تبلیغ برای تبلیغ (نقد استراتژی تبلیغات بانکها)

هنر برای هنر را شنیده‌ایم.

همینطور شعر برای شعر.

همینطور مطالعه صرفا برای مطالعه.

اما «تبلیغ برای تبلیغ» را نمی‌فهمم!

قبل از هر چیز باید یک تذکر کوتاه بدهم و آن اینکه، من با اکثر بانک‌های اصلی کشور و بزرگترین آژانس‌های تبلیغاتی ایران، رابطه‌ی بسیار نزدیک دارم. بنابراین لطفاً نوشته‌ی مرا نه به عنوان حمله‌ای به رقیبان، بلکه به عنوان درد و دلی با دوستان بخوانید…

من متخصص تبلیغات نیستم. اما نقش من در صنعت تبلیغات از هر متخصصی مهم‌تر است. چون من، «هدف» تبلیغات هستم. جز اینکه همه‌ی تبلیغ‌ها انجام می‌شود تا نهایتاً ما به عنوان مشتریان بالقوه تصمیم به اقدام بگیریم؟

این روزها هنگام عبور از خیابان‌های شهر، هدف بمباران بیلبورد‌های تبلیغاتی بانک‌ها قرار می‌گیرید. برخی از گرانترین بیلبورد‌های موجود در تهران و بسیاری از شهر‌های بزرگ، توسط بانک‌ها و موسسات مالی مورد استفاده قرار می‌گیرد. بسیاری از تبلیغات نیز انصافاً زیبا است. اما آیا واقعاً منجر به برانگیختن مشتری بالقوه برای افتتاح حساب می‌شود؟

بانک ملت بانک آینده‌نگر

تبیلغ بالا یکی از ده‌ها نمونه تبلیغاتی است که در سطح شهر دیده می‌شود.«بانک ملت: آینده‌نگرتر».

یک توضیح مهم را باید اینجا بنویسم و آن اینکه: من بانک ملت را برای نقد انتخاب کردم چون آن را دوست دارم و از خدماتش راضی هستم. بارها با بانک ملت و ایران نوین، همکاری داشته‌ام و به وجود مجموعه‌هایی در این حد تخصصی در کشورم افتخار می‌کنم. هنوز هم حساب فعالی که مورد استفاده قرار می‌دهم – از ده سال پیش تا کنون – در بانک ملت افتتاح شده است. بنابراین لطفاً متن من را به عنوان یک ضدتبلیغ برای این بانک نخوانید.

طراحی گرافیکی بیلبورد انصافاً زیبا و لذت‌بخش است. اما سوال اینجاست که آیا واقعاً «آینده‌نگری بانک» برای من مشتری ارزشی دارد؟ در شرایطی که اگر بانک ورشکست‌ هم بشود من می‌توانم سرمایه‌ام را از بانک مرکزی پس بگیرم، آینده‌نگری بانک برای من مشتری چه ارزشی دارد؟ آینده‌نگری بیشتر به من نشان می‌دهد که مدیران بانک، به اینکه ده سال بعد هم شغل داشته باشند فکر می‌کنند!!

بسیاری از بانک‌های دیگر هم تعابیری را به کار می‌برند که به هیچ وجه انگیزاننده محسوب نمی‌شود: «بانکی مطمئن». مگر قرار است بانکها نامطمئن باشند؟ «بانکی سریع» و …

احتمالا دوستان متخصص تبلیغات برای من از مدل انگیزه‌های ۹ گانه در طراحی تبلیغات خواهند گفت و از اینکه این نوع تبلیغ قرار است آگاهی یا Awareness را بالا ببرد. سوال من این است که وقتی تمام شهر با تابلو‌های شعب پر شده است، آیا واقعاً بیلبورد در ایجاد این آگاهی نقش دارد؟

وجه تمایز بانک قطعاً خدمات متمایز است. البته ما هم به عنوان مخاطبان بانک، می‌دانیم که به قول دوستان، «اسلام» «دستشان را بسته!» و نمی‌توانند هر نوع خدماتی را ارائه دهند. اما به هر حال، تبلیغات متمایز نمی‌تواند جایگزین خدمات متمایز شود.

به نظر می‌رسد، این نوع تبلیغ صرفاً رقابتی بی‌دلیل و بی‌نتیجه را بین بانک‌ها به وجود آورده تا برای کسب تعداد بیشتر تابلو‌های تبلیغاتی بجنگند و هزینه‌ کنند بی آنکه نتیجه‌ی خاصی در انتظار باشد. و به تعبیر استراتژیستها، اکنون تبلیغ برای بانک به یک Competitive Parity تبدیل شده. به این معنی که اگر تبلیغ بکنند هیچ خاصیتی نخواهد داشت اما اگر تبلیغ نکنند این خطر وجود دارد که بخشی از بازار را از دست بدهند!

حجم بمباران تبلیغات بیهوده و بی‌خاصیت، فقط به صنعت بانکداری محدود نیست. «تبلیغ برای تبلیغ» هر روز در حال گسترش است. در آینده بیشتر در خصوص این تبلیغات حرف خواهیم زد…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+113
  


34 نظر بر روی پست “تبلیغ برای تبلیغ (نقد استراتژی تبلیغات بانکها)

  • محمد می‌گه:

    محمدرضای عزیز وقتی این حجم از پول، با انحصار و نبود KPI همراه بشه چه انتظاری داری واقعا ! خیلی طبیعیه که رانت به وجود بیاد.
    قطعا تجربه و دید من با شما قابل مقایسه نیست، ولی فکر می کنم در این جا مسئله ای رو تحلیل کردید که اساسا دغدغه اصلی بانیانش نیست .

    Thumb up 0

  • zahranoroozi می‌گه:

    سلام متنی که راجع به بانکها گذاشتین عالی بود من میخوام برای یکی از بانکها ایده پردازی کنم چجوری میتونم ازتون راهنماییه بیشتری کسب کنم جواب بدین ممنون میشم

    Thumb up 2

  • milad می‌گه:

    یاد تبلیغ زیر افتادم ناخودآگاه:
    “فلانی:پویا جان عجب پیشرفتی.مگه شما تو —– چیکار می کنین؟ پویا:وقتی با برنامه درس بخونیم موفق می شیم .
    فلانی:وای کاش زود تر تو —– ثبت نام می کردیم. صدا:در —– زود تر ثبت نام کنید. برای ثبت نام در —– هنوز دیر نشده.
    موسسه آموزشی علمی(@%#%#%) — –”

    محمد رضا،نظر تو را نمی دانم ولی من اگر می شد می رفتم و با یک کلنگ کل موسسه — — را از بالا تا پایین آواره می نمودم.از بس که همین موسسات علم رو تبدیل کردند به یه سری فرمول و دانستن این که رنگ نقره کرومات نارنجی است و …
    بعد ایشون دوست دارند بهشون بگن: نظریه پرداز آموزشی(که اسم نمیبرم کی!).

    Thumb up 5

  • سروناز می‌گه:

    فکر کنم این آینده نگری منظور آینده نگری مشتری ها باشه که با گذاشتن پولشون تو این بانک آینده خودشون رو تضمین کنند.

    Thumb up 0

  • مهاجر می‌گه:

    به نظر من خیلی از مشتری های فعلی بانکها بر اساس یک نوع اجبار مشتری اون بانک خاص میشن،بطور مثال همه ی کارمندان شهرداری باید تو بانک شهر حساب داشته باشن برای واریز حقوق،سربازها یه بانک خاص بسته به ارگان نظامی،کشاورزا یانک کشاورزی،بازنشستگان بانک رفاه،و موارد مشابه.

    Thumb up 1

  • سونیا می‌گه:

    سلام. یک سؤال: گاهی با فرد یا ارگانی مذاکره می کنیم که خود را از ما بالاتر می داند(و حق دارد که اینگونه فکر کند!)، برای رسیدن به توافق در چنین مذاکره ای، چه راهکاری ارائه می دهید؟

    Thumb up 0

    • محمد.ع می‌گه:

      در اینجا باید تلفیقی از گفتار های کلامی و غیر کلامی ( زبان بدن ) را بکار ببرید
      در کنار هنر والای شما باید هنر ارتباطات ” صحیح ” هم وجود داشته باشد

      Thumb up 0

  • پريسا می‌گه:

    با خواندن این حدیث یاد شما افتادم:
    امام محمدباقر علیه السلام فرمودند: عالِمٌ یُنتَفَعُ بِعِلمِهِ اَفضَلُ مِن سَبعینَ اَلفٍ
    عابِدٍ؛ دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است

    Thumb up 2

  • نسيم می‌گه:

    سلام استاد عزیز
    نظرتون در مورد تبلیغ بانک ملی: “ این بانک ملی است ”چیست؟

    Thumb up 0

    • لیلی خالقی می‌گه:

      این کفش ملی است، این تیم ملی است و … شاید خواستن از حس میهن دوستی و وطن پرستی مردم برای جذب مشتری استفاده کنند.

      Thumb up 0

  • ali می‌گه:

    سلام
    من میخوام به یه نکته دیگه ائی اشاره کنم-خداییش اگه ما جای مسئول روابط عمومی یا هرکسی که تو این بانکها و موسسات وسازمانهای عریض و طویل که مسئولیت تبلیغ اونها رو هم بعهده داشتیم باز این روند تبلیغات رو اشتباه میدونستیم و جلوی اون رو میگرفتیم یا با پولی که تو این جاها هست ما هم…
    من که…

    Thumb up 1

  • محمد می‌گه:

    وقتی تیتر محمدرضا شعبانعلی در جمع مدیران همراه اول را دیدم با خودم گفتم این مدیران جه نیازی به حضور محمدرضا در جمع خودشان دارند انها که هر جور بخواهند با مردم رفتار می کنند و زورشان هم که زیاد است چند روز پیش بسته ۱۰۰۰تومانی اینترنت همراه اول را خریدم که تمام روز اینترنت قطع بود وقتی به انها زنگ زدم و گفتم چرا وقتی شبکه تان قطع است به مردم اینترنت می فروشید جواب انها تقریبا این بود برو پی کارت بابا ولی چون من آدم خوش خیالی بودم روز بعد که اینترنت وصل شد به هوای اینکه چون دیروز اینترنت قطع بود امروز می توانم دانلود انجام دهم اقدام به دانلود ۳۰ مگ نمودم یک ساعت بعد مسیجی برای من آمد به علت اینکه شما اقدام به دانلود اینترنت به مبلغ ۱۸۰۰۰۰ تومان نمودید خط شما یکطرفه شد ه است ووقتی به انها مراجعه نمودم انها گفتند این مبلغ درست است و باید آن را پرداخت نماید و دوهفته بعد خط من بکلی قطع شد دوستی داشتم گفتم در کلاسهای مدیریتی که می روی ایا تاثیری در بهبودی کار تو دارند او گفت اری هر چه را دراین کلاسها می گویند من برعکسش را انجام می دهم و جواب هم می گیرم شاید انها نیز از همین روش استفاده می کنند

    Thumb up 3

    • محمد جان.
      خبر خوب اینه که فضای رقابتی همه ی سازمانها رو به فکر واداشته. اساسا این ویژگی خوب رقابته.
      خلاصه ی تمام صحبت مدیران این بود که با روشی که در سال ۸۷ و ۸۸ و قبل از اون با مردم برخورد میشد الان نمیشه برخورد کرد. ایرانسل و رایتل دارن کاملا رقابت میکنند.
      البته ممکنه بعضی مردم که خیلی آشنا نباشند بگن اینها همه به یک جا وصل هستند و دولت و … در هر کدوم به شکلی ذی نفع هست اما واقعیت اینه که مدیران سازمانها برای بقا و تثبیت مجموعه و طبیعتا خودشون تلاش می کنند در فضای رقابتی امتیازهای بهتری به مشتریان بدهند.

      Thumb up 2

  • مرتضی می‌گه:

    بنظرم تبلیغ «اثر هنری» نیست که بشه به زیبایی و جذابیتش افتخار کرد.
    تبلیغ « اثر گرافیکی» هم نیست که اگر بود جاش تو مجلات گرافیک بود و نمایشگاه ها و مسابقات گرافیست ها.
    حتی « اثر سینمایی» هم نیست گه اگه بود سازندگانش باید میرفتن فیلم سینمایی میساختند نه تیزر تبلیغاتی.
    شرکت های زیادی بودند و هستند که تبیلغ « خوشکل و مامانی»! تولید میکنند ولی بخاطر همون تبلیغ دلربا فروششون کاهش پیدا میکنه. برام سوال شرکتی که داره ضرر میده، اون تبلیغ که خیلی هم بهش مینازه رو کجای دلش میخواد جا بده؟
    تبلیغ فقط یک ماموریت داره : فروش بیشتر. همین.
    اگر باعث فروش بهتر و بیشتر شد، تبلیغ خوبی بوده، هرچند ساده باشه، اگر باعث فروش نشد، باید بندازیش سطل زباله و خلاص.

    Thumb up 0

  • لیلی خالقی می‌گه:

    سلام استاد
    واقعا لذت بردم از نوشتتون، خیلی خوب، شفاف و واضح نقد کردید.
    متاسفانه تبلیغات شده یه چیز تو مایه های رو کم کنی برای بانک ها، اصلا به اثربخشی و خیلی چیزهای دیگه اهمیت نمیدن، باور می کنید هیچ هدفی تو ذهنشون نیست جز انجام دادن تبلیغ! اصلا به چگونگیش و خیلی چیزهای دیگه فکر نمیکنن!
    فلان بانک تو همت بیلبورد داره، ماهم باید داشته باشیم! فلان بانک سررسید و تقویم رومیزیش این تعداده، ماهم باید داشته باشیم!
    آژانس های تبلیغاتی هم با استفاده از هزار ترفند، سر تبلیغات بانک ها باهم می جنگند تا یکیشونو تصاحب کنند و سیبیل مدیر روابط عمومی رو چرب و تمام… همین!
    من با دوتا از مشهورترین آژانس ها صحبت کردم، دقیقا حرف یکی از مدیرعامل ها یادمه که بهم گفت: کمپین و برنامه ریزی علمی کیلو چنده، یه چیزی تولید می کنیم که مدیر روابط عمومی خوشش بیاد و بپسنده، بعد از اکسپت شدنش یه سری استراتژی و تحقیقات بازار و غیره می بندیم بهش میشه یه کمپین به شیوه مهندسی معکوس!

    Thumb up 2

    • لیلی عزیز. کاملا هم عقیده هستم با تو.
      ضمنا باید افتخار کنی که با بهنود کار می کنی. کسی که به نظر من تبلیغات رو خوب می فهمه و اسمش برای من «دانش برندینگ» رو تداعی میکنه و طبیعیه که تو هم دانشت توی این زمینه خیلی خوب باشه.

      Thumb up 0

      • لیلی خالقی می‌گه:

        مرسی از این حس مثبت خوبی که واقعا درکش کردم. آقای الله وردی خیلی لطف داشتند نسبت به من و همیشه مثل شما استاد باقی خواهند ماند.

        Thumb up 0

  • عطا می‌گه:

    واقعیتش این است که این متن داغ دلم را تازه کرد، من از بانک ها، از تعدد بیش از حد و نامتعارفشان، از تبلیغات به ظاهر زیبایشان، از جایزه های به ظاهر بزرگشان، از باشگاه های مشتریان به ظاهر فانتزیشان بیزارم !
    اما چرا؟ و این حس از کی شروع شد؟
    از روزی که آمدند در خیابانهای اصلی تا فرعی، مغازه های بزرگ و متوسط را با قیمتهای بالاتر از آنچه که می ارزد، اجاره کردند و سردرش را گذاشتند : بانک ….
    و در این لحظه چندین ضربه مهلک به اصناف و کسبه و اطرافیان خورد :
    ۱٫ صاحبان املاک و مغازه های اطراف آن بانک شنیدند که فلانی ۱۰۰ متر مغازه اش را با قیمتی گزاف داده است به بانک ….. پس اگر ملک او نصف آن مساحت داشته است پس باید به نصف آن قیمت اجاره بدهد و اگر خیلی با انصاف باشد کمی پائین تر از آن ‍! بنگاه ها و املاک (که از صحبت در مورد سلامت پولشان حرفی نمی زنم) نیز که به دنبال سود خود بودند به این قضیه دامن زند و نتیجه اش این شد که خانه خیلی ها خراب شد، خیلی ها ……
    ۲٫ شادابی و هیجان از آن خیابان و محله رفت، تا دیروز فروشگاهی زیبا با متراژی دلگشا، با نورهای زیبا و نوازشگر تا ۱۲ شب حداقلش روشنایی را به آن خیابان داده بود، امروز بانک ……. از ساعت ۲ بعد از ظهر تعطیل، نرده هایی زندانی شکل و چراغ ها همه خاموش !!! این سهم مردم آن محله بود از بانک سرکوچه شان !!!

    Thumb up 2

  • سعیده (آذر) می‌گه:

    همه ی اینها رو اضافه کنید به سوء استفاده از مناسبتهای مذهبی و دخالت دادن اونها در تبلیغات بانکها، که حقیقتا من که هیچ ارتباطی بینشان احساس نمی کنم…

    مثلا در بیلیورد یک بانکی نوشته شده بود: لیله القدر خیر من الف شهر و زیرش نوشته بودن: یک کار نیک= ۳۰۰۰۰ پاداش و اون عدد و رقمهای پاداش بانکی و … رو ربط داده بود به این آیه ی شریفه

    حقیقتا نارحت کننده و زجر آوره

    Thumb up 0

  • سعید آریان می‌گه:

    گاهی و شاید گاهی در کنار راهی باشد آه ی جانسوز و شاید لب سوز برای هزاران خطای دیر سوز .

    Thumb up 0

  • مسعود می‌گه:

    نقدینگی دست مردم زیاد است ، در نتیجه باید این نقدینگی به هر نحوی جمع آوری شود.

    Thumb up 0

  • taha می‌گه:

    بله من هم فکر میکنم دست اندرکاران تبلیغ بانک ملت نابغن. مخصوصا اون کپی مفتضحانه از موزیک ویدئو خانم جنیفر لوپز !!!!!
    که از زیر سبیل صدا و سیما رد شد و یک نفر پیدا نشد بگه چرا مردهای تهرانی باید با دسته گل دنبال یه اقایی ده تا خیابون بدوند؟؟؟؟؟ اولین چیزی که به ذهن میرسید اینه که ایران هم به کشورهایی پیوسته که همجنسگرایی در انجا ازاده :)))

    Thumb up 3

  • مهران فرجزاده می‌گه:

    ممنوم محمرضای عزیز

    Thumb up 0

  • montazeriani می‌گه:

    با سلام و تشکر از پشتکار شما که انرژی مثبت به محیل اطرافتان منتشر می کنید این مطلب با اجازه شما در حیات غرب درج گردید .http://rezamontazer.blogfa.com

    Thumb up 0

  • toktam می‌گه:

    age deghat karde bashid in rooza vared har banki ke mishim ye LCD bozorg nasb shode ke age barnameyi pakhsh she ya seda nadare v ya faghat tabligh ye bank pakhsh mishe tori ke faghat ye hazine shode bedoon hich estefade hata age ba koodaki bank rafte bashi oono sar garm nemikone be nazaram age in hazine sarf wifa ya hata chand majale v roozname haftegi v roozane mishod behtar bood.

    Thumb up 0

  • کامیار می‌گه:

    هم دست و بالشون بسته است و هم ایده به خرج نمیدن . به نظرم الان قوی ترین گروه های تبلیغاتی دارن با رایتل و ایرانسل و تاژ کار می کنن که از نظر من مشتری آماتور یا حتی منی که طراحی کار کردم و اصولشو می دونم به جا و زیبا میاد.

    تو دنیا هم حرفه ای ترین تبلیغات به نظرم مال کوکا و پپسیه و شدیدا هم رقابت دارن :) یه تبلیغی بود طرف سکه میندازه تو دستگاه دو تا پپسی می خره بعد میزاره زمین میره روشون وایمیسته که دستش برسه یه دونه کولا بخره از قسمت بالای دستگاه! 😀

    Thumb up 1

    • آره کامیار جان.
      البته ظاهرا باید در تبلیغات، Recall کردن و Call to act رو از هم جدا کرد. مثلا اون تبلیغ کوکا خوب در ذهن می‌مونه اما ظاهرا تحقیقاتی که اوگلیوی انجام داده می‌گه تاثیری در تغییر مشتریان پپسی به کوکا نداشته.
      اما حداقل خلاقیت اونها رو میشه تحسین کرد.

      Thumb up 1

      • کامیار می‌گه:

        بله
        موندن یک صحنه یا یک ملودی توی ذهن مشتری (اگر هدفمون از تبلیغات بیشتر آشنا کردن ذهن جامعه هدفمون با محصول باشه و نه اینکه چون فلان کارخونه ی رقیب محصولشو ۳۰ ثانیه رفته رو آنتن من ۴۰ ثانیه ببرم! ) به نظر من از صدها ساعت یا n تا تبلیغات پر هزینه ولی بی توجه به این مطلب بیشتره . برای مثال الان ۹۰ درصد افراد ایرانسلو با اون ملودی آهنگش تو تبلیغات می شناسن که به نظرم موفقیت بزرگیه و تبلیغ رسالتشو انجام داده.

        Thumb up 0

  • امید می‌گه:

    با سلام
    چند مورد درباره نوشته شما:
    ۱٫ کلا کمتر بانک یا موسسه ای یک خط روشن و مستقیم را در امر تبلیغات در ایران طی میکند. نمونه آن تبلیغات بانک ملی که به فراخور واگذاری به هر آژانس تبلیغی در یک دنیای جدا سیر میکند!!!! یک روز تبلیغی آکنده از نرمی و لطافت و احساس (که البته مثل تبلیغات مثلا بانک سامان که خوشه انگور و پرتقال و … رو سردر و در ورودی میکشد و بیشتر القای نمایندگی کرم مرطوب کننده اوریف لیم دارد تا شعبه یک بانک!!!!) و روز دیگر با صدای زمخت آقای باغی القای توانمندی و زور بازو و گود زورخانه…!! که البته یکی از دلایل این کج سلیقگی ها دولتی بودن بعضی بانک ها و نبود نظارت و پاسخگویی است که مثلا معاون بانک دستور میدهد فرزند ۳ ساله اش هم حتما در تیرز باشد!
    ۲٫ اقتصاد ویران امروز ایران همانطور که باعث میشود اگر مثلا برای عوض کردن سایز پیراهنی که خریده اید به مغازه ای برگردید و جای آن یک شعبه بانک ببینید ؛ همانطور بی حساب و کتاب و بی هیچ دغدغه و بی توجه به بازخورد فعالیتهای تبلیغی ؛حیف و میل شدن پول را در این وادی ببینید.
    ۳٫ جالب تر این که بجای اینهمه عکس بادبادک و آچار فرانسه و پرتقال ولیمو و آغوش و بغل و کلاه ایمنی و دارت و..این چیزهایی که باید به بنده این القا را داشته باشد که ما خوبیم و فقط ما خوبیم و هیچکس جز ما خوب نیست! چند سطر فقط مثلا در باب شرایط پرداخت تسهیلات (شفاف البته ؛ نه اینکه از نیمرخ یک پلنگ متوجه شویم که شرایط احتمالا چیست!) ارایه شود شاید لااقل مثمرثمرتر باشد!
    ۴٫ جالبتر اینجاست که در شرایطی که تقریبا قوانین بانکی کاملا یکسان و بخشنامه ای است و یک بانک خیلی دخل و تصرفی و نوآوری اصولا نمیتواند در ارایه خدمات داشته باشد ,اینگونه در هزینه های تبلیغی دست و پا میزنند!
    ۵٫ اصولا در کشور ما باز هم بدلیل شرایط اقتصادی و هم فرهنگی هر از چندی باید سنگینی تماشای بیلبورد هایی از یک صنف را احساس کنیم. یک روز فقط بیلبورد ماکارونی یک روز فقط مواد شوینده یک روز پنجره های دوجداره یک روز فقط بیمه یک روز اپراتورهای مخابراتی و این روزها فقط بانک و موسسه مالی! موسساتی که در امر تبلیغات آنچنان وا مانده اند که از انتخاب نام موسسه گرفته تا یک لوگوی ساده عاجزند. ( دلم نیامد از لوگوی موسسه مالی فرشتگان حرفی نزنم که بنده فکر میکنم ملهم از یک “عکس برگردون” پشت آدامس خرسی میباشد!!!) تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

    Thumb up 0

  • ص.شویکلو می‌گه:

    سلام به نکته ی جالبی اشاره کردید. راستش یک تبلیغ بانکهای ترکیه را دیدم به نظرم جالب بود. تبلیغ ازاین قرار بود.:
    در یک مغازه ی نانوازی صاحب مغازه برای کاری بانکی می رود و و مغازه را به شاگردانش می سپارد. مشتریهای زیادی وارد می شوند که گاهی پول لازم برای خرید نان را ندارند از هر قشری! شاگرد بدون اینکه اخم کند با لبخند می گوید اشکالی ندارد هر وقت داشتی بیاور پولش را. صاحب نانوایی بر می گررد و شاگرد دیگر عصبانی از اینکه نانها را شاگرد دیگر مجانی داده. صاحب نانوایی باز لبخند می زند و توضیح می دهد که از هر دست بدهی از همان دست می گیری و … حالا تبلیغ بانک چه بود؟ معرفی یک وام و سپرده مخصوص صاحبان کسب که هروقت پول داشتی بیاور قسط را بده و…
    با خودم فکر کردم عجب هوشمندانه. هم فرهنگ اجتماعی را تبلیغ می کند و هم …
    بعد یاد یک تبلیغ بانک خودمان افتادم که وقتی برای اولین بار توی تی. وی خودمان دیدم خنده ام گرفت و بهت کردم. کلیپ یکی از خواننده های زن مطرح را ورداشته بودند و با همان فید ها شده بود تبلیغ بانک. اخرش هم دسته گل مربوط می رسید به بانک!!!
    متاسفانه تبلیغات ما انگار خلاقیت ندارد. شاید هم دستو پایشان بسته است. نمی دانم

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *