نخستین گامهای موفقیت…

من فکر میکنم:

اولین گام موفقیت، این است که بتوانی موفقیت دیگران را تحمل کنی.

دومین گام موفقیت، این است که بتوانی موفقیت دیگران را تحسین کنی.

سومین گام موفقیت، این است که بتوانی موفقیت دیگران را تقلید کنی.

آخرین گام موفقیت این است که بتوانی به شیوه خودت موفق شوی…

متأسفم که در جامعه ای زندگی میکنم که بسیاری از هموطنانم، نخستین گام موفقیت را تحقیر موفقیت دیگران میدانند و آخرین گام موفقیت را شکست دادن این و آن.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+183
  


49 نظر بر روی پست “نخستین گامهای موفقیت…

  • باران می‌گه:

    می خوام این جملات شما رو با ذکر منبع پرینت بگیرم و روی بورد شرکت نصب کنم. به نظر من این می تونه یک دید استراتژیک خیلی خوب به پرسنل بده. گرچه خیلی امیدوارم نیستم متوجه بشن ولی بازم این کار رو می کنم بلکه حداقل یک نفر روش فکر کرد و استفاده کرد.

    Thumb up 1

  • محمد می‌گه:

    ممنون.فکر کتم سخت ترین قسمت درک موفقیت به شیوه خودمون هست…یه جورایی منظور از مرحله چهارم، رضایت هست.

    Thumb up 1

  • ملیکا می‌گه:

    مطالب شما احساس فوق العاده ای به من داد.با نوشتن لیست هایی که گفته بودین خیلی از ترس هام برام روشن شد و دیگه از درون به من فشار نمیارن,چون میدونم که راه حل هاشون رو دارم.

    Thumb up 1

  • sara.PISC می‌گه:

    من جزو اشتثناهام که تا تهش رفتم :دی

    Thumb up 0

  • میثم می‌گه:

    شاید اینکه بتوانم موفقیت دیگران را “ببینم” بر گام اول مقدم باشد.

    Thumb up 1

  • مرینا می‌گه:

    سلام :(
    من نمیخوام یگم خوبم اما همیشه همینطور فکر کردم راجع به همه؛ خوشحال شدم از موفقیت آدمها، اما بی تعارف باید بگم فقط به این نتیجه رسیدم که فرخنگ ما ایرانیها به سمت و سو های افتضاحی رفته و همه منتظرن زمین خوردنتو ببینن.تازه اگه آمدمهای بدی نباشن ،بد جوری رقابتی شدن و
    قدم سوم به همین دلیل نیاز به مهندسی معکوس داره :(
    خیلی سخته

    Thumb up 2

  • مهرداد می‌گه:

    لطفا کمکم کنید در کارشناسی ارشد روزانه تهران قبول شدم و ۲ ماهم است که کلاسا رو میرم ولی چندان علاقه ای ندارم و بیشتر برای مدرک که زیاد کاربردی برام نداره چون شغل دارم ودرارتقای شغلیم تاثیر چندانی نداره ادامه تحصیل میدم میخوام انصراف بدم میخواستم لطفا کمکم کنید که چیکار کنم

    Thumb up 0

  • behnaz می‌گه:

    ممنون اقای شعبانعلی
    واقعا ممنون
    من تازه با شما اشنا شدم
    واقعا فوق العاده این
    ببخشید میشه ی سوال بی ربط بپرسم؟!
    من برای ارشد مردد هستم که مخابرات میدان بخونم یا مهندسی پزشکی..؟!
    بازم ببخشید ولی فک کردم انسان بزرگی مثل شما حتما در همه زمینه ها اطلاعات قابل توجهی دارن
    ممنونم:)
    روز هاتون با طراوت :)

    Thumb up 0

    • بهناز عزیز.

      واقعیت اینه که من اطلاعات زیادی در این حوزه ندارم غیر از دوستان خوبم که در این رشته ها درس خونده اند و کار میکنند.

      به نظر میرسه که در مهندسی پزشکی فرصت کارآفرینی سریع تر در دسترس باشه و مخابرات میتونه ما رو زودتر به یک متخصص تبدیل کنه.

      نمیدونم که کدوم سمت به ذهنیت تو نزدیک تره…

      Thumb up 2

      • behnaz می‌گه:

        ممنونم از پاسختون:)
        منظورتون از یک متخصص چیه؟
        من کار ایجاد کردن رو دوست دارم بطوریکه اگر برای PHD از ایران برم یه کاری باشه اینجا که مال من باشه که نخوام بعد از برگشت از صفر شروع کنم ضمن اینکه دوست دارم شغل اینده ام خیلی پولساز باشه و زود پولدار بشم:)
        ممنون میشم اگر راهنماییم کنید:)
        بازم ممنونم و به داشتن همچین هم وطنانی افتخار میکنم

        Thumb up 1

        • بهناز جان. فکر میکنم تو کارآفرینی رو دوست نداری. درآمد داشتن رو دوست داری.

          کارآفرین نمیتونه کار ایجاد کنه و بره دنبال Phd
          کارآفرین حتی نمیتونه کار ایجاد کنه و شب بخوابه.

          کارآفرین کارش انقدر براش مهم میشه که نیازهای اولیه ی انسانی مثل غذا و س.ک.س رو هم فراموش میکنه.
          کارآفرین کارش رو مثل بچه اش دوست داره و حتی هنگام جدا شدن از همسرش، به حضانت بچه اش (کارش) فکر میکنه.

          داشتن منبع درآمد خوبه اما به نظرم سهام و فارکس این کار رو راحت تر برات انجام میدن.

          Thumb up 3

          • behnaz می‌گه:

            ممنونم:)
            دقیقا درامد رو دوست دارم
            اما دوس دارم همسو با رشته ی تحصیلیم باشه

            Thumb up 1

          • سارا نعمتی می‌گه:

            سلام. حالا که بهناز جان اینجا این بحث رو باز کردن. منم یه سوال ازتون دارم بین دندان پزشکی و دارو سازی و مثلا مدیریت بازرگانی ، با در نظر گرفتن اینکه من در هرصورت میخوام بعد از اتمام تحصیلم mbaبخونم و کار افرینی کنم. شما باشید کدوم رو انتخاب میکنید؟ واینکه من میخوام یه معلم بشم اما خیلیا میگن نمیشه هم معلم بود تو ایران وهم کارافرینی کرد ویا حتیmba خوند ، به خاطر تعهد و خیلی از مسائل دیگه. واز طرفی چون من یه زنم شما حضور یه زن رو تو حوزه مذاکره و کارافرینی چطور میبینید ؟ اطرافیان من که حس خوبی بهم نمیدن و واقعا دارن مرددم میکنن . خواهش میکنم راهنماییم کنین ، من واقعا نمیدونم چیکار باید بکنم هرکس یه چیزی میگه ، یکی میگه داروسازی دیگه ظرفیتش پر شده ویکی میگه دندان پزشکی کارش سخته و یکی میگه این رشته اشباع شده ویکی میگه تو یه زنی واین رشته به درد تو نمیخوره ، یکی میگه معلمی تو ایران خیلی سخته ، باید چیزی بگی که بهش ایمان نداری و حتی گاهی تظاهر کنی ودروغ بگی مثلا من چادریم.
            من شاید ادم زیاد خوبی نباشم اما نمیتونم فیلم بازی کنم وچیزایی رو به زبون بیارم وحجابی رو انتخاب کنم که باورش ندارم. یه کم راجع به علایقم دچار تردید شدم.
            حرف شما برام دلگرمیه هرچند یه مدتیه که جواب منو نمیدن به دلیل مشغله کاریتون لااقل من اینجور برداشت کردم ، ولی خواهش میکنم تو یه مورد راهنماییم کنین . توی بد شرایطی گیر افتادم.

            Thumb up 0

  • پرستو می‌گه:

    به نظر من تو جامعه ما اول باید معنی موفقیت مشخص بشه.وقتی اکثرما نه می دونیم چی میخوام و نه شناختی نسبت به خودمون و توانایی هامون داریم اصلا صحبت راجب اینکه آیا موفق هستیم یا نه شدنی نیست.موفقیت در چی؟ منی که حتی نمی دونم رشته و کاری که انتخاب کردم درسته یا غلط از کجا بدونم موفق شدم.تو جامعه ما بیشتر مردم از روی چشم رو هم چشمی کاری رو می کنن.یه دوره پزشکی رو بورس بود خواهر من با اینکه به رشته های مهندسی علاقه داشت به اجبار خانواده پزشکی خوند.سوال من اینه آیا اون موفق بوده؟اون تو دانشگاه تهران درس خونده پس از نظر خیلی ها موفق بوده در ضمن معدل دانشگاهش هم خیلی خوبه پس واقعا موفقه اما اون علاقه ایی به رشته اش نداره.من ریاضی محض می خوندم بعد یه مدت فهمیدم دوسش ندارم واسه همین بیخیالش شدم و فقط مدرک گرفتم معدلم پایینه اما رفتم دنبال علاقه ام که بازاریابیه. از نظر خیلی ها من ناموفقم چون تو دانشگاه خوب نبودم و کاری رو انتخاب کردم که تو ایران و تاکید می کنم تو ایران خیلی تحویل نمی گیرن اما من احساس خوبی دارم چون کارمو و آینده امو دوست دارم.حرف من اینه اول باید موفقیت تعریف بشه و ما بدونیم وقتی موفق هستیم که نسبت به کار یا رشته یا هرچیز دیگه خودمون احساس خوبی داشته باشیم و از خودمون راضی باشیم.خود به خود آدم مراحل بالا رو طی می کنه.البته بازم می گم اینا فقط نظرات منه.شاید از نظر خیلی ها هم اصلا درست نباشه اما من از گفتن و عمل کردن بهش احساس خوبی دارم و واسه من درسته و همین واسم کافیه.

    Thumb up 1

  • سیمین می‌گه:

    سلام، من یکی از شرکت کنندگان دیروز در سمینار فنون مذاکره ای که در دانشکاه شریف برگزار کردید هستم. به همراه خودم سه نفر دیگر را هم آورده بودم. اولش چون خیلی با شما آشنایی نداشتم نگران بودم که بتونیم از جلسه استفاده کنیم یا نه .(یعنی بیشتر نگران از غر زدن های همراهانم بودم :) ولی در آخر واقعا از تصمیمی که برای شرکت در سمینار شما گرفته بودم راضی بودم . از طرفی خیلی استفاده کردم و از طرف دیگه به این افتخار کردم که در کشورمان چه انسانهای با استعدادی داریم که نه تنها به خودشان بلکه صادقانه به هموطنانشان هم فکر میکنند و سعی بر این دارند که در راه سعود از پله های موفقیت، دست دیگران را هم بگیرند.برای شما آرزوی موفقیت روز افزون دارم.

    Thumb up 0

  • علی می‌گه:

    باسلام
    امکانش هست علت رها کردن شاخه “نقشه ی راه موفقیت” رو توضیح بدید چون بعد از رادیو بهترین بخش در سایت شماست
    حتی اگر همین ها رو ضبط می کردید بعید نبود از رادیو تون جلو بزنه !
    خیلی ممنون می شیم با وجود مشغلتون این بخش رو به جریان بندازید
    موفق باشید

    Thumb up 0

  • میترا می‌گه:

    سلام
    با تشکر از شما، من قبل از این فقط رادیو مذاکره رو گوش میدادم و روزنوشته ها رو میخوندم
    متوجه شدم مدت ۵ ماه است مطلبی به شاخه “نقشه راه موفقیت” اضافه نشده. درخواست میکنم برای این قسمت مطلب جدید بگذارید. با وجود اینکه همه محصولات این سایت به موفقیت اشاره داره، فکر میکنم مطالب این قسمت مستقیم تر بیان شده

    Thumb up 0

  • نیلوفر می‌گه:

    سلام
    امکانش هست این مبحث ادامه پیداکند؟
    با تشکر

    Thumb up 0

  • نیلوفر می‌گه:

    سلام
    وقتی این مطلب رو خوندم خیلی خیلی روی من تاثیر گذاشت شاید قبل از این موفقیت بعضی ها برام قابل هضم نبود ولی واقعا بدون اغراق می گم که طرز فکر چندین و چند ساله ی مرا به کلی عوض کرد حالا خیلی راحتترم وارامشم خیلی بیشتر شده
    براتون ارزوی بهترینهارو درزندگی دارم

    Thumb up 0

  • ص.شویکلو می‌گه:

    عالی بود اقای شعبانعلی این چند جمله! من واقعا به این نتیجه رسیده ام! عالی اقا عالی!

    Thumb up 0

  • مینا می‌گه:

    سلام
    جمله خیلی زیبا وتاثیرگذاری بود .
    متشکرم

    Thumb up 0

  • امین ق شیرزا می‌گه:

    سلام
    آیا شما فکر نمی کنید که نخستین گام موفقیت ظرفیت سازی است البته در تخصص من نیست که مشخص کنم که آیا شخص یا جامعه میبایست این ظرفیت سازی را ایجاد کند و یا این که این مهم در قالب یک عزم ملی توسط دولت یا مجلس سازماندهی و فرهنگ سازی شود، در جامعه ای که تلاش نکردن آرزوی نهایی همگان شود تلاش برای موفقیت کاری بس دشوار خواهد بود می توان به عزم ملی آلمانی ها بعد از جنگ جهانی و یا ژاپن و نیز کره جنوبی نیم نگاهی کرد هرچند که عوامل خارجی نیز بی تاثیر نیست.برای ایجاد یک شوق ملی در سطح جامعه و حکومت در جهت کوشا کردن مردم چه باید کرد؟

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      باهات در مورد ظرفیت سازی موافقم. راستش منم خیلی تخصصی ندارم (با وجودی که چند سالیه درس تفکر سیستمی رو ارائه میکنم هنوز به نظر این مسئله برای تحلیل سیستماتیک کمی پیچیده است). شاید کمی مسئله «مرغ» و «تخم مرغ» باشه.

      Thumb up 1

  • بهنام می‌گه:

    سلام.استاد یه سوال.
    میگم شما چجوری وقت میکنید این همه کار رو تو یه روز انجام بدید.هضمش سخته چه برسه به عمل!!!
    مدیر چند جا استاد دانشگاه و سخنرانی و اینترنت و …
    رمز خاصی داری محمد جان؟میخام منم تو یه روز کارای بشتر انجام بدم.ممنون

    Thumb up 0

    • امین ق شیراز می‌گه:

      با اجازه استاد
      با سلام
      کافی است یک جدول روزانه ساعتی و در یک هفته و فقط با دو رنگ قرمز و سبز تهیه کنید کارهای انجام شده در قالب ساعات مفید با رنگ سبز و ساعاتی را که به بیهودگی سپری شده با رنگ قرمز مشخص نمایید، کارهای را دارید انجام داده اید و رنگ ها مشخص می نماید که از هفته خود بهره برده اید و یا این که وقت خود را تلف نموده اید و نیاز به یک برنامه مشخص و مدون برای هفته آینده خواهید داشت

      Thumb up 1

  • فرهاد می‌گه:

    گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند. گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند. برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم. به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!

    برخی ما را سر کار می گذارند. برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد. برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم. برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند…

    گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم …
    و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم. گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملک او را نداری. گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده.او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی، راه بیفتی ، حرکت کنی. او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید: “شاید روزی به هم برسیم …”، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است. این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناک است. بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، ‌کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست.و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی.

    “”””شل سیلور استاین””””

    Thumb up 0

  • گیتی می‌گه:

    استاد از این نوشته خوشم اومد اما نه مثل بقیه که بگم بهترین تعریف بود و اینا.
    از این بابت خوشم اومد که تو خط چهارم ننوشتید “چهارمین گام…” چون ممکنه برا هر کسی گام خاصی باشه! یعنی بین سومین و آخرین برا هر کسی ممکنه هر چند تا گام وجود داشته باشه. بنابراین اگه من گام های فوقو قبول نداشته باشم می تونم گام های خودم رو بین سوم تا آخرین قراار بدم! همین طور هر شخصه دیگه!
    بنابراین این چندجمله برای هر کسی که فکرشو کنیم کاربرد پیدا میکنه!

    باید بگم که واقعا کلماتشو دقیق انتخاب کردید…آفرین…

    Thumb up 1

  • Kimia می‌گه:

    با اهدای سلام خدمت استاد گرانقدر
    اولین گام بسیار سخت ، اساسی و نیاز به فرهنگ سازی گسترده دارد.

    Thumb up 0

  • جواد می‌گه:

    سلام
    اقا محمدرضا امروز صفحه ی اول سایتتون رو که دیدم سوالی تو ذهنم به وجود امد . اما هر چی خودمو بین نوشته ها و گفته های شما از این ور و اون ور قرار دادم نتونستم جوابی براش پیدا کنم ولذا مجبور شدم بپرسم .
    میگم اگه خبرگزاری فارس حضور شما در همایش قزوین رو پوشش نمیداد چیزی از ارزش و منزلت اون همایش کم میشد ؟
    یعنی اهمیت و بزرگی یه همایش به اینه که پوشش خبری خوبی داشته باشه ؟
    و همچنین ایا سخنرانی ها و کنفرانس های فراوان شما در جاهای مختلف کشور که مورد پوشش خبری اونا قرار نمیگیره کمبودی رو به دوش میکشن ؟

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      سایت من دو بخش داره. یکی http://www.shabanali.com و قسمت دوم روزنوشته ها http://www.shabanali.com/ms
      قسمت اول هویت خبری داره و قسمت دوم محتوایی محسوب میشه.
      در قسمت اول، حتی شماره حساب بانکی ، هزینه دوره ها، تاریخ دوره ها، مصاحبه ها در نشریات، خبر خبرگزاری ها، و … منعکس میشه. قبل از این هم انعکاس مصاحبه های من در نشریات، صدا و سیما و سایر رسانه ها همیشه منتشر شده.
      اما در قسمت دوم، تلاش میشه که وجهه محتوایی سایت پر رنگ تر باشه. بنابراین شما با دو محمدرضا مواجهید «محمدرضا در رسانه ها» و «خود واقعی محمدرضا»
      مخاطب هم بسته به نظر خودش میتونه انتخاب کنه که کدام قسمت رو بخونه.

      پی نوشت: من نگاهم به رسانه ها منفی نیست. همین رسانه صدا و سیما هم که اینقدر منتقد داره، اگر نبود امروز من و شما در این سایت همدیگر رو نمیشناختیم. بنابراین من به سهم خودم با پوشش رسانه ای مشکل ندارم. اگر نباشه کار خودم رو میکنم و اگر باشه با هدف ارتباط بهتر با مخاطبان بالقوه ازش استفاده میکنم. شما هم در زمانی نه چندان دور، به جمع دوستان این سایت اضافه شدید و همین خبرها هم میتوانند دوستان جدیدتری را به جمع ما اضافه کنند.

      Thumb up 3

  • وانیا می‌گه:

    مورد چهارمو دوست دارم بهم حسه خوبی میده شاید یکمم قدرت
    امیدوارم بتونم بهش برسم

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    آقا شما این همه مخاطب دارید چرا اون بالا نوشتید نوشته های بی مخاطب؟؟!! :)
    کلا که به نظر من موفقیت اگر به معنی حس خوب داشتن معنا کنیم همون آخریه…هرچند به نظر خیلیها موفقیت یک چیز نسبی است و بیرونی و اون حس شادی و موفق بودن ازدرون و میگن خوشبختی …..با اون دو مورد اول هم شدیدا موافقیم حتی اگر تصمیم برا ی موفق شدن هم نداشته باشیم…اصول اخلاقی و انسانی را باید رعایت کرد حتی اگر یه شکست خورده باشیم و با اجازتون فک میکنم یه بند دیگه هم میشه اضافه کرد که کلا کار به انسانها ی موفق هم نداشته باشیم…..والا بعضیا کار نداشتنشون عین ثوابه و خیر تبریک و تمجید هم نخواستیم :)

    Thumb up 0

  • بیتا می‌گه:

    عالی بود…یاد اون متنی که چند ماه پش برای داشتن بلندترین ساختمان دنیا، نوشته بودید افتادم….همیشه موفق باشید.

    Thumb up 0

    • Shiva می‌گه:

      سلام استاد من مدتی است مطالب شما را میخوانم کلا جالب است از ان دسته از آدم های غیر تکراری که حرفی برای گفتن دارند خوشم میاید اگر سایت های مشابهی را می شناسید لطفا معرفی کنید متشکرم

      Thumb up 0

  • nasim می‌گه:

    سلام
    استاد من هم با نظر و دیدگاه شما موافق هستم و بیشتر از آن مطلب آخر برایم جالب بود چون متاسفانه دقیقاً همینطوریست که فرمودید .

    Thumb up 1

  • Sahar می‌گه:

    Moshkele ma zati nist ma yad gereftim ke agar kasi movafagh beshe jaye maro tang karde.mesle sandali bazi ke Ma baraye 5 nafar 4 ta sandali mizarimo yad migirim jaro khodemun begirim vali sandali bazi to chin yad mide ke 5 na Farye jori beshinand ke hame ja beshan vagarna kole goroh mibazand

    Thumb up 0

  • جواد می‌گه:

    سلام محمدرضا
    این است و جز این نیست و در دل هر یک، دریایی است به وسعت اقیانوس ها .

    Thumb up 0

  • مسعود نصیری می‌گه:

    سلام و خسته نباشید
    دقیقا حرفتون درسته.
    آنچه را برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند یا به قول خودتون،فقط برای دیگران بپسند.
    شما در چند پست قبلی،در جواب به کامنت من،نوشته بودید که ثروتتون رو،خرج دغدغه هاتون کرده اید.آیا این کارتون مصداق همون جمله معروفتون:آنچه برای خود میپسندی فقط برای دیگران بپسند،هست؟
    یعنی میشه آدم به جایی برسه که آرزو و خواسته خودشو بده به دیگران؟خیلی سخته.
    آقای شعبانعلی من میخوام در مورد اینها با شما تلفنی صحبت کنم.چرا افتخار نمیدین؟چیکار کنم تا رضایتتون رو جلب کنم؟
    حداقل بگید نه،تا به یه شیوه دیگه ای وارد بشم.

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام و سپاس استاد
    سخته ولی ممکنه :)
    بابت قسمت جدید رادیو مذاکره ممنوووووووووووووووووون عالی بود

    Thumb up 0

  • صفورا می‌گه:

    با سلام
    واقعا اگه کسی بتونه واقع بین باشه و موفقیت دیگران رو تحسین وتایید کنه تا همین جاش آدم موفقی بوده
    حالا اگه بتونه با الگو گرفتن از اون راه خودشو پیدا کنه که دیگه عالیه
    من معتقدم از تمام کتاب نهج البلاغه اما علی(ع) فقط یه جمله رو بکار ببریم در زندگیمون سعادتمندیم
    ” انچه برای دیگران میپسندی برای خود بپسند و آنچه را برای دیگران نمیپسندی برای خود مپسند”

    Thumb up 0

  • Setareh می‌گه:

    ببخشید استاد
    اﮔر بخوام تقلید کنم که دیﮔه
    اون وقت خودم نیستم

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، موفقیت برای من عبور از یه جاده پر پیچ و خم تو دل کوهستانه، تو این مسیر گاهی خطر ریزش کوه وجود داره سنگای ریز که مشکلی واسه عبور و مرور ایجاد نمیکنن، میمونه سنگای درشت که بایدواسه عبور کنار گذاشته بشن.
    همیشه تصورم از آدمای موفق این بوده و هست که هدفشون براشون انقدر مهمه که به یه باور تبدیل شده هرکسی شهامت شکستن این باور و نداره، تحقیر دیگران فقط کوچیکی خودشون و ثابت میکنه

    Thumb up 0

  • النا می‌گه:

    less is more. 😉

    Thumb up 0

  • مرجان می‌گه:

    سلام

    استاد منظورتون از تقلید کردن در مورد سوم چیه؟
    به نظرم مورد سوم و چهارم تناقض دارن…

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      آره تناقض دارن. بعضیها در مرحله سوم میمونن و هیچوقت به مرحله چهارم نمیرن. اما اونایی که به مرحله چهارم میرن به کسانی که در مرحله قبل هستند لبخند میزنن

      Thumb up 2

  • sara می‌گه:

    بهترین و منطقی ترین تعریفی که تا الان از موفقیت شنیده بودم همین جمله شما بود خیلی عالی بود.

    Thumb up 0

  • مهین می‌گه:

    تو مرحله سوم چیزی مانند آنچه دیگران دارند به دست میاری اما اگه چیزی نو میخوای باید شیوه ای نو داشته باشی

    یه چیزی شبیه مهندسی معکوس نیست مرحله ۳استاد ؟

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *