کتاب کشف شمال حقیقی

تقریباً خودم رو متعهد می‌دونم هر کتابی که آریاناقلم منتشر می‌کنه بخرم و بخونم. در طول این سال‌ها، در متمم هم خیلی از این کتاب‌ها معرفی و پیشنهاد شده (#انتشارات-آریانا).

قبلاً بخش‌هایی از نسخه‌ی انگلیسی کتاب بیل جورج رو خونده بودم و انقدر جذب نشده بودم که کامل بخونمش. اما بعد از این‌که ترجمه کتاب با عنوان کشف شمال حقیقی توسط آریانا منتشر شد، دیگه دیدم چاره‌ای نیست و باید کامل بخونمش.

از نظر کیفیت ترجمه‌، به قضاوت من، کتاب کشف شمال حقیقی یکی از بهترین ترجمه‌های آریاناست. اما مشکل من با اصل کتاب، بعد از خوندن کامل نسخه‌ی ترجمه هم حل نشد و هم‌چنان باقی است.

در مقدمه‌ی کتاب، تلاش شده که بیل جورج در ادامه‌ی نسل پیتر دراکر و وارن بنیس قرار بگیره، اما حس من از کتاب این بود که در کار نگارش، با یک نویسنده‌ی سطحی و ضعیف طرف هستم که حتی در ارائه‌ی منسجم یک مطلب ساده و تکراری هم بسیار ناتوانه.

ضمن این‌که به نظرم، مصاحبه‌هایی که با چیزی حدود ۲۰۰ مدیر انجام شده بود، به زور و زحمت به بحث «تحمیل» شده بود. یعنی داستانی که مثلاً از آریانا هافینگتون گفته می‌شد و به زور و زحمت به «خودشناسی» ربط داده می‌شد، می‌تونستی بذاری به جای ماجرای هوارد شولتز و ربطش بدی به داستان زندگی.

ده‌ها مثال دیگه هم دارم که بدون کوچک‌ترین خللی در بحث، می‌شه داستان‌ها و روایت‌ها و نقل‌قول‌ها رو در کتاب جابه‌جا کرد و نتیجه‌های متفاوتی از اون‌ها گرفت.

در حدی که حس کردم بیل جورج یک کتاب سی صفحه‌ای ارزشمند به اسم «کشف شمال حقیقی» نوشته و بعدش ۵۰۰ صفحه قصه و توضیح و حکایت رو با تاس ریختن یا هر روش تصادفی دیگه‌ای لا‌به‌لای اون سی صفحه جا داده و ازش یه کتاب درآورده (بگذریم از این‌که فکر می‌کنم اون سی صفحه رو هم صد نفر بهتر از بیل جورج قبلاً گفته بودن و درباره‌اش حرف زده بودن).

این‌ها رو ننوشتم که بگم کتاب کشف شمال حقیقی رو نخرید یا نخونید. فقط خواستم ببینم اگر کتاب رو خوندید، شما هم همین حس بد من رو داشتید؟ یا فقط من حسم به این کتاب این‌قدر بده؟ احساس من اینه که «با فاصله» ضعیف‌ترین کتابی بود که توی دو سال اخیر خوندم.

باز هم می‌گم که کار آریانا در ترجمه و تولید و نشر این کتاب، عالی بوده و دقت و زحمت مترجم کاملاً مشخص و شفافه. اما مشکل من با خود این آقای بیل جورج و محتوای اصلی کتابه.

#قصه-کتابهای-من

توضیح مهم – سرکار خانم سمیه محمدی (مدیر انتشارات آریاناقلم) درباره‌ی نکاتی که من مطرح کردم، توضیحاتی نوشته‌اند که پیشنهاد می‌کنم حتماً آن را در ادامه‌ی این نوشته بخوانید: توضیحات خانم محمدی

کشف شمال حقیقی

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



3 نظر بر روی پست “کتاب کشف شمال حقیقی

  • شهرزاد گفت:

    سلام. چون توی این نوشته ازمون خواسته بودید که اگر این کتاب رو خوندیم، حس و نظرمون رو در موردش اینجا بنویسیم، و چون من چند وقت پیش موفق به خوندنش شدم، خواستم چند دقیقه‌ای از وقتتون رو بگیرم و نظرم رو در موردش بنویسم:
    وقتی کتاب «کشف شمال حقیقی» رو می‌خوندم حس میکردم بیل جورج واقعاً داره «تلاش» میکنه تا تجربه‌های شخصی و دانسته‌ها و نتیجه‌ی مصاحبه‌ها و تحقیقاتش رو به منِ خواننده منتقل کنه و این تلاشش برام قابل احترام و قابل تحسین بود.
    اگرچه در بسیاری موارد احساسی که داشتم، تقریباً مشابه احساس شما بود. (و اینکه از کسی که در مقدمه‌ی کتاب ادعا میشه که ادامه‌ی نسل پیتر دراکر و وارن بنیس هست، میشه انتظار کتابی علمی‌تر و قوی‌تر و منسجم‌تر داشت)
    اما از طرف دیگه هم به این فکر می‌کردم که به نظرم این موضوع هم مهمه که خواننده‌ی این کتاب چه کسی هست.
    مثلا در مقایسه با دانش و تجربه‌های عملی شما، مثلا برای من‌ای که در ابتدای یک مسیر حرفه‌ای و تلاش برای راه‌اندازی یک کسب و کار شخصی هستم و در این مسیر بسیار کم دانش و کم تجربه هستم، حس می‌کردم خوندن و یادآوری برخی نکاتی که بیل جورج در تلاش برای منتقل کردنشون بود برام مفید و حتی گاهی یادآوریشون لذتبخش بود. (به عنوان مثال: موضوعاتی که در «فصل ۳: آزمون های سخت» مطرح میشه)
    اما در هر صورت کلاً احساسی که من هم با خوندن این کتاب داشتم این بود که تم‌اش بیشتر متمایل به تم‌های انگیزشی هست.
    و البته چیزی که در این کتاب، بیش از هر موضوع دیگه‌ای اذیت و خسته‌ام می‌کرد مثالهای زیادی بود که گاهی تبدیل میشدن به تعریف کردن یک داستان با جزئیات و اسامی و نامهای زیاد که به نظر من گاهی واقعا گیج‌کننده و خسته‌کننده میشد و حتی در بعضی موارد بیربط به نظر میرسید.
    برای همین، من از خیلی از مثالها و داستان‌های طولانی کتاب خیلی سریع رد می‌شدم، تا به نکات اصلی برسم و سرعتم رو برای خوندن اون نکات کندتر کنم.
    یک نکته‌ای هم که توجهم رو جلب کرد و باعث تعجبم شد، این بود که بیل جورج در جایی (صفحه ۱۰۷) جمله‌ای رو از قول همسرش (زمانی که با یک بیماری دست و پنجه نرم می‌کرده) نقل می‌کنه، بدون اینکه به منبعش و گوینده‌ی اصلی این نقل‌قول اشاره کنه. ( و جالب و عجیب که که مترجم عزیز هم در پاورقی اشاره‌ای بهش نکردن). اینکه:
    “زندگی آن چیزی است که اتفاق می‌افتد، در حالی که انتظار چیز دیگری را دارید.”
    در حالی که این یکی از جمله‌های معروف و شناخته شده‌ی جان لنون (John Lennon) از یکی از ترانه‌هاش هست:
    “Life is what happens to you when you are busy making other plans”

    – من بعد از خوندن «کشف شمال حقیقی»، کتاب «حرکت به سوی اقیانوس آبی» (دبلیو. چان کیم / رنه مابورنیا) از همین انتشارات خوب آریانا قلم رو خوندم که ترجمه‌اش (با ترجمه سامه نجفی) به زیبایی و روانی کتاب «کشف شمال حقیقی» است. (کتاب «استراتژی اقیانوس آبی» (از همین دو نویسنده) هم که در متمم عزیزمون قبلا معرفی شده)
    اگه بخوام بین این دو کتاب (که پشت سر هم خوندمشون) مقایسه‌ای بکنم میتونم از نظر خودم به «کشف شمال حقیقی» امتیاز ۵ و به «حرکت به سوی اقیانوس آبی» امتیاز ۹ رو بدم.
    اگرچه به نظرم فهم کتاب «حرکت به سوی اقیانوس آبی» دشوارتر هست، اما مثالهایی که توی کتاب زده شده به نظر من بسیار موجز و شیوا و قابل‌فهم و بسیار به جا و کاربردی هستند و واقعا به فهم و درک نکات و موضوعات مطرح شده در کتاب کمک میکنن.
    ضمن اینکه وقتی این کتاب (حرکت به سوی اقیانوس آبی) رو میخوندم واقعا احساس میکردم که سرِ یک کلاسِ درس نشستم، و دارم یک موضوع مهم و کاربردی و تاثیرگذار رو با ارائه‌ای به شکل درس، یاد می‌گیرم.(که البته امیدوارم به طریقی در عمل بتونم ازش استفاده کنم)
    در آخر هم، مثل همیشه ممنون بابت همه فرصت‌هایی که برای مطالعه و تفکر و رشد بیشتر برای ما فراهم می‌کنین.

  • مهدی گفت:

    صد در صد همینطوره.به نظرم کتاب، کتاب به درد بخوری نیست.شاید بشه گفت اصلا مضره.مشکل ساختاری کتاب، اینه که یک تئوری رو مطرح کرده و بعد، چندین مثال در تاییدش اورده. در صورتی که با یک مثال نقض، کل ساختار منطقی کتاب فرو می پاشه.
    این ایده “برو دنبال علاقه ات.” (Follow your passion) انقدر نقد بهش وارد شده که فکر نمی کنم دیگه بتونه کمر راست کنه.
    چند چیز رو نویسنده فرض گرفته که تک تک در درستیشون میشه شک کرد. اول اینکه یک چیزی به اسم علاقه و پشن، به صورت از قبل تعبیه شده، در همه وجود داره، دوم اینکه این علاقه، یکتا و یگانه اس و نه مثلا دوتا یا سه تا یا بیشتر، سوم اینکه ثابته، چهارم اینکه میشه اونو شناخت و پنجم اینکه میشه با به کار بردن روشهایی، یقین کرد که در این شناخت، دچار اشتباه نشده ایم و تا آخر عمر می تونیم با همین فرمون بریم جلو.
    این تفکر، مضره چون بعضا افراد هر کاری رو که شروع کنند و به مشکل بخورند، به خودشون میگن که نه، من آدم این کار نیستم و بهش علاقه ندارم و می رن سراغ یک کار دیگه و مدتی بعد، باز این مساله تکرار می شه.
    نظری که در برابر این ایده مطرح میشه اینه که علاقه و به تبع اون، ماموریت زندگی، بعد از اینکه شما در کاری استاد شدی، معنی داره و نه قبل از اون.بنابر این، از همین جایی که هستی شروع کن و تلاش کن در حرفه ای که الان مشغولشی زبردست بشی.
    ر.ک کتاب So Good They Can’t Ignore You

    • شهرزاد گفت:

      محمدرضا جان. من این کتاب رو نخوندم.
      فقط با خوندن کامنت آقای مهدی، داشتم به یک نکته‌ای فکر میکردم و میخواستم با اجازه‌ات در پاسخ به خودشون چند خطی، بنویسم.
      ***
      آقا مهدی عزیز.
      من چون این کتاب رو نخوندم، حرفی برای نوشتن در مورد موضوعی که محمدرضا ازمون دعوت به صحبت کرد ندارم،
      فقط یک موضوعی – فارغ از ماهیت صحبت شما، یا اصلاً خوب بودن یا بد بودن این کتاب خاص – توجهم رو جلب کرد و البته یه مقدار هم آزاردهنده بود و اون:
      این قاطعیت شما در ارائه‌ی این نظرتون بود.
      و اینکه صحبتهای شما، متاسفانه هیچ نتیجه‌ی مفید خاصی برای منِ خواننده در بر نداشت.
      محمدرضا توی این نوشته به احساسش اشاره کرده (منظورم مثلا در این جمله هست که میگه: ” احساس من اینه که «با فاصله» ضعیف‌ترین کتابی بود که توی دو سال اخیر خوندم)
      او از احساسش حرف میزنه و دوست داره بدونه احساس بقیه دوستانش در مورد این کتاب – اگر خوانده‌اند – چه بوده، و با قاطعیت بر روی این کتاب خط بطلان نمیکشه و مثلاً نمیگه که، به جرأت میتونم بگم که این کتاب ضعیف‌ترین کتابیه که تا به حال منتشر شده و …
      همچنان که توی این چند سال، همیشه با نوشته‌هاش توی روزنوشته‌ها و همچنین با فرهنگی که توی متمم خلق کرده به ما یاد داده یا همیشه سعی کرده که ما فراموش نکنیم که هیچوقت با کلمات و عبارات صلب حرف نزنیم، و به شکلی متعصبانه چیزی رو رد نکنیم.
      و یا اینکه اگر ادعای قاطعی داریم یا میخواهیم قاطعانه چیزی رو رد کنیم، حتماً در پشتیبانی حرف یا نظرمون، به تحقیقات یا مطالعات یا مراجع و منابع معتبری اشاره کنیم.
      اگر سالهاست که ما دوست او و خواننده‌ی حرفهای او و شاگرد متمم هستیم، یه کم بعید به نظر میرسه که به این مسئله توجه نداشته باشیم.
      در پایان، حالا که شما اینقدر با قاطعیت در این زمینه صحیت می‌کنید،
      در مورد این ادعاتون که فرمودید:
      “این ایده “برو دنبال علاقه ات.” (Follow your passion) انقدر نقد بهش وارد شده که فکر نمی کنم دیگه بتونه کمر راست کنه.”
      (من کاری ندارم که این موضوع درسته یا غلط)
      اما میتونم ازتون خواهش کنم که شواهد و تحقیقات علمی یا معتبری که این ادعا رو تایید می‌کنند، همراه با منابع دقیق و معتبرشون، برای ما در زیر همین کامنت بنویسید و ذکر کنید؟
      از شما ممنونم.

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *