داستان بت پرستان…

شهری هزاران سال، اسیر فرهنگ بت پرستی بود. مردی آمد. بالا رفت و بر سکو ایستاد و به تنهایی همه بت ها را شکست. مردم که دیگر از بندگی بت ها رها شده بودند، به پاس زحماتش، مجسمه ای از آن مرد ساختند و بر روی سکو قرار دادند و در پای آن به تعظیم نشستند…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+74
  


10 نظر بر روی پست “داستان بت پرستان…

  • زهرا می‌گه:

    ممنون به خاطر تمام ظرافت در کلام

    Thumb up 0

  • م.ح می‌گه:

    ۱٫ شاید مردم تنوع طلب از بت های قبلی خسته شده بودند
    ۲٫ شاید مشکل اینجا بوده که به تنهایی فهمید چرا باید همه بت ها را شکست
    ۳٫ شاید مردم نادان، تنبل تر از اونی بودند که دنبال چیز جدیدتری به جز بت بگردند
    ۴٫ و شاید خیلی موارد دیگر

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    بت ها در ذهن انسانها ساخته میشوند و به صورتهای مختلفی در عالم واقعیت تجسم پیدا میکند شاید بیراه نباشه اگر بگیم :
    خود شکن ، بت شکستن خطاست!!

    Thumb up 1

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام
    بت ها شکستنی بودند باورها اما سخت ماندگار
    چه ساده دل بود ابراهیم

    Thumb up 1

  • مينا می‌گه:

    جامعه ما سالهاست که این داستان را زندگی می کند…

    Thumb up 1

  • رامیار می‌گه:

    مثل انتخاب کرامول است توسط مردم جهت یادشاهی بعد از اعدام یادشاه قبلی.یه مثل قدیمی است که میگه خود کرده را تدبیر نیست

    Thumb up 0

  • مانا می‌گه:

    حدیث تلخ جامعه ماست

    Thumb up 0

  • شیما می‌گه:

    قشنگ بود!
    ممنون به خاطر تلنگرهایی که همیشه به آدمای اطرافت میزنی

    Thumb up 0

  • صفورا می‌گه:

    بت پرستی هست فقط نوع بت عوض میشه

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *