آموخته های یک معلم درباره کارآفرینی

طی ده سالی که در کنار فعالیتهای فنی و تجاری، به تدریس حوزه های مدیریت اشتغال داشته ام، فرصتهای ارزشمندی دست داد تا به عنوان معلم یا دوست یا مشاور در خدمت برخی از برترین مدیران و کارآفرینان کشور باشم. در تمام این سالها همیشه کتابچه ای دارم که داخل آن در مورد کارآفرینی در ایران – بر اساس گفته های کارآفرینان – مینویسم.

محمدرضا شعبانعلی درباره کارآفرینی

این مطالب حاصل یک کار سیستماتیک علمی نیست و به همین دلیل، تا کنون این نوشته ها را منتشر نکرده ام. اما از آنجا که این مطالب حاصل گفتگو و گپهای دوستانه و صادقانه با بیش از ۲۰۰ کارآفرین برتر کشور است همیشه میتواند در ذهن ما ایده هایی در خصوص کارآفرینی ایجاد کند. من معمولا در ارائه خدمات مشاوره به شرکتها و سازمانهای نوپا از این دفترچه استفاده میکنم و تا کنون نتایج آن رضایتبخش بوده است.

دیشب در حال خواندن کتاب «Illusion of Entrepreneurship» بودم که تحقیقاتی در خصوص کارآفرینی را در آمریکا و برخی کشورهای دیگر ارائه کرده بود. برایم جالب بود تقریباً تمام مطالبی که من در یادداشتهای خودم در مورد کارآفرینان ایرانی داشتم، در تحقیقات اسکات شین هم آمده بود. احساس کردم شاید زمان آن رسیده باشد که برریسهای خودم را – نه به عنوان یک تحقیق علمی به معنای دانشگاهی آن، بلکه به عنوان جمع بندی گفتگو با تعداد زیادی از مدیران کارآفرین این کشور – در قالب ده نکته در حوزه کارآفرینی در اینجا ارائه کنم:

اول اینکه کارآفرینی صرفاً یک دانش نیست که با مطالعه و آموزش حاصل شود. واقعیت این است که بسیاری از کارآفرین های موفقی که کسب و کارهای بزرگ خلق کرده اند و نقش جدی در توسعه اشتغال و ایجاد ثروت ملی دارند، آموزش های رسمی بسیار کمی دریافت کرده اند و الزاماً از مدارک رسمی بالای دانشگاهی برخوردار نیستند. به عبارت دیگر، شعور کارآفرینی و مدل ذهنی کارآفرینی چیزی متفاوت از دانش کارآفرینی است. گاهی احساس میکنم برگزاری دوره های آموزش کارآفرینی شبیه دوره های  پرورش هنرمندان است. این دوره ها بیشتر از «هنرمند»، «منتقدان هنری» پرورش میدهند.

دوم اینکه بخشی از ویژگیهای کارآفرینی، شخصیتی است و حتی در سنین پایین نیز برخی از این ویژگیها مشاهده میشود. بسیاری از کارآفرینها داستانهای زیادی از دستفروشی – بادکنک، فرفره، بستنی و … – در دوران کودکی دارند. بنابراین کسی که قصد کارآفرینی دارد باید بررسی کند که آیا ویژگیهای کارآفرینی را هم دارد؟

سوم اینکه متخصص بودن در یک حرفه، الزاماً به معنای کارآفرین موفق بودن در آن حرفه نیست. قناد خوب بودن با مدیر یک قنادی بودن فرق دارد. همچنانکه معلم خوب بودن با مدیر یک آموزشگاه بودن فرق دارد و همچنانکه پزشک خوب بودن با مدیریت خوب یک بیمارستان یا مرکز درمانی فرق دارد. متاسفانه بسیاری از ما به محض اینکه در رشته تخصصی خود به اندازه ی کافی پیشرفت خوبی داریم احساس میکنیم میتوانیم به صورت مستقل برای خودمان کار کنیم. یکی از دلایل شکست زیاد پروژه های کارآفرینی را میتوان در همین مسئله جستجو کرد.

چهارم اینکه کارآفرینی به سرمایه ی زیادی نیاز ندارد. واقعیت این است که عمده ی کسب و کارهای بزرگ امروز، با سرمایه ی بسیار جزیی آغاز شده اند و عمده ی کسب و کارهایی که با سرمایه گذاریهای کلان آغاز شده اند امروز وجود ندارند! این مسئله را میتوان در قالب کاهش آینده نگری، حذف نگرش استراتژیک در اثر وفور منابع، ریسکهای غیرمعقول و … بررسی نمود که خارج از حوزه ی این نوشته است.

پنجم اینکه عمده ی سرمایه گذارانی که از کارآفرینی حمایت واقعی میکنند، سرمایه دار نیستند! کسانی که سرمایه دار هستند – به صورت آماری و نه همه ی آنها – عمدتاً در کسب و کارهای کم ریسک تر سرمایه گذاری میکنند و یا چنان در مالکیت کار دخالت میکنند که کارآفرینان واقعی و صاحبان ایده، پس از مدتی انگیزه ی کار را از دست میدهند و عطای کارآفرینی را به لقایش می بخشند. ضمن اینکه بسیاری از سرمایه داران بزرگ، کارآفرینها را خیلی پایین تر از خود می دانند و معتقدند که «ایده» همه جا هست و آنچه مهم است سرمایه برای اجرای ایده است. بنابراین دیر یا زود، کارآفرین و صاحب ایده، دوباره به یک کارمند تبدیل میشود و روزهای سخت از نو آغاز میشود…

ششم اینکه بیشترین فرصت برای ایجاد یک کسب و کار موفق، فعالیت در صنایعی است که با بحران مواجه هستند! تعداد مثالهای از این دست کم نیست. عکس مطلب هم بسیار مشاهده شده است. بزرگترین شکست های اقتصادی کارآفرینان، در صنایع پررونق بوده است. شکست کارآفرینان در ایران در برخی صنایع غذایی و صنایع کاشی و سرامیک و … را ببینید. ظاهراً در صنایع رو به رشد، رقابت جدیتر و شدیدتری برقرار است که معنی آن، استفاده از ابزارهای غیراخلاقی توسط برخی شرکتهای قدیمی تر و نیز ضرورت اعطای امتیازهای زیاد به مشتریان – با هدف ایجاد تمایز – است که در نهایت موجب کاهش حاشیه سود صنعت و شکست خوردن کسب و کارها میشود. اساسا در صنایع رو به رکود، فرصت بیشتری برای خودنمایی شرکتهای تازه تاسیس وجود دارد.

هفتم اینکه کارآفرین بودن به معنای ثروتمند بودن نیست. در بسیاری از کشورها نشان داده شده است که از لحاظ آماری تنها حدود ۱۰ درصد از کارآفرینان درآمدی بیشتر از درآمد متوسط یک کارمند دارند! بنابراین اگر انگیزه ی نخست شما از کارآفرینی ثروتمند شدن است، احتمال شکست شما ۹ برابر احتمال موفقیت شماست. کارآفرینی میتواند امید به موفقیت و شادی و رضایت داشته باشد که اولویت اولش، استقلال، خلق، نوآوری و ایجاد زمینه ای برای اشتغال دیگران باشد.

هشتم اینکه احتمال کارآفرینی موفق، با تقلید از کسب و کارهای موفق خیلی کم است. رمز موفقیت در کارآفرینی، ایجاد تمایز است. قبل از شروع به یک کسب و کار جدید، به جای اینکه بگویید، شرکت الف هم همینکار را کرد و موفق شد پس من هم موفق میشوم(!) بگویید: حالا که شرکت الف در این کار موفق شده، من چه ویژگی خاصی ممکن است داشته باشم که مردم ترجیح بدهند به جای خرید از یک شرکت جا افتاده و موفق، به سراغ یک کسب و کار تازه و نوپا بیایند؟

نهم اینکه تبلیغات «مفید» است اما «همه چیز» نیست. استراتژی ضعیف، محصول تقلیدی، کیفیت پایین، مشتری ناراضی و برند ضعیف را نمیتوان صرفاً با بیلبورد و آگهی و تبلیغات جبران کرد. تبلیغات مانند ملاط ساختمان نیست که هر جا مصالحی در کار نبود و حفره ای دیده شد، آن را با تبلیغات پر کنیم. ضمن اینکه مشتریان راضی سریع ترین، ارزان ترین و مطمئن ترین روش تبلیغ هستند.

دهم اینکه همچنانکه توجه به بازخوردهای دیگران میتواند روشی مطمئن برای موفقیت باشد، تلاش برای کسب تایید دیگران روشی تضمینی برای شکست است. جف بزوس بنیانگذار آمازون، اسرار داشت که کسب و کارش نباید در سالهای نخست سود ده باشد. او چهار سال به صورت سر به سر و زیان ده، کسب و کار خود را اداره کرد و انتقادهای سهامداران را شنید و جالب اینجاست که زمانی که اولین فصل سود دهی آمازون تجربه شد، در حضور سهامداران گفت: واقعیت این است که اشتباه شده است. ما قرار نبود به این زودی سود داشته باشیم!  شاید دیگران او را یک دیوانه می دانستند اما همین استراتژی حاشیه سود صفر، باعث شد آمازون از جمله معدود شرکتهایی باشد که از بحران دات کام ها، جان سالم به در بردند. به یاد داشته باشیم که اگر موفقیت را در «تمایز» بدانیم، تایید دیگران به معنای این است که ما «کاملاً مثل دیگران و غیر متمایز» بوده ایم و این یک نشانه ی خطرناک است!

حرف پایانی اینکه کارآفرینان باید کمترین انتظار تایید را از نزدیکان و خانواده خود داشته باشند. ما برای پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و همسایه ی خود، همیشه کوچک، ناتوان، ضعیف و خلاصه «همان جوان ناتوان دیروز» دیده میشویم. جان بی ناس، در کتاب تاریخ جامع ادیان میگوید: در تاریخ پیامبری مشاهده نشده که بدون مهاجرت به شهر و دیاری دیگر، از همان ابتدا در شهر خود، توانسته باشد دین قدرتمند و ماندگاری را پایه گذاری کند!



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+230
  


77 نظر بر روی پست “آموخته های یک معلم درباره کارآفرینی

  • محمدرسول می‌گه:

    سلام خدمت اقای شعبانعلی

    بنده میخام ی فروشگاه انلاین بزنم.

    تمامی انالیز ها رو انجام دادم و کامل هستن و میدونم یکم ریسکش بالاست در حدی که ۸۸ درصد از این فروشگاه های بعد یک سال بسته میشن
    با این حال سرمایه ام میلیاردی نیست که بخواهم هر جنسی که بشه رو بیارم
    بین ی دو راهی گیر کردم
    دوستانم که کلی فروشی دارند در ابتدا از آن ها خرید کنم یعنی بعد سفارش گرفتن از آن ها بخرم و توی ۲۴ ساعت دست مشتری باشه و طی مرور زمان هر جنسی فروشش بالا بود کم کم بخرمشون و انبار درست کنم
    یا اینکه
    با جنس کم مثلا رم و فلش شروع کنم و در ابتدا انبار داشته باشم و جنس ها برای خودم باشه.
    شما کودوم رو پیشنهاد میدید؟
    با تشکر از شما

    Thumb up 3

  • امیرحسین می‌گه:

    سلام محمد رضای عزیز
    من چند وقتی یک ایده در زمینه ایجاد یک سایت ساختمانی برای رفع نیازهای خدمات ساختمانی شهرهای بزرگ مثل تهران و جمع آوری کارگرهای سر میدانهای شهر رو دارم خودم مهندس عمرانم و ۴ سال کار پیمانکاری انجام میدم ولی نه دفتری برای شروع این کار دارم و نه تجربه ساخت و مدیریت همچین سایتی بنظرت کی باید شروع کنم بنظرت اگر الان بشکل خام و نچندان پخته این کار رو انجام بدم و بتدریج با سعی و خطا به نتیجه مطلوبم برسم خوبه یا کلا ممکن نتونم بازاری رو که دوست دارم شکل بدم و باید بزارم همه ابزارهام کامل بشه و کاملا پخته وارد بشم میدونم سرتون شلوغ ولی ولی واقعا ممنون میشم اگه بتونی راهنماییم کنی

    Thumb up 0

  • سمیه شیرازی می‌گه:

    با سلام و احترام
    آقای شعبانعلی عزیز، کارآفرینی بزرگترین دغدغه و آرزوی من از نوجوانی بوده و از همون سن در فکر ایجاد شغلی مستقل بودم اما بزرگترین ترس من اینه به دنیای فروش احاطه ندارم، باصطلاح زبون فروشندگی ندارم، بسیار آدم پیگیر و با همتی هستم اما در تجربه های کاری که به عنوان کارمند در شرکت های مختلف داشتم این حس بهم القا شده که یه کارآفرین باید فن فروشندگی بالا( نه لزوما فن بیان) داشته باشه.آیا این فکر درسته؟ محبت می کنید راهنماییم بفرمایید.
    رشته تحصیلی م فنی مهندسی هست، اما در زمینه دیگری قصد کار آفرینی دارم.
    متشکرم

    Thumb up 4

  • ياسين اسفنديار می‌گه:

    با سلام و دردود فراوان
    صاحب نظری در این عرصه گفته بود کارآفرینی یعنی تبدیل هیچ به ثروت
    و این ۱۰نکته تاییدی بر این جمله است
    باتشکر فراوان

    Thumb up 3

  • عليرضا داداشي می‌گه:

    سلام استاد
    می دانم که خودتون مایلید فقط خواستم بازهم کسب اجازه کنم مطلب ارزشمندتون رو برای نشریه الکترونیکی سایت «میلیاردرهای آینده ایران» ارسال کنم.
    اجازه هست؟

    Thumb up 1

    • علیرضا جان. ممنونم که گفتی. همونطور که می‌دونی من برام مهمه که حرفها شنیده بشوند نه آدمها.
      خیلیها ممکنه من رو دوست نداشته باشند و وقتی می‌بینند یک حرفی از من نقل می‌شه ممکنه موضع بگیرند.
      همچنانکه خیلی‌ها به من لطف دارند و حرف‌های نادرست من رو هم درست فرض می‌کنند.

      اینه که نه تنها نقل مطالب مجازه. حتی بدون اسم من هم باشه من هیچ مانعی در اون نمی‌بینم.
      ولی به هر حال ممنونم که می‌گی چون اینطوری متوجه میشم حرف‌های من در کجاها شنیده می‌شه.

      شاد باشی و موفق و آرام

      Thumb up 13

  • azam می‌گه:

    سلام محمد رضا
    می خواستم خواهش کنم صفحه jangooler را به دوستانتون معرفی کنید
    برای حمایت از خلاقیت و ایده های نو
    فکر کنم اگر بررسی کنید خوشتون بیاد
    https://www.facebook.com/jangooler.ir?ref=profile
    https://www.youtube.com/watch?v=P4kJZ0I1I9U
    معذرت می خوام اگر مطرح کردنش ایتطوری درست نیست.
    ممنونم
    نظرت را بگو.

    Thumb up 0

    • اعظم جان.
      من ژانگولر رو دیدم. یک کامنت کوتاه هم روی فیس گذاشتم برات.

      فقط یک کامنت دارم:
      به دلیل اینکه این صفحه الان خیلی محدوده و تمام تبلیغاتش روی نوشابه متمرکز شده، معرفی اون در این لحظه می‌تونه حس بد به مخاطب بده. بعد از دیدن مجموعه‌ی اون عکس‌ها، شاید باورت نشه من فقط دارم دوغ می‌خورم چون حالم بد شده!

      اما اجازه بده کامنتم رو اینجا تکرار کنم که بچه‌هایی که به اونجا سر می‌زنند نظر من رو هم بدونند:

      ۱) من نمی‌دونم که ژانگولر برای تبلیغ نوشابه طراحی شده یا برای تبلیغ خلاقانه از طریق جذب ایده.
      اگر برای تبلیغ نوشابه طراحی شده، تصاویری که توی اون وجود داره حس خوب به مخاطب نمی‌ده و حتی یکی دو مورد هم تصویری که انسان رو از لذت برانگیخته کنه وجود نداره و بازدید صفحه اون حس خوب رو که انتظار داری نمی‌ده.
      ۲) اگر به عنوان یک روش برای دریافت ایده‌های خلاق طراحی شده و فقط روی نوشابه متمرکز نیست، حتماً باید محصولات دیگری هم اونجا باشند.
      ۳) این نوع صفحات به دلیل محتوای خاصشون، با تبلیغ عمومی نمی‌تونن معرفی بشن. چون کاملاً سلیقه‌ایه و بهترین روش Word of Mouth هست به نظرم تبلیغ بیرونی میتونه اثر عکس داشته باشه.
      ۴) در تبلیغات همیشه بحث Recall و Action مطرح بوده. این نوع صفحات به نظر من حتی اگر در ایجاد تصویری به یاد ماندنی موفق باشند، بعید می‌دونم ایده‌هایی از درونشون متولد بشه که نهاتیاً به عمل خرید از طرف مشتری منتهی بشه.

      Thumb up 4

      • azam می‌گه:

        سلام.ممنونم که جواب دادی.
        ایده به این صورت که از طریق کمپین های عکاسی برای یک محصول و یا خدمات برای اون تبلیغ میشه.
        یعنی با توجه به محصول یک برند که اسپانسر میشه مسابقه برگزار میشه و جایزه داده میشه.
        نوشابه یک نمونه تستی بوده .این ایده در مرحله startup هست و باید بررسی بشه.
        افراد دوست دارند عکس بگیرند و به اشتراک بزارند.
        تبلیغ خلاقانه برای یک محصول که اون محصول دوره ای تغییر میکنه.
        امیدوارم به خوبی توضیح داده باشم.
        بازم نظری داشتی خوشحال میشم بدونم
        سپاسگزارم بسیار زیاد

        Thumb up 0

        • azam می‌گه:

          «ژانگولر» جایی‌ست برای ترکیب تفریحات کاربران با تبلیغات برندها.
          این سایت بعد از ایجاد کمپین‌های تبلیغاتی برای برندها و محصولات شرکت‌ها، از طریق فراخوان برای ارسال عکس‌های خلاقانه و ترجیحاً خنده‌دارِ کاربران با محصول مورد نظر، این امکان را به وجود می‌آورد که ضمن به چالش‌کشیدن خلاقیت خودتان، حس‌تان را نسبت به برندها و محصولات مورد علاقه‌تان بیان کنید و مهم‌تر از همه در صورتی که بیشترین رای را بیاورید جایزه ارائه شده توسط شرکت سازنده آن محصول را دریافت نمایید.
          ایده «ژانگولر» در استارت آپ ویکند دوم اصفهان مقام اول را آورده و به زودی در کنار ۴۰۰ تیم دیگر در مسابقات جهانی هفته کارآفرینی شرکت خواهد کرد. به زودی اخباری مربوط به این مسابقه جهانی در این صفحه اعلام خواهد شد. با لایک کردن این صفحه به زودی پس از پیاده‌سازی نهایی سایت در جریان این سایت قرار بگیرید.
          ممنون از حمایتتان.

          Thumb up 1

  • مهران فرجزاده می‌گه:

    سپاس محمد عزیز

    Thumb up 1

  • ابوالفضل اصلانی می‌گه:

    سلام استاد ارجمند
    حدودا یک هفته پیش کامنتی در مورد مجموعه آموزشی زبان برای کودکان گذاشتم و از شما راهنمایی خواستم ولی خبری نشد اول خوشحال شدم گفتم شاید قصد دارید زمانی را مشخص کنید تا از نزدیک در موردش صحبت کنیم یا منو به کسی معرفی کنید که راهنماییم کنه ولی با گذشت یک هفته و اینکه هنوز کامنتم “در حال بررسی” زده خواستم علتشو بدونم
    ممنونم.اگر حتی اینجا نمیخواهید جواب بدید که تبلیغ نشه لطفا ایمیل بزنید .با تشکر

    Thumb up 0

    • ابوالفضل جان. به دلیل تعداد سوالها و ایمیل های از این نوع معمولا ۳ تا ۶ ماه طول میکشه تا من به یک کامنت از این نوع جواب بدم. چون جواب عمومی که به درد نمیخوره جواب خاص هم تحقیق و بررسی میخواد.

      ضمنا برای جلسات حضوری هم متاسفانه به دلیل حجم بسیار زیاد کارها و فرصتهای کمی که در ایران و تهران هستم عملا تا هفت هشت ماه بعد یک ربع به یک ربع پر شده.

      میدونم خیلی اوضاع بدیه ولی نمیدونم چیکار کنم.
      ما یک تیم ۱۰-۱۵ نفره هستیم که همه هم داریم تمام وقت و انرژیمون رو رایگان میگذاریم و لذت میبریم اما وقتی ۲۵۰ هزار نفر در ماه میان به سایت سر میزنند – جدای از مراجعات حضوری شرکتها و سازمانها و سیاستمداران و … – خیلی گزینه ای پیش روی ما نمیمونه . ما به هر حال یک مجموعه غیر انتفاعی با ظرفیت محدود هستیم.

      Thumb up 3

      • ابوالفضل اصلانی می‌گه:

        قبول دارم و به شما و تیمتون خسته نباشید میگم وقتی هم خودمو جای شما میگذارم به شما حق میدم ولی تعداد کسانی که کامنت میگذارن که پاسخ میخوان خیلی کمتر از بازدیدکننده هاست خیلیها که تشکر و قدردانیه. فکر میکنم بشه سازوکار مناسبی براش گذاشت که حالا در یک بازه زمانی کمتری که طرف مقابل هم از جواب ناامید نشه یا زمان انجام اون کار نگذره به جواب کامنتش برسه آدمهای زیادی اطراف ما نیستند که بشه ازشون مشورت گرفت پس خواهش میکنم در مورد این موضوع راهکاری پیدا کنید .ضمن اینکه موضوعی که من در موردش از شما مشورت خواستم هم میتونه در دراز مدت به ارتقاء سطح دانش جامعه کمک کنه .
        باز هم از زحمات شما عزیزان که برای ارتقاء سطح فرهنگ و تفکر جامعه تلاش میکنید ممنونم

        Thumb up 1

  • سهند می‌گه:

    سلام محمد رضا. ممنون بابت همه چیز! با دقت به خود کلمه کار آفرینی میشه فهمید کارآفرینی یعنی چی؟ یعنی کار آفرینی- حرکت آفرینی- آفریدن یک بازار جدید- به گردش آوردن و تبدیل به منفعت کردن حرکت ها. این ها نظر من بود، امیدوارم تونسته باشم منظورم را انتقال داده باشم. با تشکر.

    Thumb up 0

  • دوست من.

    من از بین ۲ تا ۳ هزار ایمیلی که روزانه دریافت میکنم تلاش میکنم تا حد امکان پاسخ بدم اما یک اولویت بندی وجود داره:

    اولویت اول: سوال در حدی عمومی باشه که بشه راجع بهش یک مطلب نوشت. مطالب روزنوشته ها، تقریبا بدون استثنا پاسخ به مطالبی هستند که دوستان ایمیل میکنند.
    اولویت دوم: سوالی که فوری باشه (در حد خودکشی! مثلا. یا کسی که فردا صبح یک مذاکره بین المللی مهم داره که منافع ملی در اون هست)
    اولویت سوم: سوالهای شخصی که شفاف و طولانی و کامل توضیح داده شده باشند.
    اولویت ده : سوالهای خیلی اختصاصی با شرح کوتاه

    دوست من وقتی منابع محدوده باید اولویت بندی کرد. وقتی کسی ایمیل میزنه و فردا یک قرارداد ملی ۱۰ میلیون دلاری داره، اگه من جواب سوال شما رو بدم که یک مسئله خیلی شخصی رو مطرح کردید، خیانت ملی هست.
    ترجیح میدم بدقول باشم تا خائن به مردمم.

    Thumb up 5

    • مریم محمودی می‌گه:

      خیلی خوش حالم که بالاخره توضیحی در باره شیوه پاسخگویی به ایمیلها دادید . من هم دو ماه پیش ایمیلی به شما زده بودم و سوال مفصلی پرسیده بودم و از خانم قلی پور هم پیگیری کرده بودم . الان خوشحالم که متوجه شدم بر چه مبنایی پاسخ میدهید با حجم مراجعان شما ، منطق قابل قبولی است ولی کاش آنرا در جایی مثل سیاست های عمومی سایت قرار دهید که هرکس وقتی ایمیل زد بداند درچه بازه ای بادی منتظر جواب باشد. بازهم از اینکه زمان خودتان را به پاسخ دادن اختصاص میدهید سپاسگزارم . امیدوارم نوبت پاسخگویی سوال من هم برسد .
      خدا قوت

      Thumb up 1

  • فاطمه می‌گه:

    نمی دونم کار من هم از این دست هست یا نه اما می خوام داستان خودم رو بگم.
    من سالها کار تدریس و آموزش تو مدارس درجه ۱ تهران و آموزشگاه ها رو انجام دادم و تو زمینه خودم با خیلی جاهای خوب مثل رادیو و مجلات معتبر و .. کار کردم.
    تمام دوران دانشگاه هم درس خوندم و هم کار کردم (از کار داوطلبانه در انجمن علمی دانشکده و تدریس تو مدارس و آموزش گاه ها گرفته تا کار فروشندگی لوازم آرایشی و …)و از خیلی کارها وقتی بیرون میومدم از طرف اطرافیان و دوستانم به شدت سرکوب می شدم که چرا این کار رو کردم و دیگه گیرم نمیاد.
    ۳ سالی هست یک کار تولیدی خونگی رو شروع کردم و تبدیل به کارگاهش کردم.
    دوسالی هست که به دعوت یکی از اساتید بزرگم تو یه مرکز دولتی با حقوق و امتیاز عالی! مدیر هستم ولی ماه گذشته استعفا دادم چون تونسته بودم در دو سال گذشته از کار تولیدیم که روزی فقط ۴ ساعت عصرها براش زمان میگذاشتم تقریبا دو برابر یا بیشتر از کار دولتیم دربیارم و در عین حال از کار دومم بخاطر هیجان و تنوع و جذابیتش و اینکه دیگه کارمند نیستم و جای پیشرفت دارم بیشتر لذت می برم.
    الان هم در حال سرمایه گذاری برای پیشرفت دادن کارم هستم یعنی برای دومین بار محصولی که تو ایران نیست و فقط وارد میشه رو دارم آماده می کنم و البته بازارش رو هم دارم.
    اسمی از کارم نمی برم چون با یه سرچ کوچیک تو گوگل پیدام می کنید.
    فکر می کنم برای کسانی مثل من بزرگترین انرژی بخش خودمون هستیم وگرنه بر اساس عکس العمل و حرف های اطرافیان هر لحظه باید وایسیم و جلوتر نریم.

    Thumb up 5

  • ابوالفضل اصلانی می‌گه:

    سلام به استاد عزیزم
    من حدود ۱سال پیش وقتی پسرم حدودا ۱٫۵ ساله بود به فکر افتادم که کمی با زبان انگلیسی آشناش کنم چون خوانده بودم که بچه ها تا سن ۵سالگی قدرت تصویر سازی بالایی دارن و اگر هر بخشی از مغزشون فعال بشه در آینده خیلی راحتتر میتونند دوباره اون بخشو فعال کنن وقتی جستجو کردم دیدم توی ایران یکسری مجموعه ها برای یادگیری زبان به کودکان هست ولی حقیقتش جذاب نیست به سراغ سایتهای ژاپنی رفتم تا ببینم اونها چطور به بچه ها آموزش میدن دیدم از انیمیشن و ترانه استفاده میکنن و این موضوع تبدیل به یک تحقیق برای من شد تا اینکه مجموعه ای از انیمیشن و ترانه های جذابی که اونها استفاده میکردن تهیه کردم و تبدیل شد به مجموعه “زبان کودک” و بر مبنای شیوه آموزشی اونها دفترچه ای تهیه کردم که اشعار ترانه ها و ترجمه اونها به اضافه روش آموزش در اون توضیح داده شده و تعدادی کارت کمکی هم داره بعد از ارشاد براش مجوز گرفتم و پسر خودم در ۲۰ ماهگی تمام حروف انگلیسی رو بلد بود با هر حرف یک کلمه بلد بود رنگها و شکلها و اعضای بدن و حیوانات و شمردن تا ۲۰ و خیلی چیزهای دیگه که فایل تصویریش توی سایتم به آدرس http://www.zabankoodak.comهست هر کسی هم این مجموعه را برای بچه اش گرفته راضی بوده و حتی خانومی که یکی از سی دی هاش بعد از مدتی شکسته بود حاضر شد ۵۰۰۰تومن هزینه پست بده تا براش اون سی دی رو پیشتاز بفرستم شهرستان ولی حقیقتش برای فروش گسترده بر سر چند راهی گیر کردم که آیا در اختیار شرکت توزیع بگذارم یا سرمایه گذار پیدا کنم یا … با توجه به بحث کارآفرینی و ایده های نو خواستم ببینم میتونید منو راهنمایی کنید .باز هم ممنون

    Thumb up 2

  • حسین می‌گه:

    پنجم اینکه عمده ی سرمایه گذارانی که از کارآفرینی حمایت واقعی میکنند، سرمایه دار نیستند! کسانی که سرمایه دار هستند – به صورت آماری و نه همه ی آنها – عمدتاً در کسب و کارهای کم ریسک تر سرمایه گذاری میکنند و یا چنان در مالکیت کار دخالت میکنند که کارآفرینان واقعی و صاحبان ایده، پس از مدتی انگیزه ی کار را از دست میدهند و عطای کارآفرینی را به لقایش می بخشند. ضمن اینکه بسیاری از سرمایه داران بزرگ، کارآفرینها را خیلی پایین تر از خود می دانند و معتقدند که «ایده» همه جا هست و آنچه مهم است سرمایه برای اجرای ایده است. بنابراین دیر یا زود، کارآفرین و صاحب ایده، دوباره به یک کارمند تبدیل میشود و روزهای سخت از نو آغاز میشود…این تکه از متن رو با تمام وجودم درک میکنم و درد میکشم….خیلی شکست خوردم و هیچوقت نا امید نشدم و همیشه هر کاری رو شروع کردم ابتدا با انتقاد همه و بعدش وقتی به ثمر رسوندم تمجید و تعریف و….اخرین کاری که داشتم کفش فروشی بود که سال اول ضرر زیادی دادم و ظرف دو سال بعد ۳تا مغازه داشتم و فروش عمده که کانتینری از چین وارد میکردم.قصد داشتم تولیدی بزنم و برند خودم رو که با دکتر محسن رنانی در میان گذاشتم و مخالفت کرد.ولی وقتی کارم رونق گرفت فامیل و دوست اشنا برای شراکت به در و بیدر میزدند.پسر عمم رو شریک کردم و مغازه هارو جمع کردم و قرار شد فقط بصورت عمده اونم یک مارک خاص کار کنیم.باهاش طی کرده بودم که سال اول هیچ سودی نخواهد داشت فقط باید بتونیم مشتری های خوب رو بشناسیم و بیشتر کنیم و اینکار مستلزم ضرر ادن بین مشتری ها هست تا خوش حساب هارو به اندازه مورد نیاز جمع اوری کنیم.با اولین مشکلات به راحتی جا زد و ۱۲۰ میلیون پولی رو که ظرف ۴سال با سختی جمع کرده بودم و کلی اعتبار به راحتی از دست دادم.یک مغازه تو یه شهر بزرگ گرفته بودم که متاسفانه با بدقولی مالکین مجتمع تا ۸ ماه راه اندازی نشد و مقداری هم دست بعضی از مشتری ها رفت.وقتی کار پیشرفت میکنه سود صعودی بالا میره.۵ نفر بطور مستقیم و ۱۰ نفر بصورت غیر مستقیم برام کار میکردند.بزرگترین اشتباهی که افراد میکنند همین شراکت با افراد سرمایه گذار هست که فقط به دنبال سود در کوتاه مدت هستند.این افراد فقط به ظاهر قضیه نگاه میکنند و دنبال این هستند که کی در حال پیشرفت هست و بهش اویزون بشن.حالا بیکار هستم البته چند ماهی اروپا بودم برای پناهندگی و تازه برگشتم چون مال زندگی در اونجا نبودم.تا حالا چندین نفر پیشنهاد دادن بهم پول بدن و باهاشون کارم رو شروع کنم ولی دیگه حاضر نیستم با کسی کار کنم.یک سال و نیم قبل فقط ظرف دو ماه در فیسبوک ۵۰ میلیون کفش فروختم.کاری که برای همه تعجب اور بود.پیج کفش بارسلون

    Thumb up 3

    • حسین جان.

      من هم متاسفانه موارد زیادی از این دست دیده ام. خوشحال شدم که تونستی توی فیس این کار رو انجام بدی. کاش لینک صفحه ی خودت رو توی فیس بوک اینجا میگذاشتی که ما هم ببینیم. البته من یک صفحه پیدا کردم اما مطمئن نیستم تو باشی.

      Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    اینجانب حسین فلاحی به نمایندگی از دانشجویان کارشناسی ارشد کارآفرینی در دانشگاه علامه طباطبائی، خواهشمندم در قالب یک جلسه آموزشی پیرامون کارآفرینی به دانشکده مدیریت تشریف بیاورید. ما به شدت نیازمند دانش و تجربیات شما هستیم.
    با سپاس فراوان به خاطر وقتی که صرف آموزش و فرهنگ سازی می کنید.
    آدرس دانشکده مدیریت و حسابداری : توانیر-خ نظامی گنجوی
    منتظر پاسخ مثبت شما و تعیین زمان دقیق هستیم.
    خیلی مردی. دوستت دارم

    Thumb up 1

    • حسین جان.

      با خانم قلی پور صحبت کردم. خودم هم بهت اس ام اس دادم.
      فقط لطف کن با شادی قلی پور ۰۹۱۹۴۲۱۲۳۳۴ تماس بگیر (تو رو میشناسه الان)
      و یک زمانی رو دستور بده که من سر بزنم بهتون.
      با علاقه و افتخار میام :)

      Thumb up 7

      • انتظار می‌گه:

        حسین و محمدرضا از دوستای خوب من هستن…
        خوشحالم که به هم رسیدن!
        از محمدرضا هم ممنونم که با تواضع به دانشگاه علامه آمد؛ هر چند من افتخار حضور نداشتم.
        با آرزوی موفقیت روز افزون

        Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    اینجانب حسین فلاحی به نمایندگی از دانشجویان کارشناسی ارشد کارآفرینی در دانشگاه علامه طباطبائی، خواهشمندم در قالب یک جلسه آموزشی پیرامون کارآفرینی به دانشکده مدیریت تشریف بیاورید. ما به شدت نیازمند دانش و تجربیات شما هستیم.
    با سپاس فراوان به خاطر وقتی که صرف آموزش و فرهنگ سازی می کنید.

    Thumb up 0

  • سارا نعمتی می‌گه:

    نمیدونم دیدگاهم فرستاده شد یا نه؟ ولی من از شما خانم جالب معذرت میخوام. من امیدوار بودم از حرفم سوءبرداشت نشه. من منظورم خوب ویا بد بودن شما نبود منظورم خوب عمل کردن به اموزه های استاد بود. من فقط طی این چند روز ودر قالب چند کامنت از ایشون درس مهربونی واعتماد رو یاد گرفتم. به هرحال من قصدم قضاوت راجع به شما نبوده ونیست. اگه هم حرفی زدم شما بذار به حساب خامی و کم تجربه گی من . واینکه من انتظار کمک وراهنمایی رو داشتم نه باز خواست وپرسش وجواب. بازم معذرت میخوام منو ببخش واگه خطایی از من سر زدن فکر کن از خواهر کوچیکت بوده.واینکه من اینجا چند روزه ازشما داداش محمد رضا زیاد یاد گرفتم. وازتون ممنونم. واین اخرین کامنتی که میذارم اما همیشه میام وبه عنوان یه خواننده خاموش ازتون یاد میگیرم برای سال های سال . ازتون معذرت میخوام که با کم عقلی خودم یه جو بد ایجاد کردم ، مطمئنا عقل وتجربه من از همه ی بینندگان سایت شما کمتره. واینکه دیگه مزاحم شما نخواهم شد و بازم ازتون تشکر میکنم به خاطر انژی که بهم دادین با فایل ها ودل نوشته هاتون. من خودم اینو خوب میدنم که تنها متولد شدم وتنها بزرگ شدم وتنها خواهم مرد. برات برادر عزیر ارزوی سلامتی و سربلندی وارامش میکنم. خواهر کوچیک شما سارا نعمتی. خداحافظ

    Thumb up 0

    • مریم .ر می‌گه:

      سارای عزیز ! خودت رو به خاطر جوی که به وجود اومد مقصر ندون. سوالات خانم جالب محترمانه مطرح شد اما حس انتقادی پشتش بود. پس عکس العمل تو طبیعی بود. تو با توجه به سن کمت دختر بسیار عاقلی هستی. امیدوارم باز هم اسمت رو تو قسمت کامنتهای این قبیله مجازی ببینیم.

      :)

      Thumb up 0

  • سارا نعمتی می‌گه:

    من معذرت میخوام عزیزم. به هرحال من خامم و کم تجربه ، من از شما انتظار راهنمایی رو داشتم نه باز خواست. و امیدوار بودم که از حرفم سوء برداشت نشه. من اصلا بد بودن یا خوب بودن تو منظورم نبود ، منظورم خوب عمل کردن به توصیه ها ی استادت بود. شاید من اشتباه یاد گرفتم طی این چند روز کوتاه حضورم در این سایت ، من اعتماد واحترام ومهربانی رو یاد گرفتم. بازم ازت معذرت میخوام اگه قضاوتی کردم ویا حرفی رو به اشتباه زدم که خوشت نیومده بازم میگم بذار به حساب اشتباه از طرف خواهر کوچیکت. بعدم این اخرین حضورم در این سایت بود ، من تنها متولد شدم ، تنها بزرگ شدم وتنها هم خواهم مرد. واز شما هم داداش محمدرضا ممنونم کلی از فایل های صوتی وحرفاتون انرژی گرفتم ، قول میدم به سایتتون سر بزنم اما به عنوان یه خواننده خاموش و ازتون یاد بگیرم. اما دیگه کامنتی نخواهم گذاشت ، چون من وفکر من و عقل و حتی مشکلات من بسیار کوچیکتر از دغدغه های شما برادر عزیز و بزرگواران بیننده این سایت هست. خداحافظ وبراتون ارزوی سلامتی و ارامش وموفقیت میکنم. خداحافظ

    Thumb up 0

  • امین می‌گه:

    سلام و خسته نباشید جانانه
    خلاصه و مفید بود
    ممنونم

    Thumb up 0

  • مريم .ر می‌گه:

    محمدرضا کامنت من گم شده؟

    Thumb up 0

  • رسول می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    من ۲۳ سالمه تقریبا از ۱۷ سالگی در شهرک صنعتی کار می کردم و خیلی هم علاقه داشتم به این کار,طوری که اگر یه دستگاه تزریق شکلات یا هر چی رو به پایان می رسوندیم وقتی می دیدم دستگاه رو اینگار که بچه ی خودمه که قد کشیده خیلی حال می کردم.
    متاسفانه ۲۱ سالگی طمع کردم و هر چی پول داشتم رو رفتم یه کافه رستوران زدم و چندی نکشید که هم سرمو کلاه گذاشتن هم وسط کار پول کم آوردم خلاصه که با خاک یکسان شدم.
    از اون موقع به بعد هم ذوق و شوق کار کردنو از دست دادم و با اینکه به صنعت و کار آفرینی خیلی علاقه دارم و همیشه ایده های جدید به سرم می زنه اما نمی دونم از کجا شروع کنم و خیلی نسبت به هر کاری بدبین شدم و بسیار ترسو. خیلی خیلی خوشحال می شم اگه به من بگی چکار کنم تا بتونم مثل سابق ذوق و شوق کار کردنو بدست بیارم و بتونم واسه خودم و مردم مفید باشم؟
    با تشکر

    Thumb up 0

  • ناشناس می‌گه:

    استاد من یک ناشناس هستم که صد در صد عاطفه هم نیستم 😉
    می خواستم ازتون خواهش کنم به عاطفه جواب بدید. بنده خدا منتظره ……. 😉

    Thumb up 0

  • جالب می‌گه:

    با
    سلام منم یه دختر دانشجو هستم / رشته تجربی که ۲سال پیش پذیرفته شدم…
    ببخشیدا ولی وقتی این متنو خوندم کلی علامت سوال تو مغزم ایجاد
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
    اول اینکه اصولا سیستم ایران به این شکله که همه در سن ۱۸ سالگی با اتمام
    سال چهارم ، کنکور میدن …شما چطور پارسال کنکور دادی ،امسال پشت کنکوری و
    هنوز هم ۱۸ سالته؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    دوم اینکه چطور شد شما در طول ۱۲ سال عمر باعزت دانش آموزی متوجه نشدی که
    به رشته تجربی علاقه نداری و درست سر بزنگاه که رتبه ت ۱۱۰ شد فهمیدی که از
    پزشکی و دندان خوشت نمیاد؟؟؟؟ جالب تر اینکه دوس نداشتنم نیست ، متنفر
    شدنه!!!!!!!!!!!!!!!!
    سوم اینکه خواهر عزیزم شما که اینقد به دبیری زیست شناسی علاقه داری خب چرا
    گفتی مجاز نشدی؟ مگه با رتبه ۱۱۰ نمیشد دبیری زیست انتخاب
    کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چهارم: شما که عاشق معلم شدنی یعنی نمیشد بری پزشکی و بعدش هیأت علمی و
    معلم مدرسه و دانشگاه بشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    پنجم: و اینکه کسیکه رتبه ش ۱۱۰ تجربی شده یعنی یک درصد بالا در تمام دروس
    از جمله ریاضی… شما اگه ریاضیت ضعیفه چطور ۱۱۰ شدی؟ تازشم ریاضیا درسهای
    دیفرانسیل ، هندسه ، وحسابانو از تجربیا بیشتر دارن …که البته ما هم
    مباحث حسابان رو داشتیم و فقط می مونه دیفرانسیلو هندسه!!!!
    ششم اینکه شما گفتین فن بیان خوبی دارم بعدش از ۳ میلیون رسوندید ۷ میلیون
    … حالا میشه ارتباط فن بیا رو با کارآفرینی توضیح بدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    با احترام به سارا خانوم ،خیلی ممنون میشم اگه به سوالات من جواب داده
    بشه…
    مرسی

    Thumb up 1

  • عاطفه می‌گه:

    من چندبار دیدگاهم رو نوشتم و فرستادم، نمی دونم چرا ثبت نمی شه!!!

    Thumb up 0

  • سارا نعمتی می‌گه:

    سلام داداش محمد رضا. من الان در حال حاضر خیلی به راهنمایت نیاز دارم ، میدونم وقتت کمه. ولی اگه بدونی در حال حاضر چقدر تحت فشارم درکم میکنی. من دارم متهم میشم به چیزایی که واقعا نیستم خانوادم بهم میگن بی اراده و تنبل وخنگ. در صورتی که من میتونستم الان دانشجوی پزشکی باشم. دارن به نا حق راجع به من قضاوت میکنن وتنها کارم شده دزدیدن نگاهم از بقیه که مبادا بحثی پیش بیاد . من استعدادم تو رشته mba ومیخوام یه معلم بشم اما همه میگن این دو تا باهم غیر ممکنه. من باید چیکار کنم و چه راهی رو برم از پزشکی ودندان خوشم نمیاد واز طرفی داره باورم میشه که خنگ شدم. دستام دارن میلرزن و فکر کنم دارم چیز های بیمعنی مینویسم. ولی منو از همون اول هم یه حس عجیب وغریب به اینجا کشونده. به خود می گویم که ام انسان؟ شاهکار خلقت یزدان؟ که ام پس ؟ یک توهم در فضای پوچ افکاری مشوش؟ یا حضوری پست وشرم اور؟ حضوری گور وگم در نفرت خویشان وهم سانان؟ کنونم خویش را بیگانه از خویشم
    نمی دانم که ام ،هرچند گاهی، در وسعت خیال خود خوب وکامرانم ،یا سوار بر اسب رویا درپی شاهین بخت از خود گریزانم،
    نمی دانم که ام؟

    Thumb up 0

  • عظیمه می‌گه:

    سلام و خدا قوت بسیار و سلامتی برای شما استاد گرامی

    موضوع کارآفرینی برای من، از سال ۹۰ شروع شد که تقریبا یک سال و نیم پروسه ای، دقیقا با همین شرایط و نکاتی که شما استاد گرامی اشاره نمودید رو داشتم و در زمان نیاز به مجوزها و حمایت های دولتی پروژه کلان ام توقف کامل تا الان رو داشته…
    البته برای راهنمایی هایی که مطمئنا از شما استاد گرامی لازم دارم، با اجازه شما در ساعت کلاس هفتگی توضیح خواهم داد.

    تشکر بسیار

    Thumb up 0

  • سهیلا می‌گه:

    همیشه مواظب خودت باش و یادت باشه که خدا و عالم هستی، به آدمهایی مثل من و تو که کس دیگه ای کنارمون نیست و تنهاییم، با دقت و محبت بیشتری نگاه میکنه

    Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    من کسب و کار مو به صورت کارافرینی استارت کردم ۹۹ درصد تحقیقاتتون درسته امید وارم راجع به کارافرینی و بلافصل برندینگ بازم مطلب بذارین مرسیییییییییییییییییی

    Thumb up 0

  • زهرا می‌گه:

    کارآفرینی ؟ واقعا من مشکلم همینه
    به عنوان یک متخصصی که تو این حوزه است آقا محمدرضا می خواستم بدونم به نظر شمام آیا باید یک ایده پرداز موفق – حتمن یک موسس یه مجری یا یک مدیر موفق باشه .
    تو این مطلب شما گفتی خیلی از افراد متخصص به خیال اینکه می تونن مدیر و مجریه خوبی هم باشن زمین می خورن من بعد از حدود ۲۰ با تلاش در اجرای طرحههام و شکست به این نتیجه رسیدم که واقعا مجری خوبی در رابطه با کارهای خودم نیستم .
    آیا تو ایران این پذیرفته شده است که یکی راه حل بده به گروه و تو کار اجرا مستقیم نباشه . ؟
    واقعن این حرفهای من از تنبلی یا تمایل به خوردن و خوابیدن نیست چون امتحان کردم می گم من تو کار اجرا خیلی جزئی نگر می شم می خوام همه چیز خیلی عالی و بی عیب باشه و همین افراد زیر دستم و خودم رو به تدیج خسته می کنه خیلی هم سعی کردم هر بار از این وسوسه ها درس بگیرم و لی تهش می بینم از هر راهی رفتم رسیدم به همون نتیجه خاک بر سریه قبل .
    آمممممما تو کارهای بقیه آنچنان راه حل می دم طرف بهم ایمان می یاره یا طوری کارهای باقی افراد رو برنامه ریزی می کنم و حتی اجرا که طرف می گه خداییش اگه خودم می خواستم انجام بدم اینطوری خوب درنمی یومد .
    خودم فکر می کنم چون تو کار باقی افراد من حساسیتی به خودنمایی ندارم و یا ارزیابی کارم خود به خود خوب از آب درمیاد.

    Thumb up 1

    • زهرا می‌گه:

      چرا نظر من همش در حال برررسی است ؟ نظر همگان تائید شده آیا این یعنی اینکه نظر قبلی دریافت نشده است .

      Thumb up 0

    • زهرا جان.

      من در خیلی از نقاط دنیا شنیده‌ام که به ایده‌پردازان توجه نمی‌شود. این ویژگی صرفاً مربوط به فضای فرهنگی ایران نیست.

      چند بار این حرف [به نظر خودم نادرست] را از بزرگان کسب و کار شنیده‌ام که می‌گویند:

      صاحب ایده‌ هستی؟ ایده؟ ایده که در اینترنت هر مورد یک دلار به فروش می‌رسد! اگر راست می‌گویی بیا اقدام به عمل کن!

      میخواهم بگویم که مسئله فراتر از یک ویژگی فرهنگی است. به نظر میرسه راه‌حلش این باشه که کسی که مثل تو خودش رو در ایده‌پردازی قوی می‌دونه و به قول خودت شواهد زیادی هم وجود داره که تا حالا تونستی ایده‌های خوبی داشته باشی بهتره یک تیم تشکیل بده.
      با دوستان دیگری که کارهای اجرایی رو بهتر بلدند و حوصله‌ی دست و پنجه نرم کردن با موانع مختلف رو دارند و پیگیری های اداری و همه‌ی عواملی که ممکنه تو رو به عنوان یک ایده‌پرداز از ادامه‌ی راهت سرد کنه.

      من راهی بهتر از این به ذهنم نمی‌رسه…

      Thumb up 3

  • مریم .ر می‌گه:

    محمد رضا من فکر میکنم گزینه دوم خیلی مهم باشه و برای یک کار آفرین موفق بودن باید یه سری ویژگی از بچگی باهات باشه.
    من تو منطقه ای زندگی میکنم که صنایع دستی زیادی داره و مدتی هست ذهنم درگیره که میشه از این طریق هم کارآفرینی کرد و هم بعضی از این صنایع دستی رو از نابودی نجات داد، کلا به نظرم صنایع دستی تو کشور ما صنعتی هست که به شدت تو رکوده و خیلی میشه تو این زمینه کار کرد، اما واقعا نمیدونم میتونم موفق باشم یا نه؟ به خاطر اینکه من ویژگیهای کارآفرینی رو ندارم.
    والبته درآمد بالا هم برای من مهمه :)

    Thumb up 0

  • مجتبی می‌گه:

    با تشکر از مطلب بسیار جالبتان:
    ۱-من انگیزه اصلی کارآفرینی را “نیاز داشتن” می دانم.نیاز به پول – کار و تلاش – استقلال – اعتبار – و حتی نیاز به جاه طلبی.میتوان این نیاز را به نظریه سلسله مراتب نیازهای انسانی مازلو منطبق کرد به طوری که هر چه نیاز در سطح پایین تر باشد به احتمال بالاتری کارآفرینی شکل میگیرد اما از طرفی این کارآفرینی خیلی کوچک و سطحی می باشد و در دست دیگر اگر این نیاز سطح بالاتر باشد هرچند احتمال کارآفرینی کاهش میابد اما می توان انتظار یک کار بزرگ تر و اساسی تر را داشت.
    ۲- نمیدانم شما خدمت سربازی رفته اید یا نه . من اینجا خاطره ای از اولین کارآفرینی خودم می نویسم که در شروع آموزشی خدمت سربازی و بدون هیچ امکاناتی شکل گرفت و انگیزه اصلی من “نیاز شدید به پول” بود.
    “چند سال قبل وقتی برای دوره آموزشی خدمت وارد پادگان شدیم و بعد از تحویل لباس نظامی قرار شد لباسها اندازه شوند و روی لباس اتیکت نام بزنیم . این کار توسط افرادی که در بوفه پادگان از بیرون می آمدند کار میکردند انجام میشد و به دلیل اینکه امکان خروج از پادگان برای ما نبود قیمت آنها منصفانه نبود و برای من قابل قبول نبود . فردای آن روزخط خوب من و چند تکه چوب تراشیده شده و یک قوطی کوچک رنگ ابزار من برای شروع کارآفرینی بود که بعد از ظهرها توی یک پادگان انجام میگرفت و اینکه قیمت من پایین تر بود مشتری من بیشتر شد و از طرفی برای بعضی سربازان هم رایگان بود!”نوشتن اتیکت لباس” این کار من بعضی دیگر از دوستان را هم ترغیب کرد تا کارهایی مثل اندازه کردن لباس هم انجام دهند.
    ۳- امروز دیگر نیاز به پول برای امور روزمره دلیل اصلی کارآفرینی من نیست و بیشتر برای “جاه طلبی”(هرجور شما دوست دارید فکر کنید!)و “کمک به نیازمندان” (باز هم هرجور شما دوست دارید فکر کنید!) کارهایی را دنبال میکنم . هرچند احتمال موفقیت این کارها کمتر از “نوشتن اتیکت لباس” است ولی در صورت به ثمر نشستن بسیار پربارتر از آنست.

    Thumb up 0

  • سارا نعمتی می‌گه:

    سلام برادر عزیز. من مصاحبه تون رو گوش دادم. میتونم بگم بزرگترین درسی که از شما گرفتم عاشق بودنه. من عشق رو فراتر از حتی ایثار میدونم. واینکه عشق اگه از منشور شعور بگذره ، به چیزهایی تجزیه خواهد شد که مثلا۱٫ یکیش مهربونیه ۲٫ بردباری ۳٫فروتنی ۴٫ تسلیم۵٫ صداقت و……….
    واینکه من همه اینا رو در وجود شما دیدم وشما به اولین نفر در لیست الگو های من تبدیل شدین.
    یاد گرفتم که حتی برای عاشق بودنن باید تمرین کرد ، چون عشق یه لحظه شیفتگی نیست ، بلکه عشق یه تجلی نیرومندی از زندگی ماست و شخصیت انسان در کامل ترین مرحله نمو. به من همیشه گفته شده تو شخصیت درون گرایی داری،اما الان میگم نه درو نگرام ونه برون گرا من میخوام یکسان باشم وکیفیت حالم رو باخودم حمل کنم و نه ارزش گذاری هام ونه حتی خوب ویا بد بودنم رو ،من نمیخوام هویت بگیرم.
    من الان خوب درک میکنم که خوشحال بودن وسخاوتمند بودن وحتی عاشق بودن فرجام نیستن بلکه انجامن.
    ومیخوام تمرین کنم و روح نامیرا خودمو تسلیم چیزهای نامیرا بکنم مثل عشق ، ایمان ، امید
    و از شما کمک میخوام تا کمکم کنید وتا زمانی که سر کلاس حضوری شما نشستم یه نمونه کامل از یه دانش اموز محمد رضا شعبان علی باشم.

    Thumb up 0

  • میلاد می‌گه:

    سلام

    یکی اینکه به نظرم در مورد خوبیهاش هم بنویسید! خیلی یه وریه متن!! البته اگر قرار بر ادامه این مطالبه حتما این اتفاق میفته.
    ولی به نظرم اگر کسی همین یک مطلب رو بخونه، مخصوصا اگر تنش در این مورد بخاره، این براش مثل یه دست انداز میمونه!
    دوم اینکه در مورد دهم، اصرار رو به اشتباه اسرار نوشتید.

    متشکرم از مطلب خوبتون.

    Thumb up 0

    • میلاد جان.
      وقتی ۹۵% از تلاشهای کارآفرینی در تمام جهان شکست میخوره نشون میده که اساسا اتوبان کارآفرینی شدیدا سرازیریه و اگر یک توپ هم اولش بگذاری تا آخرش قل میخوره میره و منفجر میشه!

      به نظر میرسه دست انداز واجب تره. ضمنا این روزها آنقدر در مورد کارآفرینی به عنوان یک حرکت مقدس حرف زده شده که دیگه من با شنیدن این لغت حال تهوع میگیرم.

      ضمنا برام جالب بود چون من به عنوان نویسنده، متن رو خیلی مثبت میدیدم. من به نظرم داشتم کمک میکردم که مخاطب کارآفرین بهتری بشه.
      یاد بگیره که برای کسب سرمایه سراغ ثروتمندان نره بلکه سراغ علاقمندان بره.
      یاد بگیره که به نق های پدر و مادر و اطرافیان و «من میدونم نمیشه» ها گوش نده.
      یاد بگیره که تقلیدوار زندگی نکنه و کار رو واقعا «بیافریند».
      یاد بگیره که برای لذت حقوق دادن و شغل ایجاد کردن کارآفرینی کنه و نه برای اینکه کلاس اس سوار بشه و پتک فیلیپ دستش کنه و …

      به نظرت اینها دست انداز هستند واقعا یا راهنمایی برای کارآفرینی موفق تر؟

      Thumb up 2

  • مریم1992 می‌گه:

    محمدرضا من ۲۱ سالمه … رشته م فیزیوتراپیه اما قرار نیس فقط به همین راضی بشم…
    از بچگی تا الان همیشه توی مغزم کلی فکر دارم واسه اینکه در آینده وارد بازار کسب و کار و تجارت شم… یادمه وقتی ۶ یا ۷ سالم بود تابستونا تو خونمون بقالی میزدم و یک پفک ۵۰ تومنی رو یه دونه یه دونه به باباو مامانم میفروختم حدود ۴۵۰ تومن سود میکردم.
    چن سال بعدش قضیه بهتر شد و اینبار تو خونمون بانک زده بودم… بدون اینکه پولی داشته باشم از یکی سپرده میگرفتم ۲ماهه واسه قرعه کشی و از اون یکی پول میگرفتم تا سر ماه ۲ برابر وام بدم با سود۵۰درصد …بعد پول سپرده قرعه کشیو سرماه میدادم به وام گیرنده و سپس تا ماه بعدش کل سرمایه با سودش تو جیبم بود و تو قرعه کشی هم با این عنوان که همه شانس برنده شدن ندارن خیلی راحت میشد یا اگرم قرار بود بمنظور جلب رضایت مشتری جایزه ای بدم یکی از صنایع دست ساخت خودم رو میدادم ( تازه الان دارم میفهمم چه کمکی به تولید ملی کشور کردم!!!!!!!!!!!!! ) و یا اینکه از اون وسایل قابل استفاده که دیگه لازمش نداشتم هدیه میدادم!!!!!!!!!!!!!!!!!
    .
    .محمدرضای عزیز خیلی دوس دارم نظرتو بدونم راجب اینکه کسی مثه من هم آیا میتونه به ایجاد یه بازار خوب کمک کنه؟ تو رشته ما اکثرا معتقد به یه حوزه امنن… دور از هر ریسکو خطری… یه منطقه ایمن…
    منتظر نظر و پاسخت هستم… چون خیلی نظراتت برام قابل احترام و دلگرم کننده س …
    مرسی

    Thumb up 2

    • مریم عزیز.
      کلی خندیدم از خلاقیت دوران کودکیت و لذت بردم.
      کاملا حرفت رو راجع به اینکه اطرافیان و هم رشته هات به Comfort Zone و ناحیه امن فکر میکنند میفهمم.
      من تو رو الان کم میشناسم – البته امیدوارم یک روز خیلی خوب و زیاد و از نزدیک بشناسم – اما فقط میتونم بگم یک جمله ی تو به من حس خیلی خیلی خیلی خوب داد که چه آگاهانه و چه نا آگاهانه نوشته باشی نشون میده مفهوم کارآفرینی رو با تمام وجود میفهمی.
      میتونستی بپرسی:
      – کسی مثل من هم میتونه موفق بشه؟
      – کسی مثل من هم میتونه کارآفرین بشه؟
      – کسی مثل من هم میتونه محصولات و خدمات خوب تولید کنه؟
      – کسی مثل من هم میتونه ثروتمند بشه؟

      ولی تو سوال زیباتری می پرسی: کسی مثل من هم میتونه به ایجاد یک بازار خوب کمک کنه؟

      تو دنبال این نیستی که محصول خاصی تولید کنی یا درآمد زیاد یا …
      تو فهمیده ای که کارآفرینی ایجاد بازار خوبه. چیزی که اصلا وجود نداشته.
      اپل، محصول خوب تولید نکرد. شبیه آی پاد قبلا وجود داشت. شبیه آی پد هم همینطور.
      اما اپل یک بازار خوب ایجاد کرد. کسانی که حاضر بودند برای محصولات و خدماتش پول پرداخت کنند.

      مریم جان. کسی مثل تو «باید» بتونه و حتما میتونه «یک بازار خوب» ایجاد کنه.
      و معلمی هم داره که دوستش داره و همیشه آماده هست که کمک کنه.

      Thumb up 6

  • aseman می‌گه:

    سلام.خیلی دلم میخاد یک تولیدی داشته باشم ولی نمی دانم تولیدی چی؟ البته خیلی چیزهایی که دیگران کلی سرش پول میدن من خودم درست میکنم.همش در حال یادگرفتنم نه در یک چیز واحد.من مثل یک ادمی شدم که همش از این شاخه به ان شاخه می پره!کاش یک روزی موفق بشم

    Thumb up 0

  • کامیار می‌گه:

    آره واقعا این مورد آخری که فرمودین خود خود واقعیته ! من خیلی زیاد تجربش کردم ، ولی توی بعضی شرایط و بعضی سن و سال ها آدم واقعا برای شروع یه کار نو نیاز به حمایت داره، نه حالا حتما مالی ، بلکه بیشتر برای تقویت روحیه در مراحل انجام کار که متاسفانه معمولا این شرایط مساعد پیش نمیاد …
    ممنون

    Thumb up 0

  • سارا می‌گه:

    سلام اقای شعبانعلی .من سارا ۱۸ ساله دارم شاید از یکی از دورترین جاهای ایران براتون پیغام میدم وعاجزانه ازتون درخواست کمک دارم. من داوطلب کنکور تجربی برای سال برای دومین بار هستم و پارسال رتبه ی ۱۱۰ رو تو کنکور کسب کردم . واینکه چون به طرز عجیبی از پزشکی ودندان متنفر شدم و همون اندازه به mba علاقه مند شدم ، به خانوادم به گفتم که غیر مجاز شدم ودوباره امسال پشت کنکور موندم شاید باورش سخت باشه اما این متصفانه حقیقت داره. من تازه فهمیدم که استعداد واقعی من تو چیه ، من فن بیان خوبی دارم تازه شاید خنده دار باشه برای شما اما ۴ میلیون پس اندازم رو به ۷ میلیون تبدیل کردم از راه کار افرینی ، نمیدونم شاید کار افرینی نباشه. ولی در کل هیچ وقت تو زندگیم اینقد اطمینان نداشتم که میتونم توی این حرفه بهترین باشم. من استاد میخوام امسال دبیری زیست شناسی بخونم واینکه یه معلم زیست بشم. چون عاشق معلم شدنم این علاقه تازه در من به وجود اومده . میخوام نظر شما رو بدونم ایا من میتونم بعد از یه قبولی در رشته ی تربیت معلم زیست شناسی ،ارشد mba بخونم ؟ البته به شزط تقویت ریاضیم توی این ۴ سال کارشناسیم ورسوندن سطح ریاضیم به بچه های رشته های فنی ومهندسی .بسیار ازتون ممنون میشم اگه جوابم رو بدین و میدونم که مسلما شما خیلی مشغله دارین ولی یدونین که راهنمایی وپاسخ شما دلگرمی زیادی به من میده ومنو از بلا تکلیفی بیرون میاره. شما الگوی من هستین . وببخشید اگه من شما رو مثل بقیه به اسم کوچیک مورد خطاب قرار ندادم ، اخه من هم به لحاظ سنی و هم از خیلی جهات دیگه از شما کوچیکترم. وامیدوارم یه روزی سر کلاستون بشینم. عاشقانه منتظر اون روزم.

    Thumb up 2

    • سارای عزیز.

      اول اینکه مشخصاتت رو ویرایش کردم شاید ترجیح بدی که بقیه ندونن که هستی.
      اما در مورد نوشته ی تو
      ببین من جای تو نیستم و اولویتهای تو رو نمیدانم. بنابراین در این خصوص نمیتونم خیلی نظر بدم.
      اما من هم زمانی که ارشد قبول شدم و نرفتم (تا چهار سال بعد که نهایتا کنکور دادم و رفتم) بعضی وقتها نگران میشدم.

      واقعیت اینه که بعید میدونم اطرافت کسانی باشند که چنین رفتاری رو تایید کنند. اما من حسم به کاری که انجام دادی بد نیست.

      مهم اینه که کاری رو انجام بدی که دوست داری. این خیلی خیلی مهمه و به تو رضایتی رو میده که کمتر کسی تجربه کرده.

      اگر علاقه ی خودت رو میدونی براش تلاش کن و بدون که راهی که دیگران برای موفقیت من و تو پیشنهاد میکنند بیشتر از آنکه توصیه ای برای ما باشه، بیانی برای عقده های خودشونه.

      ضمنا من رو هم اگر قابل بدونی همیشه مثل یک برادر کنارت هستم. چه الان چه سالها بعد، هر زمان کاری داشتی یا لازم بود با من حرف بزنی حتما بهم بگو.

      شاد باشی و موفق
      برادر تو
      محمدرضا

      Thumb up 1

      • سارا نعمتی می‌گه:

        ممنونم ازت برادر عزیزم. من واقعا توی محیطی بزرگ شدم که همش سرکوب بوده اما من این سرکوب عقایدم توسط بقیه رو به معنای محو شدن اونا نمیدونم.ومطمئنم یه روزی همشون رو عملی میکنم. من پدر ومادرم سواد اکادمیک ندارن اما واقعا عاشقانه دوسشون دارم شاید لحنشون تند وحتی گاهی نیش دار باشه اما من واقعا نمیخوام به زندگی شتر گونه ای که نیچه تو کتاب چنین گفت زرتشتش میگه ادامه بدم ، واقعا نمیخوام بارکش افکار وعقاید و حتی گاهی کمبود های بقیه باشم من دوست ندارم نظر بقیه بخش مهمی از قابلیت منو برای اثبات حقانیت خودم تشکیل بده، من واقعا میخوام با تمام تضاد های خودم ، واقعیت های زندگیمو کشف کنم واینکه حتی انسانیتم رو هم میخوام خودم کشف کنم نه از افکار وتجارب بقیه وام بگیرم. برای من یه واقعیت کثیف شرف داره به یه واقعیت سطحی. من میخوام اصیل باشم ونه متظاهر وتصنعی. تو زندگیم تا حالا هیچ کاری نکردم واینکه شهر من وکشور وخانواده ی شرطی شده ی من خسته ام کردن . شاید من سن زیادی نداشته باشم وحرفهام از نظر شما خام باشن .اما حرف شما برام دل گرمی شده .و واقعا اینکه شما در جواب کامنتم نوشتین برادر تو محمد رضا ، خیلی در حال حاضر که حالم داغونه ، حالمو خوب کرد. ممنونم ازت برادر عزیزم.

        Thumb up 3

        • سارای عزیز.
          حرفهای تو خام نیستند. عمیق و خوب هستند و برای من که خواننده ی پیام تو هستم: لذت بخش.

          زندگی در محیطی که من و تو رو برای رسیدن به خواسته هامون حمایت نمیکنه، یک اتفاق بد نیست.
          یک مرور کوتاه به زندگی انسانهای بزرگ دنیا نشون میده که مقاومتهای محیطی اتفاقا انرژی و انگیزه ما رو بالا می بره و ما مجبور میشیم جدی تر و عمیق تر به خودمون و زندگیمون و اهدافمون فکر کنیم.

          نمیدونم که به حرفهایی که من و علیرضا صائبی با هم زده بودیم گوش دادی یا نه
          http://www.shabanali.com/upload/interview1.mp3

          اونجا هم به علیرضا میگفتم که بر اساس تجربه ی من آدمهایی که ثروت دارند و موقعیت اجتماعی دارند و خانواده ای دارند که برای هر حرکت اونها بستر میسازند، در نهایت مسیر موفقیت رو ضعیف تر از من و تو طی میکنند.

          همیشه مواظب خودت باش و یادت باشه که خدا و عالم هستی، به آدمهایی مثل من و تو که کس دیگه ای کنارمون نیست و تنهاییم، با دقت و محبت بیشتری نگاه میکنه :)

          Thumb up 4

          • --- می‌گه:

            سارای عزیزم خیلی خیلی خیلی دوست دارم. بــــــــــاور کــــــن تو از الان موفقی.

            Thumb up 0

          • سمانه عبدلی می‌گه:

            چقدر حسودیم شد به سارا که تونست همه ی خواسته هاش رو برای محمدرضا بگه ،وانقدر زود بشه آجی کوچیکه محمدرضا.
            کاری که سارا برای دوره کارشناسیش انجام داده .من امسال برای ارشد انجام دادم و کلی هم از طرف اطرافیان وهم کلاسیها واساتید بازخواست شدم که چرا قبول نشدم! اما من تو دلم راضی بودم وهستم ازاین کار ،
            الانم خوشحالم که دارم فضای تدریس رو در رشته ی زیست شناسی تجربه میکنم .همینکه دارم سعی میکنم توفضای کسب وکار هم به اندازه ی خودم کاری انجام بدم ،هرچند با قدم های خیلی خیلی کوچیک.
            ازطرفی هم فرصت دارم تا درزمینه علوم اعصاب ونوروساینس ومغز وژنتیک ،وکلا درزمینه علوم شناختی ورفتاری که همیشه از علایق من بوده ،بیشتر مطالعه کنم .
            من هنوزم منتظر تماسی هستم که گفتی بعد خودم تماس میگیرم الان مهمون دارما.
            دسترسی به منابع ومقاله ها وکتاب های علوم رفتاری خصوصا علوم شناختی خیلی سخته .زبان من هم که همچنان …
            میخواستم یه کم راهنمایی بخوام .همین .اما میدونم که فرصت نداری.برای همین از تک تک جوابایی که تو کامنتا به بچه ها میدی استفاده میکنم .ممنونم محمدرضا
            بیشتر از گذشته و همیشه مراقب خودت باش.

            Thumb up 2

    • جالب انگیز می‌گه:

      سلام

      Thumb up 0

    • جالب انگیز می‌گه:

      سلام منم یه دختر دانشجو هستم / رشته تجربی که ۲سال پیش پذیرفته شدم…
      ببخشیدا ولی وقتی این متنو خوندم کلی علامت سوال تو مغزم ایجاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
      اول اینکه اصولا سیستم ایران به این شکله که همه در سن ۱۸ سالگی با اتمام سال چهارم ، کنکور میدن …شما چطور پارسال کنکور دادی ،امسال پشت کنکوری و هنوز هم ۱۸ سالته؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      دوم اینکه چطور شد شما در طول ۱۲ سال عمر باعزت دانش آموزی متوجه نشدی که به رشته تجربی علاقه نداری و درست سر بزنگاه که رتبه ت ۱۱۰ شد فهمیدی که از پزشکی و دندان خوشت نمیاد؟؟؟؟ جالب تر اینکه دوس نداشتنم نیست ، متنفر شدنه!!!!!!!!!!!!!!!!
      سوم اینکه خواهر عزیزم شما که اینقد به دبیری زیست شناسی علاقه داری خب چرا گفتی مجاز نشدی؟ مگه با رتبه ۱۱۰ نمیشد دبیری زیست انتخاب کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      چهارم: شما که عاشق معلم شدنی یعنی نمیشد بری پزشکی و بعدش هیأت علمی و معلم مدرسه و دانشگاه بشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      پنجم: و اینکه کسیکه رتبه ش ۱۱۰ تجربی شده یعنی یک درصد بالا در تمام دروس از جمله ریاضی… شما اگه ریاضیت ضعیفه چطور ۱۱۰ شدی؟ تازشم ریاضیا درسهای دیفرانسیل ، هندسه ، وحسابانو از تجربیا بیشتر دارن …که البته ما هم مباحث حسابان رو داشتیم و فقط می مونه دیفرانسیلو هندسه!!!!
      ششم اینکه شما گفتین فن بیان خوبی دارم بعدش از ۳ میلیون رسوندید ۷ میلیون … حالا میشه ارتباط فن بیا رو با کارآفرینی توضیح بدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      با احترام به سارا خانوم ،خیلی ممنون میشم اگه به سوالات من جواب داده بشه…
      مرسی

      Thumb up 0

      • خانم جالب انگیز.
        من نه شما رو میشناسم نه سارا رو.

        اما چون احساس کردم شاید شنیدن بعضی نقاط متضاد براتون جالب باشه گفتم براتون چند تا نکته ی بامزه از خودم بگم که احتمالا چون از قدیم با هم آشنا نبوده ایم براتون جالبه:

        من هم در ۱۷ سالگی دیپلم گرفتم.
        دوم دبیرستان از علامه حلی اخراج شدم. دلیل اصلیش هم سه بار تجدید متوالی در فیزیک بود.
        سوم دبیرستان در المپیاد کشوری فیزیک مدال آوردم.
        چهارم دبیرستان کنکور دادم و دانشگاه شریف رفتم.
        سه بار کنکور ارشد دادم که رتبه ی من در کنکور «یک رقمی» نشد بلکه «یک!» شد.
        هر بار یک ترم رفتم احساس کردم علاقه ی اصلیم نیست.
        انصراف دادم و یک سال محروم از کنکور شدم و دوباره کنکور دادم!
        بالاخره سال ۸۴ تصمیم گرفتم MBA رو که اونهم با رتبه یک رفته بودم در دانشگاه شریف ادامه بدم.

        در کل نمیخوام شما رو نقد کنم یا از یک خواننده ی دیگه دفاع کنم. چون برای من هر دو شما مهمانان این خانه هستید و صاحب خانه غلط میکند که به مهمان حرفی بزند. اما خواستم بگم اینکه آدم یک رشته ای رو بره و بفهمه دوست نداره چیز عجیبی نیست. یا اینکه دیر تصمیم بگیره. ضمنا من هم عاشق معلم شدن بودم و هستم. اما هرگز حاضر نشدم معلم رشته مکانیک بشم. ترجیحم حوزه انسانی و علوم رفتاری بوده.

        این سالها هم که با وجود سهمیه استعدادهای درخشان، نتوانسته ام خودم رو قانع کنم دکترا بخونم!

        من با وجودی که سارا و شما (جالب انگیز) رو نمیشناسم احساس میکنم شما خیلی بر اساس ارزش های خودتون قضاوت کردید. یک جورایی حتی احساس کردم من رو هم که دائما کنکور میدم و رتبه یک میآرم و نمیرم یک آدم احمق میدونین.

        Thumb up 5

        • سارا نعمتی می‌گه:

          سلام به تو جالب انگیز عزیز.من عزیزم متولد ۷۴ هستم . ۱۶/ ۲/ ۱۳۷۴ .بایه تفریق ساده ۹۲- ۷۴=۱۸
          عزیزم من نمیخوام اینجا خودمو کوزت نشون بدم واینکه علاقه و عشق وکمک رو از کسی گدایی کنم. اما با شرایط حاکم بر خانواده من که من هیچ وقت خودم حق انتخاب نداشتم و به زور وارد این رشته شدم وبعد از یک هفته کتاب زیست دومم رو زیز گلهای باغچه مون پیدا کردم . چون بابام از انتخاب من و عجیب وغریب بودن من واینکه همش باعث تشویش حاطرشون شده بودم عصبانی شد. یه جورایی شاگرداول شدنم و زدن درصد ۹۳% زیست امسالم رو از صدقه سری این حادثه زدم. از روی تنفر و البته عقده زیست میخوندم.من ۱۱۰ منطقه ۳ رو کسب کردم که شاید درصد های زیاد عالی نخواد وریاضی رو هم متصفانه ۵۰% زدم. علاقه به معلم شدن همیشه با من بوده وهست و اینکه من چرا امسال دانشگاه نرفتم یه مسئله شخصیه و لزومی نمیبینم راجع بهش توضیحی بدم. ومن الان عاشق زیستم واینکه زندگی ادما و طرز فکرشون مثل یه عکس نیست که تا اخر عمرش یه تصویر رو نشون بده چه مخاطبش یه میمون باشه چه یه عالم. زندگی ادما مثل یه ایینه ست وهر روز انعکاسی از یه تصویر جدیده. به عنوان یه خواهر کوچیکتر واصلا خاک پای تو بهت توصیه میکنم که از قضاوت زودهنگام پرهیز کن و خودتو داور زندگی بقیه ندون وزمانت رو الکی صرف نقد زندگی بقیه هدر نده. واینکه اگه بازم قانع نشدی من ازت معذرت میخوام یه سری حرفها هست ویه سری اتفاق ها تو زندگی هرکسی رخ داده که مربوط میشه به حریم شخصی. راستش رو بخوای جناب جالب انگیز اول خیلی ناراحت شدم اما الان اصلا حس بدی بهت ندارم . امیدوارم قانع شده باشی.

          Thumb up 3

        • جالب می‌گه:

          بله
          درسته من منکر همچین واقعیتی نیستم چون : Exeption are always
          اما استاد عزیز من اگه چنین حس جسارتی نسبت به شما داشتم هرگز سالهای سال
          وبلاگ و سایت شما پاتوق جون جونی من نمیشد… من احترام فوق العاده ای برای
          شما قایلم و همونطور که گفتم برای سارا خانوم… و شیفته استثناهایی مث
          اینشتین / بیل گیتس / و شما .
          من این مسایلو فقط در قالب سوال مطرح کردم.و اما نمیدونم چرا اینجا چنین
          حس تناقضی حس کردم…
          من خودمم معتقدم که:
          just impossible is impossible
          همیشه خوشبینم که هرکی وارد این فضای مجازی میشه ، مجازی نمایش نده…
          یک وجه تمایز این سایت همین تمایزشه… که اینجا نه جای هرکسیه نه جای
          حرفای کلیشه ای و شعاری.

          Thumb up 0

          • سارا نعمتی می‌گه:

            خانم جالب عزیز سلام. شما مطمئنا شاگرد استاد نبودی ونیستی ،چون اعتماد رو از استاد یاد نگرفتی. من طی این چند روز کوتاه در طی پاسخ چند کامنت اینو از ایشون یاد گرفتم. وبسیار هم خوشحالم. واگرم سر کلا س ایشون نشستی بازم شاگرد خوبی نبودی چون یه شاگرد اگه همش یه شاگرد بمونه و هیچ کدوم از افکار واموزه های معلمش رو ترویج وعملی نکنه ، هیچ کدوم از زحمات معلمش رو جبران نکرده . وبهتره شما یه کم تجدید نظر کنی. اینجا و هر فضای مجازی دیگه ای معتلق به همه ست وفکر میکنم این تنها فرصت برابر تو کشور ماست برای همه ، من وامسال من تو زندگی به اندازه کافی کمبود داریم ، شما بیا اینجا رو هم از ما بگیر.
            واما حرف های کلیشه ای وشعاری: ما ایرانی ها همیشه برامون مرغ همسایه غاز بوده وهست.
            واما واقعیت زندگی من که شما فکر کردین من دروغ گفتم. ببین عزیزم حقیقت اگه تقلیدی از زندگی بقیه باشه واز بقیه قرض گرفته شده باشه دیگه اصالتش رو ازدست میده ومیشه یه رویا ، همین برداشتی که شما راجع به من داشتین که ای کاش درست بود. میخوام برات یه داستان کوچولو بگم واخرش یه توصیه به عنوان خواهر کوچیکترت بکنم. واما داستان………….
            یه روزی دو تا گدا توی یه جنگل گدایی میکنن و یکیشون پا نداره و اون یکی چشم و ازهمم متنفرن.تا اینکه جنگل اتیش میگیره و اونی که پا نداره به اونی که چشم نداره میگه بیا من سوار بر دوش تو بشم ، تو بشو پای من ومن بشم چشم تو اونا اون روز این کارو انجام دادن ونجات پیدا کردن. حالا قلب هرکسی اونیه که پا نداره وقشنگ راه رو میبینه اما چون نمیتونه راه بره هیچ کاری ازش بر نمیاد وذهن اونییه که چشم نداره ومدام میره وبه در ودیوار میخوره چون راهو درست نمیتونه تشخیص بده . واین قلب وذهن دوتا نمایند دارن ، نماینده قلب اعتماده و نماینده ذهن شک. این دو به کمک هم میتونن جون سالم به در کنن اما فقط ذهن باید بار قلب رو بر روی دوشش تحمل کنه.اعتماد ، اعتماد ،اعتماد واینکه ما به این دنیا اومدیم تا به دیگران کمک کنیم نه همنوع های خودمو محکوم کنیم. واز شما ممنونم داداش محمد رضا.

            Thumb up 2

            • جالب انگیز می‌گه:

              سلام به شما…
              سارا خانوم اول اینکه بمن گفتی قضاوت نکن ..همین جمله ی خودت یه جور قضاوته…
              دوم اینکه من واقعا نمیدونستم که با پرسیدن چنتا سوال برای اینکه ابهامات ذهنم برطرف بشه اینقد مورد اتهام قرار بگیرم. لحن سوالاتم خییلی محترمانه بود و حتی گفتم با احترام به سارا خانوم … ولی هرگز انتظار چنین برخوردی رو نداشتم…. برخلاف شما هنوزم میگم با احترام…
              سوم اینکه شما خودت نمیتونی راجب من قضاوت کنی که بخاطر پرسیدن یه سوال من شاگرد استاد هستم یا نه؟ بمن گفتی : ” مطمینم شاگرد استاد نبودی و نیستی ” . شما حتی به من گفتی :
              ” اگرم سرکلاسش بودی شاگرد خوبی نبودی”
              چطور میتونی اینقد زود راجب خوب یا بد قضاوت کنی؟؟؟؟؟؟؟
              من حتی اگه سر کلاس محمدرضا مردود هم شم دفه بعدی بازم با عشق شاگردش میشم تا تا سر همین کلاس بزرگ شم…
              شما در هر جایگاهی باشی من بهش احترام میذارم . اما نمیدونم چرا داری در جایگاه محمدرضا بامن صحبت میکنی که میگی نمیتونم شاگردش باشم. محمدرضا حتی با کسیکه که با قصد توهین و تخریب وارد این فضا میشه هم با زبان نرمی و لطافت صحبت میکنه وشاید حتی دست یاری…
              بهتره به پست شطرنج زندگی هم یه سر بزنی: اونجا نوشته شده
              انسانها را سیاه و سفید نبینم.

              آنها را به خودی و غیر خودی تقسیم نکنم.

              همه ی ما به یک اندازه با هم شبیه هستیم و به یک اندازه با هم بیگانه ایم.

              ما همه بازیچه های گمشده ای هستیم در صفحه ی شطرنجی نامتناهی.

              در انتظار رویت شطرنج باز…

              ضمنا من مسول رفتاری که تو با من میکنی نیستم اما مسول عکس العملی که به تو نشون میدم هستم.
              خوش باشی

              Thumb up 0

              • سمانه عبدلی می‌گه:

                جالب انگیز عزیز.

                بدجور احساس میکنم که شما همون «منتقد» منی!
                شایدم دارم قضاوت میکنم .اما نوع بحث و نوشته های شما منو یاد اردیبهشت ماه و وبلاگ خودمو و پست رمز ورود به دنیای انسانها میندازه!
                جالب تر اینکه ،محمدرضا شما رو خانم جالب انگیز مورد خطاب قرار داده .سارا هم شما رو جناب جالب انگیز.من اما …
                شاید دارم اشتباه میکنم .از اینکه تو قبیله و خونه مجازیمون یه کم بلند فکر کردم ،معذرت میخوام محمدرضا

                Thumb up 0

  • آرام می‌گه:

    حیلی ممنون استادم

    خیلی استفاده کردم. الان باز یک مشت خذعبلات به ذهنم سرازیر شد که بنویسم سعی میکنم کوتاه باشه. اسمشو بذارین اعترافات یک کار آفرین بالقوه…

    تجربه عملی فروش که برای موفقیت در خیلی زمینه ها لازمه و بعد هم پیدا کردن نیروی مناسب برای اون کار مشخص که ایده رو درک کنن و توانایی موردنظر رو داشته باشن و بتونن صبر کنن تا با هم موفق بشیم؛ «تیم سازی و تیم داری»، دربرخی موارد کار سختیه. هم نیاز به مهارتهای رهبری داره و باید کسی باشی که برای خودت با تو کار کنند و هدفت رو قبول داشته باشن و هم اینکه در برخی زمینه ها و مکانها اصلا یافتن اون افراد مناسب برای اون کار خاص میتونه سخت باشه.

    درباره تجربه عملی فروش این نکته هست که برای دختران این فرصت که در کودکی بازار رو لمس کنند معمولا نبوده و بخصوص که با یک تیپ روتوش شده بچه درسخونای عزیزکرده مدرسه درس خوندیم تازه اونم به لطف استعداد ودیعه ای و علاقه و با حداقل تلاش، سختی زیادی برای مطالعه نکشیدیم این شده که هم از هوش حاصل از تجربه کوچه و بازار و هم کسب سختکوشی لازم محروم موندیم. بقول بزرگی«با هوشای کلاس درس لزوما به درد کارآفرینی نمیخورن و باهوشای کوچه و خیابون بهترن» {که در نکات ۱و۲و۳ آورده بودین} اونا یاد گرفتن تجربه کنن اشتباه کنن و از از اشتباه درس بگیرن و خودشونو تقویت و اصلاح کنن اما آموزش مدرسه یاد داده که اشتباه بده و هرکس حداقل اشتباه رو داشته باشه بهتره و نمره بالاتر میگیره و این باعث میشه ترس از اشتباه در جوانها تقویت میشه.
    بدتر اینه که عمرتو بذاری رشته ای رو بخونی و بعدا ببینی علاقه تو رو جواب نمیده و ناگهان مثل عارفانی که آخر عمر متحول شدن راهتو پیدا کنی.

    درباره نکات مالی و سرمایه گذاری هم خیلی جالب بود. از کارآفرینی هم که بگذریم کلا نداشتن هوش مالی هم معضلیست که گریبانگیر خیلی از ماست. باید آموزشهایی حداقلی برای این مساله به نوجوانان و جوانان و بسیاری والدین داده بشه. کسانی که تجربه های فروش و مبادلات و حتی شاگردی کردن از سنین پایین دارن طی زمان به پختگی خوبی میرسن اما همسالانشون که فقط در دنیای درسهای کم فایده نظری عمرشون میگذره چه بسا به اندازه حساب و کتاب پول تو جیبیشون هم مدیریت ندارن. این دسته وارد کار و زندگی هم بشن خوب نمیتونن از پس مسایل مالیشون بر بیان و کاملا آماده ان که گنج قارون رو هم یکشبه بر باد بدن. افرادی آویزان به جیب والدین…

    نکته رویکرد به صنایع رو به افول و احیای نوع متفاوتی از آن خیلی جالب بود.

    ببخشید بازم طولانی شد ):

    Thumb up 1

  • وحید دامن‌افشان می‌گه:

    «حرف پایانی» رو بارها و بارها تجربه کردم.

    Thumb up 0

  • سعیده (آذر) می‌گه:

    «ما برای پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و همسایه ی خود، همیشه کوچک، ناتوان، ضعیف و خلاصه «همان جوان ناتوان دیروز» دیده میشویم. جان بی ناس، در کتاب تاریخ جامع ادیان میگوید: در تاریخ پیامبری مشاهده نشده که بدون مهاجرت به شهر و دیاری دیگر، از همان ابتدا در شهر خود، توانسته باشد دین قدرتمند و ماندگاری را پایه گذاری کند.»

    خیلی خیلی مسئله ی عجیب و قابل تعمقی رو بیان کردین، باید روش فکر کنم…

    Thumb up 0

  • حمیده می‌گه:

    سلام محمدرضا
    نکات قابل توجهی نوشتی،اما من فکر میکنم که تا در محیط کاری قرار نگیریم و سختی هاشو تجربه نکنیم واقعا نمیتونیم بگیم که این کارچقد سخته و کارافرین ها واقعا متمایزند،حتی اگه متمایز نباشند تلاششون با بقیه متمایزه،
    ازجمله چیزایی که من از کارافرینان دیدم اینه که بی هیچ چشمداشتی و بدون هیچ نگرانی تجربه و رمز موفقیتشونو دراختیار بقیه میگذارن،و همونطورکه خودشون آموزش خاصی ندیدن انتظار ندارن نیروی اموزش دیده خاصی داشته باشند،جدیداهم که به تیم یک کارافرین (تخفیفان) ملحق شدم تلاش دائم و ایجاد شبکه ارتباطی رو مهمترین موضوع میدونن،و نواوری عامل زنده موندن سیستمشونه
    البته حالا که خواننده های سایت شما این مطلبو میخونن اگه خواستند میتونن با این سیستم کارافرینی که باسرمایه کم کارشو شروع کرد اشنا بشن و اگه مایل باشند اونجارو ازنزدیک ببینن یا در اموزش هایی که میدن شرکت کنند
    من چون در شرکت تخفیفان کارمیکنم و مسئولیت ارتباطی دارم میتونم علاقه مندارو به مراسم مختلف دعوت کنم ، ازخودشماهم دعوت میکنم که بیاین و اونجارو ببینید.
    اینم ادرس سایتش که خدمت متفاوتی به جامعه ارائه میده و درواقع شاید یک بحران بود یک بحران تبلیغاتی برای مراکز و یک استفاده ازخدمت باقیمت مناسب برای مشتری!
    http://takhfifan.com/tehran/concert-reza-rooygari-takhfifan-takhfif-avalin-milad.html

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    منم چیزهایی رو به این موارد اضافه میکنم….
    د رمورد آموزش دقیقا درسته ما یک بحث Education داریم که منظور تحصیلات آکادمیک و یک بحث Training که همین دوره های اموزشی کوتا مدته که عنوان کردید مثلا زنان کارافرین توی کشورهای فقیر بیشتر نیاز به دورهای اموزشی کوتاه مدت در رابطه با حسابداری بازاریابی و این چیزها رو دارن تا مدرکهای آکادمیک….و در این کشورها بحث Training بسیار بسیارمهم تر هست از بحث آموزش آکادمیک و الیته که آموزش و تحصیلات آکادمیک خودش تاثیر مثبتب داره ولی نه الزاما همه جا.
    در مورد دوم هم دقیقا درسته ویژگیهایی مثل ریسک پذیری…شناخت موقعیتها…دانش و درک سریع و ایجاد روابط موثر …از این ویژگیها به عنوان Competence عنوان میشه یا Human Capital که البته تاثیر فرهنگ در شکلگیری این ویژگیها خیلی خیلی مهمه….مثلا تاثیر فرهنگ ما بر ریسک پذیری زنان و مردان و مخصوصا زنان در مقایسه با تاثیر فرهنگ غرب بر این ویژگیهای شخصی….
    د رمورد چهارم این نکته هم اهمیت داره که کمکهای و سرمایه گذاری دولتها برای کارآفرینان بسیار می تونه موثر باشه
    د رمورد پنجم نوع فرهنگ کشور و اقتصاد اون شرکت میتونه بسیار موثر باشه
    در مورد هشتم بحث خلاقیت که امروزه رشته های مدیریت نوآوری و خلاقیت جر رشته های مهم و جدید هستن و در این مورد کشور چین مثال زدنی هست که اکثرا تولیدات تکراری دارن و گاها با استفاده از نام برندهای دیگه به موفقیت دست پیدا کردن هرچند این قضبه داره کمرنگ تر میشه ولی همون ویژگیهای فردی در ایجاد خلاقیت موثر هست.
    د رمورد آخر هم بحث حمایت هست و از اون به عنوان شبکه های اجتماعی یاد میشه که در واقع اقراد نزدیک به فرد کارآفرین رو هم شامل میشه این قضه هم تا حد زیادی تحت تاثیر فرهنگ هست زیاد هستن کارافریناینی که کسب و کار از پدر یا مادر به فرزندان رسیده
    در ادامه همین بحث چیزی که اینجا جاش خالیه بحث همون شبکه های اجتماعی یا Social Capital هست که در شکل گیری یک کسب و کار می تونه موثر باشه که اون شبکه ها از افراد نزدیک پدر و مارد همسر رو شامل میشه تا افراد حقوقی و دوستان کسانی که قبلا کسب و کار مشابه راه انداختن و رقبا و حتی کسب و کارهای مشابه در کشورها ی دیگه…. این بحث شبکه اجتماعی بسته به فرهنگ کشورها متفاوت در کشورهایی مثل ایران که جز کشوری با سطح اعتماد پایین بین مردم هست افراد ترجیحشون شبکه های اجتماعی محدود به دوستان و افراد خانواده است و برعکس این امر در کشورهایی با سطح اعتماد بالا حکمفرماست…
    به نظر من فرهنگ کشورها در شکل گیری کارآفرینی بسیار می تونه موثر باشه کشورهایی با سطح پایین فردگرایی مثل کشور ما مردم رو در چاچوبی قرار میده شاید امن ولی نه چندان رضایت بخش …یک جور زندگی یک شکل و تکراری.

    Thumb up 1

  • سعید می‌گه:

    سلام : ممنونم بسیار جالب بود

    Thumb up 0

  • محمد می‌گه:

    پس چه کسانی ثروتمند می شوند محمدرضا؟

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *