دوباره کمپ کویری متین آباد

قبلاً برای شما از کمپ متین آباد و مهندس اشرف واقفی نوشته بودم. گفتگویی هم با این مرد بزرگ داشتم که در قالب فایل صوتی هفدهم رادیو مذاکره،  منتشر شد. اخیراً فرصت کوتاهی دست داد تا دوباره در کمپ های کویری متین آباد، مستقر شوم. خوشبختانه مهندس واقفی هم آنجا حضور داشت. کم پیش می‌آید که تا این حد احساس کوچکی کنی در برابر یک نفر.

یک عادت کلامی دارم که سالهاست بر من مانده است. وقتی دوستی را می‌بینم پس از سلام، با لحنی شبیه شوخی می‌پرسم: «کار و کاسبی چطوره؟». و معمولاً جوابی سرسری می‌شنوم و لبخندی می‌زنیم و روند عادی گفتگو ادامه پیدا می‌کند. مهندس واقفی را دیدم و همین سوال را از سر عادت پرسیدم. لبخندی زد و پاسخ داد: «اگر متر هم کنیم، بیشتر از سهممان به من داده‌اند…». روند گفتگو بر خلاف همیشه که این سوال را از دیگران می‌پرسیدم، ادامه پیدا نکرد. در ذهنم آشنایان دیگرم تداعی شدند که هکتارها باغ و بوستان و کاخ ساخته‌اند و همیشه از جفا و بی‌عدالتی روزگار گله می‌کنند و این مرد، که با سرمایه‌ی خود سهمی از کویر گرفته و آباد کرده و آن را هم در اختیار دیگران قرار داده و لذتش به قول خودش این است که: «فرصتی فراهم آورده که مردم به تماشا و تجربه‌ی این نعمت فراموش‌شده‌ی خداوند بنشینند».

نشستیم و با هم گپ زدیم. کاش می‌شد تمام آن حرف‌ها را منتشر کرد. شاید یک ساعت هم نشد اما هزار قصه شنیدم و هزار درس. از سالهای قبل از انقلاب گفت که هم از دانشگاه اخراج شده بود و هم ممنوع الخروج. گزینه‌ای برای کار برای یک جوان ۲۲-۲۳ ساله نبوده و او به کلاسهای آشپزی رزا منتظمی می‌رود. آشپزی را خوب فرا می‌گیرد و در آن سالها مسئولیت برخی از آشپزخانه‌های خوب تهران را بر عهده می‌گیرد.

اثرآنچه در آن زمان آموخته است، امروز یکی از سرمایه های کمپ اوست. روستاییان از او آموخته‌اند که هر ملتی، چه سلیقه‌ و ذائقه‌ای دارد. زمانی که مهمانهای خارجی از آلمان، چین، سوئد و سایر کشورها به متین آباد می‌آیند، آشپز‌ها – که همه از مردم همان روستای متین آباد هستند – از آنها ملیت‌شان را می‌پرسند. غذاها همچنان اصیل و روستایی است. اما ادویه‌ جات و ترکیب مواد را به شکلی تغییر می‌دهند که با سلیقه‌ی هر قومی که به آنجا مسافرت می‌کند، سازگار باشد.

از پرورش شترمرغ گفت. از اینکه چقدر ارزان‌تر و مفیدتر از گوشت قرمز است. از اینکه از ناخن تا قرنیه‌ی چشمش استفاده می‌شود و از اینکه کسانی که از توزیع گوشت قرمز و خصوصاً واردات آن سود می‌برند، چگونه مانع رشد این صنعت در ایران شده‌اند. از ۲۷۰۰ قطعه شترمرغ که در آن نواحی – حتی به صورت موردی در خانه‌های روستاییان – نگهداری می‌شد و امروز تعداد آنها به ۳۰۰ قطعه رسیده است.

از چالش‌های کارآفرینی به سبک خودش می‌گفت. بر خلاف ما که فکر می‌کنیم مهم‌ترین چالش چنین کاری، موانع اقتصادی است، برایمان توضیح داد که فاصله‌های فرهنگی خیلی سخت‌تر است. از مردم روستا که ممکن است تحمل رفتارهای شهری‌ها برایشان دشوار باشد و از مردم شهر که فکر می‌کنند هر چیزی را با پول می توانند بخرند.

از سالهای نخست می‌گفت که چگونه اظهار نظر سیاسی شخصی یک مسافر، می‌توانسته در آنجا یک درگیری فیزیکی ایجاد کند تا جوانی که از تهران آمده و درختی را از ریشه درآورده و وقتی روستاییان، از سالها زحمت خود برای رویاندن آن درخت در دل بیابان گفته‌اند، بی‌تفاوت و راحت گفته: «دلم خواسته این درخت را بشکنم. اصلاً پولش را می‌دهم!».

در مورد «اعتماد» به عنوان یک سرمایه حرف زد. و اینکه چقدر به مردم آن روستا اعتماد کرده و آنها هم به او اعتماد کرده‌اند تا امروز به این نقطه رسیده‌اند. توضیح داد که زمانی کسی که آنجا برای یک کار اجرایی آمده بوده، «سنگ فرزش» گم می‌شود و به اشرف واقفی می‌گوید: «سنگ گم شده». واقفی می‌گوید: «خوب پیدایش کنید!». می‌گوید: گم شده! گم! فکر کنم باید روستاییان کمپ را جمع کنیم و بگوییم گم شده تا کسی که آن را برداشته مشخص شود. واقفی باز می‌گوید: «اگر گم شده. پیدایش کنید. اینجا چیزی سرقت نمی‌شود. گم می‌شود. و برای گم شدن، لازم نیست روستاییان را جمع کنیم». چهار ماه می‌گذرد و یادشان می‌افتد که سنگ را گجا جا گذاشته بوده‌اند. می‌روند و برمی‌دارند! واقفی می‌گفت هنوز هم کلیات را کنترل می‌کند اما حاضر نیست نظام دقیق کنترل به معنای سنتی آن را اجرا کند. چون معتقد است که برای استقرار آن نظام‌های خشک مکانیکی، از سرمایه‌ی اعتماد هزینه‌ می‌شود…

توضیح داد که چقدر طول کشیده تا امروز، کمپ کویری متین آباد، چیزی بشود که ما می‌بینیم. مردمی که اگر چه هنوز در گروه «روستایی» طبقه‌بندی می‌شوند اما در برخورد با مهمان فرهنگ و رفتاری دارند که به سختی بتوان آن سطح بالا از برخورد و فرهنگ را در «شهر‌ها» جستجو کرد.

متین آباد. واحه‌ ای است در دل کویر. آبرویی برای ما ایرانیان. یک اکوکمپ واقعی. و من همیشه در حسرت هستم که کاش، کسی پیدا می‌شد تا برای این مجموعه‌ی بزرگ خصوصی ارزشمند، که بنیان‌گذارش سود میلیاردی شهر‌های بزرگ را رها کرده و مدیریت مهمانسرایی کویری را انتخاب کرده‌ است، هزینه‌ی تامین تعدادی ماشین‌های شاسی بلند را تامین کند و وامی فراهم آورد یا شرایطی ایجاد کند تا تعدادی خودرو معاف از عوارض گمرکی برای این روستا وارد شود، تا با شنیدن «تجربه‌ی تور‌های سافاری»، دوبی برای ما تداعی نشود…

کمپ کویری متین آباد مهندس اشرف واقفی

مهندس اشرف واقفی و محمدرضا شعبانعلی در کمپ کویری متین آباد

 

محمدرضا شعبانعلی کمپ کویری متین آباد

کمپ کویری متین آباد مهندس اشرف واقفی

کمپ کویری متین آباد مهندس اشرف واقفی

کمپ کویری متین آباد مهندس اشرف واقفی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+150
  


37 نظر بر روی پست “دوباره کمپ کویری متین آباد

  • سعید می‌گه:

    سلام کی دوست داره بیاد متین آباد

    Thumb up 0

  • هومن کلبادی می‌گه:

    سلام به دوستای عزیزم
    با دیدنِ این پُست ، به ذهنم رسید که کاش میشد یه روزی ، به همراهِ جمعی از دوستای این خونه و متمم ، یک یا چند روز رو در کنارِ تیمِ محترمِ متمم و محمدرضایِ عزیز ، در این کمپِ کویریِ زیبا ، تجربه کنیم .
    پی نوشت : این پیشنهاد رو چند ماه پیش ، دوستِ خوبم مجتبی توکلیان هم داده بودن
    به امید اون روز
    ارادتمند – هومن کلبادی

    Thumb up 8

  • رها می‌گه:

    سایت متین اباد رو دیدم خیلی خوشحال کننده هست که کسانی هستند که به فکر صنعت توریست و گردشگری هستند ، چه قدر از این ظرفیت ها تو کشورمون هست که بهش توجه نمیشه

    ولی متاسفانه خیلی از مناطق بکری که تبدیل به مناطق توریستی شدند رو دیدم که ادم ها تا تونستن در خراب کردن اون منطقه تلاش کردند!! یه طورایی تو ایران ادم میترسه یه منطقه ی خوب رو به یه منطقه ی توریستی تبدیل کنه!

    به نظرم لذت این که بری یه جای بکری که هیچ گونه امکاناتی نباشه اونجاست که ارامش خیلی بیشتری به دست می یاری، وقتی میری تو جنگلی که اصلا امکانات نداره چادر میزنی و چندروز اونجایی اون موقع هست که ته لذت زندگیه :)

    Thumb up 1

  • معصومه می‌گه:

    سلام
    کمپ کویری متین آباد انگار آرزوهای تحقق نیافته ما بوده که در جای دیگر تحقق پیدا کرده من همیشه داشتن چنین مجموعه ای روحم را نوازش می کند یعنی همان ایجاد لحظات خوب برای انسانها که بدون دغدغه های عصر بغرنج امروز در کنار هم قرار گیرند.
    موفق باشید

    Thumb up 3

  • li@ می‌گه:

    سلام استاد
    ما هم اول دوم عید متین آباد بودیم البته اعتراف می کنم بانی و باعث آشنایی ما با متین آباد فایل مصاحبه شما با آقای واقفی بود و همین باعث شد ۶۵۰ کیلومتر طی کنیم تا به این مکان برسیم. حاشیه کویر با اون امکانات و اینهمه آرامش همون قدر خوب بود که ازش تعریف کرده بودید حتی بیشتر! با آقای واقفی هم نشستیم شام خوردیم و عکس های کویری انداختیم به امید اینکه سال بعد عکسهایشان را چاپ کنیم و برایشان ببریم. از ما دلیل انتخاب متین آباد رو پرسیدند گفتیم فایل مصاحبه تون با محمد رضا شعبانعلی ما رو کشوند به اینجا، ایشون گفتند که قراره شما یازدهم عید بهشون سر بزنید.
    استاد آیا سایتتون امکان آپلود عکس داره؟

    Thumb up 0

  • رامین می‌گه:

    موضوعی که برام خیلی جالبه شناخت همه جانبه این بزرگوار از تمامی مسائل هستش از خصوصیات فرهنگی اون منطقه گرفته تا خصیصه اقتصادی و ….

    Thumb up 2

  • محمدرضا می‌گه:

    سلام.یادمه اون موقعی هم که گفتگوت با مهندس واقفی رو گوش میکردم احساس خوبی داشتم.مثل الان.امیدوارم بتونم و بتونیم ارزشمند باشیم برای کشورمون.یاعلی

    Thumb up 1

  • narges می‌گه:

    پاسخ داد: «اگر متر هم کنیم، بیشتر از سهممان به من داده‌اند…»…

    Thumb up 0

  • بهار می‌گه:

    کاش کسی منم میبرد کویر . خیلی دلم میخواد برم اونجا.

    Thumb up 4

  • aseman می‌گه:

    چقد دلم سفر میخاد.چقد مردمان سالهای بعد خوشبختن اگر سفر براشون اسان باشه.چقد خوشبختن اگر راحت بتونن مثلا به یک سیاره دیگر سفرکنن!

    Thumb up 1

  • مونا.م می‌گه:

    تا به حال تجربه زندگی در کویر با این فضایی که توصیف کردی نداشتم.امیدوارم که امسال شرایط سفر به این مکان برام فراهم بشه.
    ممنون از اشتراک گذاری سوغات سفرت.به عکسها که نگاه میکنم احساس کردم که آسمان کویر چقدر پایینه و محل وصل زمین و آسمان در دسترس نگاه .چیزی که در شهرها از اون محرومیم.در این معراج فولاد، چیزی به نام خط افق معنی نداره .وقتی دور و برت رو نگاه میکنی پر است از ساختمانهای سر به فلک کشیده و برای دیدن آسمان مجبوری نگاهت را به سمت بالا ببری …

    Thumb up 1

  • كيان می‌گه:

    راستی تابحال پابرهنه در رمل ها راه رفتین ؟؟؟
    حتماً امتحان کنین مخصوصاً وقت غروب آفتاب …

    Thumb up 1

  • كيان می‌گه:

    سلام
    چقدر خوب که بهتون خوش گذشته بعد از اینهمه گزارش کارهای صعب .
    امروز که شهر جده رو دیدم فهمیدم کویرهای ایران که رفتم مثل کویر مصر (خانه مازیار)
    و کویر انارک (خانه سیاوش) در مقایسه با صحرای عربستان مثال گوشه ای از بهشت است!!!
    امیدوارم به زودی متین آباد رو که ازش تعریف کردین و میکنین ببینم.
    سفرتون بخیر .

    Thumb up 0

  • فائزه می‌گه:

    من اهل یکی از شهرهای توریستی کشورمون هستم و توریست برای من شهروند عادی جز تورم و ترافیک و آلودگی زیست محیطی و کلا دردسر چیز دیگه ای نداشته. البته جسارت به همه نشه منظورم افراد ناآگاه هستن که متاسفانه تعدادشون هم خیلی زیاده! قسمت اعظم درآمدهای حاصله هم تو جیب افراد سودجوی خودخواهی میره که حاضر نیستن حق شهروندی رو ادا کنن تا بشه حداقل بعد از رفتن مسافران دستی به سر و روی شهر کشید… وامروز با خوندن این مطلب خیلی خوشحال شدم از وجود چنین انسانی که نه تنها شرایط زندگی رو برای افراد بومی سخت نکردن بلکه تونستن برای افراد منطقه اشتغال زایی و درآمد زایی هم بکنن.

    Thumb up 1

  • مرضیه7 می‌گه:

    امروز علاوه خوندن این پست به گفتگویی که با اقای واقفی داشتین گوش دادم
    یه جمله روم خیلی تاثیر داشت که انگیزه ام رو برای کارآفرین شدن چند برابر کرد: نون رسونی کار خداست !!!!!!!
    تا حالا به این جنبه اش فکر نکرده بودم

    Thumb up 1

  • علی می‌گه:

    سلام استاد
    وقت بخیر
    امروز سه شنبه دوازدهم فروردین که سایتتون رو طبق عادت همیشگی نگاه می کردم خیلی خوشحال شدم، از اینکه دوباره از متین آباد سخن گفتین.اوایل عید امسال کاملا اتفاقی یکی از فایل های رادیو مذاکره شما رو باز کردم که مصاحبه ای بود با مهندس واقفی بنیانگذار کمپ و این اتفاق دقیقا مصادف بود با تصمیم به سفر من و دوستانم (یه سفر کوتاه). ما نمی دونستیم کجا رو به عنوان مقصد انتخاب کنیم. به پیش نهاد من(و در واقع شما!) اومدیم کمپ متین آباد.استاد من آپارتمان نشین نبودم و دور از طبیعتم نه. اما نمی دونم چرا اینقدر اون شب تو متین آباد آرامش به دست آوردم و لذت بردم.از آسمان کویر، از سکوتش، از تاریکیش، از شب های واقعیش(چیزی که تو شهرهای بزرگ ازش محرومیم)، از طبیعتش، حتی از خواب عمیقی که همه اونجا میرن و مهمتر از همه از همت و استقامت و عشق مهندس واقفی به این نعمت فراموش شده خداوند.
    لذت کویر از این به بعد برای من از لذت سفر به شمال و جنگل ها و آبشارها کمتر نخواهد بود.
    استاد راستی اون شب من و دوستام تو چادر ۱۲ خیلی منتظر شما موندیم واسه پیاده روی…

    Thumb up 2

  • سعید می‌گه:

    محمد رضای عزیز
    تو هم خوب می بینی و هم خوب می شنوی و هم خوب توصیف می کنی .
    متنی رو که نوشتی اون بخشی از واقعیت توست که همه ی ما رو به خودش مجذوب کرده و امیدوارم که من و همه شاگردانت بتونیم این هنر را کسب کنیم و مثل تو بی دریغ باشیم .

    Thumb up 2

  • سیمین-الف می‌گه:

    دوستان عزیزم
    امیدوارم این روزای پایانی تعطیلات بهتون خوش بگذره.
    دیروز تمام پولی رو که عیدی گرفته بودم کتاب خریدم. چهار تا کتاب به خودم عیدی دادم و بقیه شو هم برای دوستانم خریدم.
    از وقتی با آقای دکتر شیری و استاد شعبانعلی آشنا شدم، انتخاب کتاب برام خیلی راحت شده و با اطمینان اونارو مطالعه می کنم چرا که با ذائقه ام جور است.
    الان در حال خوندن کتاب “ارتباط بدون خشونت، زبان زندگی هستم. کتابیه که اگه کسی بخونه ، آرامش بیشتری هم خودش خواهد داشت و هم به دیگران می تونه بده .
    کتاب “کلید رو بزن” و “۵ نقطه قوت خود را بشناسید”و “در باب شهریار” هم کتابای خوبی هستن.
    ممنونم از گروه پر تلاش متمم کتابای مفید وخوبی رو بهمون پیشنهاد می دید. مطالبی رو که اونجا عنوان می کنید هم کاربردی است.
    پیش به سوی موفقیت.

    Thumb up 5

  • پسرک خامه فروش می‌گه:

    “ﺧﻮﺷﺎ ﺑﺤﺎﻟﺖ، ﺍﯼ ﺭﻭﺳﺘﺎﻳﯽ…”
    ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺧﻮﺷﺖ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻴﮑﻨﯽ.

    Thumb up 5

  • شهرزاد می‌گه:

    “جهان برایم دیگر هیچ نداشت
    و من دلیر، مغرور و بی نیاز اما نه از دلیری و غرور و استغنا،
    که از نداشتن، از نخواستن.
    زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد
    هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد
    و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند… ”
    ( گزیده ای از «هبوط در کویر» دکتر شریعتی)

    خیلی لذت برم از این شرح این سفر … خوش بحالتون … و ممنون که با ما هم به اشتراک گذاشتین. این سفرها به روح آدم عمق و وسعت بیشتری میبخشه … و خوشحالم که با یک انسان مهربون و دلنشین دیگه چون مهندس واقفی عزیز از طریق شما آشنا میشیم و براشون آرزوی سلامتی و شادمانی می کنم. (درضمن عکس ها هم خیلی زیبا بود. ممنون:) )

    Thumb up 3

    • شهرزاد می‌گه:

      درضمن چقدر تاسف خوردم که خیلی جاهای کشورم و حتی استانم رو هنوز خوب نمیشناسم!! و خیلی ممنونم که معرفی می کنین و امیدوارم بتونم یه روز برم و این تجربه قشنگ اقامت در چنین کویری رو داشته باشم…
      تو اینترنت که سرچ کردم دیدم اسم دیگر کویر متین آباد، «ریگ شق» هستش و به انگلیسی Shagh Dunes . سایت خیلی خوبی هم داره که توی پست قبلی معرفی کرده بودین … حتما یه روز به همین زودیها میرم.:)

      Thumb up 1

    • مونا.م می‌گه:

      شهرزاد عزیز
      برای من هم اسم “کویر” دکتر شریعتی را تداعی میکنه و کتاب “هبوط در کویر” یکی از کتابهای مورد علاقه ی منه.با خوندن کامنتت رفتم سری به این کتاب و کویر زدم:
      “کویر انتهای زمین است،پایان سرزمین حیات است،در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکتریم و از آنست که ماوراالطبیعه را – که همواره فلسفه ازآن سخن میگوید و مذهب بدان می خواند- در کویر به چشم می توان دید ،می توان احساس کرد …. کویر.دکتر شریعتی”
      امیدوارم که بزودی بتونیم سفر به کویر رو تجربه کنیم :)

      Thumb up 2

      • شهرزاد می‌گه:

        مونا جان ممنون. دقیقا برای من هم همینطوره. کویر همیشه برام هبوط در کویر دکتر شریعتی و کیمیاگر پائولوکوئیلو رو که مریم.پاییز عزیز هم بخوبی بهش اشاره کرد رو تداعی میکنه. دو تا کتاب محبوب من که وقتی تازه دانشگاه قبول شده بودم، هردوش رو از کتابخونه دانشگاه تبریز گرفتم و خوندم و رد پاهای این دو کتاب بر روحم، هیچوقت پاک نمیشه… الان هوس کردم دوباره هردوشون رو بخونم و کلمه به کلمه شون رو دوباره بِجَوَم…!:)

        Thumb up 2

  • سیمین-الف می‌گه:

    سلام استاد عزیز
    خوش به حالتون که با آدم های متمایز در ارتباطید و خوش به حال ما که سعادتی داریم که با اونا و عقایدشون از طریق دوستی شون با شما آشنا می شیم.
    امیدوارم بتونیم جور دیگه ایی زندگیمونو سپری کنیم و با آگاهی و شناخت پیش بریم. اسیر یکنواختی ها نشیم و به دنبال مادیات زندگی، از معنویاتی که شما متذکر شدید غافل نشیم.
    ایران سرزمین مستعدی است برای ایستادن و ساختن و ساخته شدن.
    عکس های جالبی گرفتید.امیدوارم روزی یکی از سفرهام دیدن این واحه ی پر از عشق باشه.
    عشق به سازندگی، عشق زندگی بدون روزمرگی و کسالت شهری، عشق به واژه ی پایداری و استقامت.
    برای مهندس واقفی عمری طولانی همراه سلامتی آرزو دارم.
    پایدار و برقرار باشید.

    Thumb up 5

    • مریم.پاییز می‌گه:

      نمیخواهم تغییر کنم چون نمی دانم چگونه باید تغییر کنم دیگر به خودم بسیار عادت کرده ام . امروز فهمیده ام که هر برکتی که پذیرفته نشود به نکبت تبدیل میشود. از زندگیم بیشتر نمی خواهم و تو به من فشار می آوری که ثروتها و افقهایی را ببینمکه هرگز نمیشناختم. اکنون که آنها را می شناسم و امکانات عظیم خودم را هم می شناسم احساسی بدتر از گذشته دارم چون می دانم میتوانم همه چیز داشته باشم اما نمی خواهم.
      «کیمیاگر»

      Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *