تکنولوژی به کجا می‌رود؟

دوست خوبم رضا. در زیر نوشته‌ی قبلی، مطلبی نوشت که فکر می‌کنم ارزش دارد به شکل جداگانه مورد بحث قرار بگیرد:

محمدرضا.
در مورد اینده آموزش و دانش شکی در مورد حرف های شما نیست .اما در مورد مهارت و تجربه جای سوال هست.
مثلا در حوزه های کار فنی داشتن علم تنها کافی نیست بلکه تجربه حرف اول را می زند تا جایی که حتی سازمان های بزرگ فضایی هم بی نیاز از تکنیسین ها ی کارآزموده نیستند. و این مهارت و استادی در هیچ دوره ای منقرض نخواهد شد .تنها مسئله این است که چگونه این تجربه به نسل بعد منتقل بشود با توجه به سرعت تحولات و پیچیده شدن تکنولوژی ها که فرصت استادی و کسب تجربه را نمی دهند. آیا همین نقطه ضعفی برای تکنولوژی نخواهد شد؟

من هم پاسخی بسیار مختصر و کوتاه نوشتم تا شاید فرصتی باشد و بیشتر در این زمینه بنویسم:

رضا جان.

فرمایش شما کاملاً متین و درست است. تکنیسین‌ها نقش مهمی در دنیای امروز دارند.
البته نمی‌دانم که استفاده از لغت “هیچ” در جمله‌ی
“مهارت و استادی در هیچ دوره‌ای منقرض نخواهد شد” تا چه حد درست است.
خود نژاد انسان، تاریخ مصرف دارد و قرار نیست تا ابد مهمان این اکوسیستم باشد. چطور ممکن است بخشی از ما باشد که “در هیچ دوره‌ای” منقرض نشود و چنین، جاودانه باشد؟

به نظرم واژه‌های تکنیسین، مهارت و استادی، سه واژه‌ای هستند که نیاز به تعریف دقیق‌تر دارند و از سوی دیگر، چنین بحث‌هایی به مقدمات بیشتری نیاز دارند که فراتر از بحثی فرعی در زیر یک نوشته است.

اما توجه شما را به نکته‌ی کوچکی جلب می‌کنم.
آیا دقت کرده‌اید که تکنولوژی (به معنای نوین آن و نه معنای عمومی آن که شامل اختراع اهرم هم می‌شود) کمک کرده است که کدام بخش‌های بدن خود را برونسپاری کنیم؟
ما قسمتی از مغز را که کار حافظه را می‌کرد، برونسپاری کرده‌ایم.
قسمت‌هایی از مغز را که تحلیل صدا انجام می‌دادند برونسپاری کرده‌ایم (کافی ست IRIS و SIRI را ببینید و با Voice Search گوگل کار کنید).
قسمت‌های Semantic مغز را هم برونسپاری کرده‌ایم.
امروز، گوگل با تکنیک‌های Latent Semantic بهتر از من و شما متن‌ها را می‌خواند و طبقه بندی می‌کند
(دقت کنید که در مورد درک کردن صحبت نمی‌کنم. در مورد طبقه بندی صحبت می‌کنم که یکی از پله‌های ساده و اولیه‌ی درک کردن است)
به عبارتی، اگر من به شما ۱۰۰ سایت بدهم و بخواهم بر اساس ارزش محتوای آنها در حوزه‌ی مذاکره، آنها را مرتب کنید و گوگل هم این کار را انجام بدهد، با نهایت احترامی که برای “مغز شما” قائلم، معتقدم مغز گوگل طبقه‌بندی بهتری انجام می‌دهد.
در حوزه‌ی درک و NLP (نه به معنای Neurolinguistics بلکه به معنای Natural Language Processing) هم پیشرفتها بسیار عالی است و شاید در فرصتی دیگر در موردش حرف بزنیم.
Expert System ها و سیستم‌های خبره هم بسیار عالی کار می‌کنند. امروز قسمت عمده‌ای از قیمت‌گذاری و سفارش گذاری خرید و فروش در بازارهای ارز و بورس، توسط سیستم‌های خبره انجام می‌شود.
جالب اینجاست که این سیستمها، “نه با قواعدی که ما به آنها می‌آموزیم” بلکه با “قواعدی که خود کشف می‌کنند و ما قادر به درک آن نیستیم” معامله می‌کنند و سبدهای سهام را مدیریت می‌کنند. چون حافظه‌ی آنها بهتر از ماست و چون خطاهای احساسی ندارند و خطاهای Cognitive خود را هم به مرور زمان حذف می‌کنند، بهتر از مغز ما عمل می‌کنند.
طی همین سالها با پیشرفتهای حوزه‌ی Bigdata و همینطور Data Mining و Symptom Analysis تشخیص‌های دستگاه‌های پزشکی، در بسیاری از حوزه‌ها، Reliable تر و قابل اتکاتر از تشخیص‌های پزشکان است و این روند به سرعتی شگفت‌انگیز ادامه دارد.
به هر حال، می‌خواهم بگویم که “مهارت و استادی” را اگر به عنوان “هنر یک روبوت پیشرفته با درجات آزادی نسبتاً بالا و طراحی مقاوم و Robust با یک سیستم کنترل Adaptive و خودترمیم‌گر” که عامه‌ی مردم به آن “انسان” می‌گویند، در نظر بگیرید، به نظر می‌رسد که هنوز برای تولید چنین روبوتی تلاش چندانی نشده. ضمن اینکه بخش زیادی از این انجام نشدن هم، ناشی از ضعف تکنولوژی نیست. ناشی از بی نیازی به این روبوت است. چون سیستم زایش در رختخواب، ارزان‌تر از تولید آزمایشگاهی این روبوت است و ظرفیت تولید هم، بیشتر در تقاضا است در حدی که حجم زیادی،‌ وسایل پیش‌گیری فروخته می‌شود!
اتفاقاً قسمتی از ما انسانها که در حال برونسپاری است،‌بیشتر قسمت‌های تحلیلی و Cognitive است.
بنابراین “خبرگی” و Expert بودن، به تدریج از انسان بودن جدا شده و در حال جدا شدن بیشتر است.
اما مهارت فیزیکی،‌ همچنان در دست انسان است.
امروز وقتی ماشین شما خراب می‌شود، یک مغز بزرگ و عظیم به نام ECU خطای آن را پیدا می‌کند و از طریق یک دستگاه Diagnose که به آن دیاگ می‌گویند، ایراد را اطلاع رسانی می‌کند و به یک کارگر تعمیرکار (که ویژگی‌اش همان چیزهایی است که گفتم) اطلاع می‌دهد که کدام قطعه را عوض کند.
ما کارگر آن کامپیوتر هستیم و دستیار او. نه اینکه او دستیار ما باشد.
در اینجا بحث تخصصی‌تر می‌شود. معمولاً کسانی که تکنولوژی را نمی‌شناسند از این حرف های سنتی قرن نوزدهمی می‌زنند که به هر حال، آن را هم ما ساخته‌ایم و …
اما فکر می‌کنم کمی مطالعه در مورد تفاوت Calculated Intelligence و Distributed Intelligence نشان می‌دهد که نوعی از هوشمندی که امروز در دنیای تکنولوژی در حال استفاده و رو به توسعه است، با آن هوشمندی مکانیکی که قدیم Deep Blue روبروی کاسپاروف می‌ایستاد و فقط به دلیل قدرت محاسبه و تصور تعداد حرکات بیشتر از او می‌برد، تفاوت ماهوی دارد.
امیدوارم روزی روزگاری، فرصتی شود که بیشتر در مورد این بحث‌ها بنویسم.
اما ما انسانها در این حوزه، چنان به پیش قضاوت آلوده‌ایم که به سادگی نمی‌توانیم از مرز دیوارهای شیشه‌ای که قبلاً در دورمان بوده و امروز برداشته شده است، عبور کنیم.

پی نوشت: من دنیای امروزه‌ی تکنولوژی را بی ضعف نمی‌بینم. اما ضعف و محدودیت‌هایش به نظرم از جنس دیگری است. مثلاً اینکه به اندازه‌ی انسان Efficient نیست و گرمای بیشتری تولید می‌کند و این مسئله، اگر حل نشود، مسیر توسعه‌اش را برای مدتی، کند یا محدود یا حتی متوقف خواهد کرد.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+175
  


57 نظر بر روی پست “تکنولوژی به کجا می‌رود؟

  • احمد می‌گه:

    مطلب بسیار مفیدی بود و مغزم را به چالش واداشت. زمانی که در رابطه با این موضوع فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که ممکن است کاملا غلط باشد و در بهترین حالت یکی از حالات ممکن برای آینده نسل بشر باشد. به نظر میرسد که میل به تنبلی و راحت طلبی که از ابتدا در انسان بوده عامل اصلی پیشرفت اوست برای مثال در سال های دور اغلب مشاغل یدی بود اما امروزه عمده فعالیت افراد پشت میز نشینی است(منهای آن دسته معدودی که واقعا فعالیت فکری میکنند که چه بسا از فعالیت یدی طاقت فرساتر باشد)
    شاید اگر به انسان چند هزار سال پیش که با فعالیت بدنیش شخم میزد و کشاورزی میکرد و یا به نیاکان قبل ترش که مدام در طول روز در حال حرکت روی زمین و درخت بود میگفتی که در آینده نسل تو اغلب اوقات کاریش را پشت میز مینشیند تازه اگر بتواند با خودرویش تا درب دفتر کارش در طبقه دهم هم برود،میرود و چه بسا اغلب اوقات حتی حوصله تکان دادن خود و خاموش و یا روشن کردن کلید برق و یا کارهایی از این دست را ندارد، به شدت افسرده میشد و حس بدی به او دست میداد اما میبینیم که انسان امروز تنبل تر شده و از این وضع خود هم خیلی راضیست و به هیچ وجه حوصله کار یدی را ندارد.
    انسان آینده هم به نظرم در راستای همین تنبل تر شدن تا جایی پیش خواهد رفت که شاید تبدیل به تکه ای گوشت شود که در جایی رها شده و مطلقا هیچ حرکتی نخواهد داشت و تمام ابزارهای حسی خود مثل چشم و گوشش را هم از سر تنبلی حوصله استفاده کردن ندارد و تمام خواسته ها یا گفته هایش از طریق امواجی که تولید میکند انجام خواهد شد!اگرچه که به نظرم شنیدن این سبک زندگی برای نسل کنونی ما انسان ها دهشتناک و نفرت انگیز باشد ولی به نظرم برای انسان آینده نه تنها نفرت انگیز نیست بلکه عادتی است که او به هیچ وجه حاظر به ترک آن و برگشت به سبک زندگی نیاکانش نخواهد بود!

    Thumb up 2

  • پرنیان می‌گه:

    سلام
    و چقدر ذوق زدم بابت این تغییرات جدید.
    شاید دیدن این سخنرانی ری کرزویل در رابطه با آینده ی قدرت مغز انسان خالی از لطف نباشه
    https://www.ted.com/talks/ray_kurzweil_get_ready_for_hybrid_thinking?language=fa
    و همینطور این نوشته از آقا معلم عزیز در رابطه با کتاب how to create a mind از ری کرزویل:
    http://www.shabanali.com/en/?p=893

    اعتراف:
    کمی ترسناکه…

    Thumb up 2

  • هیوا می‌گه:

    پیتر دایمندیس (که جز TOP50 رهبران برتر دنیاست (مجله فورچن)، با کورزوایل دانشگاه سیلگولاریتی رو تاسیس کرده و رئیس بنیاد X PRIZE هست و در رشته های هوا فضا، ژنتیک مولکولی و پزشکی از MIT و هاروارد فارغ التحصیل شده)، یه گروه ۲۵۰ نفره داره از برترین متخصصین دنیا در رشته های مختلف که پیشرفتهای بزرگ تکنولوژی بشر رو رصد میکنن. یکی از کارهایی که میکنن اینکه که هر هفته مهمترین این پیشرفتها رو با یک تحلیل کوتاه، به کسانی که ایمیلشون رو در فرم زیر وارد کنن، ارسال میکنن:
    http://abundanceinsider.respond.ontraport.net/
    خودم ۶-۷ ماهه این ایمیلهارو نگا میکنم. اگر یه مدتی این موارد رو مرور کنیم، میبینیم که بسیاری از اتفاقاتی که فکر میکنیم ممکنه در دهه های آینده اتفاق میفته الان اتفاق افتادن. بعضی هاش هم که بیشتر شبیه فیلمهای علمی تخلیلی هست. خود پیتر دایمندیس بر خلاف بعضی ها که در مورد این آینده بدبین یا مردد هستن، خوش بینه. در سخنرانی که در TED داشت (گوگل: abundance Diamandis ) و در کتاب اولش (خودم کامل نخوندم) در مورد علت خوش بینیش صحبت میکنه.
    کتاب آخرشم BOLD هست که توسط افرادی مثل اریک اشمیت، بیل کلینتون و مایکل دل توصیه شده، در مورد نحوه ساختن آینده ایه که انتظارش رو میکشه.

    Thumb up 7

  • سوری بوعلی می‌گه:

    منابع شما را برای جملات پایین را می خواستم مطالعه کنم، لطفا راهنمایی کنید.
    ” این سیستمها، “نه با قواعدی که ما به آنها می‌آموزیم” بلکه با “قواعدی که خود کشف می‌کنند و ما قادر به درک آن نیستیم” معامله می‌کنند”

    Thumb up 1

  • مصطفی می‌گه:

    محمدرضای گرامی.
    تکنولوژی بخشهایی از فعالیتهایی ادراک انسان رو برونسپاری کرده و رشدش داده که مطمعنا عملکرد قدرمطلق اونها از ما انسانها بهتره، شکی نیست. اما مشکل از اینجا شروع میشه که لزوما با روی هم گذاشتن و ارتباط حوزهای برون‌سپاری شده به رباتی در مرتبه انسان نمیشه رسید. چرا که برونسپاری بر اساس درک ما از مکانیسم مغز انجام شده که میتونه دچار چالش باشه. کریستوفر الکساندر معتقد هست که با اتصال اجزاء گل به یکدیگر، گلی خلق نخواهد شد.محمدرضای عزیز چنین بحثهایی چالشی نیازمند بازکردن موضوع و صرف پستهای بیشتری هست که بیصبرانه منتظریم

    Thumb up 2

  • محمد غریب می‌گه:

    محمدرضا خیلی خوشحالم که به بحث تکنولوژی و اینده ما تحت تاثیر اون پرداختی.
    من اول یک فروشنده ام و دوم یک بازاریاب .احساس کردم توی متمم خیلی به طور شایسته به این دو (مخصوصا اولی) پرداخته نشده واسه همین اومدم تو این خونه و اینجا باهات درمیون میزارم .حرف مهمی که من دارم اینه که توی همین شغل فروش ما در ادامه به کجا میریم. روندهای شغل ما تحت تاثیر تکنولوژی به کجا میرسه.چطور خودمو برای اتفاقات اینده (شغلم) اماده کنم؟ بطور مثال مهارتهای مهمی مثل data analyze , financal analyze, و کلی از مهارت های روز دنیا میتونه به من در اینده کمک موثری کنه که من وقت قابل توجهی از جوانیم رو صرف اونها کنم؟

    Thumb up 1

  • بهروز می‌گه:

    سلام،
    تکنولوژی هنوز فاصله‌ی خیلی زیادی داره تا بتونه کارهایی حتی مثل طبقه‌بندی ۲۰ تا سایت رو بهتر از انسان انجام بده. قبول دارم اگه بخوایم داده‌هایی با مقیاس چند ده هزار نمونه رو طبقه‌بندی کنیم، کار تکنولوژی بهتر و مؤثرتره ولی تا جایی که مغز کند ما خسته نشده، هنوز ما خیلی بهتریم.

    آموزش عمیق و دادگان حجیم و امثال این‌ها، بیشتر اثبات این مدعا هستن که هیچکدوم از پردازشگرهایی که تا امروز ساختیم و استفاده می‌کنیم نمیتونن پردازش‌های پیچیده رو به خوبی مغز انجام بدن.

    مقصود کلّیم اینه که همه‌ی این نشونه‌ها به نظر میاد به سمتی اشاره می‌کنن که میگه ساخته‌های دست ما فاصله‌ی زیادی تا رسیدن به توانایی تحلیل و یادگیری انسان رو دارن. این رو باید مستقل از توقف در یادگیری مهارت‌ها دید. اکثر مهارت‌ها بعد یه مدتی خاصیت خودشون رو از دست میدن.

    در ضمن دریغم اومد که از شما بخونم راجع به تولد انسان‌ها اون‌طوری نوشتید. فذکر ان نفعت الذکری

    Thumb up 5

  • ابی می‌گه:

    باورتون می شه هر موقع نظری هم نداشنه باشم و یا نخوام نظری بدم با دیدن این جمله وسوسه می شم که یه چیزی بنویسم. جمله ای که شاید در طول زندگی خیلی نشنیدم.
    ” لطفا نظر و دیدگاه خود را در مورد این مطلب بیان کنید”.
    و از اینکه نظراتم علمی نیست پوزش می خوام. و اما نظر من ;-).
    این که انسان عاشق و شیفته مخلوقات خودش می شه تا حدی که به خدمت اونها در می آد ( به نظر من) ریشه در سنت دیرین آفرینش. آفریدگار هم وقتی انسان را آفرید عاشقش شد. و توصیه های ایمنی جان نثاران ( که گفتند فاسد و خونریز) را هم جدی نگرفت و فرمود چیزی که من می دانم شما نمی دانید ( و گویا هنوز هم قرار نیست بدانند). و تازه کلی هم خدمات رایگان در اختیارش نهاد و گفت برو هر کاری دوست داری بکن. (فکر کنم زیادی لوسش کرد) و ازین رو بود که رسم بر این شد که پدر و مادر عاشق مخلوقشان شدند و به خدمت او در آمدند. و طبق سنت همه امکانات رو به رایگان در اختیارش گذاشتند. هنرمندان کو مهندسان ، عاشق آثارشان شدند و تا جاییکه برای حفظ و دفاع از آنها حاضر قربانی شدن. (به نظر من) ایرادی وارد نیست بر این عشق و عاشقی میان خالق و مخلوق که در نهایت یکی خادم آنی یکی گردد.
    و اما درباره موبایل. در کتاب ۱۹۸۴ جرج اورول اینروزها رو به تصویر کشیده. در هر مکانی تلویزیونی شاهد بر اعمال انسانها. و گاها هم دیکته یک دستور. این موبایل شاید همین وظیفه رو داره. تمام داشته و نداشته ما را شنود می کنه ذخیره می کنه پردازش می کنه و در نهایت کنترل ما رو به دست می گیره. و به زودی هم همونطور که گفتی تبدیل به یک چیپ یا سلول یا باکتری فوق پیشرفته می شه که در قبل از تولد در وجود ما کار گذاشته می شه. و در خواب و بعد از مرگ هم قابل ارزیابی و دریافت اطلاعات از مبدا خواهیم بود. و فاجعه بزرگ آنروز که دیگه انسان حتی قادر به از کارانداختنش نیز نخواهد بود. اگر دیروز مسخ اندیشه خود بودیم و امروز مسخ اندیشه دیگران فردا مسخ اندیشه مخلوق خود خواهیم شد.

    Thumb up 2

  • عزیزاله پوراحمدیان می‌گه:

    سلام تعریف و تشکر زیاد شنیدید من هم …
    می دانم اینجا پیام گذاشتن هم بی ربط است.
    پیشنهاد : آیکن “جستجو “در سایتهای شما خالی است .
    دلم نمی آید از زحمات بیدریغ شما و کیفیت مطالبی که عنوان می کنید تشکر نکنم .
    شما فوق العاده ای.

    Thumb up 3

  • پوريا می‌گه:

    سلام
    با همه این اوصاف…
    پس
    ۱) چه مهارتها و توانمندیهایی را بیاموزیم؟ / و چگونه ؟ / و در پی چه علمی باشیم؟ که علم باشد و …
    ۲) و بالاخره آیا تخیل از دانش بالاتر هست یا نه؟
    ۳) مهمترین فرقهای اساسی انسان با روبوتها و شبه انسانهایی که از غیر انسان خلق میشوند، در چیست؟

    Thumb up 2

  • میمنت می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 1

  • علی می‌گه:

    محمد رضا جان سلام
    تو پی نوشت از ضعف تکنولوژی به معنای دیگر و ناکارامدی تکنولوژی نسبت به انسان و گرمای بیشتر و محدود شدنش گفتی.
    منظورت از گرما چی بود ،محدودیت تو درک و فهم مشابه انسان یا استفاده نادرست انسان از تکنولوژی؟

    Thumb up 1

    • فواد انصاری می‌گه:

      علی جان فکر کنم منظور محمد رضا گرم شدن پردازنده و سخت افزار و سرورها باشه که اتفاقا چالش جدید سیستم های کلاود است طوری که فیس بوک و چند شرکت دیگر سرورهاشون رو به زیر آب یا به نزدیک قطب شمال بردند و این موضوع با بیشتر شدن حجم اطلاعات بیشتر هم میشه.

      Thumb up 8

  • Zhilevan می‌گه:

    با سلام، قبلا چند تایی از مطالبتون رو خونده بودم و دورادور از شما شناخت داشم، من رشته تحصیلی ام هوش مصنوعی بوده، واقعا از خوندن مطلبتون لذت بردم و از اطلاعاتتون در زمینه هوش مصنوعی. عالی بود

    Thumb up 1

  • هما می‌گه:

    سلام
    ای کاش می شد راجع به این هم بنویسید که چه جوری میشه با این مسئله روبه رو شد؟ تکنولوژی به سرعت در حال تحوله، اما چه جوری باید برخورد ما با اون باشه خیلی مهمه!!!!!!!!! آیا ما می تونیم برای برخورد با تکنولوژی الگوریتم داشه باشیم؟

    Thumb up 2

  • ماریتا می‌گه:

    سلام، من فکر می کنم اینکه خیلی از ما متوجه منظور اصلی شما نشدیم اینه که به خاطر خیلی از فیلمهای سینمایی از تسلط روبات بر انسان وحشت داریم و فکر می کنیم روزی به دست ساخته های خودمون از بین میریم و برداشت اولیه و شاید سطحی از متن این حس رو ایجاد می کنه که داریم به اون انقراض وحشتناک نزدیک میشیم. اما به نظرم شاید داریم مثل خیلی از گذشتگانمون رفتار می کنیم که در برابر هر چیز تازه ای در نگاه خودمون جبهه می گیریم. کنار همه ی مطالب تازه ای که اینجا می نویسید و هر کدوم دریچه جدیدی رو واسه من باز می کنن این مطلب خیلی ویژه و تک بود.خیلی کار خوبی بود که اینجا نوشتید به جای وبلاگ انگلیسی چون به زبان دیگه انقدر نمی تونستم روده درازی کنم :)

    Thumb up 4

  • بزبز قندی می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 6

  • صابر می‌گه:

    بعد خوندن این پست واقعا خجالت زده شدم که اسم “تحصیلکرده” و یا هر صفتی ازین دست رو روی خودم بذارم. نمیخوام به نظام آموزشیمون که سالهای زیادی از عمرمون رو با تئوریها و فرمولهای کهنه و نخ نمای قرن هفدهمی و قرن هجدهمی و قرن نوزدهمی و حتی قرن بیستمی به بطالت دادند غر بزنم . کی گفته فقط باید توی بیابون سراب رو دید؟
    آرزو می کنم این خلا که چه بسا سیاهچاله با تاسیس یک مرکز اموزشی معتبر پر بشه و افرادی مثل من هم بتونند به طور آکادمیک و مدون با این عرصه ها بیشتر و علمی تر آشنا بشن و چه بسا منشا خدمات زیادی در توسعه انسانهای این مملکت بشه.
    (همین الان یک مسیج تبلیغاتی “سمینار رایگان ثروتمند شدن در بورس” برام اومده. لبخندی که می زنم بسیار تلخه و حاوی ناگفته های بسیار. )

    Thumb up 11

  • محمد حسین هاشمی می‌گه:

    تکنولوژی به جای خاصی نخواهد رفت .مگه شهر سوخته و تمدن جیرفت و امثال آن به کجا رفتند ؟همه نابود شدند .نهایت تمدن های ما هم جز نابودی نیست ,و اینکه بعد از ما انسان هایی خواهند آمد و دوباره از نوع همه چیز را اول شروع می کنند.

    Thumb up 10

    • Kimia می‌گه:

      در پاسخ به شما دوست عزیز عرض میکنم:
      جایی، به نقل از بزرگی، خواندم : ملتی که مطالعه را فراموش کرده و به کناری گذاشته است، همه تاریخ را تجربه خواهد کرد.
      بله حق با شما بود اگر مطالعه و تلاش برای بهبود شرایط وجود نداشته باشد. اما همین سر زدن شما به اینجا یعنی که شما هم دغدغه آموختن داری و با آن حس بهتری را تجربه میکنی.
      با احترام و آرزوی روزهای پربارتر در دفتر زندگی همه ما

      Thumb up 2

  • محمد امجدی می‌گه:

    سلام
    فکر میکنم یکی از حیطه هایی که تا کنون از برونسپاری به کامپیوترها جان سالم به در برده، هنر هست. اگرچه تکنولوژی در نقش یک ابزار به خوبی در خدمت هنر درامده، اما مکانیزم ”خلق یک اثر هنری”همچنان برای خود انسان مجهول است، چه برسد به اینکه بخواهد این فرایند را شبیه سازی کند. (البته احتمالا این کامنت خیلی زودتر از زمانی که من فکر میکنم، منقضی شود! )

    Thumb up 16

  • علی می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 4

  • سعیده می‌گه:

    تفاوت Calculated Intelligence و Distributed Intelligence:
    نمی دونم چرا Calculated Intelligence رو که در گوگل زدم چیزی براش پیدا نکردم. شاید باید یه واژه ی دیگه هم اضافه می کردم.
    ولی برای هوش توزیع شده البته اگر ترجمه ی درستش همین باشه یعنی یک مسئله با همکاری چند عامل هوشمند انجام بشه. امیدوارم این رو درست متوجه شده باشم. این تعریف من رو یاد crowd sourcing انداخت. تصور می کردم crowd sourcing یک مسئله ای را با همکاری تعداد زیادی عامل انسانی انجام میده. تقسیم یک کار بزرگ به کارهای کوچک که این کارها رو هم انسان ها انجام میدند. شاید هم این اصلا ربطی به Distributed Intelligence نداشته باشه.

    Thumb up 1

  • حامد صیادی می‌گه:

    چند وقت پیش از روی کنجکاوی داشتم سایتهای مربوط به مشاغل مورد نیاز استرالیا و دانمارک را چک میکردم که به نکته جالبی برخوردم : مثلا سال ۲۰۱۵ دولت استرالیا برای مشاغل “نصاب داربست”،”گچبر ساختمان” ، “نقاش ساختمان”و حتی عامیانه ش بگم “متخصص موش کش یا سوسک کش” برای هرکدام تعداد ۱۰۰۰ نیرو اعلام نیاز کرده بود: طبق آمار برای سه مورد اول زیر ۱۰ نفر پذیرش شده بودن! به شوخی به یکی از دوستان علاقمند به مهاجرت گفتم: برو یه دوره نقاشی یا سوسک کشی پیش یکی ببین زودتر از ارشدهای MBA پات به استرالیا میرس.
    این طور به نظر میرسه که در حداقل این دو کشوری که من سرچ کردم، اینقدر مثل ما دنبال دکتر و مهندس شدن رفتن یکسری کارهای از دید ما “چیپ”، تعادل عرضه و تقاضا ش بهم ریخته. در سازمان ما یه “کارشناس سوسک و موش کش” هست که خودش میگفت سال ۱۳۶۰ بخاطر ریشه کن کردن موش های دو طبقه از ادارات سازمان ما که کار دو اداره رو مختل کرده بودن، ۶۰۰ هزار تومن آن زمان پاداش گرفته! تهییج شدم یه دوره برم پیشش، چون مشکل زبان ندارم زود بهم ویزای کاری میدن! جایی خوندم که تا سال ۲۰۴۵ میلادی بیش از ۹۰ درصد مشاغل خدماتی میشن و سهم بخش تولید فقط ۳ درصد خواهد بود. با ظهور و چشم اندازی که مثلا پرینتر های سه بعدی ایجاد کردن پیش بینی دور از ذهنی نیست.

    Thumb up 23

    • علی می‌گه:

      ضمن تائید فرمایشات جنابعالی همین لان در کشور خودمون هم نیرو های خدماتی که کار بلد باشن کم یاب شده..بطور مثال سنگ کار وارد چقدر کم شده چه ساختمون هائی که هنوز چند سال از عنرشون نمیگذره و مجبور میشن که سنگ های نمارو با پیچ و رولپلاک محکم کنن یا مکانیک هائی که به جای تعمیرکاری تعویض کاری میکنن..من خودم شرکت مخابراتی دارم و در حال حاضر با مشکل نیروی کار مواجه هستم..
      مطمئنا در چند سال آینده کارهاب خدماتی درآمد خیلی خولی در مملکت ما خواهند داشت و نمیدونم چرا جوونا علاقه ای به انجام کارهای شیرین فنی ندارند

      Thumb up 1

  • مهدی می‌گه:

    من فکر میکنم اگه ده بیست سال دیگه به جایی برسیم که انسان بتونه بطور گسترده و انبوه از تراشه برای ذخیره اطلاعات تو مغزش استفاده کنه به نحوی که اون اطلاعات کاربردی هم باشه و صرفاً حفظ کردن اطلاعات نباشه (یا حتا پیشرفتها و تکنولوژی هایی شبیه این)، امکان نداره به این راحتی در دسترس عموم قرار بدن (حداقل به صورت نامحدودی که بعضی از ما بهش فکر میکنیم)، ده ها سال طول میکشه تا به جایی برسیم که همه اجازه داشته باشن ازش استفاده کنن، تصور کنید اگه قرار باشه آدمها بتونن در چند ثانیه مثلاً کل علوم اقتصادی و مهندسی و پزشکی و … رو اون هم به صورت کاربردی به مغزشون تزریق کنن، اونوقت ما با هیولاهای ضد ضربه ای روبرو میشیم که هر کار غیر قابل پیش بینی ممکنه انجام بدن و در طی مدت کوتاهی کل کره زمین رو نابود میکنن. به نظرم خیلی طول میکشه تا بشر بتونه نیروهای بازدارنده و آزمایش شده و نسبتا قابل اعتمادی رو تو این زمینه حساس اعمال کنه تا اگه کسی خواست به هر نحوی سواستفاده کنه سریع جلوش رو بگیرن. الان همین سلاح هسته ای یا هیدروژنی حتا قویتر از اینها رو اگه آزاد میذاشتن که هرکی دوست داره برای خودش تولید کنه، همه ما انسان ها از بین رفته بودیم. بنابراین به نظر من کاربرد این تکنولوژی به صورت گسترده و به این شکل که مثل گوشی موبایل در دسترس همه باشه حداقل به نسل ما نمیرسه و برای یادگیری، میتونیم رو روشهای سنتی مطالعه کردن و همین متمم خودمون با خیال راحت حساب کنیم. اگر هم خلاف نظر من اتفاق افتاد و ده سال دیگه همه تونستن از این تکنولوژی ها استفاده کنن مطمئنا کسانی موفق تر خواهند بود و استفاده بهتری خواهند کرد که تو اون زمان یه پله از اطرافیانشون جلوتر باشند.

    Thumb up 2

  • وحید می‌گه:

    محمد رضا عزیز،
    نوشته های آخرت نگرانم میکنه. یک نوع تغییر احوال در نوشته ها هست.

    Thumb up 7

  • مصطفی هادیان می‌گه:

    سلام خدمت محمدرضای عزیز.

    حرفهایی که در مورد تکنولوژی در طی این چند روز توی این پست و پستهای قبلی نوشتید، حس متفاوتی رو نسبت به حرفهای سابقتون در مورد تکنولوژی به من القا کرد.

    به طور خاص من جمله ی “ما کارگر آن کامپیوتر هستیم و دستیار او. نه اینکه او دستیار ما باشد.” رو خیلی خوب نمیتونم درک کنم.

    اجازه بدید ذهنیتم رو بگم:

    کامپیوترها در ابتدا فقط یک زبان داشتند: زبان ماشین که زبانی کاملا سطح پایین و خِنگ است. ما مجبور بودیم برای اینکه استفاده ی مفید از اونها بکنیم و زندگیمون رو راحتتر کنیم، کد ماشین (صفر و یک) بزنیم. به عبارتی کلی تلاش و فکر باید میکردیم تا اون چیزی که توی ذهنمون هست رو ابتدا به الگوریتم و سپس به زبان اسمبلی و سپس به کد ماشین که برای کامپیوتر قابل فهم هست تبدیل کنیم.

    در مرحله ی بعد کامپیوترها به زبان های سطح متوسط (مثل سی) و سطح بالا (مثل جاوا و پایتون و متلب) مجهز شدند. در این مرحله دیگه برای محول کردن بخشی از کارمون به کامپیوتر، کار کمتری احتیاج داشتیم که انجام بدیم. فقط کافی بود اون چیزی که توی ذهنمون بود رو به الگوریتم تبدیل کنیم و تبدیل کردن الگوریتم به یک زبون سطح بالا کار ساده ای بود. در واقع کاری که ما میکنیم در این مرحله، یک کار سطح بالاتره و تلاش کمتری میکنیم و کار گِلِ کمتری انجام میدیم.

    در مرحله ی بعد کامپیوترها دارند با مجهز شدن به ابزارهای هوش مصنوعی (هم به صورت توزیع شده و با داشتن داده های حجیم و هم به صورت متمرکز و با الگوریتم های پیشرفته و سخت افزارهای سریع)، به اندازه ای سطح بالا میشوند که مثلا دسته بندی (به خصوص با استفاده از deep learning) برایشان ساده شد به شرطی که داده های زیادی را به خوردشان بدهیم. شاید قبلا برای پیاده سازی یک دسته بند که تصاویر چهره را از همدیگر تشخیص میدهد یک متخصص باید ساعت ها وقتش را صرف بررسی مدلهای احتمالی و سر و کله زدن با نحوه ی استخراج ویژگی ها از تصویر میکرد. ولی با استفاده از یادگیری عمیق و داده های حجیم دیگر، فقط کافی است که یک شبکه ی عصبی مناسب را طراحی کنیم و داده (به اندازه ی کافی) بهش بدهیم. و خوبی اش به این است که شبکه ی عصبی ای که طراحی میکنیم در بسیاری موارد دیگر نیز میتواند استفاده شود و سطح بالاتر است. در مجموع با باهوش شدن کامپیوترها باز هم ما انسان ها به آنها حکمرانی میکنیم ولی در یک سطح بالاتری و ممکن است یک متخصص کامپیوتر، سیستمی فوق العاده هوشمند را بدون زحمت دادن به خودش و کد زدن، طراحی و پیاده سازی کند. مثلا فقط در سطحی بالا بگوید که در چه حوزه ای چه میخواهد و هوشمندانه کامیپوتر برایش طراحی کند. به عبارتی من فکر میکنم که نه تنها، انسان کارگرِ کامپیوتر نمیشود بلکه، در سطحی خیلی بالاتر و هوشمندانه تری با کامپیوترِ باهوش ارتباط برقرار میکند.

    البته، این نکته که کامپیوترهای باهوش باعث میشوند که “عده ای” از انسان ها تبدیل به همون کارگرانی برای کامپیوتر بشن که شما گفتید رو کاملا درک میکنم. اما فکر میکنم که همزمان باعث میشن که “عده ای” هم در سطوح خیلی بالاتری بیشندیشند و حکمرانی کنند.

    محمدرضا جان، ممنون میشم اگه در این باره بیشتر توضیح بدید و اگه اشتباه میکنم اصلاحم کنید.
    بسیار متشکرم.

    Thumb up 5

  • محمد حسین پورعباس می‌گه:

    خوب با این اوصاف اکثر مطالعه کردن های ما هم که اتلاف وقت می شود. چون قراره چند ساله دیگه هر کسی یک ویکی پدیای کامل رو توی ذهنش داشته باشه. بگذریم…
    حالا می شه بفرمایین با فرض قبول همه این اوصاف اگر بخواهیم برای این آینده تکنولوژیک مهیا شویم بیشتر چه مهارت هایی رو بیاموزیم که به کارمون بیاد؟ یادگیری زبان رو که باید بیخیال شد چون احتمالا مشکل زبان مشترک جامعه بشری به کلی حل بشه. دانش کامپیوتر و این ها هم که حداقل به درد شهروندان عادی نمی خورد. اصلا احتمالا یادگیری رو باید تعطیل کرد…. چی نوشتم!!!

    Thumb up 10

    • محمدحسین عزیز.
      کمتر کسی رو در این فرهنگ می‌شناسم که برای ۵ سال بعدش فکر و برنامه ریزی کنه. چه برسه ۱۵ سال یا بیست سال بعد.
      به نظرم با همون فرمون قبلی (و افق زمانی قبلی) که داشتید زندگی می‌کردید ادامه بدید. 😉

      ضمنا بیایید کمی منطقی تر فکر کنیم. به فرض که حرف من را به این شکل ساده سازی کنیم که قرار است یک ویکی پدیا در مغز ما باشد (!)، الان که ویکی پدیا به اشاره ی انگشتی در اختیار من و شماست، چه تغییری در نوع فهمیدن و نوع حرف زدن و نوع تصمیم گرفتن و نوع رفتار کردن ما به وجود آمده؟ آیا علمی تر یا عمیق تر شده ایم؟
      اساسا آیا گردآوردی دانش به این شکل، شکل دقیق و معتبری از دانش اندوزی است و ویکی پدیا اعتبار علمی دارد؟
      گفته اند و من هم باور دارم که در عصر اطلاعات، احمق بودن یک انتخاب آگاهانه است.
      کمی فکر کنید و ببینید چقدر از ما در این فرهنگ و جامعه، این انتخاب آگاهانه را انجام داده ایم.

      پی نوشت: جدا از شوخی و نق. در تمام میلیون‌ها سال گذشته و میلیون‌ها سال آینده،‌ فقط یک “مهارت” واقعی وجود داشته به نظرم. بقیه‌‌ی مهارت‌ها، شکل و مصداقی از این مهارت هستند: تطبیق پذیری.

      Thumb up 78

      • محمدجواد علیمحمدی می‌گه:

        بهتر است بگوییم ابزارها راحت تر فراهم می شوند.
        اساسا اشکالی درباره علم در جامعه ما و در تصور ما وجود دارد. اینکه فکر می کنیم علم یعنی دایره المعارف و مجموعه ای از جواب ها. یعنی هرکس جواب های از قبل گفته شده را بهتر بداند دانشمند هست . در حالی که این فرد در بهترین حالت یک حافظه خوب دارد اما خیلی بدتر از یک کامپیوتر.
        علم یعنی سوال و جمع کردنِ جواب ها فایده ای ندارد . دانشمند کسی هست که سوالِ خوب دارد و حتی سوال را تولید می کند و روش رسیدن به جواب را می داند و الا دانستن هر چیزی هر قدر هم پیچیده و سخت کمکی به ما نخواهد کرد و نکرده است ( همچان که در دانشگاه ها و جوامعمان می بینیم که همه برای ترافیک و عقب ماندگی و شیمی وبرق و فیزیک و سیاست و … جواب های آماده دارند اما اینکه مشکل چیست و این دردی که داریم معلول کدام علت یا علت هاست را نمی دانیم)
        وقتی مثلا ماشین شما خوب کار نمی کند شما خود را تا اندازه ای متخصص می دانید که تشخصی دهید دردِ ماشین مثلا از موتور هست. در درجه بعدی کسی متخصص تر هست که سوال را بهتر کند . مکانیک تشخیص می دهد که فلان قسمت موتور ایراد دارد و این چرخه تا رسیدن به جواب ادامه دارد.
        در این مثالِ ساده ، یک سوال جایگزینِ سوال دیگری می شود اما در بحثی که کمی سنگین تر باشد یک سوال می رود و ده سوال می آید و این سوال هست که جواب را مشخص می کند. و علم همان سوال هست. ( از رضا امیرخانی خوانده ام که فیلسوفان مسلمان از یونانی ها حدود ۳۰۰ سوال گرفته اند و ۵۰۰ سوال تحویل داده اند )
        بسیاری از علومی که ما داریم لاینفع هست و گاها ضاله. مثلا فرض کنید بدانیم مرتفع ترین نقطه در آفریقای جنوبی کجاست. این همان ویکی پدیاست. این ارزشی ندارد ، این مساله من نیست . من حتی از مسائل خود آگاه نیستم و این جواب خنده دار هست.( ما از سیاست گرفته تا فرهنگ و ترافیک تعداد زیادی از این جواب ها داریم و متاسفانه هنوز به آن ها نخندیده ایم ) اما اگر کسی در آفریقای جنوبی بخواهد بزگترین رصد خانه آفریقا را بزند حتما سوالش این هست که مرتفع ترین مکان آفریقای جنوبی کجاست. هر علم و هنری نتیجه دغدغه ها و مسائل انسان ها و تاریخ های آن ها است. اگر ما با آن انسان ها و تاریخ هم خو و هم درد و هم سفره بودیم آن وقت احتمالا دردهای یکسانی داریم و جواب های آن ها هم به در ما می خورد البته در صورتی که در تشخیص دردِ خود توانا هم باشیم.

        Thumb up 2

  • فواد انصاری می‌گه:

    سوالی که همیشه برام مهم بوده اینه که چرا این همه پیشرفت؟ آیا واقعا این سرعت در تکنولوژی نیازه؟ فکر کنم یک بار برتولت برشت گفته بود اگر همه با شور و شوق گفتند زنده باد پیشرفت و یا زنده باد تکنولوژی ازش بپرسید که| پیشرفت چه کسی ؟ | به نظرم این سرعت رشد تکنولوژی به خاطر عطش شرکتهای بزرگ و به بند کشیدن هر چه بیشتر انسانه به خاطر تبدیل انسان به مصرف کننده کامل . کالایی مثل تبلت را در نیاز بگیرید وقتی شرکتها نتوانستند بیشتر از موبایل و کامپیوتر به مردم بفروشند چیز میان رده ای درست کردند که هنوز کاربرد مشخصی برایش نیست . قطعا هزاران ابزار پیچیده و نه چندان مهم هم در آینده ساخته میشود تا مردم آنها را بخرند و حتما به زور تبلیغ و هیجان فروخته می شوند . اونوقت ما مردمی داریم که دو شیفت کار میکند تا مصرف کند نه زندگی . البته من شغلم با تکنولوژی در هم آمیخته شده ولی همیشه از اسارت انسان و جامعه به دست سرمایه داری ترسیده ام و اگر عاشق تکنولوژی بوده ام دنیای باز و لینوکس را ارجح دانسته ام تا اسارت در دنیای شرکت ها . در آینده اگر خرید نکنیم یا خریدمان کمتر شود قطعا دستگاههای درست خواهد شد تا با سیگنالهای مختلف ذهنمان را تحریک به خرید بکنند و این ابزار مدرن ترین ابزار تبلیغات خواهد بود و بازاریاب ها به جای کاتالوگ سلاح های الکترونیکی به دست خواهند خرید و بیلبوردها سیگنالهای مضر به سمت مغز میفرستند . جالبه که این قضیه تخیلی نیست واز همین الان هم تحقیقاتش شروع شده است.

    Thumb up 27

  • حسین می‌گه:

    محمدرضا پس تکلیف آیه “آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند؟ ” چی میشه؟

    Thumb up 3

    • اون دانستن فکر نکنم “دانش”‌ باشه دوست من.
      چیزی فراتر از دانشه.
      ساختاری که ما به دانسته‌هامون می‌دیم و ارتباط معنایی که بینشون برقرار می‌کنیم و الگوهایی که ازشون استخراج می‌کنیم مهمه دوست من.

      اصلاً برام سوال شده. وب اومد. این همه سواد قدیمی‌، دیجیتال شد و در دسترس همه.
      چرا انقدر عجیب نبود؟
      اینکه “سواد در دسترس همه هست” با اینکه چه کسی می‌داند و می‌فهمد،‌ ارتباطی ندارد.
      اتفاقاً در دسترس قرار گرفتن مطالب، فرصت برای “سطحی شدن” و “نفهمیدن” را بیشتر کرد.

      احتمالاً‌ با همین مکانیزم، انتقال دانش‌ هم، فضایی برای افراد سطحی بیشتر، ایجاد می‌کنه.

      هنر، شکل دادن به “ساختار دانسته‌ها” و توسعه‌ی آن است که هر کس با تلاش و تفکر به آن دست پیدا می‌کند.

      کلاً دوست من.
      اگر از من بپرسی، داشتن معلومات که مهم نیست. “معلومات، معلوم هستند”.
      فکر می‌کنم، دانستن واقعی، چیزی از جنس زایش درونی است.
      معلومات در ذهنت ریخته می‌شود. با خودت تأمل و تعقل می‌کنی. در درون خودت آنها را ترکیب و تجزیه و واکاوی می‌کنی و دانش جدید “زاییده می‌شود”.
      این آخری است که ارزش دارد. فقط ما چون معمولاً نیاموخته‌ایم که به این شکل، بیاموزیم و بدانیم، دانستن را با “ذخیره کردن اطلاعات” یا “انتقال دانسته‌ها” یکسان می‌گیریم.

      پی نوشت: ضمناً‌از لحاظ علم منطق، اینکه “کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند،‌برابر نیستند” به این نتیجه گیری منتهی نمی‌شود که: “همیشه کسانی هستند که نخواهند دانست”.

      Thumb up 75

      • محمد حسن بهرامی می‌گه:

        با سلام و احترام خدمت شما معلم (به معنای واقعی کلمه)
        چندی قبل در مورد Information Literature مطلبی خواندم مطلب شما می تواند ربطی به آن قضیه داشته باشند؟

        Thumb up 1

      • ادریس می‌گه:

        سلام.
        “معلومات در ذهنت ریخته می‌شود. با خودت تأمل و تعقل می‌کنی. در درون خودت آنها را ترکیب و تجزیه و واکاوی می‌کنی و دانش جدید “زاییده می‌شود”.”
        به نظرم حتی لازم نیست نتیجه ی به دست اومده از جنس دانش باشه، بلکه هر چیز دیگه ای هم باشه، باز هم “افزایش” و “زایش”ی اتفاق افتاده.

        Thumb up 3

  • حسین می‌گه:

    منظور از این تولید گرما چی بود؟ چند دفعه پاراگراف رو خوندم متوجه نشدم.

    Thumb up 3

    • ادریس می‌گه:

      سلام حسین جان.
      فکر می کنم معنای کلیِ اون پاراگراف اینه که تکنولوژی هنوز از جهاتی با انسان خیلی فاصله داره،
      مثلا به این دقت کن که ما انسان ها با غذا خوردن، (غذایی که از خاک به دست میاد)، انرژی لازم برای فعالیت ها رو تولید می کنیم، مخصوصا فعالیتِ مغزمون که اینقدر پیچیده است، داره در دمای خیلی پایین (مثلا ۳۷ درجه که دمای بدنمونه) اتفاق می افته.
      در حالی که مثلا اگه یه روبات بخواد کارهایی که ما توی فکرمون انجام می دیم رو انجام بده، احتیاج به نیروی الکتریسیته ی خیلی زیادی داره، همین طور گرمای زیادی تولید می کنه، (مثلا لپ تاپ داغ می شه!). و این می تونه مانعی جدی برای پیشرفتِ اون روبات باشه.
      دوستان من فهم خودم رو گفتم، اگه اشتباه گفتم منو هم لطفا از اشتباه در بیارید! :)

      Thumb up 3

    • ادریس می‌گه:

      نیروی الکتریسیته اشتباهه، انرژی الکتریسیته.

      Thumb up 2

  • Pouya.sheikh-hasani می‌گه:

    سلام معلم عزیز، بنظر موضوعات مالی و همانطور که شما فرمودید حوزه ی تکنولوژی دغدغه ی روز دنیا است؛
    دو تا سوال:
    اول این که از واژه ی cognitive در نوشته های شما خصوصا اخیرا خیلی استفاده شده، من اولین بار در CBT و بعد در دروس تصمیم گیری متمم با این واژه آشنا شدم، آیا از این تکنولوژی ها در کشور ما هم استفاده میشه یا برای ما یادگیری اش مقدور است ؟ در خصوص big data و data mining هم چند نفری ایرانی میشناسم در دانشگاه جورجیا تک مشغولند ولی در صورت صلاحدید، لطفا بیشتر توضیح بفرمایید.
    سوال دوم اینکه به تازگی وارد حوزه ی مالی شدم (فعلا در این حد که فرقش را با اقتصاد بفهمم)، اون هم فقط در بورس نوپای انرژی و بازار آتی سکه نه سهام و کالا! بازار انرژی که عملا دولتی هست تا الان، فقط برق و مشتقات نفتی و نه نفت خام اون هم فقط بخش اندکی از تقاضا مبادله میشه، ولی بازار سکه چون همبستگی خوبی با اونس و دلار داره روند منطقی تری داره، سوالم از شما اینه که چرا شما که کتاب بورس نوشتید (که البته من نخوندمش)، در متمم راجع به فضای مالی و آشنایی با این فضا به بحث تحلیل تکنیکال بسنده شده است؛ تگ “بورس” در روزنوشته ها خالی بود، فایل های صوتی متمم هم راجع به بورس مفید بود، ولی بورس واقعا ارزش افزوده و Contribution (انصافا فارسی اش را نمیدونستم) برای جامعه داره ؟ حس واسطه گری (به معنی بیهودگی نه منفی اش یعنی دلالی) بهم دست میده.

    همیشه شما بر ارزش آفرینی و تولید ثروت بجای کسب ثروت تاکید داشتید، ولی خب بنظرم میاد این مادی گرایی و نظام های سرمایه داری و مصرف گرایی (که بنظرم ما فقط سومی را به ارث بردیم) خصوصا در غرب یکی از معلول های همین بازارهای مالی ست، به قول دوباتن حتی اگر نظام شایسته سالاری هم در دنیا مستقر شود و واقعا درست کار کند، یک عده ای هم هم در حد نان شب بدبخت میشوند و به اطلاح آمریکاییش بازنده و looser می شوند.
    میدانم که شما به همنشینی مسالمت آمیز انسان ها فراتر از مرزهای جغرافیایی فکر میکنید که این سوال را پرسیدم.

    Thumb up 7

  • عليرضا می‌گه:

    سلام. نمیدونم متنی که میخوام بگم تا چه حد مرتبط با بحث شما هست، ولی خب. الان پیشرفت تکنولوژی و علم، و کمک خارق العاده کامپیوتر به حل محاسبات زمانبر، باعث شده که ما هر بار چیزهای خارق العاده ای ببینیم. البته اگه به پیش بینی های دانشمندان نگاه کنیم، میبینیم که سرعت واقعی تحولات کندتر از پیش بینی اونها بوده، و مهمتر از اون، اینکه اون پیشرفت خودش رو در قالبی غیر از حالتی که تصور میکردیم رخ داده؛ مثلا بشر پرواز میکنه، اما نه با بال، فعلا با هواپیما، ما میتونیم جاهای دور رو ببینیم (تلویزیون و مداربسته) و با افرادی که اینجا نیستن حرف بزنیم، اما با تلفن.
    الان مهندسی ژنتیک به جایی رسیده که بجای انتقال ژن به موجود مورد نظر، ژن رو مستقیما روی دی ان ای اون مینویسن. با این وضع، اگه توالی ژنومی من و شما رو داشته باشن، میتونن هر زمانی من و شما رو از نو بسازن و کلون کنن. راستی، این رو آرتور سی کلارک پیش بینی کرده بود (ملاقات با راما). میدونستین که طبق دین ما، معاد جسمانی هست و هر کسی از نو ساخته میشه؟

    Thumb up 7

    • در مورد اینکه سرعت واقعی تحولات، کمتر از پیش بینی بوده. لطفاً توضیح بیشتر بدید.
      لطفاً تعدادی نام دانشمند، پیش بینی اونها، منبع پیش بینی، تاریخ پیش بینی، و میزان محقق نشدن یا تاخیر رو ذکر کنید.
      من حداقل قانون مور رو (که به بحث خودم مربوطه ) می‌شناسم که الان از مرزش هم عبور کرده‌ایم و خیلی موارد دیگه.

      معجزه‌ی کامپیوترها هم دوست عزیزم، سرعت محاسبات نیست. محاسبات توزیع شده است.
      سرعت محاسبات، نه خارق العاده است، نه اعجاب انگیز.
      در متن بالا، صریحاً اشاره کردم که اگر فرق Calculated Intelligence و Distributed را نفهمیم، نمی‌توانیم در این حوزه اظهار نظر کنیم. اما باز هم شما،‌ به بحث قدرت محاسبه اشاره کردید (این اشاره نشان می‌دهد که گام‌های توسعه‌ی بعدی را که طی دو دهه‌ی اخیر طی شده نشناخته‌اید و با آنها آشنا نیستید)

      Distributed Computing هست که قدم ارزشمند محاسباتی در دهه‌های اخیر هست. از کارهای دونالد هب تا کوهونن و همکارانش تا کارهای کورزویل.

      ضمناً منظورتون رو از این جمله نفهمیدم: بشر پرواز می‌کنه اما نه با بال!

      در “قالبی که تصور می‌کردیم؟”
      یا در قالبی که “شما تصور می‌کردید؟”
      کسی وعده نداده بود که از ابزارهای قدیمی برای دنیای جدید استفاده بشه.

      واقعاً منظورتون این بود که اوج هنر پرواز اینه که با بال باشه؟ (البته فکر کنم شوخی کردید)
      بال یه ابزاره. مثل اینکه بگم شما هم الان لال هستید. چون حرف زدید اما نه با زبان. با انگشت!
      یا اینکه فردی بگوید:
      سرماخوردگی شما درمان شد. اما متاسفانه نه با اراده‌ی درونی خودتان. بلکه با آمپول!
      عملکرد مهم است نه ابزار دوست من.
      توالی ژنومی هم داشتنش به خودی خود ارزش نداره. کلون‌سازی پدیده‌‌ی ارزشمندی نیست. چون طبیعت ذاتاً پدیده‌ای Discrete و ناپیوسته است و خودش رو Replicate نمی‌کنه. بلکه Reproduce می‌کنه (تقلیدی نسبتاً دقیق با سهمی اجتناب ناپذیر و ضروری از خطا)
      ضمناً من از مرحله‌ی بعد از مهندسی ژنتیک نوشتم: Postbiology
      شما راجع به یک مرحله قبلش صحبت کردید.
      آرتور سی کلارک هم قصه‌ی علمی – تخیلی می‌نویسه دوست من. ژول ورن هم از این حرف‌ها زیاد زده.
      من از علم نوشتم. نه رمان‌های علمی تخیلی که خلوت شب‌های جمعه‌ی مردم رو پر می‌کنه.
      خوشحال میشم اگر غیر از قصه‌های علمی – تخیلی،‌ مطالعاتی دقیق هم در این حوزه داشته‌اید (با اشاره به منبع اوریجینال) ذکر کنید.

      Thumb up 43

      • علیرضا می‌گه:

        محمدرضای عزیز، خیلی از اینکه وقت گذاشتید و به کامنت من جواب دادید متشکرم. سعی میکنم مواردی که گفتید رو مطالعه کنم. ظاهرا من هوش توزیع شده و محاسباتی رو تا حدی هم معنا میبینم.

        Thumb up 4

      • عليرضا می‌گه:

        با سلام مجدد، و ضمن عذرخواهی از گرفتن وقت ارزشمند شما، سر موضوعی که نوشتید و گذشتید، ولی من هنوز توش گیر کردم! همینجا باید اعتراف کنم که سایت شما مثل کلاس درس برای من هست و من برای یادگیری اینجا میام، و تنوع مطالب باعث میشه که خسته کننده نباشه، و در عوض جذاب و علاقمند کننده. اگه دارم دوباره جواب میدم بخاطر اینه که بنظرم رسید چنتا نکته رو شاید بد رسونده باشم. اگه حوصلش رو ندارید، ولش کنید، شاید اونقدر اهمیت نداشته باشه.
        اول از همه، من منظورم از بال، طعنه به داستان داییدولوس بود، و منظورم از فعلا هواپیما، این بود که شاید ابزار پرواز کارآمدتر و شخصیتری بزودی به بازار بیاد. منظور من این بود که ما در دیدن آینده بصورت دقیق ناتوان هستیم، و شاید روند رو حدس بزنیم، اما در پیش بینی دقیق ابزار و زمان پیدایش اونها خیلی کارآمد نیستیم. در اینجا اجازه میخوام متنی رو از سر آرتور سی کلارک بگذارم، که میدونید از دانشمندان بزرگ انگلیسی بوده، و البته مثل آسیموف، علمی تخیلی نویس:
        No one can see into the future. What I try to do is outline possible “futures” – although totally expected inventions or events can render predictions absurd after only a few years. The classic example is the statement, made in the late 1940s, by the then chairman of IBM that the world market for computers was five. I have more than that in my own office.
        Perhaps I am in no position to criticise: in 1971 I predicted the first Mars Landing in 1994; now we’ll be lucky if we make it by 2010. On the other hand, I thought I was being wildly optimistic in 1951 by suggesting a mission to the moon in 1978. Neil Armstrong and Buzz Aldrin beat me by almost a decade.

        Still, I take pride in the fact that communications satellites are placed exactly where I suggested in 1945, and the name “Clarke Orbit” is often used (if only because it’s easier to say than “geostationary orbit”).

        Some of the event listed here, particularly the space missions, are already scheduled. I believe all the other events could happen, although several, I hope, will not. Check me for accuracy – on December 31, 2000.

        در مورد کلون کردن، تولید مجدد و دقیقا یکسان خودم و دیگر افراد بود، و نه تکثیر خودم و اون افراد. کلون کردن مصارف خاص خودش رو داره البته که جاش اینجا نیست. در مورد توالی ژنتیکی هم اتفاقا بسیار مهم هست و برای پیدا کردن ژنهای ناشناخته جالبه که از دیتا ماینینگ استفاده میشه و یکی از حوزه های مهم بیوانفورماتیک هست. البته شناخت ژنها تا جایی که سواد من قد میده متاسفانه برای سالمتر و بهتر و یا رفع بیماری افرادی که فعلا موجود هستند کارایی نداره و تنها میشه برای بهتر کردن افراد نسل بعدی از اون استفاده کرد. کما اینکه مهندسی ژنتیک هم بدرد نسل حاضر نمیخوره و در نسل بعد کاراییش شروع میشه. من کاری به انواع کارایی چیپ ها ندارم، ولی با من موافقید که اونها باید توی یک بدن سالم نصب بشن؟ شناختن توالی ژنها و کنار هم گذاشتن ژنها برای تولید افراد برتر کمکی هست به آینده.
        در انتها باز هم عذرخواهی میکنم و اگه تکرار مکررات کردم و بازهم پرت و پلا گفتم ببخشید!

        Thumb up 0

  • رضاعلامیر می‌گه:

    محمد رضای عزیز و دوسداشتی
    خوشحالم از این بابت که وقتت را صرف بهبود اوضاع میکنی و خوشحالتر هستم که من به تو نگاه میکنم و از تو یاد میگیرم و برای بهبود اقدام کنم.
    حرفهایت درمورد تکنولوژی درست و اینکه قرار است کجا برود و هیچ کس نمیداند دارد کجا میرود ولی چیزی که مشخص است سکانش یه عدد نیست بلکه میلیاردها عدد است که در دست ما انسانها است وهرکسی به هرکجا که دلش میخواهد میراند و انان که نمیرانند می مانند
    محمد رضای عزیز
    این همه کتابهای درسی خواندیم که بفهمیم مدل استراتژی ذهن را بفهمیم
    این که این مدل را تو فهمیدی ولی من نفهمیدم برای حل این مشکل پس بیاییم تراشه ای در مغزم بکارم تا چیزهایی بفهمم که تو میفهمی
    من از نوشته ات اینگونه برداشت کردم.
    بنظرم برداشت خوبی نیست.
    محمد رضا اینکه من چند نکته ازت یاد بگیرم و وقتی که در مذاکره با مدیرعامل شرکت هستم و ترفندهای شما را بکاربگیرم خودش جای خوشحالی دارد تا اینکه بیام تراشه مذاکره ذهنم را فعال کنم و سپس مذاکره کنم
    بحث بیش از حد خیالی شده است شاید هم این تراشه را در اینده ببینیم.
    محمد رضا دوسداشتنی دغدغه من رهایی از بردگی است و بهبود سطح تفکر است
    چون در نوشته های قبلی در مورد رهایی از بردگی نوشته ای و گفتی که وقت کنی خواهی نوشت
    وقتی که دغدغه امروز بهبود است ممنون میشم در رهایی از بردگی صحبت کنی و راه کاری بنویسی چون راه کاری پیدانکردم که میپرسم.

    ممنونم

    Thumb up 4

    • من راهکار بلد نیستم دوستم.
      ما یا آزادیم یا “برده و عاشق بردگی”.
      حالت سومی نمی‌شناسم.
      مطلبی هم که در مورد انتقال دانش نوشتم، چیزی نبود که برداشت شد.
      پیشنهاد می‌کنم کتابهای کسانی مانند داماسیو یا کریستاکیس را بخوانید.

      Thumb up 22

  • Zoorba.booda می‌گه:

    این جمله واقعا تکونم داد یا به قول شیفتگان جملات کوتاه، تکان دهنده بود:” به هر حال، می‌خواهم بگویم که “مهارت و استادی” را اگر به عنوان “هنر یک روبوت پیشرفته با درجات آزادی نسبتاً بالا و طراحی مقاوم و Robust با یک سیستم کنترل Adaptive و خودترمیم‌گر” که عامه‌ی مردم به آن “انسان” می‌گویند، در نظر بگیرید، به نظر می‌رسد که هنوز برای تولید چنین روبوتی تلاش چندانی نشده. ضمن اینکه بخش زیادی از این انجام نشدن هم، ناشی از ضعف تکنولوژی نیست. ناشی از بی نیازی به این روبوت است. چون سیستم زایش در رختخواب، ارزان‌تر از تولید آزمایشگاهی این روبوت است و ظرفیت تولید هم، بیشتر در تقاضا است در حدی که حجم زیادی،‌ وسایل پیش‌گیری فروخته می‌شود!
    اتفاقاً قسمتی از ما انسانها که در حال برونسپاری است،‌بیشتر قسمت‌های تحلیلی و Cognitive است.
    بنابراین “خبرگی” و Expert بودن، به تدریج از انسان بودن جدا شده و در حال جدا شدن بیشتر است.”
    راستش من دانش خیلی کمی در حوزه های جدیدی که دیگه نمیشه اسم تکنولوژی رو هم روش گذاشت، دارم. ولی با همین سرنخ ، فکر میکنم باید یه بازنگری اساسی روی همین اطلاعات عهد بوقیم داشته باشم

    Thumb up 5

  • Miladink می‌گه:

    بعد از خوندن این متن حس بدی نسبت یه یادگیری حتی از نوع متممی اش گرفتم تا حدی.فکر نمیکردم تکنولوژی واقعا به حدی رسیده باشد که ما را به این نوع دانش ها و مهارت ها بی نساز کند.حس میکنم با یاد گرفتن درس های دانشگاه و حتی متمم دارم عمرم را تلف میکنم چون چند سال بعد در حد چند ثانیه این اطلاعات را میشود به مغز تزریق کرد.البته من فکر نمیکردک تکنولوژی حتی در‌چندین سال آینده به آن حد برسد.فکر کنم منظور شما را نگرفتم.درست نمیگم؟

    Thumb up 9

    • کلاً ویژگی اصلی مغز انسان، یادگیری است.
      اما اگر منظورت از یادگیری، وارد کردن حجمی از اطلاعات به مغز باشد، با نهایت تاسف باید بگویم که انسان در این کار، دارای “مزیت نسبی” نیست و باید بپذیرد که این جایگاه غصبی را به نفع مالک اصلی‌اش که تکنولوژی است، رها کند.
      اما اگر یادگیری، به معنای تشکیل تصویری کلان و سیستمی از جهان در ذهن ما و رفتار بر اساس آن است، به نظرم هنوز کمی فرصت هست!

      در مورد یادگیری متممی هم، تکلیف مشخص است. بخشی از مطالب که در زمینه‌ی زندگی است. بخشی هم در زمینه‌ی کسب و کار.
      اگر تا چند سال آینده که تکنولوژی کاملاً فراگیر می‌شود، پس انداز برای خوردن داری، به نظرم وقتت را برای متمم تلف نکن.
      کارکرد متمم برای کسی است که فکر می‌کند ارزشی که در سال ایجاد می‌کند مثلاً‌ A ریــال است و طی دو یا سه یا چهار سال،‌می‌خواهد آن را به میزان محسوس و ملموسی تغییر دهد.
      ده یا بیست سال دیگر، نه متممی هست. نه من. نه تو (به شکل امروزی‌مان). Cyborg ها روی زمین راه می‌روند.
      همین امروز هم، بخش زیادی از مغز تو، در اختیار تو نیست. در اختیار موبایل تو است. در واقع همین الان هم نیستی. فقط داغ هستی و نمی‌فهمی!
      ندیده‌ای که یک ساعت با یک نفر حرف می‌زنی و اخم کرده، ناگهان صفحه‌ی موبایلش را می‌بیند و لبخند می‌زند (یا برعکس!)
      تسلط کامل ما بر قسمتهای Cognitive و Affective مغز، صرفاً توهمی از سر جهل است.
      مگر اینکه تا حدی که امکان دارد از این فضا فاصله بگیری. مثل من که موبایل را کنار گذاشته‌ام.
      چون نمی‌خواهم نخ‌های مغزم (مثل عروسک خیمه شب بازی) در دست هزاران نفری باشد که هر لحظه، به اراده‌ی خود و بی اجازه‌ی من، زنگ یا پیامک بزنند یا در شبکه های اجتماعی پیام بگذارند و بر حال و هوایم تاثیر بگذارند!

      Thumb up 89

      • vahid می‌گه:

        سلام
        استاد در این پیشرفت سهمگین و سریع تکنولوژی واسه آدمی که اونقدر مثل شما و دوستان اهل مطالعه و یادگیری از توانش کامل استفاده نمیکنه و محدود واسه یادگیری وقت میزاره
        اگ بخواید ی مهارت رو برای یادگیری و مطالعه پیشنهاد بدید به یک جوان ۳۰ ساله اون مهارت چیه؟

        Thumb up 15

        • وحید عزیز.
          یه کم به غلط کردم افتادم که چرا چیزی رو که میشه راحت و روان در وبلاگ انگلیسی نوشت، با این همه بدبختی و اما و اگر و سوء برداشت، در وبلاگ فارسی می‌نویسم!

          البته منظورم سوال تو نیست. بعضی از کامنت‌هاست.
          اگه اجازه بدی، یک مطلب جدا در مورد این بحث تو می‌نویسم.
          فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین سوالاتیه که ما باید در موردش فکر کنیم.

          Thumb up 37

      • رضاعلامیر می‌گه:

        محمدرضا
        من یکم تلاش کردم تلوزیون نبینم و بعد ۶ماه موفق شدم و جایش را فقط برای نیم ساعت برای مطالعه قراردادم و تصمیم گرفتم وایبر و واتس اپ و لاین و تلگرام را خذف و دیلیت کنم ولی هنوز موفق نشدم.
        خوشحالم که تو موفق شدی.

        Thumb up 5

      • Miladink می‌گه:

        متشکر از این که پاسخ دادید و بابت دو غلط املایی متنم عذر میخواهم. با خوندن این متن هزاران سوال در ذهنم ایجاد شد و مطالب زیادی تداعی شد که بخشی از اون ها رو این جا می نویسم.
        در مورد مفهوم یادگیری…من متوجه شده ام که تزریق مقدار زیادی اطلاعات به مغز یک انسان هیچ مزیتی برای او ایجاد نمی کند.متوجه شده ام که خواندن صد ها کتاب در یک زمینه بدون تفکر احتمالا اثر کمتری خواهد داشت از خواندن یک کتاب با تفکر کامل. فهمیده ام که یادگیری تزریق اطلاعات نیست.حتی داشتم در کتابی به نام moonwalking with einstein تکنیک های حفظ کردن به وسیله تصویر سازی را یاد میگرفتم اما وقتی دیدم که درین تکنیک ها تا چه حد از عجایب و تخیل و واقعی تصور کردن آن ها استفاده می شد آن کتاب را دور انداختم به نظرم حفظ کردن همه چیز به این نمی ارزید که ذهنم را تبدیل به یک سینمای هالیوود مانند کنم که در آن خیارشور ها حرف میزنند و پرنده ها اندازه ساختمان ها هستند و یک استخر از کره ذوب شده در آن وجود دارد(که اگر این تکنیک های حافظه را دیده باشید کاملا متوجه هستین که چی میگم و البته واقعا نمیدونم کار درستی کردم یا نه اما به هر حال حس خوبی به تصور این همه چیز های تخیلی نداشتم) .در حال حاضر در متمم از درس های استعداد یابی استفاده کردم و لذت بردم و در حال حاضر درگیر درس تصمیم گیری متمم هستم که تازه شروع کردم و فایل های صوتی paradox of choices را گوش می کنم و یادداشت بر میدار م به گونه ای که فایل صوتی یک ساعته را دو ساعت و نیم گوش میدهم و مینویسم و فکر میکنم…علت آن هم این بود که واقعا تصمیم گیری یکی از مشکلات زندگی من است و وقتی برای انتخاب رشته ام با تعدد گزینه ها مواجه شدم دچار مشکل شدم وحتی وقتی تعداد گزینه ها را به دو محدود کردم و با وجود این که محدوده علایقم در هر دو رشته را تا حدی فهمیده بودم اما هنوز هم شک میکنم و حس بد برای من ایجاد میکند دقیقا همانطور که در فایل های سختی انتخاب گفتید و باید درس های تصمیم گیری را دنبال کنم تا بفهمم چگونه درست تصمیم بگیرم و البته افزایش در آمد دلیل اولیه انتخاب متمم برای من نبود بلکه میخواستم مجموعه مهارت هایی مثل یادگیری تصمیم گیری برنامه ریزی و … را یاد بگیرم تا زندگی ام را بهتر مدیریت کنم و خوش بین هستم که بتوانم در آینده تصمیم های لذت بخش تر و بهتری بگیرم…
        در حال حاضر علاقه اصلی من و زمینه ای که احتمالا در آن فعالیت خواهم کرد هوش مصنوعی است و الآن حس عجیبی دارم.بحث های ایلان ماسک را در مورد اینکه هوش مصنوعی چقدر می تواند قدرتمند و خطرناک باشد دیده ام.با وجود علاقه ذاتی به این موضوع گاهی فکر می کنم که آیا با فعالیت در این زمینه دارم به دنیا خدمت میکنم و دنیا را به مکانی بهتر برای آیندگان تبدیل میکنم؟آیا بعد از ترک دنیا توسط من دنیا را در جهت صلح و آرامش و رضایت پیش برده ام یا در جهت خشم و بغض و تجاوز…حتی گاهی فکر میکنم که آیا وقتی یک نفر یک بازی کامپیوتری را عمدا بسیار جذاب و اعتیاد آور طراحی می کند آیا درآمد این بازی مشروع است؟
        می دانم خیلی از موضوع بحث دور شده ام…بحث یادگیری مغز بود و به کجاها کشیده شد….تداعی است دیگر…

        Thumb up 8

      • صدرا می‌گه:

        این کامنت رو میشه توضیحی بر پست یک کلاه در نظر گرفت:))
        هرچند ذهن من بسته به فضاش بیشتر دریافت سیاسی داشت از تصویر. الان فضای ذهنی نقل کننده تصویر که شما باشید رو متوجه شدم.

        Thumb up 7

        • اتفاقاً داشتم فکر می‌کردم که این دقیقاً ادامه ‌ی اون شد.
          خواستم بنویسم دیدم تو نوشتی.
          کلاً از نوشته‌ها و حرف های من، دریافت سیاسی نداشته باش. منم ندارم.
          سیاست همون زندگی انفرادی ماست که در Macroscale خودش رو نشون می‌ده.
          هویت مستقل نداره به نظرم.
          چیزی شبیه رابطه‌ی دمای گاز و جنبش مولکولی!

          Thumb up 30

          • صدرا می‌گه:

            سلام محمدرضای عزیز
            میدونم چندان مرسوم نیست این که اومدم بعد چندوقت کامنت بذارم، اما از اون روز خیلی به این چیزی که اینجا نوشتید فکر کردم (با این که توضیحتون واضح هست) و خب فکر میکنم امروز تونستم برای خودم مثال های خوبی تو این زمینه پیدا کنم و از همه مهم تر دلیل «این که خیلی از انسان هایی فرهیخته ای که دیدم هیچ کنش سیاسی ندارند.» را فهمیدم.

            درکل چنان که افتد و همه دانند نمیشه همه چیز هایی رو که با مصداق هاش فهمیدم رو بنویسم اما عصاره ش این شد که « برای بهتر کردن محیط لازم نیست لزوما به بدنبال تغییر در ماکرواسکیل ها رفت، همین که خرده رفتار های مردم روبهبود بدیم، همه چیز در ابعاد بزرگ به مرور «امیپروو» میشن.آلونکی که محمدرضا تلاش میکنه تا در بیابان بسازه احتمالا از این جنس باشه.

            Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *