برای سال جدید

لحظه ها ناپیوسته نیستند

و هیچ مرز و دیواری این سال را از سال دیگر جدا نمیکند

تمام آنچه هست یک زندگی پیوسته است و اگر مرزی هست

همین لحظه است که آنچه بر ما گذشته است را

از آنچه بر ما خواهد گذشت جدا میکند

این مرزها میتوانند جاودانه شوند اگر در آنها تصمیمی مهم و متفاوت بگیریم

نشانه ی چنین تصمیم هایی هم معمولاْ این است که

همان مردمی که آن مرزهای ناموجود را در کنارمان جشن میگیرند

تصمیم های بزرگ ما و ساختن این مرزهای جاودانه را

 با دیده ی شک و تردید و شاید تحقیر نگاه میکنند

لحظات تان ماندگار

مرزهایتان استوار



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+354
  


86 نظر بر روی پست “برای سال جدید

  • فاطمه می‌گه:

    سلام
    قطعا مهم ترین و دوست داشتنی ترین اتفاق سال ١٣٩۴ برای من آشنا شدن با متمم و روزنوشته های شما بود.
    وقتی وارد دنیای بزرگ متمم شدم احساس آلیس را داشتم در سرزمین ِ عجایب، نمیدونستم باید از کجا شروع کنم، سطح مطالب واقعا فراتر از من و ذهن و دانسته هام بود، حتی توی کامنت های دوستان کلماتی را میخوندم که نه شنیده بودم نه خونده بودم نه اصلا معنایِ آن را می دونستم ، راستش گذاشتنِ کامنت های ساده و ابتدایی تو چنین فضایی و برای گروهی با این معلومات خیلی برام سخت بود و احساس میکردم کم میارم و خجالت میکشیدم هرچند الان هم همینطوره و تا حدودی این حس همراهمه اما دارم نهایتِ تلاشم را میکنم تا از فرصت های محدودِ در اختیاری که دارم خودم را به سطح قابلِ قبولی برای عنوان متممی بودن برسونم . تاثیر آموزش های متمم را به وضوح توی زندگیم میبینم، اینستاگرام و فیسبوک را کنار گذاشتم و از زمانم بهتر و معقولانه تر استفاده میکنم، مطالعه ام را بیشتر کردم، تعدادی از کتابهایی که پیشنهاد داده بودین را خریدم و مطالعه کردم ، درس ها را به ترتیب و آهسته و پیوسته مطالعه میکنم و بهشون فکر میکنم و تمرین ها را حل میکنم، به شدت روی بحث تصمیم گیری دارم کار میکنم چون همیشه یکی از بزرگترین دغدغه هام تصمیم گیری بوده و خطاهای بزرگی در این مورد دارم ، الان هم مشغول گوش دادن به فایل مدیریت توجه هستم و ممنون به خاطر این هدیه ی خوبِ نوروزی
    خیلی خوشحالم که اینجا هستم و میتونم حرف بزنم ، من چند بار سعی کردم اینجا کامنت بزارم اما نمیشد فکر میکردم باید امتیازآموزنده ١۵٠ باشه اما ظاهرا مجموع امتیازها باید به این عدد برسه و من نمیدونستم :-)
    در نهایت اینو بگم که چقدر خوبه که شما هستین و اینجا هم هست .

    Thumb up 3

  • مهدی می‌گه:

    سلام
    کوتاه میگم تا وقت شریف دوستان رو زیاد تلف نکنم: منم شیوه نوشتن خاطرات روزانه رو برای یادگیری زبان انگلیسی شروع کردم و با نظم ۱۵ دقیقه‌ای ترکیب کردم و برای هر روزم یک اسم که خودم خوشم میاد انتخاب می‌کنم و بازآموزی زبان رو مجددا شروع کردم. ممنونم استاد عزیزم بابت به اشتراک‌گذاری تجربه‌هایت درباره شیوه زبان‌آموزی که فهمیدم کلاس رفتن یا نرفتن یا تشویق کردن یا انتقادکردن دیگران اصلا مهم نیست و مهم اونه که خودت چطوری لذت می‌بری و یافتن روش خودم رو مدیون راهنمایی خوبتون هستم.
    ممنون که هستی

    Thumb up 3

  • غزل می‌گه:

    سلام
    خیلی دوست داشتم اینجا کامنت بزارم ولی خب الان کد دار شدم:)
    می خواستم واسه این حس خوبی که از شما و نوشته هاتون می گیرم تشکر کنم و واسه این فضایی که ایجادش کردین, کلی از شخصیت هایی که دوسشون دارم را توی متمم پیدا کردم و این بخاطر اقدام شماست.ایشالله امسال پر از اقدام های خوب واسه هممون باشه.
    یخوردم نق بزنم فقط واسه اینکه احساس تنهایی نکنین:)(گوش شیطون کر منم نق زیاد میزنم:)). امسال این کنکور ارشد لعنتی مثل بختک افتاده تو زندگیم. خدارو شکر آخراشه می تونم تو متمم فعالیت بیشتری داشته باشم. کاشکی این شاگردتون را یه دعوایی می کردین یخورده این تمبلی هاش را بزاره کنار(یخورده اقدام و عملش مثل شما خوب بشه) ,زیادی قانون پارکینسون را تو زندگی خودش مشاهده می کنه:(.
    ببخشید اگر کامنتم کمی کودکانست آخه خودتون گفتین اینجا واسه دورهمی بچه های متمم هست ,واسه همین منم به خودم اجازه دادم یخورده نق و نوق بزنم:)
    این دانش آموزای دبستانی را دیدین معلموشون دوس دارن چقدر پاک میگن دوستون دارم منم همونجوری دوستون دارم ایشالله همیشه لبخند رو لباتون باشه.

    Thumb up 9

  • سپیده می‌گه:

    معلم عزیزم بابت فایل مدیریت توجه از تو و تمام همکاران سخت کوش متمم ممنونم. بعد از دوره سخت و طولانی سرماخوردگی در عید، امروز بالاخره تونستم فایل رو تموم کنم. در دفترچه یادداشتی که همیشه همراهم هست فایل رو خلاصه کردم تا همیشه امکان مرور مطالب مهمی که گفتی داشته باشم. به همین روش یادداشت برداری که تو هم همیشه روش تاکید داری الان می تونم اقرار کنم که تمام زمان فایل فقط صدای تو رو می شنیدم و هرگز به موبایلم نگاه نکردم و تمام توجهم به حرفهای تو بود و پریشانی افکارم رو مدیریت کردم. یه مطلب دیگه که خواستم بگم تا شاید خوشحال بشی این هست که در سال ۹۴ خیلی زندگی ام و رفتارهام در اثر آموزه های تو و متمم تغییر کرد تا جایی که با نگاه به عقب تر در بعضی موارد خودم رو نمی شناسم! مثلا چند روز مانده به عید بعد از یک سال، مجدد فایل دشواری انتخاب رو گوش دادم. باورش برای خودم سخت بود که من در خیلی زمینه ها دیگه مکسی مایزر نیستم و کمال طلبی من در خیلی جاها به شدت تعدیل شده! من اولین بار از طریق متمم فهمیدم کمال طلبی بیماریه و باید درمان بشه. من واقعا خیلی زندگی رو به خودم سخت می گرفتم و هیچ چیز خوشحالم نمی کرد. مثلا اون سالی که نتونستم دانشگاه شریف قبول بشم و در عوض امیرکبیر قبول شدم انقدر ناراحت شدم که انگار هیچ جا قبول نشدم! ولی الان به اون احساس اون روزم می خندم. واقعا انقلاب بزرگی در من رخ داده که مدیون متمم و شما هستم. مورد دیگه: با اینکه می دانم زبان انگلیسی چقدر باعث بهبود زندگیم میشه ولی برنامه ریزی برای رفتن به کلاس زبان یا مطالعه فردی مداوم برام خیلی سخت بود. ولی چند ماه پیش در جواب کامنت یکی از دوستان گفته بودی کسی که زبان بلد نیست نباید هیچ کاری به جز یادگیری زبان رو در اولویت قرار بده(نقل به مضمون) از اون موقع به هر گرفتاری هست میرم کلاس زبان و همیشه روزهای زوج تنها عاملی که باعث میشه همه چیز رو رها کنم و به سمت کلاس حرکت کنم فقط و فقط تکرار همین جمله در ذهنم هست. ممنون که بعد از این همه تبلیغات و توصیه که در زمینه یادگیری زبان شنیدم و کوچکترین تحرکی در من ایجاد نکرد یک جمله ی تو که شاید یادت نیاید کِی و به کی گفتی باعث میشه حتی در شلوغ ترین روزها و ایام بد حالی بر اینرسی غلبه کنم و کلاس زبانم رو با جدیت پیگیری کنم. اینها رو گفتم که خوشحالت کنم چون باور دارم هیچ لذتی برای یک معلم بالاتر از دیدن موفقیت شاگردانش نیست هر چند اون موفقیت خیلی کوچک باشه. البته اضافه کنم در زمینه بهبود سبک زندگی و تغییر در مدل ذهنی من، نقش متمم و شما انقدر زیاد هست که بیان همه آنها شاید مجال دیگری بطلبد. امیدوارم سال ۹۵ بهترین سال برای تو، خانواده ات و متمم باشد. راستی با اینکه من زیر این پست کامنت گذاشتم ولی انتظار ندارم با وجود مشغله های کاری ات برایم جوابی بنویسی.

    Thumb up 31

    • سپیده‌ی عزیزم.
      از لطفت و از محبتت بی نهایت ممنونم.
      دنیای مجازی دنیای شگفت انگیزیه. من و تو هیچ وقت فرصتی نداشتیم که کنار هم بشینیم و به معنای سنتی کلمه، رو در رو با هم صحبت کنیم.
      شاید نزدیک ترین فاصله فیزیکی که دیدمت و به خاطر دارمت، گوشه های ردیف دوم یا سوم آخرین سمینارم باشه.
      اون موقع که میکروفون قطع بود و من همزمان با تلاش برای فریاد زدن و نگاه کردن به همکارانم برای اینکه بفهمم روند کارها چجوریه و البته تمرکز برای ادامه دادن بدون اختلال سخنرانی، توی چهره‌ی بچه‌ها نگاه می‌کردم که ببینم راضی هستن یا ناراضی. استرس دارند یا نه.

      اما اینها مهم نیست. اینجا انقدر با هم حرف می‌زنیم و تو هم انقدر وقت گذاشته‌ای و به من اجازه داده‌ای که جدا از نوشته ها، با فایل‌های صوتی هم حرف‌ها و “روضه‌هایم” را در گوش‌هایت بخوانم که نمی‌توانم تو را از بسیاری از دوستان فیزیکی که هر روز می‌بینم، ذره‌ای دورتر احساس کنم. نزدیک‌تر شاید.

      در کنار همه لطف‌هایی که به من، بچه‌ها و متمم داشتی، به خاطر زبان خواندن خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحالم کردی.
      نمی‌توانی تصور کنی که چقدر خوشحال شدم.

      سپیده. قبلاً هم گفته‌ام و دوست دارم اینجا – که فضا صمیمی‌تر و دوستانه‌تر است – باز هم بگویم که من هم، اولویت اول امسالم خواندن زبان است.
      من در خواندن اوضاعم بد نیست. به هر حال در این چند سال هم در کشورهای دیگر نه در خیابان مسیرم را گم کرده‌ام و نه در جلسه های مذاکره.
      حرف زدن هم به نظرم بیشتر از انتقال مفاهیم نیاز ندارم یا لااقل اولویتم نیست.
      اما در نوشتن هنوز خیلی مشکل دارم.
      لابد دیده‌ای که الان هم به صورت مداوم هفته‌ای سه بار در وبلاگ انگلیسی مطلب می‌نویسم تا نگارشم بهتر بشه.
      توی خوندن کتابها هم، قبلاً همین که از ده کلمه‌ی جمله هشت یا نه تا رو می‌فهمیدم و مطمئن می‌شدم که منظور رو متوجه شده‌ام، از روی جمله رد می‌شدم.
      اما الان، متوقف می‌شم. هر کلمه‌ای که شک داشته باشم رو می‌بینم و بعد عبور می‌کنم. تا تنبلی ذهنی، باعث نشه که دامنه‌ی واژگانم محدود بمونه.
      امسال به شدت هم پادکست‌های صوتی گوش می‌دم. حدود روزی نیم ساعت. Podcast Addict خیلی خوبه. قبلاً‌ برنامه دیگه‌ای استفاده می‌کردم. فواد توی متمم گفت از این استفاده می‌کنه. منم تغییرش دادم. خیلی هم راضیم.
      نویسندگانی هستند که سبک نگارش اونها رو در زبان انگلیسی دوست دارم. از روی کتاب اونها رونویسی می‌کنم. شاید خنده‌دار باشه. اما قشنگ مثل بچه اول دبستان، کتابشون رو می‌گذارم جلو و می‌شینم از روی اونها می‌نویسم. الان چند تا کتاب دارم که به صورت کامل استنساخ کرده‌ام!

      قبلاً هزار جا گفته‌ام اما سپیده، دلم می‌خواد دوباره اینجا نظر شخصیم رو بهت بگم.
      هرگز نذار “تلفظ” و “گرامر” مانع یادگیری زبان تو بشه.
      متاسفانه “کاسبی” بعضی‌ها و “اعتماد به نفس پایین” بعضی‌های دیگر، باعث می‌شه که مدام آدم رو با این چیزها آزار بدن.
      همون‌هایی که برای تلفظ درست “ولاضالین” از بچگی‌ جوری روی مغزمون رفته بودن که از ترس جهنم رفتن به خاطر تلفظ اشتباه، حول می‌شدیم زبونمون رو سه چهار بار سر نماز گاز می‌گرفتیم، مدرن که می‌شن میان به تلفظ Th گیر می‌دن!

      یا حرف که می‌زنی به گرامرت گیر می‌دن. یا وقتی می‌نویسی.
      من با وجود اعتماد به نفس زیادی که دارم و مهارت عجیبم در “آدم حساب نکردن همه‌ی آدمها” و “گوسفند دونستن و پست و حقیر دونستن هر کسی که خودش رو به صفت مذموم و ناشایست انتقاد پذیری مزین می‌دونه”، یادمه اوایل که وبلاگ انگلیسی رو می‌نوشتم هر بار که یک نفر می‌گفت یه نکته غلط گرامری داری، کلی حسم بد می‌شد. می‌گفتم ببین! بازم نتونستم درست بنویسم.
      شرم آور این بود که بعضی نکته ها خیلی واضح بود و خجالت می‌کشیدم.
      یه مدت گذشت. برای اینکه این حس از بین بره، یه کار احمقانه کردم.
      توی یک روز نزدیک شاید دویست کامنت رو روی روزنوشته‌ها خوندم. شاید باورت نشه. یک کامنت، حتی یک کامنت پیدا نکردم که غلطهای نگارشی نداشته باشه و عاری از خطای گرامری باشه و ساختار جمله‌هاش درست باشه.
      به قول اون دوستمون، “تکرار می‌کنم”: حتی یک کامنت!
      بعد فکر کردم که اگر یه بدبختی می خواست فارسی یاد بگیره و یه عده آدم دیگه می‌خواستن نوشته‌هاش رو بخونن به چشم “غلط یابی” می‌خوندنش، چقدر بهش گیر می ‌دادن. اما بچه‌ها، الان با اعتماد به نفس، بدون خجالت و ناراحتی، غلط و نادرست، حرف‌هاشون رو می‌نویسن.
      منم بدون خجالت، غلط و نادرست، پست می‌نویسم.
      “ارتباط” هم که هدف اصلی ماجراست کامل برقراره.
      الان هنوز غلط‌هام رو دارم. برای بهتر شدنش تلاش می‌کنم. اما از ته دل به تمام کسانی که وسواس گرامری دارند و تذکر گرامری میدن می‌خندم.

      و از زمانی که نگاهم این شده، پیشرفتم هم بهتره. لااقل خودم اینطوری حس می‌کنم.

      هر وقت هم در صحت حرفهای من شک کردی، یکی از این شبکه‌های بیگانه (مثلا بی B سی) رو نگاه کن و ببین وقتی با کارشناس‌های مختلف صحبت می‌کنند اونها چجوری حرف می‌زنن و همه هم راضی هستن!

      خیلی اعترافات خصوصی و شخصی بود. اما دوست داشتم اینجا برات بگم.
      پاراگراف انگلیسی پویا رو هم که می‌خونی و لازم نیست بگم بخونی.
      شاد باشی و موفق و امیدوارم همه مون بیشتر از پیش برای یادگیری وقت بگذاریم.

      Thumb up 67

      • سپیده می‌گه:

        محمدرضای عزیز لطف تو رو در پاسخ به کامنتم هرگز فراموش نمی کنم. توصیه های بی نظیرت برای یادگیری زبان انگلیسی رو خوندم، همیشه به یاد دارم و به شدت جدی می گیرمشون. همیشه آرزومه بتونم یه روزی به سرعت و کیفیت تو منابع اصلی علمی رو بخونم. امیدوارم مسئله اعتماد به نفس در این زمینه رو تقویت کنم تا پیشرفتم سرعت بیشتری داشته باشه و از ترس اشتباه حرف زدن مجبور نشم فرصت های مکالمه رو دور بزنم.

        Thumb up 4

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *