تغییر مسیر شغلی به «فروش»

من نیاز دارم که شغل فعلی ام را ترک و جابجایی سازمانی برای کارم داشته باشم. البته در بخش اداری و مالی تجربه خیلی خوبی دارم و می توانم با صبر و حوصله جابجایی داشته باشم و در سازمان دیگری مشغول شوم. اما به خاطر علاقه به کار در محیطی با فعالیت بازرگانی و کسب مهارت های جدید، شاید مجبور شوم که ریسک زیادی را بپذیرم. مثلا اینکه بخواهم برای آغاز تجربه جدید، به عنوان کارمند فروش کار کنم.
همچنین، اینکه من در فروش به مشتریانی که خود به بازارمورد نیاز برای خرید مراجعه میکنند تجربه خوب و رضایتمندی دارم؛ اما در فعالیت بازاریابی نه…
الان این سوال برایم هست که آیا صحیح هست که با تجربه ای در بخش اجرایی و اداری دارم، روی مهارتهای فروش و بازاریابی متمرکز شده و شاخه فعالیت جدیدی رو آغاز کنم؟
یا اینکه در سمت خود در سازمانی با فعالیتهایی چون بازرگانی یا تولیدی شروع به فعالیت کرده و با آشنایی بیشتر وارد مهارت فروش و بازاریابی نیز شوم؟ و یا راه کاری بهتر…

سلام.

واقعیت این است که تصمیم گیری در این خصوص، بسیار شخصی است و شاید از بیرون کسی نتواند به سادگی کمکی کند. من چند نکته به ذهنم می رسد که در اینجا عرض میکنم:

تغییر مسیر شغلی به فروش

۱) شروع از یک موقعیت پایین تر، الزاماً به معنای ریسک نیست. ماندن در موقعیت قبلی هم، به همان اندازه ریسک دارد. به هر حال، از زمانی میرسد که از لحاظ توانمندی، به اندازه کافی رشد میکنیم و کار، به تکرار مکررات تبدیل میشود. ساده نخواهد بود که در زمان بازنشستگی، ببینیم ۳۰ سال تجربه ی ما، مثلاً ۵ سال تجربه بوده که ۶ بار تکرار شده است!

۲) مهارت فروش، مهارتی است که وجود آن در سبد مهارتهای ما، همیشه میتواند مفید باشد. تکنیک های فروش، برای هر کسی در هر موقعیتی مفید هستند. بارها گفته ام که حتی کسی که در یک مصاحبه شغلی شرکت  میکند نیز قصد دارد «رزومه» خود را بفروشد و کارفرما را قانع کند که این «رزومه» را میتوان مثلاً ماهی ۸۰۰ هزار تومان خرید!

۳) جابجایی از یک زمینه شغلی به زمینه دیگر، الزاماً به معنای شروع کردن از نقطه ی صفر نیست. قسمت کمی از دستاوردهای شما، مهارتها و دانش تخصصی است. قسمت بیشتر دستاوردتان، ارتباطاتی است که به دست آورده اید و مهارتهای ارتباطی که همگی میتوانند در موقعیت جدید مفید باشند.

اگر از جایی که هستید راضی نیستید، از تغییر موقعیت نترسید. ما درخت نیستیم که همانجا که روییدیم، بمانیم تا بپوسیم…

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+94
  


18 نظر بر روی پست “تغییر مسیر شغلی به «فروش»

  • احسان می‌گه:

    سلام وقت بخیر دوستان،
    ظاهراً دوستانی که این لینک رو بازدید کردند به نوعی یا تجربه کار در حوزه فروش و بازاریابی رو داشته اند و یا علاقه مند به این حوزه هستند و البته خیلی بهتر از من نسبت به درآمد اون آگاهی دارند. محمد رضا جان با اجازه شما می خواستم ایمیل خودم رو اینجا بذارم برای دوستانی که تمایل به همکاری تو این حوزه رو دارند.
    با آرزوی موفقیت
    ehsanzarrin@gmail.com

    Thumb up 0

  • آرش می‌گه:

    استاد بزرگوار, سلام.
    کاش زودتر از اینها با شما و تجربیاتتون آشنا شده بودم , در اینصورت شاید در تصمیمهام بهتر عمل میکردم! من هفت سال در یک اداره دولتی کار کردم و به کارم هم علاقه داشتم ولی نارسایی خودم در ایجاد ارتباط , و مسایل حام در اون اداره, باعث بروز مشکلاتی شد که در نهایت منجر به ترک محل کارم شد. اخیرا مذاکرات کاری رو با شرکتی شروع کردم و یک فیلد فروش به من پیشنهاد شده. با مدیر فروش هم مذاکره ای داشتم. مشکل من اینه که, هیچ تجربه ای در زمینه فروش ندارم ولی با گوش کردن به فایلهای صوتی شما , فکر میکنم یک قرابت خاصی با مطالبی که آموزش دادید, دارم و همین امر هم باعث افزایش اعتماد بنفسم شده. با این وجود و با توجه به اینکه به محض شروع به کار احتمالی من در اون شرکت, یک دوره بیست روزه آموزشی رو هم خواهم گذروند, ولی باز هم یه تردید کوچولو در من هست؛ چون به علت شرایط خاصی که دارم, قدرت ریسک ندارم. خیلی دوست دارم این ارتباط نزدیک تر بشه تا بتونم بیشتر از علم والای شما بهره ببرم.

    Thumb up 0

  • ایلک محبت می‌گه:

    جناب مهندس، سلام
    من مدتی هست که به سایت شما سر میزنم و خیلی از نوشته های شما را میخونم.
    باید بگم بیشتر از هرچیز به این خصوصیت شما علاقه دارم که مصداق بارز ضرب المثلی هستید که میگن:
    به جای لعنت بر تاریکی شمعی بیفروز

    مطلب تغییر مسیر شغلی به فروش تا حد زیادی به شرایط من نزدیک بود. من ۱۵ ماه پیش، زمانی که تازه فوق لیسانسم رو گرفتم، به دلیل علاقه ام به بازاریابی و فروش وارد این حرفه شدم. رشد خوبی داشتم و بعد از ۵ ماه شدم مدیر فروش. اما مجموع شرایط جدیدی که برایم پیش آمد مرا به سمت استعفای عاطفی و بعد استعفای رسمی سوق داد.
    به نظر من هم رشد انجام دادن کاری متفاوت است. و به ویژه در شغل بازاریابی و فروشندگی مهمتر از هرچیز مهارتهای ارتباطی است که همیشه و همه جا مفیده و تو هر شغل دیگری و حتی زندگی شخصی به کمک آدم میاد.
    اگرچه شرایط بازار کار برای ما در حال حاضر مطلوب نیست، اما زندگی کردن در شغلی که دوستش نداریم هم به همان اندازه نامطلوب است.
    امیدوارم همه دوستانی که برای تغییرات مثبت در زندگی و رسیدن به تکامل فردی و حرفه ای اقدام به تغییر شرایط میکنند، موفق باشند.

    Thumb up 0

  • مینا می‌گه:

    این دغدغه من هم بود، تغییر شغلی که ۵ ساله توشم و بلدم ولی علاقه زیادی ندارم و شروع از نقطه صفر و پذیرش ریسک
    ممنون استاد

    Thumb up 0

  • ارش محبوبی می‌گه:

    من رشته تحصیلیم مکانیک هست با شرایط بیکاری که تو این مملکت وجود داره و همه احتیاج به سابقه کار دارند خیلی سخته.من ۲ سال سابقه فروش یعنی خودم فروشگاه داشتم بنا به دلایلی دیگه ادامه ندادم ولی به علاقه شدیدی که به فروش وبازاریابی دارم شغل من کارشناس فروش یک شرکت هستش کاش اصلان رشته مدیریت فروش خوانده بودم ولی مهم اینکه من به اون کاری میخوام رو انجام دادم

    Thumb up 0

  • فاطمه می‌گه:

    سلام استاد
    من ۸ ساله در سازمانی کار میکنم که هم علاقه ای بهش ندارم. از طرف دیگه به کارهای بازرگانی علاقمندم و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی هم دارم . مشکل اینجاست که تجربه ای در زمینه بازرگانی ندارم و ترس این را دارم که در صورت از دست دادن کار فعلی ام نتوانم در زمینه بازرگانی موفق بشم .
    دیروز متن رویایت را چند می فروشی را خوندم ، منم بارها به این مساله فکر کرده بودم. اما تغییر موقعیت ریسک بالایی برام داره ( حقوق فعلی خوبی دارم ). اگر امکان داره منو راهنمایی کنید.

    Thumb up 0

    • یاسر می‌گه:

      سلام
      وقتی جایی کار می کنید که دوستش ندارید عزیز من داری جای کسی که دوست داره جای شما کار کنه را بیهوده اشغال می کنی و این باعث می شه که همه فکر کنیم کار نیست. پس حمت کنیم و خطر کنیم. ممنونم که احساستونو راجب کارتون در اینجا بیان کردید.

      Thumb up 0

  • محسن می‌گه:

    سلام. تیر رو وقتی تو کمان میزارن هرچی بیشتر به عقب بکشن موقع پرتاب با شتاب بیشتری شلیک میشه این یعنی بازگشت به عقب همیشه بد نیس بلکه در بلند مدت خوب هم هست.
    من یک ماه پیش ریسک بزرگی کردم در شرکت قبلی من به جایگاه خوبی رسیده بودم و مدیر داخلی شده بودم ولی نه به کارم علاقه داشتم و نه دیگه بیشتر از این می تونستم رشد کنم یعنی ۳۰ سال دیگه هم همین می بودم، تصمیم گرفتم بیام بیرون اومدم تو یک شرکت بازرگانی صادراتی همون چیزی که علاقه داشتم اما تو این یک ماه به نوعی دارم از صفر شروع میکنم خعلی شرایطم سخته نمیدونم پشیمون میشم یا نه ولی اینو میدونم در اون لحظه تصمیمم درست بود.

    Thumb up 0

    • یاسر می‌گه:

      سلام
      تیر با تکیه به کمون و انسان تکبه اش به خدا، صبر تا رویش تمام بذرهایت حتی هوا طوفانی است، حتی خاک تمام بذرهایت را پس زد، آنوقت نوبت اون یدونه بذری است که خدا برای تو کنار گذاشته بود و ما ندیدیم. مگه قراره همه چیزو ما ببینیم. پی مثل تیر به خدا تکیه داشته باش و به هدف فکر کن. به این فکر کن که فقط یک تیر و فقط باید به وسط خال بزنی. به بقیش و گذشته نگاه نکن. موفقی. یا علی

      Thumb up 0

  • mina می‌گه:

    سلام استاد
    من چند سالیه تو شرکتی کار می کنم که بعد از فارغ التحصیلیم اونجا مشغول به کار شدم و اولین تجربه کاریمه. به کارم احساس علاقه ،تعلق ، تعصب ، مسئولیت و وفاداری دارم . به دوستام که نگاه میکنم میبینم هر محل کاری که ایده الشون نبوده خیلی راحت رهاش کردن ولی من از موقعیت ها سخت فرار نمیکنم ،در محل کارم هم برای رشد و پیشرفتش تلاش کردم و اون رو به ایده ال م نزدیک کردم . با خودم فک کردم اینجا هم یه بخش از کشورمه اگه به پیشرفتش کمک کنم کشورم رو به جلو رفته و من هم در کنار بقیه جامعه رشد خواهم کرد .ولی مدتی یه که فکر می کنم من فقط باعث رشد کارو شرکتم هستم و اون در رشد من تاثیری نداره و یا تاثیر کمی داره. از اینکه موقعیت های کاری زیادی رو تجربه نکردم راضی نیستم. از طرفی از حرف هایی مثل : اینا قدر تو رو نمیدونن ، تو واسه اینجا حیفی و همچنین بعضی رفتار های مایوس کننده مدیران ارشد دلسرد میشم.حالا موندم چی کار کنم بمونم ( به بودنم نیاز دارن ) و کمک کنم و یا اینکه مصرف کننده باشم و برم یه شرکت اماده مصرف و رو به راه کار کنم. تو این شرکت سهامدار مالی نیستم ولی خودم را سهام دار معنوی میدونم. نمیدونم چرا بد جوری تو تجربه های اولم گیر میکنم . لطفا منو راهنمایی کنید.

    Thumb up 0

    • یاسر می‌گه:

      سلام
      شهر ما خانه ما، حالا من می گم میز کارت اگه خونته، اگه لذت می بری چرا تزک آنجا. مردم محترم هستند اما اگر می خواهی به جای من باشی باید تمام مسیر های رفته من رو با حتی کفش من طی کنی تا بتونی جای من تصمیم بگیری. ما بعد از مدتی یادمون میره چرا کار می کنیم. پول مهمه اما پول به چه قیمتی خیلی خنده داره.
      اگر لذت میبری وقتی می بینی کاری انجام می دی که نتیجه اش روی شما تاثیر زیادی داره چرا جابجایی. استاد انیشتین فرمودند که من ممنونم از تمام کسانی که به من نه گفتن. ما نمی تونیم همسرمونو همیشه راضی نگهرداریم چه برسه به رئیسمونو. مایوست کردند بگو ای ول و برو مرحله بعد. یا علی و بدون موفقی

      Thumb up 0

  • رقیه می‌گه:

    سلام
    در صفحه طرح متمم فرمودید که هر کسی که شرکت کرده می تونه سوالاتشو برای ما بفرسته. من سوالاتمو فرستادم و همجنین پاسخ به نکالیف اما هنوز فرصت نشده به سوالات پاسخ بدهید.
    میشه پارتی باز ی کنید و من رو در اولویت قرار دهید
    ممنون میشم

    Thumb up 0

  • نهال می‌گه:

    استاد گرامی.
    از فرمایشات بسیار مفیدتان ممنونم. اما مسئله این هست که دانش تخصصی بازرگانی من برای سازمان کوچک با فعالیت کاملا غیر مرتبط دیگه ارزش افزوده نداره و به فرمایش شما شاید گفت که نتیجه اش هم در بلند مدت، نارضایتی خواهد بود…

    بله. ما درخت نیستیم که همانجا که روییدیم، بمانیم تا بپوسیم…

    Thumb up 0

    • یاسر می‌گه:

      سلام
      دبستان، راهنمائی و دبیرستان که تمام شد فکر کردم باید دیگه کار کنم و هرچه آموختم کافی است. بعد دیدم دانشجویان که درس می خونن جولوتر هستن اما وقتی اونم تمام شد درسش همه با هم دیدیم که سطح کاریمون یکی شد.
      پسر بچه شیطونی که هرچی یاد میگیره باز کاری جدید می کنه و همه خانواده را تو وضعیت آمپاس (سریال دودکش) می زاره.
      حالا اگه سطح شما ارزش افزوده نداره شاید تاریخ مصرف شما تمام شده. پس مثل اون پسربچه نوآوری کن هر چه ساده تر بهتر تا ببینی ارزش افزودت چطور تصاعدی بالا می ره. ممنونم و موفقی

      Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *