تجربه‌ی من در آموزش و یادگیری زبان انگلیسی (۲)

پس از اینکه نخستین تجربه‌ی شخصی در خصوص آموزش و یادگیری زبان انگلیسی را منتشر کردم، کامنت‌ها و نظرات متعددی ارسال شد و تصمیم گرفتم در پاسخ به سوالات مطرح شده دومین نوشته در این خصوص را منتشر کنم. این بار هم مانند دفعه‌ی قبل بیشتر به یادگیری کلمات و گسترش دامنه لغات توجه دارم:

لطفاً اگر پست قبلی را نخوانده‌اید توضیحات کلی من را در ابتدای آن پست بخوانید. آنجا هم تاکید کرده‌ام که این نظرات کاملاً شخصی هستند و هیچ ارزش علمی ندارند!

ضمناً من به طور خاص در مورد یادگیری زبان انگلیسی که آشنایی بیشتری با آن دارم صحبت می‌کنم. اگر چه بر اساس شناخت جزئی با برخی زبان‌های دیگر، احساس می‌کنم اصول نباید چندان متفاوت باشند.

تجربه محمدرضا شعبانعلی در آموزش و یادگیری زبان انگلیسی

نکته اول: هنر ما در یادگیری زبان انگلیسی، یادگرفتن همه‌ی کلمات نیست. هنرمان، یاد نگرفتن کلمات غیرضروری است!

«وسواس» دشمن یادگیری زبان انگلیسی یا هر زبان دیگری است. اگر قرار باشد معنی تمام کلمات یک متن را بیاموزیم. انرژی و زمان زیادی صرف نخستین صفحه‌ها می‌شود. در این حالت اکثر ما، انرژی و انگیزه‌ی خود را برای ادامه مطالعه از دست خواهیم داد. اجازه بدهید که با هم قسمتی از صحبت‌های رندی پاش از کتاب آخرین سخنرانی (که در سایت متمم معرفی کردیم) را مرور کنیم:

There’s something else. As a high-tech guy, I never fully understood the artists and actors I’ve known and taught over the years. They would sometimes talk about the things inside them that “needed to come out.I thought that sounded self-indulgent. I should have been more empathetic. My hour on stage had taught me something. (At least I was still learning!) I did have things inside me that desperately needed to come out. I didn’t give the lecture just because I wanted to. I gave the lecture because I had to. I also knew why my closing lines would be so emotional for me. It was because the end of the talk had to be a distillation of how I felt about the end of my life.

در متن بالا سه رنگ کلمات را می‌بینید:

کلمات سیاه رنگ عادی: این کلمات جمله‌ها را روان کرده‌اند و کمک کرده‌اند تجربه‌ی نویسنده بهتر منتقل شود. ولی واقعیت این است که اگر آنها را نخوانید هم اتفاق خیلی مهمی نخواهد افتاد.

کلمات قرمز رنگ: می‌توانید این کلمات را پشت سر هم بخوانید و تا حد خوبی پیام اصلی نویسنده را دریافت کنید.

کلمات آبی رنگ: اکثر این کلمات، کلماتی هستند که احتمالا خواننده‌ی کم آشنا به زبان انگلیسی، قبلاً با آن مواجه نشده یا معنای آن را در ذهن ندارد. نمی‌خواهم بگویم که این کلمات اصلاً مهم نیستند. اما واقعیت این است که بدون دانستن معنای آنها هم پیام اصلی رندی پاش را در آخرین سخنرانی دریافت خواهید کرد. دلیل ندارد در همین یک پاراگراف، ده‌ها لغت یاد بگیریم. همین که حس کنیم حرف نویسنده را فهمیده‌ایم کافی است. همین که کلماتی که قبلاً می‌دانسته‌ایم را یادآوری کنیم کافی است. زمانی که وقت و انرژی و حوصله‌ای هم داشتیم، می‌توانیم سراغ کلمات آبی رنگ بروید.

بنابراین قبل از اینکه به سراغ یادگیری زبان انگلیسی برویم، باید تمرین کنیم که در جمله‌ها کلمات تاثیرگذار را تشخیص دهیم. کلماتی که ندانستن معنی آنها ممکن است به نادرست یا نامفهوم منتقل شدن پیام متن منجر شود. برای تقویت مهارت تشخیص اهمیت واژگان در متن، به کمی زمان نیاز داریم. اما مهم‌تر از زمان، تغییر نگرش به متون انگلیسی از «یادگیری لغات» به «درک مفهوم» است.

نکته دوم: هدف اول مطالعه به زبان انگلیسی نباید «یادگیری لغت» باشد. هدف نخست از مطالعه هر متنی «درک مفهوم» است.

بسیار می‌شنوید که میگویند در مطالعه زبان، حدس زدن معنا بر اساس متن مهم است. چیزی که آن را Context Guess می‌نامند. این روش قطعاً می‌تواند بسیار مهم و کاربردی باشد و تا حدی با وسواس طبیعی ما مقابله کند. تنها دو مورد را نباید فراموش کنیم: نخست اینکه حتماً تلاش نکنیم که معنی کلمات را کامل حدس بزنیم. لازم نیست من در عبارت بالا حتماً بفهمم که Empathetic چه معنایی دارد. همین که بدانم «ظاهراً یک صفت مثبت است که نویسنده می‌گوید خوب است من آن صفت را داشتم» کافی است. در آینده باز هم با این لغت مواجه خواهم شد و یک بار برای من قرمز رنگ خواهد بود (مجبور خواهم شد معنای دقیق آن را نگاه کنم). مورد دومی که می‌خواهم روی آن تاکید کنم این است که حدس زدن ممکن است به کلی من و شما را گمراه کند. از ابتدا معنای نادرستی را حدس بزنیم و آن معنای نادرست ماهها و سالها در ذهن ما بماند. برای کاهش این خطر، حتماً در ابتدا یک مرور کلی به کتاب (یا حداقل فصلی که می‌خواهید بخوانید) داشته باشید. شاید لذت و هیجان خواندن کتاب برای شما کاهش یابد اما به اینکه واژه‌ی «قاتل» را با واژه‌ی «مقتول» اشتباه نگیرید می‌ارزد!

نکته سوم: یادگیری زبان انگلیسی با یادگیری ترجمه از زبان انگلیسی تفاوت دارد.

تلاش نکنید که زبان های مختلفی را که می‌دانید با هم مرتبط کنید. اگر شما فارسی می‌دانید و اکنون در حال آموختن انگلیسی هستید، دلیل ندارد معادل هر ضرب‌المثل انگلیسی یک ضرب‌المثل مشابه فارسی هم بدانید یا برعکس. حتی دلیل ندارد برای هر کلمه‌ی انگلیسی یک معادل فارسی بدانید.

کلمات یک زبان منعکس کننده‌ی تاریخچه و فرهنگ و نگرش یک ملت در طول زمان هستند. از آنجا که ملل مختلف شرایط تاریخی و اجتماعی و فرهنگی متفاوتی را تجربه کرده‌ و هر کدام مسیر توسعه را به شکلی طی کرده‌اند، بسیاری از اوقات نمی‌توان برای واژه‌ها ترجمه‌ی دقیقی پیدا کرد.

به واژه‌ی ساده‌ای مثل Fact نگاه کنید. ما در زبان فارسی ترجمه‌ی دقیقی برای این لغت نداریم. نمی‌توان آن را معادل واقعیت یا حقیقت دانست. واقعیت بیشتر به واژه‌ی Reality و حقیقت بیشتر به واژه‌ی Truth نزدیک است. یادم نمی‌رود که ۱۳ سال پیش در یک جلسه بین یک شرکت ایرانی و کارشناسان آلمانی من در نقش یک دانشجوی بدبخت(!) در حال ترجمه همزمان گفتگو بودم. مدیر ایرانی از صراحت شدید کارشناس آلمانی در گزارش دادن مشکلات آن شرکت به مدیران ارشد گله می‌کرد و بحث بالا گرفته بود و در نهایت، کارشناس آلمانی فریاد زد: Fact is Fact. طرف ایرانی به من گفت: فکر کنم به من فحش بد داد. من توضیح دادم که نه! ایشان گفتند: «واقعیت را نمی‌شود انکار کرد».  دوست ایرانی ما گفت: نه! من فحش‌های انگلیسی را بلدم. او یک فحش رکیک داد. من تلاش کردم برای او جمله‌ی  Fact is Fact را توضیح دهم اما او می‌گفت با این دو کلمه که جمله ساخته نمی‌شود. او به ما توهین رکیک کرده است (فکر می‌کنم با F.U.C.K یا چیزی شبیه این اشتباه گرفته بود). شاید این نخستین تجربه‌ی دردناک من از این Fact بود که ما در زبانمان، ترجمه‌ی دقیقی برای «چیزی که اتفاق افتاده و مشاهده شده و هر کسی از هر زاویه‌ای به آن نگاه کند باز هم همان را خواهد دید و اینکه بر خلاف دروغ که تنها از زوایای خاصی درست دیده می‌شود، Fact چیزی است که از همه‌ی زوایا یکسان دیده می‌شود و …» نداریم. شاید به دلیل اینکه کمتر پیش آمده که دولت‌ها و حکومت‌ها و خانواده‌ها و …، در تاریخ کشورمان به ما اجازه بدهند در مورد «Fact» صحبت کنیم. ما یا در مورد «واقعیت» صحبت کرده‌ایم (که این کلمه را معمولاً در دروغ‌های خود به کار می‌بریم: راستش… واقعیت اینه که …) و یا در مورد «حقیقت» صحبت کرده‌ایم. به معنای چیزی که «دوست داریم باشد و الان فعلاً نشانه‌ای از آن دیده نمی‌شود: درسته که من در این گفتگو به ظاهر باختم. اما برنده‌ی حقیقی من بودم!». برای ما کمتر مهم بوده که «Fact» این است که «باخته‌ایم».

بنابراین در یادگیری زبانهای دیگر، نمی‌شود معادل یابی کرد. این کار به همان اندازه مسخره خواهد بود که یک انگلیسی زبان بخواهد معادل انگلیسی کاربرد روزمره‌ی واژه‌ی فارسی«ساقی» را که در زبان روزمره‌ی ما به عنوان «توزیع کننده‌ی غیرقانونی نوشیدنی‌های الکلی با استفاده از یک خودرو پژو ۲۰۶ یا ۴۰۵ در ساعت‌های ۶ تا ۹ شب در کیسه‌های پلاستیک سیاه‌رنگ» استفاده می‌شود جستجو کند. چنین مفهومی از واژه‌ی «ساقی» در بستر فرهنگی و اجتماعی و حقوقی کشور ما شکل گرفته و در بستر فرهنگی دیگری قابل درک نخواهد بود. ساده‌تر از مفهوم «ساقی»، شاید مفهوم «دروغ مصلحتی» باشد. به سادگی نمی‌توان واژه‌ای پیدا کرد که معادل انگلیسی این عبارت باشد. شاید بگوییم Justifiable Lie این مفهوم را می‌رساند اما واقعیت این است که پشت مفهوم دروغ مصلحتی، چند قرن تاریخ قرار دارد. چیزی که شاید در فرهنگ‌های دیگر به این شکل وجود نداشته باشد.

بنابراین «زبان‌هایی را که می‌دانید به یکدیگر مرتبط نکنید». با شنیدن واژه‌ی «Bread» نباید واژه‌ی «نان» به ذهن شما بیاید. بلکه باید «تصویر یک تکه نان» در ذهن شما تداعی شود. با شنیدن واٰژه‌ی Redundancy نباید واژه‌ی «اضافی» در ذهن من و شما تداعی شود. بلکه باید «تصویر آن لپ‌تاپ اضافی در اتاق کارمان تداعی شود که لازمش نداریم اما نگهش داشته‌ایم که اگر در جلسات مهم به هر دلیل کامپیوتر اصلی کار نکرد، از آن استفاده کنیم».

نکته چهارم: با توجه به مورد قبلی، منطقی است که برای یادگیری زبان انگلیسی تا حد امکان از لغت‌نامه‌ی انگلیسی به انگلیسی استفاده کنیم.

لغت‌نامه‌های ساده‌ی دانشجویی یا Student Version تعاریف بسیار ساده‌ای دارند و اگر چه ممکن است برای درک معنی یک جمله، وادار شوید یکی دو کلمه‌ی دیگر را نیز جستجو کنید، اما پس از مدت کوتاهی به سرعت در آن راه خواهید افتاد.

نکته پنجم: دیکشنری کاغذی بهتر است یا کامپیوتری و موبایلی؟

اجازه بدهید در اینجا با شما صادق باشم و بگویم که مطالعات گسترده به من نشان داد که هنوز در میان انبوه تحقیقات انجام شده، قطعیت مشخصی وجود ندارد که از میان دیکشنری‌های کاغذی و دیجیتال، یکی را به دیگری ترجیح دهد. تحقیقات زیادی در این زمینه انجام شده و نتیجه‌ی بسیاری از آنها با یکدیگر در تناقض است. اگر کمی مانند من بدبین باشید نتیجه می‌گیرید که نتیجه‌ی این نوع تحقیقات، بیشتر تابع این است که چه سازمان یا شرکتی، هزینه‌ی تحقیق را پرداخته باشد! خود من گاهی از دیکشنری‌های دیجیتال استفاده می‌کنم که یکی از آنها را در هم «متمم» معرفی کردیم. اما واقعیت این است که با وجود معرفی آنها، خیلی اعتقادی به این سیستم ندارم.

در روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology) بحث می‌شود که میزان به خاطر سپردن و سرعت به خاطر آوردن هر آموخته‌ای، تابع میزان سرمایه‌گذاری (مادی و معنوی و زمانی و انرژی) ماست. پیدا کردن واژه‌ها از طریق دیکشنری‌های دیجیتال، سریع، کم هزینه، و با کمترین مصرف انرژی است. به همین دلیل شاید راحت‌تر هم فراموش می‌شوند. ضمن اینکه جستجو در دیکشنری موبایل این امید را به من می‌دهد که دوباره هم با فراموش کردن معنای یک واژه، به سادگی آن را جستجو خواهم کرد. به همین دلیل به نظر می‌رسد که دیکشنری کاغذی هنوز می‌تواند «سریع‌تر» از دیکشنری دیجیتال باشد. دیکشنری دیجیتال معنای یک واژه را در ده ثانیه به شما نشان می‌دهد اما ممکن است مجبور شوید ۲۰ بار دیگر آن معنا را جستجو کنید. اما دیکشنری کاغذی یک بار از شما ۶۰ ثانیه وقت می‌گیرد و به خاطر زحمتی که کشیده‌اید احتمال فراموش کردن بسیار کاهش پیدا خواهد کرد.

نکته‌ی ششم: دیکشنری کاغذی، یک وسیله‌ی شخصی است. چیزی شبیه حوله و مسواک!

برای خرید دیکشنری هزینه کنید. حتی اگر قرار است از آب و غذای خودتان بزنید. در محیط کار یا خانواده هر کس یک دیکشنری شخصی لازم دارد! (همین هزینه‌ کردن قبل از هر چیز بر اساس نکته‌ی قبلی دقت شما را در مطالعه افزایش می‌دهد). دور واژه‌هایی که جستجو کرده‌اید با مداد خط بکشید. این باعث می‌شود در آینده بدانید کدام واژه‌ها را دوباره می‌بینید. ضمن اینکه پس از مدتی دیدن تعداد زیادی از کلمات که دور آنها خط کشیده‌اید می‌تواند به شدت اعتماد به نفس شما را افزایش دهد. ممکن است بخواهید برخی صفحه‌ها را تا کنید یا به شکل دیگری نشانه‌گذاری کنید. لغت‌نامه هم مثل هر کتاب دیگری نکات کمتر مهم و بیشتر مهم دارد. ماژیک‌های Highlighter می‌توانند مفید باشند.

من تا مدتها واژه‌های بسیار ضروری را با رنگ قرمز، واژه‌های زرد رنگ را که به درد نمی خورد اما می‌شد با آن در جمع دوستان پز داد(!) با رنگ زرد و واژه‌هایی که مشکل دیکته‌ای با آنها داشتم را با رنگ سبز علامت‌گذاری می‌کردم. آن دیکشنری را هنوز نگه داشته‌ام!

یادگیری زبان انگلیسی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+652
  


234 نظر بر روی پست “تجربه‌ی من در آموزش و یادگیری زبان انگلیسی (۲)

  • Pooyan می‌گه:

    سلام وعرض ادب استاد.راهنمایی هاتون خیلی خوب بود.یه سوال داشتم:من لیسنینگم ضعیفه به نظر شما چکار کنم؟

    Thumb up 19

  • amir می‌گه:

    با سلام
    دوست عزیز از مطالب زیبای شما بسیر سپاسگذارم اما ای کاش در قسمت اول تلفظ و معنی ۱۰۰۰ کلمه اصلی هم گذاشته بودید برای من که تازه کارم برای پیدا کردن معنی کلمات کمی سخته. باز هم از شما برای تشکر میکنم .مطالب شما بسیارمنو جهت یادگری زبان تشویق کرد.

    Thumb up 19

  • شاهین می‌گه:

    سلام ممنون از بیانات زیباتون
    کاشکی لغاتی رو ک گذاشتین تلفظ داشت

    Thumb up 6

  • الهام می‌گه:

    مطالبتون عالیه.پاینده باشید.

    Thumb up 6

  • زهرا می‌گه:

    با سلام و احترام فراوان از دیدم سایتتون به طور اتفاقی واقعا خوشحالم ……

    Thumb up 7

  • مریم می‌گه:

    عالی عالی عالی.. مرسی

    Thumb up 6

  • زمانیان می‌گه:

    عالی بود… ممنون که سخاوتمندانه تجربیات با ارزش خودتون رو در اختیار دیگران میگذارید… بسیار ممنون

    Thumb up 8

  • سهروردی می‌گه:

    با سلام
    من هم خیلی دوست دارم تا بتونم مطالب رو ترجمه کنم و مطالب ناب تو سایتم http://www.militarynews.ir بذارم

    Thumb up 4

  • elahe می‌گه:

    خیلی‌ خیلی‌ ممنون و سپاسگزار از راهنمایی ارزشمندتون

    Thumb up 3

  • جلیل شجاعی می‌گه:

    با سلام
    ممنون از مطالب ارزشمندتون.
    امیدوارم همیشه موفق باشید.

    Thumb up 4

  • مهیا می‌گه:

    نکته سوم خیلی عالی بود

    Thumb up 2

  • فریده می‌گه:

    مطالبتون خیلی خوب بود.من کارشناسی مترجمی از پیام نور دارم ولی نمیتونم مسلط صحبت کنم راجع به speaking و listening هم بگید لطفا

    Thumb up 3

    • پریسا می‌گه:

      سلام
      بهترین راه برای تقویت لیسنینگ و مکالمه، استفاده از تکنیک سایه هست. تکنیک سایه رو میتونید روی هر مطلب صوتی پیاده سازی کنین. مثل فیلم، داستان های گویا و … . فقط نکتش اینه که بایستی مطالبی انتخاب کنین که در سطح خودتون باشه.
      در کل تو این نوشته : http://effeng.ir/?p=13652 هفت استراتژی برای تقویت مکالمه توضیح داده شده که عمل کردن به اونها باعث میشه به خوبی به این موضوع مسلط بشید.

      Thumb up 6

  • بهناز می‌گه:

    مطالبتون عالی بود. منم مشکل هزینه دارم و نمیتونم کلاس برم. اما با مطالب شما کلی پیشرفت کردم. فقط تنها مشکلم اینه که موقع صحبت ، جمله بندی واسم سخته.یعنی یه جورایی با گرامر مشکل دارم. میشه راهی رو پیشنهاد کنین. ممنون

    Thumb up 2

  • Reza می‌گه:

    Hi thank you i love lern me speak english .
    I can’t make centence . please help me

    Thumb up 3

  • محمد می‌گه:

    بسیار عالی بود

    Thumb up 1

  • مجید می‌گه:

    با سلام و تشکر از مطالب خوب و کاربردی لطفاً در خصوص لیسنینگ هم توضیح بفرمایید

    Thumb up 3

  • saeed می‌گه:

    hi.taunk you for good yourtext.but i want know what excercise do you have for to improve our lisening.

    Thumb up 1

  • jacob می‌گه:

    سلام درود بر شما هم وطن عزیز مطالبتون واقعا عالی بود و بهم کمک کرد من در کشور اندونزی زندگی میکنم و سعی بر یاد گیری این زبان دارم . من بسیاری از کلمات کلیدی و پر کاربرد را میدانم اما مشکل من در جمله بندی و ترتیب کلمات در یک جمله است اگر وقت کریدی خواهشا از تجریباتتون در این ضمینه بیشتر بنویسد

    Thumb up 2

  • نیوشا می‌گه:

    عالی بود ..
    خیلی خیلی ممنونم

    Thumb up 3

  • yakamoz می‌گه:

    شما واقعا فوق العاده این. منون بابت این همه اطلاعات و انرژی مثبت.
    واقعا هرچه از دل برآید بر دل نشیند.
    بازم ممنون استاد

    Thumb up 3

  • حمیدرضا می‌گه:

    سلام.خیلی خوب کارتون درسته جناب.من که حرفاتونو کاملا قبول دارم.نمرتون بیست

    Thumb up 7

  • narges می‌گه:

    سلام
    خیلی خیلی خوب بود. ممنون. جواب خیلی از سوالامو گرفتم که دادغه ام شده بود و کسی برای راهنمایی نداشتم. بازم تشکر

    Thumb up 5

    • سید می‌گه:

      سلام علیکم
      منهم دقیقا موافقم، مهمترین جنبه کار شما به اشتراک گذاشتن شفاف تجاربتونه که بسیار میتونه مفید باشه.

      در پناه خداوند مهربان
      همیشه موفق باشید

      Thumb up 4

  • مونا می‌گه:

    واقعا عالی بود
    ممنونم

    Thumb up 2

  • الناز می‌گه:

    عالی بود، من خودم خیلی دغدغه و مشکل دارم تو این زمینه و از نوشته ها راهنمایی ها و تجربیاتتون خیلی استفاده کرد. خیلی خیلی ممنون

    Thumb up 1

  • ترکاشوند می‌گه:

    سلام بسیار عالی از صمیم قلبم امیدوارم سایه لطف خدای مهربان همیشه بر سرتان مستدام باشه.هزار بار ممنون

    Thumb up 1

  • sadra می‌گه:

    سلام خیلی خیلی اموزنده بود ولی من یک خواهشی دارم
    .
    اونم اینکه لطفا لطفا لطفا لظفا اون برنامه ای ۱۰۰۰ کلمه ایی بود لطفا یک برنامه ای بگین که در کنار اون معنی هاشم باشه اینجوری خیلی راحت میتونم یاد بگیرم ممنون معنی هاش باشه عالی میشه

    Thumb up 6

  • مریم می‌گه:

    سلام
    واقعا نمیدونم چی بگم
    خیلی ممنون
    دقیقا یه حفره توی مغزم بود
    یه چیزی که نمیتونستم به زبون بیارمش… چون توی ذهنم نبود…اما حسی داشتم
    و
    امروز که حرفای شما رو خوندم متوجه ی اون حسم شدم
    توی اون موارد که اشاره کردین قرار نیست معادل ها رو پیدا کنیم و یاد بگیریم
    یا اینکه وسواسی نباشیم
    یا …
    خیلی ممنونم
    یه دنیا تشکر
    شاید ۸۰ درصد راه رو رفتم دیه انگار
    :*

    Thumb up 9

  • زهرا می‌گه:

    سلام واقعا ممنون خیلی سردرگم بودم

    Thumb up 7

  • مریم می‌گه:

    بسیار عالی . من دانشجوی ارشدم . تازه زبان رو شروع کردم به خوندن ، اما حقیقتش اولش کمی گیج بودم و نمی دونستم که چیکار باید بکنم اما ، الان با خوندن تجربیات شما کل دید گاهم تغیر کرده ، هم چنین انگیزه ام بیشتر شده . شما زکات علم رو انجام دادین . ممنون
    ۱۰

    Thumb up 13

  • رومینا می‌گه:

    براور منم مشتاق کردید به یادگیری زبان راستی من سطحم مبتدی هرچی از دبیرستان دارم هموناس به نظرتون با این روش پیش برم نتیجه میگیرم؟؟؟

    Thumb up 14

  • سجاد ب می‌گه:

    واقعا ممنون، یکی از بهترین آموزه هام از این متن (با شنیدن واژه‌ی «Bread» نباید واژه‌ی «نان» به ذهن شما بیاید) ، اینو مثال زدم و در کل عالی بود

    Thumb up 8

  • حمید می‌گه:

    سلام.بسیار فصیح و کاربردی بود.ممنّون

    Thumb up 8

  • الهام می‌گه:

    فووووووووووووووووووووووووووق العاده است………

    خیلی خوشحالم که به طور اتفاقی با سایت شما آشنا شدم.

    هزاران بار سپاس

    Thumb up 13

  • روناک می‌گه:

    بسیار عالی است……..

    Thumb up 9

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *