برنامه ریزی برای یادگیری خرده مهارتها (گام هفتم)

پیش نوشت صفر: این متن در ادامه‌ی گام اول و گام دوم و گام سوم و گام چهارم و گام پنجم  و گام ششم تا عید با متمم نوشته شده است. طبیعتاً مطالعه‌ی این قسمت، پس از مطالعه‌ِ قسمت‌های قبلی می‌تواند تصویر شفاف‌تری در ذهن خواننده ایجاد نماید.

مقدمه یک: از میان انبوه دلایلی که باعث می‌شود برنامه ریزی را دوست نداشته باشیم، بزرگ بودن هدف‌هاست.

ذات برنامه‌ ریزی در این است که معمولاً نقطه‌ی دوردستی را در نظر می‌گیریم و به تبع آن، هدف‌ها هم بزرگ‌تر می‌شوند.

مثلاً من برای پایان سال ۹۵ برنامه ریزی می‌کنم و یکی از اهدافم را، شرکت در یک دوره‌ی آموزشی تخصصی و به پایان رساندن آن، در نظر می‌گیرم.

در این میانه، هزاران اتفاق خواهد افتاد. ممکن است آن دوره با تاخیر برگزار شود یا اینکه اجرای آن طول بکشد. ممکن است رویدادهای ماه‌های بعد، به شکلی باشد که به نتیجه برسم اصلاً‌ شرکت در آن دوره اشتباه بوده و یا لااقل، ضروری نیست.

ممکن است محدودیت‌های زمانی و مالی، شرکت در آن دوره را از اولویت‌های من خارج کند یا به تاخیر بیندازد.

به هر حال، هدف برنامه ریزی محقق نمی‌شود. کافی است مروری به گذشته بیندازید و ده‌ها مورد از این دست را ببینید. حاصل این رویداد، آن است که احساس ما به برنامه ریزی بد می‌شود و فکر می‌کنیم که برنامه ریزی، فقط روی کاغذ قابل انجام است و در عمل، قابل اجرا نخواهد بود.

مسئله‌ی ابهام در محیط هم که به دلیل پیچیده‌تر شدن تعاملات در دنیای امروز، هر روز رو به افزایش است و قبلاً به آن اشاره کرده‌ام، مزید بر علت می‌شود.

چند هزار سال پیش، در عصر کشاورزی، کشاورز یک برنامه بیشتر نداشت و آن هم کشت سالیانه بود. طبیعتاً چند سالی موفق می‌شد و بعضی سالها هم خشک‌سالی می‌آمد که آن را ناشی از خشم خدایان می‌دانست و به جبران آن، برمی‌خاست.

در چنین شرایطی،  یک کشاورز با مرور زندگی گذشته‌ی خود، ممکن بود ده‌ها برنامه را به خاطر بیاورد که عمدتاً هم موفق بوده‌اند و معدود سالهایی هم با سیل یا خشکسالی مواجه بوده که درصد کمی از شکست‌هایش را تشکیل می‌داد.

اما در زندگی امروزی، چه کسی که خانه داری می‌کند و چه کسی که به کار در یک مجموعه‌ی بزرگ یا مدیریت آن مشغول است، با مروری کوتاه به گذشته، به سختی می‌تواند معدود برنامه ریزی‌های موفق را مشاهده کند و بیش از آن، انبوهی از شکست‌ها و موانع و دردسرها و محقق‌نشدن‌ها و چالش‌ها را هم به خاطر خواهد آورد.

اصل بحث من چیز دیگری است. فقط خواستم به عنوان مقدمه بگویم که با پیچیده‌تر شدن دنیا، گام‌های برنامه ریزی، کوتاه‌تر و ریزتر می‌شوند و این روند اجتناب ناپذیر است. بگذریم از کسانی که چنان تعطیل هستند که مثلاً در صنعت مخابرات فعالیت می‌کنند و برنامه ریزی استراتژیک ۱۰ ساله هم دارند! (اینها چیزی را از صنعت خودرو، آنهم سه یا چهار دهه قبل، کپی کرده‌اند و چون نفهمیده‌اند که چه چیزی را کپی می‌کنند، می‌کوشند بدون اصلاح و تغییر، آن را در فضای دیگری به کار بندند).

مقدمه‌ی دو:

به هر حال، این فرهنگ هدف‌گذاری بزرگ، به شکل‌های مختلف در حوزه‌های مختلف مشاهده می‌شود.

برخی اتفاق‌های حاشیه‌ای هم آن را تقویت می‌کنند. مثلاً آموزش‌های تجاری، خواسته یا ناخواسته به این مسئله دامن می‌زنند (البته چاره‌ای هم نیست).

دیروز در یک پیامک تبلیغاتی دیدم نوشته بودند: با شرکت در دوره‌ی دو روزه‌ی مذاکره‌ی ما در آخر هفته، به یک مذاکره کننده حرفه‌ای تبدیل شوید!

هر چه با خودم فکر کردم که بعد از پانزده سال کار کردن و ده سال قرارداد بین المللی بستن و دور دنیا چرخیدن و با مدیران ارشد شرکت‌های بزرگ داخلی و خارجی نشست و برخاست کردن و ده سال درس دادن و چند کتاب نوشتن، نه تنها نمی‌توانم کسی را به یک مذاکره کننده‌ی حرفه‌ای تبدیل کنم، بلکه خودم هم به یک مذاکره‌کننده‌ی حرفه‌ای تبدیل نشده‌ام! انقدر هم از خودم ناامید شدم که تدریس را رها کردم و احساس کردم که یاد گرفتن مذاکره، مهارتی است که به صورت دائمی و طی بیست یا سی سال، انجام می‌شود.

اما خوب. این را هم می‌فهمم که اگر تبلیغ کنند: دوره‌ی دو روزه‌ی مذاکره. به ما ۹۵۰ هزار تومان بدهید و البته هیچ چیز هم نخواهید شد!

احتمالاً کسی ثبت نام نمی‌کند.

پیام هدف‌گذاری‌های بزرگ و بلندپروازانه به شکل‌های مختلف به ما می رسد. آنچه گفتم فقط یک نمونه بود. تبلیغ‌های کارآفرینی، موفقیت، تبدیل شدن به یک مدیر نمونه، بهترین همسر، بهترین پدر و …، همه از همین جنس است.

کسی را می‌شناسم که هنوز کارمند خودش را نمی‌تواند با خودش همراه کند، اما هنر همراه شدن با کائنات را آموزش می‌دهد و تبلیغ می‌کند.

با این اوضاع، بی دلیل نیست که ما هر چه هم برای خودمان، برای زندگی‌مان، برای یادگیری، برای بهبود کیفیت رابطه عاطفی، برای شغل، وقت می‌گذاریم و برنامه ریزی می‌کنیم، در آخر، آنقدر که باید، خوشحال نیستیم.

اصل ماجرا:

پیشنهادی داشتم که سعی کنیم کمی از این فضا دورتر شویم.

اینکه برای یادگیری یک خرده-مهارت وقت بگذاریم:

مهارت مذاکره، مهارتی بسیار بزرگ است. اما مهارت نه گفتن در مذاکره، مهارتی ساده‌تر و قابل دست‌یابی است.

مهارت داستان نویسی، مهارتی بزرگ است. اما مهارت نوشتن گزارش روزانه، مهارتی ساده‌تر و قابل دست یابی است.

مهارت کار کردن با فتوشاپ، مهارتی بزرگ است. اما مهارت، اصلاح و تنظیم و تعدیل رنگ تصاویر، مهارتی کوچک‌تر و قابل دست‌یابی است.

جنس بحث خرده-مهارت،‌ شبیه جنس بحث میکرواکشن است. آنجا می‌خواستیم یک رفتار بزرگ را به رفتارهای کوچک‌تر تقسیم کنیم، اینجا با یک مهارت، چنین می‌کنیم.

پیشنهاد من این است که:

یک مهارت را انتخاب کنیم و سعی کنیم تعدادی خرده مهارت در زیر آن بنویسیم. شاید حرف‌های دوستان متممی در زیر بحث شناسنامه مهارت، بتواند الهام بخش باشد (البته بحث آنجا، خرده مهارت نیست. اما الهام بخش است).

و این مهارت‌ها را آنقدر کوچک و کوچکتر کنیم تا نهایتاً به حدی برسد که با صرف زمان و انرژی کم، قابل دستیابی باشد.

تا پایان سال، فرصت زیادی است و می‌توانیم فهرست بلندبالایی از خرده مهارت‌ها را تنظیم کنیم و یاد بگیریم.

پیشنهاد من این است که اگر حوصله داشتید، بعضی از این خرده-مهارت‌ها را اینجا هم بنویسید تا من و بقیه خوانندگان هم، از آنها الهام بگیریم.

من بنا به کار خودم، در جلسات رسمی زیادی شرکت می‌کنم و خصوصاً‌ در مواقعی که جلسات در بیرون فضای ایران است، بحث لعنتی چای و قهوه و انواع قهوه و طعم آنها و مقایسه با چای، همیشه رایج است و من، تمام مدت مانند بُز اخفش، روبرو را نگاه می‌کنم و سر تکان می‌دهم.

خودم در این ماجرا تعطیل هستم. هر چیز گرمِ سیاهی را چای می‌دانم و هر مایع قهوه‌ای تلخی را قهوه!

می‌خواهم برای تشخیص انواع چای و قهوه و طعم و ویژگی‌هایشان وقت بگذارم. می‌دانم اصل این کار تخصصی است. اما من همین که مثلاً بدانم فرق قهوه‌ی پرو با قهوه‌ی اتیوپی چیست و مثلاً قهوه‌ی هند چه ویژگی دارد،‌ برایم کافی است.

به هر حال، هر جلسه‌ی مذاکره‌ و گفتگویی، بخش کوچک حاشیه و آماده‌سازی و مقدمات هم دارد (و این نوع Icebreaking ها و شکستن یخ‌ها لازم است ) و بحث کردن در مورد این موضوعات بی‌خاصیت، به نظرم خیلی منطقی‌تر از بحث‌های سیاسی یا اقتصادی است که موضع طرف مقابل را نمی‌دانم و هر حرف یا اظهار نظری، می‌تواند نوعی ریسک محسوب شود.

احتمالاً در کنار خرده مهارت فوق،‌ چند مورد خرده مهارت دیگر را هم انتخاب می‌کنم و تا عید برای آنها وقت می‌گذارم.

stage-7



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+265
  


74 نظر بر روی پست “برنامه ریزی برای یادگیری خرده مهارتها (گام هفتم)

  • مهشید می‌گه:

    خرده مهارتی که این روزها به شدت سعی می کنم براش وقت بزارم و تمرینش کنم مقاومت در برابر وسوسه موازی کاریه.
    قبلا جزو افتخارات من بود که همزمان چند کار رو می تونم انجام بدم اما غافل از اینکه چه فشار زیادی به مغزم وارد می کنه . بعد از شنیدن فایلهای صوتی مدیریت توجه سعی کردم باکمک تمرین ها این عادت رو ترک کنم ضمن اینکه به طرز محسوسی از بروز خطا و اشتباه در امور جلوگیری میشه و همین امر باعث افزایش اعتماد به نفس در کار و آرامش حاصل ازآن هم باعث بهبود عزت نفس من خواهد شد. من دوست دارم مهارت توجه و حضور داشتن با تمام وجود رو کسب کنم.

    Thumb up 10

  • سجاد سلیمانی می‌گه:

    من در مذاکره خـرده مهارت «کاهش تنش در گفتگو» یا میشه گفت «مدیریت مذاکره و جلوگیری از تنش» رو انتخاب میکنم.
    در بحث مهارت تصمیم گیری هم فکر میکنم خـرده مهارت «توانمند شدن در تشخیص اولویت کار» رو بتونم تمرکز کنم پیشرفت خوبی رو شاهد خـواهم بود.

    Thumb up 1

    • سجاد سلیمانی می‌گه:

      این رو یادم رفت بنویسم و اینجا در پاسخ به خودم اضافه میکنم:
      برای توانمند شدن در مطالعه متون انگلیسی، خـرده مهارت مطالعه و آموختن (حداقل) ۷ کلمه در هفته را تعیین میکنم.
      این مورد رو (با توجه به بارها شکستی که داشتم) از روش «برنامه ریزی هفتگی» استفاده کردم و امیدوارم اینبار حتما بتونم پیش برم.

      Thumb up 6

  • پیمان می‌گه:

    بعد از خواندن این پست، تصمیم گرفتم که برایش وقت بگذارم و مدت ها رفتارها و اعمالم را بررسی و کنترل نمایم تا بفهمم چه خرده مهارتی را اگر انتخاب کنم می تواند در من تغییرات اساس و بنیادی ایجاد نماید.
    به مدت یک هفته به بررسی اعمال و رفتارم پرداختم که به بعضی موارد آن اشاره می کنم
    اولین مورد به نحوه نوشتن من بر می گردد ، وقتی که قرارشد گزارشی برای شرکت تهیه کنم، سریع شروع به نوشتن گزارش کردم چون دوست داشتم آن را زود به انجام برسونم، با آنکه من برای تهیه آن گزارش ۳ روز مهلت داشتم و می توانستم در این سه روزه با آرامش و حوصله بند بند گزارش را آماده کنم. ولی متاسفانه خیلی سریع و درمدت زمان ۳ الی ۴ ساعت گزارشم را آماده کردم و ارسال کردم و بیشتر مدت زمان آن دو روز باقی مانده از فرصتم را، به مطالعه موارد غیر ضروری پرداختم. با آنکه گزارشم مورد تایید مدیریت قرار گرفت ولی خودم از آن گزارش رضایت نداشتم.
    مورد بعدی به متمم خوانی من بر می گردد. معمولا صبح ها بعد از روشن کردن رایانه به سایت متمم سر می زنم و درس های آن را مطالعه می کنم. خیلی سریع درس های متمم را مطالعه می کنم حتی در مطالعه متن ها جمله ها را تا پایان نمی خونم همین که احساس می کنم منظور نویسنده را فهمیده ام به جمله بعدی می روم ( من از همون دانش آموز هایی هستم که در دوران مدرسه اولین نفر برگه هایم را تحویل می دادم).
    مورد سوم مربوط می شود به خواندن کتاب STEP to Understanding برای یادگیری زبان انگلیسی. در مطالعه این کتاب نیز خیلی عجله دارم. و خیلی سریع دوست دارم مطالعه کتاب را تمام کنم، و بروم درس بعدی، با آنکه می دانم یادگیری زبان به واسطه درگیر بودن با زبان نتیجه می دهد. ولی باز در خواندن این کتاب عجله می کنم.
    من حتی در جلسات کاری و مذاکره ای هم خیلی سریع اصل موضوع را مطرح می کنم و حوصله بحث های حاشیه ای را ندارم و دوست دارم هم خیلی زود جواب مورد نظرم را از طرف مقابل بگیرم.
    با توجه به مطالب بالا که تقریبا یک هفته ای ذهن من را با خودش درگیر کرده بود. به این نتیجه رسیدم خرده مهارتی که می تواند به من خیلی کمک کند، خرده مهارت ” آرامتر انجام دادن” می باشد.
    من باید تلاش کنم تا فعالیت هایم را آرامتر انجام بدهم و سعی کنم از فرآیند و مسیر لذت ببرم تا نتیجه مسیر، آن وقت هم زندگی با لذت تری خواهم داشت و هم اینکه نتایج فعالیت هایم مطلوب تر خواهد شد. و به عنوان یک میکرو اکشن از همین کامنت شروع کردم. الان که دارم می نویسم، خیلی دارم با خودم کلنجار می روم که عجله نکن و با حوصله انجام بدهم.

    Thumb up 17

  • Mareza می‌گه:

    سلام
    *مهارت یادگیری*
    خرده مهارت: تسلط بر تکنیک های خلاصه نویسی
    .
    *زبان بدن*
    خرده مهارت: تشخیص دروغ در ارتباطات و مذاکره
    .
    شاید بشه لیست رو طولانی تر کرد اما فکر میکنم همین دو تا خوبه و لازم.

    پی نوشت. اسفند ماه، با اینکه بازار هر سال خلوت تر از پارسال هست، کلی فکر آدم رو مشغول میکنه. چند گام از متممی ها عقب هستم که باید سعی کنم خودمو برسونم.

    Thumb up 2

  • محمد می‌گه:

    من مدت حدود ۲ ساله که با متمم آشنا شدم. تا حالا برنامه منظمی برای مطالعه نداشتم. تصمیم دارم از امروز تا عید روزی ۳۰ الی ۴۰ دقیقه بصورت منظم برای مطالعه دروس وقت بزارم. در حوزه تصمیم گیری و مذاکره. احتمالا در آمار کامنتها و تمرینها متونید منو چک کنید :) . همچنین روزی ۵ تا ۱۰ دقیقه برای یاد گیری یک یا دو کلمه جدید انگلیسی بنظرم مناسبه.

    Thumb up 6

  • سمانه هرسبان می‌گه:

    همیشه لیست بلندبالایی کتاب دارم که باید بخونمشون، ولی یه مدت بود که میزان مطالعه من در طول روز به صفر رسیده بود. یه مدت که با یکی از دوستانم یک کتاب رو انتخاب میکنیم و از شبی ده صفحه شروع کردیم به خوندن والان به شبی بیست صفحه رسیدیم. گرچه دیگه جفتمون بیشتر از ۲۰ صفحه میخونیم. این روش رو ادامه بدیم.
    من همیشه با خودم قرار میذاشتم روزی یک ساعت یا دوساعت زبان انگلیسی بخونم که هیچوقت اینکارو نکردم. حالا میخوام اگه بشه روزی یه ربع زبان بخونم.

    Thumb up 5

  • سناء عبداله پور می‌گه:

    از زمانی که توی گام اول تین دوره از مطالب به این مسئله اشاره شد که بهتره به جای اینکه عید نوروز لحظه استارت پروژه های جدیدمون باشهء لحظه جشن گرفتن برنامه های موفقمون باشه من آستینارو بالا زدم و یه برنامه روزانه برای خودم چیدم و دقیقا کارهایی که قرار بود از عید شروع کنم رو از اون روز برنامه ریزی کردم که اینها بودن.
    ۱٫ تثبیت ورزش روزانه در زندگی
    ۲٫ تقسیم بندی کتاب fluent forever به طوری که تا عید تمام بشه چون بخش زیادیش رو خوندم و قصد دارم از عید به بعد به طور جدی دنبال اجرایی کردن برنامه هاش باشم
    ۳٫ روزانه ۱ ساعت آموزش cplex
    ۴٫ تثبیت مطالعه آزاد روزانه در برنامم. البته برای اینکه با هدف آموزش زبان سازگارتر باشه این یک ساعت به زبان انگلیسی خواهد بود.
    القصه اینکه این برنامه ها تا حالا تقریبا خوب پیش رفتن و حس میکنم نبتید تا تثبیت کامل اینها در زندگیم چیز دیگه ای اضافه کنم و ترجیحم تینه که کیفیت همین برنامه هارو ارتقا بدم.

    Thumb up 3

  • امیر عبدالعظیمی می‌گه:

    محمدرضا سلام
    خوندن این متن دوباره منو یاد سوال هام انداخت که تقریبا دوسالی هست براش جواب پیدا نکردم
    و مطمءنم که سوال خیلی از هم سن و سال های منم هست:
    ۱٫اینکه ما از هر علمی یخورده بلد باشیم نمیشیم همه کاره و هیچ کاره؟(دامی که مهندسان صنایع ممکنه توش افتاده باشند)
    ۲٫اینکه از هر علمی یخورده بلد باشیم و یه شاخشو عمیق واردش بشیم بهتره یا کلا از همون اول یه زمینه تخصصی انتخاب کنیم و واردش بشیم؟؟

    پیشاپیش از جوابت ممنون معلم

    Thumb up 1

  • روح الله می‌گه:

    مهارت اصلی: مهارت فروش، مدیریت فروش.
    خرده مهارت:
    ۱٫ مهارت گوش دادن فعال
    ۲٫ مهارت پرسیدن با کیفیت (Qualification Questioning)
    ۳٫ مهارت مدیریت زمان
    ۴٫ مهارت referring

    Thumb up 5

  • مسعود می‌گه:

    با سلام
    من میخواستم برنامه ریزی شخصی را کامل یاد بگیرم که تا عید سعی میکنم خواب بهینه و منظم در شبانه روز را یاد بگیرم

    Thumb up 2

  • رسول فتح پور می‌گه:

    دوستان خوب من ، محمد رضای عزیز
    یک سئوال :
    خرده مهارت در حوزه ترکیب بازاریابی خدمات چه چیزیهایی می تواند باشد . البته من درس شناسنامه مهارتها و کامنت تمام دوستان را خوانده ام و نتوانستم به ایده ای برسم . لطفا مرا راهنمایی فرمایید .

    Thumb up 0

  • رسول فتح پور می‌گه:

    من هم برای خودم یک خرده مهارت رو تعیین کردم و به جای نواختن کامل سنتور که یه مهارت کامل و شش دونگه ، مهارت حداقلی رو در مورد نحوه تولید صدای درست با این ساز و نواختن یک آهنگ به روش شنیدن و تمرین و تکراردر برنامه ۴۰ روزه خودم در نظر گرفتم . البته برای رفع اشکال دوستی هم دارم .
    یک میکرواکشن خانوادگی رو هم تعریف کردم و اون جایگزینی ۱۵ دقیقه ای متمم خوانی(به اضافه روز نوشته ها) در خانواده به جای برنامه های بی سروته تلویزیونی است .

    Thumb up 3

  • Nazita naghibi می‌گه:

    من می خوام تا عید درس های مقدماتی مدیریت رو+ بخشی از درسهای عمومی رو که لازم دارم تموم کنم.
    تا عید سه تا موزیک جدید رو با گیتار خوب تمرین کنم.
    توی شرکت ارزیابی عملکرد پرسنل رو قبل از عید برای تعیین حقوق سال بعد تموم کنم.
    تارگت فروش ٩۴ رو محقق کنم.
    پروژه واردات رو هم حداقل با یک شرکت خارجی تموم کنم طوری که اردیبهشت کالاها اماده ترخیص باشند،

    Thumb up 2

  • محمد حسین هاشمی می‌گه:

    خورده مهارت من :
    مهارت حل مسئله:این مدل رفتار عموما در نخستی ها و بیشتر انسان ها دیده میشه ,اینکه سعی کنیم بدون آزمون و خطا به دنبال راه حل بگردیم ,ذهن ما برای انجام این مهارت بین تجارب ما در گذشته ارتباط برقرار می کنه و براساس اون برای حل مسائل جدید استدلال می کنه.
    هرچند این مهارت خیلی بزرگیه ولی با قرار دادن خودمون در چالشهای کوچک و کسب تجربه می تونیم در این مهارت پیشرفت کنیم

    Thumb up 2

  • رضا سبحاني می‌گه:

    منم میخوام در زمینه نوشتن مقاله انگلیسی، خرده مهارت یادگیری نوشتن پاراگراف رو شروع کنم تا در ادامه، گام به گام بتونم مقاله کامل بنویسم.

    Thumb up 4

  • Miladink می‌گه:

    سلام مجدد.
    جناب شعبانعلی من متاسفانه در محیطی در حال فعالیت هستم که وقت زیاد دارم اما سکوت خیلی کم پیش میاد و معمولا دور و بر من همهمه افراد آشنا و غیر آشنا هست و برای همین من در تمرکز مشکل دارم وقتی میخوام چیزیرو یاد بگیرم واقعا به ذهنم فشار میاد و نمیتونم این مقدار distraction رو تحمل کنم.کمی در اینترنت سرچ کردم برای راه و روش افزایش تمرکز اما منابع مختلفی دیدم و نمیتونم تشخیص بدم کدوم معتبر هستن.شما چه کاری رو پیشنهاد میکنید؟میخواستم بعد از تمرین مهارت اول در یادگیری که دو سه روز است انجام میدهم به عنوان افزایش مهارت تمرکز چند کار مفید بکنم.

    Thumb up 6

  • الهه می‌گه:

    فهمیدم که پست بعدی در پاسخ به سوالم هست.خیلی ممنون

    Thumb up 1

  • الهه می‌گه:

    سلام
    خیلی ممنون.
    یک سوال داشتم چرا از خرده مهارت استفاده کردید؟خوب اگر از هدف استفاده می‌کردید هم همون نتیجه رو نمی‌داد؟اهداف هم باید به بخش های کوچک تقسیم کرد تا قابل دستیابی باشه.مگر اینکه بگیم چون مهارت ابزار رسیدن به هدف است پس باید اول مهارت کسب شه…؟
    به هرحال من می خواستم و باید یکبار قران کریم رو با معنی به طور کامل بخونم ( کاری که متاسفانه هنوز موفق نشدم و واقعا زشت و بد می دونم برای خودم. قران که باید و حتما راهنمای ما بوده و هست ولی من برای فهمش هیچ تلاشی نمی کنم.) برای این کار بهتر دونستم دو تا سوره رو انتخاب کنم ( سوره های یس و واقعه ) و اونها رو ان شا ا.. تا عید بخونم.

    Thumb up 6

  • فاطمه می‌گه:

    خیلی فک کردم ک چیزی توی سبد مهارتام بریزم که وقت کنم این دوماهی.
    و اتفاقی با دوره
    Big data
    توی سایت
    Coursrra.com
    اشناشدم که ،بعضی دوره های دانشگاه های دنیارو رایگان یا پولی قرارمیده

    Thumb up 2

  • فرید صارمی می‌گه:

    سلام دوستان عزیز
    با کل این صحبت ها میشه همون مدل Tرو پیشنهاد کرد یعنی تخصص در یک مبحث یا مهارت و دانستن سایر مهارت ها به صورت سطحی و خرده مهارت البته این برداشت و نظر بنده است.
    اما درباره خودم تصمیم دارم نرم افزار evernote رو کم کم یاد بگیرم و همچنین روز چند خط برای تقویت writenig بنویسم
    پیروز باشید

    Thumb up 3

  • یاسمن می‌گه:

    من قبلا تو کافه کار میکردم،
    دوست داشتم که برای این خرده مهارتی که برای خودتون تا عید گذاشتید چیزی و که یادم مونده از اون موقع بگم بهتون ولی سوال اونقدر تخصصی بود که هرچی فکر کردم دیدم اصلا من هیچ اطلاعی راجع به ویژگی قهوه ی هند و فرقش با بقیه ندارم تنها چیزی که از اون موقع یادم مونده اینه که فرق قهوه ها به طعم(تلخی.ترشی ویا حتی کمی شیرینی) و بوی قهوه (تند و تیز بودن و یا ملایم بودن)برمیگرده ، که اون هم با تست کردن قهوه های مختلف فرقشون و ویژگی هاشون براتون ملموس تر میشه .

    Thumb up 4

  • مهدی بازیار می‌گه:

    من فکر می کنم دستی به سر و صورت میکرواکشن هایی بکشم که در حال حاضر در برنامه روزانه ام جا دادم اما کیفیت انجام اونها رضایت بخش نیست و جای رشد داره. اگه روی اونها تمرکز کنم و با دقت عمل و کیفیت بیشتر و بهتری انجام بدم به احتمال زیاد موثرتر است تا اینکه من مجدد خرده مهارت هایی رو به برنامه فشرده فعلیم اضافه کنم. من از هفته ها و ماه های قبل خرده مهارت هایی رو شروع کردم که به نظرم تا عید سر و سامان بگیرن کلی منو به جلو میبرن. حتی در کارهای روتین روزمره هم تمرکز بیشتری به کار می گیرم تا کارآیی آنها بیشتر بشه.
    مثلا میتونم کیفیت نرمش صبحگاهی رو بالا ببرم و هفته ای یک حرکت به حرکات نرمشی اضافه کنم البته با تمرکز بیشتر.
    یا حتی برای کارهایی مثل مسواک زدن و سلام و احوال پرسی روزانه دقت و تمرکز بیشتری به خرج بدم تا کارآیی آنها بیشتر عایدم بشه.
    یا مثلا برای مسیرهای طولانی رانندگی از قبل موضوع برای فکر کردن یادداشت کنم تا وقتم صرف افکار بیهوده و به دردنخور صرف نکنم.

    Thumb up 4

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *