آخرین نسخه کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

توضیحات مربوط به آخرین نسخه کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده:

آخرین نسخه کتاب پیچیدگی را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:

دانلود آخرین نسخه فایل PDF کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

در نسخه‌ی جدید کتاب پیچیدگی، وقت قابل توجهی را صرف مرتب کردن کتاب و تا حدی اصلاح ساختاری آن کردم.

عکس‌ها کوچک‌تر شده‌اند تا جای کمتری اشغال کنند و صفحه‌های خالی که بعضاً در بین فصل‌های مختلف ایجاد شده بود حذف شده است.

در ابتدای کتاب هم فهرستی قرار دادم که به تک تک موضوعات لینک شده و کار پیدا کردن و پیگیری موضوعات را ساده‌تر می‌کند.

به پیشنهاد سینا آقااحمدی، جاهایی که کلیپ داشتم، QR-Code گذاشتم و اگر کتاب را روی تبلت یا لپ‌تاپ یا نسخه‌ی کاغذی بخوانید، می‌توانید با اسکن کردن کد روی موبایل، کلیپ‌ها را راحت و سریع ببینید.

چند صفحه هم به آخر کتاب اضافه کردم که البته هنوز تا کامل شدن فاصله دارند.

در بخش‌های مختلف کتاب، بخشی از غلط‌های تایپی و یکی دو مورد اشتباه جزئی مفهومی (در حد تاریخ و سال)‌ را اصلاح کردم و توضیحات کوتاهی را به بخش‌های مختلف – که احساس می‌کردم توضیحات‌شان مبهم است – افزودم.

از جمله مطالب کوتاهی که اضافه کردم و شاید بد نباشد بخوانید، پاراگراف کوتاهی از کتاب هیدالگو است که درباره بولتزمن نوشته بود و من در صفحه‌ی ۵۴ نسخه‌ی فعلی آن را نقل کرده‌ام.

مطلب مرتبط دیگر که تا این لحظه روی روزنوشته منتشر شده:

(مطالب مکمل به تدریج افزایش خواهند یافت و فهرست‌شان تکمیل خواهد شد)

+236
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


23 نظر بر روی پست “آخرین نسخه کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

  • جليل شجاع زاده می‌گه:

    سلام
    از زمانی که برای بار دوم شروع به خواندن این کتاب کردم مدام به روش یادگیری و فکر کردن خودم فکر می کنم. به این فکر می کنم که چه چیزی باعث شده بزرگانی که اسامی آنها در این کتاب آمده است به این مسایل رسیده اند آنها چطور فکر می کردند. به احتمال زیاد آنها از نظر ذهنی توانایی بیشتری داشتند ولی تنها دلیلش توانایی ذهنی آنان نمی تواند باشد. در این مدت که به اینکه چرا بسیاری از ما نمی توانیم خوب و عمیق فکر بکنیم ، فکر می کردم به این نتیجه رسیدم که اصلا بسیاری از ما فکر نمی کنیم و فقط مطالب را می خوانیم و قدری در ذهن خود با آنها بازی می کنیم و رها می کنیم. در واقع تفکر ساختار یافته را بلد نیستیم. در جایی از متمم از جرد برناد شاو نقل شده بود که من با هفته یکبار یا دوبار فکر کردن به شهرت جهانی رسیده ام وقتی او هفته ای یکبار یا دوبار فکر می کرد ، شاید ما سالی یکبار هم فکر نمی کنیم. فکر کردن یکی از سخت ترین کارهاست و به حوصله ،دقت و توانایی بالایی نیاز دارد. امروز وقتی که در صفحه ١٧۴ کتاب پیچیدگی پاورقی مربوط به ولفرام در رابطه ماشین کوکی یک بعدی را می خواندم جوابم را تا حدودی گرفتم و محمدرضا چقدر خوب به این نکته اشاره کرده بود که بسیاری از ما صبر و حوصله و دقت کافی برای فکر کردن و بررسی و فهمیدن یک موضوع نداریم. در حالی که کسی مثل ولفرام سالها عمر خود را صرف بررسی مساله ای به ظاهر ساده می کند.

  • علیرضا دورباش می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    کتاب داره ساختار منسجم تری به خودش می گیره و به گمانم یکی از کارهای علمی بسیار ارزشمند بشه، امیدوارم برسم به طور کامل مطالعه کنم
    یه نکته کوچک دیدم گفتم بگم، در صفحه ۵۸، پاراگراف آخر یعنی جمله:
    “به هر حال، نکته ی مهم این است که در ادبیات کوهن، مهم از لغت پارادایم، اصطالح پارادایم شیفت یا جابجایی پارادایم است: ” فکر کنم منظورت مهم تر از لغت پارادایم بوده
    باز هم سپاس فراوان برای این اثر ماندگار

    • ممنون که گفتی. درستش می‌کنم.
      البته راستش خودم یه اسکرول روی موبایل کردم نزدیک به سی مورد خطا از این جنس دیدم.
      حالا یه بار که وقت کنم نوشته‌ها رو از اول بخونم می‌خوام یه کاری بکنم (شاید مثلاً قبل از سال جدید شمسی).
      از بچه‌ها خواهش کنم که هر کی هر اشتباهی دیده همه رو زیر یه پست کامنت بذارن که بشه با سرعت و دقت بالا متن رو درست کرد.
      چون خیلی وقت‌ها خود آدم که متن رو می‌نویسه، ده بار دیگه هم بخونه اون چیزی که توی ذهن خودش هست می‌خونه نه اون چیزی که جلوی چشمش هست.

      • علیرضا دورباش می‌گه:

        چشم
        اگر عمری بود و این پست را گذاشتید نکات ویرایشی که اجتناب ناپذیر است را در حدی که خواندیم و دیدیم اطلاع می دهیم استاد گرانقدر

  • […] گنگ و غیرقابل درک است. درک توسعه پایدار نیازمند درک سیستم پیچیده است و اگر مخاطب نمی خواهد به خودش زحمت یادگیری و تفکر […]

  • حسن کشاورز می‌گه:

    محمد رضا جان
    سلام
    امروز بعد از کلی کلنجار رفتن برای پیدا کردن وقت خالی، که مدت هابود دنبالش بود م ، که یک دل سیر کتاب پبچیدگی ها روبخونم، پیدا کردم.
    از طرفی خوشحال بودم که تا صفحه ۱۰۰ رو چندین بار خونده بودم و امروز فرصت خوبی بود، که از ابتدا به جهت پیدا کردن مسیر کتاب دوباره از اول یکبار دیگر بخونم.
    باید اعتراف کنم، که امروز ۶ ساعت تمام نشستم و فقط فایل رو خودنم، ولی گذشت زمان رو احساس نکردم. چند جمله ای یاداشت کردم که هم پیوستگی مطالب در ذهنم بیشتر تثبیت بشه و هم لذت خوندن دوباره کتاب را برای خودم بیشتر و بیشتر کنم .
    البته قبل از اون بگم، که داشتم به این موضوع فکر میکردم، که در برنامه آیند ات،(انشالله) این نوشته ها تبدیل به فیلم مستند بشه، چقدر میتونه در کنار نوشته ها لذت دیدن اون رو دوچندان کنه.
    ۱-نظم خودجوش، به عنوان یک ویژگی سطح بالا درسیستم پیچیده است.
    ۲- نظم وبی نظمی از دیگاه ناظر تعریف میشود.
    ۳-هر بار که پاردایم عوض میشود، متر و معیارها هم عوض و متفاوت میشوند.
    ۴- خرافات مساوی اندیشیدن آرزومندانه .
    ۵-بت قیبله(خطا های مشترک همه انسان ها )و بت غار(خطای فردی یا سوء گیری ذهنی)- فرانسیس بیکن.
    ۶-اعتبار ناشی از گوینده و اعتبار ناشی از توده اکثریت به عنوان اعتبار کاذب.
    ۷-انسان ها برای اندیشیدن به موضوعات مختلف گاهی به شباهت ها آن موضوع توجه می کنند و گاهی به تفاوت هایشان، اما هر دو شیوه در حالت افراطی خود به خطا می روند.گاهی تفاوت های کم اهمیت را جدی می گیریم و گاهی شباهت های کوچک و بی معنا را مهم قلمداد می کنیم.
    …و جملات نابی که قرار است، ساعت ها مرا با خود به سرزمین های جدید ببرد.
    متشکرم از این لحظه های خوبی، که در این روزگار نامراد، یک جرعه اش هم کیمیا است، تقدیم مان می کنی.

  • بابک یزدی می‌گه:

    یاورجان اتفاقا همین چندماه پیش نسیم‌طالب با راس رابرتز توی پادکست Econtalks درباره همین کتاب صحبت کردند که پادکست پرمغزی هم هست که توی این آدرس قابل دسترسیه.
    به نظرم میرسه هر کس می‌تونه فایده‌های خودش رو از طالب داشته باشه برای خود من اتفاقی که خیلی برجسته افتاده اینه که بسیاری از صحبت‌های طالب به صورت ابزارهای کاربردی و شاید حتی تک جمله‌ای توی ذهنم ثبت شده، که البته این ابزار تک‌جمله‌ای تنها یه لیبل از تمام اون چیزهاییه که به واسطه طالب یا هر کس دیگه‌ای درباره اون تک جمله یاد گرفتم و هم‌چنین تجربیات روزمره‌، غنای اون لیبل و کوه معنایی که پشت اون هست رو برام افزون‌تر کرده.
    هر چقدر بیشتر زمان بگذارم، بیشتر بخونم، بیشتر فکر کنم و بیشتر تجربه کنم، اون وقته که این کوه پرمعناتر می‌شه. چون خیلی افراد رو دیدم که میگن خلاصه صحبت این آدم چیه و بعد که تو براشون مثلاً از این میگی که «باید پای افراد تصمیم‌ساز توی اثرات تصمیماتشون گیر باشه» و Skin in the game داشته باشند، بر می‌گردند بهت می‌گن : همین؟ این که معلومه، دیگه این که کتاب نوشتن نداره.
    اما توی همین یه جمله به نظر ساده است که با گذشت زمان لایه‌های جدیدتری برای من از مفهومش گشوده میشه و باورم نمی‌شه یه زمانی فکر می‌کردم اون رو کاملاً می‌فهمم در حالی که الان می‌دونم این فهمیدن می‌تونه نقطه توقفی نداشته باشه.
    توی یکی از همین پادکست‌های Econtalks راس رابرتز، مجری این پادکست‌ها، که خودش از اقتصاددان‌های برجسته است (و من اینجا ازش نقل به مضمون می‌کنم.) می‌گه من خیلی از مفاهیمی که الان ازش صحبت می‌کنیم مثل Public Choice، Market و … رو بیست سال قبل هم بلد بودم اما نه انقدر عمیق و نه مثل الان که اینجوری به جونم نشسته و درکشون می‌کنم.
    مثلاً این عبارت که «دخالت دولت باید حداقلی باشه» رو من هم مثلاً از امروز می‌تونم این طرف و اون طرف مثل طوطی تکرار کنم و ازش صحبت کنم و اتفاقا راس رابرتز هم توی پادکست هاش بگه، اما عمق معنایی که از یک جمله ثابت می‌تونه توی ذهن من و اون وجود داشته باشه، می‌تونه از زمین تا آسمون تفاوت داشته باشه.
    این‌ها رو گفتم چون طالب توی کتابی مثل پادشکننده هم مفهوم Skin in the game رو تا حدی باز می‌کنه و اگه با نگاه مرسوم بخواد آدم نگاه کنه، می‌گه خب این رو که قبلاً صحبتش رو کرده بود پس دیگه لازم نیست این کتاب رو بخونم در حالی که این ابزارهای کاربردی ساده، به واسطه زمانی که براشون گذاشته میشه و کوه معنایی که ازشون ساخته میشه است که انقدر پرقدرتند.
    البته به عنوان صحبت آخرم، همون‌جور که طالب توی این پادکست می‌گه، بحث Skin in the game یه قسمت از کتابه و در کتاب به دلمشغولی‌های دیگه طالب هم پرداخته میشه. یکی از اون‌ها که اتفاقاً اولین بار توی وبلاگ طالب خوندم بحث Minority rule ئه. این قانون هم خیلی ذهنم رو مشغول کرده و با این که ظاهر ساده‌ای داره اما عجیب کمک می‌کنه که نسبت به یه سری پدیده‌ها دید پیدا کنیم.
    من هم مثل تو خوشحالم که این کتاب چاپ شده و منتظر خوندنش هستم.

  • یاور مشیرفر می‌گه:

    سلام
    امروز مشغول خرید کتاب کانکتوگرافی توی آمازون بودم که کتاب پیشنهادی Skin in the Game جدیدترین اثر نسیم طالب بهم معرفی شد. این کتاب قراره ۲۷ فوریه ۲۰۱۸ روی کیندل بهم عرضه بشه. گفتم اینجا بنویسم که اگر کسی هم چنان تشنه یادگیری از نسیم طالب بود، شاید این خبر بتونه خوشحالش کنه.

    آخرین کتاب نسیم طالب

    با مهر
    یاور

  • کمال می‌گه:

    سلام محمدرضا
    با توجه به این‌که در این نسخه به اصلاح ساختاری و ویرایش متن پرداختی. پیشنهاد می‌دهم قلم برتر ویژه نشر حرفه‌ای، شرکت مریم سافت را هم ببینید. استفاده از این مجموعه فونت به کار زیبایی خاصی می‌بخشد.
    متشکرم

    • کمال جان.
      حتماً در اولین فرصت از مریم‌سافت استفاده می‌کنم. قدیم عادت داشتم اتفاقاً.
      ضمناً الان فهمیدم که اصطلاحی که به کار بردم دقیق نبوده و معنا رو نرسونده. منظورم از اصلاحِ ساختاری، ویرایش کتاب یا نهایی کردنش نبود. منظورم در این حد بود که بعضی مطالب جاشون درست نبود و جابجا کردم. یا مثلاً شماره گذاری فصل‌ها غلط بود (فصل دو نداشت اگر درست یادم باشه). یا یه جا به چشمم خورد که دیدم نوشتم فون نویمان کتاب مغز و کامپیوتر رو در ۱۹۵۸ منتشر کرد؛ اما نویمانِ بیچاره ۱۹۵۷ فوت کرده و کتاب بعد از مرگش منتشر شده و اون فعلِ «منتشر کرد» باید به «منتشر شد» تبدیل می‌شد.
      هنوز غلط‌های دیکته‌ای و نگارشی و انتخابِ بی‌سلیقه‌ی کلمات توی این نوشته خیلی زیاده. می‌ترسم الان کمی مرتب‌ترش کنم بچه‌ها فکر کنن متن داره نهایی میشه؛ در حالی که هنوز حتی بازخوانی درست و حسابی هم نشده.
      (تازه امروز صبح دیدم که گلایدر رو که از روی خود کتاب کانوِی برداشتم و گذاشتم، کانوِی باید یه دونه در حرکتش شیفت می‌داده پایین. اشتباه کرده. منم به اعتماد اینکه بالاخره خودش اصلاً کل بازی رو طراحی کرده، تست نکردم. از این جنس مشکلات و اشتباهات زیاد داره)

      پی نوشت نامربوط: نسخه‌ای که دیشب دو سه ساعت اول گذاشته بودم یه مشکلی داشت و بین خیلی از حروف فاصله‌ی زیاد انداخته بود. اگر کسی این کامنت رو می‌خونه و اون موقع دانلود کرده و این خطا رو دیده، خواهش می‌کنم دوباره دانلود کنه.

      • الان همه‌ی فونت‌های فایل به مریم‌سافت (قلم برتر) تغییر پیدا کرده.
        یه نگاهِ کوتاه و سریع به کل متن و استایل‌ها انداختم که به‌هم‌ریختگیِ جدی توی متن نباشه.
        حالا دفعه‌های بعد که متن رو مرور می‌کنم با دقت بیشتری هم چک می‌کنم.

  • […] من به عنوان فرد و ما به عنوان یک جامعه‌ی انسانی پیچیده برآیند و محصولِ نهایی کنش‌ها و واکنش‌های متفاوتی است […]

  • […] مطالعۀ کتاب پیچیدگی و سیستم‌های پیچیده گامی ارزشمند است. محمدرضا شعبانعلی مخاطبانش را طی […]

  • […] مختلفی است که در این پرواز گروهی به وجود می‌آید. اگر کتاب پیچیدگی نوشته محمدرضا شعبانعلی را مطالعه کنید، در فصل هشتم (از نسخه فعلی کتاب یعنی […]

  • سینا آقااحمدی می‌گه:

    سلام محمدرضا.
    امیدوارم سر حال باشی.
    پی نوشت اول: داشتم بر حسب عادت هنگام مطالعه کتاب مذاکره ات نوشیدنی انرژی زا می خوردم که دیدم روش QRcode ثبت کردن؛ البته می دونم این حرکت خیلی تازه ای نیست. قبلا هم دیده بودم.
    پی نوشت دوم: سال پیش که هنوز از دانشگاه فارغ التحصیل نشده بودم درگیر چاپ اولین شماره نشریه ام بودم که داشتم به این فکر می کردم که بخش هایی از نشریه رو به کمک QRcode پیش ببرم. منظورم اینکه وقتی متنی نوشتم و کسی مطالعه کرد و نیاز بود برای درک بهتر فیلم و یا تصویر و … ببیند با اسکن کد، موضوع را بهتر و واضح تر لمس کند و لازم نباشد در وهله اول به گشت و گذار در اینترنت بپردازد و یا موضوع مد نظرش را فراموش کند.
    پی نوشت سوم: دو سالی هست که در ذهنم قصد دارم کتابی با این محتوا بنویسم. ولی مدام تو این فکرم که اصلا این کار درست هست یا نه. شاید این نوع نوشتار سالها پیش منسوخ شده و من خبر ندارم.
    اما پیش نوشت آخر: راستش از حدود صفحه یکصد و سی کتاب پیچیدگی رو هنوز وقت نکردم بخونم و به شدت مترصد یه فرصت هستم که بتونم مطالب جدیدی که نوشتی رو با ولع بخونم.
    و بالاخره متن اصلی: راستش همه اینها رو گفتم که بگم یه پیشنهاد دارم؛ اونم این که در متن کتاب در مواقع ضروری که خودت بهتر میدونی کجاست _درست مثل همین مواردی که در همین نوشته هم ازشون نام بردی، یعنی “فیلم ادوارد ویلسون و مطالعات او در مورد مورچه‌ها” و “کلیپ ویدئویی بازی زندگی (جان هورتون کانوی)”_ از QRcode استفاده کنی تا کسی که داره مطالعه می کنه همون لحظه بتونه کد رو اسکن کنه ، فیلم رو تماشا کنه و به مطلبی که تو ذهنت هست نزدیک و نزدیک تر بشه.
    نمی دونم چقدر با پیشنهادم موافق هستی، اما امیدوارم تو این بحران وقت که جملگی معتقدیم کم هست، جوابم رو بدی و شاید باید بهتر بگم، امیدوارم راهنماییم کنی.
    ممنونم.

    • سینا جان.
      بهترین پیشنهادی بود که می‌تونستی به من بدی در این شرایط.
      در نسخه‌ی بعدی که هفته‌ی بعد منتشر می‌شه برای همه‌ی کلیپ‌ها این کار رو انجام می‌دم.
      خیلی کمکم می‌کنه و دستم رو باز می‌کنه. کار شیک و تمیزی هم هست.
      باز هم ممنونم ازت. خیلی.

    • هیوا می‌گه:

      کوین کلی هم در کتاب Cool Tools همین کار رو کرده. هر جا که در مورد کتاب، محصول یا لینکی صحبت کرده، کد QR اون رو هم در کنارش آورده (چندصد بار).

    • سجاد سلیمانی می‌گه:

      سینا جان ممنونم ازت؛
      راستش من هم داشتم یکسری فایل PDF آماده می‌کردم و قرار بود پر از لینک باشه، این پیشنهاد عالی تو برای محمدرضا، برای من هم بسیار به موقع بود و امیدوارم در کاری که پیش رو دارم، بتوانم این‌کار را انجام بدهم.

  • […] از آن مثال‌ها، برای من، این کتاب پیچیدگی […]

  • علیرضا حق گو می‌گه:

    استاد گرامی سلام . در خصوص معادل فارسی Emergence اخیرا کتابی میخوندم و اون رو به “نوپدیدگی” یا “نوپدیده” ترجمه کرده بود . گفتم شاید براتون جالب باشه .

  • […] محمدرضا شعبانعلی در کتاب “پیچیدگی” خود، مثالی از گروه ماهی‌ها مطرح می‌کند. این گروه […]

  • محمد جواد آسرایی می‌گه:

    سلام و درود.
    وقتی داشتم به مفاهیم و ۸سوال درباره سوآرم ها فکر میکردم. به ابهاماتی برخوردم. شاید با نوشتن آنها در اینجا بتوانم بهتر درباره اش فکر کنم یا پاسخ سوالم را بیابم :
    اگر یک ماهی با حرکت خود فضا را برای ماهی دیگری تنگ کند، ماهی دیگر در مواجهه با این موقعیت مجبور به تغییر مسیر می شود. این عمل و عکس العمل درکتاب از جنس رفتار دانسته شد.
    سوالی که من در این باره دارم این است که مگر منبع تغییر رفتار چیز غیر از تغییر اطلاعات دریافتی (از کانال های مختلف) است؟ اگر این طور باشد میتوان تعامل رفتاری(سوال ۴) را زیرمجموعه ای از تبادل اطلاعات(سوالات۱ و۲) دانست؟ یا آن دو را دارای اشتراک بدانیم؟ یا رفتار-تبادل اطلاعات را در یک طیف ببینیم؟یا مانند میلر و پیج این دو را جدا انگاریم؟ کدام یک از این نگاه ها به فهم بهتر سوارم ها منجر خواهد شد؟
    مثلا فرض کنید من در اتوبان در خط سمت چپ با سرعتی زیاد در حرکت هستم که در آینه میبینم اتومبیلی با شتابی بیشتر به سرعت از عقب در حال نزدیک شدن است.
    طوری که مجبور میشوم لاین خود را عوض کنم و به خط سمت راست که دارای سرعت کمتری است وارد شوم.
    در این مثال کاری که آن ماشین انجام داده از جنس تبادل اطلاعات است یا از جنس رفتار؟با توجه به اینکه با “دیدن او” مجبور به “تغییر محیط” رانندگی خودم شدم. (آن ماشین چراغ یا بوق نزد و صرفا با سرعت به سمت من می آمد)

    پی نوشت : البته فرضم این است که ترافیک راه هارا میتوان یک سوارم دانست. اگر چنین نیست بابت کج فهمی ام عذرخواهم.
    واقعا مطالعه کتاب پیچیدگی لذت بخش است. گاهی پاورقی ها از خود متن بیشتر درگیرکننده اند. خدا رو شکر بابت این نعمت که به تدریج نازل می شود!

    • محمد جواد.
      قطعاً ترافیک رو می‌شه سوآرم دونست.
      اتفاقاً‌ – شاید چک کرده باشی – خیلی از جاهایی که سوآرم رو مثال می‌زنن با ترافیک این بحث رو مطرح می‌کنن.
      من اگر با مثال ماهی شروع کردم به خاطر تقدم تاریخیش بود (در تاریخ کامپلکسیتی، حرکت ماهی‌ها قبل از ترافیک بررسی شده).

      من یه نکته‌ی کوتاهی هم اونجا نوشتم. اینکه به نظرم ضمن اینکه سوال‌های میلر و پیج خیلی ارزشمند هستند – و همه هم بر ارزشمند بودن اونها تاکید می‌کنند – باید یادمون باشه که ممکنه همه جا برای همه‌ی اون سوال‌ها پاسخی وجود نداشته باشه و اصلاً لازم نباشه هر هشت سوال مورد بررسی قرار بگیرن.

      مثلاً اگر مدل‌سازی ترافیک یا سایر مدل‌های ساده رو ببینی (که گاهی بهشون می‌گن: Particle Swarm)؛ واقعاً میشه اسم همه‌ی اینها رو رفتار گذاشت.
      ممکنه فرد دیگری بگه: تغییر مکان و سرعت رو به عنوان «رفتار» در نظر می‌گیریم. اما میزان بنزین هر ماشین یه Data حساب می‌شه و مثلاً ممکنه ماشین‌ها با یه سیستم ارتباط داخلی (مثل همون مدل V2V که یه بار در متمم بحث شده بود) مانده‌ی بنزین‌شون رو به هم اطلاع بدن.
      ممکنه در جایی هم مثل بازار بورس، خرید و فروش رو از جنس رفتار در نظر بگیریم و «پیش بینی هر فرد نسبت به تغییر قیمت شاخص در روز آتی» رو به عنوان «اطلاعات» فرض کنیم.
      در کل به نظرم تا حد زیادی به شیوه‌ی مدلسازی ما برمی‌گرده و باید سوال‌های میلر و خیلی نمونه‌های دیگه رو به عنوان «چارچوب ایده‌پردازی برای مدلسازی» در نظر بگیریم؛ نه یک دستورالعمل قطعی که باید گام به گام اجرا بشه.
      اما در مدل‌های خیلی پیچیده‌ی اقتصادی، تفکیک رفتار و اطلاعات می‌تونه ارزشمند باشه.
      فرض کن در مورد تعامل بانک‌ها با هم حرف می‌زنیم.
      اینکه بانک‌ها چه تراکنش‌های مالی با هم و بین هم دارن رو می‌شه از جنس رفتار دونست و اینکه هر کدوم از Internal State اون یکی چه می‌دونند رو جزو اطلاعات.
      بخشی از ابهام‌ها هم به خاطر تقدم و تأخر نامناسب بعضی توضیحات در نوشته‌ی من هست که اتفاقاً سرگرم اصلاح کردنش هستم.

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *