دوست و دوستی

بعضی دوستان مثل قطار شهر بازی هستند

دقت کرده اید که بعضی دوستانمان، درست مانند قطار شهر بازی هستند؟ با آنها همراه میشویم. مسیری طولانی می رویم. هیجان زیادی را تجربه میکنیم. اما درست چند متر قبل از همانجایی که سوار شده بودیم، پیاده مان میکنند!



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+157
  


30 نظر بر روی پست “دوست و دوستی

  • مسعود می‌گه:

    محمدرضاجان
    سعی میکنم گفته های شما را در کار های روزانه به کار ببرم-متشکرم

    Thumb up 0

  • قاسم می‌گه:

    سلام محمدرضا

    در چرخه زندگی هرکس نسبت به مسائل مختلف دیدگاههای متفاوتی دارد و این دیدگاهها ممکن است با مرور زمان تغییر کند و با تصورات ما مغایر شود که در این صورت ممکن است بهتر باشد در جایی مجبور به پیاده کردن شویم یا در جایی دیگر پیاده مان کنند.

    Thumb up 0

  • محسن رضایی می‌گه:

    بعضی دوستان هم …

    “پیاده میشن”!

    Thumb up 1

  • لیلی می‌گه:

    یک فرق مهم بین شهر بازی با دوستامون هست. تو شهر بازی تخلیه هیجانی شدیم. تازه هر باری هم که یادش می افتیم کلی خاطره خوشحالی تو ذهنمونه. اما وقتی یک دوست آدمو پیاده میکنه شیرین ترین خاطرات هم قلب آدمو به درد میاره….

    Thumb up 1

  • مینا می‌گه:

    ممنون از قلم زیبایتان، اما بگذارین نظرم را بگویم. من تو زندگیم دوستان زیادی داشتم که یک جائی مسیرمان از هم جدا شد و از قطار زندگی من پیاده شدند. بعضی را اصلاً به یاد نمی آورم چون ازشان حس خوبی نگرفتم ولی خیلی ها که پیاده شدند، به جبر، همیشه هستند. پس اگر راهمان جدا می شود دلیل نیست دلمان هم از هم دور بشود.

    Thumb up 0

  • امید می‌گه:

    دقت کرده اید که بعضی دوستانمان، درست مانند قطار شهر بازی هستند؟ با آنها همراه میشویم. مسیری طولانی می رویم. هیجان زیادی را تجربه میکنیم. اما درست چند متر قبل از همانجایی که سوار شده بودیم، پیاده مان میکنند!

    شاید علتش این باشه که اون چیزی که در حال تجربه کردنش هستیم پتانسیل بیشتری برای باقی موندن و ادامه داشتن را ندارد.
    و علت اینکه همون جای قبلی پیاده می شویم فرصت محک زدن و بررسی صحت تجربه ایی ست که کسب کردیم.

    Thumb up 0

  • بارات می‌گه:

    دقت کرده اید که بعضی دوستانمان، درست مانند قطار شهر بازی هستند؟ با آنها همراه میشویم. مسیری طولانی می رویم
    پیاده مان میکنند
    رضاجان به نظر من قطار بازی دوست ما نیست بلکه مسافرهای این قطار خواسته و نا خواسته همسفر ما در این تجربه هیجان
    هستند.قطار هم نقش روزگار ما را بازی میکند.امید وارم سوزن ریل این قطارت هیچ وقت به خط کور یا فرار زده نشده باشد

    Thumb up 0

  • فاطمه می‌گه:

    من فکر می کنم آدم های خوب و بد وجود ندارن ولی رفتارهای خوب و بد وجود داره-نمی دونم پیشتر ها از جایی خوندم یا از کسی شنیدم، اما این تو ذهن من شکل گرفته-. با این دیدگاه راحت تر با قضیه های این چنینی کنار میام. شاید پیشتر من با دوستی این کار رو کرده باشم یا شاید هم دوستی بامن. ولی نه اون ادم از نظر من آدم منفوریه نه خودم. ولی این رفتار می تونه رفتار بدی باشه.
    می تونه: چون دلیل شخص رو باید از این کار دونست تا نتیجه گیری کرد.

    Thumb up 0

  • مهرنوش می‌گه:

    منم یکی از دوستامو پیاده کردم
    یا شایدم اون منو پیاده کرد، نمیدونم

    Thumb up 0

  • شاهان می‌گه:

    سلام
    من این دیدگاهو نمى پذریم !
    این حسى که شما در نوشتتون القا کردید ! شاید ریشه اش در تعریف هاى ما از دوستى ، رسیدن به هدف ، قصد دوستى و در کل کلیت مهندسى ذهن ما در رابطه با فعل دوستیست !
    شنیدم سفر از جهنم امسال راجب رویارویى با مشکلاته ؟
    بیا این موضوعو اینجا به عنوان مشکل تو بررسى کنیم یا مشکل طرفداران این نوشته !
    در تجربه ى ما از زندگى هر چیزى تعریف مشخصى پیدا کرده ، مانند ، همسر ، ازدواج ، پدر ، مادر ، دوست ، فامیل ، همسایه و …
    لذا باید بگم که گاهى به علت این شکل گیرى کلى در ذهن ما نا خودآگاه با شنیدن کلمه ى دوست ، ذهن ما خودشو میبره تو غالب مسئولیت هایى که این کلمه رو میبره !
    اما تعریف ما از دوستى آیا صحیح هست ؟
    آیا ما اصلا تعریف صحیحى از دوستى داریم ؟
    آیا باید با هر دوستى باید به مقصدى برسیم ؟
    مگر همه ى انسانها قابلیت همراهى و همسفر بودن و به مقصد رسیدن مشترک رو دارند !
    چرا از همون همراهى در ترن لذت نبریم !
    مگر در اول اشنایى قبول کرده دوست شما باشه !
    شاید شما خواستید دوست باشید و او آشنا !
    جاى بحث زیاده جناب شعبانعلى …

    پینوشت ( به عنوان مخاطب برند محمد رضا شعبانعلى ، اصلا حوصله گله ى تورو ندارم … اگر رویات معلمى و نویسندگى بوده ! حق گله ندارى ! باید اینجا به همه شوق و طراوت زندگى هدیه بدى … )

    Thumb up 0

    • دوست عزیز شاهان.
      چند تا نکته.
      ۱) این حق شماست که یک دیدگاه رو بپذیری یا نپذیری و خوشحالم که نظرت رو مطرح میکنی.
      ۲) بهتره نظر دیگران را رو به عنوان «مشکل» نگاه نکنی و به عنوان «نظر» نگاه کنی. این نوع نوشتار شما، که تمام کسانی که یک نوشته رو تأیید میکنند یا در مقابل اون سکوت میکنند «مشکل دار» تلقی کنیم، کاری حرفه ای و منطقی نیست.
      ۳) یادت باشه که مفهوم «کلیت مهندسی ذهن در مورد فعل دوستی» کاملاً نسبی است. پس تحلیل شما هم «یکی» از انواع تحلیل هایی است که میتواند وجود داشته باشد نه تنها تحلیل. ضمن اینکه در زبان فارسی واژه های زیادی نظیر دوست، همراه، آشنا، خویشاوند، هم فکر، رفیق و … وجود دارند که هر کدام بار معنایی خاص خود رو دارند و باید دید که در مورد کدام واژه حرف میزنیم.
      ۴) از کجای این متن احساس کردید که من درد و دل شخصی نوشته ام؟! نوشته های این وبلاگ، تلنگری برای اندیشیدن است. ممکن است کسی با آن مخالف باشد یا کسی موافق. مهم این است که نوشته، دیگران را وادار به فکر کردن بکند.
      ۵) به نظر میرسه که شما برنامه ی سفر از جهنم رو با هدف حل مشکل خودت نمی آیی و بیشتر میخواهی مشکل دیگران رو حل کنی!
      ۶) کجای این متن حالت گله داشت؟ کجای نوشته های من حس «پژمردگی» رو القا کرد که شما دلخور شدی؟ فکر نمیکنید لحن دستوری «باید اینجا…» تحمیل سلیقه ی یک فرد به یکصد هزار فردی باشه که هر هفته به اینجا سر میزنند؟ ضمناً اینجا کسی مخاطب «برند محمدرضا شعبانعلی» نیست. اینجا همه مخاطب «دل محمدرضا شعبانعلی» هستند.

      Thumb up 5

      • شاهان می‌گه:

        دیدگاه ، تبدیل به موضوع میشه ، موضوع ذهن رو درگیر میکنه ، عمل فکر کردن صورت میگیره ، عمل فکر کردن زمان میبره ، چیزى که براش زمان میزاریم ، تعهد میاره ، تعهد جمعى موجب پیروى از همان تفکر واحد یا دیدگاه میشه .

        این دیدگاه تبدیل میشه به حرکت ! حرکت به جریان میپیونده و در آخر منتهى میشه به عمل دلخواه صاحب دیدگاه .

        از دیدگاهتون استقبال میکنم . من از این حرکت شما استقبال میکنم ، از این جریان استقبال میکنم .

        اما اگر این مطالب صرفا از دل شما برون میاد ! چرا باید مخاطب وادار به فکر کردن بشه ؟

        شما راجب من دست به قضاوت زدید ، در رابطه با سفر از جهنم ، لذا من به در خواست شما فکر کردم اندازه توانم ( خواسته ى شما ) طرح دیدگاه کردم که شاید شما رو به فکر وادارم که باز شاید اگر صلاح میدونید راجب این موضوع بیشتر و دقیق تر همراه با دوستان گفتگو کنیم ، اما شما این دیدگاه منو مورد قضاوت قرار دادید ، از پشت این صفحه تشخیص میدى و میگویى من براى حل مشکلات دیگران می ام . ( من اگر بتوانم مشکلى حل بکنم باعث افتخار و رضایتمندى خواهد بود ، )

        ضمنا من اصلا دلخور نشدم ! شما از کجا این کلمه رو به من نسب میدین !
        من با فکر خودم و نظر خودم مخاطب برند محمدرضا شعبانعلی هستم ، از اونجایى که خودمو در این صفحه سهیم میدونستم و میدونم ، فکر کردم میشه پیشنهادى براى موضوع داد . که شما توجه نکردید ، و فکر کردم میتونم تو. پینوشت. احساس شخصى ام رو به خوده محمد رضا بدم ،
        باید اینجا …. دستور نیست ، شاید اینجورى خونده بشه ، چون این صفحه مجازیه و لحن گویش رو نمیتونیم برسونیم ، باید اینجا در پرانتز نوشته شده ، براى خوده خوده محمد رضا ، این باید اینجا ، از نظر من. از اونجا میاد که من شمارو دوست دارم ، برا کارت احترام قائلم ، عقیده دارم جزو محدود آدمایى هستى که میدونى به کجا بزنى ، از کجا بزنى ، تا نتیجه بگیرى ،

        در کل امیدوارم روزى رو در رو با هم به گفتگو بشینیم

        پایدار و مستدام باشید

        شاهان

        Thumb up 0

  • معین می‌گه:

    من موافق پیاده کردن بعضی از دوستانم هستم…کاری که چند روز پیش انجام دادم،کاری که حدود یک ماه درموردش فکر کردم!!دوستی که حتی باعث یهبود مسیر زندگی من شده بود!!!
    علت اینکه هم این کار رو کردم، تغییر اون بود،درواقع من با دوست قدیمی ام رابطه ام را کم نکردم بلکه با شخصیت جدید دوست قدیمی ام ترک رابطه کردم و رک حرفم رو بهش زدم و نظر شخصیم رو درمورد دوست موردعلاقه ام بهش گفتم.
    .
    .
    پس:
    گاهی لازم است برخی را از قطار زندگی ات پیاده کنی!

    Thumb up 1

  • رها_اسفند می‌گه:

    دوستی مسئولیتی شیرین است نه یک فرصت.اگر دوستت را در تمامی شرایط درک نکنی او را هرگز درک نخواهی کرد.
    دوست تو حاجات برآورده ی توست…. جبران خلیل جبران
    بودم چنین دوستی و داشتم…

    Thumb up 0

  • کربلایی می‌گه:

    سلام به همه

    بنظر من وقتی آدم با دوستای قطاری برخورد میکنه ناراحت میشه ولی وقتی خودش دوست قطاری میشه اونو توجیه میکنه مثلا اینکه “فلانی خسته ام میکرد” یا “دوستی با این شخص انرژی گیره” و …..از این دسته حرفها.شاید اینها بخاطر اینه که آدمها میگردن تا دوستایی تقریبا شیه خودشون رو پیدا کنن وخوب در این رهگذر بعضیها ضرر میکنن.

    Thumb up 0

  • shadi می‌گه:

    ممنون آقای شعبانعلی، عالی بود..

    Thumb up 0

  • آرام می‌گه:

    به نظر من این مطلب غیر از تیپ شخصیتی دوستامون که شاید اینجوری باشه که روابط رو short run بشناسن (که سخته برای افراد مقابلشون) خیلی بستگی داره به اینکه گرید دوستی مون چی باشه و بعدش ما با اونا چه برخوردی داشتیم و تا چه حدی پاسخگوی دوستی اونا بودیم

    Thumb up 0

  • امير قرباني می‌گه:

    من در گروه های دوستی مختلفی بودم، از ماجراجو تا به قول پگاه خانوم کافه ایی با هر گروه می تونی احساس خاصیو تجربه کنی! اما منظور محمد رضارو از چند متر قبل تر رو متوجه نمیشم که منظور نامردی و ایناست یا تغییر مسیر زندگیشونه که به طور ناخداگاه از ما دور می شن یا… . میشه یه کوچولو بیشتر توضیح بدی محمد رضا

    Thumb up 0

  • بهنام می‌گه:

    در این زمینه تجربه بدی دارم.
    چندی سال از عمرم تلف شد.
    از اون موقع ولی دیگه روی هر کس حساب باز نمیکنم.
    همین سایت محمد جان واسم یه دوست واقعیه.

    Thumb up 0

  • ناشناس می‌گه:

    آره داشتم از این دوستا …

    Thumb up 0

  • گیتی می‌گه:

    از این دوستی ها یک جورهایی متنفرم!

    Thumb up 0

  • سمانه می‌گه:

    در کتاب دیوانه ی جبران خلیل جبران این سوال مطرح شده که :
    چگونه در لذت آنچه را خوب است از آنچه بد بشناسیم ؟
    و در جواب این نوشته شده:
    به کشتزارها و باغ های خود بروید تا ببینیدکه لذت زنبور در این است که انگبین گل را گرد بیاورد .اما لذت گل هم در این است که انگبین خود را به زنبور بدهد .
    زیرا که برای زنبور ،گل سرچشمه ی زندگیست و برای گل،زنبور پیک مهر است
    و برای هر دو ،«دادن و گرفتن» لذت و نیاز است و خوشی .

    این نوع از دوستانی که شما از آنها نوشتید ،نه آدمی را به جایی میرسانند و نه لذت و خوشی به ما هدیه میدهند . تنها لحظاتی هستند تا بعد به خاطر ،خاطره ی بودنشان هم رنج بکشیم.
    اینگونه است که عجیب دلم میخواهد در همان ابتدای مسیر به این دوست بگویم که ای دوست :نگه دار ، من میخواهم پیاده شوم .
    من اما همیشه دلم، دوستانی از جنس تا همیشه بودن میخواهد ،دوستانی هم قطار تا انتهای ریل زندگی…
    حتی،دوستی ای از نوع هرگز نرسیدن ،همچون دو خط موازی ریل قطار ،تنها برای عبور دادن دیگران .همین هم کافیست ،اگر بدانم این بودن معنای رسیدن دارد ،نه برای من .که حتی برای دیگران…

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    خدا رو شکر من دچار این دوستای هیجان زده شهریازیی قطاری نمیشم…چون کلا از هیجان دوری میکنم :) (مخصوصا که اگه قطارش آمریکایی هم باشه که اصلا دیگه نمیشه حساب دوستی هم باز کرد :))….دوستای مثل کافه رو ترجیح میدم دوستای کافه ای دوستایی هستن که مثل کافه های کلاسیک دنجن با نور کم با طعم تلخ قهوه همراه با موزیک بکگراند آروم همیشه میدونی کجا می تونی پیداشون کنی حتی اگر تو دود سیگار هم محو بشن ولی هستن …من دوستای کافه ای رو به دوستای شهربازیی قطاری ترجیح میدم :)….

    Thumb up 0

  • پرویز می‌گه:

    محمد رضا سلام
    بابت صراحت لهجه یا حتی گستاخی خودم ازت عذر می‌خوام اما این رو همین طوری می‌گم شاید بعضی وقت‌ها خودمان هم این طور دوستانی هستیم؟!
    امیدوارم که فکر نکنی غرض یا مرضی توی این پرسش معکوس شده بود، اما برای این که خیال خودم راحت شه این رو می‌گم که سایت تو من رو وادار کرد که چند وجب جلوتر رو نگاهی بیاندازم و چنین نظری درباره‌ات ندارم.
    موفق باشی

    Thumb up 0

    • پرویز. اعتراف میکنم که من هم برای بعضی دوستانم چنین دوستی بودم. شاید هم برات جالب باشه اون موقع که این متن رو نوشتم تخلیه ی حس بدی بود که به یک مقطع زمانی در سالهای ۸۹ زندگی خودم داشتم.

      Thumb up 3

      • پرویز می‌گه:

        محمد رضا، راستش همۀ ماها با بعضی از دوستانمان این کار رو کردیم، وقتی متنت رو خوندم دو تا خاطرۀ بد توی ذهنم شکل گرفت یکی مربوط به یه همچین دوستی بود که با من شد و دیگری مربوط به یه همچین دوستی بود که من خودم با یکی از دوستانم انجام دادم….
        نه تنها حقیقت بلکه واقعیت اینه که ما کامل نیستیم و همه مون باید بپذیریم.

        ممنون از پاسخی که دادی.
        موفق و سربلندتر باشی

        Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *