درباره آن ماهیگیر

دوست خوبم لینک داستانی را برایم فرستاد که اگر چه قبلاً خوانده بودمش، اما امروز حس متفاوتی نسبت به آن دارم. خلاصه داستان (که شکلهای مختلفی را از آن شنیده ایم) این است که مردی به یک ماهی گیر می رسد و سعی میکند وی را بر آن دارد که بیشتر کار کند. قایقی بخرد. با آن کار کند و کشتی ماهی گیری بخرد و … . ماهیگیر در پایان بحث می پرسد: «آخرش چه میشود؟» و پاسخ میشنود: «میتوانی، یک روز در این ساحل، آرام و راحت، بخوابی و از زندگی لذت ببری»، و مرد ماهیگیر در پاسخی حکیمانه میگوید: «هم اکنون هم دارم همین کار را میکنم!».

پیرمرد ماهیگیر

جوانتر که بودم، حسرت آن ماهی گیر را میخوردم و زندگی اش را. اما امروز که بیشتر فکر میکنم، می بینم شاید بتوان حسرت زندگی آن مرد را خورد، اما نباید از یاد ببریم جامعه ای که همه اعضایش چنین فکر کنند، جامعه ای ناسالم است. در چنین جامعه ای،  بیماری سردی و بیخیالی، همچون سرطان تمام سلولها را فرا میگیرد و در نهایت وضع همین میشود که می بینیم. آن مرد بلند پرواز و همفکرانش، آمریکا و اروپای غربی را می سازند و این ماهیگیر قانع و هم پیاله هایش، ایران را!

نگاه های عرفانی (البته در شکل بیمارگونه آنها) انسانهایی پاک میسازند و جامعه ای پوک! تهی از اقتصاد و ثروت و فعالیت. بدیهی است که چنین نگاهی، جامعه را چنان در سراشیبی سقوط می اندازد و چنان وضع اقتصادی وخیمی میسازد که ماهی گیر، باید در حسرت آن یک ماهی هم بماند و به دزدی از خانه همسایه، برخیزد.

———————————————————————————————————————————————–

پی نوشت: از وبلاگ سابقم (برای فراموش کردن)



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+139
  


32 نظر بر روی پست “درباره آن ماهیگیر

  • رها می‌گه:

    منم هم زمانی که این داستان رو خوندم به این فکر کردم این که خیلی بده، این جوری حس پیشرفت نداری. این جوری ساکنی.

    Thumb up 0

  • ali می‌گه:

    نگاه های عرفانی
    اشکال کجاست?
    دقیقا نگاه های عرفانی ماها
    پول بد پول چرک کف دسته
    محمدرضا اینکه ماها عقب افتادیم (نظرات دینی همه محترم هست) بخاطر نگرش دینی جامعه ماست(دین برتر وجود نداره)
    http://www.acton.org/pub/religion-liberty/volume-10-number-3/how-christianity-created-capitalism

    Thumb up 0

  • فرامرز می‌گه:

    سلام
    من این داستان رو از سالها پیش میدونستم و جالب اینکه تا حالا به هر کی رسیدم تعریف کردم
    اما امروز با این نوشته تو نوع دیگری دارم بهش نگاه میکنم
    شاید باید به سراغشون برم و یک متمم بذارم و بگم که : “اگه فقط به فکرخودتی و اطرافیان و جامعه و … اهمیتی ندارن برو سراغ قایق و ماهیگیری اما اگه میخوای مفید باشی بیشتر ماهی بگیر .”
    الان چیزی که به ذهنم میرسه اینه که “سکون” یعنی “مردن” نه “ماندن”

    Thumb up 2

  • آزاد می‌گه:

    این قصه بدرد بچه های دبیرستانی میخوره که متوجه نشن چه کلاهی سرشون میره!
    تعریف شما از جامعه ای پوک: تهی از اقتصاد و ثروت و فعالیت!! (و اما چه خبر از دیانت و انسانیت و رفاقت و معرفت و عشق و وفاداری؟)
    دبدگاه ها ی عرفانی بیمارگونه اصلن وجود ندارند بلکه هر شخصی بسته به ظرفیتش مقداری از اون رو برداشت میکنه.
    تا حالا به این مسئله فکر کردید که ایالات متحده در این ۲۰۰ و چند سال تشکیلش چه جوری یه تغییر اساسی توی دنیا به وجود آورده؟؟ چامسکی نکته ای رو در این باره گفته که توی اون ایران رو با آمریکا و بعدها با اسرائیل مقایسه میکنه. میتونین بگردین پیداش کنین.(نمیدونم کچاست)

    Thumb up 0

  • ناشناس می‌گه:

    منظور شما قابل درکه. اما به نظر من هدف اون داستان اینی که شما می فرمایید نیست. در اون داستان نهایت ارزوی مرد رسیدن به چیزی هست که ماهیگیر داره. هدف اون مرد از کسب ثروت و سرمایه رسیدن به اصطلاح به اسایش شخصی و ارامشه. سرمایه و ثروت خوبه به شرطی که ادم هدفش ” کسب سرمایه ” نباشه… چیزی که الان اتفاق میفته. پول تبدیل به هدف شده به جای اینکه ابزار به حسب بیاد و … ادمها رو از خودشون و از زندگی هاشون و از چیزهایی که باید باشن دور کرده. الان ثروتمندهای ما همان قدر مصرف گرا فکر میکنند که افراد طبقه متوسط. قبلن اگر کسی پول مازاد بر مصرف روزانه اش داشت یک سری کارهای عام المنفعه هم انجام میداد… اما امروز کسی دیگه مازاد نداره. افراد طبقه متوسط که تا خرخره خودش رو در رنج و عذاب میذاره و مقروض بانکهاست برای خرید انواع لوازم خانه که خیلی هاش ارزش این تنش ها رو نداره و افراد سرمایه دار هم که مازاد سرمایه شون صرف خرید وبلا و ماشین خارجی و اجناس مارک دار و سفرهای خارجی و ….
    من فکر میکنم منظور این داستان اینه که کمی پیش از اینکه خودمون رو دچار تنش کنیم ببینیم دقیقا چی میخوایم و قراره به کجا برسیم… وگرنه که بالاخره همیشه کارافرینها و کسانی که باعث رونق اقتصاد یک مملکت هستند مورد احترام همه هستند… این داستان شاید میخواد بگه که گاهی خودمون رو برای چیزهایی به زحمت میندازیم که اگر دقیق نگاه کنیم صاحب اونها هستیم و متوجه شون نیستیم.

    Thumb up 2

  • سپید می‌گه:

    سلام آقای محمدرضا
    معمولا چقدر طول میکشه که فرصت کنید به ایمیل ها ج بدید؟

    Thumb up 0

  • mina می‌گه:

    نمیدونم چرا به سختی میشه همه چیزو با هم داشت وقتی کشتی ماهیگیری داریم دیگه نمیتونیم راحت و آسوده کنار ساحل بشینیم و از زندگی لذت ببریم . شاید علتش این باشه که فقط تو یه بعد رشد میکنیم واز ابعاد دیگه زندگی غافل میشیم.ثروت و پیشرفت برای بسیاری از ما اسایش را به همراه داره و با داشتن ثروت ما معمولا از ارامش دور میشیم.
    دوست ماهیگیر اون رو به داشتن هر دو اینها ترقیب میکنه که ایده ال ترین حالته.

    Thumb up 0

    • رضا می‌گه:

      یه جمله معروف هست از جک ولش مدیرعامل جنرال الکتریک که میگه : همیشه موفقیت در کار به بهای از دست دادن کیفیت زندگی تموم میشه…

      Thumb up 0

  • آرام می‌گه:

    نگاه های عرفانی (البته در شکل بیمارگونه آنها) انسانهایی پاک میسازند و جامعه ای پوک! تهی از اقتصاد و ثروت و فعالیت.
    سلام,
    بله نگاه بیمارگونه چنان نتیجه ای دارد… تا جایی که من تونستم درک کنم اگر تفکر عرفانی آسمانی، نه بشر ساخته، باشه به شدت تلاش میکنه تا جامعه سالم و ثروتمند و غنی بسازه و اون افراد چنان کیفیتی رو دارن که به جامعه می بخشند آنگونه که در روش پیامبر و امامان معصوم مرتبا دیده می شده است. نهی شدید آنان از بیکارگی و همت بالای خودشان در کارهای سنگین و گفته هایشان در مدح کارگران و اینکه هرکس که برای تامین معاش تلاش میکند مجاهد در راه خداست …و نهی شدید از تارک دنیاشدن و رهبانیت در این باره سندهایی است قوی.
    آن عرفان می گوید تلاش کن, بساز, ببخش و به اندازه نیازت مصرف کن و از زیاده روی در مصرف شخصی ات بپرهیز. حتی توصیه به گسترش رفاه زندگی برای همسر و فرزند زمانیکه درآمد افزایش یافته و سخت نگرفتن به آنان و …کرده است.

    اینها اسنادی موجودند و ربطی به اجتهاد احکام که ممکن است دستخوش اشتباه در فهم (توسط بیان کنندگان و استخراج کنندگان) باشد ندارند…چون روش عملی پیاده شده توسط خود ایشان است.

    اگر عرفان به معنی بیکارگی یا دوری از اجتماع به بهانه پاک ماندن و هیچ کاری نکردن باشد هرگز چنان اتفاقاتی که توصیه شده نمی افتد. این در عرفانهای برخاسته از تفکرات بشری در ایران و جاهای دیگر دیده میشود که محل مناقشه زیادی هم هست.
    کسی که به خود اسلام عمل کند حداکثر تلاش خود را برای ساختن و آبادانی دارد اما هدفش اصلیش نفع شخصی نیست بلکه به سبب تلاشهایش خودبخود بهره مند میشود و با قدرت کامل و رضایت و نه از روی اجبار قانون به جامعه و دیگران هم می بخشد. اصلا اینهمه قوانین مالی در اسلام برای این است که دین فعالیت اقتصادی را قبول دارد و برای آن برنامه ریزی دقیق کرده است. منتها اندکی از ما اهل عمل به برنامه های سازنده آن هستیم و مجبوریم در به در به دنبال توصیه های دیگران باشیم. جایی که دیگران روش درست را پیاده کرده و نتیجه های خوب گرفته اند ما را دچار حیرت می کند در حالیکه خودمان برای اداره امور دستورالعمل داریم ولی هنوز در به دریم.
    علتها را رها کنیم که حوصله اش نیست…
    پ. ن. درست گفتی که حتی هر کس دین را هم برایمان تشریح می کند مطلب را آمیخته با فکر خودش میگوید که معلوم نیست چقدر واقعی باشد… اما چه می شود کرد در همه رشته ها این احتمال هست…این محدودیت این دنیاست که انسان ناکامل قادر به تشخیص اصالت هر چیز نیست…نمیشود گفت هیچ نظری ندهد که میدانم مخالف آن هستی و نمی شود به هیچ نظری عمل نشود که در اینصورت سنگ بر سنگ نمی ماند…اما بنظرم نمیتوانیم بگوییم که اصالتی وجود ندارد…
    شاید در هر رشته ای وظیفه عقلی آنست که نهایت تلاش را برای فهمیدن بهتر و کارگشاتر بکنند. یعنی متخصصان هر رشته و بهتر از آن اجماع دانشمندان علوم مختلف …اگر بگویم حرف هیچ پزشکی را نباید عمل کنم چون ممکن است اشتباه کرده باشد در تشخیص بیماری من…چقدر پذیرفتنی است…درست که پزشکی هست که قبولش ندارم ولی نمیتوان پزشکی را نفی کرد.
    ای کاش می توانستی شرح دهی آن کسی که دوست داری باشی و موانع گوناگون در راهت هست…چگونه کسی است. مگر این که هستی بد است و میخواهی جور دیگری شوی؟ (: کاش کاش میدانستم چه چیزی رنج بزرگ توست انگار که حسش میکنم اما تشخیصش نمیدهم. میدانی عادت ندارم از پیش خود تفسیر کنم (شاید گاهی) چون تا کسی خودش اعلام نکرده که نظر من این است و آن نیست مضحک است که من به او نسبتش بدهم هرچند حرفهایی از آن زده باشد…آخه همه مثل من نیستند که همینطور یک طرفه نظرات درخشان !! ارایه کنن.ساده و بی هیچ محاسبه ای…
    آها… راستی قبول دارم آدمها تا خودشان را گم نکنند پیدا نخواهندکرد…اما وای به حالشان وقتی گم بمانند چون باید تحمل خیلی رنجها را داشته باشند…مثل من …
    تایید نکن خواهش میکنم. ….
    یک خواهش دیگر دارم هرجا دیدی نظرات من برایت جالب نیست یا در مخاطبان سایت واکنش خاصی را بر می انگیزد… هرگز هرگز آنرا تایید نکن… نه چون من از اظهار نظر میترسم هرگز …بلکه چون حتی به ذره ای دردسر برایت راضی نیستم…گفته بودم مخاطب من خودت هستی و به دیگران کار چندانی ندارم…
    آخر اینکه باز هم از بحثهای طولانی که میکنم عذر میخام…کاش دوسویه بود و می فهمیدم دقیقا چه نظری روی این بحثها داری. راستش دارم از نظر دادن خسته میشوم. سعی میکنم کمترش کنم.
    بدون تاییدش بگذار …ممنون از حوصله ات.

    Thumb up 0

  • رضا می‌گه:

    متاسفانه از وقتی که یادم‌میاد چیزی که تو این کشور ترویج و برای جوانها تجویز میشده فرهنگ قناعت بوده. یه زمانیکه اموزه های مذهبی جواب میداده و مردم و جوونترها هنوز ذهنیت خیلی منفی نسبت به مذهب نداشتن از راه مذهب و تمثیلهای دینی ترویج قناعت و دوری جستن از اسایش و رفاه ونکوهش ثروت و رشد اقتصادی و… میشده. بعدها هم که یکم نوع نگاه جامعه عوض شد و دیگه ترفندها قدیمی جواب نمیداد و کم کم کار و اقتصاد و رشد و توسعه داشت ارزش میشد ، باب دیگه ای باز شد و الگوی رشد و پیشرفت اقتصادی و صنعتی مخصوصا برا نسل به اصطلاح تحصیل کرده شد ژاپن و ژاپنی. و صدها ساعت سمینار و کلاس اموزشی و اسلاید در خصوص فرهنگ کار در ژاپن و اینکه ساعتها و ساعتها کار کن و کارکن و هیچ توقعی نداشته باش . تنها مثال شرکت موفق دنیا هم شد «تویوتا» که انگار نه شرکت موفق دیگه ای تو دنیا هست و نه هیچ‌کشور دیگه ای تو اروپا و امریکا کشور پیشرفته و موفقی محسوب میشه.
    به نظرم عده ای همیشه خواستن اکثریت و عوام رو تو فضای قناعت و بیتفاوتی نگه دارن تا قانون ۸۰ درصد ثروت برای ۲۰ درصد جمعیت به خوبی اجرا بشه…

    Thumb up 0

  • مهناز می‌گه:

    باید از کذب فاصله گرفت، کذب در هرچیز منجمله عرفان
    عرفان واقعی و برمبنای شناخت، باید هدیه تعادل را به زندگیمان بخشد، ما باید در عین پویایی پاک زندگی کنیم. انسان متعادل نه دنیایش را فدای آخرت می کند و نه آخرت را فدای دنیا

    Thumb up 0

  • حمید می‌گه:

    یک بنده خدایی می گفت پول مادر امکانه!
    رسیدن به آرامش خوبه، ولی آیا واقعا میشه بهش رسید؟ در حین تلاش برای بهبود و پیشرفت هم میشه آرامش داشت، با هم منافاتی نداره که!
    راستی محمدرضا خان چه خبر از طرح متمم؟

    Thumb up 0

  • امید می‌گه:

    خیلی ها قناعت را با عدم تلاش قاطی میکنن و فکر میکنن یکیه

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    به نظر من این پاکی نیست این یک جور جهالت مثل معصومیت که تا وقتی ادمی طعم گناهی رو نچشیده باشه و بعد اون رو ترک نکنه اون یک معصومیت کودکانه است ولی زمانی که آدمی طعم گناهی رو چشیده و بعد اون گناه رو رها میکنه اون معصویمت معصومیت و پاکی بالقانه هست در مورد او ن ماهیگیر به دلیل زندگی محدودش زندگیش هم خلاصه میشه در همون محدودیت چون ندیده بقولی اطلاعات نداره که میشه با کیفیتی بالاتر هم زندگی کرد ولی در مور اون مرد یا کسی که تمامی اون تجربههای ماهی گرفتن زیاد و تلاش و فعالیت رو داشته و در آخر هم میاد در یک گوشه دنج این آدم روحش رو پرواز داده و سیراب کرده و این روح آروم گرفته بدلیل پر بودن نه از روی یک جهالت و اگر هم کسی این رویاها رو داشته باشه و عملیشون نکنه همینطور روحش تشنه میمونه…برای همین گاهی ادمهایی با آگاهی بالاتر وقتی زندگیهایی میبینن با سطح پایین و آدمهایی راضی در اون زندگی یک مقدار متعجب میشن که چطور یک آدمی می تونه اینقدر حقیر فکر و عمل کنه…من همیشه می گم خدا کنه هر آدمی یا جز گروه ماهیگیر باشه و تا آخر عمر تو همون جهل بمونه….یا خدا کنه اگر رویایی داره روحش رو سیراب کنه …در غیر اینصورت اگر کسی رویایی داشته باشه و اون رویا رو عملی نکنه در واقع دنیا خیلی بهش تنگ میشه…

    Thumb up 0

  • Sarah می‌گه:

    جواب ماهیگیر به مرد نه حکیمانه بود و نه عارفانه.
    وقتی میتونی یک روز در این ساحل آرام و راحت بخوابی و از زندگی لذت ببری که قایق کوچک ماهیگیریتو به یه قایق بزرگتر تبدیل کنی و بعدش به یه کشتی مخصوص ماهگیری . کشتی و خدمه رو به دل دریا ببری با امواج خروشان مواجه بشی تور ماهیگیریت پر از ماهی بشه تا دل اقیانوس پیش بری نهنگ صید کنی .ممکنه پیش بیاد روزها رنگ خشکی رو نبینی گم بشی ذخیره آب و غذا رو به اتمام باشه اما بتونی همه ی اینها رو پشت سر بذاری و با دست پر برگردی.
    تا وقتی زندگی رو اینطوری با همه ی وجود حس نکردیم تجربه نکردیم پیروز نبرد های درونی مون نشدیم سر اژدها رو نبریدیم نمی تونیم زیبای و ارامش یه روز افتابی و در ساحل دریا درک کنیم.
    ارامشی که ماهگیر ازش حرف می زد ارامش مرگبار یه مردابه .

    Thumb up 2

  • میثم می‌گه:

    منظورم این بود که لزوما جوامع ایدئولوژیک پاک نیستند. به نظرم اگر در جامعه ای ثروت وجود نداشته باشد، اون مراحل اولیه رشد طی نمیشه

    Thumb up 0

  • میثم می‌گه:

    البته به نظرم نمیاد که انسانهایی پاک و جامعه ای پوک بسازند. کلا هر جامعه ای (چه اروپا و آمریکا و چه ایران) درونش پاکی و ناپاکی به شکل های مختلفی وجود داره

    Thumb up 0

  • پرویز می‌گه:

    نگاه های عرفانی (البته در شکل بیمارگونه آنها) انسانهایی پاک میسازند و جامعه ای پوک!
    عکس رو که دیدم یاد پیر مرد و دریا افتادم و قتی داستان رو گفتی، دنبال جملۀ بالا گشتم، درد دلی که فریاد می‌زند مرا فراموش نکن، من فرهنگم!

    Thumb up 0

  • ش می‌گه:

    من متفاوت از شما فکر میکنم.تفکر متفاوت من بر این فرض استواره که نگاه ماهیگیر عرفانی نبوده و ماهیگیر بعد از سالها تلاش و کوشش به این نقطه رسیده و ارضا شده باشه.
    به عقیده من جامعه ای سالمه که دائما پویا باشه و تک تک افراد در حال تلاش برای رسیدن به این نقطه ای باشن که ماهیگیر بهش رسیده.قطعا همه در یک زمان مشخص به این نقطه و این حس نخواهند رسید و ما دائما با جامعه ای روبرو هستیم که زنده ست و در حال حرکته.
    شاید من روابط اجتماعی انچنان گسترده ای نداشتم و تعمیم مشاهدات محدود من کار درستی نباشه اما تو ایران افراد ناراضی کوشا با جامعه ساکن میبینم ولی تو کشورهای دیگه افراد راضی با جامعه پویا.براساس همین مشاهدات هم نمیتونم متن بالارو بپذیرم.

    Thumb up 1

  • علی می‌گه:

    شاید اگر آن مردبلند پرواز هدف را بهتر تبیین می کرد ماهیگیر جهت گیری متفاوتی می داشت
    شاید باید به ماهیگیر ها بگوییم : در پایان یک عمر تلاش
    برای خودت میتوانی، یک روز در این ساحل، آرام و راحت، بخوابی و از زندگی لذت ببری و البته
    برای تمام همشهری هات کار فراهم کردی و
    برای کشورت اعتبار !
    ———————————–
    شاید باید مردم بلند پرواز بپذیرند که اگر بقیه رو (به هر علتی) نتونستن با خودشون هم جهت کنن ونتیجه ی این کشور این شده ؛ اشتباه اول از خودشون بوده که بدون بستر و پذیرش اجتماعی شروع به آبادانی کردن
    شاید این مردم بلند پرواز پیشرفت های اول دهه ی پنجاه شمسی و نتیجه! رو فراموش کردند و باز فکر کردند با رهبری از بالا میشه جامعه ی غیر مطیعی مثل ایران رو جهت داد

    شاید ….

    Thumb up 0

  • سعیده (آذر) می‌گه:

    این ایمیل زیبا که چند وقت پیش به دستم رسید دقیقا نحوه نگرش من نسبت به داستان و زندگی رو تو کامنت قبلی نشون میده، خوندنش خالی از لطف نیست…

    تا جایی که فهمیده‌ ام
    قرار نبوده این‌قدر وقتمان را در آخور‌ های سر پوشیده‌ی تاریک بگذرانیم به جای چریدنِ زندگی و چهار نعل تاختن دردشتهای بی‌مرز . …
    قرار نبوده تا نم باران زد دست‌ پاچه شویم و زود چتری ازجنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم .

    قرار نبوده اینقدردور شویم و مصنوعی .
    ناخن‌های مصنوعی ،
    خنده‌های مصنوعی ،
    آواز‌های مصنوعی ،
    دغدغه‌های مصنوعی .

    حتما‌ً قرار نبوده بزهایی باشیم که سنگ‌ نوردی مصنوعی در سالن میکنند به جای فتح صخره‌های بکر زمین .
    هر چه فکر می‌کنم میبینم قرار نبوده ما اینچنین با بغل دستیهای‌ مان در رقابت‌ های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم ، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست ؟

    قرار نبوده همه از دم درس خوانده‌ بشویم ، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم ، بعید بدانم راه تعالی بشری از دانشگاهها و مدرکهای ما رد بشود …

    باید کسی هم باشد که گوسفند ها را هی کند ، دراز بکشد نیلبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یکروز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود .

    یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند …

    قرار نبوده این‌ همه در محاصره‌ی سیمان و آهن ، طبقه روی طبقه برویم بالا ،قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد ،‌ بی‌شک این همه کامپیوتر و پشت‌های غوز کرده‌‌ی آدمهای ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده ؛

    تا به حال بیل زده‌اید ؟
    باغچه هرس کرده‌اید ؟
    آلبالوو انار چیده‌اید ؟…
    کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید ؟
    آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست …

    این چشم‌ها برای نور مهتاب یانور ستارگان کویر ،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید ، اما برای ساعت پشت ساعت ، روز پشت روز ، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند .

    قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچکار نیایند و ساعت‌ های دیجیتال به‌ جایشان صبح‌ خوانی کنند .

    آواز جیر جیرک‌ های شب‌ نشین حکمتی داشته حتماً ، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و اینطور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود .

    من فکر میکنم قرار نبوده کار کردن ، جز بر طرف کردن غم نان ، بشود همه‌‌ی دار و ندار زندگیمان ، همه‌ی دغدغه‌ی زنده بودن‌مان .
    قرارنبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن ، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گرو کشی و ضعف اعصاب داشته باشد .

    قرار نبوده اینطور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره‌ ها نخوابیده باشیم .

    قرار نبوده من از اینجا و شما ازآنجا ، صورتک زرد به نشانه‌ی سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم .

    چیز زیادی از زندگی نمیدانم ، اما همینقدر میدانم که این‌همه “ قرارنبوده ”‌ ای که برخلافشان اتفاق افتاده ،
    همگی‌ مان را آشفته‌ و سردرگم کرده …

    آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم
    از هیچ چیز راضی نیستیم
    اما سر در نمی‌آوریم چرا .

    مسعود شاهرخ

    Thumb up 2

    • هاشى می‌گه:

      اقا منم همین فکر رو مى کردم جریان مرغ همسایه غازه هست ،ما دقیقا یه باغى داریم تو دل البرز تو یه دره خیلى قشنگ بالاى یه تپه پر جوى اب و رودخونه کل منطقه هم کلا باغ و درخت هست تو شعاع دو کیلومترى چهار تا ابشار رو به روت هم دماونده هوا هم عالى شباى خنک پر ستاره صبح هم معمولا مه تا ایوون مى یاد چون شب زیر لاحاف هاى سنگین تو ایوون مى خوابیم وسایل تکنولوژى هم خیلى کمه (تازه گى ها موبایل جواب مى ده یه سرى جاهاش هم نمى ده ) هر وقت هم میریم تو باغا یه کج بیل با یه چاقو تو دستمون اولى براى زدن علف هرز و … دومى هم براى باز گردن گردو تازه یا بریدن بالاى شاتوت یا انگور یا… ولى راستش رو بگم مى ریى اونجا مى گى واى چه هواى خوبیه چه ویو خوبى ٣۶٠ درجه کوه و باغ و ابشار چه میوه هایى و چه و چه ولى بعد احساس بى توت شکل مى گیره حس مى کنى خیلى بى ارزشى اون روز کارى نکردى نمى فهمى کى شب میشه واقعا حس خیلى بدى پیدا مى کنى ولى تا بر مى گردى میرى پشت کامپیوتر میرى سر کار میرى کلاس میرى….. جنب و جوش مردم رو مى بینى سر و کله زدن افراد خودت مى مونى تو امپاس مى رى راه حل پیدا مىکنى لذت مى برى . نمى دونم ولى این تجربه منه

      Thumb up 0

  • سعیده (آذر) می‌گه:

    این داستان از اون داستانهایی هست که برای خود من واقعا یه موج سینوسی داره، من هم دقیقا اوایل غبطه ی تفکر اون ماهی گیر ساده رو می خوردم، بعد از مدتی فهمیدم که نه، اون نگاه، پیشرفت تکنولوژی و صنعت و … رو به دنبال نداره، ولی الان باز هم نگاهم برگشته به حالت اولش، نمیدونم بعد از یه مدت دیگه چه اتفاقی میفته؟

    واقعا پیشرفت تکنولوژی در نهایت برای رسیدن انسان به کمال واقعی چقدر نقش داره؟
    هدف واقعی انسان و احساس رضایت حقیقی از زندگی چه زمانی برای آدم ایجاد میشه؟ و چقدر ربط به تلاش مفرط مادی داره؟ میدونی نگاه اون فرد مقابل توی اون داستان، تلاش و کوشش خیلی زیاد برای شغل و کسب درآمد، انسان رو یه جور دیگه بار میاره…نمیذاره از اون چیزا و لحظاتی که باید لذت ببره، لذت ببره ، طعم واقعی زندگی چشیده نمیشه و به نظر من این یه مسأله ی خیــــــــــلی مهمه که نمیشه به راحتی ازش گذشت.

    این جمله ی سعدی خیلی عالی این نکته رو باز میکنه:
    مال از بهر آسایش عمر ست نه عمر از بهر گرد کردن مال ….

    Thumb up 1

  • سمانه می‌گه:

    چه بسیارند انسان های پاک با مغزهای پوک .وچه آرزومندم قدرت گرفتن انسانهایی پاک با مغز پر بار را.

    اما اگر بین این دو مجبور به انتخاب شوم ،تا پایان جان در دفاع از مغزهای ناپاک خواهم ایستاد!

    این جمله رو خیلی وقت پیش ،در وبلاگ فراموش کردن خونده بودم .گفتم شاید بدنباشه دوباره اینجا بخونیمش…

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *