای عزیزم

    Thumb up 0

  • محمد جعفری می‌گه:

    محدودیت رو از بچگی دیده ام حتی در خواب هایمان هم برای بعضی از کارها محدودیم.راستش فک می کنم آنقدر برایمان درونی شده است که اگر در زندگی محدودیت نداشته باشیم جزء کمبود های زندگیمان باشد.

    Thumb up 0

  • امیر.ق می‌گه:

    من برای حل این نیاز طبیعی قصد ازدواج کردم و ۱۵تا شکست تقریبا سبک و ۲ شکست سنگین داشتم انگار نمی بینن که حتی این نیاز بین گرسنه های آفریقا هم با تمام فقرشون از بین نرفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    این جور وقتا بیشتر دوست دارم سکوت کنم انگار جز سکوت کار بهتری نمی شه کرد

    Thumb up 1

  • مرتضی می‌گه:

    یاد بچگی های خودم با ورژن جدید کردم…

    حسنی نگو جوون بگو
    علاف و چش چرون بگو

    موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
    نه سیما جون ،نه رعنا جون

    نه نازی و پریسا جون
    هیچ کس باهاش رفیق نبود

    تنها توی کافی شاپ
    نگاه می کرد به بشقاب !

    باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
    نه نمی رم نه نمی رم

    به دخترا دل می بازی ؟!
    نه نمی دم نه نمی دم

    گل پری جون با زانتیا
    ویبره می رفت تو کوچه ها

    گلیه چرا ویبره میری ؟
    دارم میرم به سلمونی

    که شب برم به مهمونی
    گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

    یه کمی به من سواری می دی ؟!
    نه که نمی دم

    چرا نمی دی ؟
    واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

    اما تو چی ؟
    نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
    موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

    در واشد و پریچه
    با ناز اومد توو کوچه

    پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
    مامان پری ،از اون بالا

    نگاه می کرد توو کوچه را
    داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

    برو خونه تون تورا بخدا
    دختر ریزه میزه

    حسابی فرز وتیزه
    اما تو چی ؟

    نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
    موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

    نازی اومد از استخر
    تو پوپکی یا نازی ؟

    من نازی جوانم
    میای بریم کافی شاپ؟
    نه جانم

    چرا نمی ای ؟
    واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

    اما تو چی ؟
    نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
    موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

    حسنی یهو مثه جت
    رسید به یک کافی نت

    ان شد ورفت تو چت رووم
    گپید با صدتا خانووم!

    هیشکی نگفت کی هستی ؟
    چی کاره ای چی هستی ؟

    تو دنیای مجازی
    علافی کرد وبازی

    خوشحال وشادمونه
    رفت ورسید به خونه

    باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
    اره می خوام اره میخوام

    چاهارتا شرعن بگیرم ؟
    اره می خوام اره میخوام

    حسنی اومد موهاشو
    یه خورده ابروهاشو

    درست وراست وریس کرد
    رفت و توو کوچه فیس کرد

    یه زن گرفت وشاد شد
    زی ذی شد و دوماد شد

    Thumb up 0

  • سمانه می‌گه:

    روز مبادا
    دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،غریب است دوست داشتن.
    دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
    این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
    باید آدمش پیدا شود!
    باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
    سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
    فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
    شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
    توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
    توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
    توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
    در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
    برای یکی ، یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی ، یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی؟
    بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!
    سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری
    اما بگذار به سن تو برسند!
    بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
    و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن.
    وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …
    و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
    به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
    تقصیر از ما نیست؛
    تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

    دکتر شریعتی

    نام این روزها را چه بگذاریم ؟!!!
    استاد من ،شریعتی روزهای نبوده ام ،این روزها غریب است دوست داشتن ،غریب تر از زمان تو
    دل تنگت شده ا م ها ،عاشقت شده ام ها….
    وتمام جمله های ارزشمند دارند الکی خرج آدمهایی میشوندکه ارزشمند نیستند
    اصلا آدمش پیدا نمیشود!
    این روزها سخت تر از روزگار تو ،میتوانیم در لحظه مطمئن باشیم وبدانیم که فردا از امروز گفتنش پشیمان نمیشویم!
    این روزها همان بهتر که کلی دوستت دارم ، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم روی هم تلنبار بمانند،تا خرج کسی نکنیم که لیاقتش را ندارد.
    میخواهم صندوقچه ام پر بماند،به دوش میکشم ،هرچقدر هم که سنگین شود از بار تمام حرف های قشنگم ،
    خرجشان نمیکنم!
    این روزها میهمانی برگذار نمیشود که کسی نگاهم کند ونگاهش را دوست داشته باشم
    این روزها رقص کردنی نیست که کسی پا به پای من هوایم را داشته باشدو باصدای بلند ترانه ای باهم بخوانیم
    این روزها حرفها هم اگر یکی باشد، تایید کردن های الکی است
    ان روزها اگر شوخ وشنگ باشیم ،نادان خیال بد کند !!!
    اگر برای کسی یک دوستت دارم خرج ‌کنم. برا ی یکی ، یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج ‌کنم . یک چقدر مهربان وخوبی، یک با من می‌مانی؟
    حرفهای من را نمیفهمد،هرکسی پر است از کمبودهای درون خویش وبه دنبال ارضاء اش .کمبودهایی از نوعی دیگر!

    این روزها من از آدم ها فاصله میگیرم ،چون هیزی میکنند و مخ میزنند وسواستفاده میکنند از اعتمادها !
    وخیال میکنند کسی از این زرنگی های حقیر چیزی نمیفهمد جز خودشان
    صندوقچه ام لبریز هم که شود نمیتوانم از برخی مسائل چشم بپوشم وساده اندیشانه وصادقانه دوستت دارم هایم را خرجشان کنم.
    این روزها عجیب است دوست داشتن کسی
    وعجیب تر از آن است انتظار دوست داشته شدن از جانب کسی
    این روزها اگر با جان ودل کسی را دوست داشته باشیم
    ونفس ها وصدا ها ونگاه هایش در روح وجانمان ریشه دوانده باشد
    به بازی مان میگیرد،هر چه ما عاشق تر ،اوسرخوش تر،هرچه ما دل نازک تر او بی رحم تر
    تقصیر از مانیست ،تقصیر از آن ها هم نیست
    تقصیر همین کسانی است که محمدرضا شعبانعلی ،استاد این روزهای من نوشته است!!!
    پی نوشت بی ربط : من وشریعتی وشعبانعلی دردمان یکی است آیا!!!؟؟؟؟؟

    Thumb up 0

  • شیوا می‌گه:

    سلام محمدرضا جان. چه خوب توصیف کردی.من وقتی از دانشگاه تهران وارد الزهرا شدم به عمق فاجعه پی بردم و الان از نزدیک می بینم که تک جنسیتی بودن چه بلایی سر دانشگاه و دانشجو میاره… واقعا آزاردهندست

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    اینقد این کارا رو کردن که بعضیا اینطور فک کردن که تنها دلیل این رابطه ها همون نر و ماده بودن هست…غافل از اینکه هر ادمی واسه زندگی کردن و اصولا سالم زندگی کردن علاوه بر اب و هوا و غذا به روابط انسانی هم نیاز داره….و حال اون حنسیت نر و ماده هم در ادامه یک رابطه که ریشه داره در زمین به کار میاد…کلن که این میشه که این میشه…پی نوشتتون خیلی نامربوط با این قضیه بود…

    Thumb up 0

  • ... می‌گه:

    …ابزار شناخت به اس ام اس محدود شد و رابطه ای که در ۱۴۲ حرف شکل می گرفت و عمق می یافت و تفسیر میشد…

    Thumb up 0

  • امیر می‌گه:

    چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید

    Thumb up 0

  • لیدر می‌گه:

    الحق و النصاف که درد دل همه جوان ها رو بیان کردید. ای کاش کمی به فکر جوان ها بودند. ممنون استاد

    Thumb up 0

  • عباد کیانفر می‌گه:

    چه تعبیر بجا و مناسبی… بلای مقدس…
    و امان ازین تقدسها و تقدس بخشیدنها که امانمان را بریده است. این تقدس در تاریخ این سرزمین چه اهرم پرتوانی بوده و چه تاخت و تازی کرده و چه نسلهایی را حرام کرده …

    Thumb up 0

  • آذر می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    آره حق داری واقعا تاسف آوره
    رهایی از این وضعیت … هرچی میگذره … بدتر میشه و انگار امیدی نیست …
    همه این محدودیتا باعث شدن به هیشکی نشه حتی اعتماد کرد انقد که بعضیا از این وضعیت سوء استفاده کردن !
    آخرش میرسیم به اینکه همه تنها شن و نشه به هیشکی اعتماد کرد وقتی هیچ راه مناسبی برای برقراری ارتباط آدما با هم نمونه !
    تاسف آوره … خیلی ….

    Thumb up 0

  • سعیده می‌گه:

    سلام من ترم آخر مهندسی صنایع هستم و میخوام برای ارشدم مدیریت اجرایی(بدون گرایش)بخونم. میخواستم خواهش کنم منابع خوب و نکاتی که برام مفید هست , باید بدونم رو لطف کنید و بفرمایید. ممنون

    Thumb up 0

  • سینا می‌گه:

    دستت درد نکنه . حقا که گل گفتی.

    Thumb up 0

  • شیما می‌گه:

    خوب نوشتی محمدرضای پر مشغله
    :)
    این روزا هیچ جور نمیشه ازت خبر گرفت، امیدوارم خوب باشی

    Thumb up 1

  • پرویز می‌گه:

    آره محمد رضا من هم همیشه می گم که نمی فهمم که چرا مسئولان فرهنگی ما (البته سایرین هم همینطور ) چرا این قدر بر گسترش ناهمگون فساد اصرار دارند!؟
    چرا راههای ساده و اتفاقهای کوچک رو بزرگ می کنند و در مسائل بزرگ فریاد می زنند که کشش ندهید؟
    معمولاً ماه رمضون کوه نمی رم اما امسال به خاطر این که پزشک برای روزه رو غدغن کرده رفتم خنده‌ام گرفته بود که سربازها با چه شور و شوقی می خواستن از روزه‌خوارها فیلم بگیرن و گریه ام کرفته بود چون انگار یه روزۀ اجباری گرفته بودم…
    به هر حال همیشه یاد حرفت هستم که میگی مشکلات یک سازمان رو حتی آبدارچی و دربون اونجا هم می دونن اما مدیریت منتظر می شه تا یکی از خارج از سازمان بیاد و مسئولیت تصمیم گیری رو بپذیره…

    Thumb up 0

  • ص.شویکلو می‌گه:

    اقای شعبانعلی لینک مطلبتون رو با اجازه در وبلاگ خودم باز انتشار دادم..

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام
    خداوند عز و جل نیز همه بنده هاشو مختار و آزاد خلق کرده تا هر بنده ایی در انتخاب راه خیر و شر
    خودش تصمیم گیرنده باشه و در این مسیر محافظانی رو قرار داده جهت مراقبت وثبت اعمال و احوال بنده هاش نه ممانعت از اونها ولی کسی اینو متوجه نشد
    باز هم برای تذکر فرمود : ((لا اکراه فی الدین .. اما بازهم دریغ از معنا بعد با زبان فارسی گفتند این یعنی اینکه انسان موجودی است مختار در آخر پناه برده شد به
    علم روانشاسی و اثبات غرایز انسان و گفتند انسان رو از هر چی منع کنی نسبت به اون حریص تر میشه اما ….
    هدفم از این نوشته تایید بعضی رابطه های بی قید و بند و خارج از عرف جامعه و فرهنگ شرقی خودمون نیست اما معتقدم شکل گیری بیشتر این رابطه ها به خاطر هدایت نکردن و جهت ندادن صحیح
    به اونها بوده که به فساد تبدیل شده
    شاید دلیلش این بوده همیشه به دنبال آسانترین و ارزانترین راه حلیم یعنی، اول ممانعت دوم خشونت و در آخر هم اهانت
    محمد رضای عزیز
    با این اوصاف امیدواری سخته اما ما انسانها به امید زنده ایم و فعلأ راه دیگه ای جز امیدواری کشف نشده پس من هم امیدوارم :)

    Thumb up 0

  • سمانه می‌گه:

    حاصل به رسمیت نشناختن!!!!!!
    هععععععععععععععععععععی استاد جان
    این روزها تلاش میکنند دانشگاها نیز اسلامی شوند!!!!!!!
    نمیدانم اسلام را چگونه معنا میکنند؟!!!!!!!!!!!
    اگر دو انسان ،با دوجنس مخالف چشمشان به چشم هم نیفتد تمام مشکلات بشر حل میشود انگار!
    یکی از بزرگان میفرمود ،نمیدانم چه کسی ،عین جمله هم یاد م نیست ،اما مضمونش از این قرار بوده وهست ،که اگر سعی وتلاش شود که زنان ومردان جامعه را از هم دور نگه دارند ،این کار حاصلی نخواهد داشت جز اینکه انسانها به نرینگی ومادینگی یکدیگر فکر کنند ،نه تعالی روح وذهن و…
    حرف هایت درد مردم زمانه است،من سکوت میکنم.

    “گاهی چنان دوستت دارم که میخواهم تمامِ من شوی ،ودر دلم جایی نباشد برای دیگری ،جز تو وخدای من
    گاهی هم از تو بدم می آید.میدانم که هم تو مرا میفهمی وهم خدای من.
    اینجا درون دلم ،لانه کرده ای ،آشیان تو همیشه هست،گر چه ،به رسمیت نمیشناسیش

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *