رادیو مذاکره: نازنین دانشور و تخفیفان

قرار ما در رادیو مذاکره این بود که گاهی با کارآفرینان موفق بنشینیم و از آنها در خصوص تجربه‌های موفقیت و شکست بشنویم. تجربه‌هایی که در نظریه‌های رسمی کتاب‌های درسی مذاکره و مدیریت، یافته نمی‌شود. نازنین دانشور از جمله دوستان خوب من است که سایت تخفیف و خرید گروهی «تخفیفان» را تاسیس کرده و آن را مدیریت می‌کند. در کنار نازنین، تیم تخفیفان هم گروهی شاداب و علاقمند هستند. تعداد بسیار زیادی از همکاران او را زنان تشکیل می‌دهند. چیزی که در گفتگوهایش برایمان مطرح می‌کند که «تصادفی» نیست. در کنار کارآفرینان قبلی که با آنها صحبت داشتیم، نازنین دانشور، کارآفرینی از نسل جوان‌تر کشور است. مثل همه‌ی کارآفرینان دیگر سخت‌کوش است و تصویر‌های بزرگی از آینده در ذهن دارد. گفتگوی من و نازنین دانشور را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید و گوش دهید:

رادیو مذاکره: گفتگوی محمدرضا شعبانعلی و نازنین دانشور درباره تجربه‌ی کارآفرین

nazanin-daneshvar-mohammadreza



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+120
  


61 نظر بر روی پست “رادیو مذاکره: نازنین دانشور و تخفیفان

  • احسان فرناق می‌گه:

    سلام
    بعد از مدتها مصاحبه شما رو باخان دانشور گوش دادم.
    نبود نیروی کار ماهر متعهد و بااخلاق معضل همه جوامع است… ولی به نظرم با تاثیر گذاری مثبت کسب و کارها بروروی دانشگاه ها میتونیم های اینده خودمون رو در جذب نیرو بسازیم …
    دانشگاهها یه واحدی دارن به نام ارتباط با صنعت که معمولا سوری دایره ، چه بهتر که کسب و کارها هم یه واحدی داشته باشن به نام ارتباط با دانشگاه (این واحد میتونه گوشه ذهن مدیر هر سازمانی هم باشه )
    کاری که در کشورهای دیگه دنیا مرسومه و حتما شما و خانم دانشور که در خارج از کشور کارهم کردید این موضوع رو دیده باشید…
    نیروی خوب هم به نظرم یه فرصته برای هر کسب و کار وکسب و کارها هم بایستی مثل کارجوها فرصت ها رو برای خودشون بسازن ….
    یا حق

    Thumb up 2

  • مسعود می‌گه:

    سلام
    مصاحبه خوب و مفیدی بود.
    ممنون از خانم دانشور

    Thumb up 2

  • محمدحسن می‌گه:

    خانوم دانشور تو این مملکت انقد بچه های با استعداد دیدم که نادیده شدن.هرچی تلاش کردن نادیده شدن.چطور میخواد این آدم راجع به حقوق نپرسه.من الان مدیر پروژم چن تا جوون مهندس با من همکارن مدیرعامل شرکت ما هر ماه اینا رو عذاب میده که تمام زحماتی که من کشیدم برای انگیزه بخشی به این بچه ها از بین میره.حالا من فقط ابزار روانشناسی دستم هست و ابزار مالی ندارم و بارها هم تقاضای اضافه حقوق برا اینا نکردم.فقط اینا به خاطر جو کاری که ما داریم موندن ولی از نظر مالی داغون شدن.اینم بگم که دفتر مرکزی از کارگاه جداست.حالا چطور ملت راجع به حقوق نپرسن؟

    Thumb up 6

  • زینب می‌گه:

    سلام به محمد رضا و نازنین عزیز مرسی از صحبت های قشنگتون
    راستش رو بخواید از وقتی این فایل رو دانلود کردم هر موقع احساس تنبلی میکنم یا اینکه انگیزه و نشاطم رو تو کارهام از دست میدم زود مصاحبه رو گوش میدم کلی انرژی مثبت و انگیزه میگیریم .
    واقعا تشکر میکنم.راستی نازنین جان درباره یه کارمند با انگیزه صحبت کرده بودید. خیلی دوست داشتم در خدمتتون باشم ولی حقیقتا محل کار الانم رو خیلی دوست دارم و به مدیرم خیلی تعهد دارم اصلا دوست ندارم تنهاش بزارم وگرنه خوشحال میشدم با شما همکاری کنم

    Thumb up 4

  • سارا.ع می‌گه:

    سلام
    راستش نمی دونستم این سوالم رو کجا مطرح کنم.
    من خیلی دوست دارم یه کاری رو خودم شروع کنم. الانم در فکر گرفتن یه نمایندگی پوشاک هستم. ولی نمی دونم ایا جواب میده یا نه. از نظر درامد و امکان پذیر بودن.
    دوست داشتم نظر شما و سایر دوستان را در این زمینه بدونم.
    خوشحال میشم بتونید راهنمایی بفرمایید.

    Thumb up 3

    • محسن رضایی می‌گه:

      سلام سارا جان.خب کدوم شهر چه سرمایه ای و…؟ جواب به اینا بستگی داره.اگه سطح درامد منطقه بالاس به نظرم نمایندگی پوشاک جامعه رو بگیر

      Thumb up 4

      • سارا.ع می‌گه:

        ممنون از پاسخ شما.

        شهر قزوین.
        نه تا جایی که یادمه جامعه نمایندگی داره اینجا.
        می خوام نمایندگی لباس سنتی بگیرم. سرمایه هم فعلا ندارم. اصلا نمی دونم چقدر سرمایه می خواد!

        Thumb up 5

        • محسن رضایی می‌گه:

          خواهش.من خودم خواستم نمایندگی بگیرم زنگ زدم جامعه و بهم گفت همه چیو…چقد سرمایه میخوادو…زنگ می زنی و می پرسی هرچی گفت متناسب با مکانت و سرمایه ای که واست مقدوره کمو زیادش می کنی.نمایندگی بدون سرمایه من نمیدونم چجوری میشه!! مثلا من خودم مغازه صد متری داشتم گفت سندتو میاری درحد ۵۰ تومن می تونی چک بدی و ۵۰ نقد.حالا اگه سند داری یه خورده میدی یه خورده چکی.اگه نه که میتونی از جای کوچیکتر شروع کنی تا بعد بتونی خودت بزنی.

          Thumb up 4

  • پریسا می‌گه:

    سلام
    محمدرضا به نظرت ما درون گراها چطوری میتونیم از هجمه و بی رحمی شما برون گرا ها خلاص شیم؟:)

    شوخی کردم فقط دو تا نکته هست که لازم میدونم به نازنین عزیز بگم(البته بعد از خسته نباشید بابت تلاش بی نظیرش)
    نازنین عزیز مقوله بازاریابی با فروش بسیار متفاوته. بازاریابی طرح ریزی و برنامه ریزی یک محصول از نقطه ابتداییش یعنی طراحی و توسعه محصول تا …طراحی و برنامه ریزی شبکه توزیع و خدمات پس از فروش رو در برمیگیره و فروش فقط یه بخش کوچکی از این زنجیره رو شامل میشه. که لازم هم نیست شخص حتما برون گرا یا درون گرا باشه تا بتونه این شبکه رو طراحی و براش برنامه ریزی کنه، صرفا لازمه که ذهنی خلاق و تحلیل گر داشته باشم. اما میدونم شما هم مثل اکثر مدیرها فکر میکنید بازاریابی همون فروشه!طرف آگهی میزنه به فارغ التحصیل ام بی ام از دانشگاه شریف(!) جهت بازاریابی نیازمندیم بعد میریم سر جلسه مصاحبه میبینم دنبال یه فروشنده تلفنی می گرده که یه دیپلمه هم از پسش برمیاد! نمیدونم چرا این موضوع به غلط جا افتاده، چیزی که تو مصاحبه شما هم دیده(شنیده) میشه.

    دوم هم اینکه یه مقدار ذهنیتتون درباره برون گرایی درون گرایی به نظر کلیشه ای میاد. خصوصیت اخری که بهش اشاره کردید که براتون مهمه از ویژگیهای افراد برون گراست، که البته به شما حق میدم چون خودتون برونگرا هستید با برونگراها راحتتر کار کنیداما لزوما به این معنا نیست که افرادی که این خصیصه رو ندارند کار کن نیستن یا از پس انجام کارها بر نمیان. شاید یه فردی به تنهایی بتونه خوب کار کنه،فقط لازمه که کار مناسبی براش تعیین شه.
    احتمالا اگه از شما بپرسن که یه مجری تلویزیونی چه خصوصیاتی باید داشته باشه حتما برون گرایی یکی از خصوصیاتی که بهش اشاره میکنید در صورتی که الان دو تا از محبوبترین مجریان تلویزیون که پر بیننده ترین برنامه ها رو دارن افرادی درونگرا هستند که اتفاقا هم اصلا برخورد گرم و دوستانه ای در وهله اول از خودشون نشون نمیدن. (منصور ضابطیان و عادل فردوسی پور!) یا دو تا از مدیرهای مطرح دنیا لری پیج و زاکر برگ که یخ بودن(!) از قیافه شون میباره هر دو درونگران و بعید میدونم خصوصیتی که شما مدنظرتون باشه رو داشته باشن؛یکی INTP , و دیگری INTJ که هر دو گروه شخصیتی به منزوی بودن و مشکل در ارتباط با دیگران معروفن!:)
    موفق باشی

    Thumb up 16

  • پژمان می‌گه:

    ممنون به خاطر مصاحبه زیبا و صراحت کلامتون،کاملاً موافقم که نیروی کار متخصص بزرگترین معضل کارآفرنان است

    Thumb up 6

  • razieh می‌گه:

    سلام
    یک سوال از خانم دانشور داشتم
    ابتدا به خاطر تلاش ها و موفقیت شما تبریک عرض می کنم
    و اینکه من دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت کارافرینی هستم.برای یکی از دروس می خواستم درباره بخش تحقیق و توسعه کسب و کاری که در حوزه فناوری اطلاعات و کسب و کار الکترونیک هست گزارشی کوتاه تهیه کنم.
    می خواستم بپرسم ایا شما مایل به همکاری با بنده هستید ؟که در خصوص فعالیت هایی که درباره تحقیق و توسعه خدماتتون در تخفیفان انجام میدید گزارشی تهیه کنم؟ ؟؟
    با تشکر

    Thumb up 4

  • مرجان می‌گه:

    :) بسیار لذت بردم از این مصاحبه!….متشکرم به خاطر این مصاحبه ها هم از محمدرضا شعبانعلی و هم از مهمانانش…چون ارزشمنده.
    من نمیدونستم در محیط کاریمون دارم ویژگی های یک کارآفرین رو از خودم بروز می دم و این امکانش هست که در محیط های اداری هم چنین اتفاقایی بیفته!:)…
    و البته یک سری نکات جالب که تمی دونستم!
    این مصاحبه منو وادار به نوشن این کامنت و در اومدن از لاکم کرد! مرسی!:)

    Thumb up 6

  • حسن می‌گه:

    من یک سوال از خانم دانشور داشتم
    خانم دانشور راستش من دانشجوی سال آخر فناوری اطلاعاتم و فیلدهای web desgining و web programming و یکی business (به لطف آقای شبانعلی) علاقه مندم می خواستم نظر شما رو بدونم درمورد اینکه وارد بازار کار بشم بهتره یا اینکه به ادامه تحصیل بدم در گرایش تجارت الکترونیک (به نظر شما همون زاویه انحرافی که در دوره کارشناسی با بازار کار وجود داره در کارشناسی ارشد هم هست یا نه )
    یه سوال دیگم داشتم اونم اینکه خود شما در چه رشته ای و کجا تحصیل کردید؟ و اون تحصیلات برای شما مفید برای کارتون بوده یا نه؟

    Thumb up 4

    • دانشور می‌گه:

      با سلام و خسته نباشید

      من فوق لیسانس آی تی از امیرکبیر هستم. مسلما کارشناسی ارشد دید ادم رو وسیعتر می‌کنه اما کماکان فاصله زیادی هست بین واقعیت کار و دانشگاه…
      پیشنهادم اینه که اگه ایده‌ای دارین برای کارتون همین الان استارت بزنین و در حینش هم می‌تونین ادامه تحصیل بدید (کاری که من کردم)

      ممنون

      Thumb up 6

  • سیمین-الف می‌گه:

    سلام نازنین جون
    باعث خوشحالی و افتخاره که شما، تو این سن تونستید یه کارآفرین موفق بشید. مطمئنا فراز و نشیب های زیادی رو تحمل کرده اید تا به اینجا برسید. من هم تازه به جمع خونواده تخفیفان ملحق شدم. اون سه آیتمی رو که در نظر دارید، تا کارمندی رو انتخاب کنید، برام خیلی جالب و آموزنده بود.
    امیدوارم با دلی خوش، مسیر سبزتونو ادمه بدید و پیروز باشید.
    و تشکر از استاد شعبانعلی عزیز که ما رو با انسان های موفق و ساعی آشنا می کنند.

    Thumb up 5

    • ندا می‌گه:

      سلام
      ممنون از مصاحبه تاثییرگذارتون .ممنون از وقت وانرژی که گذاشتید.این مصاحبه برای من خیلی مفید بود حداقلش الان دارم به یه چیزایی فک می کنم که تا حالا برام پیش پا افتاده بود.
      با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما

      Thumb up 1

  • بیگلی بیگلی می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 8

  • ياسين اسفنديار می‌گه:

    باسلام به محمدرضای عزیز و خانم دانشور
    خیلی ها می گویند چون اول در بازار آمده پس راحت تر آمده !!
    ولی باید پذیرفت همیشه اولین بودن جسارت می خواهد . جسارت پذیرش عموم و …
    جسارتی که با داشتن ثروت زیاد، ارتباط با بچه های بالا و … حاصل نمی شود.
    حالا می بینیم سایتهای مشابهی آمدند مثل نت برگ و … ولی باید پذیرفت که همیشه اولین بودن علاوه بر آن جسارت، ایده های ناب ، باورهای عمیق و آرمانهای بزرگی دارد که مانند نیروی محرکه ای عمل می کند و آن بیزینس را به جلو می برد . افرادی که بعد از اولین ها ، بعد از تخفیفان بعد از …. می آیند چون تنها دارای تقلیداز اولین ها هستند دوامی نخواهند داشت چه در سود و در ماندگاری
    با سایت تخفیفان سال گذشته آشنا شدم. برای من اسم برند تخفیفان جالب بود که خانم دانشور در مصاحبه ای گفته بودند تخفیف+ آن ON یعنی روشن که میشود تخفیف روشن است . که این نشان دهنده تفکر خلاق خانم دانشور است.
    با تشکر فراوان از محمدرضای عزیز و خانم دانشور محترم

    Thumb up 3

  • جام طلا می‌گه:

    خیلی مصاحبه خوبی بود. با خیلی از صحبتها موافق هستم مثل اینکه آدم کاربلد کننده کار نداریم و . . .. چون خودم هم در مقام استخدام و مصاحبه بوده ام.
    ولی در مورد اینکه اول کار حقوق را مطرح نکنید و کاری کنید که بعدا اینقدر به شما محتاج شوند که هرچقدر حقوق بخواهید بدهند، دقیقا خلافش بهم ثابت شده. شخصا تا حالا کاری رو که دوست داشته ام اول کار در مورد میزان حقوق خیلی بحث و صحبت نمیکردم و پیش خودم میگفتم بعد از یه مدت که کارم و مسئولیت پذیریم رو نشون دادم، میتونم حقوق مناسبی رو دریافت کنم. اما دقیقا برعکسش اتفاق میفتاده یعنی بعدش میدیدم واقعا دلشون میخواد بمونم و واقعا جایگزینی ندارند که کارهایی رو که مسئولیتشون با منه براشون انجام بده، ولی حقوق رو افزایش نمیدن یعنی با کلی چک و چونه و منت به جای ۲۰% افزایش سالیانه، مثلا ۲۳% اضافه میکنند. و کار هم براشون مهم نیست، یعنی یا حالا یکی مثل من (که احتمالا از نظر اونها درازگوش هست که با حقوق پایین اینهمه کار با کیفیت انجام میده)، میمونه و کار رو انجام میده یا حالا بعدش کیفیت کار میاد پایین. اینو واقعا توی تجربه هام دیدم، خیلی جاها کار متوسط میخوان، کارمند متوسط میخوان. حتی جایگزینی من واقعا مساله ای بوده براشون، چون واقعا کسی رو نداشتن که بتونه (به لحاظ وقت نه، به لحاظ قابلیت) کار منو انجام بده ولی پیش خودشون میگفتن که حالا تا وقتی که این با حقوق پایین کار میکنه، هست بعدش هم حالا خدا بزرگه یه کاری میکنیم. حفظ نیروی انسانی خیلی جاها کمترین درجه اهمیت رو داره.
    خلاصه اینکه دیدم دورو بریام و کسانی که شاید در رده من هستند ولی دریافتی بالاتر دارند، بخاطر اینه که از اول جای پاشون رو محکم کردند و حقوق بالا درخواست کردند. این حرفا که درست نیست که آدم اول از همه حقوق رو مطرح کنه باید اول خودشو نشون بده و یک مدت زحمت بکشه و این صحبتها، همه درسته و برای اینجور مطالب خوبه ولی در دنیای واقعی اینطور نیست. (بازهم بگم تجربه استخدام و مصاحبه کارمند هم داشتم و اون ور میز هم بوده ام.) بله اگه کسی بدون داشتن شایستگی فقط حقوق رو مطرح کنه، من هم اگر جای مصاحبه گر باشم، میفرستمش بره ولی واقعا به عنوان یک کارمند، درسی که گرفتم اینه که هیچ وقت به امید افزایش حقوق بخاطر کاری که انجام میدم یا شایستگی که دارم نباشم و حقوق رو از همون اول محکم مطرح کنم و یک میزان مناسب، ببندم. اکثر شرکتها در ایران دنبال فقط گذراندن امور خود و کار نهایتا متوسط هستند و کیفیت کار خیلی هم اهمیتی ندارد. بخاطر همین من نشد، یکی دیگه با قابلیتهای خیلی کمتر بالاخره کار رو انجام میده دیگه حالا با کیفیت نشد، نشد.
    نکته دوم، ایرادی که خانم دانشور گرفتن به اینکه چون آدمها در ایران استقلال مالی ندارن، راحتتر کار عوض میکنند و سرکارشون نمیمونند. راستش من از چند نفر از دوستانم که مهاجرت کردم شنیدم که خیلی هم براشون عجیب بود و میگفتن چقدر اونطرف در سایر کشورها، آدمها راحتتر و سریعتر کار عوض میکنند. میگفتند ما ایران همش چسبیده بودیم به شرکتمون و میگفتیم نه نباید اینقدر کار عوض کرد و اینها، ولی اینها خیلی تند تند کار عوض میکنند.
    خلاصه اش اینکه من شخصا به این نتیجه رسیدم که اینکه از اول فقط به فکر حقوق نباشم، هدفم ارزش آفرینی برای شرکت و یادگیری خودم باشه و همینطور مسئولیت پذیری، توی ایران باعث پیشرفت نمیشه. جاهای دیگه دنیا هم باید همینطور باشه، کارفرماها دنبال کسی هستند که با کمترین حقوق بیشترین کار رو انجام بده. بنابرین من باید از اول نشون بدم که “حمال” نیستم.

    Thumb up 17

    • مهران مداحی می‌گه:

      این فرمایش های شما بیشتر شامل اداره هاو مجموعه های دولتی میشه که هرساله یه بودجه مشخصی دارن و خروجی مجموعه خیلی واسشون مهم نیست و میان نیروی خوب و متوسط تفاوتی قائل نیستند،ولی در شرکت های خصوصی که سرمایه و هزینه و خروجی مجموعه خیلی مهمه یک نیروی کارامد ومتخصص رو براحتی از دست نمیدن و میدونن هزینه ای که واسه اون نیروی کلیدی می کنن،چندین برابرش به مجموعه برمیگرده.

      Thumb up 6

      • جام طلا می‌گه:

        خودم شخصا هم جای دولتی کار کرده ام و هم خصوصی. در شرکتهای خصوصی ممکنه کمی وضع بهتر از جای دولتی باشه ولی اولا نه همه آنها و ثانیا نه خیلی و ثالثا نه در مورد همه نیروهایشان.
        حتی در بخش دولتی هم افزایش حقوق بیشتر را انهایی میگیرند که از اول جای پای خود را محکم کرده اند و حسابی بحث حقوق را مطرح کرده اند.

        Thumb up 0

    • دانشور می‌گه:

      منم دقیقا موافق دوستمون هستم. این اتفاقات در جاهای دولتی خیلی بیشتر هست اما در جاهای خصوصی کامل خیلی کم‌رنگ‌تر…

      در مورد خارج از کشور هم تجربه‌آی که بنده در چندین و چند سال داشتم این بود که نیروهای حرفه‌ای اصلا کار عوض نمی‌کنند زیرا مواردی مانند لینکداین خیلی مهم است برای کارفرمای بعدی که ببیند شخص چند وفت یک جا کار کرده و آیا همکاران قدیمی ایشان را پیشنهاد می‌دهند یا خیر… به عنوان مثال کسی که هر سال کار عوض کند در روزومه‌اش، این بسیار نکته منفی می‌باشد و به شدت حساس هستند. بنابراین قطع به یقین می‌تونم بهتون بگم خیر اینطور نیست و افراد حرفه‌ای در آن ور آب‌ها به شدت مواظب هستند که چند وقت یکبار کار عوض کنند و فرآیند تعویض کارشون به چه صورت باشه که ازشون اثر خوبی بمونه و بدنام نشن (‌چیزی که در ایران خیلی کم دیده می‌شه متاسفانه) و رفتار حرفه‌ای تحویل کار را رعایت می‌کنند

      مسلما صحبت‌های من حرف‌های عمومی‌ می‌باشند و بسته به نوع و مورد خاص بایستی بررسی شود و مواردی مثل کارفرما نیز به شدت تاثیر گذار هستند.

      Thumb up 9

  • هانیه می‌گه:

    چقدر خوب گفتین… اینکه آدم دست به عمل بزنه مهمه
    چند سال پیش یه ایده ای داشتم (در زمینه پوشاک) طرح خودم رو اجرا کردم و استفاده هم کردم (شخصی برای خودم)
    اما چون به نظرم خیلی احمقانه بود در همون مرحله باقی موند .و حالا همون طرح به صورت گستره استفاده میشه و تبلیغ میشه و جالب اینکه که به نظر کسی هم احمقانه نمیاد

    Thumb up 3

  • آذین.ر می‌گه:

    سلام
    این اولین رادیو مذاکره ای بود که گوش دادم … از اونجایی که خودم دارم وارد وادی خویش فرمایی توی فیلد خودم که معماریه میشم و واقعا پر از سوال و نگرانی و بیم و امید هستم، خیلی از این مصاحبه لذت بردم، با این که جواب یک سری از سوالامو گرفتم ولی سوالای جدیدتری هم برایم ایجاد شد، که باید راجع بهشون تحقیق و بررسی کنم تا بیشتر از کاری که دارم میکنم و راهی که انتخاب کردم مطمئن بشم.
    الان میبینم،این که میخوام توی ۳۰ سالگیم کجا باشم برام واقعا سواله بزرگیه و فکر میکنم تا وقتی که نتونم بهش جواب قطعی بدم، نباید دست به عمل خیلی سنگینی بزنم که راههای دیگه رو نتونم برم یا حداقل برام سخت باشه.
    اینا رو از صحبت های شهرزاد عزیز فهمیدم و خیلی زیاد حسشون کردم و این سوال تو ذهنم پررنگتر شد که آیا میخوام یک مدیر زن موفق باشم ، با کلی دغدغه و نگرانی و فشار کار و فکر زیادی که حتما میبینم که خواهم داشت( کما اینکه هنوز توی اول راه این حس رو کم و بیش دارم)، یا ترجیح میدم زندگی آرومتری رو با حقوق ثابت و متوسط، به عنوان یک کارمند خوب داشته باشم… نمیدونم هنوز و باید انتخاب کنم.
    اما باید بگم این اولین باری بود که در مورد تخفیفان میشنیدم و واقعا از طرز کارش خوشم اومد، و تلاش هاو شخصیت محکم شهرزاد عزیز برام خیلی قابل احترام و ستایشه ..شهرزاد عزیز باید بگم که شخصیتت خیلی جاها منو یاد خودم میندازه و خیلی جاها باید از خودم خجالت بکشم بخاطر بعضی فکرام در مورد خودم و دیگرانی که موفقن… چقدر عالی میشد اگه میتونستم بیشتر و بیشتر در موردت بدونم و ازت یاد بگیرم خیلی چیزارو…
    مهندس شعبانعلی عزیز هر روز که بیشتر مطالب سایتتون رو میخونم بیشتر دلم میخواد بخونم… صاف، تمیز و درست، صحبت میکنین، خیلی صیقل خورده و بجا. واقعا واقعا و واقعا ممنون و خسته نباشین بابت این همه تلاش پرثمر و فوق العاده با ارزش.

    Thumb up 3

    • شهرزاد می‌گه:

      آذین عزیزم. فکر کنم، «یعنی حتما اینگونه است» که شما منظورت «نازنین» عزیز بوده و بجاش اسم رو در متن زیبای کامنتتون، اشتباهی، به اسم بنده فرمودید…

      Thumb up 0

  • علیرضا اشکان می‌گه:

    سلام
    در ابتدا از محمدرضای عزیر تشکر می کنم که همچنان رادیو مذاکره رو پی گیری می کنه تا با آموزه های کارآفرینان هوشمند ایرانی آشنا شیم…
    خانم دانشور عزیز اتفاقا ما سایت شما رو سال گذشته چندین هفته در دانشکده مدیریت دانشگاه شریف تحلیل کردیم و به نتایج خوبی رسیدیم که اتفاقا پیشرفت شما رو در اغلب نقطه ضعف هایی که پیدا کرده بودیم، شاهد بودیم. امیدوارم که شرکت های نوپایی مثل تخفیفان دچار طوفان های قانون مداری و سیاسی نشن و بتونن سالم راه خودشون رو، همچنان که تا کنون رفتن ،طی کنن.
    ممنونم

    Thumb up 6

  • سامیار می‌گه:

    سلام جناب شبانعلی و درود به شما بابت این سیستم و تشکیلات مفید و اثربخش برای علاقمندان یادگیری
    گفتگو با خانم دانشور جذاب و گیرا بود اما نکته ای که قابل بحث هست نوع تفکر شما دو عزیز بود .
    این بحث زندگی و کار کردن در اروپا و اینکه به قول دوستانتون برای چی برگشتید ایران
    سوال من اینه که جناب شبانعلی
    این موقعیت اجتماعی و سایر شاخص هایی که هر دو شما تو کشور خودتون بهش رسیدید به نظر خودتون می تونستید تو اروپا یا هر جا دیگه بهش برسید که اینقدر از زندگی رویایی خودتون در اروپا صحبت می کنید ؟

    Thumb up 4

  • كيان می‌گه:

    سلام خانم دانشور
    چون دیدم که خودتون هم این نوشته رو میخونین
    من نزدیک دو ساله که عضو تخفیفان هستم
    اوائل خیلی پیشنهادات بهتری داشتید
    کاشکی اگر امکان داره از جاهای بهتری آفِربذارین
    و البته شناخته شده تر…

    Thumb up 3

  • سمی می‌گه:

    تشکر خیلی زیاد از نازنین بانوی دوستداشتنی.
    من این فایلو خیلی دوست داشتم شاید چون یه جورایی باهاش همزادپنداری کردم. اول به خاطر تشابه تو رشته تحصیلی و زمینه کاری و دوم به خاطر استقلال و اینکه خودم باید نفر اصلی برای مسائل مالی و زندگیم باشم.
    واقعا خیلی چیزای جدید یاد گرفتم و شنیدن تجربیات یه آدم موفق خیلی حس خوبی بهم داد.
    ممنون از استاد عزیز

    Thumb up 3

  • اشكان می‌گه:

    سلام و عرض ارادت

    محمدرضا جان ممنون از مصاحبه ی خوبت
    ولی لطفا یه رونوشت از پست اخلاق ارسال و دریافت ایمیل رو برای خانم دانشور بفرست.
    من بدون اینکه در سایت ایشون عضو شده باشم یا حتی بازدید کرده باشم روزانه با ده ها میل از سایت تخفیفان مواجه میشم . هرچند من spamشون کردم ولی امکان unsubscribe هم نداره –
    موفق باشید

    Thumb up 2

  • شهرزاد می‌گه:

    نازنین عزیز و نازنین، چون قراره خودت این کامنت ها رو بخونی، بهت سلام می کنم.
    از آشنایی با شما خیلی خوشحالم. بهت تبریک میگم و ممنون که سیستم ای رو راه انداختی که نشون بدی که خانومها هم میتـــــــــــونن!:)
    این فایل مصاحبه رو گذاشتم دیروز عصر، سرفرصت و با خیال راحت توی ماشین توی مسیری که قرار بود برم، گوش بدم. یکبار موقع رفتن گوش دادم و یکبار موقع برگشتن و هر دو مرتبه ازش لذت بردم. چند ثانیه اول رو که به جمله های شعارگونه ی زیبات گوش می دادم، با خودم گفتم چه لحن صحبت قشنگ و نازی داره… و بعد که در ادامه ، صحبت از اون نوع رفتار خاص شد که بهت منتسب شده! 😉 تعجب کردم، چون من اصلا چنین چیزی رو از تو احساس نکردم و فقط تصوری که ازت پیدا کردم، اینکه یک دختر لطیف و مهربون، اما محکم و مصمم و قدرتمند هستی، که میتونه الگوی خیلی خوبی برای همه ی ما باشه.:)
    سه نکته خیلی خوب رو برای معیار یک کارمند خوب بودن، بهش اشاره کردی: «هوش»، «انرژی» و «Integration» که با هر سه خیلی موافقم. ولی نازنین جان، باور کن ضریب هوشی هم خیلی خیلی مهمه! من خودم یه بار، یه کارآموز داشتم که متاسفانه ضریب هوشی پایینی داشت و من رو که کلا آدم صبوری هستم دیوونه کرد و نزدیک بود اشکمو دربیاره! !;)

    درضمن، از لابلای حرفهای شما، خیلی نکات و درسهای پنهان خوبی هم میشد بیرون کشید. بعنوان مثال اینکه برای موفق شدن در یک مارکت، نیازی به صرف هزینه های خیلی سنگین برای تبلیغات نیست و بهترین نوع تبلیغ، میتونه همون روش مشتری ویروسی! باشه و اینکه مشتری ها با رضایتی که پیدا میکنن، این رضایت و تبلیغ رو به دیگران هم منتقل می کنند و …
    حیف که خودم شاغلم وگرنه برای درخواست و کار کردن با شما لحظه ای درنگ نمی کردم.:)
    راستی فامیل قشنگ تون، منو به یاد یک زن نازنین ِ موفق دیگر کشورمون به نام خانم «سیمین دانشور» هم انداخت که دلم نیومد یادی ازشون نکنم.
    برات موفقیت های بیشتر و بیشتر آرزو می کنم که مطمئنا همینطور هم هست، و امیدوارم این تخفیف همیشه on باشه و هیچوقت off نشه…
    مثل همیشه از محمدرضای عزیز هم خیلی ممنونم که با این مصاحبه های خوب و صمیمی، افق دید ما رو بازتر میکنن و ما رو با آدم های دوست داشتنی بیشتر و بیشتر آشنا می کنن. :)

    Thumb up 14

    • دانشور می‌گه:

      شهرزاد خوب

      سلام و خسته نباشی حسابی

      ممنون از انرژی مثبتت، من سعی می‌کنم محکم باشم با حفظ خصوصیات رنانه البته
      هز موقع دنبال کار می‌گشتی ما هستیم خلاصه و خوشحال هم می‌شیم حسابی
      هوش که جای خودش… صد دز صد باید باشه و منم از این گریه‌ها خیلی کردم و می‌کنم

      حیف که با خانم سیمین فامیل نیستیم…
      تخفیفان همیشه on. مرسی دوباره

      Thumb up 8

      • آزاده م می‌گه:

        پیوست حرفهای دوستم شهرزاد، نازنین جان بهتون افتخار میکنیم. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی. خدا قوت شیرزن! :)

        Thumb up 4

      • شهرزاد می‌گه:

        ممنون نازنین جان. با کامنت قشنگت خیلی خوشحالم کردی. خوشحالم که دوست نازنینی مثل شما پیدا کردم. و راستی برام هم خیلی جالب بود که رشته تحصیلی لیسانس و ارشدمون هم دقیقا یکیه!;)
        (راستی ببخشید که اینقدر صمیمی باهات حرف میزنم، چون واقعا همین حس رو دارم.:) )
        از لطفت هم خیلی متشکرم. فعلاً که مشغولم… اما قطعاً همکاری با شما باعث افتخاره … شاید در آینده، این افتخار نصیبم شد.:) ولی درحال حاضر هم اگه من میتونم هر کمکی از راه دور باشم، لطفاً بهم بگین. (به ایمیلتون یه ایمیل میزنم و ایمیلم رو خدمتتون میدم)
        تخفیفان همیشه on.:)

        Thumb up 1

  • shirin می‌گه:

    چقدر دوست داشتم این مصاحبه رو .. خیلی به من کمک کرد و نکات خوبی داشت و چقدر اخانوم دانشور رو دوست داشتم.. مرسی از شما آقای شعبانعلی به خاطر زخماتتون

    Thumb up 3

  • mina90 می‌گه:

    سلام.
    ممنون استاد به خاطر این مصاحبه ی ارزشمند و معرفی یک خانم الهام بخش.
    خانم دانشور ممنون از صحبتهای زیباتون.
    در طول صحبتی که داشتید به این فکر میکردم که چقدر خوبه که آدم وقتی سی ساله میشه این همه پر باشه و زندگی رو احساس کرده باشه تا این که در حالت خوب یک تازه فارغ التحصیل باشه یا در حالت معمولی چند سالی تا فارغ التحصیل شدنش مونده باشه. البته اگه با عشق و علاقه این مسیر انتخاب بشه مسلما قابل تحسینه و خود شخص هم راضی. اما من که چنین انتخابی رو خیلی کم دیدم. وقتی به یکی دو دقیقه آخر فایل رسیدم تقریبا جمله ای با همین محتوی ازتون شنیدم و بیشتر روی فکرم صحه گذاشت.

    Thumb up 3

  • امید می‌گه:

    نازنین عزیز سلام،
    صحبت هایتان خیلی خوب و دلنشین بود و سرشار از انرژی مثبت . همان بودید که از دیگران انتظار دارید. نام سایت شما را شنیده بودم ولی هیچوقت سراغش نرفتم! چرا؟ نمیدانم ( : شاید برای این اخلاق … که اهل چانه زنی در حوزه خرید نیستم!! باور کنید اگر بیکار بودم ، لحظه ای در اینکه در تخفیفان کار کنم، شک نمی کردم ( : موفق باشید و همیشه شاد و پرانرژی .

    Thumb up 5

  • آیدا می‌گه:

    برای کارفرما ها پول ساختن هیجان آوره ولی برای کارگرها خرج کردن یا پس انداز پول مهمتره و البته گاهی هم هیجان اور .
    ازشون خیلی ممنونم، خیلی دوسشون دارم. کاش بیشتر از زندگی واقعی در خارج صحبت میکردن.

    Thumb up 1

  • taha می‌گه:

    در فایل های اولیه رادیو مذاکره بیشتر در مورد خود مذاکره سرفصلهای ان مطالبی ارایه میشد که برایم جالب و کاربردی بود که مرا که در رشته ای دیگر تحصیل کرده بودم علاقه مند کرد کتابتان را و کتابهای دیگر را تهیه کنم تا بیشتر اشنا شوم و یاد بگیرم.

    اما به مرور زمان رادیو بیشتر جنبه مصاحبه پیدا کرد …. در فایلهای اولیه حتی قولهایی میدادید که در مورد فلان سرفصلها هم توضیحاتی خواهید داد.
    خوبی ان فایلهای ۱۵ دقیقه ای ان بود که سر نخهای خوبی میداد. در طرح متمم مطالب عممومی تر شد و در رادیو اقتصاد حتی قبل از اغاز دور جدید و در دوره جدیدی که که فایلهای ان روی سایت متمم قرار میگیرد به دلیل ساختار مصاحبه ای و دخالت مجری و پرسش های نابه جا و پخش ایتم وسط یه بحث داغ جهت ماجرا عوض میشود و مطالب با ان درصد خلوصیتی که در فایلهای اولیه به صورت مستقیم با شنونده بود دیگر تولید نمیشود که در اخر بگویم الان یه چیز جدید دستگیرم شد.

    اما در کل تلاشتان به جد درخور تقدیر است حتی در همین ابعاد اندازه هم شاید نتواند در حوضه های تخصصی دیگری بتواند ایجاد شود که بخواهد جوانهای مملکتشان را راهنمایی کند. بسیار بسیار تشکر

    Thumb up 7

    • دوست من.
      تجربه‌ی رادیو مذاکره به من نشان داد که فایل‌های صوتی بیشتر «شهوت یادگیری» رو ارضا می‌کنه تا خود یادگیری رو. چون می‌دیدم که بعد از ده یا بیست فایل هنوز وقتی کامنت بچه‌ها راجع به یک موضوع رو می خونم ساده‌ترین نکات رعایت نشده.

      تصمیم گرفتیم آموزش رو از طریق متمم ادامه بدیم و از حالت فرد محور به حالت گروهی ببریم. طبیعیه که کمی زمان می‌بره کار حرفه‌ای شه. سری مذاکره هم به زودی اونجا راه‌اندازی می‌شه. طی ما‌ه‌های آینده اگر کسی تمرین مربوط به یک نوشته‌ی مثلاً مذاکره‌ای رو جواب نده یا نتونه بده نمی‌تونه نوشته‌های دیگه‌ی مربوط به مذاکره رو در متمم بخونه. همینطور در سایر رشته‌ها.

      کمی به سمت آموزش تعهد آور می‌خواهیم حرکت کنیم. من در طول این چند سال اخیر خودم در الگوی فکری غلط آموزشی خودمان غرق شدم. اگر به دو سال قبل برگردم اجازه نمی‌دم کسی قبل از پاسخ دادن به یک آزمون آنلاین با ۱۰ یا ۲۰ تا سوال، از فایل رادیو مذاکره‌ی n به رادیو مذاکره‌ی n+1 حرکت کنه.

      ضمن اینکه من مصاحبه رو ارزشمندتر از درس می‌دونم. مخاطب با یک هزینه‌ی بسیار ناچیز دویست سیصد هزار تومانی می‌تونه تمام کتابهای من رو بخره و بخونه. اما گاهی چند میلیون هم هزینه کنه نمی تونه به دفتر برخی دوستانی که اینجا باهاشون حرف زده می‌شه راه پیدا کنه. ضمن اینکه بک جمله‌ی آدم مجرب به صد جمله‌ی یک معلم می‌ارزه…

      Thumb up 40

      • رسول می‌گه:

        سلام و عرض ادب
        محمد رضا جان صمیمانه عرض می کنم تلاشت برای آموزش و توسعه مهارتهای هموطنانت فوق العاده است و قابل تقدیره . ولی من هم تا یه حدودی با نظر دوستمون taha موافقم . مثال : فایلهای صوتی و متنی متنوعی رو که درباره استراتژی فردی تولید و منتشر کرده ای بارها مرور کرده ام اما نتونستم بحث ها رو جمع بندی کنم و یک چهارچوبی رو ایجاد کنم و این رو در قالب sms هم با شما استاد عزیزم در برنامه رادیویی مطرح کردم که بزرگوارانه تایید کردی و وعده تکمیلش در آینده رو دادی .
        البته تا اینجای کار هم بابت کمکهای موثرت در دنیای مجازی همیشه ممنونت خواهم بود و برای دیدن دوباره ات در سمینارها لحظه شماری میکنم .

        Thumb up 4

      • taha می‌گه:

        سلام
        با تشکر فراوان از کلیت طرح شما

        از شهوت یادگیری گفتید به نظر من به دلیل کاربردی بودن و ایده دادن اطلاعات به زبان ساده و بدون تکلف بود که مرا که از دنیای سازه و زلزله می امدم علاقه مند و قانعم کرد که اگر به این توان مندی برسم مطمئنا فردا را دنیا بهتری برای زندگی پیدا میکنم تاکید شما یر اکتسابی بودن و رعایت اخلاق یکی دیگر از این دلایل بود

        پر مسلم حال من میخواستم بیشتر یاد بگیرم منی که اگر بگویم به چه دلیل برای اولین بار لغت مذاکره را در گوگل تایپ کردم ان هم سه بعد از نصف شب شما قطعا خیلی خواهید خندید جالب است که تا مدتی با همان ایده اولیه به فایلهای شما گوش میدادم و پس از ان کتاب مذاکره را تهیه کردم تا به امروز که سایت شما را هر روز دنبال میکنم و علاقه دارم که اگر فرصت بشود اصولی تر در این رشته تحصیل کنم

        دلیل نوشتن متن بالا هم این بود که ایده ها و سرنخها و مطالبی که فایلهای صوتی برداشت کردم بیشتر از کتاب اصول و فنون مذاکره بود. ( شاید من کم خواندم ، شاید من بد خواندم نمیدانم نظر شخصی است ). ای کاش فایلهای صوتی کتابهایتان به صورت ادیو بوک به فروش میرسید

        گفته بودید وقتی بعضی از کامنتها را میخوانید ساده ترین نکات رعایت نشده : میتوانم تصور کنم انتظارها ممکن است بعضا عجیب و غریب بوده باشد ولی فکر میکنم در طی این مدت مخاطبان همیشگی سایت شما حتی انهایی که ثبت نام نکردند امروز به بلوغ بهتری رسیده اند پر مسلم شما هم نسبت به اطلاعاتی که دارید تعهد دارید و انتظار دارید به اهلش برسد

        راستش را بخواهید طرح متمم را دنبال میکنم زیاد کامنت نمیگذارم نمیدانستم که اگر در بحثها شرکت نکنی از مطالب محروم میشوی ولی تلاش میکنم سری مذاکره را حتما دنبال کنم

        باز هم از شما تشکر میکنم

        Thumb up 3

        • مهدی پررنگ می‌گه:

          Taha جان ممنون از نظر زیبا و مودبانت که من خیلی وقت هست میخوام با زبان والدم بگم ولی هسش رو ندارم چون میدونم محمد رضا با اینکه میدونه چی میگی و تو دلشم حق رو به تو میده ولی چون یک کار گروهی پشتوانه این کار هست اگه بخواد بگه تو راست میگی وکاملا حق با تو هست سیستمی فکر نکرده

          حالا محمد رضا اگه فکر میکنی اشتباه میکنم قانعم کن
          یا اگه تو اولویت هات هر کاری میکنی میبینی من توش نیستم
          کاری نداره هیچی نگی منم فرض میکنم شما نخوندی

          ولی بدون بالا بری یا پایین بیای دوست دارم وشما هم هیچ کاریش نمیتونی بکنی .

          Thumb up 0

          • مهدی جان.
            میدونی. ما در مسیر پیچیده‌ای قرار گرفته‌ایم.

            شاید به قول تو واقعیت اینه که من باید از کار ده نفر دیگه که دارن شبانه روزی تلاش می‌کنند و شاید برات جالب باشه که گاه پس از خوندن ۲۰۰ صفحه متن انگلیسی و سه بار دور هم نشستن و دو بار بحث جدی سر رویه‌ها و استراتژی‌ها نهایتاً چهار پاراگراف مطلب در متمم می‌نویسند، دفاع کنم.

            اما خودم هم برام همه چیز شفاف نیست.
            من قبلاً به آموزش ساختار یافته فکر می‌کردم و اینکه باید مطالب سر و ته داشته باشند.
            قبلاً فکر می‌کردم که فضای مجازی باید تقلیدی مناسب و قوی از فضای حقیقی باشه و …
            امروز نگاهم به دانش و ساختار دانش و آموزش و فضای مجازی در حال تغییره.
            فکر می‌کنم باید مسیر حرکت کشور در حوزه‌ی محتوا رو تغییر داد. تغییرش هم در تغییر نگرش ما به محتوا و تعریف ما از محتواست.
            من به عنوان معلمی که ۱۵ ساله درس می‌ده، امسال بعد از کلی مطالعه در عید و فکر کردن و جمع بندی این میلیونها نفر ساعت آموزش، تصمیم گرفته‌ام دوباره از اول به حوزه‌ی آموزش فکر کنم. چون الان هیچی ازش نمی‌فهمم.
            راجع به آموزش در فضای مجازی و انتظارات ما از اون می‌خوام یک مطلب مستقل بنویسم.

            Thumb up 14

  • نسرین می‌گه:

    شنیدن حرف های یک کارآفرین همیشه به من انرژی میده..البته خانم دانشور که هم سن و سال خودمم هست و فوق العاده هم پر انرژی صحبت میکنه بیشتر انگیزه داد.ناگفته نمونه که خوب فمنیستی هم هست.

    Thumb up 6

  • محمد پیام بهرام پور می‌گه:

    ممنونم از شما.
    فکر کنم موقع تدوین فراموش شده که دوتا لایه رو حذف کنید، مثلاً دقیقه ۱۵:۱۲ حرف رو حرف شده

    Thumb up 3

  • فائزه می‌گه:

    اوایل اسفند ماه از طریق برنامه تلویزیونی کافه سوال با ایشون آشنا شدم. با اینکه مدت زمان برنامه کوتاه بود ولی برای من دو نکته آموزنده داشت و مطمئنم این فایل صوتی هم نکته های مفید زیادی داره. زمانی که در اون برنامه صحبت میکردن، آرامششون رو حس کردم.
    من آرامش رو یکی از فاکتورهای موفقیت میدونم که فرصت تمرکز و تصمیم گیری بهتر رو میتونه به هر انسانی بده.
    با آرزوی موفقیت های بیشتر.

    Thumb up 3

  • حمیده می‌گه:

    سلام
    میگم محمدرضا این فایلارو همیشه باکسی صحبت کن که ماهم بشناسیم!
    ازونجایی که من شماوخانم دانشور رو ازنزدیک میشناسم بسیار بادقت و دقیقتراز فایل های قبلی گوش دادم!
    البته همیشه تلاش و هدفمندی خانم دانشورو تحسین میکنم، به نظرم یکی از آدمهاییه که نزدیکی باهاشون شمارو مطمئن میکنه میتونید کارافرین باشید یا خیر!

    Thumb up 7

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *