درباره احترام به عقاید دیگران

respect

ممنون میشم اگر جملات کوتاه من رو، بعد از خوندن اون چند هزار جمله‌ی بلندی که در مورد هنر خواندن جملات کوتاه نوشته‌ام و با همان نگاه، بخوانید.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+230
  


51 نظر بر روی پست “درباره احترام به عقاید دیگران

  • شاهین سلیمانی می‌گه:

    سلام … مدتهاست ندیدمت محمدرضا جان … اما فارغ ازینکه آیا واقعا دیدار در مقابل دلیاد ( این ها لغات خودم هستند ، یعنی وقتی کسی را در دل یاد می کنی ! )مهم است …آیا واقعا باید کسی را دید تا دوست داشت و او را خواند و دیدو مطالعه کرد ….
    معمولا حرفهای مرا خیلی ها نمی فهمیدند ، گاهی خودم هم نمی فهمیدم ! … بعد شروع کردم رفتم کلاس معلمینی که روانشناسی درس می دادند ، گاهی در کلاس سوالهایی می کردم ( فقط گاهی جرات می کردم ! ) بماند که ناگهان کلاس می شورید ومردم با واکنش هاشون می گفتند : این احمق کیه که چنین سوال بیشعورانه ای می پرسه ! …یا مثلا : آخه این سوال پرسیدن داره ! …اما آنها نمی دانستند که گاهی من آنقدر احمق بودم که برای هر سوال یک کتاب بخرم و گاهی آنقدر بیکار که بشینم و آن را بخوانم ( خب خدا هر کس را یه جوری خلق کرده دیگه ! :) )
    تا اینکه گاهی داستان به جایی می رسید که اساتیدی که فکر می کردم آنها می دانند و بعدا فهمیدم چیزهایی هم هست که هر کس می تواند نداند ! شروع کردند با چیزی که بعدها فهمیدم از آگاهی شان به مفاهیم روانکاوانه آب می خورد ! حمله به برخی شاگردان با چیزی که به نظر تحلیل های روانکاوانه به نظر می رسد ! اما حدودا برای دورانی بود که فقط پزشکان انسانها را فقط بستری می کردند و برچسب هایی که تا قبل از DSM فرود می آمد … حدودا در خیلی از حوزه ها ما این همه عقب هستیم …
    تا اینکه گذشت و گذشت و گذشت… تا اینکه پنج شنبه این هفته در ویدیو کنفرانسی با حضور دکتر مجتهدی ( عضور کالج انجمن روانکاوان آلمان ) با دکتر ژان فورتون یکی از دوازده شاگرداصلی لکان ملاقات داشتیم … ازایشان سوالی کردم که باز مانند قدیم همان ترس قدیمی بر من حاکم شد ( که نکند دارم باز سوال اشتباهی میکنم !!! ) تا جایی که حتی گفتم : دکتر اگر فکر کردید سوالم غلط است ، می توانید جواب ندید ( معمولا اکثر سوالهای من در کلاس ها غلط بودند ، اما بعدها با مطالعه و تحقیق می دیدم زیاد هم غلط نبودند، فقط کمی غیر عادی بودند ! :)) )
    اما صداقت این مرد بزرگ روانکاوی لکانی بی نظیر و مثال زدنی بود و در کنار ایشان جناب مکارمی … که علنا فرمودند ما دچار castration شدیم … و به زیبایی تمام دکتر فورتون پاسخ گفتند و سوال من پیرامون این بود که یونگ هم مانند لکان کاناپی را ترک گفت ، آیا می توان بین ایشان تشابهی یافت ؟
    که دکتر فرمودند : نه … یونگ از تخت فروید افتاد …اما لکان به فروید بازگشت و با سمینارها و آنالیزهایی که با شاگردانش داشت ، روانکاوی را ادامه داد … روانکاوی فقط در کاناپی رخ نمی دهد ، وقتی درِ ضمیر ناآگاه باز شد ، دیگر نباید آن را بست … حتی خود من هم ممکن است زمانهایی به روانکاو نیاز داشته باشم و به شاگردانم مراجعه کنم …
    گاهی افسوس می خورم برای سالهایی که در کلاس های افرادی صرف شد که می اندیشیم در حال انتقال دانش هستند … البته که خوب بود ( حداقل پولش برای ایشان که خوب بود ! ) و همان ها هم بسیار تاثیر گذار ..اما در تضادی دوگانه به سر می برم…
    این سو : انها زحمت می کشیدند
    آن سو : زحمت هایشان گاهی عده ی زیادی را مبتلا می کرد … هزینه ای که می توانست به درمان بیانجامد ، خرج توهم درمان شد …

    فروید عاشق داستانهای کارآگاهی بود و اعتقاد داشت که روانکاو هم بایستی یک کارآگاه خوب باشد تا مثلا در مورد رویا بتواند اصل و فرع را تشخیص دهد …
    شاید من حدودا کارآگاهی خوب هستم… و به سبب مسئله ی ذهنی که دارم ! گاهی به موضوعی گیر میدهم و فکر میک نم و سوالهایی ایجاد می شود که معمولا برخی نمی توانستند آن را پاسخ دهند. … اما فهمیدم …وقتی غیر عادی و متقاوت هستی ، به حرف برخی افراد بی سواد فعال در حوزه روانشناسی تحلیل رفتار متقابل توجهی نکن ، این یک جک است که در ایران عده ای شده اند روانکاو حوزه ی TA بدون آنکه آنالیزی در این زمینه طی کرده باشند ….البته ما به قسمت های مثبتش کاری نداریم ، با تخریب هایی کار داریم که این افراد بدون آنکه ذره ای تحلیل را درست فهمیده باشند ، شروع می کنند مانند کشیش های قرون وسطی ، رای صادر کردن ! …تو دچار پیام والدی متفاوت باش هستی ؟ … حالا یکی نیست بپرسه : این مگه بده ؟ خود شما دچار هیچ چیز نیستید آقای با سواد ؟ …یا مثلا حالا مگه خلافی مرتکب شدم که متفاوت باش دارم ؟ … یا مثلا موجودی خطرناک هستم الان ! …
    مگر جزین است که نشانگان SYMPTOMرا باید زیست و از آنها لذت برد آقای آگاه ! …
    ….اما فراموش شان می کنم و سعی می کنم واپس برانم خاطرات این بزرگان آگاه با سواد را ! ….

    همیشه به من می گفتند که تو پخش حرف می زنی [ وقتی می خوای در مورد مفاهیم روانکاوانه صحبت کنی ! ) اما به تازگی فهمیدم ، وقتی آنها نمی دانند که چیزی به عنوان گفتار روانکاوانه وجود دارد ، وقتی نمی دانند که تداعی کلمات چیست …وقتی نمی دانند زبان و تداعی راه ورود به ناخوداگاه هستند … و نمی دانند که در روانکاوی همه چیز به هم ربط دارد و چیزی با عنوان پرش ذهنی نداریم ! ( چیزی که داریل شارپ روانکاو یونگی هم اشاره به آن می کند ، فرد به مطب می آید و شروع می کند : رئیسم ، همکارم ، همسایه ام ، شوهرم و بعد پدرم !!! شاید خیلی چیزهای بی ربط دیگر هم این وسط بیاید … ) ]
    اما چیزی که دیدم ، دیدم دکتر ژان فورتون و جناب مکارمی هم شبیه ماها حرف می زنند ! ما فقط متفاوت هستیم همین ! ( و این یک بیماری خطرناک است !!! :)) )

    Thumb up 3

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *