درباره MBA – قسمت دوم

این پست در ادامه پست قبل نوشته شده است…

اما پس از ورود به دانشگاه درسهای جدیدی گرفتم که برایم جالب بود و به تدریج تعریف میکنم:

اولین درس اینکه: «مهارت آموزش» الزاما با «رزومه و پشتوانه آکادمیک» تقریباً ارتباطی ندارد.

روزهای اول دانشگاه فکر میکردم ،نگرش مدیریتی فقط به واسطه پشتوانه آکادمیک قوی به دست می آید.

اما ما مدرسانی  داشتیم که شاید رزومه قدرتمندی نداشتند یا از دانشگاه های گرید یک دنیا فارغ التحصیل نشده بودند، اما مطالب مفید و روش تدریس جذاب داشتند و آموزشهای آنها شبیه آموزشهایی بود که من بعداً در نقاط دیگر جهان تجربه کردم.

دومین درس اینکه: «در رشته ای مثل MBA داشتن سابقه کار بسیار مهم است».

در کلاسهای ما حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد کسانی بودند که سابقه کار بیش از ۵ سال داشتند و بقیه به تازگی از مقطع کارشناسی وارد شده بودند. کسانی که مستقیماً ادامه تحصیل داده بودند، مطالب برایشان گنگ بود. بسیاری از مفاهیم «رفتار سازمانی» و «استراتژِی» و «MIS » و … برای آنها قابل درک نبود. البته درسهایی هم بود که به تجربه کاری کمتری نیاز داشت مثل «روشهای کمی در تصمیم گیری». درسهایی هم بود مثل مارکتینگ و بازاریابی که همه احساس میکنند درک مفاهیم آنها ساده است، اما خود من بعدها حس کردم که بدون تجربه عملی و شناخت بازار، اطلاعات چندانی برای دانشجو حاصل نمیشود. خود من در حوزه بازاریابی کار نکرده بودم، فکر میکردم مطالب را کاملاً میفهمم اما سالهای بعد، پس از تجربه عملی، مجبور شدم دوباره تمام منابع را مرور کنم!

سومین درس اینکه: «نمره یک دانشجو در دوره MBA به ندرت نشاندهنده توانمندی اوست».

در دوره MBA بسیاری از تمرینها و کارها به صورت گروهی انجام میشوند. به همین دلیل برخی میتوانند موج سواری کنند و در گروهها بدون اینکه کار خاصی انجام دهند، نام خود را روی پروژه ها ثبت کنند. همه مکانیزمهای ارزیابی هم صحیح نیست.

چهارمین درس اینکه: «درسهای MBA صرفاً یک سرنخ هستند».

اگر انتظار داشته باشید که درسهای MBA از شما یک مدیر بسازند، به نظر من انتظار بجایی نیست. هر یک از درسهایی که در این دوره تدریس میشوند، خود میتوانند موضوعی برای سالها مطالعه باشند. اگر به درسها و کتابهای درسی به عنوان سرنخ نگاه کنید و پس از تشخیص علائق و نیازهای خود، در یک حوزه مشخص به گسترش دانش خود بپردازید، شاید خیلی بهتر بتوانید این رشته را به کار بگیرید.

درسهای دیگری هم وجود دارد که در ادامه خواهم نوشت.

————————————————————————–

قسمت سوم را میتوانید از طریق این لینک بخوانید…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+30
  


37 نظر بر روی پست “درباره MBA – قسمت دوم

  • MReza می‌گه:

    ی سوال مختصر:
    کتاب MBA in a day رو توصیه می کنید؟
    فقط ی نظر کاملآ جنرال و کلی میخوام.
    (فکر میکنم همین جا باهاش آشنا شدم، ولی الان نمیتونم مطلبی ک منو لینک کرد ب این کتاب رو پیدا کنم :( )

    Thumb up 0

    • برای کسی که بخواد ترمینولوژی MBA رو بدونه و واژه‌های پرکاربرد اون رو بفهمه خوبه. اما ذهنیت و نگرش رو شکل نمی‌ده.

      من معمولاً این گروه از کتابها رو به مدیران باتجربه‌ای توصیه می‌کنم که کارمندهاشون رفته‌اند و MBA گرفته‌اند و هر روز از واژه‌های عجیب و غریب دهان پر کن استفاده می‌کنند!
      می‌گم مدیرها بخونند که کم نیارند!

      Thumb up 4

  • moeen می‌گه:

    با سلام
    دیدگاه دوستانی که در باره mba می گویند از شما مدیر نمی سازه درست هست ولی مدیر شدن بدون یک چهار چوب فکری و مهارتهای تحلیلی و ادراکی و سایر مهارت ها امکان پذیر نیست که این مهارت ها را به قول دوستان mba به صورت سر نخ به ما میدهد که باید در هر سازمانی بومی سازی شده و به زبان افراد ان سازمان ترجمه شود ….البته باید قبول کرد کسی که کار اجرایی و مدیریتی در یک سازمان را به عهده دارد و دارای تجربه هست اگر مفاهیم و تکنیک هایی که این رشته یاذ میدهد را در کنار تجربه اش بکار گیرد بسیار موثر هست با این حال خواندن این رشته برای کسانی که در سازمانی مدیریت می کنند بسیار خوب بوده و برای عبور دادن سازمان از شرایط مختلف گاها الزامی هم به نظر می رسد…به عنوان یک تجربه کوچک بنده کارم مدیریت در یک سازمان کوچک بود ولی به قدری با مسایل مختلف و مشکلات روبرو می شدم که با دیدگاه مهندسی قابل حل نبود تا اینکه در یک دوره mini mba شرکت کردم برخی از دروس به قدری برای کارمن مفید بودکه گاها فکر می کردم به یک حل المسائل دست پیدا کرده ام پس از این دوره اکثر مشکلات به راحتی حل می شد و تازه سازمان ما در شرایط بد اقتصادی که اکثر رقبای ما به دلیل مشکلات اقتصادی صحنه را با تلخی ترک می کردند با رشد سود همراه بود پس خواندن mba برای کسی که تجربه قبلی داشته می تواند بسیار مفید باشد.

    Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    با سلام
    من متولد ۶۱ و فارغ التحصیل ارشد عمران هستم.داستان زندگی من پر از فرصت ها و انتخابای اشتباست.شابد من خیلی از اوقات طلای زندگیمو به باد دادم.از طرفی علاقه چندانی به عمران و کارابی اجرایی عمرانی ندارم.چند وقته از طریق سایت هایی با mba آشنا و به شدت به اون علاقمند شدم.از طرفی با شرایط سنی و نداشتن سابقه کار درست وحسابی هم خودم تردید دارم و هم اطرافیان میگن عقلانی نیست یه بار دیگه ارشد بخونی.خودم خیلی دوس دارم ارشد mba اونم شریف بخونم و تو این رشته ادامه تحصیل بدم و کار کنم.میخوام راهنماییم کنید.
    آقای شعبانعلی شما مشاوره دارین؟
    با تشکر

    Thumb up 0

    • حسین جان. من اصولاً این سوال را به صورت «دوباره ارشد خوندن» یا «از ابتدا ارشد خوندن» نگاه نمی کنم. مهم اینه که تو در برنامه‌ات داری به «نیاز یا عدم نیاز» به یادگیری دانش و مهارت مدیریت فکر می‌کنی.
      که من البته طبیعی است معتقدم این «نیاز» وجود داره.

      انتخاب اینکه راه‌حل مناسب برای ارضاء این نیاز چیست طبیعتاً به شرایط تو و امکانات و فرصت در دسترس و محیط فعلی کار تو و تصویری که از آینده‌ی شغلی خودت داری بر میگرده…

      Thumb up 0

  • علیرضا می‌گه:

    محمدرضا جان میشه بفرمایی گرایش شما چی بوده و اونو با چه تحلیلی انتخاب کردین؟و اینکه شمایی که با رتبه ۱ فارغ التحصیل شدین چه عاملایی جز شرایط کاریتون مانع اپلای برای ادامه تحصیلتون شد؟

    Thumb up 1

  • مجید می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    لطفا درباره وضعیت مالی و اجتماعی خودت قبل و بعد از مدرک( یا همون لایسنسی که توضیح دادی )توضیح بده چون به نظرم وقتی کسی مدرک MBA داره هم گزینه های کاری و هم زمینه های فکری زیادی برای کارآفرینی داره .

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      پست بعدی رو راجع به همین مطلب مینویسم مجید جان

      Thumb up 0

      • شبنم می‌گه:

        سلام
        قرار بود راجع به این مطلب توی “پست بعدی” بنویسین اما…
        بی صبرانه منتظرم راجع به این مطلب توی پست بعدی شما اطلاعات کسب کنم، لطفا در مورد “وضع مالی و اجتماعی خودتون قبل و بعد دوره MBA” بنوسید

        Thumb up 0

        • shabanali می‌گه:

          من جزو اون گروهی بودم که تصمیم گرفتم خیلی با مدرک دانشگاهیم شلوغ نکنم. تو محیط کار هم حرفی ازش نزدم و به کارهای سابقم ادامه دادم.
          بعد از حدود دو سال از فارغ التحصیلی، با اطلاعاتی که در دانشگاه یاد گرفتم به همراه ده سال تجربه کار، کسب و کار خودم رو شروع کردم و طبیعتاً رشد خوبی داشتم.

          Thumb up 0

  • کامیار می‌گه:

    سلام

    آقای شعبانعلی منم با یه همچین مشکلی تقریبا یک ساله که دارم دست و پنجه نرم می کنم . حرفها در مورد MBA خیلی زیاد و پراکنده است و موافقان و مخالفانش تقریبا با هم برابری می کنن!!
    من ترم آخر الکترونیک تهران هستم و تو دو راهی گیر کردم برای انتخاب رشته فوق ، جوری که پارسال تو یه روز دو تا کنکور دادم و رکورد مقدار ساعات سر جلسه بودن تو یه روز رو زدم!! :)

    رشته الانم بسیار برام جذابه ، اما نه اون چیزاییش که تو درسا بهمون می گن، اون اتفاقایی که ازش داره تو دنیا میوفته . مدیریت هم دوست دارم و واقعا گیر کردم که کدومو انتخاب کنم.
    خواستم نظر شما رو هم بدونم ، به نظرتون کدوم راه برای من روشن تره ؟
    ممنون
    کامیار عزیزی

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      کامیار جان.
      راستش اگه بخوام در یک خط بنویسم – که بدون شناختن تو و شرایط تو یک کار احمقانه است – فکر میکنم اگه قصد دکترا خوندن داری، فوق در رشته خودت میتونه گزینه بهتری باشه. اما اگر با ارشد میخوای وارد بازار کار بشی، مدیریت میتونه خیلی کمک کنه.
      کلاً هم احتمالاً از نوشته های من فهمیدی، من یه آدم با دو تا مدرک ارشد رو به یک دکتر ترجیح میدم و البته این یک ترجیح کاملاً شخصیه.
      اما حتماً بیشتر راجع به این می نویسم.

      Thumb up 1

      • کامیار می‌گه:

        خیلی ازتون متشکرم
        اگه اجازه بدید اونارو تو یه فضای خصوصی تر مثل ایمیل باهاتون در میون بزارم و اگه وقت داشتین ممنون می شم نظرتونو بدونم چون واسم مهمه
        ممنون

        Thumb up 0

  • امیر محمد می‌گه:

    یه سوال متفرقه..با وجود ترجمه کتاب تحلیل تکنیکال…آیا شما واقعا به این تحلیل و کارآیی اش اعتقاد دارید؟خودتون استفاده کردید تابحال؟

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      من چند سالیه که در بازار بورس فعال نیستم.
      اما با تجربه ای که در آن زمان داشتم، تحلیل تکنیکال رو در «افق کوتاه مدت» و «میان مدت» و در شرایطی که اخبار «فاندامنتال» جدی وجود نداره به نظرم مفید میرسه. البته حتماً بهتر از من میدونی که دعوای بین فاندامنتالیست ها و تکنیکال ها سالهای ساله که ادامه داره و به نظر نمیرسه که در آینده نزدیک تموم بشه

      Thumb up 0

  • محمد جعفری می‌گه:

    سلام محمد رضای عزیز
    مطالب خوبی بود ولی واقعا من به شخصه دوست دارم بیشتر بدونم فقط یه چند تا نکته رو هم من بگم می خواستم نطرتون رو بدونم:
    -راستش امروزه خیلی از بچه هایی که MBA رو انتخاب می کنن به خاطر عدم علاقه مندی به رشتشون((مثل خود من)) توی دوره ی کارشناسی یا عدم موفقیت توی رشتشون هست به همین دلیل می خوان با تغییر رشته مسیر دیگه ای برا زندگیشون باز کنن که شاید بهترین رشته برا ارشد رشته ی MBA باشه.
    -به دلیل یکنواخت بودن درس های مهندسی و اینکه توی رفتار های اجتماعی هیچ جوره فرد رو اماده نمی کنه دانشجوها مثل من شاید فک می کنن با رفتن به رشته ای که گرایش انسانی داره بهتر می تونن توی زندگی اجتمعی موفق تر باشن((شاید مطالعه آزاد به دانشجوهای مهندسی پیشنهاد بشه ولی اگه واقعا شرایط و محیط ایجاب نکنه خیلی سخته آدم بتونه کتاب های علوم انسانی رو هم مطالعه کنه))
    -من شنیدم خیلی از دانشجوهایی که ارشد MBA می رن توی خیلی از موسسات توی همون دوره ی تحصیل ارشدشون کار پیدا می کنن (هر چند نه در سطح مدیریتی خوب) شاید اینجوری به موازات هم بتونه هم توی محیط کاری باشن و هم محیط آکادمیک.
    -با این اوضاع بد کاری بعضی ها هم می گن خیلی سخته بتونیم کار گیر بیاریم حداقل بریم MBA بخونیم و کار آفرینی رو خوب یاد بگیریم حداقل خودمون بتونیم برا خودمون یه کاری جور کنیم.
    -من این جور که فهمیدم MBA بیشتر به درد اونایی می خوره که یه مدت سر کارن و یا مدیر جایی باشن ولی خوب هر جور که فکر کردم دیدم که بخش زیادی از مشکل دانش جوها همون بحث سر کار رفتنشونه و اونایی هم که جایی مشغول به کارن فکر نکنم این قدر به خودشون زحمت بدن که بیان یه دوره ی ۲/۵ ساله رو توی دانشگاها بگذرونن ،می رن و از دوره های موسسات آموزش MBA استفاده می کنن.
    -این واضحه که رشته ی MBA یه مدیر کامل رو پرورش نمی ده ولی خوب خیلی از سر نخ ها رو بتونه به دانشجو بده و ذهنش رو برای خیلی از رفتارها اماده کنه.

    Thumb up 0

    • مرتضی می‌گه:

      سلام؛
      محمد جان اول یه نکته رو بهت میگم.
      وقتی به فارغ التحصیلان MBA در کشورهای مختلف نگاه میکنی، بعضی هاشون خیلی خیلی موفق اند. اما نکته مهمی که اینجاست،اینه که موفقیت این افراد الزاماً معلول محتوای رشته MBA نیست. اینکه MBA خروجی های قوی داشته، اکثراً بخاطر اینه که ورودی های قوی داشته. یعنی یه آدم موفقی که MBA خوانده،قبل از خواندن این رشته هم موفق و متخصص بوده.
      همه میرن MBA و مدیریت برای علاقه! ولی نمیدونم چرا وقتی رشته ای معروف میشه، جوانان مملکت ما پی میبرن که از کودکی به این رشته علاقه داشتند و خروار خروار عشق و محبت به اون رشته پیدا میکنند!
      همچنین دوست عزیزم ما دو مقطع در زندگی شغلی داریم :
      ۱- پیدا کردن شغل
      ۲- پیشرفت در مسیر شغلی
      واقعاً اشتباهه که یک فرد گزینه دوم رو فدای گزینه اول بکنه. که متاسفانه هستند کسانی که این کار رو با پرسیدن عبارت ” فلان رشته بازار کارش خوبه؟” شروع میکنند و به اون تن میدن.
      کلاً رشته های مدیریتی شاید اصول کارآفرینی رو بهت یاد بدن، اما یه سوال، بهت ۱۰۰ تا DVD بدن و بگن برو کنار خیابون بساط کن و بفروش، یا یک بروشور بردار برو تک تک مکان های تجاری و سعی در فروش کن، میتونی این کار رو بکنی؟
      شاید خنده دار باشه، ولی بنظر من میلیاردر شدن و چهره جهانی شدن، فقط در همین عبارت نهادینه شده : ” توانایی دستفروشی و کارگری کردن”.
      اولین بار ۹ سالم بود که همراه پدرم تو خیابون، روی یک گاری پارچه میفروختیم. و من چندتا بسته آدامس و لواشک میگرفتم دستم و کوچه به کوچه میگشتم و همکلاسی هام منو میدیدن و هوووووو میکردن.
      نوجوان بودم که تو رستوران ظرف کثیف مردم رو از جلوشون جمع میکردم.
      فرچه برقی میگرفتم دستم و تو خونه مردم مبل میشستم.
      نمیگم برو کارگری و دست فروشی کن، ولی باید این روحیه، در تمام وجودت رخنه بکنه.

      از این طرف دکترای بازرگانی ای میشناسم که بهش چیپس ۸۰۰ تومن بدی و بگی برو ۲۰۰ تومن بفروش، نمیتونه.
      کارشناس ارشد مدیریتی رو میشناسم که موقع درد دل بهم میگه : مرتضی تو کارخونه وقتی حرف میزنم، هیچ کس منو آدم حساب نمیکنه.
      دوست عزیزم، اینکه کی چرا رفته فلان رشته، کجا استخدام شده رو رها کن، فقط خودت باش و علایق، مهارت ها و انگیزه های خودت.
      اگر فکر میکنی MBA چیزیه که حاضری تو این مسیر ۳۰ سال کار کنی، برو این رشته.
      اگر فکر میکنی دوس داری جامعه شناس موفقی بشی، طراح صنعتی موفق بشی، مشاور حاذقی بشی، وکیل سرشناس بشی و غیره، خوب برو دنبال همون.
      ولی یه چیز رو مطمئن باش، آدم خودساخته و موفق در شرق و غرب، شمال و جنوب، روزگاری از زیر پوست دستش خون میزده بیرون، گلوش خشک میشده، شب ها از شدت خستگی شام نخورده میخوابیده.
      موید باشی

      Thumb up 3

      • مسعoد می‌گه:

        دوست عزیز،
        بسایر هوشمندانه و سنجیده نظر خود را بیان کرده بودید. من هم با شما هم عقیده هستم. ناخواسته و به صورت کاملا تصادفی وارد عرصه فروش و با بازاریابی شدم. کمی مطالعه و تمرین باعث شد تا دیده بهتری به شرایط داشته باشم. به نظر من هرکس بتونه فروشندخ خوبی باشه میتونه از پسه خیلی مشکلات نیز بربیاید.

        در مورد تجربه کاری، من همیشه مثال میزنم که هرکسی میخواد صاحب یک رستوران موفق بشه باید از ظرف شستن و تمیز کردن یک رستوران شروع شه تا با مفهوم و تعریفه کاری که انجام میده کاملا اشنایی داشته باشه.
        یکی از اشنایان بنده نیز در نوجوانی کارگر ساختمان بوده ولی الان مهندس ساختمان است و بسیار با تجربه و دقیق در کار.و این در حالی است که همدانشگاهیانش اغلب در کار با کامپیوتر و نقشه کشی تبحر دارند و در کار تجربی چندان موفق نیستند.

        موفق باشی و پاینده

        مسعود

        Thumb up 0

  • آریان می‌گه:

    استاد بهتر نیست مطالب را روی کامپیوتر خود بنویسید و وقتی تکمیل شد به صورت یک مطلب منتشر نمایید.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      من معمولاً پست ها و وبلاگ را وقتی در ماشین هستم و از جایی به جای دیگر میروم تایپ میکنم.
      راستش خانه که تقریباً نمیروم در محل کار هم، آرامش و تمرکز برای نوشتن کمه.

      اما چشم سعی میکنم یک کاری بکنم!

      Thumb up 0

  • مجتبی می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    مطالبی رو که نوشتی من در واقعیت تجربه کردم به خصوص درس دومش رو. تاجایی که باعث شد بعد از خوندن یک ترم از ادامه mba فعلا انصراف بدم
    موفق باشی

    Thumb up 0

  • کربلایی می‌گه:

    چه جالب !!!در باره MBAاین چیزها رو نمیدونستم ولی با گفته های شما این شعر درذهنم تداعی شد:

    گر علم تو باعمل برابر گردد کار دو جهان تورا میسر گردد

    وشاید بیشترین کمبود در کشور ما بخصوص در رشته های مهندسی همسو نبودن علم وعمل باشد.

    Thumb up 0

  • مهدی می‌گه:

    سلام استاد
    در کل تمام درسهایی که در حال حاضر در دانشگاه های ما تدریس می شود صرفاً یک سرنخ هستندو نباید انتظار داشت که پس از فارغ التحصیلی یک کارشناس هستیم .
    اکثر فارغ التحصیلان ما خود را فارغ از تحصیل علم می دانند!!

    Thumb up 0

  • چنارانه می‌گه:

    برای لیلا
    :)
    به هفده ساله بودن خیلی مربوط نیست. ممکنه خیلی بعدش هم ادم تحت تاثیر القائات زیادی باشه. خیلی وقتها ما تصورمون اینه که یک چارچوب فکری از خودمون داریم. خیلی وقتها چیزهایی که ما واقعیت های مسلم ذهن خودمون تصور میکنیم، در واقع چیزی جز تکرار عقاید دیگران به شیوه خودمون نیست. نمیتونم فکر کنم که ادمها تحت تاثیر حرفها رفتارها و گفته های هم نباشن. همه ما هستیم. کم و زیاد داره اما اینطوره. منتهاش شاید بشه به نوعی تصمیم گرفت – بسته به ظرافت های شخصیتی خودمون و خیلی چیزای شناخته و ناشناخته دیگه – که تحت تاثیر چه چیز و چه جریانی باشیم. قاعدتا ادم به سمت چیزی میره که براش جذابیت هایی داشته باشه و نمیشه مثلا تصور کرد که اگر یک بچه هفده ساله (!!! 😉 ) میاد اینجا و این صفحه را میخونه خیلی مسئولیتش به عهده نویسنده باشه همانطور که اگر بقیه اون بچه های هفده ساله ای که نمیان، نیومدنشون گردن نوبسنده نیست. یه چیز مشترکی یه الزاماتی بین بین خواننده و نویسنده باید باشه تا خواننده رو درگیر نوشته های نویسنده کنه. به طور کلی نظرم اینه. گرچه خودم هم خیلی موافق نظر خودم نباشم 😀

    Thumb up 0

  • لیلا می‌گه:

    سلام.
    من ۱۷سالم هست و باید بگم هرروز تمام مطالب سایت رو دنبال میکنم.
    تمام مطالب رو به دقت خوندم و میخونم..و فقط یه چیز رو خوب فهمیدم و یاد گزفتم اینکه MBA درسته که یک رشته دانشگاهی و به قوله شما یک سری استاد چرت(شرمنده) و البته کتابهایی که بازم به قول شما بعد از دوران دانشگاه تازه ممکنه یکم به درد بخوره هست…اما چیزی که واقعا mba نشون میده اینکه چطور به روش زیرکانه ای از موقعیت ها استفاده کنیم و چطور یک مدیر زمان ،مکان،مهم تر از همه سرمایه و آدمای اطافمون باشیم…به روش دقیق تر باید بگم چطوری ما نقشه بریزیم و مردم چطور به طور اتوماتیک آنهارا اجرا کنن(تعریفی از معنای کلمه رهبر در کتاب تاریخ علم مردم)..بنا براین MBA درسته که یک تحصیلات آکادمیک هست ولی بیشتر روش زندگی هوشمندانه هست(و البته پول در آوردنه rapidy9)
    و با عقل ۱۷سالگیم میتونم بگم شما این رزش رو بلدید چرا که افراد زیادی رو توی این سایت میکشونید و حالا نمیدونم درست یا نادرست مطالبی رو خیلی زیرکانه به ما القا میکنین (حرف شما القا میشه چرا که شما شعبانعلی هستید و ن یه بچه ۱۷ساله)
    ممنون به امید دیدار شما.

    Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    “اگر انتظار داشته باشید که درسهای MBA از شما یک مدیر بسازند، به نظر من انتظار بجایی نیست”
    متاسفانه بخش زیادی از داوطلبان MBA این انگاره ذهنی رو با خودشون به سر کلاس ها میارن، بعضی دچار سرخوردگی میشن و بعضی هم توهم تبدیل شدن به یه مدیر توانمند… این وسط من هم با نظرت موافقم، دوره MBA فقط یه پیش مرحله است، برای تمرین در بازار و تکمیل دانش با مهارت؛ و یا برای دنبال کردن علایق آکادمیک (که البته بر خلاف جریان رایج، ورود به دوره ارشد مدیریت برای این گزینه راه بهتریه)

    Thumb up 0

  • سمیه می‌گه:

    این دیدگاهی که برای ما تعریف میکنی ،نگاه کاملا متفاوتی از ادامه تحصیلات اکادمیک که شاید هیچ کس اینقدر راحت بهش اعتراف نکنه چون کلی شهامت میخواد .شما تجربه های سخت خودتونو راحت و بی عقده در اختیار شاگردانتون قرار میدید و این کلی ارزشمند.مرسی استاد

    Thumb up 0

  • امیرحسین می‌گه:

    عالیییییییییییییییییییییی مثل همیشه . مرسی

    Thumb up 0

  • shirin می‌گه:

    استاد یک سوال … من از خیلی ها شنیدم که MBA ایران رو هیچ حای دنیا قبول ندارن..به نطر شما کسی که تو ایران ۲ ۳ سال سابقه کار داره برای MBA ایران رو انتخاب کنه یا تخصیل در خارج رو؟

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      شیرین جان. چیزی که من شنیده ام و تجربه ام هم تا حدی تأیید میکنه اینه که MBA مثل حقوق میمونه. تو هر کشوری به درد همون کشور میخوره. تو اگر حقوق رو هاروارد بخونی بیای ایران، نمیتونی کار خاصی انجام بدی و بالعکس.

      اما یک پیچیدگی دیگه هم وجود داره. MBA در اکثر کشورها، Case Study های همون کشورها رو مورد استفاده قرار میده. در کشور ما، حجم مطالعات موردی آمریکایی خیلی زیاده و هنوز اون Body of Knowledge شکل نگرفته. به همین دلیل MBA خونده های ما، اگر خودشون از تجربیات و تحلیل های خودشون استفاده نکنند، ممکنه در تحلیل مسائل و مشکلات سازمانها، آنقدر که باید توانمند نشن.

      من همیشه ادامه تحصیل در خارج رو به عنوان امکان تجربه یک دنیای متفاوت توصیه میکنم.
      دوستان زیادی هم میشناسم که با خوندن MBA در ایران، مهاجرت کرده اند و ادامه تحصیل هم داده اند.
      خیلی بستگی به کشور و دانشگاهی داره که میخواهی بری.
      بعضی دانشگاه ها سختگیرانه تر عمل میکنند و برخی ساده تر.
      شرایط پذیرش هم همه جا یکسان نیست.

      Thumb up 0

      • shirin می‌گه:

        ممنونم خیلی توضیحاتتون کامل بود

        Thumb up 0

      • سیمین می‌گه:

        سلام ، من پس از شرکت در یکی از سمینارهاتون به نحوه فکر کردن شما و فعالیت هاتون خیلی علاقه مند شدم و روزانه در حد امکان نوشته هاتون رو پیگیری میکنم. صحبت من در زمینه MBA نیست ولی چون میدونم افراد زیادی سایت شما رو پیگیری میکنن و خط مشی میگیرن احساس کردم باید این کامنت رو بگذارم. در زمینه اینکه اگر رشته حقوق را در کشور دیگری بخونی در ایران نمیتونی از اون استفاده کنی فکر میکنم یک مقدار تصور نادرستی را در ذهن افراد ایجاد کنه. رشته من معماریست ولی پدر و مادرم در ترکیه حقوق خوندن و هر دو در ایران وکلای موفقی هستند و همیشه میگن حقوق یک علم است. پایه آن در همه جای دنیا یکی است و مثل همه رشته های دیگه در دانشگاه نحوه فکر کردن و منطق این علم رو در ذهن انسانها پرورش میدن. به گفته آنها با اینکه قوانین هر کشوری مختص همان کشور است ولی این امر کل دوره دانشگاهی را زیر سوال نمیبره. و کسی که حقوق خوانده با یکسری مطالعات تکمیلی در کشورهای دیگه میتواند فعالیت کند. بماند که در ایران برای اینکه بتوانید وکالت کنید بعد از اتمام دانشگاه باید دوره کار آموزی بگذرانید و پس از اتمام این دوره از کلیه دروسی که در دانشگاه تدریس شده مجددا امتحان گرفته میشه. چه مدرکت رو از ایران گرفته باشی و چه از کشور دیگری (البته به شرط اینکه ایران آن دانشگاه رو قبول داشته باشه). خلاصه امر اینکه در رشته حقوق هم مثل همه رشته های دیگه در دانشگاه بیشتر کلیات این علم وآموزش داده میشه.

        Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *