دانش مذاکره یا منش مذاکره؟

فرصتی دست داد تا در سالروز تولد استاد بزرگوارم – آنطور که همیشه گفته ام – و دوست و حامی خوبم – آنطور که همیشه ایشان گفته اند – جناب آقای دکتر مسعود حیدری پدر علم مذاکره ی ایران در کنار ایشان و همسر گرامیشان حضور داشته باشم.

تولد دکتر مسعود حیدری پدر علم مذاکره ایران

تولد دکتر مسعود حیدری پدر علم مذاکره ایران در کنار همسرشان و دکتر خرم استاد نامدار تفکر سیستمی

تولد دکتر مسعود حیدری پدر علم مذاکره ایران

با وجود آشنایی طولانی هنوز نام خانوادگی همسرشان را نمی دانم و همیشه نام کوچک ایشان «فرخ» را شنیده ام. هر زمان با دکتر حیدری بوده ام قبل و بعد از برنامه ها و در لا به لای کارها دیده ام در نخستین فرصتها، موبایل به دست می گیرند و با علاقه و هیجان با همسرشان تماس میگیرند و همیشه اینطور شروع میکنند که: «فرخ جان خوبی؟…» و سپس گزارش ماوقع را ارائه می کنند.

حرف از ویژگیهای اختصاصی دکتر مسعود حیدری شد. ۵۲ سال سابقه تدریس و میلیاردها دلار قرارداد بین المللی و …

دکتر حیدری اصرار داشتند که این روزها کسان زیادی را می شناسم که در کشور دانش مذاکره را بهتر از من می دانند و من از این جهت احساس بسیار خوبی دارم. واقعیت این است که صحبت دکتر حیدری تا حد زیادی تعارف است. وگرنه دانش و تجربه ی ایشان چیزی نیست که به سادگی حاصل شود.

در تمام مدتی که در کنار فرخ خانم و دکتر خرم – از بزرگان تفکر سیستمی – نشسته بودم و صحبت میکردیم، به چهره ی دکتر حیدری نگاه میکردم: آرام نشسته بودند و لبخند می زدند. دکتر خرم ده ها داستان طنز و جوک و ماجراهای جالب تعریف کردند و زمانی که همه قهقهه می زدیم، دکتر به آرامی لبخند می زدند. کاملا مشهود بود که حتی در آن تولد کوچک اختصاصی نیز، دکتر حیدری بیشتر از اینکه به خاطر تولد خوشحال باشند به خاطر خوشحالی اطرافیانشان شاد بودند. تلاش میکردم یک دهه دوستی با ایشان را در ذهنم جمع بندی کنم و آن را در کنار تصویر مرد ۷۸ ساله ای بگذارم که امروز روبرویم نشسته.

تفاوت دکتر حیدری با سایر کسانی که در این کشور مذاکره خوانده اند و مذاکره درس می دهند چیست؟ در تجربه ی ایشان شکی نیست. دانش ایشان هم مثال زدنی است. اما دکتر حیدری رفتار متمایزی دارند. تواضعی که در برخورد با دانشجو به خرج می دهند. آرامش و وقاری که دارند و احترامی که به فرد روبروی خود می گذارند. علاقه ای که به دانشجویانشان دارند و حمایتی که از آنها می کنند و به همین دلیل است که وقتی دستهای ایشان را گرفته بودم و از پله های سازمان مدیریت صنعتی پایین می آمدیم، هر کسی که  از آن حوالی گذر میکرد مسیرش را کج میکرد. روبروی دکتر به احترام می ایستاد. خم میشد و تعظیم میکرد و سپس به راه خود ادامه می داد.

دکتر حیدری، تجسم فیزیکی یک واقعیت علمی است و آن اینکه: «دانش مذاکره» ارزشمند است اما «منش مذاکره» گوهر ارزشمندتری است که به سادگی کسب نمی شود



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+256
  


54 نظر بر روی پست “دانش مذاکره یا منش مذاکره؟

  • هادی می‌گه:

    سلام
    چطور میتونم با اقای حیدری و شما درارتباط باشم. حضوری یا تلفنی
    نیاز به کمک و راهمایی شما عزیزان دارم

    Thumb up 0

  • ن م می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    امروز ۲۸ مرداد ۹۴ هست و من امروز این فایل رو گوش دادم خیلی سرچ زدم برای خرید و پیدا کردن سی دی های دکتر . البته احتمال دادم تا امروز این سی دی ها به بیرون عرضه شده اند . متاسفانه موردی پیدا نکردم ممنون میشم اگه در این رابطه که سی دی های آموزشی ایشون تمام شده و به بازار عرضه شدند برای خرید و تهیه من را راهنمایی بفرمایین.
    با تشکر و سپاس فراوان از تو دوست خوبم که دقایق ارزشمندی رو با دیگران share میکنی

    Thumb up 0

  • محسن نوری می‌گه:

    امروز برای چندمین بار این نوشته رو میخونم. نوشته های شما و درسهای پرفسور حیدری رو هربار که میخونم برام تازگی داره و مطالب جدیدی یاد میگیرم.
    امروز متنی از قیصر امین پور دیدم. یاد شما و پرفسور حیدری افتادم. دوباره اسم هردوی شما رو سرچ کردم تا به اینجا رسیدم. حیفم میاد متن رو اینجا ننویسم. حسی که مدت زیادی است به شما دارم
    “قیصر امین پور”میگوید:

    آدمهایى هستند در زندگیتان؛
    نمی گویم خوبند یا بد..
    چگالى وجودشان بالاست…
    افکار،
    حرف زدن،
    رفتار،
    محبت داشتنشان
    و هر جزئى از وجودشان امضادار است…
    یادت نمی رود
    “هستن هایشان را..”
    بس که حضورشان پر رنگ است.
    ردپا حک می کنند،اینها روى دل و جانت…
    بس که بلدند “باشند”…
    این آدمها را، باید قدر بدانى…
    وگرنه دنیا پر است از آن دیگرهاى
    بى امضایى که شیب منحنى حضورشان، همیشه ثابت است. . .

    Thumb up 5

  • نازنين اشوري می‌گه:

    سلام و خسته نباشین
    ممنون از متن زیباتون و اینکه من عکس دایی عزیز و مهربانم وو دیدم ممنون از اینکه این یادگارهارا هنوز قدر انین فامیل این همسر مهربان و فداکار سرکار خانوم فرخ میرمیران است که بسیار همسر و خانومی بامنش و با وقارند
    با سپاس فراوان

    Thumb up 1

  • سعید عباسپور می‌گه:

    سلام .
    بتازگی با این دنیای جدید (برای خودم) آشنا شدم .. خوشحالم .. امیدوارم سلامت باشید .. درحال مرور مطالبتون هستم .. با تشکر …

    @saeidaspr

    Thumb up 0

  • کیمیا می‌گه:

    موندم چرا همه همه رو میشناسن توی این سایت ولی من هیچ کس رو نمیشناسم؟!! بجز آقای شعبانعلی!!! اونم از طریق یکی از آشنایان با اسمشون آشنا شدم! همیین!

    Thumb up 1

  • مرادی ریزی می‌گه:

    با عرض سلام واحترام
    جناب اقای شعبانعلی استاد بزرگ وار اینجانب در سمیناری که درابان ماه برای گروه اتیه سازان بیمه سامان برگزار شده بود شرکت کردم و افتخار اشنای باشما را پیدا کردم واز تک تک جملاتی شما لذت بردم ودر کار وزندگی خود انهارا بکار بستم وتمامی فایلهای شما را دانلود ودر اختیار دوستان وهمکاران قرار دادم .ای کاش مردم کشورم به اهمیت دانستن فنون مذاکره پی می بردند تا با مشکلات کمتری در زندگی روبه روبودندوراحت تر می توانستند از حق خود دفاع کنند.

    با تشکر
    مرادی ریزی

    Thumb up 0

  • ستایش مطهر می‌گه:

    سلام. دیشب وقت کردم چند تا از فایلهای مربوط به استاد حیدری رو که داشتم نگاه کنم. عالی… عالی… واژه های ساده، معنی پرمفهوم. هرجمله اش به اندازه خوندن چندین کتاب می ارزید. مخصوصا جنبه ی اخلاق در مذاکره که ایشون رعایت می کردن. لحن مهربان. روح لطیف. طنز زیرکانه در سخنان و …. .

    محمدرضا. برای اولین بار بهت غبطه خوردم. محمدرضا از اینکه چنین گنج معنوی رو کنارت داری بهت غبطه خوردم.
    محمدرضا. محمدرضا. این بار اعتراف میکنم که گفتم کاش جای تو بودم!

    ای کاش واژه ها و این ارتباط اینترنتی میتونستن احساس انسان رو منتقل کنن. سلام من رو به استاد حیدری برسون. سلام ستایش رو. بگو خیلی دوستش دارم.

    Thumb up 0

  • آوا می‌گه:

    سلام جناب آقای شعبانعلی
    خیلی ممنون از تلاشهاتون .کاش مصاحبه ای هم با همسر دکتر حیدری انجام می دادید تا پی به راز موفقیت عشق کهنه شان ببریم. البته خیلی دلم می خواست ایشان هم راه ارتباطی داشتن تا مزاحم شما نشیم.

    Thumb up 0

  • azar می‌گه:

    سلام استادجونم
    راستش من هم روز ۷ دی ماه سال ۹۱ که شما تشریف آوردید قم سالن همایشهای دفتر تبلیغات اسلامی برای همایش مدیران بازاریابی و فروش که( کلی لذت بردم و از شما یاد گرفتم و هر از چند گاهی از شوق حضور شما اشک توی چشمام جمع میشد)خیلی دوست داشتم بیام و از نزدیک شما رو ببینم و عرض ادب کنم و باهاتون عکس بگیرم کلی هم خودمو آماده کرده بودم و از روزی که متوجه برگزاری این همایش در شهر خودمون شدم مدام حرفهایی که میخواستم بهتون بگم رو مرور میکردم اما آخرش خجالت کشیدم بیام نزدیک البته الان متوجه شدم کار بدی کردم! خیلیییییییی دوست دارم کلاسهای تهران رو شرکت کنم اما…….
    ارادتمند شما آذر

    Thumb up 0

  • نازيلا می‌گه:

    سلام آقای مهندس
    از خوندن نوشته تون لذت بردم و متشکرم، سوالی داشتم که مدتیه منتظر پاسخ شما هستم، ببخشید که اینجا محل مناسبی نیست اما به ایمیلم فعلا جوابی داده نشده
    سوالم اینه: امکان خرید اینترنتی کتاب مهارتهای مذاکره جنابعالی هست؟

    متشکرم

    Thumb up 0

    • نازیلای عزیز.
      اگر منظورت اینه که نسخه ی دیجیتال کتاب موجود باشه، متاسفانه نه.

      اگر در شهر دیگری هستی و میخوای برات ارسال بشه میتونی با http://www.fardab.com سفارش بدی.

      اگر هم تهران نیستی و تهران سر میزنی میتونی به یکی از کلاسهای من بیای تا خودم بهت هدیه بدم.

      Thumb up 0

      • نازيلا می‌گه:

        سلام
        بله، ساکن ارومیه هستم و خیلی هم مشتاق به شرکت در کلاسهای شما، آمدن به تهران را نمیدونم کی برام مقدور باشه، اگر ارومیه کلاس داشته باشید که عالیه وگرنه تبریز را می تونم راحتتر از تهران بیام

        ضمنا دیروز کتاب مسیر اصلی تون را دانلود کردم و تصحیح مسیر اصلی زندگیم را شروع کردم :)

        و ممنونم از لطف و سخاوت شما
        با احترام

        Thumb up 0

  • سید حامد موسوی می‌گه:

    بنده هم افتخار شاگردی استاد حیدری و خرم را دارم .
    نکته مهمی که در شخصیت این دو بزرگوار دیدم اصالت و ثبات شخصیتشان است که در دکتر حیدری در منش رفتاری ، وقار در نگاه کردن ، حرف زدن و این احساس که برای هر جمله ای که میگویند فکر میکنند و همیشه سعیشان این است که فضا را در دست بگیرند و این را من که سر کلاس هایشان خیلی شیطونی میکردم در سکوت ، عمق نگاه و لبخند کوچک اما عمیقشان درک کردم و همین حس و حال را با دکتر خرم داشتم اما درفضایی کاملاً متفاوت….
    این دو نفر خیلی روی من تاثیر گذاشتن ، مثل تو محمد رضا
    خدا نگهشون داره

    Thumb up 0

  • مجتبی می‌گه:

    این دوتا عکس برای من خیلی جذاب بود چون سه تا از بهترین اساتیدی که تا به حال افتخار شاگردیشون رو داشتم رو یکجا دیدم،لحظه هایی که سر کلاس این اساتید بودم از پربارترین لحظه های زندگیم بوده.منم مشکل سما خانم رو دارم این جلسه خواستم باهات عکس بگیرم که نگفتم،دوربین بیارم جلسه بعد با بچه های کلاس عکس بگیریم؟

    Thumb up 0

  • مینااا می‌گه:

    من فقط یک بار سالها پیش در یک کنفرانس آموزشی دکتر حیدری شرکت کردم و از همون موقع مرید ایشون شدم بیشتر به خاطر همون منشی که می گین و سالها ازشون جاهای مختلف تعریف کردم
    بعد با شما آشنا شدم و حالا دقیقا مثل ایشون هرجا می رم از شما می گم
    چون هردو به هم شبیهید، بزرگ منش و آگاه و فروتن و بخشنده و مهربان
    ممنونم

    Thumb up 0

  • setayesh می‌گه:

    سلام و خسته نباشید یه سوال دارم که شاید بی ربط به این پستتون باشه ولی من چون به راهنمایی های شما باور دارم اجازه می خوام ازتون بپرسم
    چطور میشه با کسی که باهات قهر کرده دوباره اشتی کنی روش مذاکره در این مورد باید چگونه باشد؟
    اینکه فرد مقابل دچار سوء تفاهم شده و تو هم هم دلایل خودت رو داری که بعصی هاشو میتونی توضیح بدی و بعضی ها رو نه؟
    با توجه به اینکه اون فرد بسیار برام مهمه و احساس می کنم ایجاد ناراحتی از طرف من بوده حتی ازش معذرت خواهی کرده و می کنم ولی با سکوت دوستم مواجه میشوم
    لطفا کتابی یا مطلبی اگه تو این مورد وجود داره ممنون میشم راهنماییم کنید
    بصورت اورژانسی منتظر جوابم

    Thumb up 0

  • مرتضي كاظمي می‌گه:

    معلم عزیزم
    تواضعت را میستایم
    از امثال شما میشود درس زندکی هم آموخت
    ممنون

    Thumb up 0

  • الهه می‌گه:

    چقدر خوش شانسید که همچین اساتیدی داشتید..
    و چقدر دانشجویان شما هم خوش شانسن….

    Thumb up 0

  • آرام می‌گه:

    امیدوارم آقای دکتر حیدری با منش واقعا خالص و بزرگوارانه شون که حتی از طریق تماشای فیلم سخنرانیهاشون و شنیدن صدای مهربانشون هم همیشه عیان و دلنشین بوده سالیان متمادی سلامت و همچنان سرزنده باشند و بزرگی کنند. تولدشون بسیار مبارک…

    Thumb up 0

  • ازاده می‌گه:

    همینطوره ..از بین ده نفر ادم موفق اونی که کنار کارش یه سنگینی و نجابت خاصی داره واقعا ب دل میشینه و تو قلب ها موندگار میشه .

    Thumb up 0

  • ناشناس می‌گه:

    جناب آقای دکتر مسعود حیدری کجا کلاس اموزشی برگذار می کنند?

    Thumb up 0

  • --- می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    من به خاطر معرفی کتاب اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار از طرف شما مشغول خواندن آن هستم . ولی به خاطر کم نجربه بودنم نمی توانم کتاب راست را از دروغ تشخیص دهم مخصوصاً در حوزه تاریخ . آنقدر به این موضوع حساسم که حاضرنیستم ریسک کنم چون اگر اطلاعات نادرستی به ذهنم وارد کنم به راحتی نمیتوانم آن رااز ذهنم پاک کنم . می خواستم مطمئن شوم آیا شما صد در صد این کتاب راتأیید می کنید یا اینکه به خاطر تجربه بالای خودتان توانایی تفکیک مطالب آنرا دارید و میدانید در کجا بنا به ملاحظات لازم نوشته شده است . و دوم اینکه لطفاً با توجه به حساسیت من چندکتاب تاریخی معرفی کنید.

    Thumb up 0

  • مرجان می‌گه:

    باعث افتخار من هست که دکتر حیدری استاد من هم بودند.
    واقعا برخوردشون با دانشجو قابل تحسین هست.

    ایشالا همیشه سلامت و سرزنده باشن.
    تولدشون هم خیلی مبارک باشه.
    اصلا چون آبانی هستن اینقدر باحالن :)

    Thumb up 0

  • شخصی می‌گه:

    خوش به حال شما…

    به این ارتباط معلم و شاگردی، قلبا بگم که حسودیم شد.!
    حقا که شاگرد خوبی بودید و ماندید.

    هر زمان با ایشان در تماس تلفنی بوده یا ملاقات داشتید، احتراماً ارادت و سلام ما را نیز به ایشان بفرمایید

    روایتی هست که علی علیه الاسلام در کوچه ها با فاصله ای، پشت سر پیامبر گرامی گام بر میداشت و قدم هایش را بر جای پای ایشان مگذاشتند… پرسیدند چرا اینگونه گام برداشته و انجام میدهی؟!! به کلامی در این فهم فرمودند، من که در مقام معلمم نخواهم بود…، اما حداقل در مسیر قدم های او گام برداشته و چون ایشان زندگی کنم…
    انشاءالله، در مسیر زندگی شما معلم بزرگ، گام برداریم…

    Thumb up 0

  • روزبه می‌گه:

    باعث افتخار بنده ست که استاد حیدری متولد زرگر کوچه قزوین هستن. محمدرضاجان تارخ تولدشون دقیقا” کی بود؟

    Thumb up 0

  • فرهاد می‌گه:

    سلام میخوام یه چیزیو بهت بگم محمدرضا که ربطی به این پستت نداره.
    فقط میخوام ازت تشکر کنم. تشکر بخاطر اینکه به فکر من و امثال من هستی که حتی برای خرید کتابی که بهش احتیاج دارم باید اول قیمتش رو نگاه کنم. میدونم که میفهمی چی میگم.
    اصلا نمیتونم احساسمو در قالب کلمات بیان کنم. کلمات نمیتونن عمق علاقه ام به تو و به بزرگمنشی تو رو بیان کنن.
    من همیشه از بچگی تابستونا کارگری میکردم تا خرج تحصیلمو در بیارم. همیشه فقرم باعث شد از آموزش های حرفه ای و باکیفیت محروم شم. ازت ممنونم که این مانع رو از اموزشات برداشتی واسه من و امثال من تا باز هم حسرت به دل نمونیم. ازت ممنونم که شرایط رو فراهم کردی تا از دورباطل فقر و جهل بزنیم بیرون.
    میدونم که تو کوتاه مدت اینجوریه. منم دانشجوام. یه روز ی میاد که این فقرِ لعنتی رو سَر می بُرم.
    همین. دمتگرم. خیلی مردی. خدا شاهده که جات تو قلبه. اشکهایی هم که موقع نوشتن این کامنت تو چشمام جمع شد، شاهدمه.

    Thumb up 4

    • فرهاد جان.
      ممنونم از لطفت و از بزرگواری که داری و از اینکه در میان انبوه مشکلات و نقاط ضعف رفتاری من، به زحمت موارد مثبتی رو پیدا کرده ای تشکر میکنم.

      شاید برات جالب باشه من در مقطعی از راهنمایی و دبیرستان از کمکهای یک بنیاد خیریه – برای دانش آموزان ممتاز – استفاده می کردم که عددش زیاد نبود اما تمام اون پولها خرج کتاب خریدن شد. کتابهایی که اگر قرار بود از بودجه ی خودم خریده بشه، واقعیت اینه که خریده نمیشد. ویل دورانت، شریعتی و کتابهای روانشناسی دانشگاهی حاصل آن کمکها بود.
      گاه با خودم میگویم آنهایی که آن کمک های کوچک را میکردند شاید نمیدانستند تمام آن کتابها، سرمایه ی دانش معلمی میشود که سالها بعد از نقطه ای به نقطه ی دیگر این کشور میرود و دانسته های آن کتابها را برای نسل بعد از خودش تعریف میکند.

      بنابراین واقعیت این است که اگر هم کار کوچکی انجام میشود، دلیلش بزرگواری یا منش خاص یا … نیست. بلکه بازپرداخت یک وام است که گروهی از بزرگان سالها پیش به من پرداخت کرده اند…

      Thumb up 10

  • مسعود می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    به امید روزی که تمام مردم ایران تولد اساتیدشان را گرامی بدارند.
    استاد داشت بر روی مجموعه فیلم آموزشی کار می کردند، می خواستم بدانم مجموعه شان تکمیل شد؟
    از خداوند برای ایشان و شما آرزوی سلامت دارم.

    Thumb up 0

  • محمد علی هشیار می‌گه:

    چه نگاه مهربونی داره استاد
    محمد رضا
    دوست دارم وقتی به این سن رسیدی اون موقع من تو وبلاگم باهات عکس بندازم
    با یه عالمه ادم های خوب دیگه که همگی عاشقانه دوستت دارن
    و این جوری ویکم احساسی تر دربارت بنویسم

    Thumb up 0

  • قاسم قهرمانی می‌گه:

    محمدرضای عزیز
    چند وقته که تصویر تو روی صفحه دسکتاپ کامپیوترم خود نمائی می کنه .
    وقتی هر کدوم از همکارام با تعجب می پرسند این عکس کیه با افتخار می گم ((استاد مذاکره ایران))
    من هم خیلی دوست دارم ببینمت و باهات عکس داشته باشم. اما فعلاً دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
    تا حالاخیلی چیزها ازت یاد گرفتم .

    دستت رو می بوسم… دستت رو می بوسم… دستت رو می بوسم.

    معمولاً اولین کاری که بعد از رسیدن به شرکت می کنم سر زدن به این سایته.
    عکسی که با استاد حیدری گرفتی سرشار از غرور و صمیمیت و احترام و انرژیه.
    خدا قوت ممنون به خاطر این همه بخشندگی و انسانیت

    Thumb up 1

    • من خجالت کشیدن کلی قاسم جان.
      فقط همین.

      تنها کاری که میتونم بکنم اینه که سعی کنم بیشتر و بهتر و با کیفیت بالاتر کار کنم که دوستانی مثل تو، از اینکه با من آشنا هستند شرمسار نباشند.
      همیشه شاد و موفق باشی.

      Thumb up 3

  • رضا می‌گه:

    با سلام
    چرا من بعد یک ماه که در طرح متمم ثبت نام کردم هنوز ایمیلی دریافت نکردم!؟

    مرسی بابت مطالب زیبای توی سایت.

    Thumb up 0

  • آرشام می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    میشه بیشتر بگی؟؟!
    این پست و این موضوع فکر می کنم حرفای بیشتری داره

    Thumb up 0

    • آرشام می‌گه:

      میشه خواهش کنم بیشتر از منش مذاکره و عمق داشتن مذاکره تو رفتار و ذهن و روحیه بگی؟
      این چیزیه که هیج جا نمیشه پیداش کرد ، آموزش دهنده ها نمیتونن یاد بدن ، به عنوان یک باتجربه ی مذاکره ، مخصوصا تو خارج اگه توصیه بخوام چی می گی؟
      من خودم اینطور فکر می کنم که این که مفهوم مذاکره درونمون عمق بگیره از همه ی درس های مذاکره مهم تره.

      Thumb up 0

  • سما می‌گه:

    منم دوست داشتم تو سمینار هوش مذاکره بیام باهاتون عکس بندازم.. اما به خودم گفتم چته دختر؟؟ چقد زود صمیمی میشی؟؟ شاید استاد دوست نداشته باشه الان باکسی عکس بندازه!! اما ایکاش خواسته مو سرکوب نمیکردم :)
    خدا همه ی شما استادای بزرگ و فروتن رو برای بچه های این سرزمین حفظ کنه…

    Thumb up 0

    • چه کار بدی کردی سما که نیومدی

      Thumb up 1

      • بهنام می‌گه:

        اتفاقا استاد منم اونروز اومده بودم تهران بعد از مدتها.
        تو مرز ترکیه تدریس میکنم.
        خیلی دوس داشتم بهتون بزنگم و بیام از نزدیک ببینمتون.ولی خجالت کشیدم.
        گفتم پسر تو کجا محمد کجا!!الان سرش شلوغه!
        یعنی میشه یه روز باهم بشینیم بحرفیم از نزدیک؟

        Thumb up 0

        • بهنام خیلی کار بدی کردی. اینجور وقتها یک اس ام اس به من بزن. ممکنه نتونیم درست حسابی و یک دل سیر همدیگر رو ببینیم اما به هر حال شده یک مدت کوتاه هم همدیگر رو ببینیم من کلی خوشحال میشم.
          دفعه ی بعد به من بگو که داری میای تهران. راستی کجا تدریس می کنی؟

          Thumb up 1

          • بهنام می‌گه:

            روستای کوزه رش شهرستان سلماس.واسه راهنمایی.
            استاد ارشد رتبه ۱۸ رو آوردم ولی ادارمون انتقالی نداد بیام تهران.
            آرزوم بود بیام دانشگاه تهران.حیف نذاشتن

            Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    من به این جور آدما میگم باطن دار….

    Thumb up 0

  • پرویز می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    تو یه چیزی داری که گاهی بهش حسودی‌ام می‌شه! عکس‌های زیبایی که با اساتیدت می‌اندازی همیشه این رو بهم یاد آوری می کنه که چقدر در حق خودم ظلم کردم! نمی دونم شاید به خاطر درونگرایی و یا هرچیز دیگه‌ای توی زندگیم باشه اما نتونستم با خیلی از کسانی که براشون احترام قائل هستم ارتباط خوبی بگیرم؟!
    واقعاً قدر این دوستی‌ها با مردان و زنان قابل احترام رو باید دونست، تازه با خوندن متن‌های تو، شنیدن رادیو مذاکره و … دارم یه سری از این ایرادها رو که توی روابطم بوده کشف می‌کنم، برای بعضی از اشتباهاتم یه زمانی هزینه‌های سنگینی دادم که شاید تا همین چند وقت پیش نمی‌دونستم! توی فایل مسیر اصلی برای اولین بار توی زندگیم شاید فهمیدم که از چه کیسه‌ای و چقدر سنگین خرج کردم! هر چند به همون کیسه واریزهای بزرگی هم داشتم اما تجربه و نگاه پخته‌ای که به این قضیه داشتی (همون صحبتی که دربارۀ منش مذاکره کردی) درسهای زیادی به من داد…

    ممنون

    Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *