داوکینز یا کالینز؟

فرانسیس کالینز را بدون شک میتوان از بزرگترین دانشمندان زنده در حوزه ژنتیک دانست. او مدیریت پروژه «ژنوم انسان» را بر عهده داشته است. او به شدت مذهبی است. معتقد است دانش و مذهب تضادی با هم ندارند و ژنتیک را زبان خداوند در کلام طبیعت میداند (کتاب Language of God). سالهاست در زمینه تبلیغ مذهب تلاش، تألیف و سخنرانی میکند.

ریچارد داوکینز، سخنوری قدرتمند است که در حوزه زیست شناسی تخصص دارد. از لحاظ پشتوانه علمی، اگر از کالینز عقب تر نباشد، قطعاً جلوتر نیست. او مخالف وجود «خداوند» است و معتقد است «دانش و مذهب» تحت هیچ شرایطی، نمیتوانند یکدیگر را تأیید کنند (کتاب Devil’s Chaplain).

نقش عوامل محیطی در متقاعد سازی داوکینز و کالینز

داوکینز و کالینز: نقش عوامل محیطی در متقاعدسازی

از میان این دو، داوکینز به شدت شناخته شده تر است و احتمالاً مخاطب نوشته های من نیز، اگر تنها نام یکی از این دو را شنیده باشد، این نام به احتمال زیاد داوکینز است…

بحثی که میخواهم اینجا بنویسم، احتمالاً خارج از علاقه و حوصله بسیاری از خوانندگان عزیزم است. تنها دلیلی که باعث شد این متن را بنویسم عبارتی در کامنت یکی از دوستان بود که خواسته بود تا از نگاه «ارتباطات، مذاکره و متقاعدسازی» به این مسئله نگاه شود.

پس چند نکته:

۱) اگر حوصله خواندن یک بحث بر سر مذهب و معنویت ندارید، شاید خواندن این بحث برایتان خسته کننده باشد.

۲) با توجه به اینکه در بحثهای مذهبی و ضد مذهبی صاحب نظر نیستم، صرفاً از دید «متقاعدسازی» به این مسئله نگاه میکنم.

۳) بنابر این قسمتی از این متن را از دیدگاه یک «مخاطب عامی» سخنرانی های داوکینز و کالینز مینویسم و قسمتی را به عنوان «معلم مذاکره». هیچ ادعای بیشتری وجود ندارد.

۴) میتوانید این متن را با این عنوان بخوانید: «نقش عوامل محیطی در متقاعدسازی» یا «Persuasion and Contextual Factors»

یکی از دوستانم در سایت کامنتی نوشته که خوب است با هم بخوانیم:

«محمدرضا چون در مذاکره تخصص داری دوست دارم در مورد چندتا چیز نظرتو بدونم.
سخنرانی های کالینز رو هم دیدی؟ خداباوره، و از لحاظ دانش، چیزی کمتر از داوکینز نداره، ولی چرا ریچارد انقدر برش حرفاش بیشتره؟
نمیدونم چرا، اکثر دلایل انکار خدا رو که داوکینز میگه، اگر یه آدم معمولی میگفت، جامعه بهش میخندید، ولی همون دلایل که از زبان و قلم داوکینز جاری میشه، نزد برخی شدیداً پذیرفته میشه.
آیا یکی از دلایل میتونه تخصص بالای داوکینز در سخنوری و متقاعد سازی و روانشناسی باشه؟»

اما حرفهای من: نقش عوامل محیطی در متقاعد سازی

اصولاً در متقاعدسازی و تحلیل اثربخشی آن، عوامل را به دو دسته تقسیم میکنند. منطق کلامی و عوامل محیطی (یا به زبان دقیق تر: عوامل مستقیم و عوامل جنبی).

من برای بیان ساده تر، این عوامل را به نام های «خود کلام» و «بستر کلام» تقسیم میکنم. از آنجا که من تخصصی در حوزه «ژنتیک» ندارم، میخواهم نقش «بستر محیطی» را در «اثربخشی و متقاعدکنندگی پیام» بررسی کنم.

از جمله عوامل محیطی میتوان به نحوه پوشش فرد، چهره، لحن صدا، زمان گفتگو، نور محیط، فشار بیرونی، زبان بدن، محدودیت های محیطی و … اشاره کرد.

الف) مهارت کلامی و نقش استعاره ها: تحقیقات گسترده نشان داده است که «استعاره ها»، برای انسانها بسیار قابل درک تر از توضیحات نظری هستند. مروری کوتاه به نوشته های داوکینز و کالینز، نشان میدهد که داوکینز بسیار قویتر از کالینز از استعاره های قابل درک توسط مخاطب استفاده میکند. داوکینز یک گام جلوتر رفته و از استعاره های طرف مقابل استفاده میکند. از جمله این موارد میتوانید استعاره «ساعت ساز نابینا» یا Blind Watchmaker را ببینید که دقیقاً با اشاره به استدلال معتقدان به خداوند در خصوص اینکه: «حتی وجود یک ساعت هم، نشانه ای از وجود یک ساعت ساز است» مورد استفاده قرار گرفته است. در زبان کالینز هم استعاره وجود دارد (از جمله: «زبان خداوند») اما این استعاره ها بسیار مجرد بوده و به همین دلیل تأثیر گذاری احساسی کمتری دارند.

ب) زبان بدن: اگر فیلم سخنرانی های داوکینز و کالینز را ببینید، تمام زبان بدن و ژست های داوکینز دو صفت را تداعی میکند: «تسلط و انتقاد». اما ژست و زبان بدن کالینز عموماً «خنثی» است و گاهی نیز زبان بدنش، نگرش یک «متهم در حال دفاع» را تداعی میکند (نگاهی به عکس های بالای صفحه بیندازید. اما بهتر است فیلم سخنرانی این دو را ببینید).

ج) محدودیت ها: اساساً استدلالی که از طرف مخالفان، محدود و سانسور شود، «شانس پذیرش» بیشتری پیدا میکند. چون مخاطب با خود فکر میکند که اگر «طرف مخالف»، منطقی برای مخالفت داشت، دلیلی برای سانسور وجود نداشت. یکی از دلایل اینکه در ایران داوکینز راحت تر از کالینز پذیرفته میشود، محدودیت ها بر ضد داوکینز است. کافی است در اینترنت لغت Dawkins را جستجو کنید تا ببینید عمده سایتهای مربوطه در ایران فیلتر شده اند. در مورد Collins چنین محدودیتی وجود ندارد. همین مسئله، زمینه را برای پذیرش حرفهای داوکینز، هموارتر میکند.

به عنوان شاهد مثال، «نیچه» را در نظر بگیرید. تقریباً همه قبول دارند که بزرگترین و جدی ترین مخالف خدا و مذهب در قرن اخیر، نیچه بوده است. او مفهوم نمادین «مرگ خدا» را مطرح میکند. نیچه از جمله کسانی است که نوشته هایش با حداقل سانسور و محدودیت، در کشور ما منتشر میشود. در شرایطی که نوشته های نیچه، در کتابفروشی ها مانده و جز علاقمندان شدید فلسفه و تفکر، مردم عادی به سراغش نمی روند، کتابهای داوکینز، در نسخه های دیجیتال، با فونت  و حروفچینی بد، در قالب فایل و ایمیل و … دست به دست میگردد و خوانده میشود. نقش محدودیت را در اثربخشی متقاعدسازی نمیتوان نادیده گرفت.

د) ائتلاف: شما همیشه برای اینکه بتوانید طرف مقابل را متقاعد کنید، به همراهانی نیاز دارید که در اطراف شما یا در غیاب شما، به دفاع از عقاید و استدلال شما بپردازند. مخالفان مذهب یک فرقه اند و به شدت از ائتلاف با یکدیگر استفاده میکنند. یک ضد مذهب کاپیتالیست، اگر در بحث کم بیاورد، حتی از جمله کارل مارکس(!) «مذهب افیون توده هاست» هم نقل قول میکند. اما موافقان مذهب، به هزاران فرقه تقسیم میشوند. گفته های کالینز در ایران چندان شناخته شده نیست، چون وی علاوه از خداوند از مسیحیت نیز دفاع کرده است و اهل مذهب در کشور ما، به دلیل موقعیت رسمی کالینز (اعطا شده توسط واتیکان) و نگرانی از تقویت گرایش های دیگر، ترجیح میدهند از کل ماجرا صرف نظر کنند!

ه) اساساً انسانها تصمیم های بزرگ را با «قلب» میگیرند نه «مغز» (آنهایی که اصرار دارند علمی بخوانند و از استعاره گریزانند بخوانند: با قسمت «لیمبیک» و نه با «کورتکس»!). بنابراین، در بحثهای عقیدتی – که مهمترین بحثهای زندگی هر انسان هستند – نقش برانگیختگی احساسی از منطق قوی تر است. کسانی مثل داوکینز، از این نیرو بسیار بهتر استفاده میکنند در حالی که در بحثهای کالینز، از عوامل «تقویت کننده احساسی» کمتر استفاده شده است.

برای مخاطب ایرانی، این مثال را با «شریعتی» بهتر میتوان درک کرد. جدا از علاقه ای که من به شریعتی دارم، واقعیت این است که شریعتی، به رغم سطحی بودن بسیاری از گفته ها و استدلال هایش، به دلیل بار احساسی سنگینی که گفته هایش دارد، میتواند مخاطب را به حدی مسحور کند که شنونده یا خواننده، به قیمت صرف نظر کردن از برخی نقدهای ذهنی، ترجیح میدهد قلبش را به وی بسپارد و مخاطب گفته هایش قرار گیرد.

دوباره تکرار میکنم که من، هیچ نوع دانش و تخصصی برای قضاوت در مورد برتری حرف کالینز یا داوکینز ندارم. اما دانش متقاعدسازی نشان میدهد که حتی در شرایط برابر، شانس پذیرش حرفهای «داوکینز» در کشور ما، بیشتر از «کالینز» است. و این همان واقعیتی است که یکی از دوستانم در کامنت مطرح کرده است…

———————————–

پست های غیر مرتبط:

رویای من: یک گلستان بزرگ…

 

 

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+90
  


21 نظر بر روی پست “داوکینز یا کالینز؟

  • farshad می‌گه:

    با گزینه ج شدیدا موافق ولی با گزینه ب خیلی مخالفم….در جامعه جهان سومی مل ایران زبان بدن کاربرددارد نه در جوامع غربی …در ایرانم مردم معمولی ۹۸این فیلمهای مذاکره را نگاه نمیکنن و با تمام محدودیتها بازهم مردم ما سنتی فکر میکنن و همین ردی میده به عقاید داویکنز…..من هم انتظار نداشتم این واقعیت تبلیغ کنین با یه عکس که جناب داویکنز به مانند یک ارتیسم نقش بازی میکنه و با قبول این اعتقاد احساس بیشتری نمایان است در سخنان داویکنز ولی بازهم نظریات داویکنز عقلانی و منطقی تر و با مدارک علمی و تجربیات بیشتر همسو)هستند…البته با گزینه د مخالف هستم ولی بیشتر موافقم ….به هر حال مخالفان در ضدیت دین اتلاف دارند ولی ادیان در دیدنخستین یعنی خالق مشترک هستند ولی خوب به نظر من اقای داویکنز یه گام جلوتر هستن با توجه به واقع بینی که دارند
    تشکر

    Thumb up 0

  • تی نا می‌گه:

    خیلی ساده هست که چرا داوکینز چرا شناخته تر شده از کالینز هست اکثرا همه جای رسانه ها از حرفهای داوکینز را تبلیغ میکنند اما مردم کمتر اسم کالینزومیشنوند یا اصلا نشنیدند اما به نظرم رسانه ها نقش کمتری هم در تبلیغ این دانشمند ندارند قضیه ازجای دیگه اب میخورهه

    Thumb up 4

  • امیر می‌گه:

    با تشکر از تحلیل زیبا و بجاتون، به نظر من دلایلی که برای موفق بودن داوکینز در نفوذ کلامش بیان فرمودید بی شک درست است ولی تنها دلایل نیست چرا که موضع گیریهای آقای داوکینز به مراتب با شهامت و جسورانه تر است چرا موضعی انتقادی و در خلاف جریان معمول و غالب جامعه و عرف تاریخی است از طرفی دلایل علمی و منابع قابل اتکای ایشان به مراتب قویتر و مستدل تر است با تشکر از سعه صدر و بیطرفی که اتخاذ فرمودید.

    Thumb up 3

  • آرش می‌گه:

    یادمه یه زمانی (نه حالا خیلی دور!سنی ندارم آخه) نشستم و اکثر کتابهای داوکینز رو خوندم خیلی هم از مستنداش دیدم.
    چیزایی که یاد گرفتم:
    ۱-شخص داوکینز یک شخصین خیلی باهوش ، زیرکه و نابغه ای در تشریح موضوعات و همینطور کمی در افکارش سفت و غیرمنعطف
    ۲-همه ی حقیقیت رو نمیشه در یک نفر در یک کتاب و یکجا پیدا کرد ،حقیقت بیشتر مثله قطعات الماسی ان که دیر به دیر پیدا میشن و همینطور همیشه در حال شکل گرفتند،ولی خب تشخیصش از زغال (چیز خلاف حقیقت) راحته، فقط باس ببینی و لمس کنی
    ۳-کاش خدایی باشه ،نه به این شکلی که اینا و اونا میگن،و اگه هست اینی نیست که اینا و اونا میگن

    Thumb up 6

  • هومن کلبادی می‌گه:

    محمدرضا جان سلام
    میخواستم ۲ تا تشکر ویژه بکنم
    ۱- اینکه با توجه به تسلط ویژتون به مبحث مذاکره و متقاعدسازی ، به زیبایی موضوع رو شکافتید
    ۲- اینکه با توجه به تسلطتون به مسائل مذهبی و مطالعاتتون ، به دلایلِ مگو ، از بحث مذهبی و ایدئولوژیک پرهیز کردید
    ارادتمند و به امید دیدار در ۶/۶

    Thumb up 3

  • الهام می‌گه:

    خیلی جالب بود بدون نگاه به زیر عکس کاملا میشه فهمید کالینز کدومه و داوکینز کدوم! یعنی بدون شنیدن سخنانشون هم از روی عکس میشه تشخیص داد چه کسی هنر متقاعد سازی رو داراست

    Thumb up 7

  • معصومه می‌گه:

    سلام تحلیل جالبی بود من فکر می کنم دلیل اینکه در زبان بدن کالینز اینگونه است و داوکینز آنگونه ،از کوزه همان تراود که درون اوست. مذهب پیچیدگی های زیادی دارد و کسانی هم که وارد این عرصه می شوند کم کم می فهمند تنها به بخش بسیار کوچکی از آن دست پیدا کرده اند و این حس کوچک بودن روز به روز بیشتر می شود. و در حقیقت او از چیزی دفاع می کند و این ایجاد مسئولیت می کند در حالی که طرف مقابل اصولا از چیزی دفاع نمی کند. کارش انتقاد است. و منتقد جای جولان بسیاری دارد. یعنی کلا بخش زیادی از این قضیه به ذات مذهب برمی گردد. امیدوارم منظورم رو رسانده باشم.

    Thumb up 6

  • babak می‌گه:

    دقیقا کدام استدلال های داوکیینز خنده دار؟

    Thumb up 7

    • وهاب می‌گه:

      تا اونجایی که من کتاب های داوکینز رو خوندم (ساعت ساز نابینا و توهم خدا) اصولا با هیچ استدلال علمی و یا فلسفی مواجه نشدم و همین کلی خنده داره. اما شاید اگر منظور، شبه استدلالهای ایشون باشه تلفیقیه از:
      ۱- شبه استدلال های درست و عقلانی که در واقع هیچ ربطی به وجود یا عدم وجود خدا نداره ولی ایشون از اونها نتیجه میگیره که احتمالا خدا نیست. شالوده متن کتاب های ایشون به نظر من از این قسم هستش که شاید هدف این بوده که خواننده تحت تأثیر صداقت ایشون قرار بگیده. فقط یک مثال از این دست:
      الف) نقد استدلال های عامیانه برای وجود خدا از طرف افراد عامی و به مضحکه گرفتن اونها
      ب) اکثریت داشتن افراد عامی در بین جمعیت متدین
      الف و ب درست است پس احتمالا خدا وجود ندارد …

      ۲- شبه استدلال های مبتنی بر فرضیات غلطی که غلط بودن این فرضیات نه تنها برای عامه روشن و واضح نیست بلکه گاهی از نظر قشر متفکر جامعه هم ممکنه در بره و باز هم نتیجه گیری دلخواه ایشون. البته گاهی هم در اینگونه مواقع (برای حفظ ادعای صداقت) ایشون یه جایی دور از اصل مطلب، اذعان میکنه که “من در اونباره استدلال نکردما، نظرم رو گفتم” ولی دقت کنید که دور از اصل مطلب اینو میگه. گاهی هم شاید این فرضیات غلط، ناشی از نگرش و پیش فرض شکل گرفته ذهنی ایشون باشه. برای مثال در کتاب “توهم خدا” به تناقض در قادر مطلق و عالم مطلق بودن خدا اشاره می کنه و با یک استدلال ساده به این عقیده می خنده. این در حالیه که اگر خواننده اهل تفکر هم نباشه و فقط کمی مطالعه فلسفه دینی داشته باشه میدونه که مشکل این استدلال، فرض قرار دادن خدا در ظرف زمانه (چیزی که داوکینز برای تمام استدلال هاش براش قطعیت قائله تا جایی که در همین کتاب میگه اگر خالقی باشه حتما باید یک موجود تکامل پیدا کرده باشه که مدتها قبل از ما شروع به تکامل پیدا کرده)
      در کل خنده دار ترین استدلال داوکینز به نظر من اینه که مبنای تکامل رو غیر هوشمندانه و “انتخاب طبیعت” می دونه!!! یک ریاضیدان میدونه که اگر یک سکه رو میلیونها بار به طور تصادفی به هوا بندازه احتمال شیر یا خط مساوی و برابر یک دومه. پس در طبیعت غیر هوشمند و تصادفی چرا حیات باید به سمت تکامل بره؟؟!!؟
      از طرف دیگه من هرچی دقت کردم نفهمیدم ایشون چه نظری راجع به نظام علت و معلول داره (یکی به نعل، یکی به میخ). حالا به نظر شما “علت” و کشش طبیعت به سمت تکامل چیه؟ به نظر میرسه ایشون ابتدا به طور کاملا زیر پوستی نیاز فطری بشر به کمالگرایی رو مبنا قرار میده و سپس سیر تکامل رو بدیهی فرض می کنه و بدون نیاز به علت. یعنی اگه یک موجود تکامل نیافته بدون اینکه حتی بدونه بال چیه و چرا بهش “نیاز داره”، مرتب از یک بلندی بیافته پایین در طول میلیونها سال یه چیزی که امروز بهش میگیم بال از دو طرف تنش میزنه بیرون و بدین ترتیب طبیعت بهش یک جفت بال هدیه میده و تازه اون موجود متوجه میشه که: عجب!!! فکری نکرم!! من به بال احتیج داشتم و خودم خبر نداشتم….
      آیا جای یه خنده تلخ به عصیان گری و خود شیفتگی این بشر نیست؟!؟

      Thumb up 14

  • شور می‌گه:

    قبولن ندارم حرفتون رو … به هر حال جدای از داوکینز… مذهبی های زیادی هستند که به مراتب احساسی تر و استعاری تر از داوکینز حرف میزنند و کتاب مینویسند ولی موفقیتشون به اندازه داوکینز نیست … ضمن اینکه بخواهیم منطق را از گروه دیگر حذف کنیم این هم اشتباه بزرگ دیگری است …

    Thumb up 5

    • shabanali می‌گه:

      دوست من (شور)
      من توی متن چند بار نوشته ام که فقط در یک حوزه خاص (اونم روانشناسی متقاعدسازی عوامل محیطی) نگاه میکنم. ترجیح دادم راجع به حوزه های دیگه به خاطر بحث برانگیز بودن صحبت نکنم.
      من در دو سمینار داوکینز بودم و از نزدیک میشناسمش اما ترجیحم این بود که فقط از یک حوزه تخصصی کوچک نگاه بکنم و به اطلاعات دیگه ارجاع ندم.
      برای بحثهای مذهبی، من خیلی پیر شده ام. ترجیح دادم از اون بحث فرار کنم.

      Thumb up 12

  • علیرضا کاشانی ثابت می‌گه:

    اثبات وجود یا عدم وجود خدواند تغییری در شیوه رفتار و جهان بینی من ایجاد نمی کند.

    Thumb up 10

  • سید محمدرضا موسوی می‌گه:

    من که هیچی نفهمدیم استاد

    Thumb up 0

  • fahimeh می‌گه:

    ذهن تحلیلگر و نکته بین شما مایه مباهات است

    Thumb up 1

  • محمد می‌گه:

    مسحور , شرمنده

    Thumb up 1

  • مرتضی می‌گه:

    سلام محمدرضا؛
    سپاسگذارم که بخاطر سوالم وقت گذاشتی و یک پست مجزا ارسال کردی.
    احساس مفید بودن کردم، چه جس خوبی :)
    عالی بود…
    حقیقتاً تحلیلت در گزینه “د” خارق العاده بود، هیچ وقت بهش فکر نکرده بودم.
    بازم مرسی

    Thumb up 4

  • MReza می‌گه:

    خب حداقل با خوندن نظر جناب aStudentOfUT فهمیدم، نظرات_شون زیاد نزدیک نیس :)

    Thumb up 2

  • نگار می‌گه:

    بحث جالبی بود .

    Thumb up 1

  • رها(اسفند) می‌گه:

    من هم شریعتی رادوست دارم و نوشته های گرانسنگش را،او برای من خدا نیست اماراهنمای بزرگ زندگیم بوده است.
    نمی دانم چرا این پست این گنج نوشته شریعتی رابرایم تداعی کرد:

    افسون زندگی
    در بیکرانه زندگی دو چیز است که افسونم می کند :
    آبی آسمان که می بینم و میدانم که نیست و
    خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.

    Thumb up 6

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *