کتابخوانی و اینکه چگونه کتابخوان شویم؟

این مطلب، توسعه یافته و تکمیل شده و به متمم منتقل شده است:

لینک محل جدید مطلب درباره کتابخوانی

ضمن اینکه ممکن است مطالب سری #مهارت یادگیری در متمم هم که از همین جنس است، برای شما مفید باشد.

 

 

+395
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


135 نظر بر روی پست “کتابخوانی و اینکه چگونه کتابخوان شویم؟

  • صادق گفت:

    سلام
    به نظرم این استراتژی جذاب و کاربردی خواهد بود . … من که از همین حالا شروع کردم .

  • داوود گفت:

    بسیار عالی و خوب بود

  • خسرو گفت:

    سلام استاد

    مگر میشود متنهای شما رو نصفه و نیمه خواند؟ خواننده ی حرفه ای و غیر حرفه ای همه و همه کامل متنهای شما رو میخونند.

  • فروزان گفت:

    با سلام خدمت شما خیلی مطالب مفیدی بود و من اصلا از خوندش خسته نشدم خیلی هم رغبت داشتم تا آخر ادامه دهم
    ممنون از زحمات شما

  • سیما گفت:

    به تازگی داشتم از محل کار تا خونه پیاده می‌رفتم و یکی از برنامه‌های شما رو در رادیو اقتصاد گوش می‌دادم. در مورد بازدهی کتاب‌خوانی بود. من مشکل خودم رو تو حرف‌های شما پیدا کردم. این که زیاد می‌خونم اما اطلاعات خوبی ندارم همیشه ناراحتم می‌کرد. الان فهمیدم باید هدفمند بخونم و وسواس تموم کردن نداشته باشم. سپاس از شما

  • اکبری گفت:

    بچه باهوشی هستی جانم….خوشم آمد …..سکوت ت هم حرف داره …….حرف زدن باهات سخته …..کم کم دارم می شناسم ت ………….کار کردن باهات سخت تر ……….یک کتاب واسه خودت ….

  • اکبری گفت:

    محمدرضا نظرت رو نگفتی در مورد رنگ سایت …. و در مورد فیلمنامه ….بالاخره موافقی یا مخالف جانم ؟

  • اکبری گفت:

    می گم اگه ناراحت شدید ، فراموش ش کنید ، آسوده باش محمدرضا……خیالت رو مکدر نکن ………..
    راستی نظر من در مورد رنگ ، نارنجی – زرد ، یک رنگی مثل رنگ پرتقال که نماد شادی خلاقیت و ثروت باشه

  • اکبری گفت:

    دمت گرم ……….سرعت عمل
    داشتم فکر می کردم از شوک خستگی امتحان که اومدم بیرون ، اول فیلنامه رو بنویسم فقط داستان رو از کجا شروع کنم آخرش یا اول ش ؟ باید یک جور نقطه اوج باشه تا همون اول خواننده رو بگیره .

  • اکبری گفت:

    سلام

    محمدرضا دنبال یه موضوع خوب می گشتم برای کلاس فیلم نامه نویسی ………گمون کنم پیدا کردم ……زندگی شما از لابلای کامنت هاتون آشکاره . میشه یک فیلم خوب ازش ساخت………

  • سیمین-الف گفت:

    استاد عزیز سلام
    ایده های خوبی در اختیارمون قرار داده اید.
    در حال حاضر حدود ده ،پونزده تا کتاب دارم که باید بخونم.من هم کتابامو می یارم ، ورقی می زنم ،اگه در اون زمان جذابیتی برای خوندنشون احساس نکردم ،کتاب دیگری رو می خونم و اگه در میانه کتاب احساس خوبی نداشتم ،یه کتاب دیگه رو شروع می کنم. البته شده ، کتابی اونقدر برام جذاب بوده که یکی دو روزه تمومش کردمو ،چندین بار هم خوندمش.

    گاهی چکیده مطالب یه کتابو برای دوستان کلاسی که می رم و یا والدینی که باهاشون در ارتباطم ،می نویسم و اونها رو هم در لذتی که از اون کتاب بردم ، شریک می کنم.
    از کتاب صوتی هیچ لذتی نمی برم. اصلا نمی دونم چرا اسمشو کتاب گذاشتن!!
    کتاب باید لمس بشه ، حس بشه ، توی دستات لحظه لحظه هایی که نویسنده براش زمان گذاشته رو بچشی…
    پایدار و برقرار باشید.

  • شهرزاد گفت:

    خیلی عااالی بود، محمد رضای عزیز. اصلا کدوم مطلبت عاالی نیست؟! و کدومش رو میشه تا پایان نخوند؟!
    درضمن … چقدر خوشحالم که من هم از کودکی تا به حال، عاشق کتاب و کتاب خوندنم … اون هم بیشتر از نوع کاغذیش … واقعا یکی از بزرگترین تفریحات زندگیم همینه … با تمام وجودم، جمله جمله ی کتابهای مورد علاقه م رو میــجَــــوَم!! 🙂
    ( … فکر می کنم باید از مادر نازنینم هم یک تشکر ویژه بکنم که عادت و عشق کتابخوانی رو از ابتدا در من ایجاد کرد …):)

  • اکبری گفت:

    آقا …… به ما امضاء بده ……..واقعا دمت گرم

  • اکبری گفت:

    سلام

    گرچه که محمدرضا ما رو نمی بینه خب دوستان قدیمی در اولویت ند دیگه ولی خب …..من امروز امتحان دکترا دادم و خداروشکر خوب بود…..امیدوارم یک نظریه پرداز خوب دردآشنا در حدواندازه های شاید بالاتر از محمدرضا بشم.

  • مهدی گفت:

    با درود بر شما آقای شعبانعلی
    یک پرسش دیرگاهی است که ذهن مرا به خود مشغول کرده است: چه کتاب هایی را برای مدیران ایرانی پیشنهاد می کنید تا بخوانند؟ به عنوان نمونه کتاب “نفحات نفت” که در گفتگو با امیر تقوی بدان اشاره شد مثال مناسبی در این زمینه است. منظور من از “کتاب خوب برای مدیران ایرانی” کتاب هایی است که از یک طرف ایشان را با فرهنگ ایرانی و تفکر غالب آشنا می کند و از طرف دیگر به حیطه تخصصی مدیریت کمک می کند
    این پرسش برای من واقعا مهم است.
    پیشاپیش از لطف شما سپاسگزارم.

  • اکبری گفت:

    یک چند روز دیگه امتحان دکترا دارم رشته مدیریت ….ولی همزمان درس می خوندم و شاغلی و مقاله نوشتن ، سخت ه ولی لذت بخش ه…..یه یک سالی هست روی کتابهام خیمه زدم ….امیدوارم نتیجه خوبی بگیرم و بیام همین جا اعلام کنم…….

  • مژگان گفت:

    استاد عزیز ،
    مثل همیشه عالی ، سرشار از دلگرمی ، شما اعتماد به نفس من را از چیزی که هست ( که البته کم هم نیست ) خیلی بالاتر میبرید … خوشحالم که هستید ، رد پای شما توی زندگی کسانی که باهاتون در ارتباط هستند چنان عمیق است که حیف ما ، اگر روزی چون شمایی را نداشته باشیم … ممنون به خاطر بینش قشنگی که دارید …

  • محمد مجتبی کامل منش گفت:

    انسان وارسته، دوست عزیز، شعبانعلی نازنین هنگامی که وقت صرف خواندن مطالب شما می کنم احساس خوبی دارم.
    ((آدمیان به لبخندی که بر لبها می نشانند، به احساس خوبی که برجای می نهند و به دردی که از یکدیگر می کاهند می ارزند)) ممنون از همه ی احساس های خوبی که برای ما می آفرینی.
    اگر تونستی یه سری به ما بزن خوشحالترمون میکنی…..
    ارادتمند: مجتبی

    • محمدعلی ملامهدی گفت:

      سلام،
      در مورد بحث تندخوانی می خواستم نکته ای را با شما درمیان بگذارم.
      اگر منظور از تندخوانی صرفا speed reading باشد فرقی بین یک متن آموزشی و روزنامه ای نیست. به هر حال باز سریعتر جذب اطلاعات اتفاق می افتد. آن چه سرعت را کم می کند تراکم و چگالی و نیز پیچیدگی مطالب موجود در یک قسمت از متن آموزشی و درسی نسبت به مقالات معمولی و روزنامه ای است. یعنی ما با ایده های بیشتر و پیچیده تری مواجه هستیم که خوب پردازش آنها بیشتر وقت می برد ولی برای پردازش هر تک ایده باز یک تندخوان خیلی سریعتر از یک فرد معمولی عمل می کند.
      اگر هم منظور از تندخوانی بحث accelerated learning است (همان چیزی که در ایران مطرح است و این دوره به صورت یک پکیج شامل همه موارد مطالعه می شود) باز هم بحث قبلی صادق است. ما در فاز خواندن (reading) سریعتر عمل می کنیم ولی در فاز تفکرکردن و پختن متن (reflect) باید زمان بیشتری بذاریم یعنی همان بحث که آقای شعبانعلی می فرمایند: جرعه جرعه نوشید. این جرعه جرعه همان مرحله تفکر و سازماندهی و درونی کردن مطلب است که به خاطر حجم و سنگین تر بودن مطلب، بیشتر طول می کشد.
      در وب http://zoodamoozi.ir/ در مورد بحث زودآموزی مطالبی نوشته ام که امیدوارم مفید باشد.

  • بهار گفت:

    سلام ممنون از نوشته های خوبتون،من کتاب خوندن رو خیلی دوست داشتم و خوب می خوندم ولی مطالبی رو که می خوندم زود فراموش می کردم انگار نه انگار که آن را خواندم! بازده و فایده ای برام نداشت ،همین باعث شد که انگیزه ام خیلی کم بشه و دیگه رغبتی برای خوندن نداشته باشم. لطفا راهنماییم کنید.

    • آریا گفت:

      چرا برای خودتون یه خلاصه‌ای ازشون نمی‌نویسید؟ حتی می‌تونید یه وبلاگ راه بندازید و خلاصه‌هاتون را توش منتشر کنید.

  • نیلوفر گفت:

    استاد شما فوق العاده اید

  • آرمین گفت:

    سلام
    چند وقتی بود آدرس سایت شما تو مرورگرم بود… با این که خیلی دلم می خواست اما فرصت نمیشد چک کنم ببینم این سایت در مورد چیه! و نویسنده ی مطالبش کیه!
    امروز بالاخره این سعادت نصیبم شد… و چندین مطلبتون رو خوندم…
    افسوس…
    ای کاش زودتر از این ها با شما آشنا شده بودم…

    راستش خسته و درمونده بودم که باید این چند ماه رو واسه کنکور ارشد این قدر شبانه روزی درس بخونم…
    اما الان نمی دونم چرا با خوندن این مطلب شما سراسر پر از شور و شوق مطالعه شدم!
    خیلی حالم بهتر شد… یک دنیا ممنونم ازتون…
    امیدوارم همیشه حال دلتون خوب باشه… خوب نه؛ عالی باشه…

    راستی!
    فکر کنم چندین ماهی طول بکشه تا همه ی مطالب سایتتون رو از آغاز تا کنون بخونم…

    • آرمین جان. ممنونم از لطفت.
      امیدوارم کنکور ارشد برات موفقیت آمیز باشه.
      اما به عنوان یک رتبه یکی ارشد پیشنهادم اینه که همین طور که الان داری این کار رو انجام می‌دی بخشی از وقت شبانه‌روزی رو برای استراحت و لذت بگذار. واقعاً روی Performance و Efficiency تاثیر می‌گذاره.

      یک بار یک پست راجع به کنکور (البته لیسانس) نوشتم. می‌دونم برات مطلب مفیدی نداره اما دوست دارم بخونیش اگه ممکنه.

      مواظب خودت باش. من هم همینجا می‌نشینم تا خبر قبولیت رو بشنوم 🙂

      http://www.shabanali.com/ms/?p=1747

      • سمانه عبدلی گفت:

        من این پست شما رو به صورت یه فایل آماده کردم و به دانش آموزای کنکوری خودم دادم.
        میدونم که تاثیرخوبی روشون داره .چون تاثیرش رو در خودم هم دارم میبینم.
        این سایت واین نوشته ها هم یکی از لذت بخش ترین کارهایی هستن که درطول روز یا در هفته بهش سرمیزنم و از مطالب استفاده میکنم.
        نمیدونم بگم یادش بخیر یانه!
        سال گذشته همین موقع ها بود که تو مهمونی های مجازی شبانه قول دادم اتفاق های خوبی رقم بزنم .تا باعث مباهات محمدرضا باشم .تلاشمم کردم .امیدوارم به اندازه خودم .به اندازه ی یه دختر شهرستانی با کمترین امکانات و یا شاید هیچی(همون چیزی که تو اولین کامنتی که برای شما تو این سایت نوشتم )بتونم روی اطرافیان خودم تاثیر بگذارم .تا شاهد اتفاقات بهتری باشم .
        بازهم ممنونم ازبودنت …

      • آرمین گفت:

        خیلی بزرگوارین جناب شعبانعلی… چقدر خوبین شما!
        اون پست شما رو به تمام و کمال خوندم… عالی بود… اتفاقا خیلی هم مطالب مفید و تازه ای برام داشت در مورد چند موضوع…
        مهم ترین مشکل من هم دقیقا همین ناتوانی در ایجاد تناسب بین درس خوندن و استراحت هست… چند روز خیلی خوب درس می خونم ولی بعدش می بُرم و چند روزی استراحت! به عبارتی تمام تلاش های اضافه ی من برای خوب درس خوندن طی اون روزها با این وقت تلف کردن های شبیه به استراحت پودر میشه میره هوا!
        ای کاش منم می تونستم مثل شما آدم متعادلی باشم… هر چیزی رو به اندازه ی خودش حفظ کنم… از امروز تمام تلاشم رو می کنم که این گونه بشم… 🙂

        هر چند به نظر میاد شما هم خیلی متعادل نیستید! چون انسان تا این حد موفق و پرجنب و جوشی مثل شما بعید می دونم وقتی واسه تفریح و استراحت هم داشته باشه… فکر کنم شما کارهاتون تفریح هم محسوب میشه! نمی دونم… ان شالله که خدا نیرو و قوتی بیش از این ها بهتون عطا کنه… و همیشه سالم و تندرست ادامه دهنده ی راهتون باشید…

        ان شالله اگه نتیجه ی قابل عرضی بعد کنکور گرفتم، همین جا نتیجه رو با افتخار به شما تقدیم می کنم…
        واقعا ممنونم ازتون…

        • آرمین جان. من از همه‌ی لطف‌هات ممنونم.
          و راستش آره. متعادل به معنایی که مردم میگن نیستم.
          حتی باهاش مشکل دارم.
          به نظرم آدم متعادل به درد داماد شدن می‌خوره نه به درد بزرگ کردن دنیا و تاثیر روی اون.
          البته، برای ادامه‌ی زندگی به هر حال شکلی از تعادل ذهنی لازمه. تعادل بین میزان انرژی که برای دنیا می‌گذاریم و انرژی و حمایتی که دنیا و اطرافیان به ما هدیه می‌کنند…

          همچنان منتظر نتیجه‌ی کنکورت هستم 🙂

          • آرمین گفت:

            راستش یکم که طول کشید تا پاسخم تایید بشه، ترسیدم… گفتم نکنه این که به جناب شعبانعلی گفتم شما به نظر میاد متعادل نیستید، خدایی نکرده ناراحت شده باشن… در حالی که خداشاهده اصلا چنین منظوری نداشتم….

            راستش پدرم اعتقاد داره کسایی موفق میشن و به چیزا و جاهای خوبی میرسن که عمیقا زحمت و رنج و سختی بکشن… و رو همین حساب حتی ساده ترین کارهای ممکن رو خودش به سخت ترین شکل ممکن انجام میده…
            مثلا پنیری رو که سوپرمارکت سر کوچمون هم داره، از دورترین مغازه ی ممکن می خره…
            تعمیرگاه ماشین ما کیلومترها فاصله داره از خونمون…
            ۵ جا تو کوچمون نذری میدن… ولی از شهر دیگه ای نذری برامون میگیره!
            و امثال این…
            هر چند به نظرم کارهایی که ایشون انجام میده باعث نمیشه آدم به جایگاه رفیعی برسه! اما ناخودآگاه این طرز تفکر همیشه تو ذهنم هست که کسی که موفق میشه، حتما خیلی زحمت کشیده و از خیلی تفریح ها و استراحت هاش گذشته…
            رو همین حساب اون صحبت رو کردم… فقط همین…

            اما جناب شعبانعلی نوع تعادلی که شما دارید رو شخصا عمیقا دوست دارم…
            و آرزو دارم بشم یکی مثل شما…
            اگه منم می تونستم مثلا شبی ۳ ساعت بخوابم و روز بعدش هم سردرد نداشته باشم، با جون و دل راضی بودم ساعات اضافی خوابم رو برای خدمت به مردم تلاش کنم…
            همین که بتونم یه برنامه ی رادیویی یک ساعته در هفته تولید کنم که میلیون ها نفر بهش گوش بدن… و به شنونده هام بگم چطور مهارت های فردیشون رو شناسایی کنن… اینکه خودشونو کشف کنن که آیا «رقابت گرا» هستن یا «مهارت گرا» یا با «بیش اعتماد نفس»؟ و بشم راهنمای زندگی کلی انسان و هم نوع مثل خودم… اون قدر حس لذت بخشی داره که با دنیایی قابل معاوضه نیست…
            واقعا خوش به سعادتتون…
            کاش همه ی آدم های متعادل مثل شما بودن… حالا دیگه بگذریم از آدم های غیرمتعادلی چون من…

            • اکبری گفت:

              در عوض ،محل کار ، تقریبا دارم می خوابم ، یک چیزهایی جواب ارباب رجوع رو دادم ، حالا چی؟ خدا می دونه.جدا یه مدل دیوانه شدن نیست؟

        • اکبری گفت:

          من برعکس م . از بس هم آغوش کتابها بودم… بعد امتحان خوابم نمی بره ، نه روز نه شب.این چه بدبختی ه ؟ شما می دونید ؟ یک مدل دیوانه شدن نیست؟

  • محبوبه کریمیان جزی گفت:

    باسلام
    یکی از آرزوهای من اینکه به جای تلوزیون وقتم راصرف کتاب خواندن کنم از زمانی که طرح متم شروع شده تا امروز سعی کردم در روز مطالعه داشته باشم حتی یک صفحه در روز و خوشبختانه موفق هم بودم .از امروز ۸ موردی را که توصیه کردید در زمان مطالعه در نظر می گیرم.
    موفق باشید

  • کاظمی گفت:

    سلام آقای شعبانعلی. در مورد ضروت خواندن رمان مطلبی را در سایت تازه تاسیس http://kkazemi.ir/
    ملاحظه بفرمایید. خواهشمند است در ضرورت خواندن رمان در جلسات برای لایه های مختلف اجتماع توصیه موثر بفرمایید.
    با تشکر دکتر کاظمی دانشگاه کرمان

  • اناهیتا گفت:

    یه جا در مورد یه نویسنده حرفه ای خوندم که هر متنی چه کوچیک چه بزرگ هر متنی رو میخونده هر نوشته ای رو که یک جا میدیده میخونده و این کلی به کار نویسندگیش کمک کرده.من ادم کتاب خونی نبودم الانم نیستم ولی از وقتی اون متن درباره اون نویسنده رو خوندم خیلی بهتر شدم خودم ملزم کردم که به هر متنی رسیدم حتی اگر طولانی بود اون رو بخونم و این خیلی کمکم کرده باعث شده حوصلم زیاد شده و از اون به بعد تا حالا چندین کتاب خوندم که خودمم باورم نمیشه

  • ثمینه گفت:

    واقعا خوشحالم نمیدونم چی بگم چقدر خوبه که سایت شما رو پیدا کردم اصلا یادم نمیاد از کجا و چجوری فقط یکی از پست هاتون که چرا دکترا نمیخوانی؟رو خوندم و بقیه و کنجکاو شدم بقیه پست هاتونو بخونم.واقعا وجود شما خیلی با ارزشه دید متفاوت نسبت به هر چیزی دارین و این دید متفاوت با توضیحات کاملی که توی پست هاتون قرار دادین باعث تاثیر توی روند زندگی بقیه میشه و من شخصا بعد از خوندن پست های شما نسبت به قبل واقعا تغییر کردم و میخوام همیشه پیگیر باشم و اینقدر جذابه که دلم نمیخواد حتی صفحه اتونو ببندم.از صمیم قلبم ازتون تشکر میکنم.

  • رویا گفت:

    کاش سایتتون بخش معرفی کتاب داشت.

  • ناشناس گفت:

    خیلی خوب بود مستر محمد رضا

  • ناهید گفت:

    خیلی عالی…
    تقریبا همه ی اونچه که باهاشون مشکل دارم رو مطرح کردین و راهکارهایی که ارائه کردین میتونه خیلی برام مفید باشه… خیلی خیلی ممنون ازتون 🙂

  • زینب .ع گفت:

    واقعا عالی و روحیه افزا و انگیزه بخش بود. از شما ممنونم.

  • علي گفت:

    خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی ممنون

  • احمد رضا گفت:

    سلام
    مانند همیشه نوشته‌های شما همچون گفتارتان خواننده را چذب میکند و این علت مطالعه متن های شما تا انتها توسط خواننده است نه حوصله خواننده. از اینکه میبینم بچه‌هات روز به روز زیادتر میشن خوشحالم.

  • mehrabeh گفت:

    خیلی خیلی مفید بود
    ممنونم

  • حسین گفت:

    بسیار سپاسگذارم از مطالب تون در مورد مذاکره , عالی بود ممنون

  • لیلی گفت:

    سلام به همه
    مدتها بود که یکی از دوستام این سایتو بهم معرفی کرده بود ولی هیچوقت به سراغش نرفتم با خودم فکر میکردم اینم یه سایتی ای مثله بقیه که چند تا جوون روی چیزای الکی ب هم بحث میکنند در واقع با کل میندازن امروز گفتم بیام سراغش فوقش خوشم نمیاد دیگه الان واقعا خوشحالم احساس میکنم خیلی چیزا میشه اینجا یاد گرفت اصلا احساس نمیکنی عمرت حروم شده
    منم با این مشکل کتابخونی مواجه ام فقط دوست دارم جملات کوتاه بخونم حتی اسمسهای طولانیم حوصلم نمیکشه بخونم این موضوع رو درسخوندنمم تاثیر بد گذاشته معمولا مطالب طولانی درسیمو نمیخونم که از شانسمم اکثرا سوال امتحانیم هستن ولی بازم نمیتونم این اخلاق بدمو کنار بذارم
    ولی ایده کتاب خوندنو و فیلم دیدن و بعد روش باهم نقد کنیم خیلی جالب اینکه فک کنی کلی آدم دارن با هم روی یه کتاب وقت میذارن بهت انگیزه میده

  • فرزان حسینی پور گفت:

    استاد هر چند بار ازت تشکر کنم کم کردم بخاطر آموزش های رایگان بخاطر مطالبی که میلیون ها تومن ارزش دارند بخاطر حسن نیت
    سعی میکنم همه جا شا رو معرفی کنم
    دوستت دارم استاد

  • محمد گفت:

    با سلام
    الان که وبلاگ شما رو میخونم بی خوابی زده به سرم و از ساعت ۴ صبح بیدارم و از طریق یک پزشک به وبلاگ شما رسیدم برای اولین بار .
    مطالبى که مینویسید فوق العده خوب هستن و ای کاش زود تر با وبلاگ شما اشنا میشدم … براتون ارزوى موفقیت میکنم و امیدوارم هیچ وقت نوشتن در اینجا رو رها نکنید …
    نکته ای هم که به نظرم میرسه در باره این مطلب اینه که خواندن کتاب یک بحث مهم هست و عمل کردن به مطالب کتاب بحثى مهمتر که امیدوارم در این مورد هم به ما چیزهایی اموزش بدید …
    به هر حال از این که هستید ممنونم .

  • ماسك گفت:

    من از خوندن کتابهای الکترونیکی اصلا خوشم نمیاد ولی در عوض وقتی کتاب و کاغذهارو دستم میگیرم کیف میکنم

  • سیما گفت:

    سلام محمدرضا!
    وبلاگت فوق العاده است.
    واقعا مطالبش مفیده!!!جدی خیلی خوبه!!!
    ممنونم ازت.
    بخاطرکنکور خیلی استرس دارم.
    سدکنکور رو خوندم کمی آروم شدم.
    ممنونم.
    من تو وبم لینکتون کردم.
    بازهم ممنونم.

  • پریسا گفت:

    ممنون استاد از نوشته تون. دقیقا یکی از دغدغه های من هم همینه که دیگه مثل قبل نمیتونم پای کتاب بشینم و این قضیه منو خیلی ناراحت میکنه.البته دلیلشم تا حدودی میدونم و اونم اینکه تمرکز فکری ندارم و اینکه اکثران چون نگران هستم، نمیتونم رو کتاب خوندن تمرکز کنم.

  • بهرنگ رجبی گفت:

    جناب استاد من اولین بار بود که از سایت شما بازدید کردم ، و می دانم با این همه مشغله کاری و فکری با چه عشقی این مطالب آموزنده را برای ما تهیه می فرمائید و ازخداوند می خواهم به شما انرژی کافی جهت ادامه راه با صلابت کامل بده و ما هم از تجربیات شما استفاده کنیم .

  • Anonymous گفت:

    بابا کتابخوااااااااااااااااااااااااان 😉 من هم به شما تبریک میگم

  • زینب گفت:

    سلام!
    تمام امروز من با این سایت و نام شما سپری شد. اولین پستی هم که خوندم همین پست بود و بعد از اونجایی که خودم در مرحله استارت تز دکتری هستم جذب پست چرا دکتری نمیخونی شدم! و تا شب مطالب زیادی از سایت یا توشته های قدیمی شما در وبلاگهای دیگه خوندم. من حال بدی داشتم و اتفاقی با این سایت مواجه شدم. و بعد از سیر و سلوک نه چندان کمی در این مطالب احساس نشاط و امید پیدا کردم. و الان چند ساعته دارم سعی میکنم خودم رو جای شما بذارم … شما انسان قدرتمند و الهام بخشی هستید و این واقعا میتونه رهاورد خوبی از یک زندگی باشه…
    احتمالا من نیز به خیل مخاطبان دائمی شما افزوده بشم..

    • mijtaba گفت:

      ممنون از مطلب جالبتان .ولی چرا در اخر مطلب باز ایرانی بودن شما گل کردو شکست نفسی م فرمایید .به امید موفقیت شما

  • عجب آمار بازدید خیره کننده ای داشته این پست
    wow

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *