این قبیله مجازی…

کامنت های پست «کاملاً شخصی» را خواندم.

تمام امروز با خودم فکر میکردم که مطرح کردن شخصی ترین تصمیم ها و احساسات در یک محل عمومی صحیح بود یا نه…

اما خودم را قانع کردم که کارم چندان اشتباه نبوده است:

حرفهای دوستان خوبم – و بعضی مخاطبان عزیز خاموش – یادم انداخت که دوستی ها و حمایت های زیادی هست که در سکوت پنهان شده اند، اما آن موقع که لازم باشد، هستند و حضور خواهند داشت.

کامنت های محبت آمیز – که مشخصاً برای خوشحال کردن من، اغراق آمیز هم نوشته شده بودند – سرمایه ای شد برای روزهای سخت و تلخی که خواسته یا ناخواسته تجربه خواهم کرد. شاید از این به بعد، در پرتگاه های سخت زندگی، به جای خاطره مرحوم دزفولیان و نوشته امیر، بتوانم با این کامنت ها به خودم یادآوری کنم که تصمیم های کلان زندگیم، دست خودم نیست و دوستانی دارم که در زندگیم، به اندازه خودم، مهم هستند و صاحب انتخاب.

فکر میکنم ما یک قبیله ایم: ساکن یک خانه مجازی.

و من باید به خاطر داشته باشم که نه صاحب این خانه، که مستخدم این خانه ام. غذاهایی آماده میکنم از جنس کلمات و پیش روی شما قرار میدهم. خانه را هر شب آب و جارو میکنم تا صبح، برای ورود شما آماده باشد.

اما یک چیز را مطمئن شده ام. اگر قرار باشد این خانه برپا بماند، حضور مهمان مهم تر از وجود مستخدم است.

و نیز فهمیده ام که حضور در این سایت، برای بسیاری از مخاطبان خوب من، صرفاً مطالعه چند خط و چند جمله نیست. بلکه سر زدن به اهل قبیله است.

اما کاش در آینده به نحوه حضور خود در این خانه مجازی بیشتر فکر کنیم:

ارزش اینجا به گفته های «محمدرضا» نیست. به نوشته های کسانی است که در باب هر موضوع، مینویسند و اظهار نظر میکنند.

هرگز انتظار نداشته ام که کامنت ها در اینجا، صرفاً محل تشکر و ابراز محبت باشد. ای کاش کامنت ها، محلی باشد برای بحث و گفتگو.

کاش عادت کنیم که به بهانه هر موضوعی، در لا به لای کامنت ها، همه با هم گفتگو کرده و از هم انتقاد کنیم البته نرم و دوستانه.

ما غریبه نیستیم: اعضای یک قبیله ایم.

کاش به جای اینکه بگویم: «جواد از تو با آن همه ادعا انتظار این نظر را نداشتم» بنویسیم:

«جواد جان. نظرت را خواندم. البته نظر من متفاوت است. اینجا مینویسم تا هر وقت حوصله داشتی بخوانی…»

کاش به جای اینکه بگویم: «کاملاً با حرفهای تو مخالفم و تو یک ظاهر بین ساه اندیش هستی!»

بگویم: «نمیتوانم منطق تو را درک کنم. اطلاعاتی که من دارم، با حرفهای تو، همسو نیست…»

کاش به جای اینکه بگوییم: «باز هم تو حرف زدی!»، بنویسیم: «خوشحالم که دوباره کامنت گذاشتی. مدتی اسمت اینجا نبود و دلمان تنگ شده بود».

کاش بیشتر کامنت بگذاریم و کامل تر بنویسیم. کاش اینجا محل بحثهای ما باشد.

کاش اگر بحثی مطرح نشده، کامنت بگذاریم و مطرحش کنیم (مثال داوکینز و کالینز شاید از این نوع باشد. کامنت از طرف یکی از بچه ها مطرح شد و من هم به بهانه اش حرفهایی نوشتم و دوستان، در تأیید و تکذیب و تحلیل، نوشتند و توضیح دادند).

اینجا یک خانه مجازی است و آنچه در روز گذشته از پیامها دریافت کردم این است که من، صاحب اختیار این خانه نیستم تا هر وقت که خسته شدم، درها را ببندم و هر وقت تنها شدم درها را باز کنم.

اینجا صاحبان زیادی دارد و اگر درهای این خانه امروز باز است، نه با تلاش من، که با صرف وقت و اراده آنان است.

بیایید قرار بگذاریم کمتر سکوت کنیم. بهتر و دوستانه تر با سایر اعضای این قبیله، بحث کنیم و از بودن در این فضای مجازی بیشتر لذت ببریم. هر چند در روزگاری زندگی میکنیم که لذت بردن، خود گناهی نابخشودنی تلقی می شود.

ما اعضای یک قبیله ایم. یک قبیله مجازی. که شاید هرگز دستهای یکدیگر را از نزدیک نفشاریم، اما به معجزه رقص انگشتانمان بر روی صفحه کلید، روح یکدیگر را لمس میکنیم…

بیشتر بنویسید و کمک کنید که این وبلاگ، نه یک تریبون یک طرفه برای یک نفر، بلکه محلی برای گفتگو، تنفس و تعامل بین اعضای صاحبان این خانه باشد…

در چنین فضایی، اگر هم کسی از بیرون، سنگی به داخل خانه انداخت، خیلی جدی گرفته نخواهد شد…

——————————————————————–

لینک مرتبط: حرفهای کاملاً شخصی – برای خودم



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+153
  


65 نظر بر روی پست “این قبیله مجازی…

  • هومن کلبادی می‌گه:

    باید از هیوای عزیز تشکر کنم که لینک این مطالب رو زیر نامه هایی از بهشت گذاشتن و با خوندن این مطلب بیش از پیش به رسالت محمدرضای عزیز ایمان آوردم . به امید روزی که همۀ ما به قول آقای سهیل رضایی عزیز ، به این نوشته های زیبا ، به دوستامون ، به محمدرضای عزیز ، به احترام به نظر مخالف و همراهی با دوستای موافق ، دچار و مبتلا بشیم چون اونوقت هست که اصلاً ترک این خونه برامون امکان پذیر نیست حتی برای یک مدت کوتاه .
    سلامت ، آرام ، شاد و سربلند باشید
    ارادتمند همۀ اهل قبیلۀ مجازیمون به خصوص صاحب خونۀ با صفامون محمدرضای نازنین

    Thumb up 4

  • اکبری می‌گه:

    شاید بی ربط باشه

    مغزم نمی کشه دیگه درس بخونم خسته شدم

    ولی یک چیز جالب . پدر من بازنشته راه آهن ه . از خانواده بزرگ راه آهن هستیم .جالب نیست ؟

    Thumb up 2

  • خالد می‌گه:

    محمدرضای عزیز سلام
    امروز ۲۷/۱۰/۹۲ است و برای اولین بار پست “کاملا شخصی) را خواندم و بلافاصله این نوشته ات را،آنجا که گفتی (مستخدم این خانه ام. غذاهایی آماده میکنم از جنس کلمات و پیش روی شما قرار میدهم. خانه را هر شب آب و جارو میکنم تا صبح، برای ورود شما آماده باشد) بی اراده اشک از چشمانم سرازیر شد…تو مردی بزرگ و بلند همت هستی که با صداقت و اراده ای که داری،به ما می آموزی، امواج بلند طوفان هایی که با آنها روبرو میشویم،میتوان با اندکی صبر و تفکر،بر آنها چیره شد و آتش جانهایمان را نه خاموش،بلکه کم سوتر و شاید (سلاما”)
    ۲۲ سال بیش ندارم و تو درسهای بزرگی به من آموختی…بگذار اینگونه صدایت کنم: پدر مجازی من

    Thumb up 5

  • نسیم می‌گه:

    سلام دوست عزیزم
    چند هفته ای میشود که با معرفی دوستم وحیده با شما آشنا شده ام و از زمان چه قدر افسوس خورده ام که چرا تا به حال با شما آشنا نشده بودم… مدت ها بود که با گشت وگذار اینترنتی و مطالعه کتابهای گوناگون دنبال کسی میگشتم تا حرفهای نگفته من را بگوید … جرقه های ذهنی که قادر نبودم در قالب کلمات جاری ساخته و به دوستانم انتقال دهم، افکاری که در درونم بود و راهی برای مبادله آن افکار پیدا نمیکردم…شما را یافتم … نوشته های شما بسیاری از افکار و احساسات نگفته و ابراز نشده من هستند. شما تبلور بسیاری از ماها هستید. بسیاری از مطالب سایت شما را خوانده ام اما ولع به خواندن مطالب دیگر در سایتتان مانع آن شده تا اظهار نظری نمایم و مطمئنم افراد دیگری نیز مثل من بسیار هستند که ساکت هستند اما بدانید تائید، تشکر، قدردانی، احترام و دعای آنها همراه شما هست حتی اگر خاموش باشند. راهتان همواره روشن و مسیرتان هموار باد.

    Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *