برندگان و بازندگان

کتاب برندگان و بازندگانعادت کرده ایم وقتی کتاب می خریم، تعداد صفحه ها زیاد باشد. فونت ریز و حاشیه ها باریک. تا احساس کنیم مطلب بیشتری به دست آورده ایم.

کتاب برندگان و بازندگان، نوشته ی سیدنی هریس، هیچیک از این ویژگیها را ندارد. کوچک، با متن های کوتاه و صفحه های بیش از حد “سفید”!

اما هیچیک از اینها از ارزش کتاب کم نمیکند. سالهاست این کتاب در کتابخانه ام کنار کتابهای بزرگتر و «جدی تر!» قرار گرفته و هر از چندگاهی، آن را ورق میزنم. گاه یک جمله اش برای یک روز زندگی کافی است.

بد بینانه گفتم: گاه بعضی جمله هایش برای یک عمر زندگی کافیست.

واقعیت را نگفتم: جمله هایی دارد که برای تمام تاریخ یک ملت کافی است!

جایی در کتاب می نویسد:

برنده می داند به خاطر چه چیزی بجنگد و بر سر چه چیزی سازش کند،

بازنده به خاطر چیزی که ارزش ندارد مبارزه میکند و آنجا که نباید سازش میکند.

اگر بگوییم ارزش مادی این جمله میلیاردها دلار و ارزش معنوی آن، به اندازه عمر و جان میلیون ها انسان است، اغراق نکرده ایم…

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+318
  


31 نظر بر روی پست “برندگان و بازندگان

  • ali می‌گه:

    سلام. دوستان عزیز اگه به این سبک کتاب ها علاقه دارید می تونید به وبلاگ زیر مراجعه نمایید.
    http://phalsapheh.blogfa.com/

    Thumb up 0

  • فاطمه می‌گه:

    واقعا؟
    عادت کردیم کتابهامون پر از نوشته باشه؟
    من که از کتابهایی که زیادی میخوان توضیح بدن اصلا خوشم نمیاد :-)
    حتی شده گاها به خاطر همین ویژگی از خریدن یه کتاب که ازش خوشم اومده صرف نظر کنم :-)

    Thumb up 1

  • با سلام
    فایل پاورپوینت این کتاب را در ادرس زیر میتوان پیدا کرد
    http://rooshangah.persianblog.ir/post/40

    Thumb up 2

  • سمانه می‌گه:

    یه حرف بی ربط:
    امروز میخواستم یکی از نوشته هایی که زمستون سال پیش در روزنوشته هاخونده بودم رو پیدا کنم ،اما نه تیتر نوشته یادم بود ونه اینکه در آرشیو موضوعی ای که قرار دادید کجا میتونه قرار گرفته باشه.فقط یادم بود که دی ماه تو سایت خوندم
    کلی گشتم ،آخرشم پیداش نکردم و رفتم تو کامپیوتر خودم که مطالب آرشیو شدن.اما من فقط مطالب رو نمیخواستم ،لینک مطلب رو میخواستم.حالا من آرشیو نوشته های شما رو داشتم و پیدا کردم .اما ممکنه کسی این امکان رو نداشته باشه و بخواد مطالب قدیمی رو آرشیو شده بر اساس تاریخ ببینه .
    یه پیشنهاد :اینکه اگه امکانش هست ،یه بایگانی برای روزنوشته ها قرار بدید.
    همین طور یه بخش برای چنین کامنت هایی:یعنی حرفهای بی ربطی که شاید خیلی بی ربط نباشن اما ربطی به پست های جدید ندارن .
    البته این فقط یه پیشنهاده .ممکنه دوست نداشته باشید که این کار رو انجام بدید.اما در این صورت ،ما
    باز به اینجا سر میزنیم :)

    Thumb up 0

  • asman می‌گه:

    وقتی میخوای پایان نامه بنویسی استادت میگه حداقل باید ۱۰ صفحل باشه!!!

    Thumb up 0

  • حمید می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    امشب بعد از سفر یک هفته ای از چین بابت جلسه کاری برگشتم اونجا به صورت اتفاقی فایل مصاحبه با دکتری شیری در مورد تحلیل رفتار متقابل رو دیدم و دانلود کردم. نشانه رفتن کودک درون طرف مقابل رو تو جلسات به کرات به کار بردم ترفند خوبی بود . خیلی خوب می شه اگر از وضعیت آخر انتونی هریس و کاربردش در مذاکرات بیشتر مطلب بنویسی

    Thumb up 0

  • امير قرباني می‌گه:

    بچه ها یه خبر خوش من Graduate شدم!!!!!!!!!!!

    Thumb up 1

  • آرشام می‌گه:

    محمدرضا جان فکر کنم این مدت کار ها خیلی زیاد شدن و خیلی کمتر وقت داری . درسته ؟

    Thumb up 1

  • محمد مهدی می‌گه:

    سلام محمد رضا
    ممنون از این مطلبت آخه میدوونی چیه من اون موقعی که این کتاب را خوندم تازه فهمیدم چقدر نا خود گاه داشتم رول یک بازنده را بازی می کردم اونم یه کودک بازنده :) اما خدا را شکر از وقتی مسئولیت زندگیم و انتخاب هام را پذیرفتم زندگی یه روی دیگش را بهم نشوون داد :)

    ممنوون محمد رضای عزیز :)

    Thumb up 0

  • یک ریال می‌گه:

    چقدر با این جملاتی که آورده بودید احساس نزدیکی می کنم….. می کنیم…..

    Thumb up 0

  • بهنام می‌گه:

    سلام.
    محمدرضا تو رو خدا بیا این برنامه ماه عسل.
    سال پیش این موقع ها تو اون برنامه شناختمت و از اون موقع هر روز به وبت سر میزنم

    Thumb up 0

  • *ندا* می‌گه:

    احتمالا یه سفری به ایرااااان داشتن ایشوووون بعد به این نتیجه رسیدن که این کتابو بنویسن

    Thumb up 0

  • امير قرباني می‌گه:

    چجوری میشه هزینه ها رو تأمین کرد ؟؟؟؟؟؟
    به طور مثال من می خوام توانایی هامو توسعه بدم! یه کنفرانس حدودا بین ۲۵۰ تا ۳۵۰ آب می خوره (فقط برای یک روز) یا یه سفر جهنمی تو همون حول و حوشه. خرید کتاب بدربخور از ۲۵ به بالاست.
    احساس می کنم دارم تو دور باطل می افتم (تعریف دور باطل: می خوای کار کنی پول نداری برزای اینکه پول داشته باشی باید کارکنی)
    بچه ها شما چی می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    Thumb up 0

  • فایزه می‌گه:

    گاهی باید مثل یک برنده فکر کرد حتی اگه بازنده باشی!

    Thumb up 0

  • عظیمه می‌گه:

    سلام
    جمله بسیار پرمعناو عمیقی بود و به دل منشیند.
    همان طور که اشاره شد، برنده می داند…؛

    به نظر من “برنده”، هدفی مشخص دارد و ارزش هدف را نیز ارزیابی نموده و خود را برای سختی ها آماده تر می داند… هر سازشی که او را از هدفش بازدارد را نمی پذیرد تا به هدفش برسد و سپس هدفی والاتر را انتخاب و بار دیگر حرکت را آغاز می کند.
    و “بازنده”، حتی می تواند در همان آغاز مسیر خویش با نداشتن هدفی مشخص، و معیارهای معین در سنجش ارزش باخته باشد…، چه رسد که در مبارزاتش و سازشهایش اشتباه کند.
    به عقیده من، اهداف و ارزش ها نسبی هستند و در شرایط مختلف، مبارزات و سازشها متفاوت می گردند
    بنابراین برای من که ناظر (نظاره گر فرد) میشوم، بسیار سخت می گردد که بگویم او “برنده” شده است یا “بازنده”…

    Thumb up 0

  • البرت می‌گه:

    قسمتی از انچه من دارم از این کتاب
    برنده، بیش از بازنده کار انجام می دهد، و در انتها باز هم وقت دارد.
    بازنده، همیشه «آنقدر گرفتار» است که نمی تواند به کارهای ضروری بپردازد.

    وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید «اشتباه کردم»
    وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید «تقصیر من نبود»

    برنده متعهّد می‌شود .

    بازنده وعده می‌دهد.

    برنده به بررسی دقیق یک مشکل می‌پردازد.

    بازنده از کنار مشکل می‌گذرد و آن را حل نشده، رها می‌کند.

    برنده می‌گوید: باید راه بهتری هم وجود داشته‌باشد.

    بازنده می‌گوید: تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

    برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته و هوشمندانه، از ناتوانیهای خود، آگاه است.

    بازنده از تواناییها و ناتوانیهای واقعی خود بی‌خبر است.

    برنده مشکلی بزرگ را انتخاب و آن را به اجزای کوچکتر تفکیک می‌کند تا حلّ آن، آسان شود.

    بازنده مشکلات کوچک را آن‌چنان به‌هم می‌آمیزد که دیگر قابل حل شدن نیست.

    برنده می‌داند که اگر به مردم فرصت داده‌شود، مهربان خواهند بود.

    بازنده احساس می‌کند که اگر به مردم فرصت داده‌شود، نامهربان خواهند شد.

    برنده ثروت‌اندوزی را وسیله‌ای برای لذّت‌بردن از زندگی می‌داند.

    بازنده مال‌اندوزی را هدف خود قرار می‌دهد.

    برنده در وجود یک آدم بد، خوبیها را می‌جوید.

    بازنده در وجود یک انسان خوب، بدیها را می‌جوید.

    برنده می‌داند که چگونه می‌توان جدّی بود، بی‌آنکه خشک و رسمی باشد.

    بازنده غالباً خشک و رسمی است، زیرا فاقد توانایی جدّی بودن است.

    برنده دیگران را نکوهش می‌کند، ولی آنان را می‌بخشد.

    بازنده چنان بُزدل است که قادر به نکوهش دیگران نیست و چنان حقیر است که قادر به بخشیدن دیگران هم نیست.

    برنده می‌گوید: بیا برای مشکل راه حلی پیدا کنیم.

    بازنده می‌گوید: هیچ کس راه حلّی نمی‌داند.

    برنده تمرکز حواس دارد .

    بازنده پریشان حواس است.

    برنده نسبت به فضای اطراف خود حسّاس است.

    بازنده فقط نسبت به احساسات خود حسّاس است.

    برنده در هر شرایطی که قرار بگیرد آرامش و تعادل خود را حفظ می‌کند.

    بازنده اگر از دیگران عقب بماند، تند وخشن می‌شود و اگر جلوتر از دیگران باشد، بی‌احتیاطی می‌کند.

    برنده سعی می‌کند رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آنها قضاوت کند و رفتارهای دیگران را بر اساس قصد و نیت آنها ارزیابی کند.

    بازنده رفتارهای خود را بر اساس قصد ونیت خویش و رفتارهای دیگران را بر اساس نتایج آنها ارزیابی می‌کند

    برنده در مقابل افراد قدرتمند و ناتوان، یکسان عمل می‌کند.

    بازنده به تملّق قدرتمندان پرداخته، ضعفا را تحقیر می‌کند.

    برنده می‌خواهد مورد اعتماد دیگران باشد، امّا ذهنش را درگیر آن نمی‌کند.
    رنده، به افراد برتر از خود احترام می گذارد، و سعی می کند تا از آنان چیزی بیاموزد.
    بازنده، از افراد برتر از خود نفرت داشته، و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

    برنده، گام های متعادلی دارد.
    بازنده، دو نوع سرعت دارد، یا خیلی تند و یا خیلی کند.

    برنده، می داند که گاهی اوقات پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید.
    بازنده، بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی که نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

    برنده، مشکلی بزرگ را انتخاب می کند، و آن را به اجزای کوچکتر تفکیک می کند، تا حل آن آسان گردد.
    بازنده، مشکلات کوچک را آنچنان به هم می آمیزد، که دیگر قابل حل شدن نیستند.

    برنده، از اشتباهات خود درس می گیرد.
    بازنده، از ترس مرتکب شدن اشتباه، یاد گرفته که اقدام به هیچ کاری نکند.

    برنده، ترجیح می دهد که خود را مسئول شکست هایش بداند، و نه دیگران را.

    بازنده، شکست های خود را ناشی از تبعیض یا سیاست می داند.

    برنده، معتقد است، ما با کارهای درست و اشتباه خود، سرنوشت خویش را تعیین می کنیم.

    بازنده، به قضا و قدر اعتقاد دارد.

    برنده،سعی‌می‌کند رفتارهای خود را براساس نتایج آنها قضاوت‌کند، ورفتارهای دیگران را، براساس قصدونیت آنها ارزیابی کند.
    بازنده، رفتارهای خود را بر اساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را بر اساس نتایج آنها ارزیابی می کند.

    برنده، پس از بیان نکته اصلی مورد نظرش، لب از سخن فرو می بندد.
    بازنده، آنقدر به صحبت ادامه می دهد، که نکته اصلی را فراموش می کند.

    برنده، حتی زمانی که دیگران وی را به عنوان یک خبره می شناسند، می داند که هنوز خیلی چیزها را نمی داند.
    بازنده، می خواهد که دیگران او را یک خبره بدانند، و این نکته که « بسیار کم می دانم» را هنوز نیاموخته است.

    Thumb up 1

  • البرت می‌گه:

    من یه متن تقریبا طولانی از این کتاب رو در سایتی خوندم بسیار ظریف به نکات اشاره داره
    جملاتی کوتاه و تامل بر انگبز که ارزش بارها خوندن رو داره

    Thumb up 0

  • گیتی می‌گه:

    با دیدن این کتاب گرفتمش و خوندم…
    نمی دونم چرا اکثر صفات و رفتار بازنده ها به من میخوره…نمیگم برنده ام اما امروز فهمیدم رفتار بازنده ها رو دارم…

    Thumb up 0

  • عابد می‌گه:

    فقط خدا می دونه تا حالا به خاطر همین مسئله ساده، چقدر هزینه جانی، مالی ، روحی، معنوی و… دادیم .

    Thumb up 0

  • سمانه می‌گه:

    A loser
    thinks there are rules for winning and losing
    a winner
    knows that every rule in the book can be broken, except one- be who you are and become all you were meant be, which is the only winning game in the world

    Thumb up 0

  • هیوا می‌گه:

    یک مثال :انرژی(!؟) هسته ای(و تنها انرژی هسته ای) حق مسلم ماست 😉

    Thumb up 0

  • در اسرع وقت حتما میخرمش ارزش هزینه کردن رو داره

    Thumb up 0

  • سمیه می‌گه:

    خیلی خوب بود…خوب نه عالی بود… بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست و اما برنده گام های متعادلی دارد. این روزا سعی میکنم حداقل یه کوچولو ،مثل یه برنده رفتار کنم.

    Thumb up 0

  • داود می‌گه:

    محمد رضای عزیز …..
    زمانی که یک موسیقی خوب را خوب گوش بگیری در دلت یک عم خوشایند میاید….
    همین حس را بعد از خواندن همین متن پیدا کردم….
    و تلاش که شما برای تغییر سرنوشت یک قوم انجام میدهی…..
    که براستی خداوند سرنوشت قومی را تغییر نخواهد داد مگر به دست خودش …..
    و درود بر شما که زنار خدمت بسته ای و پای در راهی نهاده ای که …….

    Thumb up 0

  • نويد می‌گه:

    به نظرم تلاش نویسنده ی کتابهایی که هزاران صفحه مینویسند انتقال تصویرهای ذهنی است که بر خودشان گذشته وگرنه گل مطالب در همین حدوده.
    گاهی یه مفاهیم و تصاویر ذهنی ای بر آدم میگذره که با خوندن یک جمله میبینی آها این دقیقا همینه …!!

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *