بی تفاوتی

از دیروز که نقل قولی از الی ویزل رو روی یک تابلوی زیبا از یکی از دوستان خوبم دریافت کردم، بارها و بارها اون رو خونده‌ام. ترجمه‌ی معنای آن (با وفاداری به معنا و بی‌دقتی به کلمات) رو اینجا می‌نویسم تا بیشتر ببینمش:

متضاد عشق، نفرت نیست. بی تفاوتی است.

متضاد هنر، بی ‌هنری نیست. بی تفاوتی است.

متضاد ایمان، کفر نیست. بی‌تفاوتی است.

متضاد زندگی، مرگ نیست. بی تفاوتی است.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+264
  


42 نظر بر روی پست “بی تفاوتی

  • بهروز می‌گه:

    اما مترادف بی تفاوتی مرگ است. مرگ عشق، مرگ هنر، مرگ ایمان، مرگ زندگی، مرگ احساس، مرگ امید، …

    Thumb up 3

  • Pouya می‌گه:

    یاد اهنگه “خالی” ابی افتادم…

    Thumb up 3

  • محمدمهدی مخملباف می‌گه:

    وقتی که مشکلات زندگی رو نمی تونی حل کنی ، ایده آلات با واقعیت هات فاصله میگیرن و تلاشت هم بی اثره ، جز بی تفاوتی گزینه ایی روی میز نمی مونه.

    فکر کنم یک راه هست و اون هم ایده آل ها رو قبول کنی که ایده آلن و به هر قدمت خوش باشی. تو این مسیر

    Thumb up 7

  • حسین شیرمحمدی می‌گه:

    کاش من هم مثل تو بودم محمدرضا شعبانعلی عزیز.

    Thumb up 5

  • li@ می‌گه:

    وقتی جهان
    از ریشه ی جهنم
    و آدم
    از عدم
    و سعی
    از ریشه های یأس می آید
    وقتی که یک تفاوت ساده
    در حرف،
    کفتار را
    به کفتر
    تبدیل می کند
    باید به بی تفاوتی واژه ها
    و واژه های بی طرفی
    مثل نان
    دل بست
    نان را
    از هر طرف بخوانی
    نان است. (قیصر امین پور)

    Thumb up 6

  • مریم.ساسانی... می‌گه:

    نسل من خیلی بیتفاوته

    Thumb up 7

  • پیام می‌گه:

    بسیار زیبا بود.
    آقای شعبانعلی شما به عنوان یک دانش آموخته رشته مدیریت اطلاعات بسیار خوبی در مورد روانشناسی دارید. می خواستم به شما پیشنهادی بدم که مثل خیلی از مسایلی که به صورت سریالی در سایت می گذارید، مطالبی در مورد روانشناسی و کتابهایی که در این زمینه برای مطالعه و یادگیری مفید هستند هم بگذارید.
    ممنون.

    Thumb up 8

  • li@ می‌گه:

    لبخند و درود
    این همان گرفتاری بزرگ ماست که گرد آن از سالیان دور و دراز تا کنون بر جان ما نشسته است.
    پرسش: آیا بی تفاوتی ریشه در ژنتیک یا نژاد یا سرشت یا سرزمین انسانها دارد؟

    Thumb up 3

  • saba می‌گه:

    بی تفاوتی گاهی یک حالت دفاعی در برابر مسایلی است که فکر میکنی قادر به روبرو شدن و مبارزه باهاش نیستی. یک سد دفاعی.به نظر من گاهی مفیده

    Thumb up 5

  • آتوسا می‌گه:

    این همه بی تفاوتی تا به کی..!
    عشق را برای کمبود ها ../

    خدا را برای روزهای مبادا../

    انسان هارا برای وقت هایی که کار داریم می خواهیم..!

    ما قاتلان روح همدیگریم وقتی بی اعتنا به احوال هم در گذریم..!

    Thumb up 17

  • مریم می‌گه:

    سلام
    گاهی بی تفاوتی خیلی کمک کننده هست برای اینکه رنج نبری از شرایطی که امکان تغییرش نیست و کاریش نمی تونی بکنی. نمی گم باید بیخیال بشی و در جهت بهبود اوضاع در حد خودت تلاش نکنی، اما بی تفاوتی کمک میکنه درد را کمتر حس کنی.

    Thumb up 7

  • رها-اسفند می‌گه:

    بی تفاوتی دشمن عشق و زندگی است . وقتی به خودتان می گویید : “برایم اهمیت ندارد” ، نه تنها خود را از دیگری یا چیزی جدا می کنید بلکه خود را از نیروی زندگی و منشاء عشق و قدرت درونیتان جدا می سازید .
    این روزها ، بی تفاوتی ، تقریبا مد روز شده است . بی تفاوت بودن یعنی سرد شدن ، مستقل از آنچه که اتفاق می افتد و حقیقتا بی نیاز بودن است و این یعنی به پایان خط رسیدن و این یعنی هماننددیگر موجودات بودن،بغیر از انسان بودن…..

    Thumb up 10

  • ش.ت.ن می‌گه:

    اگه اشتباه نکنم یه نظریه ای توی علوم ارتباطی (رسانه) هست تحت عنوان بی تفاوتی منظم یا کلمه ای شبیه آنارشیا. این نظریه میگه رسانه (به خصوص در کشور ما و در ۸ سال گذشته)، با نشون دادن تصاویر خون، خشونت و… اذهان عموم رو نسبت به وقایع منفی، بی تفاوت کرد. این میشه که دزدی یا سرقت یا زد و خوردی تو خیابون اتفاق می افته، و مردم به جای کمک کردن، میان با موبایلشون عکس و فیلم می گیرن و برای همدیگه بلوتوث می کنن. این میشه که مردم نسبت به مسایل اجتماعی بی تفاوت میشن…

    Thumb up 18

  • ش.ت.ن می‌گه:

    بی تفاوتی، حس خوبی نیست. بی تفاوتی می تونه بر روح و روان آدما اثرات مخرب داشته باشه البته اول از همه بر خود فرد و سپس بر اطرافیانش. مگه میشه یک انسان که از عاطفه و احساس سرشاره، بی تفاوت باشه نسبت به مهمترین مسایل زندگیش… دکتر شریعتی میگه: چه ضجری می کشد آن که انسان است و از احساس سرشار.

    Thumb up 3

  • امید می‌گه:

    الی ویزل از بازماندگان هولوکاست ، هنگامی که همراه مادر و خواهر و پدرش از سوی مأموران اس اس پلیس هیتلری دستگیر و روانه‌ی کشتارگاه‌های یهودیان شد، ۱۵ سال بیشتر نداشت . او خاطرات خود را از “اردوگاه‌های کار اجباری” در کتاب شب ثبت کرده است . او برای سالها مبارزه با تعصب و بی عدالتی و نگارش چندین کتاب از کشتارگاه‌های یهودیان، در سال ۱۹۸۵ جایزه مدال طلای کنگره آمریکا و در سال ۱۹۸۶ جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.
    .
    .
    .
    “ بی تفاوتی آسانترین گزینه است. لازم نیست برایش وقت بگذارید. می توانید در خانه بمانید، غذایتان را بخورید و بخوابید به جای آنکه نگران مردمی باشید که در رنجند یا با ترس زندگی می کنند.”
    او می گوید” ساکت ماندن و بی تفاوتی بزرگترین گناهانند”
    a-3874543-1/ کتاب-شب-روایت–تکاندهنده-از–زندگی–در- اردوگاههای – مرگ – نازیها

    Thumb up 22

  • لیندا سیدی می‌گه:

    وقتی دریاچه آرام باشد می تواند افتادن کوچکترین سنگ ریزه را احساس کند.وقتی عشقش را داشته باشی هیچ حادثه ای تو را تکان نمی دهد.

    Thumb up 2

  • شیوا می‌گه:

    بی تفاوتی یه فرصت برای فکر کردنه. یه وقفه ی لازم برای نگاه کردن به راهی که اومدی و فکرهایی که تا حالا داشتی و بازبینی اونها
    بی تفاوتی فاصله گرفتن از عشق و هنر و … است برای نگاه کردن بهشون از یه زاویه ی دیگه

    Thumb up 5

  • كيان می‌گه:

    و بی تفاوتی یعنی
    تعادل میان
    عشق و نفرت
    کفر و ایمان
    مرگ و زندگی
    بودن ها و نبودن ها
    آمدن ها و رفتن ها

    Thumb up 15

    • مریم.پاییز می‌گه:

      شک کردن و اعتقاد داشتن هردو یکیست فقط بیقید بودن کفر است.
      به نظر من بیتفاوتی تعادل نیست بلکه تهی بودن است. یک سو واقعیت دنیا و در طرف دیگر انسان، باید احساسی، اعتقادی«عشق یا نفرت، …» در برابرش باشد، وگرنه بیتعادل و سرگردان خواهی بود.

      Thumb up 4

      • کیان می‌گه:

        عشق بعنوان عدم تعادل مقطعی در هورمون سروتونین که بعد از مدتی کاهش پیدا میکنه
        عبادت و دینداری بعنوان تامین نیاز امنیت ذهنی و شناختی در انسان
        و…
        دارای ارزش مثبت و منفی نیستند”
        محمدرضا شعبانعلی.

        Thumb up 2

  • حسین می‌گه:

    و چقدر دوران کودکی ما با این بی تفاوتی ها گذشت…

    Thumb up 2

  • yalda می‌گه:

    می شه خواهش کنم که بگویید اگر به این حس دچار شدیم،چه جوری ازش در بیایم؟…
    باید صبر کنیم که روندش طی بشه؟
    یا … ؟
    بی تفاوتی تو هر چیزی وجود داره … و این جمله اینو القا می کنه که دیگه نمی شه کاری کرد…یعنی اگر داقعن بی تفاوت باشی اینو حس می کنی…
    می شه زودتر از این وضع در بیاد آدم … آخه تو هر سنی تاثیرش می تونه متفاوت باشه و وقتی تو جوونی شاید این وضع خوب نباشه.

    Thumb up 1

  • مهدی می‌گه:

    بسیاری،به جای نوشتن جمله ای مانند : ” مردم نسبت به سیاست بی اعتنا شده اند “، می نویسند : ” مردم نسبت به سیاست بی تفاوت شده اند ”
    بی تفاوت یعنی بدون فرق و شبیه با هم، و از این رو معنی جمله ی دوم یعنی آن که : مردم با سیاست فرقی ندارند، مردم عین سیاست شده اند. مردم خود سیاست شده اند.
    ( برای آگاهی بیش تر به کتاب “دستور زبان فارسی” از دکتر ناتل خانلری نگاه کنید)

    http://aryaadib.blogfa.com/post-157.aspx

    Thumb up 8

  • Somayeh Fouladvand می‌گه:

    اگه بی تفاوتی تا این حد بد بود، همه عاشق ،هنرمند، با ایمان و زنده بودن
    با این وجود به متضاد عشق، متضاد هنر، متضاد ایمان و متضاد زندگی بی تفاوتم….

    Thumb up 1

  • سید رضا می‌گه:

    با سلام دراین خصوص مطلبی از ستون هنر روشن اندیشی در صفحه مدیران روزنامه دنیای اقتصاد خوانده ام که در ریر بطور خلاصه می آورم
    جانبداری حاصل از تغافل
    شما دو کوهنورد را در یک یخچال طبیعی همراهی می‌کنید. اولی می‌لغزد و در یک شکاف می‌افتد و اگر شما تقاضای کمک کنید ممکن است زنده بماند اما این کار را نمی‌کنید و او جان خود را از دست می‌دهد. دومین کوهنورد را به دره‌ای تنگ و عمیق هل می‌دهید و او می‌میرد. کدام یک از این دو کار عذاب وجدان بیشتری برای شما خواهد داشت؟
    وقتی به موضوع منطقی نگاه کنیم، روشن است که هر دو کار به یک اندازه شایستۀ ملامت هستند چرا که باعث مرگ دوست و همراه شما شده‌اند. اما باز هم چیزی هست که وادارمان می‌کند وزن کمتری برای فاجعه‌بار بودن کار «منفعلانه» اول قائل باشیم. همین احساس را «جانبداری حاصل از تغافل» می‌نامند و وقتی سر و کله‌اش پیدا می‌شود که انجام دادن یا ندادن یک کار منجر به نتایج دردناک یکسانی می‌شوند. در چنین اوقاتی تمایل داریم انجام ندادن را بر انجام دادن یک کار ترجیح بدهیم و انگار در این صورت دردسر کمتری خواهیم داشت.
    فرض کنید معاون غذا و دارو هستید و باید درخصوص تأیید داروی یک بیماری مرگ‌آور تصمیم بگیرید. دارو عوارض جانبی مرگ‌باری دارد و ۲۰% از بیماران را درجا می‌کشد اما جان ۸۰% بیماران را در زمان کوتاهی نجات می‌دهد. تصمیم‌تان چه خواهدبود؟
    بسیاری از تأیید دارو شانه خالی خواهندکرد. برای آن‌ها تن دادن به تصمیمی که یک‌پنجم افراد را از بین می‌برد بدتر از آن است که در بهبود و نجات جان ۸۰% از بیماران با شکست روبرو شوند. چنین تصمیمی تصمیمی ناموجه و مثالی تمام‌عیار از جانبداری حاصل از تغافل است. حالا فرض کنیم که شما نسبت به این نوع جانبداری هوشیار هستید و تصمیم می‌گیرید که دارو را از روی منطق و عقل تأیید کنید. احسنت بر شما. اما با مرگ نخستین بیمار چه رخ خواهد داد؟ طوفان رسانه‌ها به‌راه خواهد افتاد و خیلی زود از کار بی‌کار خواهید شد. به‌عنوان خدمت‌گزار مردم یا یک سیاست‌مدار هنگامی به نحو احسن کارتان را انجام داده‌اید که خود را به غفلت بزنید و حتی کمی هم به پدیدۀ همیشه در صحنۀ جانبداری حاصل از تغافل پر و بال بدهید.
    جانبداری‌های حاصل از تغافل خود را در این دست توهمات نشان می‌دهد:
    سرمایه‌گذاران و روزنامه‌نگاران در قبال بنگاه‌هایی که تلاشی در ارائۀ محصول نو نمی‌کنند اغماض و ارفاق بیشتری به‌خرج می‌دهند تا بنگاه‌هایی که محصول بنجل تولید می‌کنند در صورتی‌که هردو کار بنگاه را به بن‌بست خواهد کشاند. نفروختن منفعلانه مشتی سهام بی‌فایده و بدون آینده حس بهتری دارد تا خرید فعالانه یک مشت سهام بد. قرار ندادن فیلتر تصفیه آلاینده روی دودکش یک کارخانه نسبت به برداشتن همان فیلتر به‌خاطر مشکلات مالی ترجیح دارد. اگر خانه‌ای عایق‌بندی نشود قابل قبول‌تر است تا این‌که کسی برای تفریح انرژی را هدر دهد. ارائه‌نکردن اظهارنامۀ مالیاتی کمتر غیراخلاقی به‌نظر می‌رسد تا دست‌کاری در اسناد مالیاتی. در حالیکه هر دو به یک میزان در کاهش درآمد مالیاتی تأثیرگذارند.
    «تغافل» در جایی زمینۀ رشد و نمو دارد که موضوع بسیار روشن است. می‌توانیم با انجام کارهایی مشخص بداقبالی‌هایی را که پیش روی ما هستند روی‌گردان کنیم، اما «تغافل» باعث می‌شود تا درک و آگاهی‌مان نسبت به آینده آن‌چنان که باید ما را برای انجام کارهایی که می‌توانیم و باید انجام دهیم بر نیانگیزد.
    تشخیص و ردیابی «تغافل» کار ساده‌ای نیست. به هر حال فعالیت بیش از بی‌عملی به چشم می‌آید. در دهۀ ۱۹۶۰ جنبش دانشجویی شعار مختصر و مفیدی برای محکوم کردن بی‌عملی و تغافل سر می‌داد: «اگر بخشی از حل مسأله نیستید، لاجرم قسمتی از خود مسأله‌اید.» [به قول آلبر کامو: «جنگ همان‌قدر که زاییدۀ شور و شوق جنگ‌طلب‌هاست، همان‌قدر هم زاییدۀ نومیدی و بی‌عملی کسانی‌است که از جنگ بیزارند.»]

    Thumb up 14

  • سیمین-الف می‌گه:

    با این حساب “بی تفاوتی” خیلی وحشتناکه.
    و
    ما گاهی توی زندگی ، عشق، هنر و ایمانمون بی تفاوت می شیم.
    و
    گریزی از آن نداریم.
    این حس گاهی تو وجودمون رخنه می کنه. گاهی فقط چند دقیقه، گاهی چند ساعت و چند روز.
    اما،
    امان از آن زمانی که بیش از اینها طول بکشد.

    Thumb up 7

  • zoorba.booda می‌گه:

    با تشکر از جمله زیبایی که برای ما هم به اشتراک گذاشتین.
    من فکر میکنم بی تفاوتی دو تا اثر متفاوت داره (روی رفتار و اتفاقات زندگی ما)فقط بستگی داره به این که کجا کدومشون درسته و سازنده
    ۱-اثر مرگ(لختگی و انفعال)
    ۲-اثر حیات بخش
    از دید من توی دو مورد از اون چهار موردی که نوشتین اثر لختگی داره

    Thumb up 3

    • سیمین-الف می‌گه:

      سلام zoorba.booda
      از مطلب آموزنده تون در مورد چای ممنونم.

      ما هر روز چای می خوریم ولی تا حالا کسی بهمون نگفته بود که چه جوری بخوریم که واقعا نوش جانمان شود، نه نیش جانمان!
      باز هم سپاس.

      Thumb up 0

  • آماندا می‌گه:

    گاهی شرایط ایجاب میکند که بی تفاوت شویم…
    بی تفاوت نسبت به آدمهایی که روزی دوستشان داشتیم!
    کارهایی که زمانی هنر فردی ما محسوب میشدند.
    و اعتقاداتی که اکنون ته کشیده اند!
    همین بی تفاوتی ها شاید خود مرگ باشد!
    مرگی خاموش…

    Thumb up 9

  • shadi می‌گه:

    این روزها نگاهمان تبدیل به دیده ی سردی شده که هیچ جریانی از زندگی در آن موج نمی زند..

    انگار روحمان یخ بسته…

    شده ایم یک تنهای بی تفاوت…

    Thumb up 11

  • مونیکا می‌گه:

    بزرگوار ؛
    تصور میکنم همه ی پدیده های این دنیای دوّار ، از خاصیت “نسبی بودن”،”دَوَرانی بودن”و”ناپایدار بودن”برخوردارند.
    شاید “بی تفاوتی” در متفاوت ترین حالت ممکن ، هر بار بتواند چاشنی تمامی کنش ها و احساسهایی باشد که انگیزه و ذوقشان سرکوب شده است و یا حتی بتواند در اثر اوج گرفتن “تفاوت داشتن” موضوعی با موضوع دیگر ، حادث شود.
    “بی تفاوتی” متضاد نیست ،جزئی از معنای هر حالت است و آنکه به این احساس می رسد ، درواقع پا به آن عرصه ی “نسبی بودن” نهاده است.به نوعی انگار تا پیش از این در بخش فوقانیِ محیطِ دایره وارِ احساسش بوده و بی خبر از باقی راه ، تنها گمان میکرده که صاحب “کمال مطلق” آن است.هرچند این احساسِ بی تفاوتی نیز “پایدار” نمی ماند و باز با چرخش زمین و ماه ، به دور خود میچرخد و تغییر وضعیت میدهد ؛ چرا که دنیا و تمام اسبابش نسبی و دوّار و موقتی اند…

    Thumb up 8

    • mina90 می‌گه:

      جملات روی تابلوی استاد خیلی زیبان. لمسشون کردم. وقتی یکی میگه ای کاش لااقل ازم متنفر بود نه این که اصلا نگاهمم نکنه. وقتی که یه قطعه موسیقی رو میزنی و مخاطبت میگه خوب که چی؟ وقتی که یه زندگی بدون هیچ اصولی رو میبینی. وقتی نمردی ولی زندگی رو هم احساس نمیکنی.
      ولی نوشته شما رو هم از وقتی خوندم درگیرش هستم. خیلی جالبه.

      Thumb up 10

      • مونیکا می‌گه:

        از حسن نظر شما متشکرم…
        با دیدگاهتان کاملاً موافقم.متن های استاد بقدری گیرا و تأمل برانگیزند که نمیتوان روزنامه وار خواندشان و از کنارشان گذشت.مثل یک زنگ انشاء ناب ، در کلاسی شیرین با آموزگاری اهل دل ، که از آغاز هفته خدا خدا میکنی فرا رسد و با بیان موضوع انشاء ، با وسواس و هشیاری ، تمامی واژگانی که در چنته داری زیر و رو میکنی تا شاید بتوانی کلامی در خور لطف و عنایت بی دریغ معلمت بیابی…
        همین که با یک متن کوتاه ، یا گاهاً چند جمله می تواند احساسات و باورهای یخ زده مان را مثل جریان خون گرم در رگهایمان جاری سازد ؛ مؤید هنرمندی اوست…من باور دارم ، این تلنگرهای ظریف و زیرکانه هر چند گاه و بیگاه ، گذرا یا ماندگار باشند ؛ سرآخر روزی ما را بیدار خواهند کرد…

        Thumb up 1

        • mina90 می‌گه:

          خواهش میکنم.
          سبک نگارش شما رو خیلی دوست دارم. فقط دو تا کامنت از شما خوندم. ولی ازنوشتنتون هنر رو احساس میکنم. و احساس کردم علاوه بر اینکه زیبا مینویسید میدونید چی مینویسید.
          همیشه از اینکه با استاد آشنا شدم خوشحالم و خوشحال ترم به خاطر این که اینجا با کسانی آشنا میشم که همین آشنایی دور باهاشون احساس دلگرمی بهم میده.

          Thumb up 1

          • مونیکا می‌گه:

            سپاسگزارم مهربانم…مهر شماست که زیباست و نگاهتان است که از هنر سرشار است و در پاره سنگی بی قواره،مجسمه ای باشکوه میبیند.کاش شایسته اینهمه لطف و عنایت شما باشم…
            من هم از این آشنایی بسیار خوشوقتم.با آرزوی دست یافتن شما به تمام دست نیافتیها…

            Thumb up 1

  • شهرزاد می‌گه:

    و …
    ” اشتیاق، نیمی از زندگی است. بی تفاوتی، نیمی از مرگ است .”
    (جبران خلیل جبران)

    Thumb up 27

  • ضیاء می‌گه:

    اصن یه بیماریه!
    بیایید از این بیماران نباشیم، و به آن ها در بهبود بیماریشان کمک کنیم.

    Thumb up 3

  • علیرضا داداشی می‌گه:

    سلام
    و من در دوره هایی از تاریخ چقدر بی تفاوت بوده ام!
    مثل دوره ای از …. تا الان.
    .
    .
    برقرار باشید.

    Thumb up 3

  • طاهره جلیلی می‌گه:

    نفرتیک حسه که لزوماً مقابل عشق نیست ولی بی تفاوتی زمانیه که تو هیچ حسی نداری… هیچ حس و جونی تو تنت نمونده که بخوای ابراز کنی، بکشی، نشون بدی، داد بزنی و یا حتی باهاش نفس بکشی… شاید به اجبار طبیعت سلول های بدنت هنوز هم رشد کنن و به حیاتشون ادامه بدن ولی تو زمانی که از مرز حسات گذشتی و بی تفاوتی رو لمس کردی یک مرگ اتفاق افتاده، یا تو مردی یا یکی رو یا یه چیزی رو کشتی… داخل خودت یا فراتر از همه مرزها…

    Thumb up 19

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *