حریم شخصی یا این ۷۰ میلیون کارآگاه!

حریم شخصی

دیروز در حال خوردن غذا در یک رستوران بودم. یک زن و مرد که به نظر دوست یا همسران تازه نفس می رسیدند، روی میز کناری نشسته بودند. دیدم که زن برای شستشوی دستشهایش بلند شد. مرد با نگاه های مهربان و لبخند محبت آمیزش، زن را تا درب دستشویی بدرقه کرد.

بلافاصله پس از بسته شدن درب، مرد به سمت موبایل زن هجوم آورد و مشغول جستجو در موبایل شد. چهره اش مانند آیینه ای بود که میتوانستی نوشته های داخل موبایل را در آن بخوانی. گاهی شاد. گاهی غمگین. گاهی کنجکاو. گاهی بی حوصله.

به سرعت موبایل را در جای خود گذاشت و زمانی که زن برگشت، با همان لبخند همیشگی، با زن صحبت کرد. این بار در چهره اش نشانه ای از غرور و زیرکی نیز دیده میشد. میتوانم فکر کنم که در آن لحظه با خودش چه می اندیشیده است…

شاید خودش را با شرلوک هولمز همرده می دانسته، یا پوارو یا هر کدام از این شخصیت هایی که احساس «تسلط، تجسس و هوشمندی»، تصویر آنها را در ذهن ما تداعی میکند.

***

یاد یکی از مدیرانم در سالهای دور افتادم. که پس از همه ی ما، شرکت را ترک میکرد. به تک تک اتاق ها میرفت. میزها را باز بینی میکرد. دستگاه شنود در اتاق ها میگذاشت و از شنیدن آنها لذت می برد. صدای مکالمات تلفنی را ضبط میکرد و در یک کلام، شرکت برای او، نه محلی برای کسب و کار، که یک لابراتوار انسان شناسی (یا کارمندشناسی) بود.

***

آمار دقیقی وجود ندارد. اما اگر کمی در فضای آنلاین،‌ گشت و گذار داشته باشید و با دوستانتان در این باره، گفتگو کنید میتوانید برآورد کنید که چه حجم زیادی از زمان، در جامعه ی ما، صرف جستجوی پسوورد دیگران (فیس بوک، ایمیل یاهو، جیمیل و …) می شود. هر کس کارآگاهی است که میکوشد اطلاعات شخصی دیگران را جستجو، طبقه بندی و تحلیل کند…

***

خانمی از میان دانشجویانم به من میگفت: «این حق طبیعی من است. میخواهم بدانم که همسرم به من وفادار است یا نه. میخواهم بدانم که به زندگی با او ادامه بدهم یا طلاق بگیرم و زندگی بهتری را آغاز کنم…». تنها حرفی که توانستم به او بزنم این بود که: «از همان لحظه ای که برای ارزیابی وضعیت رابطه، مجبور شده ای دزدانه وارد حریم شخصی همسرت شوی، پیداست که دیگر رابطه ای بین شما وجود ندارد و طلاق گرفته اید. هر چند که شاید سالهای سال، نامتان در شناسنامه ی یکدیگر بماند…»

***

ای خداوند بزرگ. آیا من. قبل از آنکه دنیای بزرگ تو را و این سرزمین شگفت انگیز نابسامان سرشار از تعارض و تضاد را ترک کنم،‌ مردمی را خواهم دید که:

از دین یکدیگر نپرسند؟

درباره ی اینکه چه کسی در خانه اش چه حیوانی یا چه نوشیدنی نگه داری میکند، تجسس نکنند؟

بدانند که موبایل قفل نشده ی روی میز، «ابزار جاسوسی» نیست، بلکه «پرچم اعتماد» است و این پرچم را با نگاه های خیانت آمیز، به آتش نکشند؟

سلیقه ی خود را به دیگری تحمیل نکنند.؟

«عقده» های خود را به عنوان «عقیده»، به قانون تبدیل نکنند؟

و بپذیرند که هر کس – دوست، همسر، مدیر یا کارمند – حریمی دارد: شخصی. برای خودش.

میتوانی در کنار او باشی یا نباشی. اما تا روزی که بودی، باید به حریم شخصیش احترام بگذاری.

آیا روزی جامعه ام را خواهم دید که در آن، «حریم شخصی» اگر نه بیشتر، لااقل به اندازه ی «حوله و مسواک شخصی» اهمیت داشته باشد؟

 

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+252
  


48 نظر بر روی پست “حریم شخصی یا این ۷۰ میلیون کارآگاه!

  • بهنام می‌گه:

    دقیقا حق با شماست حریم شخصی هم از اون موضوع هایی است که همه توقع شو از دیگران دارن ولو اینکه خودشون این کار انجام ندن!
    به نظرم تا حدودی هم به خاطر میل به تسلط به شرایط که ما سعی می کنیم با جمع آوری دادهای مختلف بر محیط و اشخاص مسلط تر شویم که خوب این موضوع فکر می کنم بیشتر از هر چیزی باعث آزار اونا می شه!

    Thumb up 3

  • فاطمه می‌گه:

    مگه میشه ما خانمها ندونیم توزندگیمون چی می گذره, اگه صدایی ضبط میشه معنیش شاید! این باشه که اون روزی که برای اولین بار “حس “کردیم یه خبرایی تو زندگیمون هست , ازاونجایی که استاد مسلم خودمونو به اون راه زدن بودیم, بجای اینکه به دنبال راه حلی برای کمک به خودمون والبته همسرمون باشیم, پوآرو بازیهامونو شروع کردیم و حتی نکرده هاش رو هم به حساب کرده هاش گذاشتیم تااینکه “صدای ضبط شدش” برامون شد بهترین حربه برای حق دادن به خودمون برای طلاق. خوب مگه راه دیگه ای هم برای رسیدن به آرزوهای پنهان در لایه های زیرین قلبمون می شناختیم. پدرومادرمون, مدرسه, کتابهایی که نخوندیم, کلاسهایی که نرفتیم, اساتیدی که نشناختیم! و مهمتر از همه تلاشی که نکردیم تا بفهمیم چیزهایی روکه نفهمیدنشون نابودموم می کرد, همه دست به دست هم دادن تا ماحتی بعد از اون طلاق کذایی هم نه تنها زندگی بهتری نداشته باشیم, که نابود بشیم!

    Thumb up 0

  • ناشناس می‌گه:

    سلام خانمها همیشه مظلومن وحق تنهای واطلق خصوصی را ندارند

    Thumb up 2

  • مهران فرجزاده می‌گه:

    سپاس

    Thumb up 1

  • سلام حالا شما چرا با این دقت در رستوران به رفتار اون آقا و خانم توجه کردید و خلوتشون را بهم زدید؟!!

    Thumb up 1

  • آرش می‌گه:

    ممنونم که یاد آور خیلی از کارای بدمون هستید.
    دروغ و ریا خیلی بده ولی بدتر از اون نیست که این دو رو بهانه فضولیامون کنیم.

    Thumb up 1

  • حامد می‌گه:

    سلام امکانش هست برخی از روز نوشتهاتونو با ذکر منبع و لینک سایت منتشر کنم؟

    Thumb up 1

  • بیتا می‌گه:

    این مطلبی که نوشتید باعث شد ادمهای زیادی بخونند و عده ای همچون من ،حتی برای چند دقیقه ای فکر کنیم و به یاد بیاریم که چقدر به حریم شخصی افراد احترام گذاشتیم و یا دیگران برای حریم خصوصی ما چقدر احترام قایل شدند …!؟!
    با احترام به تک تک دوستان ،توی کامنتها از شما میپرسیدند که چرا شما به خودتون اجازه دادید و رفتار اون مرد در رستوران رو زیر نظر گرفتید و به تحلیل هم رسیدید؟و این هم نوعی نادیده گرفتنِ حریم شخصی افراد بوده!!!و البته جوابهای شما از نظر من بسیار قابل قبول و منطقی بود…
    اما یه چیزی مدتهاست که فکرمو مشغول کرده!؟مدتهاست که دارم به ادمها و طرز فکرها، فکر میکنم به ادمها و نگاه شون …به ادمها و دغدغه هاشون !به ادمها و خواسته هاشون !شاید از نگاه ادمهایی که ریز بینی و توجه شمارو هم عدم رعایت حریم شخصی میبینند این کار من هم براشون تعریف نشده و بی معنی باشه …!اما بایدجواب سوالاهامو برای ادامهء فعالیتهای خودم پیدا کنم…تحلیل کنم …!چراهای زیاد! مثل اینکه چرا وقتی یکی مثل شما، متنهای مختلف با سوژه ها و محتوای مختلف میزاره متنهایی مثل حریم شخصی بیشترین لایک رو میگیره ،ادمها درباره اش بیشتر صحبت میکنند ،بحث میکنند،ناراحند و ههذات پنداری میکنند؟(و البته این بحثها و این خوندنها جدا از زیبایی و شیوایی متن،میتونه معنای دیگه ای داشته باشه.ادمها همه به دنبال حریم خصوصی اند حتی اگه خودشون رعایت نکنند….!؟دنبال حریم خصوصی اند و احترام به حریم شخصی شون اما شاید فقط به معنی اینکه اشتباهاتشون دیده نشه ،کارهای پنهونی رویت نشه ،خطاهای جبران ناپذیر فهمیده نشه….مرز و حریم خصوصی معنای عمیق و زیبایی داره که بیشتر ادمها فقط بعد ظاهری اون رو میبینند…)
    حریم خصوصی در سالهای نه چندان دور معنای نابی داشت. زن و شوهرها احترامی برای مرزهای هم قایل بودند…برای عقاید هم …زمانهای نه چندان دور دخالت نکردن تو مسائل کاری مرد ،نوعی احترام گذاشتن به حریم خصوصی و ازادیِ عمل مرد بود…و مرد هم به همینطور…اما حریم خصوصی الان معنای دیگه ای میده ،این که تو نباید از صفحه فیس بوک من خبر دار باشی و موبایل من باید قفل داشته باشه…!و رعایت این یعنی حریم خصوصی!؟!
    تصور اینکه تو یه خونه دونه دونه درهای اتاقها مثل محیط مجازی و موبایل به روی هم قفل بشه ،وحشتناکه…!
    همذات پنداری کردن از مسایلی مثل عدم رعایت حریم شخصی تو این عصر دور از ذهن نیست اما بیتفاوت گذشتن و به دنبال راه حل نبودن دور شدن از حقیقتِ…حقیقتهایی ناب مثل عشق مثل دوست داشتن مثل عاطفه …مثل خود نبودن…مثل یکی نشدنِ منِ بیرون و درون…
    من هم میخواهم خوبتر ببینم تحلیل کنم که چرا متنهایی که از عشق ،رویا ،قضاوت .متنهای احساسی ،متنهای عمیق مثل مرثیه ای برای مگس ،به اندازه اون خونده نمیشه….؟متن هایی که باعث میشه برای لحظه ای دقیقه ای ساعتی فکر کنی وبه دنبال معنای زندگی …معنای بودن باشی…. نه اینکه فقط درباره مسائلی همذات پنداری کنی …!
    چرا فیلمهایی با موضوع خیانت،تجاوز و طلاق و….پرببینده و فیلمهایی که معنای ناب دارند برچسب مخاطب خاص میگیرند….؟!چرا ترانه های تلخ مورد استقبال زیاد قرار میگیرند…؟
    چرا وقتی فیلمنامه مینویسی اگه با موضوع عمیقِ رفتاری -شناختی از ادمها باشه !اگه با مفهوم عمیقِ عشق باشه با ترس از دیده نشدن، اصلا تولید نمیشه؟!چرا سلیقه مردم ما به سمت موسیقی رفته که با گذشته ها فرق کرده؟ چرا جوون هم سن و سال من روی اوردن به موسیقی که نسل قبل ازمن حتی نمیتونه گوشش بده و براش مفهوم نیست…؟
    گوش دادن به موسیقی لطیف و ارامبخش از نظر جوون هم سن سال من به معنی به روز نبودن و قدیمی بودنِ فکر تعبیر میشه…!؟
    من خوشحالم که به لطف فن اوری و تکنولوژی میشه فاصله ها را برداشت و نزدیکتر شد به ادمها، به باورها ،به عزیز ها…نزدیک شد به ادمهایی که در نقشه جغرافیا “دورند”…و این باعث نزدیکی دل میشود اما دوستش نخواهم داشت اگر باعث شود مرزی شود بین منو عزیزانی که “نزدیکند”…دوست نخواهم داشت اگر باعث دوری ام شود…دوستش نخواهم داشت اگر دیواری برایم شود…!دوست نخواهم داشت اگرباعث شود از خودم دور شوم…مرز من چیزی غیر از این است…..
    استاد شعبانعلی عزیز این خانه را دوست دارم .سرزمینی بدون مرز…که نه قفلی بر درش دارد نه قفلی بر دهان من…!این خانه را دوست دارم که همه در کنار هم با احترام به عقاید هم، حریم خصوصی هم را رعایت میکنیم…حریم خصوصی یعنی احترام به باورها و اعتقادات…حتی به تضادها ، اختلافها …
    هممون یادمون هست وقتی میخواستید کامنتها توسط اعضای تیم خوبتون فقط کانفرم بشه مخاطبها مخالفت کردند و شما به خواسته همه احترام گذاشتید… اعتمادِ مخاطب یعنی رعایت حریم خصوصی افراد حتی برای کامنتها ..آرزو میکنم روزی رو که رعایت حریم خصوصی منش و عادت، در تمام مسایل زندگی، تک تک ما، باشه….و به حرمت گذاشتن به تمام مرزها عادت کنیم… وبه امید روزی که سیم خاردارها عامل مرز بین انسانهای زمین نباشد…

    Thumb up 1

  • لیلا می‌گه:

    من هم با تجسس در امور و حریم شخصی دیگران مخالفم و فکر می کنم در مقام حرف همه مخالف باشندولی از وقتی وارد جامعه شدم ، فکر می کنم تقریبا هیچ کس اونی نیست که داره میگه و تفریباهیچ کس اونی نیست که داره نشون میده ، من که آدم ساده و رو راستی هستم اوایل هر کسی رو همون طور که می نمود باور می کردم و هر چیزی رو که می شنیدم می پذیرفتم بدون هیچ کنکاشی ولی خیلی اذیت شدم وخیلی ضربه خوردم خیلی مورد تمسخر قرار گرفتم که چرا هرچی میبینم ومی شنوم باور می کنم .. من فکر می کنم توی کشور ما که بیشتر مردم عادت کردن به دروغ گفتن اگر بخواهیم بدون قضاوت بدون کنکاش بدون تجسس با آدمها برخورد کنیم خیلی اذیت بشیم و خیلی جاها ضربه بخوریم البته این حس بی اعتمادی مدتهاست که شوق دوست داشتن رو حتی در من کمرنگ کرده ولی مگه راه دیگه ای هم وچود داره ؟

    Thumb up 0

  • مینا می‌گه:

    وقتی از بچگی تا بزرگی پدر و مادرت هم برات حریم شخصی قائل نیستن، دیگه از ندیدن اون تو جامعه هم تعجب نمی کنی، فقط سعی می کنی زرنگ تر باشی و بیشتر پنهان کنی و رمز و پسورد بذاری و در کمد و اتاق را قفل کنی.
    واقعا جای تاسف داره
    من خودم کم از این قضیه ضربه نخوردم

    Thumb up 0

  • باقري می‌گه:

    سلام و خدا قوت مدتهاست که خواننده خاموش نوشته های ناب شما هستم و بسیار سپاسگزارم
    این بار بغضی خفته ناشی از یک تجربه بسیار تلخ در درونم بیدارشد
    ای کاش به مرزهای هم احترام بگذاریم و بدونیم داشتن مرز و حفظ مرزها یعنی بلوغ روانی
    هم اینکه خودمون مرزبندی داشته باشیم مهمه و هم اینکه به خودمون اجازه ندیم وارد مرزهای دیگرون بشیم

    Thumb up 2

  • سارا می‌گه:

    استاد عزیز سلام
    سپاس از حرفهای دلتون
    یه سوال دارم
    یادم میاد در دوره MBA یکی از استادام راجع به فیلمی صحبت کردن که اون فیلم راجع به یک خانم بود .تو خونه ایشون ، بچه ها اتاق اختصاصی داشتن و همسرشون هم اتاق کار یا اتاق اختصاصی داشتن . این خانم ( و همه ی خانمها اتاق خصوصی ندارن!!). یک روز ایشون شروع کرد به نوشتن خاطراتش تو یه دفتر.اول همه چیز خوب بود ولی یکدفعه دلشوره ای اومد.اینکه دفترمو کجا بذارم؟ چیز ویژه ای نبود حرفای دلش بود اما دوست نداشت کسی ببینه….
    سوال اول : کسی اسم این فیلم رو می دونه؟
    سوال دوم: جدی چرا خانمها (بخصوص خانه دار) هیچ فضای اختصاصی تو خونه ندارن؟
    سپاس

    Thumb up 1

  • mina می‌گه:

    اینحا که سر میزنم احساس غریبی نمیکنم, خیلی وقتا تو جامعه حس میکنم کسی حرفم رو نمیفهمه. اینجا که میام دلم اروم میشه انگار خودی میبینم.ممنون که هستین ( محمد رضا و همه بچه ها )

    Thumb up 2

  • شبنم می‌گه:

    آیا روزی خواهد آمد که انسان ها بی مهابا در ساختمانی شیشه ای زنگی کنند. شیشه ای که دید دو طرفه داشته باشد؟

    Thumb up 0

  • مرتضی می‌گه:

    چیزی از فضولی در حریم شخصی کسی هست که روح آدمو به تباهی بکشه؟
    اون چیزایی که بعد از سرک کشیدن در حریم مردم به دست میاد، اطلاعات نیست، بلکه خود ابلیسه.

    Thumb up 1

  • جــــواد. می‌گه:

    یاد این داستان افتادم:

    مرد مسنی به همراه پسر ۲۳ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۳ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن.
    مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ? ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند…
    ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند.
    زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید.
    زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید؟
    مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم، امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.

    -=-=-=-=-=-

    راستی… شماهم ناخودآگاه قضاوت کردیداااا !!

    Thumb up 3

    • صمد می‌گه:

      چندی پیش فیلم مستندی می دیدم. فردی که از بدو تولد نابینا بود، با عمل جراحی بینایی اش را بدست آورده بود.او می گفت وقتی بینایی را بدست آوردم، اصلاً چنین نبود که بتوانم چیزی را که می بینم تشخیص دهم، چیست. حتی وقتی کسی لبخند می زند من نمی دانستم این همان لبخند است. بعضی داستان ها اصلاً با واقعیت جور در نمی آید. بد نیست در هر چیزی تأمل کنیم.

      Thumb up 0

    • مهسا می‌گه:

      این نوشته منو دیوانه کرد…..

      Thumb up 0

    • معین می‌گه:

      من یکی که اصلا قضاوت نکردم،
      داشتم از احساسات پسر ۲۳ ساله لذت میبردم و یه جورایی حسشون میکردم!!!

      Thumb up 0

  • عقیل می‌گه:

    به نظر من بیشتر این رفتارها تکرار رفتارهای پدر و مادر، معلمان و بقیه بزرگترها با بچه ها است. با کتاب خوندن هم حل نمیشه. محمدرضا من ازت انتظار دارم وقتی مشکلی رو میگی حل اونو بنویسی یا حداقل از خواننده ها بخواهی راه حل ارائه بدن. به نظر من این رفتارها نسل ها ظول میکشه تا تغییر کنن. در ضمن من، شما و پرویزخان هم بسیار شبیه همین مردمیم و …
    با اجازه شما این جمله شما در نامه به رها: درباره ی قضاوت…
    “چرا که «نقد» کار کسانی است که «استعداد عمل» ندارند”
    را به صورت زیر تغییر میدهم:
    چرا که «عیب جویی» کار کسانی است که «استعداد عمل» ندارند
    و بازسازی،تعمیر،تغییر،تصحیح و … کار آدمهایی است مانند محمدرضا، پرویز، دهه شصتیا و …

    Thumb up 1

  • كاظمي می‌گه:

    سلام
    شما همیشه حرفها رو به زیباترین شکل ممکن میزنید و من فقط پایین مطلب لایک میزنم. در مورد این مطلب هم همینطوریه اما در مورد رنگ قرمز سایت منم با اقای پرویز موافقم. آدمو اذیت میکنه و به نظرم تناسب چندانی نه با فرم سایت و محتوای مطالب شما هم نداره. شما سختترین و دردناکترین مطالب رو ملایم میگید و این رنگ قرمز زیادی تنده.
    واینکه برا طرح متمم ۸شهریور کامنت گذاشتم و هنوز تایید نشده. تعجب کردم.

    Thumb up 1

  • rezaA می‌گه:

    من تمام قد ب احترامتون می ایستم که اینهمه به من اموختین..از فایل مذاکرتون تا کتابهای ما جگونه ما شدیم..این سه زن..ماندن در وضعیت اخر..کتاب مذاکره خودتون(جالب اینجا بود که تو انقلاب فروشنده وقتی بش گفتم کتابتونو میخام گفت کلاساشو میری ک کتاباشو میخوای..میگفت کلاساش قیمتش جقده؟)..ازینکه به جامعه مردم احترام بزارم از رانندگی بگیرید تا تموم شیونات زندگی..وقتی میرم جایی کامل ب مذاکرات بجث ها گوش میدم انگاری اینقد حساس شدم که سعی میکنم از تموم مذاکراتی که هر جا پیش میاد می اموزم..با اینکه هنوزم ندیدمتون..من روش تونو واسه اصلاح جامعه خیلی قبول دارم..جامعه من و شماییم دولتم به قول شما ایینه تمام نمای ملتمونه..باید از خودمونو و اطرافیانمو شروع و کمک کنیم..

    Thumb up 1

  • رها_اسفند می‌گه:

    آیا روزی جامعه ام را خواهم دید که در آن، «حریم شخصی» اگر نه بیشتر، لااقل به اندازه ی «حوله و مسواک شخصی» اهمیت داشته باشد؟
    خیلی باورش سخت است که بشود..
    خیلی جالبه که گستاخانه وارد حریم شخصی انسان میشوند و آن را بامفهومی به نام امر به معروف و نهی از منکر توجیه می کنند….
    یکی از دلایل افسردگی این روزهایم همین است..
    یکی از دلایل دو چهره بودن همین است..

    Thumb up 0

  • مینا می‌گه:

    در این سرزمین شگف انگیز سرشار از تضاد وتعارض، برای بسیاری از کلمات، مفاهیمی خاص کاملاً متناقض با معنای اصلی آن و بر اساس برداشت تاریخی و باور شخصی آدمها تعریف شده است و متاسفانه منحصر به قشر و طبقه خاص با سطح دانش و فرهنگ معین نمی گردد.مثلاً غیرت، تعصب، غرور،کانون خانواده،کمک به همنوع ، امنیت اجتماعی و ملی! و… اینها همه باعث می شود حریم شخصی محدوده ای به مراتب گسترده تر از فضای امن فردی داشته باشد و هرکس با توجیهی برای خود اجازه دخالت و نفوذ در حریم شخصی دیگران دهد.آثار و تبعات تجاوز به حریم شخصی این است که آنطور که دیگران می خواهند فکر کنی ( تظاهر کنی)، دروغ بگویی و فریب دهی . اما برای رسیدن به آن جامعه باید تلاش کرد و امید داشت.
    وطن کجاست که اواز اشنای تو چنین دور مینماید؟
    امید کجاست
    تا خود
    جهان
    به قرار
    باز اید؟

    نه
    نومید مردم را
    معادی مقرر نیست
    چاووشی امید انگیز توست
    بی گمان
    که این قافله را به وطن میرساند(شاملو)

    Thumb up 0

  • مريم. ر می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز. نوشته هاتو خیلی دوست دارم چون بر خلاف بعضی دوستان که میگن خواننده هات بدون فکر فقط دنباله روی تو هستن، نوشته هات آدمو به فکر میبره و باعث میشه آدم یاد بگیره به اطرافش بیشتر توجه کنه.

    راستی محمد رضا میشه ازت خواهش کنم جواب ایمیلم رو بدی؟ میدونم وقت نداری که جواب همه ی ایمیلهارو دونه به دونه بدی اما واقعا خیلی دوست دارم جوابی ازت بگیرم. فقط یه خواهش دوستانه ست.

    Thumb up 1

    • همین الان نگاه میکنم و جواب میدم مریم جان.

      Thumb up 0

    • معین می‌گه:

      باید بگم که ” بعضی دوستان ” اشتباه میکنن!! چون اکثر خواننده ها اخلاق و رفتارهای خیلی خوبی دارند و فقط تو بعضی موارد به قول شما ” توجه ” ندارند، که اون رفتار، اخلاق، فکر و … رو هم با فکر درست میکنن. دوتا دلیل ساده برای خوب بودن خواننده ها و نه صرفا تایید کننده های روزنوشته های محمدرضا:
      ۱- تو ۲۴ ساعت گذشته این سایت ۴۷۰۰ بازدید داشته، اگ ی میانگین حدودی بگیریم میفهمیم ک از هر استان ۱۶۰ نفر انسان خوب میاد تو این سایت، و ۱۶۰ نفر تعداد بالایی نیست و با قطعیت میشه گفت انسان های خوبین.
      ۲- طبق ” گزارش وضعیت تراست زون “: … ” ۸۳% از کسانی که فایلها را به صورت کامل دانلود کردند، هزینه فایلها را پرداخت کردند. ” ( البته باید به این درصد افزود! ).
      .
      پس ” بعضی دوستان ” اشتباه میکنند و خواننده ها فکر میکنند…!!!

      Thumb up 0

  • پرویز می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    یه زمانی … یه مکانی… من بودم و یکی که دوستش داشتم، هنوز بعد از این همه ساعت، روز و ماه که گذشته نمی فهمم که چطور این آدم اجازه نمی داد دیگری (فارغ از اینکه او عاشقش بود یا نه ) توی موبایلش و توی ایمیلش و … تجسس کنه؟!

    تازه اونها از من مسلمانتر بودند، مگر نشنیده بودنند در احوال مردم تجسس نکنید؟
    محمد رضای عزیز یادم نمیره که به خاطر این اخلاق‌های بد مردمم بود که من از فیس بوک اومدم بیرون، به خاطر همین اخلاق‌های بد اونها است که خیلی از دوستان سرزمینی رو که بهش دین دارند ترک می‌کنند و عطای وطن را بر لقایش می‌بخشند….
    دوست دارم مثل تو قشنگ فکر کنم و بگم کاری به قضاوتها ندارم( که ندارم) اما خوب می‌دانی زخم‌هایی که مردم بر پیکر آدم می‌زنند چنان سنگین است که گاهی می‌گوید برای که؟!

    ببخشید محمدرضای عزیز، اندکی تند نوشتم، شاید صدایش هم بلند باشد اما بعضی از چیزها هستند که خاطرات آدم را زنده می‌کنند تلنگری می‌شوند که در اعماق قلب آدم آنها را که نباید به صدا در بیاورد به صدا در می‌آورد…
    راستی محمدرضا این رنگ قرمزی که انتخاب کردی برا سایت زیادی تند و تیز هست، فکر می کنم رنگ‌ها ملایم تر بهتر باشد چون وقتی دارم کامنت می‌نویسم چشمانم رو اذیت می‌کنه!
    ببخشید که توی رنگ سایت شخصیت هم فضولی کردم، اما گفتم شاید دیگران هم چنین مشکلی داشته باشند، و نگویند!

    از تلنگرهای محکمت ممنونم

    Thumb up 2

    • پرویز جان. راستش من هم همین حس تو رو دارم.
      مدتها فکر میکردم که آیا میشه نقطه ی شروعی رو برای اصلاح جامعه ی ما تعریف کرد؟
      همیشه احساسم این بوده که اصلاح وضعیت موجود یک حرکت همه جانبه میخواد. هنوز هم سواد علمی من این رو تأیید میکنه.
      اما دلم میخواد ساده و کودکانه فکر کنم و باور کنم که نقطه شروع هر اصلاحی در این جامعه حریم شخصیه.
      تا زمانی که من مهر انتخابات رو احساس کنم برای دانشگاه میخوام،‌ تا زمانی که ماشینم رو تفتیش کنند، تا زمانی که در خانه از دست همدیگر همه چیز رو پنهان کنیم،‌تا زمانی که بخواهم به دیگران توضیح دهم که روزه هستم یا نیستم، نماز میخوانم یا نمیخوانم،‌این جامعه به هیچ جا نمی رسه.
      نه دینداران زندگی میکنند نه بی دین ها. نه جوان ها و نه پیرها…
      در خصوص رنگ و … هم، من خوشحال میشم که تو و بقیه فیدبک میدید. تا الان هم خیلی از تغییرات با همین فیدبک هاست. ما این ها رو جمع و جور میکنیم و بر اساسش اقدام میکنیم.

      Thumb up 2

  • سمیه می‌گه:

    به نظر من، اگر یکی مثل اون آقا که میاد ایمیل و یا اس ام اس های دوست یا همسرشو چک میکنه، این احتمال با درصد بالا وجود داره که خودش تو زندگی شخصی و بدون اطلاع از همسرش یا دوستش، جای دیگه ای گافی داده !!!!و ناخودآگاه این تصور را داره که همسرش یا دوستش هم ،همین کار رو کرده!!!!… به نظر من ،مساله فقط کنجکاوی کردن در ایمیل و اس ام اس نیست.اگر اینطور شد، بی تعارف باید به ریشه این کار دقت کرد..

    Thumb up 0

    • معین می‌گه:

      من با کار این مرده موافق نیستم، اما با قطعیت نمیشه گفت “جای دیگه ای گافی داده”، چون ممکنه گاف های زیادی رو اطرافش دیده ولی خودش انجام نداده باشه!

      Thumb up 0

  • مدتی پسوردها و یوزرهای یکی از دوستانم به امانت پیشم هستند حتی برای یک لحظه هم فکر آن را نکردم که پیام‌هایش را بخوانم یا سرک بکشم ببینم چه خبر است. من آدم خوبی نیستم چرا که این کار جزو اصول اولیه انسانیت هست.
    اما بعضی وقت‌ها آدمی زاد از اصولی خبردار نیست و شاید در انجام وظیفه‌اش بلغزد :(

    Thumb up 1

    • معصومه می‌گه:

      استاد عزیز
      سلام خدا قوت
      چند وفت است که باشما واین سایت آشنا شدم مطالبتون باعث شده بیشتر فکر کنم درارتباط بانقیصه های اخلاقی که دارم مطمئنا هدف شما همینه بعد از ۳۴سال نمی دونم میشه خودم رواصلاح کنم ؟ حتما میشه اما بسختی… راستی ازاینکه شما همسن من هستید واینقدر موفق ومن اندر خم یک کوچه احساس حسادت می کنم

      Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *