برای هما و جلیل: کسب و کار دیجیتال و رابطه آن با شناخت دنیای دیجیتال (۱)

نوع مطلب: گفتگو با دوستان

برای: هما و جلیل

حرف های هما:

سوالی که برای من پیش می آید اینه که الان و دراین شرایط بهتره چه کاری رو انجام بدیم؟ کشور ما از نظر تکنولوژی متاسفانه عقبه من با دونستن این مطلب که مدیریت و اقتصاد و فلسفه‌ی تکنولوژی دیجیتال خیلی مهمه می تونم چه اقدامی انجام بدم؟ یه اقدام می تونه این باشه که مطالعه ام رو در این مورد زیاد کنم. ولی من فکر می کنم باید این کار هدفدار باشه. درسته؟

 

حرف های جلیل:

مطالب مختلفی در رابطه با تکنولوژی دیجیتال در سایت روزنوشته ها و متمم مطرح شده است ولی بنظر می رسد بحثهای مربوطه بیشتر قابل استفاده برای کسانی است که آشنایی اولیه با تکنولوژی دیجیتال و فلسفه مربوط به آن داشته باشند.

آیا برای کسی که علاقه مند به مطالعات عمیق و ساختار یافته جهت شکل دهی یادگیری کریستالی در این زمینه می باشد نقشه راهی وجود دارد؟ در رابطه با بحث Complexity کار خوبی را در سایت انگلیسی انجام داده بودی هم کتابهای مفید در این زمینه را معرفی کرده بودی و هم بحثهایی را که در آینده قرار است در رابطه با Complexity مطرح کنی , لیست کرده بودی. آیا برای فهم عمیق تکنولوژی دیجیتال و شبکه های اجتماعی چنین نقشه راهی وجود دارد؟

پیش نوشت یک : منطقی به نظر می‌رسید که برای صحبت‌های هما و جلیل، دو مطلب مستقل بنویسم.

اما وقتی چند روزی فکر کردم، دیدم که با وجود ظاهر نسبتاً متفاوت بحث‌ها، به سادگی نمی‌‌شود یک خط مرزی بین آنها ترسیم کرد. بنابراین تصمیم گرفتم مطلبی به برای هما و جلیل بنویسم و البته قاعدتاً چنین مطلبی در یک قسمت به پایان نمی‌رسد.

فکر می‌کنم اولین و دومین قسمت کمی بیشتر به دغدغه های هما نزدیک باشد و قسمت سوم به دغدغه های جلیل و البته نمی‌دانم که قسمت چهارمی هم وجود خواهد داشت یا نه. طبیعتاً این مسئله، به این برمی‌گردد که زیر این نوع مطلب، چه بحث‌هایی مطرح شود و مشخص شود که کدام موضوعات، نیازمند گفتگوی بیشتر و دقیق‌تر هستند.

پیش نوشت دو (ظاهراً نامربوط اما خیلی مربوط):

چند وقت پیش، وقتی به خانه‌ی جدیدم آمدم با مشکل جالبی مواجه شدم.

البته شاید به جای مشکل جالب باید بگویم دردسر غیرمنتظره.

چاه فاضلاب خانه‌ی جدید مشکل داشت و عملاً دستشویی قابل استفاده نبود. چون خانه به تازگی بازسازی شده بود حدس می‌زدم – و می‌زنم – که به همین بازسازی ربط داشت.

نخستین کاری که به ذهنم رسید، جستجو در گوگل با موبایل بود.

درست یادم نیست که چه نوع عبارت یا اصطلاحاً Query را تایپ کردم. اما قاعدتاً‌ ترکیبی از “تخلیه چاه” و “تهران” و آدرس محدوده ‌ی خانه.

اولین یا دومین گزینه، یک سایت بود که به سختی می‌شد آن را سایت دانست. طراحی بد. فونت های به هم ریخته. یک شماره موبایل بزرگ در وسط آن و دیگر هیچ!

اما وقتی مجبور باشید مدتی به چاه توالت نگاه کنید احتمالاً انتظار شما از استاندارد طراحی سایت خیلی پایین می‌آید و به مصداق الغریق یتشبث بکل حشیش، به هر گیاه خشکی هم دست می‌زنید.

با آن شماره تماس گرفتم. پسر جوانی گوشی را برداشت و پرسید: کدام شهر هستید؟ کدام محل هستید؟

من هم به او پاسخ دادم. گفت: لطفاً با این شماره موبایلی که می‌دهم تماس بگیرید.

شماره موبایل را داد. من هم تماس گرفتم.

نیم ساعت بعد یک نفر در خانه بود و مشکل ما حل شد و دستمزدش را هم گرفت و بازی تمام شد.

برای آن دوستی که آمده بود، یک لیوان چای درست کردم و آوردم و وقتی داشت می‌خورد، برای پر کردن سکوت گفتم: چه خوب که سایت دارید. خیلی خوشحالم. خیلی زود شما را پیدا کردم و مشکلم حل شد.

گفت: خودم سایت ندارم. این سایت مال یک پسر جوانی است که در یکی از روستاهای غربی ایران زندگی می‌کند.

کمی بیشتر که گفتگو کردیم فهمیدم که پسر جوانی که ظاهراً دیپلم دارد اما به خاطر کمک به والدینش دانشگاه نرفته است، یک سایت راه اندازی کرده و آن را به کمک تکنیک های اولیه سئو، برای تخلیه چاه و لوله بازکنی بهینه کرده است.

شماره موبایل تعداد زیادی از افراد فعال در این زمینه را هم دارد و وقتی به او زنگ می‌زنند با یکی از آنها تماس می‌گیرد.

مرد گفت که برای هر مورد، ۲۰ تومان به کارت آن جوان می‌ریزد.

پرسیدم راضی هستی؟ گفت چرا نباشم؟ مغازه ندارم. یک دستگاه دارم. با همین بیست تومان هم، قیمتم از مغازه‌دارها کمتر می‌شود.

تازه می‌گفت که به یک نفر از بستگانش هم در نقطه‌ی دیگری از تهران گفته که چنین دستگاهی بخرد و وارد این کار شود.

او می‌گفت روزی دو یا سه مورد تماس از این طریق دریافت می‌کند و هفت یا هشت نفر دیگر را هم می‌شناخت که با آن پسر کار می‌کنند.

پرسیدم گفتم: او را دیده‌ای؟ گفت نه.

پرسیدم: چطور به شما اعتماد می‌کند و کار را به شما می‌سپارد؟

گفت: اگر پول به کارتش نریزم، دیگر کارهای بعدی را به من نمی‌دهد.

مرد رفت و یک ساعت بعد، همان پسر تماس گرفت و پرسید: کارتان انجام شد؟ از کیفیت راضی بودید؟

من هم تشکر کردم و البته به او به خاطر خلاقیتش تبریک گفتم و صحبت‌ کوتاهی کردیم.

اگر چه او ظاهراً برای سنجش کیفیت خدمات تماس گرفته بود و انصافاً هم با لحنی خوب و هوشمندانه سوالش را پرسید، اما می‌شد حدس بزنی که نوعی مکانیزم کنترلی است که مطمئن شود مشتری که فرستاده به پول تبدیل شده و ۲۰ هزارتومان را به فهرست مطالباتش اضافه کند.

وقتی ماجرا تمام شد و بعد از اینکه توانستم از دستشویی استفاده کنم، فرصتی شد تا به لایه های بعدی هرم مازلو از جمله خودشکوفایی فکر کنم.

اصل ماجرا:

طبیعی است که اولین سوالم این بود که این یک کسب و کار دیجیتال است؟ با آخرین معیارهای تعریف شده در تجارت الکترونیک هم، این کار یک کسب و کار دیجیتال یا E-Business محسوب می‌شود. البته از کسب و کار دیجیتال از نوع Click and Mortar (ترکیبی از کار دیجیتال و کار فیزیکی).

سوال بعدی در ذهنم این بود که آیا این کسب و کار، ارزش آفرین است؟ قطعاً هست. چون من برای آن پول داده‌ام.

با توجه به تفاوت دلالی و واسطه گری، آیا این شغل دلالی حساب می‌شود؟ یا یک مکانیزم واسطه ای برای توزیع خدمات است؟

با همه‌ی معیارهای علم مدیریت، این کار یک واسطه گری ارزش آفرین است و دلالی نیست.

چون دلال کسی است که اگر حذف شود، کسب و کار روان‌تر و بهتر و ارزان‌تر انجام می‌شود و واسطه، اگر حذف شود کسب و کار نابود می‌شود یا لااقل میزان رضایت افراد درگیر در آن، کاهش می‌یابد.

من به عنوان مشتری، از این فرد راضی هستم. ارائه دهنده‌ی خدمت تخلیه چاه هم راضی است و با میل و رغبت بخشی از درآمد خود را به او می‌دهد. خودش هم راضی است.

بگذریم که مصداقی از کارآفرینی هم محسوب می‌شود. شاید لیست بیمه رد نمی‌کند. اما وقتی کسی شغل ندارد (مثل دوست آن آقا)‌ می‌تواند به شبکه ارائه خدمت او اضافه شود.

در مورد درآمد هم، برآورد من بیش از ۱۰ میلیون تومان در ماه است که با توجه به جوان بودن کسب و کار، فکر می‌کنم طی همین چند ماهی که من در محل جدید مستقر شده ام، ۵۰% تا ۱۰۰% افزایش یافته باشد و بعید نیست که امروز در محل متفاوت و بهتری مستقر باشد.

درآمد این فرد امروز از سقف درآمد اکثر مهندسان فارغ التحصیل برترین دانشگاه های کشور بالاتر است.

حدسم این است که سالهای بعد هم این روند حفظ می‌شود. کسی که چنین نوعی از هوشمندی داشته، مطمئناً ارزش آفرین و ثروت آفرین باقی می‌ماند.

می‌توانم به راحتی ببینم که با همین کار ساده اش، به هزاران نفر که در دلشان رویای خلق یک فیس بوک یا گوگل یا اینستاگرام جدید در ایران را می‌‍پرورانند می‌خندد.

اما یک چیز را خوب می‌دانم.

من اگر بخواهم از او تقلید کنم، همین کار را برای جراحان زیبایی انجام می‌دهم.

برای معرفی هر مشتری هم، می‌توانم میلیونی پول بگیرم.

آماده سازی و استارت این کار هم حدود ۲۰۰ ساعت زمان می‌برد و با خودم گفته‌ام که هر زمان، احساس کردم حاضرم دویست ساعت وقت فکر کردن و نوشتنم را به خاطر چند صد میلیون تومان پول، برای “توصیف و تمجید جراحی زیبایی و معرفی انواع آن” صرف کنم، حتماً این گزینه را انتخاب می‌کنم.

اینها را به عنوان مقدمه داشته باشید تا در نوشته های بعدی در مورد چند موضوع زیر صحبت کنیم:

  • تصور نادرست ما از کسب و کار دیجیتال که بیشتر به خاطر نگاه به مدل آمریکایی کسب و کار و ناآشنایی با نیازهای داخلی است.
  • اینکه آیا برای چنین کسب و کارهای دیجیتال که به نظر ساده می‌رسند، آیا لازم است چنان عمیق، فلسفه تکنولوژی دیجیتال را بفهمیم؟
  • اگر بخواهیم این کار را بکنیم، نقشه راه پیش رو چیست؟
  • آیا مهم‌ترین دستاورد درک دنیای دیجیتال (یا اگر دقیق‌تر بگویم هستی شناسی دیجیتال) کسب درآمد و خلق ثروت است؟ می‌دانید که پاسخ من، منفی است. اما در این زمینه بیشتر خواهم نوشت.
+248
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


23 نظر بر روی پست “برای هما و جلیل: کسب و کار دیجیتال و رابطه آن با شناخت دنیای دیجیتال (۱)

  • شهرزاد گفت:

    سلام محمدرضا. (و ببخشید که به فاصله‌ی کوتاهی، من دوباره کامنت میذارم)
    این کامنتم تقریباً در رابطه با کامنت علی کریمی عزیز هست.
    یه نکته‌ای رو علی عزیز توی حرفهاش گفت که خیلی زیاد به دلم نشست. اونجا که گفت:
    “…موفقتیم را به تو تقدیم بکنم”
    میدونی. واقعاً از صمیم قلبم میگم،
    احساس و دغدغه‌ی همیشگی من هم این هست که، روزنوشته‌ها و متمم، آنقدر درسهای جدید و منحصربفرد و نکته های ناب، چه در درسهای نظری و چه در درسهای کاربردی در اختیار ما قرار دادند، که واقعاً دلمون میخواد بتونیم از اون آموزه‌ها در عمل استفاده کنیم،
    و بعد، اگر تونستیم به موفقیتی در کارمون دست پیدا کنیم، اون موفقیت رو – همونطور که علی هم گفت – به تو و به متمم «تقدیم بکنیم». (البته بعد از اینکه به خودمون تقدیمش کردیم 🙂 )
    نمیدونم. شاید این تنها و کوچکترین کاری هست که در جبرانِ همه‌ی اون چیزهایی که – چه به واسطه روزنوشته‌ها و چه به واسطه‌ی متمم – بهمون بخشیدی و آموختی؛ از دستمون بر میاد.
    و امیدوارم که بتونیم در این راه موفق باشیم.
    دیدنِ موفقیت هر متممی هم – به خصوص که با مدل ذهنی ارزشمند متمم همراه باشه – هدیه‌ای نه تنها به تو و متمم، بلکه به همه‌ی ما متممی‌هاست و باعث افتخار و خوشحالی همه‌ی ما.

    پی نوشت:
    محمدرضا. در پایان این پست، یه سوال مهم رو هم مطرح کرده بودی:
    “آیا مهم‌ترین دستاورد درک دنیای دیجیتال (یا اگر دقیق‌تر بگویم هستی شناسی دیجیتال) کسب درآمد و خلق ثروت است؟”
    خوشحال میشیم هر وقت در آینده، فرصت کافی داشتی، در مورد این موضوع هم بیشتر برامون بنویسی.

  • علی کریمی گفت:

    سلام محمدرضا.
    این نوشته برای من نقطه عطف بود.
    ایده‌یِ کسب و کارم خودم را از این پست تو گرفتم.
    تو اینجا در مورد لوله‌بازکنی صحبت کردی و من هم ایده مشابه “وانت بار ” و بعداً ایده‌یِ باربری به ذهنم رسید.
    الان یک کسب و کار جوان داریم به آدرس barast.com
    حتماً شنیدی. به خودت مستقیم گفتم. و این ور و اون ور تو وبلاگ نوشتم.
    چند وقت گفتم بیام و کامنت بگذارم ولی گفتم تا درآمدمون دو رقمی (میلیون تومان) نشده صبر کنم. زور زدیم نشد فعلاً. دیگه گفتم بیام کامنت بگذارم و تشکر کنم ازت.
    محمدرضا، کارآفرینی برام یک هدف جذاب بود و بهش رسیدم.
    تو این مسیر سعی کردم از تمام چیزهایی که گفتی و تو متمم یادگرفتم استفاده کنم.
    از یادداشت‌های وب‌مایندست.
    واقعاً و واقعاً از همشون استفاده کردم. از تمام کتاب‌های که معرفی کردی. تلاش کردم نهایت گوسفندنگری را بکنم.
    تو متن اشاره کردی و چقدر این جمله‌ خوب بود و من باهاش موافقم:
    “تصور نادرست ما از کسب و کار دیجیتال که بیشتر به خاطر نگاه به مدل آمریکایی کسب و کار و ناآشنایی با نیازهای داخلی است.”
    بعضی فکر می‌کنن استارت‌آپ و پول درآوردن “فقط” مدل آمریکایی است.
    مثلاً می‌گن “بریم فلان اپ را بزنیم، پول پارو کنیم”
    در حالی که نمی‌دونن ده‌ها زیرساخت و تکنولوژی و پلتفرم (مثل گوگل) به وجود آمده که دیگر نیاز نباشه هر کس برای خودش بره و زیرساخت و پلتفرم و اپ بزنه.
    وقتی پلتفرم‌ها و بسترهای آماده وجود دارند چرا باید از صفر خودمان یک اپلیکشن یا پلتفرم راه‌اندازی کنیم؟ چرا باید چرخ را از اول اختراع ایجاد کنیم؟
    شاید اشاره تو این بود که از همین گوگل و سئو استفاده کنیم. از همین چیزهایی که به رایگان در اختیار ما هست. به همین خاطر هم رفتم سراغ گوگل و سئو و تولید محتوا.
    یکی دیگه از دلایل بزرگ موفقیتم هم نکاتی بود که در مورد سئو گفتی.
    چیزهایی که مورد هوش مصنوعی و آینده سئو پیش بینی کردی تو گروه متممی‌ها. خیلی خیلی کمک کرد.
    اون نکاتی که مستقیم به من گفتی. چقدر موثر بود.
    تو انبوهی از مطالبی که تو سطح وب منتشر می‌شه به سختی می‌تونستم پیدا کنم.
    واقعاً اگر نمی‌گفتی سایت باراست این‌قدر پیشرفت نمی‌کرد. الان سایت ما تو حوزه حمل و نقل از پربازدیدترین سایت‌های کشور هست. الان بقیه سئوکارها حیرانند که چطوری یک نفر بدون بک‌لینک رشد کرده؟
    چقدر گرفتن دستشویی تو مبارک بود برا ما 🙂
    محمدرضا آخر خواستم بگم:
    من نخواستم با حرف و کامنت و خشک خالی تشکر کنم. صبر کردم تا موفقیتی برسه و موفقتیم را به تو تقدیم بکنم به جای یک مشت حرف خالی. امیدوارم جبران زحمات و همه چیزهایی باشه که از تو یاد گرفتیم.

    • علی.
      باراست رو نگاه می‌کنم گاهی و خیلی خوشحالم که انقدر خوب رشد کرده.
      تولید محتوای سایت هم عالی بوده. واقعاً لذت بردم. خصوصاً از صفحه‌هایی مثلِ بهترین نحوه بسته بندی اثاثیه منزل یا هزینه باربری از تهران به شهرستان.
      خیلی کلمات کلیدی رو زدم و دیدم باراست توی صفحه‌ی اول هست و واقعاً لذت بردم. بعضی از کوئری‌هایی که تست کردم این‌ها بود:
      حمل بار
      نرخ کرایه نیسان
      حمل بار به شهرستان
      حمل اثاثیه

      یه چیز دیگه هم که واقعاً لذت بردم و خلاقانه بود، لندینگ‌های خاص برای موقعیت‌های جغرافیایی مختلف بود. مثلاً باربری ایوانکی که آدم سرچ می‌کنه و به باراست می‌رسه کاملاً احساس می‌کنه به یه سرویس اختصاصی برای باربری در شهرک رسیده.
      حس خودم اینه که قرار دادن نقشه‌ی هر ناحیه توی صفحه، خیلی در ایجاد این حس کمک کرده.
      اصلاً لندینگ یعنی همین. این‌که یه خونه داشته باشی؛ اما بتونی براش درهای ورودی متفاوت بذاری و هر کس به هر دری رسید، حس کنه به در اصلی (یا یکی از درهای اصلی) رسیده.

      شاید اگر من می‌خواستم در میان‌مدت یا بلندمدت کارهای دیگه‌ای هم روی سایت انجام بدم، به این موارد فکر می‌کردم:
      یکی این‌که اسم Barast Author رو به باراست یا کارشناس باراست یا هر چیز فارسی دیگه‌ای تغییر می‌دادم که وقتی در جواب کامنت کسی حرفی گفته می‌شه، شکل ظاهری بهتری داشته باشه. به هر حال مهمه که آدم وقتی توی یه سایت می‌ره، حس نکنه به سایت وارد شده و حس کنه به دفتر یک مجموعه‌ی باربری وارد شده.
      شاید باکس ثبت کامنت رو هم بالای کامنت‌ها می‌ذاشتم (برخلاف روزنوشته و مثل متمم. توی روزنوشته، فضا خیلی شخصی‌تر بوده که این کار رو نکردیم). خصوصاً توی صفحه‌ای مثل پرسش و پاسخ خیلی طول می‌کشه آدم برسه به باکس سوال پرسیدن.
      شاید حتی توی اون صفحه، خلاصه‌ای از مهم‌ترین سوال‌ها رو با جواب‌ها می‌ذاشتم (بر اساس همون کامنت‌ها تا تشخیص خودت و تماس‌های تلفنی مشتریان) که دو تا خاصیت داشته باشه: یکی این‌که صفحه خالی نمی‌مونه. یکی این‌که از خیلی صفحه‌ها کاربر رو فرستادی به صفحه‌ی پرسش و پاسخ. اگر از این‌جا در همون بالا، به صفحه‌ی دیگه‌ای بره؛ می‌شه مصداق Deep Click و قطعاً صفحه‌های اولی، اعتبار خیلی بالاتری پیدا می‌کنن.

      راستی تو قسمت خیلی سخت سئو (کلمات کوتاه) رو رفتی و به نظرم چند تا Long Tail هنوز جا داره براش وقت بذاری. مثل «حمل اثاثیه منزل به شهرستان» که الان دست ظریف‌بار هست و باراست پایین‌های صفحه اول هست. یا مثلاً «بسته بندی و حمل وسایل منزل».
      می‌دونم روی این، کانتنت داری؛ اما منظورم بهینه کردن برای این عبارت هست.
      به نظرم یه کم فشار آوردن برای این‌که توی این Long Tail‌ها جزو سه‌تای اول باشی؛ خیلی زود منجر به دستیابی به اون عدد دو رقمی میشه.
      راستی. خواستم یکی دو تا صفحه، امتیاز بدم اما نشد. نمی‌دونم مشکل مرورگر من بوده یا نه. حالا بعداً دوباره باید سر بزنم.
      البته این‌ها رو هم که گفتم، صرفاً به این هدف گفتم که بگم سایت رو دیدم. نه این‌که واقعاً لازم باشه این‌ها رو خیلی جدی بگیری. چون تو تجربه‌ی اجرای این بیزینس رو داری و من تجربه‌ی دیدن یک وب‌سایت مربوط به این بیزینس رو (که باراست باشه).
      و این دو تا خیلی با هم فرق دارن.
      راستی چون به تخلیه‌ی چاه اشاره کردی، یه پیشنهاد هم دارم که مستقیماً به کار تو مربوط نیست؛ اما چون می‌دونم پادکست گوش می‌دی، لطفاً وقت بذار و این رو گوش بده: Poop Cartel از سری Planet Money
      حس می‌کنم گوش دادنش می‌تونه انگیزه (و نه ایده) بده. جنس ساختن یه پلتفرم هست؛ که بخش‌ اصلی مدیریتش، کاملاً فیزیکی و توسط یه تعداد تلفن‌چی انجام میشه.
      در مورد درآمد که اشاره کردی، همون‌طور که خودت هم گفتی، اگر از من بپرسی، توی دو سال اول، همین که منفی نباشی و بیزینس خرج خودش رو بده، یه اتفاق خیلی خوبه.
      حدسم اینه که یه نقطه‌ی عطف داره که نمی‌دونم مقدارش چقدره: یه تعداد مشخص تماس در روز.
      تا اون نقطه، همه چی خیلی کنده و بعد ناگهان، سرعت همه چی تغییر می‌کنه. تا اون زمان، قطعاً همین که کسب و کار خرج خودش رو تأمین کنه، کاملاً کافیه.
      راستی پست آخر تو رو توی وبلاگت (دل‌نوشته‌های آبان ۹۷) خیلی دوست داشتم.
      گاهی اوقات، گلایه‌های مشابهی هم در ذهن من شکل می‌گیره. اما به علت‌های متعددی کمتر بهش اشاره می‌کنم.
      از جمله این‌که یکی دو سال اول وبلاگ‌نویسی رو، یه جورایی خاک‌بازی می‌دونم و به نظرم هر جور بگذره، بهتر از متوقف بودن و انجام نشدنه.
      فکر می‌کنم خیلی‌ها آروم آروم مسیر خودشون رو پیدا می‌کنند.
      علت دیگه هم این‌که بعضی وقت‌ها که می‌بینم بعضی‌ از بچه‌ها، خیلی #اصالت رو جدی نمی‌گیرن، حس می‌کنم از ناآگاهی نیست؛ بلکه یه جور انتخاب آگاهانه است. و انتخاب آگاهانه رو من در هر سطحی (از کپی ‌کاری تا اوتانازی حق آدم‌ها می‌دونم و البته این دو مورد رو هم از یه جنس می‌دونم. هر دو فعالیت آگاهانه برای حذف خودمون از دنیاست).
      در پایان یه نکته رو هم بگم.
      من همیشه به ایده گرفتن از مدل ذهنی به جای ایده گرفتن از رفتارها اشاره می‌کنم.
      و فکر می‌کنم گاهی اوقات، اگر از مدل ذهنی یک فرد یا مجموعه پیروی کنیم، حتی ممکنه رفتارهایی انجام بدیم که در ظاهر با رفتارهای اون افراد یا مجموعه‌ها متفاوت باشه (مدل ذهنی پیامبر، سنت‌شکنی بود و رفتارش: بنیان‌گذاری یک سنت. حالا ببین پیروان ایشون دنبال کدوم هستن. مدل ذهنی استیو جابز، ارجح دادن قضاوت‌ها و تصمیم‌های خودش بود و رفتارش خلاقیت در طراحی محصول).
      به همین خاطر، با وجودی که شاید جنس کار تو (باراست) و کار حمید (خدمت از ما) در ظاهر خیلی با متمم فرق داره، من اون‌ها رو به متمم بسیار شبیه می‌بینم.
      چون مدل پشت‌شون خیلی نزدیک به مدلیه که متمم طی کرده:
      رشد آروم. بی‌سر و صدا. چراغ خاموش. Agile بودن. استفاده از تفکر طراحی، نگاه بلندمدت، اجتناب از میان‌بُرهای آسیب‌زننده و فاصله گرفتن از ادعاهای عجیب و غریب.
      یه بار یکی از دوستان من، جایی از متمم اسم برده بود و گفته بود: متمم یعنی مرکز توسعه مهارتهای من.
      باهاش تماس گرفتم و تأکید کردم که: اشتباه گفتی: محلِ توسعه مهارت‌های من.
      مرکز یه جور ادعا توش هست: انگار وسط هست و همه چیز دورش هست.
      محل، چنین ادعایی نداره. یه گوشه‌ای هست برای خودش داره یه کاری می‌کنه.

      پی‌نوشت: خوشحال می‌شم اگر بقیه‌ی بچه‌ها هم کارهایی دارن انجام می‌دن و من خبر ندارم یا خبر دقیق ندارم، یه جاهایی توی روزنوشته‌ها توضیح بدن که من هم آشنا بشم. این نوع معرفی‌ها، چون خبر خوش محسوب میشه، نیاز به این نداره که پست و نوشته‌ی مربوط داشته باشه. هر جای روزنوشته بودید و باکس کامنت رو دیدید، همون‌جا بنویسید عالی و مناسبه.

  • […] قضاوت کنیم واقعاً چند نفر پس از خواندن ایده‌های پست کسب و کار دیجیتال و رابطه آن با شناخت دنیای دیجیتال  دنبال اجرایی کردن آن […]

  • […] از خواندم مطلب لوله بازکنی در روزنوشته ها خیلی در این فکر بودم که ایده کسب و  کار […]

  • مینا رهنما گفت:

    سلام محمدرضا جان.
    موضوعی ذهنم رو درگیر کرده. اینکه تا کجا ما می تونیم این مدل از کسب و کاری رو که توی متن بهش اشاره کردی(جوان ساکن روستای غربی) رو توصیه بکنیم، فرض کنیم اگر جوانی از همون روستا بیاد و بهت بگه مثلا من میخوام مرغ بومی پرورش بدم و تخم مرغ بومی تولید کنم و حرفهایی از این دست، آیا تو به اون میگی که نه عزیز من، این چه کاریه، تولید سخته، تو روستای تو، مشکلات اقصادی و هزارتا مشکل دیگه. الان دنیا عوض شده و نگاه کن از همین روستای تو فلانی نشسته پشت سیستم، داره تو کل ایران خدمت ارایه میده، درآمدشم که اینقدره، روز به روزم بیشتر میشه. و چند تا مثالم از جوونای دیگه تو شهرای دیگه که بازی و نرم افزار ساختن و دارن ازش پول در میارن رو براش بزنی.
    قطعا من الان سر چنین دو راهی ای گیر نکردم. و مسیرم رو انتخاب کردم و اولین قدم ها رو در اون دارم برمیدارم. ولی چون این روزها خیلی مثل این حرفهایی که برات زدم رو میشنوم، درست یا غلطش رو نمیدونم، (حتی چند وقت پیش کسی ازم ایده میخواست برای کار، من این مطلب تو رو براش فرستادم) دوست داشتم نظر تو رو بدونم. ضمن اینکه ازت تشکر می کنم که این سلسله از نوشته ها برای هما و جلیل شجاع زاده رو شروع کردی.

  • محمد غریب گفت:

    محمدرضا من اخیرا به حوزه content marketing علاقمند شدم و دارم تلاش میکنم مسیری مشخص رو در این حوزه جذاب طی میکنم ، اما برای content creation چالش های بزرگی دارم یکی مسئله کاری من که در زمینه هتل و رستوران هست و یکی شخص خودم و کار روی برند شخصی خودم . منابع به طرز وحشتناکی زیاده و من نمیدونم باید توی کدوم قسمت تمرکز کنم و از چه ابزارهایی استفاده کنم .فکر کنم از لپ تاپم فقط برای سرچ گوگل استفاده میکنم 🙂 .انقدر سرچ کردم خسته و گیج شدم .نمیدونم از کجا شروع کنم .از طرفی ترس از اشتباه دارم.احساس میکنم یه اشتباه کوچک در دنیای وب باعث از بین رفتن کلی از تلاشهام میشه

  • زهرا گفت:

    خیلی ممنون از هما وجلیل به خاطر سوال خوبشون من مدتهاست توی حوزه کسب و کار دیجیتال دارم تلاش میکنم که یاد بگیرم و بتونم ایده هایی که دارم را قابل اجرا کنم ولی به خاطر شناخت کمی که دارم و تجربه ای که از بازار غیر دیجیتال دارم همش تهدیدها ی این کار را میدیدم و همش مقایسه میکردم با بازار غیر دیجیتال از لحاظ وقت و انرژی و بیشتر از همه از لحاظ سرمایه گذاری ولی با توجه به پاسخ خیلی جذاب و قابل درکی که شما با این مثال ساده توضیح دادید فکر میکنم بتونم لااقل از یکی از ایده هام شروع کنم.
    فقط اینکه اگه میشه بیشتر در مورد اعتماد سازی در دنیای دیجیتال بنویسید .
    چون دقیقا من خودم از زخم خورده های خرید اینترنتی هستم و این سایت برعکس اون چیزی که شما تو مثالتون گفتید خیلی طراحی خوب شماره ثابت آدرس و نمونه کارهایی هم داشت که قبلا کار کرده بود و بنا به دلایلی ورشکست شده بود و یکی از افراد این شرکت که شمارش توی این سایت بود هنوز سفارش میگرفت و باید یک مبلغی پرداخت میکردی که سفارش ثبت بشه بعد از سفارش هم تا چند روز به دلایل مختلف که کار نرسیده سرمون شلوغه ما را نگه داشت ولی بعد از چند روز دیدم مشتری منم کارش را میخواد و به من اعتماد کرده شکایت کردم و پولما با کلی اینور اونور رفتن گرفتم وقتی از طریق پیام بهش گفتم کارتون واقعا جای تاسف داره داستان ورشکستگی و سایت را گفت و اینکه کار میگیره میده به همکارهای قدیمش و ایندفعه نتونسته بود کسی را پیدا کنه که کار را به موقع بده.

  • حمید طهماسبی نژاد گفت:

    سلام
    این استعداد استقرای شما باعث شد دهان من باز بمونه. چه جوری تونستید تخلیه چاه رو ارتباط بدید به دکتران جراح پلاستیک. هر چی هم فکر می کنم می بینم چقدر جالب و درسته.
    ۲۰۰ ساعت هم اگر روزی ۸ ساعت حساب کنیم که میشه ۲۵ روز کاری. چه زمان کمی.
    (با این حساب کتاب های شما اینجور که معلومه پول درآوردن اصلا کاری نداره)
    هم کار اون پسره جالب بود هم پیشنهاد شما.

  • محمد جواد آسرایی گفت:

    سلام
    امروز صبح متوجه شدم که ازین به بعد با معیار های صاحب خانه، اجازه میهمان شدن در ضیافت کامنتهای روزنوشته رو پیدا کردم.
    واقعا اینجا خودم رو(تقریبا طبق هر نوع معیاری) مثل کودکی میبینم که در میهمانی که بزرگان به پا کردند مشغول بازی شده و اگر گاهی حرفی هم می‌زنه، یا تکرار صحبت یکی دیگه در جایی دیگه است و یا مربوط به حال و هوای خودشه که باید با یه لبخند دستی رو سرش کشید و گفت : گوگولی مگولی ! (و یا چیزی شبیه آنکه البته همین هم خنده بر لب کودک میاره!)
    اینکه چند خط نوشته‌ی کم ارزش من در مسیر نگاه های ارزشمندی قرار میگیره (که حتا در نظرات هم به دنبال پاسخهای کامنت محمد رضا شعبانعلی می‌گردند)، خوشحالم میکنه. (هر چند منطقی تر آن است که آن مسیر رو بیهوده طولانی نکنم، اما کودک ذوق کرده را چه به منطق:)

    قبل تر در ترجمان (مقاله ای با این مضمون) دیده بودم :
    دانستن فلسفه علم برای دانشمند بودن همانقدر لازم است که دانستن آیرودینامیک و علم پرواز برای کبوتر بودن.
    نمیدانم در این تمثیل میتوان به جای فلسفه علم، فلسفه تکنولوژی را قرار داد و به جای دانشمند، تکنولوژیست را ؟

  • محمدجواد مقومی گفت:

    ممنونم.راستی معلم جانم، دیدم آقای امجدی یه مورد مشکلی که به نظرشون رسید رو مطرح کردند، به همین بهانه خواستم عرض کنم من با دو ایمیل در خبرنامه مشترک بودم که یکی از اون ها که مال چندین سال پیش هست و ایمیل یاهوم بود که اصلا سراغش نمیرم رو میخواستم unsubscribe کنم که آمار شما از بازخورد ایمیل ها هرچند اندک اما دقیق تر بشه اما متاسفانه حواسم نبود و جی میلم که باهاش کار میکنم هر روز و در متمم و همه جا هم با همونم رو unsubscribe کردم.اینجاش مشکلی نیست و نمیخوام زحمتی برای شما داشته باشم(از میل یاهو خبرنامه رو میخونم) فقط خواستم عرض کنم الان هر بار که جی میلم رو دوباره در باکس عضویت خبرنامه سایت وارد میکنم و submit میکنم پیغام خطا میگیرم و ایمیلم رو ثبت نمیکنه.

    • محمد جواد جان.
      چند تا نکته:
      اول اینکه خیلی خوب کردی گفتی. هم تو هم بقیه‌ی بچه‌ها با گفتن اینها کمک می‌کنید که فرایند‌ها بهتر بشه. چون چنین مشکلاتی، مشکل فردی نیست. مشکل فرایندی هست و احتمالاً برای خیلی‌ها پیش آمده و پیش خواهد آمد.
      دوم اینکه هم تو و هم بقیه دوستانم که الان این نوشته رو می‌خونید، در موارد مشابه اگر توی باکس ارسال پیام (داخل پیام اختصاصی) این موارد رو بنویسید و برای همکاران من ارسال کنید، ما وظیفه داریم زود حلش کنیم.
      سوم اینکه این مطلب، باید داخل FAQ متمم اضافه بشه و از این جهت هم به خاطر یادآوریش ممنونم.
      اما مستقل از اینها، شاید برای خودت علت این مسئله جالب باشه:
      در سایت‌هایی که امکان Subscription وجود داره، پیش میاد که بعضی آدمها (به عنوان محبت به دوستشون یا به علت شوخی یا به علت اشتباه تایپی یا هر علت دیگه) ایمیل فرد دیگری رو اضافه می‌کنند.
      در این حالت، اگر تو ایمیل رو بگیری و Unsubscribe کنی فرض ما بر این است که یا خودت علاقمند به دریافت ایمیل نبودی یا اینکه کس دیگری ایمیل تو رو وارد کرده.
      به همین علت سیستم ما اجازه‌ی ثبت مجدد ایمیل رو نمی‌ده.
      اگر این کار رو نکنیم، یک نفر ممکنه به تو یا به من لج کنه، هر روز بیاد ایمیل تو رو ثبت کنه و این احساس برای تو به وجود بیاد که ما داریم خودمون رو تحمیل می‌کنیم.
      خط مشی ما مبنی بر اجازه ندادن به دوستان برای ثبت مجدد ایمیلی که Unsubscribe شده، در دو جا می‌تونه مشکل زا باشه:
      اولین مورد، همین مسئله که تو گفتی. به هر علت، ایمیل رو حذف می‌کنی و حالا اجازه اضافه کردنش رو نداری.
      دومین مورد، وقتی که ایمیل ما رو برای دوستانت بفرستی و اونها روی لینک Unsubscribe کلیک کنن (از نظر سیستم ما، همه‌ی دریافت‌کنندگان یک فرد واحد محسوب می‌شن).
      بهترین کار در این مواقع، اینه که یه پیغام کوچیک توی باکس ارسال پیام یا تماس با ما در متمم بذارید و دستور بدید که بچه ها از داخل دیتابیس، به صورت دستی ایمیل شما را اضافه کنند. هیچ زحمتی هم نداره و یک کار خیلی کوتاه و ساده‌ است. بنابراین برای گفتنش هم لطفاً معذب نباشید.

      • محمدجواد مقومی گفت:

        به نظرم این مکانیسم ثبت نکردن مجدد ایمیل فرد لغو کننده عضویت، منطقی هست.باز هم تشکر.نمیدونستم و واقعا هم همونطور که فرمودین دلیلش برام جالب بود.

  • فواد انصاری گفت:

    ممنون از شما معلم عزیز که با حوصله و گذشت هم کامنتها و اشتباهات ما را تحمل میکنید و هم جواب سوالات ما را میدهید.کسانی که محتواهای مربوط به کارآفرینی و مدیریت و NLP و .. را تولید میکنند باعث شدن که ذهنیت مردم و سرمایه های جوان خصوصا در این حوزه عوض شود و بیشتر دنبال پول در آوردن از عدم فعالیت و بیکاری و شانس و ایده باشند تا کار . در واقع کار و تلاش و صبر برای نسل جوان و فعال د ر این حوزه بی معناست. از اینکه سایت محبوبم یعنی متمم وارد هیجانات و فکر کن تا برنده شوی و سایر مهملات ایده و تصور نشده خوشحالم و یکی از دلایلی هم که متمم رو دوست دارم همین دوری از هیجان و نزدیکی به عقل و تجربه و علم است. تو این فضای جعل و دروغ و هیجان به راستی متمم نعمت بزرگیه.
    کامنت های عالی دوستان اینجا رو هم مثل متمم زیبا و عمیق کرده

  • حامد صیادی گفت:

    یکی از آشنایان ما در انبار جنوبی Digikala کار میکنه و چون انبارهای اونا ۲۴ ساعته فعالیت میکنن گاهی هم شیفت ۱۰ شب تا ۸ صبح هم به او می خورد. ایشان اشاره داشتن که برادران محمدی که موسس و سهامدار اصلی این کسب و کار هستن هفته ای حداقل یک روز نیمه شب به انبار ما سرکشی میکنن و از نزدیک کارهارو تحت نظر میگیرن. اون آشنای ما میگفت دیجی کالا در سطح تهران ۳ انبار مرکزی عظیم داره که با بیش از ۱۵۰۰۰ پیک سفارشات رو مدیریت میکنن. بارها اشاره داشته که باوجود این همه پرسنل و سابقه درخشان همچنان یکی از چالشهای بزرگ برای دیجی کالا بحث لوجستیک و ارسال بموقع کالا به مشتریان هست. در یکی از مصاحبه ها آقای محمدی (یکی از دوقلوهای افسانه ای) می گفت ما روزانه حداقل ۱۵ تا ۱۶ ساعت کار می کنیم و کسانی که بخواهند رقیب ما شوند باید حداقل روزی ۱۸ تا ۲۰ ساعت کار کنند. شاید تصور برخی از مردم این باشه که صاحبان چنین کسب و کار پررونقی با فروش روزانه بیش از ۱٫۵ میلیارد
    تومان بقول دوستمان در “خواب” درآمد زایی می کنن ولی در عمل، شواهد حاکی از آنست که در دنیای رقابتی امروز حفظ حیات و رشد پیوسته “بیداری” می طلبد نه “خواب داری”!
    (نمی دونم این کاربرد علامت تعجب درست بود یانه، مطلب محمدرضا در خصوص این علامت، دست و بال تعجب زایی مارو بسته)

  • مهران گفت:

    خیلی مطلب آموزنده ای بود.
    این که تمایل داریم همه چیز رو پیچیده کنیم و از راه‌های ساده برای به خدمت گرفتن فرصت‌های جدیدی که تکنولوژی در اختیار ما برای خلق کسب و کار میگذاره غافل می‌شیم، خود بلای بزرگیه.
    و اینکه، به مشکلات مهم و ساده پیرامون خودمون توجه نمی کنیم و بیشتر مشغول کپی کردن ایده‌هایی که در غرب به موفقیت رسیده اند هستیم.
    اتفاقاً چند روز قبل با میزی در کیک‌استارتر آشنا شدم که به مشکلی ساده – کمردرد ناشی از تنظیم نبودن ارتفاع محل تایپ و محل مانیتور برای افراد مختلف – پرداخته بود و میزی ایجاد کرده بود که به افراد با مشخصات فیزیکی مختلف امکان سفارشی کردن میز به وسیله اپلیکیش موبایل رو میداد.
    به نظرم ایده و تکنولوژی ساختش اون‌قدر پیچیده نیست، در عین حال، پاسخ به یک نیاز واقعی و دم دستیه که ما باعینک‌های دوربینی که به چشم داریم،‌ معمولاً بهشون توجه نمی کنیم.
    البته به نظرم امروز ما در ایران به جز موارد معدود، کسب و کارهای دیجیتال با دید جهانی نداریم و حتی شاید دچار نوعی راحت‌طلبی در پیاده سازی ایده ها شدیم. مثلا خیلی از ایده ها، حول “تحویل یک چیزی” شکل گرفته و به تعدادشون هم داره اضافه میشه و اتفاقاً اسم پرطمطراق “استارتاپ” رو هم یدک می کشن.
    یا خیلی‌‌ها تمام سعی‌شون رو می کنن به سرعت تمام و بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های اپ‌های موبایل، همه چیز رو به اپ تبدیل کنن و در بازار بفروشن. معمولا کتاب ها و مطالب آموزشی جذاب تبدیل به اپ‌های زردی میشن و متاسفانه با استقبال هم گاهی رو برو می شن.
    البته این بحث خیلی گسترده هستش و من سوادی در این زمینه ندارم به جز کمی تجربه شخصی. خود ایران هم محدودیت ها و شرایط خیلی خاصی داره که تاثیر زیادی بر کسب و کارهای دیجیتال میگذاره.
    ممنون میشم در این باره و از تجربیات ارزشمند خودتون بیشتر بنویسید.

  • مجید صادقیان گفت:

    داشتن نگاه ارزش آفرین واقعا تحسین برانگیزه. چی میشه که یه عده نیازهای مردم و راهکارهای اون رو به راحتی می بینند و من نمی بینم. مشکلات کسب و کار رو که ما براش راه حل مناسبی نداریم با راهکارهای ساده حل می کنند.من به فرمول ترکیبی شاگردی کردن و مطالعه عمومی و تخصصی در اون صنعت فکر میکنم اما سرعت پیشرفت ام کمه. نظر شما و دوستان در مورد کسب نگاه ارزش آفرین در کسب و کار چیه؟

  • امین گفت:

    سلام
    واقعا بعد از خوندن این مطلب، به معنای واقعی کلمه شگفت زده شدم. شگفت زده از اینکه این دوستمون که شرح فعالیتش در مطلب اومد، چقدر زیبا و کاربردی تونسته دانشی رو که خیلی ها ادعای متخصص بودن درش رو دارن، تبدیل به درآمد بکنه. اگر بخوام صادقانه بگم، حتی ترغیب شدم کار مشابهی رو هم راه اندازی کنم.
    تعلق پیدا کردن به داشته های قبلیم،همیشه مانع ورودم به حوزه تکنولوژی به صورت جدی شده. حوزه ای که تقریبا ۹۰ درصد ایده هایی که به ذهنم میاد در این حوزه است.
    این ممانعت دلایل دیگه ای هم داره. از جمله اینکه، نخواستم از شاخه ای به شاخه دیگری بپرم و اینکه هنوز جرات این رو پیدا نکردم به دنبال راهی برم که واقعا بهش علاقه مندم و به کمک متمم و روزنوشته ها و مطالعه های دیگه سعی می کنم تا هم راه رو بهتر بشناسم و هم جرات قدم گذاشتن در اون رو پیدا کنم
    دو تا سوال توی ذهنم هست که خوندن این مطلب فرصتی شد تا اونها رو مطرح کنم:
    ۱- ورود به حوزه تکنولوژی بدون داشتن مهارت هایی از جمله برنامه نویسی و طراحی سایت، صرفا با تکیه بر مهارت هایی که در درک از این محیط دارم ،میتونه راهکار مناسبی باشه؟
    منظور از این مهارت ها،چیزی شبیه درس استراتژی محتوا و گیمیفیکیشن و بازاریابی محتوا در متممه. خیلی وقتها به دلیل اینکه توان مالی و جرات ریسک برای استخدام افراد متخصص این حوزه رو نداشتم و هم اینکه خودم با ابزارهای طراحی و برنامه نویسی آشنا نبودم، باعث شده تا هم از قید ایده هام بگذرم و هم در حوزه ای مشغول به کار بشم که تنها در راستای داشته های قبلی فارغ از علاقه مندیهامه.
    ۲-آیا باید تا زمان درک کامل و استراتژیک وارد این حوزه نشویم؟
    ورود موقت و به صورت پروژه ای به این حوزه ( چیزی شبیه فعالیت طرح شده در درس) در کنار شغل فعلی، که کاملا با این فضا بیگانه است، میتونه با امید کسب درآمد از این حوزه و در صورت موفقیت آمیز بودن آن، مهاجرت به این حوزه، گزینه مناسبی باشه؟

    پینوشت: شاید سوالات شخصی و جزئی به نظر برسند. ولی با توجه به دید کلی که در پاسخ به سوالات دارید، اگر فرصت و تمایلی برای پاسخ باشه، خوشحال میشم با همین دید کلی پاسخ اونها رو بفرمایید.

    ممنون

  • هما گفت:

    محمدرضای عزیز سلام
    ممنونم به خاطر مطلبی که نوشتی و مثالی که در عین سادگی و ملموس بودن بسیار آموزنده بود. جواب سوالم رو گرفتم و معنی روز نوشته “تکنولوژیست ها (دیگر) به بهشت نمی روند؟” رو فکر کنم بهتر متوجه شدم. قبل از اینکه این مطلب رو بنویسی خیلی در موردش سخت فکر می کردم و همش می خواستم ربطش بدم به سیستم های Complex و سیستم های Complicate و اینکه من باید حالا چه روندی عجیبی رو پیدا کنم. (به عنوان پیشنهاد: میشه اگر خواستی راجع به این سیستم ها صحبت کنی مثال بیشتر استفاده کنی تا بشه بیشتر درکش کرد. راستش هر وقت مطلبی رو با مثال میگی، درگیر کلمات نمی شم و حس بهتری دارم البته این رو هم بگم نوشته هات خیلی عالی ان و این رو بذار به حساب اینکه برای اینکه بشه نوشته هات رو بهتر درک کرد مثال خیلی بتونه کمک کنه).
    پی نوشت ۱: سوالاتی که در انتهای متن مطرح کردی عالی ان و من خودم بی صبرانه مشتاقم که جواب های اون ها رو بنویسی
    پی نوشت ۲: مطلب سواد دیجیتال که در متمم عنوان شد عالیه . می خواستم از این بابت هم ازت تشکر کنم و دوست داشتم بگم لطفا اگه میشه این درس رو زود شروع کنید

  • محمد امجدی گفت:

    محمدرضای عزیز
    در قسمت از ما باخبر شوید سایت روزنوشته ها (ثبت ایمیل برای دریافت خبرنامه هفتگی) نام سایت تراست زون همچنان وجود دارد. (حدس زدم اشتباها این نام همچنان باقی مانده است)
    با احترام

    • محمد جان.
      ممنون از تذکرت. الان درستش کردم.
      طی چند ماه اخیر، ما چند تغییر در اکوسیستم دیجیتالمون دادیم که “اتانازی تراست زون” یکی از اونها بود.
      مورد دیگری که در چند روز اخیر “اتفاق افتاد”، تصمیم وب مایندست بود که از shabanali.com جدا بشه و از shabanali.com/en به خونه‌ی مستقل خودش (که از قدیم هم اونجا بود)‌ یعنی webmindset.net نقل مکان کنه.
      چند مورد خرده ریز مشابه دیگر هم بوده که حاصلش این شده که بخشی از پیام‌ها و جمله‌ها و عبارات، نیازمند تصحیح باشند.
      امیدوارم به سرعت بتونیم موارد مشابه دیگر رو هم اصلاح کنیم تا Consistency و سازگاری سایت‌ها با هم بهتر و بیشتر بشه.

  • محمدجواد مقومی گفت:

    سلام معلم عزیزم.مصداقی درباره نگاه برخی از ما به مدل امریکایی کسب و کار دیجیتال هست که در دوستان و گوشه و کنار بعضا می بینم و می شنوم و آن ” کسب درآمد در زمان خواب ” است. باور بفرمایید به همین صراحت می شنوم و تعجب می کنم.نه این که نمی شود که قطعا با ایده های خوب و شناخت دقیق از بازار شدنی است اما به نظرم برای کسی است که حداقل در زمان بیداری خوب پول درآورده و کلی فحش و لعنت مشتریان سابق و فعلی دنبالش نباشد.از این جهت عرض میکنم که کسی که همین الان هنوز تجربه کار و تلاش و کسب موفقیت در دنیای کار واقعی نچشیده و کار خودش رو درست و با انگیزه انجام نمیده، بعدا هم اگر کسب و کار دیجیتالی راه انداخت که وقتی خواب هست پول وارد حسابش بشه، تصور میکنم اونجا هم هرجا از دستش بر بیاد کار رو درست و دقیق انجام نمیده.منظور کلی حرفم اینه که عمدتاً دید برخی در کسب و کار دیجیتال پریدن از چند پله اول و رسیدن به قله ثروت و شهرت هست .به نظرم حتی اگر شدنی هم باشه، پایداری اون کسب و کار محل تردید هست.

    • محمد جواد.
      من هم انبوهی از این مثال‌ها دارم که خیلی‌ها رو تا حالا گفته‌ام و خیلی‌ها رو هم به تدریج و به بهانه‌های مختلف، یا من می‌گم یا از تو و بقیه‌ی بچه‌ها می‌شنویم.
      اگه یه روز فرصت بشه، خیلی دوست دارم در مورد تفاوت نگاه ایرانی و آمریکایی به کسب و کار دیجیتال بنویسم.
      البته منظورم “استریوتایپ ایرانی” و “استریوتایپ آمریکایی” است. چون طبیعتاً در هر دو جامعه می‌شه نگاه‌های بسیار متفاوتی رو مشاهده کرد.
      اما در کل “خوش بینی معصومانه” که از ویژگی‌های فرهنگی ماست، باعث شده که خیلی از مفاهیم دنیای توسعه یافته رو نادرست یا سطحی بفهمیم.
      فیس بوک واقعی، همون فیس بوکی است که زاکربرگ می‌گه همه لباس‌هام رو یه جور می‌خرم چون وقت ندارم فکر کنم کدوم رو بپوشم.
      و مایکروسافت آمریکایی، همون مایکروسافتی است که بیل گیتس، صبح تا شب دنبال مالاریا می‌چرخه و به در و دیوار می‌زنه.

      اون وقت روایت “احمقانه‌”ی ما رو ببین:
      آیا می‌دانید که بیل گیتس، اگر ۵۰۰ دلار پولش روی زمین بیفتد، از لحاظ اقتصادی به نفعش نیست که خم شود و آن را بردارد؟ چون در آن مدت پول بیشتری در میاورد.
      کسب و کار دیجیتال، اگر بیش از کسب و کار فیزیکی کار نبره، کمتر نمی‌بره.
      که به نظرم به وضوح بیشتر کار می‌بره. چون تو مجبوری ۲۴ ساعته به مردم پاسخگو باشی و اگر چه پول درآوردن در خواب از لحاظ تئوریک امکان‌پذیره اما در عمل امکان پذیر نیست چون این نوع کار، عموماً فرصت خواب رو به صورت کلی می‌گیره.
      در کل این روزها، این “شتاب زدگی کودکانه در محیط کسب و کار” خیلی دلم رو به درد میاره.
      از کانال‌های تلگرام که خیلی‌هاشون لغت “آکادمی” و “دانشگاه” رو به یدک می‌کشن
      خیلی‌هاشون هم حرف‌های همدیگر رو فوروارد می‌کنن و ژست “حکیمانه” می گیرن
      تا ویکند هایی که قراره استارت آپ بزایند
      یا دوره های مینی MBA و میکرو MBA و نانو MBA
      و کسانی که یک شبه با DBA‌های فروخته شده دکتر می‌شن اما حرف زدنشون و نحوه‌ی تحلیل و استدلالشون هیچ تغییری با گذشته نکرده.
      تا شبکه های هرمی.
      درد و دل نامربوط:
      چند روزه در اوقات فراغتم، دارم تحقیق ماللهند ابوریحان بیرونی رو می‌خونم. نه به خاطر جذابیت هند. به خاطر آشنایی با روش تحقیق ابوریحان و شیوه تحلیل‌های اجتماعی اون.
      نگاهی که در تحلیل داره در خیلی‌جاها کاملاً به اون چیزی که امروز در دنیا به اسم تفکر نقادانه یا Critical Thinking مطرح میشه شبیه و نزدیکه.
      بعد می‌بینم مثلاً ما دلمون خوشه که عکس می‌گیریم از ابوریحان و رازی در پاویلیون دانشمندان ایرانی جلوی ساختمون سازمان ملل وین.
      آیا واقعاً اونها هنوز هم به ما تعلق دارند؟
      در کدوم صفت با ما مشترک هستند؟ صبر؟ عمق؟ مدل ذهنی؟ شیوه‌ی تحقیق؟ گستردگی نگاه؟ اصیل بودن؟
      یا محل دفن؟

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *