دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و  دکترا نمیگیری…

ادامه تحصیل در مقطع دکترا

پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

مقدمه اول:

یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم.

شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟

هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.

اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.

خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!

لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز. چیزی مثل جواز کسب!

من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم.

من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.

به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند.

فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.

مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید

دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

——————————————————————————————————

مقدمه دوم:

اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!

کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.

این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد  دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».

——————————————————————————————————-

اما حالا دلایل من:

– ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.

شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!

من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!

– در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.

در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص

«تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران»

تز بنویسم!!!!

شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

– شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…

– تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.

– مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.

خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا  و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

یا شبیه…

استراتژی ادامه تحصیل محمدرضا شعبانعلی

——————————————————————————————————-

پیشنهاد میکنم دوستانی که تمایل به گذاشتن کامنت دارند:

۱- کامنتهای قبلی را بخوانند تا حرفهای تکراری دوباره مطرح نشود.

۲- پست «جسور باش» را در اینجا بخوانند…

+800
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


657 نظر بر روی پست “دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

  • صفا می‌گه:

    سلام
    من با نظر شما کاملاً موافقم
    رشته ی به اصطلاح کارشناسی من مهندسی محیط زیست هست، اما راستش همیشه هم به عنوان رشته م خنده م میگیره هم لقب کارشناسی یا مهندسی! خواهرزاده م ۱۰ سالشه ازم پرسید تو چی خوندی گفتم محیط زیست گفت یعنی چی؟ خب الان داری چیکار میکنی برای محیط زیست؟ گفتم هیچی فقط مدرکشو دارم! بعدش گفت دکتری یا مهندس؟ خندیدم گفتم مثلا مهندس! واقعا این بزرگترین درده این عناونین برای چیه؟ وقتی حتی کمتر از ۵۰% هم افراد نداریم عملاً از رشته ی تحصیلیشون به کار بگیرن! کارشناسی یعنی منه نوعی باید برم توی شهرداری یا جهاد سازندگی یک محیط زیست یا منابع طبیعی رو کارشناسی کنم اما تنها کارشناسی توی عمر من درمورد چایی توی خونه بوده که نظر دادم غلیطه یا رقیق! بعد کارشناسی ارشد یعنی من توی خونه کارشناسانه تر نظر بدم که چاییم پر رنگ تر باشه لطفاً! خیلی خنده داره ولی با این حال هر جا بری برای کار اول میگن مدرکت چیه تازه لیسانس هم هیچ به حساب میارن! من خیلی به رشته های کامپیوتری علاقه مندم و تخصصی هم تسلط دارم به لطف بیکاری همش پای لپتاپ بودم و با تمام نرم افزارهای گرافیکی و طراحی مثل فتوشاپ،۳دی مکس، آرشیتکت ، ایندیزاین، برنامه نویسی و کلشو از بر شدم حالا تصمیمم برای ادامه تحصیل در همین زمینه بود که البته به خاطر فاصله ی زیاد رشته ی خودم با کامپیوتر یا آی تی مطمئنم نمیتونم قبول بشم! ولی من با شما هم فکرم…من برای ارتقاء مدرک نمیخوام ادامه تحصیل بدم من دوس دارم در زمینه ای که علاقه دارم بتونم هم برای خودم مفید باشم هم جامعه…خنده دار بود حرفم! دنبال عنوان و لقب نیستم اما افسوس که افراد کمی متوجه این موضوع هستن! اکثراً به مدرک پُز میدن درحالیکه کمتر کسی مرتبط با مدرک و رشته ی تحصیلیش رفته سرکار و حتی خودم دیدم کسانی که به ظاهر مهندسی نرم افزار دارن اما حتی یه نصب ویندوز ساده رو هم بلد نیستن! در هر حال حرفاتون خیلی به دلم نشست و بار اول بود دیدم کسی مثل من فکر می کنه خیلی جا خوردم و خوشحال شدم که هستن آدمهایی که عمیق فکر می کنن .. ببخشید پر حرفی کردم… از خدا برای همگی آرزوی موفقیت و عاقیبت به خیری دارم و فکر درست … توروخدا درست تصمیم بگیرید درست انتخاب کنید دوستتون اگه پرستار شده به این معنی نیست شماهم باید حتما پرستار بشید این همه رشته 😉 در ضمن من ۲۶ سالمه به قول دوستمون آدم خر پولی هم نیستم نفسمم از جای گرم بلند نمیشه فقط آدم واقع بینی هستم که قبل از هر کاری بهش عمیقا فکر می کنم و همه ی جوانب رو در نظر میگیرم که تصمیمم عاقلانه باشه نه احمقانه. یا حق

  • سهیل فرجی می‌گه:

    مدرک کارشناسی از دانشگاه سراسری دارم عمران خدمتم نرفتم وضع اجتماع را می بینم میگویم چرا درس میخوانم ارشد بگیرم باز بیکارم چرا این همه درس بخوانم اخرش رو بسوی کار ازاد بیاورم در انتخاب کار ازادم هم مانندم؟؟!!!!!!!!!!!!

  • علیرضا می‌گه:

    باسلام من لیسانسم ودنبال ادامه تحصیل در خارج بودم که به وبلاکتون بر خوردم واقعا حرف دل منو رو که همیشه میگفتم زدید . فقط میخواستم به مطالبتون اینو اضافه کنم که تنها راه یک عملگرای صنعتی شدن استقامت در این صنعت پر چالش با صاحبکار بی.دانش است که امیدوارم همگی موفق باشیم.

  • yoones rezaei می‌گه:

    سلام
    ممنون میشم از دوستان هم اگه راهنمایی داره راجب فیزیک و تغییر رشته منو در جریان بذاره.
    Rezaei2yoones@gmail.com

  • yoones rezaei می‌گه:

    سلام خدمت استاد عزیز شعبانعلی
    در گوگل در مورد بازارکار و رشته تحصیلی سرچ میکردم که ناگهان به سایت شما برخوردم در قسمت نظرات تغییر رشته ارشد هم نظری وارد کردم که ناگهان متوجه شدم این سایت بیش از یک سایت معمولی است. نظرات و روزنوشته های شما بسیار جالب و قابل تامل است. راستش را بخواهید بنده خود هم در سال ۹۲ که لیسانس فیزیک گرفتم به نتایج مشابهی رسیدم. وبا تمامی موارد ذکر شده موافقم ولی فکر نمیکنم جامعه ما به این زودی ها به این حرف ها جامعه عمل بپوشاند.
    بنده پس از اتمام سربازی الان چند وقتی است که جویای کار هستم ولی نمیدانم چرا او از ما فراری است.
    من هم دوست دارم مثل شما رفتار کنم‌ و اینکه علاقه زیادی به صنعت دارم.به همین خاطر میخواهم در ارشد مهندسی مواد بخوانم به علت نزدیکی به فیزیک
    لطفا اگر امکانش هست راهنمایی کنید.
    با تشکر ویژه

  • سحر می‌گه:

    باعرض سلام خدمت همه ی دوستان
    این نوشته واقعابهم کمک کرد .من سال آخرکارشناسی برق قدرت ازدانشگاه سراسری هستم رشته ام راخیلی دوست دارم.دوستانی که اینجاکامنت گزاشتن اکثرا فوق لیسانی ودکترا ویالیسانس هستند نمیدانم زمان شمااوضاع چطوربوده اماواقعا تاسف باراست که هرروز وضعیت بدتروبدترمی شود وقتی تابستان تمام شد ومن ترم هفت راشروع کردم ومهرماه به دانشگاه امدم اولین سوالی که دردانشگاه ازشماپرسیده میشد این بود
    ارشـــــــــــــــــــــدشرکت می کنی؟
    من :نه
    آخه برای چیییییی؟؟؟بابا شانستوامتحان کن همه دارن شرکت می کنن ؟؟می خوای یک سال پشت کنکوربمونی؟؟پشتت بادمیخوره؟؟بزارکارشناسی وارشدت بهم وصل بشه؟؟
    ومن بین این حرفافقط به این فکرمی کردم که توی این چهارسال چی یادگرفتم وقتی درس مداررا با نمره ی ۱۸پاس کردم اماالان مدارهای فیزیک پیش دانشگاهی را نمیتوانم حل کنم.
    ودرآخرباید بگویم تمـــــــــــــام این چهارسال یک طرف دوواحدکارآموزی یک طرف تمام علم من خلاصه می شود درسه ماهی که دوره ی کارآموزی راگزرانرم حال آنکه بسیاری ازدوستانم بآشنابازی امضای کارآموزی راگرفتند تابتوانند برای ارشد بخوانند.. نمی دانم درست وغلط چیست اما نتیجه ی خودم این بود .باتشکرازراهنمایی های بسیار خوب شما

  • ارش می‌گه:

    باسلام.دوستان عزیزم باید بگم همه چیز تو دنیا نسبیه و اینطوری نمیشه نظر داد.با احترامی که برای مطالبتون قائلم باید بگم بسته به رشته تحصیلی،تجربه کاری فرد بین زمان لیسانس تا ارشد و دوره دکتری،میزان توان مالی شخص،و عوامل متعدد دیگه،تصمیم گیری فرق میکنه.البته نظرات شما بطور عمده واقعبینانه هستش.با تشکر

  • محمدرضا می‌گه:

    سال ۸۴ فوق دیپلم گرفتم بعد از سربازی در سال ۸۸ لیسانس گرفتم. در سال ۸۹ شرکت ثبت کردم و شروع کردم به اجرای پروژه های عمرانی. در اوایل تابستان ۹۲ پروژه احداث پل یک دهانه بزرگی را دریک منطقه با دسترسی سخت آغاز کرده بودم که متاسفانه بدلیل بی مسئولیتی مدیرکل سازمان آب و منطقه ایی و میراث فرهنگی استان مربوطه نقشه ها از نظر طراحی سازه ایراد اساسی داشت بگونه ایی که قابل اجرا نبود و من مجبور شدم با سازه را دوباره بر اساس شرایط موجود طراحی کنم اما برای اینکه آقایان بپذبرند بایستی حداقل کارشناس ارشد سازه یا زلزله تائید می کرد فقط ۱۰ میلیون تومان شخصی گرفت تا بدون حتی نگاه کردن نقشه های جدید رو مهر بزنه وقتی شرایط اینگونه بود ما هم شدیم دانشجو کارشناسی ارشد زلزله شریف بین المل (شریف الکی معروف شده) ولی خوشبختانه میدونستم دنبال چی هستم و موفق شدم و هم اکنون بحوزه قبلی برگشتم با این تفاوت که خیلی از ملاحظات اجرایی رو میتونم به شکل بهتری کاربردی کنم و … بهر حال هیچ چیز نسبی نیست من از یه دانشگاه تو نروژ پذیرش گرفتم برای دکترا فقط بدلیل اینکه هم ادم فعالی برای انها بنظر رسیده بودم و هم سابقه اجرایی در زمینه پل داشتم که بطور مستقیم مرتبط بود با پوزیشن دکترا معرفی شده توسط دانشگاه NTNU نروژ

  • رضا می‌گه:

    سلام بچه ها.
    من یه بار پست گذاشتم اینجا. خیلی دوس دارم تو شبکه های مجازی هم در ارتباط باشیم و از نظرات هم استفاده کنم.

  • الهه می‌گه:

    باسلام من دانشجوی ترم اخر کارشناسی ارشد هستم و تا به امروز حتی نتوانستم یک ساعت کاری متناسب با رشته ام بکنم علی رغم اینکه احساس می کنم بسیار اماده کار در دنیای حرفه ای خودم هستم.
    تا همین امروز که این مقاله رو خوندم سر یه دراهی بزرگ بودم که ایا برای دکترا اقدام کنم یا نه
    خیلی روزها به این فکر می کردم اگر ادامه تحصیل ندم به قول معروف پشتم باد میخوره و دیگه ادامه نمی دم و از طرفی دیگه می دیدم باز چهار سال دیگه فرصت های شغلی رو از دست می دم به خاطر اینکه نمی تونم برنامه کاری مرتبی داشته باشم مثل همین الان…
    اما این مقاله به من کمک کرد تا واقعیت روببینم و نترسم از اینکه خودم رو در وادی کار حرفه ای بندازم و مطمئن شدم بادی به پشتم نمی خورم بلکه من برای کسب و فهم دکترا امادگی بیشتری پیدا می کنم.
    با تشکر از از اقای شعبانعلی و با ارزوهای خوب برای کسانیکه فکرهای بزرگ دارند و برای بزرگ شدن تلاش می کنند.

  • رضا می‌گه:

    سلام.
    من دانشجوی دکترای یه رشته مهندسی تو یه دانشگاه سراسری تهران بودم.با آرزو و امید رفته بودم سمتش.علاقه به تحقیق و …
    دانشگاهم در رشته خودم قطب ایرانه. ترم اول شرایطی رو دیدم که واقعا از دانشجوی دکترا بودن تاسف خوردم. خیلی با خودم کلنجار رفتم که آیا این مسیر که میرم درسته؟! از یه طرف دوس داشتم مدرک بگیرم از طرف دیگه عمرم بود که میرفت. سربازی نداشتم و فرصت های شغلی رو از دست میادم. ترم دوم تصمیم رو گرفتم. انصراف دادم.
    دوتا پروژه کسری به ارزش ۱۳ ماه کار کرده بودم که ازشون دفاع کردم.
    کاری ندارم که وقتی ارشد رو تموم چندتا موقعیت امریه خوب رو به خاطر دکترا پروندم. ولی باز خدارو شکر که زودتر تصمیم گرفتم.
    راستش حرفای دوستان و آشنایان و اینکه چی بگن بعد انصرافم ناراحتم میکرد. ولی با خودم گفتم مگه اینا باعث شدن که من قبول بشم یا مگه اینا قرار برام کار پیدا کنن که با افکار اونا برم جلو!!
    من تصمیم رو گرفتم خیلیم رازیم از تصمیمم چون الان تو مسیریم که میخوام. کار، شغل، درآمد، تشکیل خانواده، تفریح و زندگی مثل آدمای معمولی و خوشحال.
    دی ماه اعزام هستم. جالبیش اینجاست سازمان هایی که با فوقم امریه میدادن الان بهم امریه نمیدن. حالا دل خوشیم به کسریام هستن. تا اون وقت اگه جای خوب برا امریه گیر آوردم که چه خوب اگه نه سربازی معمولی میرم و هرچه سریعتر وارد روال زندگی عادی میشم.
    به نظر من ما همه کتک تغییر شرایط از قبل انقلاب به بعدانقلاب رو میخوریم. قبل انقلاب چندتا دانشگاه بود تو ایران!!! پدر مادرامون فوقش دیپلمن. ولی الان چی؟ نمیشه خانواده ای پیدا کرد که توش لیسانس یا فوق لیسانس نباشه. انتظارا بشکل واهی رفتن بالا.
    ماها اکثرا سوار بر موج افکار عمومی هستیم. برا خودمون زندگی نمیکنیم.
    من تو این مدت خیلی را دیدم که علت ادامه تحصیل رو فشار خانواده میگفتم. نمیگم تحصیلات بده و بدرد نمیخوره که هرکس اینجوری بگه اشباه کرده ولی، با چه هدف؟! چندین سال از بهترین سال های عمر رو برای مردکی صرف کنی که خروجیش تو بهترین شرایط ممکن و با کلی پارتی بشه حق التدریس دانشگاه آزاد/علمی کاربردی واحد علی آباد کتول ممسنی؟!!!
    یه نظر شخصی دیگه من اینه که علت تقریبا کم مصرف بودن مدارک دانشگاهیمون وارداتی بودن دانشگاها و علممون هست. آیا ما واقعا به این همه خروجی دانشجو تو رشته های رنگارنگ مختلف نیاز داریم؟!
    آیا واقعا به این همه واحد دانشگاهی نیاز داریم؟!
    آیا صرفا افزایش انتشارات علمی بدون ارجاع نشون دهنده رشد علمی کشوره؟!
    صنایع ما بجز یکی دوتا دانشگاه تهران با کدوم دانشگاه کشور در ارتباطن؟!
    و هزارتا سوال دیگه که واقعا نمیشه دقیق تشخیص داد ریشه در کجای جامعه دارن. جمعیت جوان؟ خانواده؟ جامعه؟ …
    به نظر من باید یه فکر اساسی بشه، الان که دیگه رشد جمعیتی کمتر شده بنظرم تا چند سال آینده اصلا خیلی از دانشگاها تعطیل یا کاربریشون عوض میشه.
    باید تو جامعه ای که نسلش جونه فکر اساسی بشه برا حمایت جونا. من خودم میخوام ازدواج کنم. نگاه میکنم میبینم کاری که مرتبط با تحصیلم باشه نیست اگه هم با هزارتا رابطه و سفارش پیدا کردم واقعا باید چجوری پول جمع کنم تا نیاز های اولیه ازدواجو برآورده کنم!!!
    اگه درس نخونی میگن بی سواده و کار مناسب گیرت نمیاد. اگه درس بخونی باید عمرتو بزاری آخرشم با هزارتا پارتی و واسطه شاید بتونی کار مناسب پیدا کنی، اونوقتم باید کار کنی که این چندین سالتو بتونی جبران کنی!!!
    متشکرم که وقت گذاشتین. به امید ایران پیروز و روزی که همه مشکلا حل بشن.

    • رضا می‌گه:

      رضای عزیز
      چه جالب که همنامیم و چه جالبتر از آن که سرنوشت کم و بیش مشابهی داشته ایم. چقدر کار خوبی کردی که همان ترم دوم انصراف دادی و نگذاشتی مثل من دو سال از زندگی ات به خاطر ترس از حرف مردم فنا شود. اتفاقا من هم دی ماه ۹۲ اعزام شدم ولی مثل تو کسری هم نداشتم و به تازگی سربازی ام تمام شده و مشغول به کار شده ام. امیدوارم به زودی سربازی ات تمام شود و به روال عادی زندگی برگردی.

    • رضا می‌گه:

      رضای عزیز
      چه جالب که همنامیم و چه جالبتر از آن که سرنوشت کم و بیش مشابهی داشته ایم. چقدر کار خوبی کردی که همان ترم دوم انصراف دادی و نگذاشتی مثل من دو سال از زندگی ات به خاطر ترس از حرف مردم فنا شود. اتفاقا من هم دی ماه ۹۲ اعزام شدم ولی مثل تو کسری هم نداشتم و به تازگی سربازی ام تمام شده و مشغول به کار شده ام. امیدوارم به زودی سربازی ات تمام شود و به روال عادی زندگی برگردی.

    • محسن می‌گه:

      دوست عزیز رضای عزیز
      کی میگه اگه درس نخونی میگن بی سواده ؟
      منشا میگن یعنی چه کسانی اند ؟
      دانشگاه های ایران تنها دستاوردش مدرکه ( دانشگاه تهران و شریف و امیر کبیر و …را منظورمه ) نه سواد .
      و بزرگترین چیزی که ازت میگیره اینه که ذهنت رو محدود میکنه . فکر میکنیم علم شده دانشگاه ویه تصویرخیلی ناقصی از کار داریم .
      تردیدی ندارم که کار برای این دهه شصتی ها سخت شده چرا ؟
      چون نه واقعا دانشجوی تحصیلکرده ما کاربلده و نه کاری که اونجا ازش میخوان ( بیشتر منظورم ارگان های دولتی و … هست ) واقعا مرتبط با رشتشه یا اگر مرتبط باشه میدونه که نیازی به وقت گذاشتن ( حداقل پنج سال با احتساب کنکور برای مقطع کارشناسی ) نداشت .
      به قول شعبانعلی عزیز ” برای تبدیل دانسته های خود رو به آموخته ها وقت گیره و با خطاهای مکرر به دست میاد ” این برای تمامی انسان ها ست نه مخصوص ایران و یا کشورهای دیگه ولی در ایران باید هزینه یبشتره زمانی و مادی بکنیم تا به این آموخته ها را کسب کنیم ،چرا ؟
      بیشتر به خاطر همین ” میگن ها” ست . جامعه ام چی میگه ؟ پدر و مادرم چی میگه ؟
      یک بار نشد فکر کنم من چی میگم یا من چی میخواهم ؟
      چقدر زیبا ” یانگ ” این ” میگن و فکر میکنن ” را به ” غذاهای حاضری ” تعبیر کرده .
      اخرین کلامم از اون هست :
      ” بهترین لطفی که شما میتوانید در حق فرزندان خود کنید این است که به آنها کمک کنید تا راه های خلاقانه ای را برای تنها بودن پیدا کنند . ما در جامعه به اصطلاح ” غذاهای حاضری ” زندگی میکنیم .”

  • احسان م می‌گه:

    یک مطلبی آقای دکتر حسین عبده تبریزی با عنوان “واکاوی پدیده مدرک طلبی در جامعه امروز ایران” نوشته اند که خواندن آنرا پیشنهاد میکنم

    بخش‌هایی از آن:

    دیرگاهی است که جوانانی ۲۲ ساله با مدرک کارشناسی مدیریت‌ از دانشگاه‌های ایران فارغ‌التحصیل می‌شوند که واقعا دانشگاه هیچ به آنان نیاموخته است: نه اندکی حسابداری آموخته‌اند، نه می‌توانند طرح بازاریابی بنویسند، نه می‌توانند برای سازمانی طرح اولیه سازمانی را بریزند و نه … . فقط مدرک کارشناسی دارند. وقتی می‌پرسید مدعی انجام چه کاری هستید و چه چیزی را بلدید، جوابی غیر از سکوت ندارند. اینان حتی وقتی مدرک کارشناسی ارشد هم می‌گیرند، هنوز هیچ حرفه و هنری را بلد نیستند. حکم پرنده‌ای را دارند که از مترسک می‌ترسد و چنین است که بیکار خواهند ماند.

    شگفتا بسیاری از داوطلبان مدرک کارشناسی ارشد و دکترا یا پایان‌نامه‌نویسان این مدارک که به من مراجعه می‌کنند، از حداقلی از دانش زبان انگلیسی هم برخوردار نیستند. می‌پرسم چگونه می‌خواهید بدون دسترسی به جویباری از زبانی که بی‌شک زبان علم است، پایان‌نامه بنویسید. به انبوه مقامات دارای مدرک دکترا ارجاعم می‌دهند که یک صفحه مطلب انگلیسی هم نمی‌توانند بخوانند. می‌پرسند، اینها چگونه مدرک گرفته‌اند و پایان‌نامه نوشته‌اند و این بار منم که نمی‌دانم چگونه به آنان پاسخ دهم.
    به‌راستی چگونه ممکن است در این عصر کسی پایان‌نامه کارشناسی ارشد یا دکترا بنویسد، بدون اینکه به مراجع انگلیسی‌زبان مراجعه کند. هرچه باشد بیش از ۹۰ درصد منابع و مراجع در تقریبا کلیه حوزه‌های علم به زبان انگلیسی نوشته شده است. حتی اگر دانشجو فرانسوی، آلمانی یا ژاپنی باشد، تمنای محال است که بدون انگلیسی بتواند پایان‌نامه بنویسد. امروزه حتی جوانی که می‌خواهد دکترای ادبیات فارسی بگیرد، ناچار است نظر خارجی‌ها را هم در مورد موضوع مورد پژوهش خود جویا شود و این نظرها البته به زبان انگلیسی نگارش شده است.
    وقتی می‌پرسم به‌جای هیاهوی اخذ مدرک کارشناسی ارشد، چرا زبان انگلیسی خود را تقویت نمی‌کند، تازه منطق حرف را می‌فهمد، سری تکان می‌دهد و می‌گوید حتما تقویت خواهم کرد. با این وضعیت، کار این قافله تا به حشر لنگ خواهد بود.

    اخذ مدرک زربفت دکترا به درد مدیریت وکالت، سیاست، اداره کسب‌وکارها و انجام کاری تخصصی در بنگاه‌ها نمی‌خورد. مدرک دکترا به کار کسانی می‌آید که می‌خواهند معلم یا پژوهشگر شوند. من خود در ۱۰ سال اخیر در بنگاه‌های محل خدمتم، از استخدام دارندگان مدرک دکترا پرهیز کرده‌ام؛ چرا که فراتخصص‌شان انتظارات و توقعاتی می‌آفریند که بنگاه را تاب پاسخگویی آن نیست. با اخذ این مدرک، مصداق ضرب‌المثل «از اونجا مانده و از این‌جا رونده» می‌شوند.
    به‌علاوه، در ۱۰ سال اخیر سعی کرده‌ام کمتر در سطح دکترا به کلاس درس بروم، چون اولا عمده دانشجویان دکترا تا این اواخر از مقامات یا حداقل مدیران رده ارشد بوده‌اند که وقت درس‌خواندن نداشته‌اند و کلاس‌رفتن وقت هر دو نفرمان را تلف می‌کرد و ثانیا تدریس در دکترا در رشته تخصصی من، باید عمدتا مختص معلمان جوانی باشد که در مباحث تخصصی به‌روزند و افرادی در سن من، طبعا صاحب صلاحیت برای تدریس در سطح دکترا نیستند و در همه‌جای دنیا هم، بیشتر مدرسان سطح دکترا جوان و در موضوع مورد ‌ارائه خود بهنگام‌ و روزآمدند.

    مدرک دکترا مورد نیاز کسانی است که زندگی آموزشی و پژوهشی را دنبال می‌کنند. در جوامعی که همه چیز جای خود است، در حوزه اجرائیات حسابداری و مالی، کسی از شما نمی‌پرسد مدرک دکترا دارید یا نه، بلکه از مدارک حرفه‌ای شما می‌پرسند تا مطمئن شوند حرفه‌ای را بلد هستید. می‌خواهند مطمئن شوند آیا می‌توانید بودجه بنویسید؟ می‌توانید صورت جریان نقدی تنظیم کنید؟ می‌توانید سازمانی ماتریسی پیشنهاد دهید؟ می‌توانید طرح صندوق بازنشستگی را از آب درآورید؟ می‌توانید معاملات فارکس انجام دهید؟ می‌توانید سبد مناسبی از سهام درست کنید؟ می‌توانید مدیریت ثروت کنید؟ می‌توانید طرح فروش محصول مالی جدیدی را بنویسید؟ می‌توانید متن بیمه‌نامه حمل‌ونقل دریایی را تنظیم کنید؟ می‌توانید از پس ممیز مالیاتی برآیید و برای محاسبه مالیات خود دلایل متقن بیاورید؟ می‌توانید متن الحاقیه اعتبار اسنادی را تنظیم کنید؟ می‌توانید … و نمی‌پرسند دکترا دارید یا ندارید. اگر قصد زندگی آموزشی و پژوهشی ندارید، چند مدرک دکترای شما هم دردی دوا نمی‌کند.

    بیماری دکترا یکی از مزمن‌ترین بیماری‌های ۲۰ سال اخیر در ایران بوده است. شتر را گم کرده، پی افسارش می‌گردیم. عمری در امتحان گرفتن و امتحان‌دادن تلف می‌شود، بدون اینکه چیزی عاید کشور شود. تا آنجا که نفس داشتن مدرک ارزش تلقی شود، خورجین‌خورجین دکترا گرفتن دردی از کشور دوا نمی‌کند و افسوس از عمری که از جوانان در این مسیر تلف می‌شود. بی‌دلیل نبود که در رژیم گذشته، غیر از پزشکان، دیگر دارندگان مدرک دکترا، در مکاتبات اداری حق نداشتند از عنوان دکترای خود استفاده کنند تا بلکه اندکی از شرار آتش دکتراطلبی جهان سومی کاسته شود.

    منبع : http://www.donya-e-eqtesad.com/news/677291

  • احمد می‌گه:

    به نام خدا
    من میخوام دوستان عزیز با راهنمایی هاتون به من کمک کنین
    من لیسانس مکانیک از دانشگاه دولتی که جزو ۱۰دانشگاه برتر کشور هس فارغ التحصیل شدم همین امسال
    رک بگم هیچی جز تئوری بلد نیستم چی بگم خانواده با هزار امید ما رو فرستادن دانشگاه در حد توان زحمت کشیدم شبانه روز حالا بهم میگن بیکاری باید ارشد و دکتری بگیری اون موقع خدا کریمه
    درد من اینجاست که شخصی با ۶۰۰۰۰ منطقه سه که معادل ۱۲۰۰۰۰کشوری هس یه سال بعد من قبول میشه تربیت معلم و استخدام میشه من که رتبه کشوریم ۳۶۰۰ بود که ۱۱۶۴۰۰تا ازطرف بهتر بود میشم مهندس و چهار سال هزینه و …
    اخر بیکار میشم این چه قانونی هس یا طرف که اکثریت دوستام اینطور شدن از پیام نور و دانشگاه ازاد ناکجااباد مدرک گرفتن با بند پ الان سر کارن
    یکی بهم کمک کنه نظر بده بگه من واقعا چطور و چگونه با این مسایل کنار بیام؟!

    • majid sadeghian می‌گه:

      دوست عزیز. منم یه زمانی تو گذشته سیر می کردم. همش هم عالم و آدم رو مقصر شرایط نامناسب ام می کردم. اما الان دارم تلاش میکنم خودم رو مسئول بدونم و برای ساختن زندگیم تلاش کنم (هنوز اول راهم . واسه همین مشکل تو برام آشناست) شما اول باید با خودت قضیه رو حل کنی و درک کنی خودت عامل همه موفقیت ها و شکست هات هستی. بعد شروع کنی به ساختن اش. ببین چه تخصصی می تونی پیدا کنی که تو رشته ات براش پول می دن. ببین یادگیری نرم افزاره یا چه میدونم کار با دستگاه ها. شده برو چند جا نصف قیمت یا مجانی کار کن . نخصص پیدا کردن تنها راه نجات ما از این اوضاع است.

    • زهرا خانم می‌گه:

      شما دکتری هم بگیری تو ایران وضع همینه پسر جان!

      • صفا می‌گه:

        شما عزیز دل منی فقط باید خدمتتون بگم که بنده برای کار رفته بودم بهشون گفتم که نرم و سخت همه رو از برم و اینترنت و شبکه و الی آخر… میدونی چی گفتن؟ گفتن اینا به درد ما نمیخوره ما توی اداره جات میخوایم یکی باشه این نامه هارو دسته بندی کنه این پرونده ها رو به ترتیب حروف الفبا مرتب کنه و ارباب رجوع راه بندازه ما نمیخوایم از طریق اکسل یا اکسس به لیست ارباب رجوع دسترسی داشته باشیم چون ما سر درنمیاریم و افرادی ممکنه بهمون خیانت کنن پرونده هارو دستکاری کنن..اینجایی که دارم میگم جای ویژه ای هم بود در حد حراست یه اداره بزرگ و نامی…دیگه وای به حال بقیه جاها…هیچ جا با حرفه ای که بلدی کار ندارن اول میپرسن کی معرفیت کرده بعدش از قیافت خوششون نیاد میگن به سلامت..تنها جایی که ازت حرفه میخوان فقط تیمهای شرکتیه که اونها هم دارن ریسک میکنن با سرمایه خودشون چندنفرو میتونن به کار بگیرن! این خانه از پای بست ویران است متأسفانه. نسل ما داریم این افتضاح مدرک طلبی و بی سوادی و ساعت ها توی شبکه های مجازی و دانلود کتاب های پی دی اف و نخوندنشون رو میبینیم وای به حال نسل های آینده که دیگه دانشگاه میاد دم خونشون میگه توروخدا بیا پزشک بشو ناز میکنه نمیره میگه ازناسا هم اومدن نرفتم توکه سهلی! خیلی بیچاره ایم و عقب افتاده ! ملتی هستیم بخدا پای پیاده تا مکه هم جوسازی بشه میریم اما حاضر نیستیم توی مسیر یدونه کتاب هم بخونیم حداقل بفهمیم چی به سر تاریخ اومده و داریم برای کی عزاداری می کنیم! پسرای جوانی که باید آینده ساز باشن خانواده تشکیل بدن…با چی آخه؟باچی! پسری مجبوره برای پول دراوردن تن به هرکاری بده چه گناهی کرد ه! خدایا خودت یه کاری کن…ما بیکار ننشستیم ما به هر دری میزنیم به رومون بستس..جای جوانهارو افرادی گرفتن که از دار دنیا و کارشون فقط تایم نماز و نهارو بلد شدن و کارو تعطیل میکنن..

    • مهندس :) می‌گه:

      پاشو برو نرم افزار رشته ی خودتونو یاد بگیر و بعدش برو سر کار :)

      اصن به اینکه بقیه چی بودن و چی شدن، توجه نکن:)

      تو ارزشت بالاتر از اینه که خودتو با بقیه مقایسه کنی :)

      خودتم دست کم نگیر :)

      منم تقریبا شرایط تو رو دارم، دارم میرم سر کار :)

    • ن.م می‌گه:

      من دانشجو معلم خانوم هستم .باید عرض کنم شمام میرفتین معلمی چرا نرفتین …و اینکه در ایران ظاهربینی افراطی بیداد میکند انتخاب رشته براساس پرستیژ است و ….جوزدگی های عمومی تشدیدش میکند.درضمن من با دوهزار و هفتصد کشوری امسال در دانشگاه فرهنگیان پذیرفته شدم…..بیکاری بیداد میکنه…به شغل ها و رشته های بورسیه بچسبید …

    • رسول می‌گه:

      با بعضی چیزا نباید کنار بیای ، مثل وقتی یکی داره بهت ظلم میکنه. به جای اینکه کیفیت دانشگاه رو بالا ببرن .فقط دارن تاسیس میکنن.
      طرف برای اینکه جیبش رو پر کنه دانشگاه آزاد تاسیس کرده. خدا نیامرزدش.جسارت به دانشگاه آزادی ها نباشه….
      جالبه یه بنده خدای تو کنکور ارشد مدیریت تمام درس ها رو منفی زده بود ولی باز قبول شد.

  • like می‌گه:

    الان لیسانس دارم. در موقعیت فعلی، احساس میکنم که بیشتر از دیپلم، نیازی به ادامه تحصیل نبود، کاش بجای صرف بهترین دوران زندگی ام (جوانی) زمان بیشتری رو کیفیت خدمات شرکتم می گذاشتم.

  • محسن ع می‌گه:

    سلام.
    طبق حرف های خود آقای شعبانعلی، مسیر اصلی، آدم باید نظر خودش رو قاطعانه بزنه و گرنه به قول خودشون از کیسه عزت نفسش خرج میکنه. من اکثر نظر هارو خوندم و میخوام نظر خودمو به دون جهت گیری نسبت به کامنت ها و حرف های استاد شعبانعلی بزنم.
    اول کوچولو خودمو معرفی میکنم. من دانشجوی کارشناسی حسابداری ام. که ترم دو و سه دو تا مقاله دادم که یکیش آی اس آی شد و یکی دیگش تو مجله اقتصاد مقاومتی نمایه.
    من همش به این فکر بودم که باید از خارج از کشور تحصیل کنم، یعنی اینجا بدرد من نمیخوره. دقیقا حرفی بود که استاد م بهم زد. الان هم به این فکر هستم که خارج از کشور تحصیل کنم. اما با یه دیدگاه دیگه. با یه تفکر دیگه. من که الان ترم پنج رو میخوام شروع کنم درخواست همکاری برای چند تا مقاله رو رد کردم از طرف استادام. چون واقعا مقاله یعنی چی؟! چه بدرد رشته م میخوره وقتی بخوام موضوعاتی رو مطرح کنم که قبلا طرح شده….
    به قول استادم از دانشجو های دکتری م، از بیست نفر، سه نفر شون باید بهشون گفت دانشجو دکتری…بقیه باید کشک شونو بسایند.

    الان تو دانشگاه و رشته ما، تقلب شده زرنگی…شده مهارت…در صورتی که به منی که واسه هر درسی سه تا کتاب مطالعه میکنم میگن خرخون(ببخشید که اینطور میگم، چون همینو میگن)…و کلی کنایه که نیگا، این همه درس میخونی که چی…
    بعضی وقتها فک میکنم واقعا که چی…چرا اینطوری شده نظام آموزشی…
    چرا واقعا حرف های استاد شعبانعلی در مورد کارشناسی ها صدق میکنه؟!

    من از وقتی حرف های شما و صد البته حرف های اساتیدم رو گوش دادم، نگاهی دیگه به درس ها دارم. شاید دیگه ازینکه بیست و سه تا بیست و سه تا واحد بر میدارم و معدلم میشه نوزده و هفتاد و هشتاد، خوش حال نشم.
    واقعا ازینکه در جایگاهی هستم که نه میتونم همکلاسی ها و هم رشته ای هامو درست کنم…و نه در جایگاهی که بتونم خونوادهمو راضی کنم که برای مقاطع بالاتر بتونم نظر خودمو بدم و ازینکه نظام آموزشی کشور جوری شده که بیشتر مدرک گرا مُد شده، متاسفم.
    و به از استاد هم تشکر میکنم که با مثال هایی که آخر متنشون گفتن، وضعیت کنونی جامعه رو به رخ کشیدن.

    به قول استاد شعبانعلی در یکی از مصاحبه هاشون که، یه دانشجو موفق، مثلا در رشته ام بی ای، باید ده تا کتاب از فلان دانشمند بخونه…

    من هم همین عقیده رو دارم. و نظرم رو به طور خلاصه میگم.

    اگه قراره دانشجو باشیم و درس بخونیم…که خیلی هم خوبه…چرا کامل نباشیم؟! چرا وقتی داریم ارشد میخونیم، با جونو دل نخونیم؟! چرا وقتی دکتری میخونیم، کنارش تخصص مون و حرفه مون عملی نکنیم؟!

    به نظرم اگه آدم ساعتش مارک نباشه، ولی سایر مقتضیات زندگی شخصی و اجتماعی ش فراهم باشه، خیلی بهتر ازین هست که گرسنه باشه و ساعتش مارک( یعنی ارشد داشتن با تخصص خیلی بهتره تا دکتری بی تخصص).

    اگه حوصله کردین خوندین مطلبم رو، به بزرگی خودتون ببخشین. چون جوونم اشتباه چه در برداشت چه در طرز تفکر ممکنه در من سر بزنه.

    با آرزوی ایرانی تحصیل کرده و توسعه یافته!

  • زهرا خانم می‌گه:

    سلام.
    ای ناله پیر خانقاه از غم تو
    وی گریه طفل بیگناه از غم تو
    افغان خروس صبحگاه از غم تو
    آه از غم تو هزار آه از غم تو

    من پارسال ارشد فیزیک رو از دانشگاه دولتی گرفتم. با معدل خوب و مقالات آی اس آی فوق العلاده خوب. روشی که کار کردم یکی از سخت ترین روش ها و پایانن نامه ها بود. خیلی خسته بودم و دیگه نمیخواستم دکتری بخونم اما اصرار بیجای پدر و مادر وادارم کرد ثبت نام کنم. . اصلا نخوندم ولی ۳ تا دانشگاه دولتی خوب مجاز شدم. در برابر وسوسه شیطان رجیم مقاومت کردم و برای مصاحبه نرفتم.
    رشته فیزیک رشته ایی است سخت و دشوار و فقط کسایی باید واردش بشن که توانایی های خاص دارن نه هرکسی! وقتی میدیدم که همکلاسی من فقط ۳ ماه روی پایان نامه اش وقت گذاشت و بیشترش رو استاد براش نوشت و الان توی دانشگاه دولتی مسئول یه قسمت هست! وقتی میبینمم که کسایی دارن ارشد و دکتری میگیرن که خیلی خیلی ضعیفن اما با بند مقدس “پ” تونستن کار دولتی بگیرن، وقتی تمام مدارس غیر انتفاعی شهر رو چرخیدم اما دریغ از یه مدرسه یا یه آشنا که بتونم لااقل بوسیله اون از اموزش و پرورش گزینش بگیرم، وقتی هرجایی برای کار رفتم نا امید شدم، وقتی که در حالا حاضر دار کار یه منشی رو انجام میدم که فقط به تحصیلات سیکل نیاز داره، وقتی محیط کار اینقدر بده که نمیتونم برم سر کارایی با حقوق خوب ولی فضای مختلط، وقتی اساتید دانشگاهم خیلی خیلی مزخرف بودن( از تک تکشون متنفرم)، وقتی که استاد تمام انرژیم رو گرفت شیره جان منو برای مقالات آی اس آی کشید و بعدش مثل یک برده و تفاله علمی با من رفتار کرد تصمیم گرفتم که به این نظام آموزشی مضحک پشت کنم.
    حالا تمام تلاشم اینه که رزومه ام رو قوی کنم ، پذیرش از امریکا بگیرم، اون جا بعد از چند سال کاره ایی بشم و بعد بزنم زیر هرچی توافقه و اون دانشگاهی که توش درس خوندم رو با تمام اساتیدش تو لیست تحریم جا کنم بطوریکه نتونن حتی یه مقاله آبکی تو سنگال چاپ کنن. میخام قیافه شونو بعدش ببینم.

  • محسن مرادی می‌گه:

    با سلام خدمت آقای مهندس شعبانعلی و سایر دوستان
    متن شما که اندکی پیش در شبکه های اجتماعی با سرعت بالا انتشار یافت را بارها با دقت مطالعه کردم. در بخش هایی که به نظام آموزشی ما و شیوه عملکرد در آن بر می گشت کاملا موافق بودم اما نقدی جدی بر آن دارم نه به این خاطر که خودم در مقطع دکتری تحصیل کرده ام بلکه بخاطر نکات مهمی که در این گفتار به آن توجهی نشده بود.
    شما بیان کردید که اکنون هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا.
    فراموش نکنید مصرف گرایی از همین نقطه آغاز می شود. شما به علم مذاکرات و مدیریت و بازاریابی و به طور کلی کسب و کار تسلط کامل دارید اما فراموش نکنید مطالبی که شما به مدیران منتقل می کنید خاستگاه غربی دارد. این به خودی خود امر مطلوبی است چون هر پیشرفتی هم در مشرق زمین بوده ارمغان غرب است. اما فراموش نکنید که این مطالب باید بومی سازی شود و این جز با تحقیق با روش علمی میسر نیست. من ترجمه ها و سخنرانی ها و کتاب های شما را مطالعه کرده ام. یک جای خالی بزرگ در آن، انجام تحقیقات مختلف علمی برای تعمیم آن مطالب به جامعه ایران با فرهنگ متفاوت است. نقدی را را که به بحث زبان بدن بود را مطالعه کرده ام اما آن هم تنها بر اساس پیشگفتار های چند کتاب شاخص در این زمینه و نه انجام تحقیقات علمی در آن حوزه بود.
    این آن مصرف گرایی است که خدمتتان عرض کردم. حال ربط آن به این مباحث:
    شاید از نقطه نظر وسعت دانش در دوره دکترا تغییرات وسیعی ایجاد نشود ولی تغییر نگرش ایجاد شده به دنیای پیرامون و عدم قطعیت در بسیاری از نظریات، جسارت بالایی به دانش آموختگان این مقطع می دهد که می تواند منجر به ارائه نظریات و راهکارهای کاربردی تر و خلاقانه تر گردد این همان چیزی است که می تواند زمینه ساز ورود به اقیانوس های آبی گردد و به نظر برای خروج از قالب های خشک، الزامی به نظر می رسد.
    ضمنا آنچه که در مقطع دکترا بیش از هر چیزی تقویت می گردد، ارتقای توانایی و قابلیت دانشجویان در تحقیق و پژوهش و انجام تحقیقات موثر و کارا به شیوه درست و با پایایی و روایی مناسب می باشد و این همان قابلیتی است که کلیه فارغ التحصیلان مخصوصا فارغ التحصیلان رشته های علوم انسانی و به ویژه رشته های مدیریتی به آن نیازمند هستند. به عبارت دیگر توانایی در تحقیق و پژوهش، برگ برنده فارغ التحصیلان این رشته بوده و این توانایی کمتر در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به آن پرداخته شده و به طور گسترده در مقطع دکترا حاصل می گردد.
    آقای مهندس و دوستان عزیز کمی تامل کنید. مهارت در روش های مختلف علمی کیفی و کمی و آمیخته و تسلط به نرم افزار های مختلف تجزیه و تحلیل داده های بدست آمده از این تحقیقات ، همه و همه باعث می شود به نتایجی دست یابیم که شاید متفاوت با آموزش هایی باشد که اکنون به مدیران در قالب اینکه مثلا الان کت شلوار فلان رنگ را بپوش، فوبیای فلان تصمیم گیری را نداشته باش یا فلان حرکت دست را داشته باش یا نداشته باش دارد.
    شما اکنون در بازار ایران صاحب مزیت رقابتی نسبت به سایرین هستید خواهش من از شما با معلومات بالایتان این است که این مزیت رقابتی را به مزیت رقابتی پایدار تبدیل کنید. اگر شما این مطالب را مناسب فضای کسب و کار ایران با تحقیقات علمی نکنید پس چه کسی می تواند…

  • نیما می‌گه:

    با سلام
    جناب من این متن شما رو بارها خوندم . راستش هر طور حساب میکنم میبینم نمیتونم ادامه بدم من ترم ۲ دکترا هستم. ولی اصرار خانواده خیلی اذیتم میکنه. فکر کنم نهایتا انصراف بدم و برم سربازی.

  • hooria می‌گه:

    نظر کلی و شخصی و گاهاً یک‌طرفه، ولی قابل تآمل و تا حدود زیادی (با در نظر گرفتن تنها یک بُعد) قابل تآیید بود و و قطعاً سخته که به همه‌ی زوایای همچین بحثی در این مجال پرداخته شه.
    به‌هرحال نویسنده همون اول متن مشخص کردند که نظر شخصی‌شون رو می‌نویسن و ممنون از وقت و دقت و انتشار نظر.
    ولی به‌نظرم ایراد وارده به این بخش:
    ” و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. ”
    به‌نظر کمی شتابزده میاد این اظهار نظر.

  • آنا می‌گه:

    دوستان به نظرم این متن می خواد بگه جماعت خودتون و بشناسین جامعه تون رو هم بشناسین بعد برای آیندتون تصمیم بگیرین. تعجب می کنم بعضیا چرا اینقدر جوشی میشن!!!!!!!!!!

  • مونس می‌گه:

    خیلی جالبه
    تاازه دارم کامنت ها رو می خونم
    اگه فقط رفتید بخاطر یک مدرک درس خوندید
    قرار نیست به دانشگاه و قشر دانشگاهی توهین کنید
    همین نانو و هسته ای
    همین هسته ای که سرش داره معامله می شه و اگه نبود
    چیزی نداشتیم باج بدیم تا تحریم نشیم
    همین ها رو همین دانشگاهی ها اوردن
    همون فرمول هایی که کاربردشون رو نمی فهمید همین جاها کاربرد داشت و داره

    واقعا متاسفم
    دانشگاه ها چنین افرادی رو دادن بیرون
    که فقط بلدن دنباله رو کسی باشن
    از خودشون فکر و شعور و نظریه و هدفی ندارن

    اینکه شما فیزیک خوندی
    بعد رفتی تو کار تجارت پوشاک زنانه تو کار فروش محصوات بهداشتی
    دلیل نمی شه به درس و دانشگاه توهین کنی و بگی کاربرد نداشت
    برو بحال خودت گریه کن که عمرتو هدر دادی
    از اولش ته ارزوهاتو که تجارت بوده ندیدی و رفتی فیزیک خوندی
    برو کمی خودتو بشناس

    واقعا متاسف شدم از خوندن بعضی کامنت ها

    دانشگاه محل کسی هست که بدنیال علم هست
    دنبال این هست که درسی رو که خونده ازش استفاده کنه و مفید باشه برا جامعه ش
    خط پیشرفت علمی کشور رو یکی باید می برد جلو که انقد بمون عقب مونده و … نگن تو سری خور نشید

    ۴۴۰۰ محصول بر پایه فناوری نانو در این کشور تولید شد
    به همت همین جوون های دانشگاهی
    ما مقام هشتم رو داریم در فناوری نانو
    بزودی و خواست خدا عملی هم می شه مقالات isi
    مگه چند ساله که وارد این حوزه شدیم!!!
    اونایی که مقاله نویسی رو تبدیل به تجارت کردن پول کثیف خودشونو دارن درمیارن بما چ!
    من و شماییم که داریم جامعه مون می سازیم
    به جای شعار بهتره عمل کننده باشیم

    اینکه شماها خودتون فقط دنبال ی مدرک بودید دلیل نمی شه به دیگران توهین کنید
    اهداف و کاراتون رو برای خودتون نگه دارید
    برای دیگری نسخه نپیچید

    این رو یاد بگیرید
    که ی نسخه رو برای همه نپیچید!
    شاید یک نسخه برای دیگری درمان و برای من توهینی ست بزرگ!

    • علی می‌گه:

      سلام
      خانم مونس ، مشخصه که بسیار پرانرژی وبسیار با انگیزه هستین .اگه میشد بیشتر با مطالب این سایت آشنا می شدین خیلی خوب می شد.
      کاش یه مقدار عجله نمی کردین برای مطلب نوشتن.
      کاش یه مقدار مطالب دیگه ی سایت رو هم میخوندین.
      خوبیه این سایت این که تعصب مون رو راجع به خیلی از پیش فرضهای که توی ذهنمون داشتیم کاهش داده (حالا نمی دونم این تاثیر درسته یا نه .)
      برای نمونه ، اگه موندین خواهشم اینکه این متنتو ن رو با مطلبی که چند ماه بعد خواهید نوشت مطابقت بدین.

      • مونس می‌گه:

        سلام
        من شخصیتم همیشه همین جوره
        پیرو کسی نمی شم که برام برنامه بده
        برنامه برای کل زندگیم دارم
        اونم دینم هست

        من مخالف این متن نیستم
        خیلی هم درسته
        دلیل اینکه خودم دکتری نرفتم و همه گفتن برو دکتری حیفی
        و بازم نرفتم
        همین دلایل تو متن هست

        من از کامنت دوستان ناراحتم
        که راحت دارن می گن تا دکتری و ارشد اومدن و پشیمونن
        خیلی هم راحت به رشته های تحصیلی و دانشگاه دارن توهین می کنن
        خب عزیز من تو که علاقه مند نبودی جای یکی دیگه رو اشغال کردی و پول بیت المال رو هدر دادی
        تقصیر من و دیگری چیه
        می خواستی فکر کنی اول بعد عمل کنی

        اره منم همیشه نسبت به سیستم دانشگاهی شاکی بودم و هستم
        ازین سیستم اموزشی
        ازین دانشگاه تولید مدرکی
        ولی با شاکی بودن چیزی درست نمی شه
        باید خودمون انقد سختی می کشیدیم و بکشیم تا کار رو درست کنیم

        حالا هی چشم بسته منفی بدید
        و طرفداری الکی کنید
        خیلی بده

        اگه از پیامبر و ائمه هم اینجوری طرفداری می کردین و حرفاشونو اویزون گوشتون
        الان وضع مون این نبود
        دنیا گلستان بود

        • فواد انصاری می‌گه:

          فکر نمیکنم قصد آقای شعبانعلی در یان وب سایت برنامه دادن برای زندگی من و شما باشه و این وب سایت فقط روزنوشتهای ایشون است ، شما یا من هم میتوانیم وبلاگی شخصی داشته باشیم و درست یا غلط مطلب بنویسیم . اتفاقا ایشون همیشه گفتند که هیچ کدام از این مطالب پایه ی علمی ندارد مثل سایت متمم و فقط نظریات و تجارب من است ، و به نظرم کسی مجبور نیست آنها را بخواند . متاسفانه باد بگم همه مردم ایران در شناسنامه و با تعریف خودشون برنامه زندگیشان دین است ولی اگر وضعیت فعلی ایران برآیند و نتیجه دینداری و برنامه دینی است خوشا به بزم بی دینان!! آیا شما فکر میکنید آدم ها ربات هستند ؟ یعنی هیچ کس حق ندارد تا دکترا یا ارشد بخواند و بعد پشیمان شود ؟ آیا شما در زندگی تا حالا پشیمان نشده اید ؟ منبعی مادی یا زمانی را هدر نداده اید ؟ پشیمانی بهتر از کور کورانه و با تعصب رفتن است … کسی که جرات دارد و مینویسد اشتباه کرده و یا پشیمان است به نظرم آدم شجاع و با لیاقتی است .من هم با شما موافقم که باید سختی کشید و کار رو درست کرد ولی سختی کشیدن با پذیرش اشتباه و با بیرون آمدن از نناحیه امن شروع میشه و چرا فکر میکنید که دیگران سختی نمیکشند ؟ یا در آینده سختی نخواهند کشید ؟ و یا تلاش نمی کنند ؟ چرا نباید از کسی که میدانیم حرفش درست است و خود ما هم تجربه کردیم طرفداری نکنیم ؟ چرا فکر میکنید مخاطبین این سایت افراد بی تجربه و خام و دهن بینی هستند ؟ چه شناختی از مخاطبین سایت دارید ؟ اگر شما در فقط در دانشگاه بودید اکثر کسانی که اینجا می شناسم هم در دانشگاه و هم در بازار کار تجربه و تخصص غنی و طولانی دارند و اینکه اعتراف به اشتباه نشانه ضعف نیست بلکه نشانه شجاعته . رشته های تحصیلی و دانشگاه شخصیت نیستند که بشه بهشون توهین کرد نمیدونم چطور میشه به رشته مثلا فیزیک توهین کرد!! اگر نظر شما را قبول داشتم و احساس میکردم شما درست میگید قطعا حرف شما را تایید میکردم و نوشته آقای شعبانعلی را نقد میکردم ..همانطور که قبلا خیلی از مخاطبین اینجا خیلی از حرفهای استاد را نقد کردند و ایراد گرفتند .آمار و ارقامی که در مورد نانو و تولید مقالات دادید خیلی شبیه اخبار صدا و سیماست و به نظرم با واقعیت خیلی فاصله داره .

          • رسول می‌گه:

            به نظر بنده هدف ایشون نه نقد صحبت های استاد بلکه نقد برخی از نظرات دوستان است . این را با خوندن متن شان و ایراد های را که بر نظام آموزشی گرفته اند می توان فهمید.
            اینکه می فرمایید همه مردم ایران برنامه زندگی شان رو دین گذاشتن مخالف هستم و این از واضحات است وبا یک چرخ در جامع ودیدن فسق و فجور های اون روشن تر می شود. اگر نه به تعداد نظرات منفی نگاهی بیندازید.
            اختیار یکی از ویژگی های انسان است ولی ما عقل را نیز داریم ، عاقل نکند کاری که بازرد پشیمانی.بله گفتن اشتباه شجاعت است و از ویژگی های مومن است.ولی به نظر شما ادامه تحصیل به دلیل صحبت های اطرافیان که باعث پشیمانی می شود کار درستی است.به نظرتان بهتر نبود این شجاعت را آنجا به خرج داد تا یک عمر حسرت گذشته را نخوریم.
            نمی دانم از کجا صحبت های ایشون این برداشت بیتجربه بودن دوستان آمده است ویا اینکه فرمودید اکثر دوستان که شما می شناسید دارای بازار کار تجربه و تخصص غنی و طولانی هستند درسته ولی بنده با خواندن نظرات سایر دوستان برداشت دیگری میکنم که معمولا از نرسیدن به مقصد خود که همان شغل مناسب است نا راضی هستند.

          • رسول می‌گه:

            واینکه لطفا با الفاظ بازی نکنید.منظور از توهین در اینجا آن است که فرد رشته خود دلیل شکستش بداند و نه اشباه خود را که این نیز مخالف شجاعت است.

          • رسول می‌گه:

            خیلی بد هست آدم به تلاش دیگران بی احترامی کنه. اینکه دستاورد های افرادی که دارند شبانه روز برای پیشرفت کشور تلاش میکنن را دور از واقعیت ببینید از انسانیت دور هست. کافی توی نت سرچ کنید. اگر وقتش رو ندارید به این نکته توجه کنید که اگر ما پیشرفت هسته ای نداشتیم در مذاکرات باید سر چه چیز با ابر قدرت های دنیا مذاکه میکردیم.
            از همه دوستان ممنون که وقت گذاشتید و نوشته های بنده رو مطالعه کردید.
            بزرگی میگفت شما همون چیزی هستید که می اندیشید…
            به حل شدن مشکلات کشور

      • صفا می‌گه:

        شما میفرمائین اول با علاقه برو انتخاب کن بعد ایراد نگیر
        عزیزم خیلی ها هستن بخدا که با علاقه انتخاب کردن با شوق و ذوق رفتن درس خوندن اما آخرش چی؟ خب ماها خدا که نیستیم اصبر الصابرین باشیم ما بشریم خسته میشیم از در زدن خسته میشیم از پی کار گشتن… چرا باید یه پسری هربار برای کار پیدا کردن غرورش شکسته بشه به چه گناهی؟ مگه یه مرد چقدر تحملشه؟ مگه چقدر عمر میکنه که نصف بیشترشو بدوه دنبال کارو ببخشید حمالی کردن! یک فارغ التحصیلی که با سوادم هست شما چه کاری رو براش پیشنهاد می کنید؟ آزمون استخدامی که شوخی بیش نیست بقیه کارها هم که همه نانو یا زیست فناوری نیستن که! کسی که به گیاه شناسی علاقه داشته سوادو مدرکشم داره کجا واسش کار هست؟ چه کاری میتونه در سازمان انرژی اتمی انجام بده؟ چند نفر مگه میتونن در زمینه نانو استخدام بشن؟ همه که در این زمینه تحصیلات ندارن پس بقیه چی؟ عزیزم خود منکه از دانشگاه ایراد گرفتم نگفتم هرکی فار التحصیل شده بی سواده اصلا اینطور نیست! اما واقعیت اینه که حداقل دانشگاه های آزادو موسسات جدید مثل پیامنور و این قبیل دانشگاها سوادی درکار نیست! حتی مدرکشونم ارزشی توی جامعه نداره! اینکه میگید تقصیر خودتونه بی انصافیه…کسی که بیکاره و مجبوره خرج خانوادشو بده نمیتونه منتظر بمونه چند نفر جمع بشن باهم کار راهی بندازن نمیتونه منتظر آزمون استخدامی بمونه و راحت بشینه بخونه چون نتیجه نامعلومه باید خرج خانواده رو در بیاره از هر طریقی که شده! نمیتونه و نداره در زمینه ی تحصیلاتش سرمایه گذاری کنه با کدوم پشتیبانی! توروخدا نگید میخواستی فکر کنی بعد بخونی… فکراشو کرده بود آیندشو روشن میدید فکر اینجاشو نمیکرد که در جامعه هیچ جایگاهی نداشته باشه…حالابی شک هستن افرادی که بدون حتی خوندن ۱ خط کتاب با تقلب و پول و هزار کوفت و زهرمار دیگه مدرک گرفتن لم دادن میگن کاربردی نداشت…اما این فقط اقلیته…اکثریت مورد اوله که به هر دری زدن بسته بوده و طبیعیه که نا امید بشن و تمام سیستم آموزشی و دانشگاهی رو زیر سوال ببرن

    • مهندس :) می‌گه:

      شما دو حالت داری:
      ۱) خانوادتون از نظر مالی خیلی حمایتت میکنن و نیازی نیس پول در بیاری
      ۲) سن شما کمتر از ۲۲ ساله :)

      اگه مورد ۱ هستی، خدافظ شما :) اصن نمیتونی خیلی چیزا رو درک کنی
      اگه مورد ۲ هستی، بزار ۲ سال دیگه بیا نظرتو بده :)

      با احترام :)

  • مونس می‌گه:

    شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

    این حرفتون یکم بی انصافی هست
    اگه کسی در مورد حوزه کاری شما این حرف رو می زد چه حسسی بتون دست می داد!!؟
    این مطالعات ان شالله داره جواب می ده
    و در اینده ای نزدیک مردم ایران این فناوری رو در زندگی خودشون خواهند دید
    نه در حدد کشورهای پیشرفته
    در حدد خودمون
    با این امکاناتی که داریم
    کسی تو این حوزه مطالعه صرف نکرده و مطمئنا خیلی از محقق های این حوزه دنبال یک تولید محصول برای زندگی بهتر هستن
    می تونید سرچ کنید و پرس و جو تا با محصولات و توانمندی ها توی این حوزه اشنا بشید.

  • سمیه می‌گه:

    حق با شماست. من فوق لیسانس فیزیک دارم. تمام این سالها سعی کردم در زمینه رشته خودم کار کنم. درس دادم؛ کار پروژه ای کردم، بی پولی و بدبختی و کار بی مواجب تحمل کردم الان تو سن سی و سه سالگی پشیمونم و هیچ امیدی به آینده کاری ندارم. باید خیلی زودتر از اینها تخیل کار علمی را کنار می‌گذاشتم و یه حرفه یاد می‌گرفتم. این یک سال و نیمی که تو خونه موندم خیلی کارها را خودآموز یاد گرفتم که به نظرم خیلی ارزششون از تحصیل دانشگاهی بالاتره. باور کنید یک خیاطی ساده به من آرامشی میده وصف ناشدنی و یا هر بار با فتوشاپ کار میکنم انگار لذت بخش ترین کار دنیا را میکنم . مدرکهای به درد نخور و بازار کار خالی برای رشته های پایه ……. کاش جوون ترها عاقل باشن و به جای مدرک گرفتن دنبال حرفه آموزی برن

  • حميدرضا ابريشمي زاده می‌گه:

    سلام.من هم صنعتگر عمل گرا را به یک دانشگاهی صرف ترجیح میدهم.

  • Ali می‌گه:

    سلام جناب شعبانعلی عزیز ، موقعی که این پست رو نوشتید گمونم یکی دو سال پیش بود که اولین بار دیدم و با تمامی کامنتهای دوستان تا به الان خوندمش
    و اما …
    اگه من حاکم و والی این شهر بودم درس خوندن تو شرایط فعلی این مملکت رو رسما” و شرعا” و عرفا” حرام اعلام می کردم و تمامی این دانشگاه نماها و استاد نماها رو به توپ می بستم و یاد و خاطره لیاخوف عزیز رو یکبار دیگه زنده می کردم !
    دانشگاه های ایران به کارخونه چاپ مدرک تبدیل شده که به صورت فله ای همینجور مدرک چاپ می کنن و میدن بیرون و علمی رو هم که آموزش میدن به تعبیر من علم کثیفه ! علم کثیف ، علمی ه که نه به درد خود فرد می خوره نه گره از کار مملکت باز می کنه ، یه مشت مهملات که نه به درد دنیای فرد می خوره نه آخرتش !!! طرفم خودش اصلا” نمی دونه چی می خونه و برای چی باید اینا رو بخونه !!!
    این حرفهایی که نوشتید حرف های یه آدم دنیا دیده است ، قطعا” روزی میرسه که اون یه عده که ازت خرده می گیرن به حرفت می رسن و این نوشته ات یه سند تاریخی میشه ! الان کله هاشون داغه حالیشون نیست !
    به قول خودت این جماعت به جز یه کاغذ پاره A4 چیزی برای عرضه کردن ندارن !
    ایران عقب مونده تر از اون چیزیه که بخواد دانشگاه هاش کشش دکترا رو داشته باشه و بدتر از اون کسی با مدرک دکترا بخواد توش کار کنه !
    یه مثال بزنم ، کشور ایران رو یه پراید در نظر بگیرید و دکترا رو بار خاور ، دکترا واسه ایران مثل این می مونه که بار خاور رو بخوای رو پراید سوار کنی و جا بدی !!! ، خب نتیجه اش چی میشه ؟ پراید زیر چند تن بار زوارش در میره !!!
    اون کسایی هم که از سر بیکاری میرن دانشگاه ، اونام اوضاعشون خیلی وخیمه و وضعشون خیلی خرابه ، میگن درس خوندن از بیکار بودن بهتره !!!
    عوض اینکه شانسشون رو تو کار دیگه ای امتحان کنن ، ” کاری ، هنری ، حرفه ای ” دوباره میان خودشونو میندازن تو آغوش دانشگاه !!! ، روز از نو و روزی از نو ، یعنی واقعا” این جماعت به جز حفظ کردن یه مشت مهملات و مدرک گرفتن کاری بلد نیستن و ازشون ساخته نیست ؟؟؟؟ که اینه وضع مملکت گل و بلبل ما !!!

    جناب شعبانعلی عزیز ای کاش قدرتی داشتم که می تونستم کمکت کنم تو این راه… :(

  • امید می‌گه:

    سخنان زیبا و تاثیر گذاری بود اما حضور در صنعت و تحصیل همزمان هم گزینه ایست که خیلی ها آن را انتخاب میکنند و به نظر من حضور در محیط علمی و دانشگاهی انگیزه و استعداد های انسان را شکوفا تر میکند.

  • مرتضی می‌گه:

    من میخواستم برای دکترا خوندن تصمیم بگیرم، مطلبتون واقعا کمکم کرد. سپاس

  • طاهره می‌گه:

    فکر میکنم کل فلسفه خوندن ارشد تو ایران یاد گرفتن روش تحقیقه نه اینکه بخوایم واقعا تحقیق کنیم و دانشی بدست بیاریم، متاسفانه کمتر جایی هم روشی که یاد میگیریم به درد میخوره. فقط میشه همونطور که یاد گرفتیم به کس دیگه هم یاد بدیم (استاد دانشگاه شیم)

  • محسن می‌گه:

    در جواب خانم الهه
    من با دانشجویان رشته لیسانس و ارشد خیلی برخورد دارم (به کتابخانه های عمومی خیلی میرم) ،بیشتر آنها میگویند خوب اگر نخواهیم برویم تحصیل کنیم پس برویم چی کار کنیم ؟ ( منظور اینکه با مدرک دیپلم در این مدرک کار نیست مسئله اینجاست که با مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد هم کار نیست . اگر هم باشد در حد تخصص این دوستان نیست )
    من در جواب آنها میگویم که خیال نکنید اگر راست بروید چپ هست . یعنی اینکه نخواهید بروید دانشگاه و درس بخوانید باید بروید سر چهار راه گلوبندک و دستفروشی کنید یا اینکه یک مغازه بوتیک اجاره کنیدو مشغول به کار شوید . گرچه این کارها اصلا بد نیستند ولی اگر هدفتان از دانشگاه رفتن تخصصی است که حاصل آن مهارتی باشد که به درد خود و جامعه تان بخورد خودتون میتوانید دست به کار شوید . چگونه ؟
    (از اینجا به بعد است که حرفهایم برای آنها کمی عجیب میشود البته که سر تکان میدهند ولی مطمئنم که عملی در کار نیست علت عجیب بودن را در آخر همین مطلب برایتان می آورم )
    یونسکو اعلام کرده که دانشگاه های آمریکا تا سال ۲۰۵۰ خود آموز خواهد شد. با وجود بانک اطلاعاتی اینترنت البته به زبان انگلیسی و منابع و استادان بسیار عالی که در اینترنت هست ( در حرفه خود بنده سایتهایی هستند که اگر از همین امروز به مدت ۳ سال وقت بگذاری . باز هم جای کار دارد ) چه آن کسانی که سایتهایی را برای فروش اطلاعاتشان در مورد منابع خاص اداره میکنند و چه سایت های کتاب فروشی میتوانید رشته مورد نظر خود را بر اساس علائق و استعدادتان پیدا کنید و از اینترنت نیز استفاده کنید .
    البته نیازمندی هایی که در این راه نیاز دارید . شناخت بازار کار و نقاط بکر آن در ایران ( که خوشبختانه از این نقاط بکر در ایران در هر رشته ای بسیار زیاد هست . علی الخصوص رشته هایی که با تکنولوژی در گیر هستند ) در اینجا من داشتن یک دفترچه سوال را پیشنهاد میکنم که همیشه همراهمان باشد . هر سوالی راجعه به خودمان ،آینده مان کاری که به آن علاقه داریم،کاری که میخواهیم انجام دهیم نیاز های آن ،هر سوالی راجعه به علائق و استعدادهای خودمان فقط سوال اصلا جواب اهمیتی ندارد . دفترجه سوال را هیجگاه از خود جدا نکنید .
    و نیازبعدی خواندن و نوشتن زبان انگلیسی است . ( توجه داشته باشید اولویت با خواندن و نوشتن هست نه شنیدن و صحبت کردن زبان انگلیسی اینکه بتوانید متن تخصصی خود را با سرعت بخوانید که اگر بتوانید مهارت تایپ انگلیسی خود را بالا ببریدکه بسیار عالی است و از دیکشنری های دیجیتال نیز میتوانید استفاده کنید که کارتان بسیار راحت تر و سریع تر می شود و اینکه میتوانید از تلفظ کلمات استفاده کنید ) این نیاز زبان انگلیسی بدون شک خیلی مهم هست در هر رشته ای که بخواهیم کار کنیم باید متن های تخصصیمان را با سرعتی معقول و کمترین اشتباه بتوانیم بخوانیم . زبان انگلیسی متعلق به بریتانیای کبیر و ایالات متحده نیست، زبان علم هست در هر رشته ای از رشته های علوم انسانی و مهندسی هیچ تفاوتی ندارد . برای آماده سازی ۵۰۴ و ۱۱۰۰ واژه کاربردی کافی است . و بعد یک راست بروید سراغ متن تخصصیتان .
    و اما نیاز بعدی نیاز به مقدار پولی است برای تحصیلاتتان در طول مدت زمان باید هزینه کنید البته این مدت زمان بستگی به به این دارد که کارتان کی به در آمد برسدبا داشتن روزانه حداقل ۵ ساعت کامل روی کارتان تمرکز کنید فکر نمیکنم در بدترین حالت بیش از ۴ سال طول بکشد این را هم بگویم که رشته ای که به آن علاقه دارید تمامی این مدت زمان از یادگیری خود لذت خواهید برد . و اینکه میزان هزینه در طول این مسیر اصلا با هزینه های دانشگاه رفتن قابل مقایسه نیست .البته بیشتر این دوستان دانشجویان ما قطعا تمام هزینه یا قسمتی از ان را خانواده میدهند پس دغدغه آنچنانی مادی ندارند . و اگر به هر علتی نتوانند هزینه های تحصیل خود رامحیا کنند هیج ایرادی ندارند سر یک کار بروند و ساعاتی از شبانه روز را به تحصیلات خود اختصاص دهند . البته که این روند یادگیری لا اقل برای من هیچ وقت تمامی ندارد چون هر چقدر بیشتر یاد بگیرید تشنه تر خواهید شد .
    بعد از این صحبت ها واکنشی که از این دوستان میگیرم این حرف هاست .
    *آقا شما که داری خلاف جریان آب حرکت میکنی ؟
    *بله عجب مسیر خلاقانه و عجیبی ؟
    و از این دست صحبت ها که صحبت های من خیلی عجیب هست .

    من هم جواب آنها را اینگونه میدهم ،شاید منِ محسن دارم مسیر خلاف جهت جامعه را به شما پیشنهاد میکنم ولی بدانید که شما قطعا دارید مسیر خلاف جهت دنیا حرکت میکنید . این نوع درس خواندن با جزوه استاد و سرگرم کردن یک دانشجو در بهترین سالهای عمرش با انواع تست ها و نمره های بی خاصیت مختلف، مطمئن باش این مسیری است که خلاف جهت دنیا است . دانشگاه های نسل سومی که اینقدر مد شده و دارند راجعه بهش صحبت میکنند در یک جمله خلاصه می شود “پس از آن دوره من این کاره ام ” یعنی اینکه هیچ دغدغه ای ندارم که کار به من بدهند یا ندهند بلکه من این کاره ام و میتوانم خودم کسب در آمد کنم چون دارای مهارت و تجربه حداقلی هستم.
    دوستانی که من را می شناسند از رزومه من نمیپرسند که آیا این راهی را که داری پیشنهاد میکنی خود نیز پیموده ای یا ایده ای است که هنوز کسی عملی نکرده ؟
    برای رفع این ابهام بگذارید یک روزمه مختصری از خودم بدهم .
    بنده یک داشجوی انصرافی رشته مدیریت مالی هستم و مدرک تحصیلی حال حاضرم در جمهوری اسلامی ایران مدرک دیپلم ریاضی است . تقریبا از ۳ الی ۴ سال پیش بود که شروع به درگیر شدن با رشته تخصصی و یادگیری زبان انگلسی ام کردم .البته اولین برخورد من با کارم ۷ سال پیش بود ابتدا بازاری را که میخواستم در آن کار کنم را مشخص کردم که بر اساس علائق خودم باشد که در آن هیچ منبع فارسی وجود نداشت بنده هم در آن زمان خواندن یک پاراگراف تخصصی ام یک چیزی حدود یک هفته طول می کشید تا بفهمم چه چیز می گه . به هر حال با تمرین مطالب کاربردی رشته خود را گرفتم و خواندم البته نه به این راحتی که اینجا میگویم نیست ولی زمانی که دنبال رشته ای را که به آن علاقه دارید می روید عشق پاسخ دادن به سوالات یا مجهولاتتان مطمئن باشید کمتر از روزه داری نیست . هیجان زمانی را که جواب مطالبی را که میخواندم جواب سوالاتم را میداد و من یک قدم پیش میرفتم کمتر از افطار کردن یک آدم گشته و تشنه نیست .
    البته پیدا کردن منبعی که به دردم بخورد از میان منابع مختلف حاصل دفترچه سوالاتم بود ( البته قسمت بیشتری از آن در موبایلم هست ) بدون دفترچه سوالاتم نمیدانستم که سراغ چه منبعی باید بروم و اولویت های من در یادگیری چیست.
    این دفترچه ها همیشه همراه من هست . در ابتدا شرم داشتم از اینکه دیگران این دفترچه هارا ببینند ولی الان به آنها پیشنهاد میکنم که تنها راه پیدا کردن جوابهایتان همین است که فقط سوالاتتان را بنویسید اصلا مهم نیست که جوابتان چه چیز باشد فقط سوالاتتان را بنویسید . در اکثر مواقع می دیدم که مسئله خلاف تصورم بوده و چیز دیگری است که به وضوح برایم روشن شده و من هم در کمترین زمان به آن میرسیدم .
    البته در این بین هم مطالبی راجع به خود آموزی tutorial یا selfeducation یا همان خود آموزی میخواندم . و به اهمیت پیدا کردن منبع درست و خوب با توجه به خواسته یمان نیز پی بردم .
    به هر حال چیزی که من را به اینجا رسانید خود آموزی بود . نه به این معنا که باید خودم آزمون و خطا کردم و دوباره از ابتدا چرخ را اختراع میکردم . اینترنت من را به منابع درست وصل کرد تا همین ده یا پانزده سال پیش باید کلی هزینه میکردم و هزنیه سفر و .. میدادم . خود آموزی به معنای تفکر کردن و داشتن “خود کنترلی” بالا ( برای اینکه امتحان و نمره ای نیست که من را مجبور به پیش رفتن بکند ) و الا من مشکل استاد و منابع خوب را نداشتم بلکه اینقدر منابع رایگان زیاد بود که باید گزینش میکردم که کدام منبع را از میان این سیل منابع انتخاب کنم .
    در اخر رزومه خود بگویم که من تا تقریبا دو سال پیش سر کار دیگری میرفتم البته کارم غیر مرتبط با رشته ام بود ولی از وقت های اضافه بیشترین اسفتاده را میکردم . این حقیر هیچگاه برای پول کار نکرده و نخواهم کردگرچه مدتی است به بهره برداری رسیده ولی در تمام طول مسیر از کاری که داشتم میکردم لذت میبردم البته این را هم بگویم هنوز خیلی جیزهای برایم مجهول هست که نمیدانم ولی آن حداقل تجربه و مهارت در کارم را کسب کرده م .
    در آخر یکی از تأثیر گذارترین کتابهایی که زندگی کاری من را تغییر داد کتاب ” کار و فراغت ایرانیان “نوشته حسن قاضی مرادی است . اگر به من باشد به تمامی ایرانیان توصیه میکنم که حتما این کتاب را بخوانند . گرچه کتاب تلخی است که ضعفهای جامعه ما را نشانه میگیرد ولی اگر این کتاب را بخوانیم و واقعا درک کنیم که خواسته اش از ما چیست . دیگر اگر کسی از ما بخواهد ” سراغ کاری برویم که از آن لذت ببریم ” او را انسانی عجیب و غریب نمیبینیم .

    کلام آخر
    در این شکی ندارم بهترین جایی که هزینه های مادی ،معنوی و زمانی میکنید و هیچ دستاوردی برایتان ندارد دانشگاه های ایران است و جلوی ضرر را از هر جایی بگیری منفعت است .

  • farzin می‌گه:

    ما توو الف کار خودمون موندیم اما داریم ی کارای دیگرانو انجام میدیم !ما که این همه دکتر داریم چرا نمیتونیم یه ماشین در حد کره بسازیم؟هی مقاله ای اس ایبدیم که چی بشه واقعا!؟

  • الهه می‌گه:

    سلام.
    خب باشه دیگه بچه هامونو از اول ابتدایی نمیفرستیم مدرسه تا درس نخونن ولی برن کار کنن کارشناس بشن. من صحبت شمارو قبول ندارم. درسته سیستم آموزشی مملکت بده و بین دانشگاه و صنعت ارتباطی نیست اما دلیل نمیشه بگیم دانشگاه بده و درس خوندن الکیه. مشکل مملکت بیکاریه.. ولی یه بیکار تحصیل کرده و توی جامعه رفته خیلی بهتر از یه بیکار بی سواد هستش. شما زورت به دانشگاهو دانشگاهیان میرسه که مقاله انتقادی براشون مینویسین. ولی لطف کنین از سمت و پیشینه خوبتون استفاده کنین و یه انتقاد به مسوولین بکنین که منه “لیسانس” وقتی درسم تموم شد کجا برم “کارشناس” بشم؟؟ گوشه خونه؟؟
    لطفا اول بستر مناسب فراهم کنید بعد جوونهارو از تحصیل دلزده کنید. فعلا حداقل مزیت تحصیل جوونها بیکار نبودن هستش!!
    احتمالا نظرم ب نمایش درنمیاد چون تمام نظرات همه با شما موافق هستن!!

  • ماه می‌گه:

    من بعد از دادن کنکور ارشد و از اواخر کارشناسیم سرکار میرم… تجربه جدی کاری در چند ماه باعث شد تا از اول دوره ارشدم از رشته انتخابیم و بطور کلی از شرکت در دوره ارشد پشیمون بشم.
    با اینکه به انصراف از تحصیل هم فکر کردم اما همه اطرافیانم گفتند حیفه و من هم جرات نکردم، به چند دلیل
    یک اینکه وقت گذاشته بودم و قبول شده بودم و دوره ارشد خیلی کوتاهه(!)، دو اینکه مطمئن نبودم بعدا حال و حوصله درس خوندن پیدا کنم
    الان بعد گذروندن نصف ارشدم، وقتی این متن رو میخونم دوباره پشیمون میشم از این همه وقتی که سر درسهایی گذاشتم که بالای نود درصد ازشون استفاده نمیکنم… بعلاوه به این هم فکر میکنم که چرا از ترس اینکه بعدا حال درس خوندن پیدا نکنم، ارشد میخونم
    اگه بعدا حالشو نداشتم یعنی بهش احتیاج جدی هم ندارم احتمالا
    مطمئنم تا سی سال دیگه هم تزم به درد این مملکت نمیخوره اما چون اساتید دوست دارن مقاله بدن و حقوقشون رو ببرن بالا آدم رو مجبور میکنن درباره موضوعات خیلی جدید دنیا که مقاله زیاد هست و خوب هم چاپ میکنن تحقیق کنیم..
    این اوصافی که میگم تو همین شریف و امیرکبیر و تهرانه… کلی آدم که اصلا نمیدونن برنامه نویسی چی هست با ده بیست میلیون خرج از کجاها میان میشینن سر ارشد نرم افزار بهترین دانشگاهها تا باکلاس باشن، شیوه نمره گرفتنهاشون هم میبینیم… یه سوال هم از خودشون نمیکنن که چی خب؟ چقدر بهت اضافه شد الان؟

    مثل این میمونه که آدم یه جا وایستاده خیال کنه داره میره جلو….

  • حسن می‌گه:

    سلام
    به موضوع جالب و مهمی پرداخته اید.من به عنوان کسی که در صنعت خودرو کار میکنم همواره این موضوع دققه ذهنی ام بوده است.وقتی برای کارهای جاری به خودرو سازی های بزرگ کشور ویا تامین کنندگان قطعاتشان میروم،میبینم تعداد زیادی از فارق لتحصیلان ارشد یا دکترا از دانشگاههای معتبر در کارهای خیلی ساده مشغول هستند که شاید یک تکنسین زرنگ هم میتواند آن کارها را انجام دهد.البته این روش استثمار نخبگان کشور برای خودرو سازان خالی از فایده نیست ولی من همواره افسوس می خورم چرا مدیریت کشورم ظرفیت استفاده بهینه ودر خور شان نخبگانمان را ندارد.شاید یکی از روشهای استعمار یک کشور سپردن کارهای کوچک به انسانهای بزرگ وکارهای بزرگ به انسانهای کوچک میباشد.
    بنده با داشتن مدرک لیسانس مکانیک و بیش از ده سال تجربه در صنعت در رشته های مختلف، هیچ گاه از یک معادله یا فرمول سطح بالا دانشگاهی استفاده نکرده ام وتمام برندم در کارم استفاده از مهارتهایی ایست که در دوره فوق دیپلم یاد گرفته بودم.

  • فهیمه آزاده می‌گه:

    مطلب خوبی بود….بسیار خوب ولی مقدمه اش برایم عجیب بود …شما برای معرفی خودتان از دانشگاه شریف و معدل بالایتان نام برده اید و استفاده کرده اید. به نظر میرسد این ترفندی است که می تواند مخاطب را برای پذیرش مطلب از سوی یک مهندس فارغ التحصیل نخبه شریف آماده سازد و از سویی او را به تحسین وادارد. آیا اگر شما فارغ التحصیل مثلا رشته مرغداری بروجرد!!(‌بدون اینکه قصد توهین به شهر یا این شغل و رشته را داشته باشم) کسی حاضر به خواندن و تامل در نوشته هایتان میکرد؟

    • محسن می‌گه:

      با تمام احترامی که به استاد خودم قائلم این موردی که خانم آزاده گفتند ،من در یکی از نوشته هایم به عنوان نظر به ایشان فرستادم ولی هرگز پخش نکردند .
      و آن هم این بود که :
      اگر مدرک هیچ است پس چرا در قسمت ” رزومه من ” در سایت خودتان ،از دبیرستان البرز و دانشگاه شریف و … یاد کرده اید . حتی در فایلهایتان هم گفته اید که “دانشگاه های امروزی یک جور وقت تلف کردن مدرن است”( در فایل های صوتی هنر یادیگری ) ولی بازهم در قسمت رزومه خودتان در سایت اصلی ابتدا از مدارکتان صحبت کرده اید .
      همه تحصیل کرده های ما میدانندکه مدرک توانمندی نیست ، نشانی است برای اثبات به دیگران .به قول حسین عبده تبریزی” مدرک ، نشان جهان سومی های ظاهر گراست ”
      به قول محمود معظمی : مردم در جامعه ما همه میخواهند مهم باشند و مفید بودن را فراموش کرده اند ولی میتوان از مجرای مفید بودن انسان مهمی شد . همان چیزی که اقای شعبانعلی هستند . ولی اگر رزومه خود را درست کنند مطمئنا در مفید بودن خالص تر خواند بود .
      من که مشتری پرو پا قرص ایشان هستم .
      شاگرد شما محسن .

  • مهدی می‌گه:

    خیلی باحال بود!!!
    به همگی یشنهاد میکنم به سایت علی سخاوتی هم یه سر بزنید .ایشون دانش آموخته دانشگاه شریف هستن و هم چین دیدگاهی نسبت به دانشگاه و … دارند.

  • سعیده می‌گه:

    سلام
    وقت بخیر
    خیلی ممنون از مطلب مفیدتون.
    تقریبا هر وقت بیکار باشم میام اینجا مطلب می خونم. این مطلب رو چندین بار خوندم.
    می خواست از شما خواهش کنم مطلبی هم در مورد اپلای و مهاجرت به خارج از کشور بنویسید.
    فکر می کنم این روزا دغدغه ی خیلیها باشه و مطلبی از جانب شما خیلی رهگشا خواهد بود.
    پیشاپیش ممنون.

  • علی می‌گه:

    من فکر می کنم علاقه به ادامه تحصیل و کسب مدرک تابع قانون عرضه و تقاضا است. قبل از اینکه بگوییم کسب مدرک بد است یا خوب است بهتر است بررسی نماییم چرا عده ایی تمایل به کسب مدرک/دانش در مقاطع بالاتر هستند. دلیل تقاضا چیست؟ ایا بی دلیل عده ایی حاظر میشوند قسمتی از بهترین دوران عمر خود را صرف دانش اندوزی/کسب مدرک نمایند؟ آیا بی دلیل است که عده ایی پول زیادی صرف می کنند تا مدرک تقلبی (البته ظاهرا تقلبی چون قابل استعلام است) دکترا بدست آورند؟ آیا بی دلیل است که تجارتی به نام فروش پایان نامه و تز دکترا ایجاد شده است؟
    هر کس دلایل خود را دارد و برای همه نمی توان یک دلیل واحد ذکر نمود و یک نسخه پیچید.
    البته نباید نادیده گرفت که خیلی ها میگویند درس خواندن بهتر از بیکار بودن است. اما بنده شخصا با نظرات اقای شعبانعلی موافقم چون این کسب مدارک نه تنها هیچ گره ایی از مشکلات باز نکرده است بلکه خود یک معضل اجتماعی محسوب میشود تا جاییکه بعضا زیرپا گذاشتن قانون را موجب میشود. دوستانی که خود دانشجو بوده اند میدانند که تقلب هایی که رایج است چه نقشی در پاس نمودن واحدها و کسب مدرک دارد.
    بنده شخصا هنگامیکه در خصوص تایید یا معرفی یک نفر رزومه او را بررسی میکنم. سطح مدرک بالاتر از لیسانس و مقالات ارایه شده و پایان نامه تنها قسمتی است که برای من اهمیتی ندارد چون هم نحوه بدست آوردن انها مشخص است. مهم مصاحبه با او می باشد که نشان میدهد بقول معروف چند مرده حلاج است.
    البته بنده به خودم اجازه جسارت به اساتید و کسانی که صادقانه تلاش می کنند و کسب علم می نمایند را نمیدهم و منظورم را خودتان بهتر میدانید.

  • زهرا می‌گه:

    بسیار اموزنده بود

  • سمیره می‌گه:

    سلام نوشته هاتون واقعا برام جالب بود من ترم۲کارشناسی ام .رشته ی روانشناسی.مدام فکرم شده این ک ۶ترم تموم کنم بلافاصله ارشدمو بخونم بعدشم رویای اینو دارم ک بورس بشم برم اروپا دکتری مو بگیرم…….لطفا راهنماییم کنید من خیلی زیاد ب رشته م علاقه دارم و دوست دارم واقعا در رشتم وبعدا شغلم حرفه ای باشم……

  • نارسیس می‌گه:

    واقعا لطف کردین…در مورد خوندن دکترا تعارض داشتم…حالا فکر میکنم شما درست میگین…این همه هزینه و دور ماندن از بچه هام که چی بشه..نهایتش بگن خانم دکتر ، یا اینکه هزینه دکترامو یک جایی سرمایه گذاری کنم بهتره؟؟؟؟دقیقا نظر همسرمن هم همینه…..تا همینجاش هم کافیه ، بهتره که درست ازش استفاده کنم….باز هم ممنون

  • هاشم می‌گه:

    عالم بی عمل به چه ماند به زنبور بی عسل…
    تا وقتی که بین صنعت بیمار ما و دانشگاه بیمارترمون ایقد فاصله باشه این مشکلات بیشتر و بیشتر میشه…
    مشکل اصلی ما اینه که تقریبا هیچ کدوم از مقاله و پایان نامه هایی که کار میشه در راستای صنعت و اقتصادمون نیس، همش برای ارتقای مقام و یا خارج رفتنه!(خدایی غیر از اینه؟!)
    ولی هیج جای دنیا اینجوری نیس عزیزان
    تو دانشگاه هامون فقط تئوری کار میشه کلا به ازای ۱۴۰ واحد شاید ۱۲تا واحد عملی هم نباشه…خوب معلومه چی تهش چی از آب در میاد ۹۰% تئوری ۱۰%عملی و کار!!!
    اونوقت آخرش میخوای بنز طراحی کنن؟؟
    بین تئوری و عمل خیلی فاصله س…

  • مریم می‌گه:

    واقعا درسته مترجمی زبان خوندم بعد از لیسانس سریع پریدم که فوق بگیرم و گرفتم اما اگر یک فرصت به خودم می دادم اول وارد بازار کار میشدم بعد می فهمیدم که چه گلی قراره به سر خودم بزنم

  • زانیار می‌گه:

    واقعا ممنون خیلی زیاد واقعا روی بنده تاثیر مفید و بسزایی گذاشتید. هر چقد بگم ممنون بازم کمه. انشالله همیشه موفق و موید باشید. دوست گرامی

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *