درباره‌ ادبیات

ادبیات صرفاً هنر بیان زیبای آنچه که هست نیست.

ادبیات گاهی هنر بیان نکردن چیزی است که هست.

و گاهی هنر بیان کردن چیزی که نیست.

ولادیمیر ناباکوف زمانی گفته بود:

روزی در دوران اولیه، کودکی از غار بیرون دوید و فریاد زد: «گرگ. گرگ!»

یک گرگ بزرگ خاکستری هم در تعقیبش بود.

ادبیات آن روز زاده نشد.

ادبیات روزی زاده شد که:

کودکی از غار بیرون دوید و فریاد زد: «گرگ! گرگ!».

اما…

گرگی در کار نبود…گرگ - درباره ادبیات



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+123
  


19 نظر بر روی پست “درباره‌ ادبیات

  • ليلا (تبريز) می‌گه:

    یه سوال داشتم.
    برای اینکه فن بیان رو تقویت کرد و دامنه کلمات رو گسترده تر،چیکار باید کرد؟ کتاب خوندن میتونه کمک کنه؟
    گاهی وقتا پیش میاد که من حتی در نوشتن یه حس ساده دچار مشکل میشم.

    Thumb up 0

  • سلامت می‌گه:

    شعبانعلی گرامی ، نکته هایی که در زمینه “مهارت های مطالعه و نگارش” نوشتید کاربردی و کارساز بود ، با توجه به اینکه فردی علمی و مبتنی بر دانش هستی،ممنون میشوم راهکار هایتان برای سرچ سریع تر و بهتر مقاله و مهارت مقاله خوانی و سایت های مفید مرتبط را برامون ،ضمیمه طرح متمم کنی،مرسی

    Thumb up 0

  • مهران فرج زاده می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیزم.سپاس

    Thumb up 0

  • احمد می‌گه:

    سلام ؛ استاد
    یه فکری همیشه تو ذهنم داشتم و هر جا فضا یافته ام بیانش کرده ام . حال که حرف از ادبیات است ؛ بیجا نیست برای شما و دوستان مون هم بنویسم .
    مرز میان هنر و رفتارهای روزمره مثل بسیاری پدیده های دیگر خیلی مشخص و تفکیک شده نیست . در حوزه زبان و ادبیات هم همینطوره . از همین روست که سخن گفتن روزمره آدم های یک جامعه منشا نوعی از ادبیات میشود و با دو گونه از ادبیات مواجه خواهیم بود . ادبیات با سرمنشا کلاسیک و آکادمیک از یکسو و ادبیات روزمره و کوچه – خیابان از سوی دیگر ؛ که هیچکدام بی نیاز از دیگری نیست و نمی توان یکی را بر دیگری برتر شمرد . شاید شق سومی را هم بتوان شناسایی کرد ؛ اما فاصله اش با هنر بیشتر است و لذا کمتر مورد احترام قرار گرفته است و آن زبانی کمتر مورد احترام و آمیخته با فرهنگ لمپنیزم است . دریغ که امروز جریانی از این فرهنگ ( به اعتقاد من ناشایست ) راه خود را به زبان کوچه و بازار ( و جانسوزتر ) به حوزه رسانه های رسمی و دانش آموختگان و فرهیختگان باز کرده است و زبان دیرین پارسی را آلوده کرده است .
    حال نکته کجاست که برای ما می تواند به موضوعی خطیر بدل شود ؟
    اعتقاد دارم زبان پارسی و ادبیات کلاسیک ایران زمین ؛ عمده ی سهم ما در میراث مشترک بشری است . دریغ بسیار و حسرت جانکاه است ؛ اگر همین سهم مان را نیز چنین به حراج واگذاریم ؛ سهل است که آسان ببازیم (به قول شاملو بزرگ “بذاریم درب منزل تا سپور ببره ” !!!!!!!!! ) .

    Thumb up 1

  • سارا نعمتی می‌گه:

    سلام. استاد شعبان علی حالتون خوبه؟ چرا پست جدید نمیذارین ؟ دلمون براتون تنگ شده. امیدوارم حالتون خوب باشه.

    Thumb up 0

  • م.ع می‌گه:

    تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

    مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

    به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری

    به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

    نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

    گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

    ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم

    که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

    فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی

    دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم …

    ………………..
    با بغضی حجیم :سلام بر تو دوست جدید اما قدیمی؛ انگار سالهاست می شناسمت اما پیدایت نمی کردم…حالا که پیدایت شده نمیدانم خوشحال باشم یا غمین.. حال اکنونم مرز بین این دوحال است هم هست و هم نیست…هم حال و هم قال..هم صفر و هم هزار ……
    فعلامیروم تا احساس هوایی بخورد …

    Thumb up 0

    • رها می‌گه:

      وصف الحال مشابه و قشنگی بود:
      “سلام بر تو دوست جدید اما قدیمی؛ انگار سالهاست می شناسمت اما پیدایت نمی کردم…حالا که پیدایت شده نمیدانم خوشحال باشم یا غمین.. ”
      خوشحالم از این بابت که بالاخره یافتمت و ناراحت از آن بابت که چرا اینقدر دیر! روزگار موثری را در نبودنت از سر گذارنده‌ام و چه میشد اگر این مفاهیم دقیق همراهم بودند
      با نوجوانان و کوچکترها بیشتر همنشین باش دوست عزیزم

      Thumb up 0

  • اسما می‌گه:

    برداشت وارونه از حقیقت ها در زندگی و مسیر
    ببخشید استاد روانشناسی مثبت نگر رو گوش کردم
    نتیجه :در زندگی “تلقین”ذهنیت مثبت داشتن خوب است
    تمرین برا اعتیاد مثبت دادید
    من یک ساعت مطالعه رو از امروز برداشتم
    زمانش در روز باید مشخص و ثابت باشه یا فرقی نمیکنه؟ مثلا ۵صبح
    کلاس های شما تا حالا مشهد برگزار شده؟یا برگزار خواهد شد؟

    Thumb up 0

  • احمد احمدی می‌گه:

    سلام
    بشخصه، بدون اینکه بخوام تعریف جدی از تو کرده باشم اما باید بگم من این هنر ادبیات رو در لابلای صحبتهای کلاسها و سخنرانیهای خودت خیلی خوب پیدا میکنم
    بعضی موقعها دلیل من برای حضور در کلاسهای تو علاوه بر یادآوری و یادآموزی مطالبی هست که بیان میکنی، یافتن همین هنر و تامل در معنایش و ساختار نوع ادبیاتی هست که فقط میشه اینجور جاها پیدا کرد
    وقتی برای بار دوم کتاب “انتخاب” “الی گولدرات” رو خوندم تنها دلیلش فهم و پیدا کردن “انتخاب های تو” در “هنر ادبیات” گفتاری هست که فقط مختص خودت هست و برای من جنسش واقعا یه چیز دیگست.

    راستی “دانش …. خدمت دین … ” من رو خالی از کلی غصه گیر کرده در دلم کرد.
    ازت ممنونم، محمدرضا.

    Thumb up 0

  • مستانه می‌گه:


    در راه زندگی
    با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
    با این که ناله می کشم از دل که:اب…اب…
    دیگر فریب هم به سرابم نمی برد!
    پرکن پیاله را…
    مشیری

    Thumb up 0

  • سارا.ش می‌گه:

    نه واقعا شما چی فکر کردید؟ فکر کردید ما ازوناشیم که کامنتدونی یه پست بسته باشه بی خیال میشیم؟! 😉
    *
    خارج از شوخی و علاوه بر اینکه “دانش روز دنیا در خدمت دین” یادداشت خیلی خیلی خیلی خوبی بود، می خواستم پیشنهاد کنم دکمه های به اشتراک گذاری رو به پست های سایت اگه امکان داره اضافه کنید تا بتونیم هر مطلبی رو که دوست داریم با دوستانمون توی فیس، توییتر، پلاس و ….. به اشتراک بذاریم. مرسی.

    Thumb up 0

  • احمد می‌گه:

    نه عادلانه نه زیبا بود
    جهان
    پیش از آن که ما به صحنه برآییم.
    به عدل دست نایافته اندیشیدیم
    و زیبایی
    در وجود آمد. ( احمد شاملو)

    این نگاه با تحلیلی طبقاتی و البته اندیشه ای دیالکتیکی قابل تامل و فهم است .

    Thumb up 0

  • سپهر می‌گه:

    ادب مرد به ز دولت اوست .حالا که حرف از ادبیات زدید یاد این شعر افتادم.
    یه فایل خیلی خوبی توی رادیو مذاکره داشتید که رفتار آدم ها رو در دنیا های مجازی نشون میداد.از ماشین گرفته(البته اگه مجازی بشه حسابش کرد!) تا فیسبوک !
    دیشب بعد از قرعه کشی جام جهانی .چنان رفتار پرخاشگرانه و بی ادبانه ای تو پیج های مختلف صورت گرفت که واقعا من که خودم تو این اجتماع زندگی میکنم شوکه شدم. یعنی این ماسک های ما تا چه حد میتونند قدرتمند باشند که چنان نیروی کاذبی به ما بدند که هر کاری که می خواهیم تو اون فضا انجام بدیم.نمونه این مسائل رو قبلا هم داشتیم و یه نظر من یه مسئله ای هست که داره ازش سرسری عبور میشه.شاید بد نباشه یکم به این موضوع بازم بیشتر پرداخته بشه! چیکار کنیم که آبروی ملیمون به همین راحتی به خطر نیوفته!

    Thumb up 0

  • الهه می‌گه:

    استاد گرامی سلام،به نظرم افکار شما خیلی شبیه به دکتر شریعتی ست ،من برای شما خیلی احترام قائل هستم،و براتون آرزوی سلامتی دارم،خسته نباشید.

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    یادمه این متن و قبلا توی اون وبلاگتون خونده بودم و یادمه یک کامنت براش گذاشته بودم که اصلا کامنتم یادم نیست ولی حسم به کامنتم یادمه که به نظر خودم چقدر از یه زاویه دیگه این قضیه رو دیده بودم..حتما کلی هم به خودم افتخار کرده بودم :)…من منتظر ادامه پست تکنیک‌های اثربخش برای بدبختی (قسمت اول) هستم…بیان این قضیه صرفا جهت یادآوری بودا عجله ای در کار نیست….. شادباشید و سلامت

    Thumb up 0

  • مرتضی می‌گه:

    بنظر من ادبیات از زمانی ساخته شد که انسانها بیانات خودشون رو بیان کردند، بعدش مدل بیان کردن خودشون رو تحلیل کردند، رفتند یک تعریف واسه مدل خودشون ساختند، اسمشو گذاشتد ادبیات.
    چنینه که امروز هرکسی هر جور حرف میزنه، یک تعریف به ادبیات اضافه میشه.
    خلاصه بنظرم تعاریف شخصی ادبیات، مصداق بارز «زمین مرکزی» هستش.

    Thumb up 0

  • فائزه می‌گه:

    و همچنین هنر بیان نیست هایی که گمان میکنی هست و هست هایی که توهمی بیش نیست.

    بازی با کلمات همیشه قشنگه البته تا زمانی که بدونی فقط بازیه…

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *