درباره تعادل…

یکی از بحثهای رایج روشنفکرانه این روزها، «تعادل» در «زندگی» است. هر جا مینشینی و با هر که حرف میزنی، از «تعادل» حرف میزند. وقتی میخواهند به تو حمله کنند و نمیتوانند، میگویند: چه فایده! یک ساعت برای استراحت خودت نداری! زندگیت تعادل ندارد!

داشتم با دوستم راجع به تعادل حرف میزدم. گفتم:

به نظر من مردمان دنیا به دو دسته تقسیم میشوند. اقلیتی که تعادل را کنار گذاشته اند تا دنیا را بسازند و اکثریتی که به لطف آن اقلیت، «تعادل» را در «زندگی» تجربه میکنند.

بله. تعادل در زندگی یعتی اینکه بعد از کار روزانه، بیایی خانه و در کنار اعضای خانواده ات در تلویزیون LED خود، یک فیلم زیبا را تماشا کنی. اما باید به خاطر داشته باشی که این تلویزیون را احتمالاً یک «خوره تکنولوژی یا Nerd» طی کار سنگین روزانه و شب بیداریهای مداوم، طراحی کرده و آنقدر زندگیش را پای این محصول گذاشته که احتمالاً کمتر شبی فرصت کرده باشد در پای محصول خویش، در کنار خانواده به تماشای یک فیلم زیبا بنشیند.

من مطمئن هستم این ادعای من صحت دارد و حتی صحت تاریخی دارد. اگر نبود ماجرای «کوزه گر و کوزه شکسته» ضرب المثل نمیشد.

حالا این شما هستید که انتخاب میکنید: «کوزه گری که به تمام شهر لذت نوشیدن آب در کوزه سالم را هدیه میکند و خود از کوزه شکسته آب مینوشد» یا «کوزه به دستی که کوزه گر را به دلیل عدم تعادل در زندگی ملامت میکند». من انتخاب کرده ام که کوزه گر باشم نه کوزه به دست.

شما چطور؟



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+63
  


43 نظر بر روی پست “درباره تعادل…

  • ابی می‌گه:

    البته وظیف جامعه هم هست که قبل از مرگ کوزه گر ازش قدردانی کنه و بهش احترام بگذاره. و کوزه خر هم سعی کنه بهای کار کوزه گر رو منصفانه پرداخت کنه. و اینکه کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره به خاطر این که تمام لذت زندگیش در زمان ساخت کوزه است نه آب خوردن از کوزه. مثل خدا که از تمام لذاتی که برای مخلوقاتش از خور و خواب و شهوت درست کرده و خودش استفاده نمی کنه. چون بی نیاز. کوزه گر نیاز نداره به کوزه. ولی داره نیاز دیگران رو بر آورده می کنه. مثل درخت که از ثمره خودش بهره ای نمی بره.

    Thumb up 0

  • سینا پازوکی می‌گه:

    دنیای کوزه گرها برای من دوست داشتنی تره

    Thumb up 1

  • ثمر می‌گه:

    خیلی بد بود

    Thumb up 4

  • رضا می‌گه:

    سلام
    از جنبه زیبایی این موضوع را بررسی کرده اید. من هم مثل شما دوست دارم کوزه گر باشم اما میدانم که شرایط زندگی پیچیده امروزی امکان انتخاب دقیق یک سمت را تقریبا ناممکن کرده است و هریک از ما – همانطور که زیبا خانم هم گفته اند – گاهی هم کوزه گریم هم کوزه به دست. اما میتوانیم نگاهمان را طوری تربیت کنیم که فقط ظاهر را نبیند و آنچه را در پس آن است نیز ببیند.به قول مولانا:

    یا ز عریانان به یکسو باز رو
    یا چو ایشان فارغ از تنجامه شو

    ور نمی‌توانی که کل عریان شوی
    جامه کم کن تا ره اوسط روی

    گاهی وقتها که یک جنس چینی ارزان با کیفیت میبینم سعی میکنم تمام درد و رنج کارگران بدبختی را که در چین به شکلی برده وارانه باعث شده اند آن کالا ارزان تولید شود و به اینجا برسد حس میکنم. پس با شما موافقم که از هر کفه ترازو چیزی بردارید موقعیت کفه دیگر تغییر میکند.
    ممنونم. شاد باشید.

    Thumb up 2

  • زیبا می‌گه:

    سلام
    به نظرم هر کدوم از ما میتونیم هم کوزه گر باشیم و هم کوزه به دست.مثلا یه مادر با تربیت خوب فرزندش ویا یه رفیق با یه نصیحت به جا و منطقی دوستش میتونه کوزه گر باشه همه ما تو این جهان میتونیم وظایف بزرگی رو داشته باشیم و این اختیار ماست که ما رو به سمت کوزه گری یا کوزه به دست بودن میکشونه.خیلی ها برای برقراری تعادل در زندگی مردم سختی کشیدن ولی مطمئناُ همشون به خاطر از خودگذشتگی و فداکاری نبوده، حتما پای یکسری منافع هم در میون بوده و گرنه همه آدمهای موفق در این مورد رو نمیتونیم بهشون بگیم که اونا فرشته صفت بودن…

    Thumb up 0

  • هستی می‌گه:

    اگر ممکنه وب سایت کسانی که وب سایتشون رو میذارن فعال باشه که بتونیم ببینیم. ممنون

    Thumb up 1

  • a_osquee می‌گه:

    درباره کوزه

    در کارگه کوزه گری رفتم دوش
    دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
    ناگاه یکی کوزه بر آورد خروش
    کو کوزه گر کوزه خر کوزه فروش

    هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاری
    تا چند کنی بر گل مردم خواری
    انگشت فریدون و کف کیخسرو
    بر چرخ نهاده ای چه می‌پنداری

    زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
    پر کن قدحی بخور بمن ده دگری
    زان پیشتر ای صنم که در رهگذری
    خاک من و تو کوزه‌کند کوزه‌گری

    درباره…
    یک چند به کودکی به استاد شدیم
    یک چند ز استادی خود شاد شدیم
    پایان سخن شنو که ما را چه رسید
    از خاک بر آمدیم و در خاک شدیم

    ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
    با باده لعل باش و با سیم تنی
    کانکس که جهان کرد فراغت دارد
    از سبلت چون تویی و ریش چو منی

    Thumb up 0

  • هستی می‌گه:

    سلام
    به نظر من آدمی مراحل مختلفی در زندگی داره. ممکنه در یه مرحله ای چیزی خیلی خوشحالش کنه و براش یه هدف باشه اما در مرحله دیگری نه. هر چه آدم ها بزرگتر میشن (نه الزاما از نظر سنی) قضاوت مردم براشون بی اهمیت تر می شه و تنها میکوشند در جهت رضایت خاطر خودشون حرکت کنند و نه دیگران. اونوقت برای بعضی ها اینکه دیگران رو به تعادل یا آرامش یا زندگی بهتری برسونند می شه هدف و باعث رضایت خاط خودشون. منم دوست دارم گوزه گر باشم اما تا به حال موفق نبودم.

    راستی یه خواهش ازت داشتم ..اگر ممکنه یه پست در مورد اینکه چطوری زبان انگلیسی رو بخونیم که روش مسلط بشیم بذار

    Thumb up 1

  • محمد می‌گه:

    محمد رضا جان، مطلبی نوشته ام، در مورد دانشگاه های امروز ما، با عنوان شتر گاوپلنگ های ایرانی، خیلی خوشحال می شم و البته واقعا برام مهمه اگه فرصت داری،نظرتو راجع بهش بدونم.

    http://akol.blogfa.com/post-64.aspx

    Thumb up 0

  • Farzaneh.p می‌گه:

    سلام…
    استاد فکر کنم روزهاى تعطیل سرتون شلوغ تره؛آخه روزهاى دیگه حواستون بیشتر به سایت و بچه ها هست…
    به هرحال خواستم یه خسته نباشید خوشگل بهتون بگم و یادآورى کنم که ایمیلاتون رو…
    قربانت “فرزانه”

    Thumb up 0

  • ماهتاب می‌گه:

    سلام من هم با دوست عزیز “الف” کاملا”موافقم.

    Thumb up 0

  • مهدیه می‌گه:

    سلام به همه دوستای عزیزم
    تعادل موضوعه جالبیه.دوسش دارم
    منم سعی میکنم به حرف کسی توجه نکنم مسیری رو برم که دوست دارم حالا این مسیر یه روز موافقه یه روزم مخالفه بقیه
    مهم ایده وبرداشت خودمونه

    Thumb up 0

  • محمد می‌گه:

    نه خیلی خوش بینانه و مطلقگرایانه است که خودمان را کوزه گر یا کوزه به دست صرف بدانیم، اتفاقا هرچه قدر در زمینه ای کوزه گر ماهری باشیم به این معناست که در زمینه های دیگر نیاز بیشتری به کوزه های ساخته شده توسط دیگران داریم. اما به نظر من تعادل با این کوزه گری و کوزه به دستی ارتباطی ندارد، نقطه تعادل شما در زندگی جایی است که احساس آرامش می کنی، یعنی کاملا نسبی و وابسته به شخص. و کمتر دو آدمی را دیده ام که نقاط تعادلشان بر هم منطبق باشد.

    Thumb up 0

  • شهره می‌گه:

    به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
    که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

    Thumb up 1

  • سارا_الف می‌گه:

    با سلام روزگارتون خوش
    تعادل برای من تعریفش یه خورده متفاوته من هنگامی تعادل دارم که از کار و فعالیتی که انجام می دم احساس رضایت درونی بکنم این حس رضایت از زندگی ام سبب تعادلم هم میشه وقتی رضایت درونی ندارم هیچ جوری زندگی ام متعادل نیست و به هیچ بخشی از زندگی ام نمی تونم برسم .
    و برای من هم رضایت از زندگی با کوزه گر بودن با کار و تلاش زیاد(با براورده کردن رویاهام) محقق میشه.
    و رویاهای من در ذاتشون عمری تلاش و کوشش می طلبند.

    Thumb up 0

  • گیتی می‌گه:

    سلام

    من که دوست ندارم کوزه به دست باشم اما دوست هم ندارم کوزه گری باشم که از کوزه شکسته آب می خوره!

    اتفاقا دوست دارم کوزه گری باشم که از کوزه هایی که می سازم استفاده کنم!

    مثال جدیدتر، شما فکر میکنید سازندگان اپل خودشون از محصولات دیگران یا محصولات قدیمی ترشون استفاده میکنن؟!

    فکر نکنم!

    منم دوست دارم بهترین چیزی رو که میسازم و تقدیم بقیه می کنم خودم هم جزو نفرات اول استفاده کنندش باشم!

    به حرف بقیه هم کاری ندارم.
    تعادل رو خودم باید ایجاد کنم.

    به قول بهترین دانشمندی که دوستش دارم انیشتین : زندگی دوچرخه سواری است اکر بایستی تعادلت را از دست می دهی!
    ***مثل همیشه شاد باشید!

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام :)
    به نظر من تعادل در زندگی برای هر کسی میتونه یه مفهوم کاملا متمایز از سایرین داشته باشه تعادل زندگی من زمانی برقراره که به هدفی که در راه رسیدن به اون تلاش کرده ام رسیده باشم و تعادل زندگی دیگری میتونه با یه سری قوانین برقرار بشه مثل شب یه ساعت مشخص خوابیدن و روز یه ساعت مشخص بیدار شدن که با چند دقیقه یا ثانیه جابه حا شدن تعادلش بریزه به هم
    منتظر فایل صوتی هستیم مصمم تر از قبل استاد عزیز 😀

    Thumb up 0

  • اطهر می‌گه:

    ایجادتغییرات بزرگ زندگی تاحدی ترسناک است.اممیدانیدترسناک ترازآن چیست ؟حسرت……..
    دردمن حصاربرکه نیست…دردمن زیستن باماهیانی است که فکردریابه ذهنشان خطورنکرده است.
    محمدرضای عزیز واقعا حرفاتون زیباست خیلی سخته کوزه گرخوب بودن درجایی که اصلا بلدنیستندازکوزه چه استفاده ای میشه کرد؟؟؟؟؟

    Thumb up 0

  • عابدین می‌گه:

    سلام بر محمدرضای عزیز- من از فرمایشات شما خیلی استفاده میبرم و بعضا” محرک مطالعات بیشتر در زمینه های خاص میشود- و اما نکاتی در مورد نقد به بنظرم میرسد که طبیعتا” خود جای نقد دارد:
    اول: نقد شونده نباید انگیزه نقد کننده را تحلیل کند و ریشه یابی کند و بگوید : «وقتی میخواهند به من حمله کنند و نمیتوانند، میگویند: تعادل نداری»
    دوم: نقد شونده نباید در ابتدای کلام با عباراتی نظیر «یکی از بحثهای رایج روشنفکرانه این روزها» و یا «هر جا مینشینی و با هر که حرف میزنی» شروع کند؛ چراکه شائبه تحقیر نقد کننده را دامن میزند و نقد کننده از همان اول با سوگیری، پاسخ نقد شونده را می خواند.
    سوم: حتی اگر نقد کننده آدم کم دانش و حسودی باشد؛ می شود در حرف هایش، رگه هایی از حقیقت را پیدا کرد و یا اگر نشد می تواند منجر به تحریک نقد شونده برای مطالعه و بررسی موضوع مورد نقد شود.برای مثال همین مطلب کوزه گر و کوزه خر مطلب زیبایی است که منشاء آن نقد کسانی است که به محمدرضا حسادت می کنند؛ و البته خود این مطلب زیبا منشاء حرف های دیگران خواهد شد که بر این مطلب زیبا انتقاد دارند اما الزاما” حسود و بدخواه محمدرضا نیستند.
    بعبارتی میخواهم از کلام شیرین شاملو استفاده کنم که می فرمایند: « گاه آنچه انسان را به حقیقت میرساند خود از آن عاری است »
    و آخر اینکه: نقد شونده اگر از نقد خوشش آمد آن را بطور کامل منشر می کند و اگر بدلایلی ناراحتش می کند، اصلا” منتشر نمی کند و آن را قبل از انداختن در سطل آشغال یک بار دیگر می خواند تا شاید نکته ای قابل استفاده در آن نهفته باشد.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      دوست عزیز. اینجا به تعبیر زیبای شمس در مواجهه با مولوی، جای «حال» است نه جای «قال».
      من هر روز میلیونها تومان و گاه میلیونها دلار مذاکره میکنم و در آنجا با تمام وجود تک تک حرفها و رفتارهای خودم و طرف مقابل را آنالیز میکنم تا منافع ذی نفعان که عمدتاً ملت خودمان هستند، حفظ شود.
      اینجا که مینویسم، به هیچکدام از اصول و چارچوبهایی که تو میگویی وفادار نیستم و ضرورتی نمی بینم وفادار باشم.
      آنجور که به دستم می آید مینویسم و حتی دوباره هم نمیخوانم و ویرایش نمیکنم (حتماً دقت کرده ای در سبک نوشتنم). برایم هم قضاوت دیگران مهم نیست.
      همچنانکه جای دیگری در کامنت ها نوشتم قضاوت دیگران در بالاترین حدش، بهانه ای است برای نوشتن نوشته ای دیگر.
      آموخته ام که به «منتقد» احترام نگذارم. معتقدم منتقد کسی است که خود جرأت نداشته دست به عمل بزند و ترجیح میدهد از دیگران ایراد بگیرد.
      من گوشهایم را به روی نقدها بسته ام و چشمهایم را به سوی راهی که می روم باز کرده ام و مصمم میروم تا آن روز که از حرکت بایستم.

      Thumb up 4

  • الف می‌گه:

    سلام
    تعادل هم مثل خیلی از تعاریف زندگی نسبی است.
    مرکز تعادل هر کسی جایی از زندگیشه که با بقیه متفاوت است.

    Thumb up 3

  • سارا می‌گه:

    خوب یا بد
    من کوزه به دستم
    اما گاهی
    از کوزه های خود به کوزه گر هم هدیه می دهم
    لختی کنارش می نشینم و از او تمنا می کنم بگذارد برای اندکی من هم گل ها را لگد کنم تا شاید گذر زمان مرا یاداور گوزه گرهای زندگیم باشد

    Thumb up 0

  • Setareh می‌گه:

    قطعا” خیلیا دوست دارن کوزه گر باشن
    چون از خصوصیات ما انسان ها تنوع طلبیه.

    پس برای رسیدن به این خواسته قطعا” باید کوزه گر هایی باشن
    اما مهم اینه که برای رسیدن به این خواسته تلاشی هم انجام دادیم یا نه.
    با اینکه کوزه گر بودن برامون یه آرزو هست ، اما متاسفانه بیشترمون کوزه به دستیم.
    کوزه به دستایی که کوزه گر بودن آرزوشونه
    فقط آرزو ، بدون هیچ حرکتی حتی برای نرم کردن گلی که میتونست یه روز بهترین کوزه ی دنیا بشه

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    البته من در مورد تعادل اینطور فکر نمیکنم…….درسته زندگی زوایای مختلفی داره کار…خدمت…لذت…عشق…خانواده…مسافرت…ثروت…موسیقی خوب فیلم خوب کتاب خوب ووووووووووهزارتا زاویه دیگه ولی بعضی از این زوایا برای بعضی از آدما در اولویت و بعضی نه….مثلا برای یکی خانواده و عشق در اولویت نسبت به کار و همون کوزه گر بودن و برای بعضی نه خانواده کار خدمت و ثروت هر سه تاشون مهمه….خب زمانی آدم احساس عدم تعادل میکنه که میبینه یکی از اون زاویه هایی که برای اون آدم منحصر بفرد (جدا از نظر جامعه و عرف و این چیزا) مهمه همینطور دس نخورده مونده….قرار نیست ابعاد لذت بخش زندگی آدما مثل هم باشه….تعادل زمانی ایجاد میشه که ابعاد مهم زندگی ما میزون باشه …د رمورد شما فکر میکنم کوزه گر بودن جز لذتها , اولویتهاتون هست و چون احساس عدم تعادل نمیکنید حرف بقیه براتون عجیبه….درمورد خودم خب اگر قرار باشه بعداز کار بیام و کنار خانوادم لذت ببرم مطمینا جلوی تلویزیون ال ای دی نخواهد بود :)…ولی جدا از شوخی من سعی کردم زوایای مهم زندگیم که کار…ثروت…مطالعه….ورزش….رشد شخصی…مسافرت و طبیعت گردی و لذت و خوشگذرونی و ارتباطاتم هست و بشناسم و اونجور که برام لذت بخش بین همشون تعادل ایجاد کنم… یعنی برای همشون یه وقتی بزارم حالا کم یا زیاد…..و هیچکدوم و فدای اون یکی نکنم…البته سعی کردم به نظر خیلیها موفق نبودم و تعادل ندارم کلا که
    we do not see things as they are, we see them as we are..

    Thumb up 0

  • مسعود نصیری می‌گه:

    سلام جناب شعبانعلی…
    با شما موافقم،به عبارت دیگه میشه ملت رو به دو قسمت تولید کننده و مصرف کننده تقسیم کرد.که هر کدوم از این دسته ها هم خودشون،هم مصرف کننده اند و هم تولید کننده.
    یا به بیان صحیح تر،میشه همون تنازع برای بقا،که باعث متعادل شدن کل جامعه میشه.
    مثال:شرکت سازنده موبایل،با شب بیخوابی ها و خرکاریها،باعث آسایش و تعادل مردم میشن.و شرکت مواد غذایی و پوشاک و … هم باعث آسایش و تعادل کارمندان شرکت موبایل میشن.و همین دور تسلسل تا آخر ادامه پیدا میکنه.
    تعادل و تساوی در زندگی،در نتیجه خیلی از عدم تعادل ها است.و من و هر کس دیگه ای مثل من،مجبوره تو هر دو گروه باشه،یعنی هم کوزه گر و هم کوزه به دست.

    Thumb up 1

    • shabanali می‌گه:

      مسعود جان. منم دقیقاً مثل تو فکر میکنم. تو که سبک نوشتن من رو میشناسی حتماً دقت کردی که من برای اینکه مطلب جای بحث داشته باشه کمی کنتراست بحث رو زیادتر میکنم اما خود من هم مثل تو معتقدم که نمیتوان به صورت مطلق در یکی از دو گروه قرار گرفت.

      Thumb up 3

  • صفورا می‌گه:

    سلام
    توی مبحث قبلی گفتید : “ما از لایه ها و بخش های مختلفی ساخته شده ایم و در هر لحظه، یکی از این بخشها بر ما حکومت میکند…”
    پس نمیتونیم بگیم ما ۱۰۰% متعادل هستیم یا غیر متعادل
    مثلا شما برای یه سخنرانی یا یه فایل صوتی که در اختیار دیگران قرار میدی کلی کتاب میخونی فکر میکنی زحمت میکشی اونوقت من خیلی راحت دانلودش میکنم و گوش میدم حالا اگه خیلی قدر شناس باشم میام اینجا می نویسم ” وااااااااااااای محمدرضا خیلی عالی بود ” اینجا شما شدی کوزه گر اما همون روز بعد سخنرانی میری با اتومبیلی که خیلی هاشب و روز کار کردن اونو ساختن سوار میشی حالا کارخانه اتومبیل سازی شد کوزه فروش

    به هرحال این عدم تعادل هاست که تعادل جهان را میسازه

    من هم کوزه گرم هم کوزه بدست هم تشنه آب خنک کوزه آن کوزه بدست آب فروش

    Thumb up 4

  • ندا می‌گه:

    سلام
    کاش این متنو میذاشتین تو قسمت دل نوشته ها چون حرف دل خیلی هاست. علاقه مردم ما(همه) به اظهار نظر ونقد خودسرانه (که اغلب حتی اصول اولیه نقد رو هم نمیدونیم)هیچ حدو مرزی نداره شاید نتایج مثبتی هم داشته باشه ولی به نظرم اظهار نظر بدون اطلاعات کافی نتیجه جالبی نداره گاهی وقتا فقط نباید به کارهای آدما نگاه کنیم و سریعا و با سطحی نگری حرف بزنیم گاهی شاید پرسیدن اهداف آنها به ما درک بهتری از رفتارهای آنها بدهد که در اون صورت اگه دیدیم هدف بالایی داره و این هدف در جهت بالا بردن رفاه یا فرهنگ فکری هست انسانیت حکم بر کمک به اون ادم داره .
    اگه یه ادم این همه وقت میذاره برای کاربر های یه سایت که شاید خیلی هاشونو ندیده اگه با کلی تجربه قبلی بازم برای همایشی که نمیدونه چه تیپ مخاطبی داره روزی چندساعت مطالعه میکنه در صورتی که میتونه همون وقتو صرف استراحت کنه بدونه پرسیدنه هدفش نباید در موردش قضاوت کنیم. چون به هر حال شما با یه آدم طرف هستی (نه یه فرشته)ممکنه این قضاوت های خود سرانه و سطحی باعث سلب انگیزه بشه
    که از روی این روزنوشته ها که شاهد هستیم داره تاثیر منفی خودشو روی ایشون میذاره .اولین باری که از این سایت بازدید کردم فایل صوتی اول و دوم روی سایت بود بعد از گوش دادن فکر کردم شاید شاید شاید یکی از تاثیر اینا میتونه این باشه که انتخابات ریاست جمهوری بعدی شاهد مناظره و مذاکره دو تا سیاستمدار واقعی باشیم نه دوتا پسر بچه .البته منظورم هر ۴ کاندیدا هست که جالب بود برام هیچ کدوم نمیدونستن راه درست مذاکره اونی نیست که در پیش گرفتن یا به صورت افراطی ساکت یا به صورت افراطی حمله میکردن یا بدون هیچ سیاست خاصی تمام اطلاعات خودشونو رو میکردن. من اصلا به نتیجه کاری ندارم ولی اون یه مذاکره دو تا به اصطلاح سیاستمدار نبود. البته شاید انتظارم زیاده ولی واقعا استراتزی درست در مذاکره اونم بین دو تا به اصطلاح سیاستمدار داخلی آرزوی قلبیه منه.
    به هر حال امیدوارم شما در این راه بزرگی که قدم گذاشتین با این اظهار نظر ها که بیشتر اظهار وجوده تا اظهار نظر اونقدری که به نظر میاد سلب انگیزه نشده باشین و خوشحال میشم اگه ذره ای در دستیابی به این هدف بزرگ موثر باشم.

    Thumb up 1

  • فایزه می‌گه:

    بنظرم خیلی با قضاوت کردن دیگران درگیرشده ای محمدرضای عزیز!درسالهای دور زیاد مرا به قضاوت مینشستند گویی دلشان برایم میسوخت و باتمام وجود سعی در اصلاح من داشتند من انگونه که انها میخواستند نشدم اما روزی عنان از کفم رفت!تصمیم گرفتم انگونه که ارمشم واستقلالم حفظ میشود باشم و همینی که هستم بمانم به خاطرخودخودم ودیگرهیچ!گاهی نشنیدن هم هنرمیخواهد!دردورانی که برای کنکورم درس میخواندم مدام سرزنش میشنیدم که تعادل را حفظ کن اما معتقدم تعادل هرکشوروجودهم بادیگری متفاوت است همانطورکه تو گفتی ممکن است کسی ازکارش لذت ببردواین که اوتعادل نداردیادارد برای من که نگاهش میکنم بیمعنی است.کوزه گر بودن ارزویم بوده اما نمیدانم ازکجا باید شروع کنم.راستی برای یادگیری وتسلط به زبان انگلیسی بدون کلاس رفتن راهی یافتی؟خودت چه کردی؟

    Thumb up 1

    • shabanali می‌گه:

      من به قضاوت دیگران خیلی فکر نمیکنم فائزه. چون در تمامی این سالها مسیری رو رفته ام که از نظر اطرافیانم اشتباه بوده. هنوز هم اکثر اطرافیانم معتقدند که من مسیرهای اشتباه رو انتخاب میکنم.
      اما بعضی وقتها بعضی از این قضاوتها و حرفها رو بهانه ای میکنم برای مطرح کردن و بحث کردن رو ایده ها و نظرات.
      در مورد زبان یک بار جداگانه مینویسم برات

      Thumb up 2

  • gharibe می‌گه:

    salam
    mohamad reza jan
    man ba nazar shoma mokhalef nistam
    har chand movafegh ham nistam
    be nazar man baraie asayesh va refahe mardom hamishe lazem nist kasi az asaieshe khodesh maie bezare
    va be nazare man tozihate shoma tojih khubi baraie takbodi shodan nist
    shaiad agar afrad dar zamine haie mokhtalef faaliat karde va serfan be yek kar napardazand in tecnolozhy dirtar bevojud ayad vali haddeaghal hame ba ham zendegi karde va hame ba ham tolid va hame ba ham masraf mikonnad va hame mitavanand tame tamame muhebathai khoda ra becheshand.
    mamnun ke be harfam gush dadid.

    Thumb up 1

  • حمیده می‌گه:

    سلام
    اما به نظر نمیاد کوزه به دستها هم،تعادل درست حسابی تو زندگیشون داشته باشن!
    و اگر ملامت موثر بود قطعا کوزه ای هم نبود!!!

    Thumb up 0

  • ocean می‌گه:

    سلام ” مردمان دنیا به دو دسته تقسیم میشوند. اقلیتی که تعادل را کنار گذاشته اند تا دنیا را بسازند و اکثریتی که به لطف آن اقلیت، «تعادل» را در «زندگی» تجربه میکنند.”
    در اصل این جمله شکی نیست به نظر من بجای تعادل آرامش گفته شود بهتر است چرا که گاهی فردی سخت کار میکند ولی تعادل در همه زوایای زندگیش وجود دارد .

    مهم این است که اکثریت ما حاضر به از خود گذشتن برای دیگران نیستیم تلاش شبانه روزی، احساس مسئولیت ، نوعی از خود گذشتگی برای دیگران است که اکثریت آرامش را فدای آن نمیکنند.

    ولی با مثال کوزه گر و کوزه شکسته موافق نیستم چرا که به عقیده من کوزه گر باید در بهترین کوزه آب بخورد تا دیگران ارزش کوزه اش را بدانند و یا کسی که در حوزه فن آوری یا علم اخلاق و … برای دیگران دستاوردی میاورد بایدنمونه آن راخودش به کار برد تا دیگران آن را بپذیرند (البته این برداشت خودم بود و مخالف هدف اصلی متن شما نیستم)
    برقرار باشید

    Thumb up 0

  • محمود می‌گه:

    من انتخاب کرده ام کوزه به دستی باشم قدر شناس کوزه گری که تعادل زندگیش را در تعادل زندگی کوزه به دستان می یافت

    Thumb up 0

    • رضا می‌گه:

      آقای محمود.
      جمله زیبایی نوشتین.
      منم یه جورایی همچین نظری دارم. به نظرم لزومی نداره همه کوزه گر باشن . استفاده و بکار بستن درست کوزه هم خودش هنره و مطمئنن رضایت کوزه گر رو هم فراهم میکنه.

      Thumb up 0

  • پیمان مهدی زاده می‌گه:

    محمدرضای عزیز
    امشب اولین شبیه که با شما و سایت خوبتون آشنا شدم. سه ساعته که دارم میخونم و سیر نمیشم. به درخواست خودتون شما رو با اسم کوچیکتون خطاب کردم و اینقدر بهتون احساس نزدیکی می کنم که دوست داشتم طوری واستون بنویسم که انگار دارم واسه نزدیک ترین دوستم مینویسم. ممنونم از نوشته های زیبا و دلنشینتون.

    Thumb up 0

  • مممرضيه می‌گه:

    سوال خیلى سختیه، حداقل براى من. چون هر وقت زندگیه من نامتعادل میشه باعث عصبى شدن و دپرس شدنم میشه.
    حالا نمیدونم کوزه گر بگم هستم یا کوزه گیر؟!
    اما واضحه که تمام مخترعین یا دانشمندان که به جامعه بشرى هدیه اى براى متعادل تر شدن اوضاع زندگى دادن کلى خون دل خوردن و حرف مفت شنیدن.
    درست مثل تو محمدرضا که به نظرم اینروزها خیلى از طرف دوست و دشمن بررسى و نتیجه گیرى میشى.
    تحمل شنیدن بعضى حرفا به آدم فشار میاره و حتى باعث غمگین شدن میشه.
    اینکه چرا بعضى ها اینقدر بى انصافن.
    شما کوزه گر دلسوز و صبورى هستى، موفق باشید

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام استاد شبتون به خیر :)
    نوشته قابل فهمی بود
    من دوست دارم کوزه گر باشم ولی هنوز موفق نشدم ;( فعلا کوزه به دستم

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام مثل همیشه موضوع خوبی و واسه بحث انتخاب کردی، ترجیح میدم کوزه گر باشم تا کوزه بدست اما طبیعتا کوزه گری فوت و فن و هنر خاص خودشو میطلبه که امیدوارم در زمینه ای که علاقه دارم بهش دست پیدا کنم.
    اینکه واسه یه هدفی با جون و دل تلاش کنی به نظرم انقدر لذت بخش هست که گاهی به هم خوردن تعادل زندگی خدشه ای به اصلش وارد نکنه. بازم ممنون از انتخابت. شبت قشنگ

    Thumb up 0

  • مینا دانشور می‌گه:

    ااااااااااااااااااا
    چه جالب رسیدین به اینجا ….
    کوزه گر و کوزه شکسته
    بازم غبطه خوردن به تفکر ونگاه قشنگتون موند برام
    به خدا اگه حرفام از سر تملق باشه
    عین عین حقیقته
    منم آرزومه کوزه گر باشم…. :)

    Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *