اختلاف طبقاتی یا گسل طبقاتی؟ (قسمت اول)

تا جایی که من خوانده‌ام، ظاهراً طبقه‌ی ثروتمند ایرانی، هیچگاه شکافی تا این حد عمیق را تجربه نکرده‌ است. شکاف بین دو گروه از ثروتمندان.

گروه اول ثروتمندانی که ابزار رسمی قدرت را دارند اما عموماً قبل از به دست آوردن این ابزار، هرگز تجربه‌ی لذت را به صورت جدی نداشته ‌اند و

گروه دوم، ثروتمندانی که فرصت کسب لذت را دارند و تجربه کرده‌اند، اما عموماً از ابزار رسمی قدرت بی بهره بوده‌اندد.

به نظر می‌رسد که این شکافی است که هیچ عنوانی: ملی گرایی، مذهب گرایی، تعهد، تخصص، تولید داخلی، رابطه‌ی خارجی و …، قادر به پوشاندن آن نیست. مانده‌ام که در سالهای بعد، شکاف بین نسل دوم اینان چگونه خواهد شد…

فاصله طبقاتی یا گسل طبقاتی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+77
  


27 نظر بر روی پست “اختلاف طبقاتی یا گسل طبقاتی؟ (قسمت اول)

  • مجید می‌گه:

    سلام.
    من فکر میکنم فرزندان این دو گروه فاصله کمتری خواهند داشت. آنها همدیگر را در باشگاه ها و اماکن تفریحی ثروتمندان و … ملاقات خواهند کرد و اگر چه در ابتدای امر از هم دل چرکین هستند ولی در نهایت به نوعی همزیستی تن در خواهند داد.
    گذشت زمان برای دارندگان ثروت و قدرت مشروعیت به همراه خواهد آورد اگر آداب آن را بیاموزند.

    Thumb up 1

  • sahand می‌گه:

    یه چیزی جالب به ذهنم اومد اونم “گسل طبقاتی” بود. باید اعتراف کنم دقت نکرده بودم به ترکیب این دو کلمه. متعارف این است که می نویسند: “شکاف” یا “فاصله” طبقاتی. ولی اینجا نوشته شده “گسل”. بدین مظمون که فعلا زیاد مشخص نیست ولی در آینده احتمال تکان طبقاتی خواهد بود. البته برای من ترکیب این دو کلمه این چنین آمد.

    Thumb up 2

  • علی می‌گه:

    “تجارت دولتی” به‌معنای خلق “دولتمردانی تاجر” است.
    : ریچارد لاو

    Thumb up 3

  • اشرف می‌گه:

    اختلاف طبقاتی شاخص داره و میشه اندازه ش گرفت و برای بالا وپایین بردنش برنامه ریخت. اونچه که گسل طبفاتی رو مهم و البته هراس آور میکنه مقیاس سنجش نداشتنه. چیزهایی که قابل اندازه گیری نیستند ترسناکند، بسیار زیاد!

    Thumb up 11

    • چقدر خوب که این رو گفتی و چقدر بد که من خودم این در ذهنم نبود که بنویسم اون موقع :(

      Thumb up 13

      • اشرف می‌گه:

        خیلی خوبه که بعضی چیزارو نمی گین تا شاگردا بگن، به بالا رفتن اعتماد به نفسمون کمک میکنه. مرسی واقعا

        Thumb up 4

        • علی می‌گه:

          امیدوارم نسل‌های آینده با مهربانی مرا داوری کنند، نه‌فقط از بابت آنچه که برایشان گذاشته‌ام، بلکه بابت آنچه که تعمدا نادیده گرفته‌ام تا لذت کشف ‌آن‌را برای دیگران بگذارم! : دکارت
          (صرفا بموجب شیرینی و ربط و تناسب‌اش با نوشته‌ات ذکر کردم. واقف هستم که دانش، هوشمندی و دقت‌نظر تو دلیل توجه و تأکیدت بر “هرا‌س‌آور بودن چیزهای غیرقابل‌اندازه‌گیری” است و محمدرضا -چنانکه خودش صادقانه، فروتنانه و به زیبایی نوشت- : “خودم در ذهنم نبود که بنویسم اون موقع”، در این مورد خاص این در ذهن‌اش نبود که دکارت‌وار لذت کشف‌اش را برای تو بگذارد. هوشمندی و دقت‌نظرت را تحسین می‌کنم.)

          Thumb up 2

  • sahand می‌گه:

    باز هم ممنون محمدرضا.
    در مورد فهم و فلسفه اقتصاد و سرمایه داری کتاب آدام اسمیت رو خواندم و با مبانی آن آشنا شدم. اینجا که این بحث رو مطرح کردی خواستم ازت خواهش کنم منابع دیگری برای یادگیری در این باب رو معرفی کنی تا بیشتر با اساس سرمایه داری و ارکان آن آشنا بشم. (یم)
    با تشکر

    Thumb up 2

  • نیما می‌گه:

    گسل طبقاتی . . .!!!
    غم انگیزه . . .

    Thumb up 1

  • رویا می‌گه:

    سلام
    تجربه ی لذت یا تجربه ی ثروت ؟
    کسب لذت یا کسب ثروت ؟
    این یک Replace تعمدی جهت safe mode است؟؟ !

    Thumb up 0

  • محمد می‌گه:

    منم دوست دارم اینجا همیشه باشه که بخونم پس نمیخوام چیزی که دوست دارم بنویسم رو بنویسم.ولی گاهی وقتا دلم میخواست یه جایی بود یه چیزایی رو داد بزنم.دلم واست میسوزه محمدرضا.من که خیلی کم تر از تو متوجه میشم و قطعا توی فضاهایی که تو بودی نبوده م خیلی چیزا رو که می بینم دلم به درد میاد.من از اینجا خواهم رفت.تو می مونی،درد میکشی،‌میجنگی و حتی اگه یه روز دلت بخواد داد بزنی فضاشو نداری.به امثال تو میشه افتخار کرد.اما من با شرمندگی میگم که نمی مونم.نمیتونم که بمونم.من جایی میخوام که بشه داد بزنم.یا حداقل بدونم با فهمیدن درد نمیکشم.نمیدونم شاید اگه یه روز برم اونحا هم درد بکشم.شایدم اونقدر خوب بودم که جاناتان شدم و برگشتم و آدمای جزیره ای که توش پرواز کردن رو یاد گرفتم آموزش دادم.میدونم که کتاب جاناتان مرغ دریایی رو خوندی…پس منظورم رو متوجه میشی…
    مدیران تصادفی و الآن هم که این حرفای قشنگ.مرسی و ببخش که طولانی شد و سرشار از گله و شکایت و حرفای ناامیدی که همه بلدن بزنن.
    به قول کسی که دوسش داری حرفهایی هست برای گفتن که اگر …امیدوارم که یه روز بتونی راحت تر حرف بزنی مرد مقاوم…

    Thumb up 2

  • رسول می‌گه:

    ۱- خواهش می کنم با همون گفتار شیرین و ساده گوی مفاهیم مهم که ویژگی خاص شماست به دوستانی مثل کیان عزیز که پر از انرژی و قابلیت هستند ولی هر روز زندگی شون رو فقط به خورده شدن مثل قورباغه ها فکر می کنند یه پیشنهاد دوستانه بدین .
    ۲- برای اینکه خط فکری برای مطالعه بیشتر پیدا کنیم، میخوام بدونم این تیپ صاحبان ثروت در تاریخ کشورهای دیگر بوده اند و روند ظهور و سقوط آنه چگونه بوده ؟

    Thumb up 0

    • کیان می‌گه:

      خیلی ممنونم که انقدر دغدغه خورده نشدن قورباغه ها رو دارین.
      اونها که به سرنوشت شون راضی هستند فقط یکی شون دوست داره بدونه که رسول الان جای لک لک نشسته یا
      مار؟؟؟
      اگر دلتون خواست تا محمدرضا وقت کنه فکری به حال قورباغه ها بکنه شما به سوال این یک قورباغه توانمند و کنجکاو
      پاسخ بدین!!

      Thumb up 1

  • اکبری می‌گه:

    من در مقایسه با شما هیچی نمی دونم . اعتراف می کنم. ادعای روشنفکری هم ندارم …ولی کمی این بحث رو بشکافید با مصداق توضیح بدید …تشکر

    Thumb up 12

    • اینکه شما شکست نفسی می‌کنید مشخصه. راستش در این مورد خاص من هم چیز زیادی نمی‌دونم. خیلی هم جرات نمی‌کنم اینجا بنویسم چون دوست دارم درب این خانه‌ی مجازی همیشه باز باشه.
      اما یک نکته رو زیاد دقت کرده‌ام. حتماً شما هم دیده‌اید. در بسیاری از جوامع، کسانی که به قدرت می‌رسند یا خود خلق ثروت کرده‌اند یا ابزار دست کسانی بوده‌اند که خلق ثروت می‌کرده‌اند. بالاخره کسانی مثل دیک چنی و حامد کرزای و … همگی برای غولهای نفتی کار کرده‌ بودند. کسانی که سابقه‌ی تولید ثروت دارند هم اقتصاد را بهتر می‌فهمند و هم می‌دانند که بهترین روش برای رشد سرمایه داری این است که همه‌ی مردم از حداقل سرمایه برخوردار باشند.
      اما در بعضی جوامع، کسانی را می‌بینیم که خودشان خلق ثروت نکرده‌اند و از نردبام کسانی بالا آمده اند که آنها نیز مفهوم خلق ارزش و ثروت را نمی‌فهمیده‌اند. و بعد در آن جامعه متولی خلق ثروت برای مردم می‌شوند…

      Thumb up 25

      • اکبری می‌گه:

        تشکر

        من تازه واردم در دنیای مجازی شما …… ممنون که وقت گذاشتید و جواب دادید

        بله دیدم زیاد هم دیدم ولی دقت نکرده بودم…….نگاه متفاوتی ه . فقط طرح موضوع کرده اید یا پیشنهادی هم خواهید داشت ؟

        Thumb up 1

  • علیرضا داداشی می‌گه:

    سلام
    به نظر من در طول تاریخ این شکاف بیشتر و بیشتر خواهد شد چون هیچکدام از دو گروه، آنچه را تا کنون نداشته اند بازهم به دست نخواهند آورد. البته این دسته اول است که چنین محرومیتی را برای دسته دوم ورق می زند.
    برقرار باشید

    Thumb up 1

  • سارا.چ می‌گه:

    استاد عزیز سلام
    من چندبار مطلب بالا رو خوندم. اما متوجه منظورتون نشدم . شاید چون من جزو طبقه ثروتمند نیستم
    اما برام مهمه بفهمم منظورتون چی بوده
    مطمئنم پشت هر مطلبتون مورد آموزنده ای برای همه اقشار هست
    منتظر توضیحات بیشتر هستم
    سپاس

    Thumb up 0

  • کیان می‌گه:

    تراژدی قورباغه تقدیم به دسته دیگری که هرگز در این دسته ها وگسل ها لحاظ نشده اند:
    “مارها قورباغه ها را می خوردندو قورباغه ها غمگین بودند.
    قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند.
    لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.
    لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها.
    قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند.
    عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.
    مارها بازگشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند.
    حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می ایند.
    تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است:
    اینکه نمی دانند توسط دوستان شان خورده می شوند یا دشمنان شان!”

    Thumb up 14

    • کیان می‌گه:

      دوستان مجازی
      امروز پدر ومادر دوست نزدیکم را به خاک می سپاریم.
      اینکه این عزیزان را بخاطر گسل طبقاتی یا اختلاف طبقاتی از دست دادیم ؟ نمیدانم!
      شبی در منزلشان به قتل رسیدند با انگیزه دزدی.
      درد من این نیست که لک لک ها ما را میخورند یا مارها!
      درد بزرگ من اینست که قورباغه ها یکدیگر را می خورند.
      در غم از دست دادن عزیزانی به سوگ نشسته ایم که به هیچ طبقه خاصی تعلق نداشتند.
      حاصل عمری زندگیشان که با پشتکار و خلاقیت به بار نشسته بود به قیمت جانشان معامله شد.
      متاسفانه این روزها ما قیمت همه چیز را میدانیم ولی ارزش هیچ چیز را نمیدانیم.
      و من هنوز به جامعه بی طبقه توحیدی می اندیشم و به اینکه کجای راه را اشتباه رفتیم که سرنوشتمان
      با خوردن یکدیگر عجین شد.
      عزیزان درگذشته ام در صلح و آرامش ابدی به خاک می سپاریم تان…

      Thumb up 3

  • اکبر می‌گه:

    با یه گسل چیکار می شه کرد؟

    Thumb up 0

  • پسرک خامه فروش می‌گه:

    آیا گروه دوم مشخصا خود مسیر “بی بهره ماندن” را برگزیدند؟
    و یا
    از روی جبر که دیگر ابزاری برای «بهره بردن» ایشان از سوی گروه مقابل باقی نمانده بود؟

    Thumb up 0

    • اگر نظر من رو بپرسی «قدرت» رو انحصاراً حق مسلم کسانی می‌دونم که «توانایی خلق ثروت» دارند. بقیه اگر قدرت هم داشته باشند به سوزاندن ثروت جامعه منجر می‌شود!

      Thumb up 27

      • شاگرد محمد رضا می‌گه:

        یه مساله مهم هست که توی ایران هنوز حل نشده، اون هم مفهوم پیشرفته، اگه به الگوهای اسلامی ایرانی پیشرفت که طراحی کردن رو ببنید، مفاهیمی مثل عدالت، تعالی و چند مفهوم انتزاعی می بیند، بنابراین توی این دیدگاه کسانی قدرت می گیرند که در راستای اهداف باشند و خلق ثروت هم اساسا و یا حداقل ظاهرا اصل نیست، اگه بشه این مساله ثروت و خلق ثروت را با این مفاهیم سازگار کرد. لطف بزرگیه به این الگوها و استراتژی ها ، که این سردرگمی درنهایت هم موجب تخریب ارزش ها و هم از بین رفتن پتانسیل خلق ثروت میشه، اتفاقی که توی ۸ سال گذشته شاهدش بودیم. شاید حل مشکل بتونه این گسل رو هم تا حدودی پر کنه. چون توی جدال اون دوقشر، طبق داستان قشنگ و به جایی که کیان گفت، قربانی مردمند.

        Thumb up 6

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *