به مناسبت روز معلم

سنت است که هر سال، همزمان با سالروز شهادت استاد مطهری، روز معلم را گرامی میداریم. قطعاً اختصاص روزی برای بزرگداشت معلمان، سنتی ارزشمند و فرصتی مناسب برای اندیشیدن دوباره به آموزش و آموزشگر و آموزگار است. بعید میدانم کسی از بین ما باشد که در مقام والای معلم و آموزگار تردید داشته باشد. شاید انتظار برود که من هم، چند کلامی در مدح معلم و معلمی و مقام معلم بنویسم. اما اجازه بدهید که از این قسمت – نه به دلیل کم اهمیت بودنش، بلکه به دلیل تکراری بودنش – عبور کنم و به این بهانه، نکات دیگری را – که البته آنها هم جدید نیست – تکرار کنم.

صنعت آموزش در کشور ما، فرصت بزرگی برای رشد داشته است. مردمانی که برای آموزش و یادگیری احترام قائلند و کتاب و نوشتن، هزاران سال، بخشی از فرهنگشان بوده و هنوز هم، تصویر کتابخانه های بزرگ و مملو از کتاب، در نگاهشان زیبا و فریبا است. مردمی که در نخستین برخورد با کودکان و نوجوانان، بلافاصله پس از احوال پرسی، برای ادامه دادن گفتگو، می پرسند که «کلاس چندمی؟». مردمی که اگر کسی درس کارشناسی خواند، بلافاصله پس از تبریک گفتن، میپرسند که: برنامه ات برای ادامه تحصیل چیست؟

در نگاه اول، اینها ویژگیهای خوب و مثبتی به نظر می رسد. چنین جامعه ای ظاهراً باید در اوج مسیر رشد و تعالی باشد. اما هر انسان منصف و دلسوزی میپذیرد که چنین نیست. درست میگویند که مسیر جهنم را با نیتهای خیر سنگفرش کرده اند و به نظر میرسد که ما واقعاً در حوزه ی آموزش در چنین مسیری هستیم.

حدس زدن ریشه ها دشوار نیست. تعداد آنها هم محدود نیست. دیوارهای ورود برای صنعت آموزش کوتاه است و سرمایه چندانی نیاز ندارد. از سوی دیگر، در جامعه ی ما، شکل حرفه ای آموزش شناخته شده نیست و استاندارد مشخصی برای آن وجود ندارد. بخش بزرگی از جامعه ی ما، نه استانداردهای بین المللی آموزشی را تجربه کرده اند و نه آنها را شنیده اند. چنین است که سنجش کیفیت آموزش برای آنها تقریباً امکان پذیر نیست. آنها هم که در این زمینه بررسی یا مطالعه کرده اند، عمدتاً به جای تکنولوژی آموزشی (تکنولوژی به معنای عام آن میگویم) برایمان ایدئولوژی آموزشی به ارمغان آورده اند:

تقلید نافهمیده ی الگوهای شرقی و غربی در آموزش. اصرار برای آموزش از طریق کار تیمی، در فرهنگی که کار تیمی بخشی از الگوی ارزشی آن نیست و در گذاری شگفت انگیز و نوسانی ناپایدار از جمع گرایی سنتی به فردگرایی افراطی است. اصرار بر سبکهای هیجان زده و ترکیبی از فریاد و نمایش و انگیزش به عنوان ارائه ی حرفه ای و ده ها مثال دیگر که حوصله ی بیانش نیست. آنها که دیده اند میدانند و آنها که تا کنون این فضا را درک نکرده اند، بعید است در آینده نزدیک هم درک کنند.

حاصل این ایدئولوژی آموزشی، فرهنگی از آموزش است که با نگرش و فرهنگ ما چندان سازگار نیست. فرض کنید یک فیلم هالیوودی را ببینیم. بعد همان داستان را برداریم با هنرمندان ایرانی و با امکانات ایرانی و در لوکیشن ایرانی اجرا کنیم و تماشاگر ایرانی هم، به ذوق اینکه شاهد داستانی بین المللی است، هیجان زده به این فیلم نگاه کند. در برخورد با بسیاری از کلاسها و درسها و سمینارها و دوره های رسمی دانشگاهی از کارشناسی تا دکترا، لااقل در نگاه من، چنین وضعیتی مشاهده می شود.

طبیعی است که ریشه ها متعدد هستند. بخش قابل توجهی از سازمانها هم قرار نیست ارزش افزوده جدی ایجاد کنند. یا اگر قرار است ایجاد کنند به اتکای نیروی انسانی نیست. چنین است که نیروی انسانی آموزش دیده، بخشی از دکوراسیون داخلی سازمان یا نمای بیرونی آن محسوب می شود. بگذریم از اینکه اگر قرار به جذب نیروی انسانی حرفه ای و توانمند و اثربخش باشد، در استعدادیابی و سنجش توانمندیها هم ناتوانیم. چون خودمان در همین فرهنگ آموزشی رشد کرده ایم و وارث ضعف های آن هستیم. پس علی الحساب به مدرک مدرسه و دبیرستان و دانشگاه اعتماد می کنیم. هیچکس ما را به خاطر استخدام یک مهندس یا کارشناس ارشد یا دکتر که بی عرضه و بی لیاقت و بی شعور است، ملامت نخواهد کرد. اگر هم کسی حرفی زد، بار مسئولیت از دوش ما برداشته شده و میتوانیم نقدی بلند بالا بر سیستم آموزشی داشته باشیم. چنین میشود که من برای واحد طراحی کارخانه، به سراغ یک دیپلم یا فوق دیپلم فنی باتجربه و تحول آفرین نمیروم. چون اگر اشتباه کرد بار اشتباه بر دوش من است. به سراغ کسی میروم که هزاران ساعت در نظام آموزشی ما آموزش دیده و انبوهی مدرک رسمی و غیررسمی دارد و مدرک ارشد و دکترا دارد و حالا، از او میخواهم که برایم یک واحد طراحی نوآور و تحول آفرین تاسیس کند. غافل از اینکه آنچه او را به این مقام در نظام آموزشی کشور رسانده است، دقیقاً محافظه کاری و واپس گرایی و ترس از تحول و تغییر بوده است!

البته فقط ماجرای نظام رسمی آموزشی نیست. امثال من هم که در کنار سیستم آموزشی رسمی، دوره های آموزشی برگزار میکنیم یک درد مضاعف برای این کشور محسوب می شویم. ما که ترجیح میدهیم به جای هدایت جامعه مخاطب در مسیر درستی که به آن باور داریم، در مسیری که مخاطب از ما میخواهد جلو برویم. چنین میشود که در حلقه ای واپس گرا گرفتار میشویم و هر روز هم از روز قبل مستهلک تر میشویم. آنقدر در طول این سالها از همکاران مدرس خودم شنیده ام که: این خوب است. اما مخاطب نمیفهمد! این درست نیست اما مخاطب از شنیدنش لذت میبرد! این عنوان مسخره است اما به هر حال این مردم برایش پول می دهند! یا اینکه: اصلاً آمده اند حالشان خوب شود، مهم نیست چه بگوییم! که با خود میگویم: اگر این باور واقعی ماست، چرا در صنعت آموزش باقی مانده ایم؟

البته پاسخش را میدانم. صنعتی با هزینه اولیه ی کم، با سود نسبتاً خوب و با مشتریانی که چون استاندارد واقعی آموزش را نمی دانند یا پایین بودن کیفیت آموزش را پذیرفته اند، برای پرداخت هزینه های ما، مشکلی ندارند. خوشبختانه ما هم نه مهندس هستیم که ساختمانمان بریزد و خودرومان منفجر شود. نه پزشک هستیم که بیمار زیر دستمان بمیرد. ما معلم هستیم. این شهوت پول پرستی و جذب مخاطب و محافظه کارانه به دنبال جمع رفتن (به جای جسورانه پیشاپیش جمع رفتن) خوشبختانه اثرات مشهود کوتاه مدت ندارد. آینده ی کسانی را خراب میکنیم (یا درست نمیکنیم) که در زمان پیری شان، نیستیم و مرده ایم و دستشان به ما نخواهد رسید. ما امثال مطهری و شریعتی نیستیم که یکی به خاطر معلم بودنش تکه تکه شد و دیگری به خاطر پذیرش مسئولیت پیشتاز بودن در عصری تیره و غبار آلود، حاضر شد در زندگی و پس از مرگ، انتقاد منتقدان را به جان بپذیرد.

خودم را از این جامعه و اتهامات مبرا نمیدانم. شاید تنها جراتم این بوده که دو سال از آموزش فاصله گرفته ام و در جستجوی راهی هستم که وقتی معلم صدایم می کنند، درون خودم نشکنم و خجالت نکشم. هنوز هم آن را – آن طور که دوست دارم – پیدا نکرده ام.

نمیخواهم این متن را با تحلیل و نتیجه گیری مشخصی به پایان برسانم. حرفهایی بود که دنبال بهانه ای برای گفتنش میگشتم و اینجا جای خوبی بود. فضای فرهنگی کشور ما به شکلی نیست که انتقاد از حرفه ها و مشاغل به سادگی پذیرفته شود. گفتم شاید به عنوان کسی که با افتخار و البته بدون شایستگی، چند سالی است لقب معلم را به دوش میکشد،خودم انتقاد از حرفه ی خودمان را انجام دهم. شاید مقاومت احساسی کمتری ایجاد کند و دعوتی برای اندیشیدن بیشتر باشد به این وضعیت اسف باری که گرفتار آن شده ایم…

پی نوشت۱: کاش روزی بشود که آموزشگران از بین ما رخت بربندند و آموزگاران جایی برای تنفس پیدا کنند.

پی نوشت ۲: من به طور مشخص در این نوشته، به فضای آموزش دانشگاهی و آموزش آزاد اشاره داشته ام. هر انسانی با حداقل انصاف، خواهد پذیرفت که معلمانی که در صنعت آموزش قبل از دانشگاه در مقاطع مختلف زحمت میکشند و اتفاقاً مظلوم ترین و محروم ترین هم هستند، نمیتوانند مخاطب این گلایه ها باشند. ما هنوز نیاموخته ایم که به معلم دبستان، بیشتر از استاد دانشگاه احترام بگذاریم و طبیعی است که با چنان فرهنگی به چنین نفرینی دچار شده ایم.

پی نوشت ۳: ظاهراً برخی از دوستان عزیزم، به مناسبت روز معلم، لطف داشته اند و پیامهایی را در سایتها و محل های دیگر، برای من گذاشته اند. بسیار خوشحال می شوم آن پیامها را در اینجا قرار دهند. جاهای دیگر بقای زیادی ندارند و من هم در کامنت نوشتن زیر آنها در بیرون این فضا، محدودیت دارم. اینجا جایی است که اگر من هم نباشم می ماند و میتواند یادگاری ارزشمندتری باشد. ممنون که میفهمید چه میگویم…

روز معلم



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+264
  


254 نظر بر روی پست “به مناسبت روز معلم

  • الهام فیض الهی می‌گه:

    خیلی چیزا هست که میشه بابتشون از شما تشکر کرد، ازینکه انقدر خوب بلدید معلم باشید.
    من دلم میخواد بابت تغییراتی از شما تشکر کنم که به چشم کسی نمیاد بجز خودم، خیلی کوچولو هستن اما قبل اون تغییرات چیزی شبیه جیر جیر در رو اعصابم بود، اما بعدش حالم خیلی بهتر شد، منظور حس و حال گذرا نیست، اصل حالم! ارزش این تغییرات کوچولو برای خودم خیلی زیاده. چون قبلش انرژی زیادی از من گرفته میشد.
    امیدوارم همیشه برای شاگرد ته کلاس نشین جا باشه!
    خلاصه که زمان به عطر وجودت همیشه خرم و سبز است/ خوشا به حال زمان و خوشا به حال همیشه
    خیلی دوستون دارم.
    روزتون مبارک :)

    نمیدونستم کجا بنویسم بهتره، گفتم امسالم همینجا بنویسم!
    ضمنن متن به ظاهر بی حس رو با احساس بخونید 😀 بلد نیستم خیلی تاثیر گذار بنویسم.

    Thumb up 5

  • مرتضی می‌گه:

    سلام محمدرضا
    امشبی خیلی دلم براتون تنگ شده. برای تبریک به شما و عرض ارادت همه روزها برایم روز معلمه.
    راستی تابستون امسال اولین تجربه تدریس بصورت رسمی رو دارم می چشم.
    بعضی موقع ها تو کلاس با خودم فکر میکنم چقدر بیسوادم.
    معلمی رو دوست دارم اما نمیدونم چقدر حاضرم برای رسیدن بهش تلاش کنم و سختی بکشم.
    راستی وبلاگمو تو متمم نوشتم، اگه بیای ببینی خیلی خوشحال میشم.
    http://www.purple.blog.ir
    مرتضی گیاهی

    Thumb up 0

  • محمدی می‌گه:

    سلام.
    بعد از خواندن این مطلب دارم فکر می کنم کدوم معلم ۱۲ سال تحصیل قبل از دانشگاه توانسته بود تاثیر قابل قبولی در نحوه فکر کردن من یا در نحوه درست زندگی کردن من بگذاره. درسته خاطرات خوب و بد زیاد هست اما چیزی که بشه ازش به عنوان یک جمله تحول آفرین مثال زد؛ نبود. نمی دونم یا من جای درستی درس نخواندم یا خودم سر به هوا بودم و نخواستم که تاثیر پذیر باشم.

    Thumb up 0

  • یاسمن احمدیان می‌گه:

    ضمن سلام و عرض ادب
    مواردی که درخصوص وضعیت آموزش درکشورمان مطرح شد بسیار منطقی ،علمی ودلسوزانه است ، با امید اینکه درآینده نه چندان دور تحول وبهبودی حاصل شود . درمورد آموزشهای دوره دبستان که معتقدم تعیین کننده ترین وتاثیرگذارترین دوره یادگیری هرانسان است ، میتوانم خودم را مثال بزنم که از آن روزها خاطرات خوشایندی در ذهنم نمانده است وشاید برعکس باعث شده بود که نسبت به بعضی از درسها حس وحشت و بیزاری داشته باشم . ازشما معلم عزیز و با تجربه هم برای مطرح کردن این بحث تشکر میکنم.

    Thumb up 3

  • alireza می‌گه:

    سلام استاد خسته نباشید.
    من آموزگارم.
    لطفا یک طرح برای افزایش مهارت های ترییتی برای معلمان مخصوصا دبستانی ها بگذارید.
    شما ک دغدغه فرهنگی کشورتون رو دارید میتونید با اصلاح نگرش معلم های دبستان خیلی زودتر به هدف های اجتماعی تون برسید چون اگه معلم کارش رو بهینه انجام بده وضع فرهنگی جامعه هم کلی تغییر میکنه.
    گفتم بهینه چون باید مسائلی از قبیل حقوق، نظام آموزشی،خانواده های دانش آموزان و…. رو در نظر گرفت.
    با تشکر

    Thumb up 4

    • علیرضای عزیز.

      اگر بخوام صادقانه بگم، شاید بیشتر از سه ساله که دارم به این مسئله فکر می‌کنم. خیلی‌ هم بررسی کردم. به اندازه‌ی خودم اگر مطلبی یا مقاله‌ای یا تحقیقی دیده‌ام، همیشه با دقت خونده‌ام.

      اما – لااقل تا امروز – به یک پاسخ رسیده‌ام: «آموزش مهارت آموزش» برای کسانی که در مقاطع بالای آموزشی و تحصیلات دانشگاهی کار می‌کنند، بسیار بسیار ساده‌تر است تا آموزش مهارت آموزش به کسانی که در دبستان فعالیت می‌کنند.

      شاید در جامعه‌ی ما بسیار کمتر دیده بشه، اما واقعیت اینه آموزش دبستانی بسیار پرچالش‌تر از آموزش دبیرستانی و دانشگاهیه.

      کمی شاید نامربوط به نظر برسه. اما من یک معلم استراتژی داشتم که همیشه می‌گفت: پیشنهاد استراتژی برای اپل و مایکروسافت و ایران خودرو و سایپا، ساده نیست. چالش‌های زیاد دارد. دانش و تجربه‌ی زیادی می‌خواهد.
      اما همان کسانی را که نام استراتژیست را بر خود گذاشته اند بیاور و بگو برای شرکتی که چند ماه از تاسیسش بیشتر نگذشته و دو یا سه کارمند بیشتر ندارد، استراتژی تدوین کنند.
      مطمئن باش که از این میدان پرچالش خواهند گریخت.

      ظاهراً همین ماجرا برای آموزش کودکان در سالهای نخست هم هست. از سوی دیگر – گفتن این واقعیت تلخ است – ما آموزگاران دبستان را در این حوزه کمتر جدی گرفته‌آیم.

      اگر امروز بخواهیم در حوزه‌ی آموزش تحقیقی انجام دهیم، کمتر به دنبال مستند کردن تجربیات آموزگاران این مقطع می‌رویم و اندیشمندانمان هم در فضای فکری پیاژه و ویگوتسکی تنفس می‌کنند.

      مستقل از آموزش کودکان، این چالش جدی بسیاری از حوزه‌های دیگرمان هم هست. جستجوی پاسخ برای سوالات ساده و تاثیرگذار را رها کرده‌ایم و به جستجوی پاسخ پرسش‌های دشوار بی اثر می‌رویم. چون هدف از آموزش و تحقیق، ظاهراً بیش از آنکه ارتقاء وضع موجود باشد، ارتقاء موقعیت اجتماعی محقق است.

      می‌دانم که آنچه گفتم و نوشتم، خاصیتی ندارد. اما لطفاً آن را به عنوان درد و دل یک دوست بخوانید.

      Thumb up 31

    • محمدعلی شمس می‌گه:

      سلام
      حافظه ام خیلی یاری نمیکنه که دقیقا بگویم در کدام مقطع کتاب درسی دوره دبستان این مطلب را خواندم چون موضوع بر می گرده به خیلی سال ها پیش که جوون بودم و طبق عادت مطالعاتی معمولا مقدمه و توضیحات کتاب را ابتدا می خوانم . این مطلب انعکاس بخشی از گزارش گروه اعزامی به کشورهای مختلف (این گزارش خاص مربوط به کشور ژاپن بود) برای بازدید و آشنایی از/با مدارس و سیستم آموزشی آن کشورها بود . در یک مدرسه ابتدایی در ژاپن وقتی وارد دفتر مدیر مدرسه شدند همان ابتدا وجود تعداد زیادی عکس قاب شده به دیوار توجه را جلب کرد و معلوم شد مربوط به مدیران قبلی مدرسه است که از همین مدرسه باز نشسته شده اند.. و در ادامه توضیح داد که به دلیل اهمیت آموزش ابتدایی معمولا مدیران مدرسه ابتدایی از افراد با سابقه و شایسته انتخاب می شوند تا تجربه و ثبات کافی برای مدیریت مدرسه داشته باشند.
      این نکته برای من خیلی جالب بود و هنوز بخاطر دارم نمیدانم چقدر دستاورد آن سفر در عمل استفاده شد ولی نفس کار خیلی خوب بود.

      Thumb up 5

  • جمال انصاری پور می‌گه:

    بخوبی بیاد دارم در دبیرستان اوج شکوفایی علمی را در سطحی که خودم میفهمیدم تجربه کردم. مقصود هوش و فراست بالا و یا نبوغ ذاتی نیست که اتفاقا حالا تقریبا مطمئنم که از هیچ کدام بهره درستی ندارم. بلکه میخواهم از معلمهای نازنینم در شهر نایین بگویم که سالیان بسیاری است دیگر این بزرگواران هم یا بازنشسته شده اند و یا رخ در نقاب خاک کشیده اند و اسلاف ایشان هم آن توانمندی و باور و تسلط پیشین را ندارند. در دروس ریاضی به ویژه هندسه و ریاضیات جدید و جبر و در دروس فیزیک و شیمی چندان وجدی برای خواندن و فهمیدن و حل مسائل داشتم که گاه مسئله ای را به چندین روش متفاوت حل میکردم. ذوقم این بود که فردا پای تخته سیاه تمام اکتشافات علمی خود را به رخ بکشم و چقدر تشویق و آفرین که نثارم می شد و “عزت نفس” شیرینی که حاصل این “مجاهدتها” بود. من تقریبا از کلاس کنکور و استاد خصوصی و تستهای آنچنانی بی بهره بودم و دست بالا چند روز پیش از کنکور جزوه رزمندگان “تجربی” را از رزمنده ای برای کنکور ریاضی به ودیعه گرفتم، شب کنکور هم بنا به اجبار آن سالها باید در شهر اصفهان میبودیم و چه زجری داشت نیافتن هتلی و خانه دوستی و شب سر کردن در پارکی آنهم بدون کارت ورود به جلسه. گذشت و من با رتبه ۳۳ وارد دانشگاه شدم در رشته پر زرق و برق مهندسی برق. اینها همه گفتم تا مقایسه کنم با دوران پر محنت دانشگاه که اتفاقا در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود و پر از استادان نامدار و با اسم و رسم، اما نظام آموزشی از من مهندسی خبره آنگونه که میخواستم نساخت. اصلا من بعدها فهمیدم نجوم و فلسفه و روانشناسی را حتما بیش از مهندسی دوست داشتم و همگان می دانید چرا اول رشته های مهندسی و یا پزشکی در دانشگاهها پر می شود. نمیدانم دروس ما الان هم به همان شیرینی آن روزها در دبیرستانها تدریس می شود یا نه، نمیدانم شوق و شور آن روزهای ما در دانش آموزان امروزی هم برانگیخته می شود یا نه. ولی آن سالها تاثیر به سزایی داشت در نحوه اندیشیدن و حل مسائل بزرگ در زندگی. بیاد دارم پروفسور کامران وفا در برنامه رادیویی گفتگو با استاد میرفخرایی از تاثیر به سزای آموخته های هندسه دوران دبیرستان خود گفت در پرورش نظریه ریسمانها که از تئوری های سنگین این روزهای فیزیک است. کاش آن گونه اندیشیدن و درس خواندن و یاد دادن و یادگرفتن و آن آموزگاران باسواد کم ادعا، کاش آن سالهای خوب دوباره در زندگی ما تکرار شود. شاید این محیط که پر از آموزه هایی در راستای علایق ماست و شاید محمدرضا که بی ادعا و پر شر و شور داشته هایش را دراختیار ما می نهد و دیگر گونه دیدن و اندیشیدن را از ما میخواهدتداعی آن سالهای شیرین است برای من. معلم نازنین روزت مبارک! چه باک اگر اینها را دو هفته پس از روز معلم می نویسم مگر معلمی روز و شب دارد؟

    Thumb up 9

  • مجتبی می‌گه:

    سلام. امیدوارم که دربعضی موارد فقط منتظر دیگران نباشید و خودتون هم شخصا آستین بالا بزنید و وارد عمل بشید چراکه این مقوله اونقدر خاصه که حتی کشورهای پیشرفته اذعان می کنن معلم های خوب کم دارن، بیل گیتس دریکی از سخنرانی هاش در تد که به مدارس kipp یا همچین چیزی اشاره می کنه، قبلش می گه ۹سال روی این مساله کار کرده و دیده که حتی توی آمرکا معلم های خوب رو نمیشه به وفور پیدا کرد. جدا از اینکه واسه م جالب بود فردی مثل بیل گیتس روزی فیلد مطالعاتی کاملا متفاوتی داشته، خیلی جالب تر بود که امروز چقدر مسائل حیاتی جامعه ش رو خوب شناسایی می کرد و خودش با اون مقامش بی هیچ ادعایی، علمدار جلو رفته. روز معلم رو به شما که شعله ور، و اما مقاوم ترین شمع دربرابر آب شدن هستید، تبریک می گم استاد عزیزم.

    Thumb up 4

  • محمدعلی شمس می‌گه:

    سلام محمد رضای عزیز و سلام به همه معلم هایی که بار این شغل را با عشق و تعهد می کشند .
    اینکه صنعت آموزش ما مشکل دارد کاملا مشهود است نشانه بارزش تدریس زبان انگلیسی است. خیلی سال پیش در اتوبوس مسیر خیابان انقلاب به چند جوان که گفتند پاکستانی هستند برخوردم اولین سوالش این بود که در پاکستان اگر کسی دیپلم داشته باشد زبان انگلیسی بلد است ولی اینجا اینطور نیست. ( پیش خودم گفتم دیپلمه که پیش کش بسیاری از اساتید دانشگاه هم به این زبان مسلط نیستند( البته موضوع مربوط به حدود ۱۵ سال پیش میشه و الان احتمالا وضعیت خیلی بهتر شده) ). خود من با اینکه درس زبان را دوران تحصیل متوسطه همیشه نمرات بالا گرفتم ولی در محاوره خوب نبودم.
    اما از سیستم آموزش که بگذریم متاسفانه محمد رضای عزیز به بعضی ها نمی شود گفت معلم بلکه باید گفت شاغلین در حوزه کسب و کار آموزش. چون نه وجدانی دارند نه تهعدی به کارشان. فقط به معلم هایی تبریک می گویم که شایستگی احترام را دارند . من هنوز یاد بعضی از معلم های دوران دبستان و متوسطه می افتم از صمیم قلب برایشان آرزوی خیر و برکت دارم . کسانی که با تمام وجود تلاش کردند و حرص خوردند تا بیاموزند. نگاه یکسان و بدون تبعیض به تمام شاگردان اعم از فقیر و غنی , فرقی نمی کرد.
    یکی از معلم های دخترم (در مدرسه به اصطلاح غیر انتفاعی) با مدیر هماهنگ کرده بود و فقط حدود یکربع سز کلاس بود و بعد می رفت یک مدرسه دیگر تا به کلاس دیگر برسد ….
    وجدان بیدار و تعهد به کاری که انسان می پذیره ربطی به سیستم آموزشی نداره. رفتار اینجور آدم ها ربطی به اوضاع مالی نداره . استادی در دانشگاه تمام طول ترم به اندازه یک جلسه صحبت نکرد و همه کلاس توسط دانشجویان اداره شد ولی در پایان امتحانی گرفت که به جرات می توانم بگویم خودش هم جواب هایش را نمیدانست.
    دوره پیش دانشگاهی هم که دیگه جای خود داره. دیگه بحث آموزش نیست بلکه یک تجارت …
    روز معلم رو به شما و تمام معلمین دلسوز و متعهد صمیمانه تبریک می گویم آرزوی سلامتی و بهروزی و شادکامی و عمری با عزت برایتان دارم.

    Thumb up 7

  • ديبا می‌گه:

    من هرسال به اساتیدم روز معلمو تبریک میگم و از اینکه به اونا تلفنی تبریک میگم خرسندم ولی چقدر تفاوته بین من و استادم وقتی به تراوش ذهنی و علم و تجربه ش نیاز داشتم همیشه و همه جا وقتشو به من اختصاص میداد ولی سهم اون از موفقیت من فقط یک تلفن کوتاه و سالانه ست مبنی بر اینکه استاد روزتون مبارک سلامت و سرفراز باشید در پناه خق

    Thumb up 4

  • feri می‌گه:

    در عصر تغییر وشتاب تند تغییر هستیم در برخی از رشته های علمی هر ششماه یکبار حجم اطلاعات دو برابر میشود حتی در برخی موارد یادگیری قبلی مزاحم یادگیری جدید است این شتاب تند سوال اساسی دربرابر علما اموزش وپرورش جهان قرار داده که اساسا چه مواردی در برنامه ها ی اموزشی قرار گیرد که ارزش ماندگاری داشته باشد ؟ ان هم در شرایطی که بهترین سالهای یادگیری کودکان وجوانان را به خدمت میگیریم پاسخها هم زیباست بخشی مربوط به روند کلی اموزشو پرورش است که یادگیری برای انجام دادن باشد learning to do و یادگیری برای زیستن و یادگیری برای همزیستی در جهانی پراز گوناگونی learning to be و learning to llive together ویادگیری برای دانستن . و پرورش او از نظر اعتماد به نفس وشناخت توانایی هایش و در دوره هایی اموزش خواندن ونوشتن وحساب کردن واموزش مبانی علوم ودر دوره های بالاتر راههای پژوهش واینکه او بتواند در انبوه اطلا عات انچه را که در راستای پژوهش اوست پی گیری کند عشق به یادگیری و در این میان نقش معلم یاور بالندگی است هدف بالندگی فرد است وامادگی او از نظر حر فه ای و دید علمی وتقویت روحیه انسانی اخلاقی اجتماعی وروانی در جهت سلامت جسمی وروانی ونگاه علمی اوست بحثها در یونسکو عمیق و زیباست من بی امادگی وارد بحث شدم واین از عمق بحث می کاهد خانم فریده مشایخ تر جمه های زیبایی در این موارد دارد کمی تخصصی است اما اگر حوصله کنید و بخوانید دید خوبی نسبت به تعلیم و تر بیت به دست میاوریم

    Thumb up 4

  • سعید هاشمی می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    هاشمی هستم.همکار شما در مدرسه بازاریابی تبریز.
    خواستم هم روز معلم تبریک بگم.و از جمله قشنگی که گذاشته بودی .هر چند خودم رو در حد یک معلم نمی دونم.ولی این واقعیت رو خیلی دوستم دارم و با اون عشق می ورزم که وقتی میبینم شاگردانم به بالاترین مقام رسیدن.و می دونم شما هم احساس من رو داریم.و چه زیباست این حس.
    خسته نباشی استاد.

    Thumb up 9

    • آقای هاشمی عزیز.

      در توصیف زحمات شما، لازم نیست انسان کوچکی مثل من، حرف بزنه. دانشجویان شما همیشه و همه جا، با عرور از شما نام می‌برند. جدای از مدرسه‌ی بازاریابی، من افراد زیادی رو در تبریز می‌شناسم که وقتی می‌خوان از خاطرات آموزشی و افتخارات آموزشیشون بگن، بلافاصله حضور در کلاس شما را یادآوری می‌کنند.

      خوب یادم هست که دانشجوهاتون می‌گفتند که اگر کسی در بین اونها توانمند باشه، با تمام توان و ارتباطاتتون تلاش می‌کنید براشون موقعیت شغلی مناسب جستجو کنید و از طرفی چون خودم سر کلاس شما نشسته‌ام می‌دانم و دیده‌ام که چقدر انرژی در سر کلاس برای انتقال دقیق‌، ساده و علمی مطلب صرف می‌کنید.

      اونهم در رشته‌ای که بهتر از من می‌دونید فاصله‌ی بین «مار نوشتن» و «مار کشیدن» در اون به اندازه‌ی یک مو باریکه و کم نیستند کسانی که در این دو راه، مار کشیدن رو انتخاب کرده‌اند.

      آرزومندم که فرصتی بشه و دوباره خدمتتون برسم و چهره‌ی شاد همیشگیتون رو ببینم که جز لبخند دائمی بر روی اون، هیچ چیزی رو به خاطر نمیارم.

      با احترام و دست بوس شما
      محمدرضا

      Thumb up 18

  • گلناز (یه دوست مردادی) می‌گه:

    عارفان علـم عاشـق می شوند
    بهـترین مردم معلـم می شـوند
    عشق با دانش متمم می شود
    هر که عاشق شد معلم می شود

    محمدرضای گرامی، روز معلم بر شما مبارک باد

    Thumb up 1

  • بهنام می‌گه:

    بینهایت از شما سپاسگذارم که سعی دارید مدل ذهنی برای بهتر زندکی کردن را به ما بیاموزید. به شخص افتخار می کنم که اموزگاری همچون شما دارم.

    Thumb up 3

  • الهام می‌گه:

    آقای معلم تنها جایی که در هر حال و هوایی بهش سر میزنم اینجاست… حسی که اینجا منتقل میکنه شبیه حسیه که از خانه های باصفای قدیمی میشه گرفت ، همونایی که آدمای باصفا دارن..خستگی آدمو از زندگی آپارتمانی در میاره..
    روزتون با تاخیر مبارک معلم باصفا..

    Thumb up 5

    • الهام عزیز.
      ممنونم از لطفت.
      شاید باور نکنی. اما اینجا برای خود من هم، محلی برای فرار از دنیا و آدمهاست.

      می‌دونی.
      گاهی فکر می‌کنم که «طول مدت رابطه» می‌تونه روی کیفیت رابطه تاثیر جدی بگذاره.
      بهترین مثال رابطه‌‌های کوتاه سطحی شاید شبکه‌های اجتماعی دیجیتال باشه. رابطه‌های کوتاه و سطحی و کم دوام.

      اما اینجا رابطه‌ها طولانیه. بالاخره حداقل پنج شش ماهه که من اسم تو و حرفهای تو رو توی کامنت‌ها می‌بینم. حتی در حد جمله‌های کوتاه. تو هم همین حد یا بیشتر در اینجا وقت گذاشتی و زندگی کردی.

      وقتی رابطه طولانی‌تر میشه، همه چیز توی اون فرق می‌کنه. نظر منفی امروز تو، برای من نگران کننده هست. اما ناراحت کننده نیست. همچنانکه نظر مثبت امروزت، تاثیر بسیار بیشتری داره.

      شاید به تعبیر تو مثل نشستن توی خونه‌های باصفای قدیمی. جایی که آدمها همدیگرو هر روز و هر لحظه می‌دیدند و چشم تو چشم شدنشون اجتناب ناپذیر بود.
      نه همسایه‌های امروزی که در دنیای فیزیکی فقط یک شماره پلاک هستند و در دنیای مجازی، فقط یک آی دی!
      همین و دیگر هیچ!

      Thumb up 14

  • خط سوم می‌گه:

    تبریک معلم عزیز

    Thumb up 1

  • جواد می‌گه:

    سلام استاد عزیز
    گاهی اوقات تو رویاهام فکر می کنم که اگر قرصی وجود داشت تا با خوردنش ،می تونستیم شب هارو بدون اینکه اذیت بشیم بیدار بمونیم و به فکر کردن و مطالعه و خودسازی و کار کردن سپری کنیم خیلی خوب میشد.(احتمالا اگر بجای مهندسی ،دانشجوی پزشکی بودم در پی ساخت چنین قرصی میرفتم:) )
    این اواخر به این باور رسیدم که چیزی که باعث میشه، کسی عارفانه برای رسیدن به هدفش روزها و شبها در حال تلاش باشه و بیداری بکشه فقط انگیزه ست.
    استاد عزیزم چون شما رو به عنوان کسی که صاحب چنین انگیزه ای است می شناسم.لطف کنید و بهمون بگید چجوری چنین انگیزه و همتی رو پیدا کنیم.
    ضمنا به بهانه روز معلم دوست دارم این جمله استاد شهید مطهری رو که فکر میکنم مناسبت داره اینجا بنویسم :
    صبر و حوصله است که دوست قدیمی ظفر و موفقیت است،در اثر صبر و حوصله است که نوبت ظفر میرسد.اگر صبر و استقامت و حوصله باشد، بی استعدادترین افراد هم ولو در یک زمان طولانی به هدف خواهند رسید.
    پوزش می طلبم بابت طولانی شدن کامنت.ضمنا شرمنده که روز معلم رو با چندین روز تاخیر تبریک میگم.
    پایدار باشید.

    Thumb up 2

  • جواد می‌گه:

    نمیدونستم بنویسم یا مثل همیشه تلاش کنم اون شاگرد دلخواهت باشم که گوشه کلاس نشسته و درس هارا با لبخند ،چ موافق باشه یا مخالف، گوش میکنه و توی ذهنش تحلیل، نه عربده کش به اسم نقادی کنم و نه مداحی (البته همیشه تلاشش موفق نیسف خب منم آدمم! )

    امابه اعتبار همون حرفی که زدی و گفتی مخاطبت یه گروه خاص نیستند که برات تولد بگیرن و روز معلم را تبریک بگن

    ممنون به خاطر قطعه زیبای مجتبی کاشانی که برامون گذاشتی
    مرسی بابت گل هایی که توی ذهنمون کاشتی محمد رضا

    Thumb up 0

  • علی عباسی می‌گه:

    یکی از بزرگترین افتخارات و شانس های من در زندگی داشتن اموزگاری مثل شماست روزتون مبارک

    Thumb up 2

  • الهام می‌گه:

    سلام

    معلم عزیز روزتون مبارک. شما برای من معلم زندگی بودین و کسی بودین که به من کمک کردین که دیدگاهم رو نسبت به خیلی از مسائل تو زندگی و جامعه تغییر بدم و با خواندن مطالب شما تونستم کمی از سطحی نگری ای که سالها درگیرش بودم بیرون بیام و یه مقدار دیدگاه عمیق تری نسبت به مسائل تو زندگی داشته باشم. واقعا ازتون بی نهایت ممنون و سپاسگزارم.

    Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *