دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و  دکترا نمیگیری…

ادامه تحصیل در مقطع دکترا

پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

مقدمه اول:

یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم.

شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟

هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.

اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.

خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!

لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز. چیزی مثل جواز کسب!

من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم.

من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.

به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند.

فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.

مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید

دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

——————————————————————————————————

مقدمه دوم:

اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!

کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.

این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد  دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».

——————————————————————————————————-

اما حالا دلایل من:

– ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.

شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!

من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!

– در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.

در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص

«تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران»

تز بنویسم!!!!

شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

– شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…

– تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.

– مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.

خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا  و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

یا شبیه…

استراتژی ادامه تحصیل محمدرضا شعبانعلی

——————————————————————————————————-

پیشنهاد میکنم دوستانی که تمایل به گذاشتن کامنت دارند:

۱- کامنتهای قبلی را بخوانند تا حرفهای تکراری دوباره مطرح نشود.

۲- پست «جسور باش» را در اینجا بخوانند…

+800
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


657 نظر بر روی پست “دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

  • فرامرز می‌گه:

    محمدرضا اول بگم که اگر صلاح نمیدونی این کامنت منتشر بشه مشکلی نیست ولی خواهشی که دارم در صورت امکان جوابم را از طریق ایمیل بدی ممنون میشم

    قبلا ازت پرسیده بودم:

    سلام
    محمدرضا من میخوام فوق mba بخونم اما وقتی میبینم در محیط های مدیریتی دید خوبی نسبت به این رشته وجود نداره
    یکم مردد میشم
    مثلا آدمی مثل دکتر الوانی رفته و یک چنین کتابی را ترجمه کرده:
    “سازمان‌ها مدیر می‌خواهند، نه دانش‌آموخته MBA”
    این بنظرم یعنی به راحتی و رسما زیرآب یک رشته را زدن
    حقیقتا مرددم که آیا سرمایه گذاری در این رشته کار سنجیده اییه؟
    ممنون میشم نظرت را بدونم.

    حالا هم میبینم خودت هم mba خوندی اما میگی “سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم” و اسمی از mba که جزئی از عنوان مدرکته نمیاری

    آیا این رشته mba اینقدر بدنام و غیرقابل ذکره؟
    میپرسم چون شما این رشته را خوندی و تجربه طی کردن این مسیر را داری
    ممنون میشم من را از این تردید در انتخاب رشته mba در بیاری

  • حسین قم می‌گه:

    بازهم عالی بود
    مرسی

  • دوست می‌گه:

    سلام .
    اولا شما چون آدم با استعداد و تیز هوشی هستید در هر سطح علمی باشید موفق می شدید و ربطی به نظام آموزشی ندارد و شما با لیسانس هم اندازه یک دکتر موفق می شدید و این بخاطر تلاش ، استعداد و پشتکار شما است.
    دوما اگه شما دغدغه دکترا نمیداشتید هرگز در مورد آن حرف نمیزدید پس دکترا مهم است که شما در مورد آن یک پست جدا نوشته اید:)
    سوما من احساس می کنم اگه شما از اول وارد رشته های مهندسی نمی شدید و وارد رشته هایی مثل مدیریت می شدید حتما تا دکترا ادامه میدادید.
    چهارما ما در جامعه ای هستیم که هیچ چیز حرفه ای وجود ندارد یعنی محیط کار و اقتصاد اصلا حرفه ای نیست و اکثرا با متون علمی تطابق ندارد و نیز دوره های حرفه ای هم نداریم مثلا فرض کنید اگر دوره ی حرفه ای مدیریت ریسک مالی (FRM) رو داشتیم، خیلی ها نمی رفتن دکترای مدیریت مالی بگیرن، یا تو حسابداری اگر دوره حسابداری خبره مدیریت (CIMA) داشتیم، خیلی ها نمی رفتن دکترای حسابداری بگیرنو … .
    خامسا من همواره مسیر زندگی شمارو تحسین میکنم چون دنبال مدرک نبوده اید بلکه دنبال افزایش توانمندیها و مهارتهایتان بدون کسب هرگونه پرستیژ یا مدرک خاص بوده اید .
    امیدوارم هماره در مسیر پییشرفت و تعالی موفق باشید

    • shabanali می‌گه:

      سلام دوست من!
      اولا. من در مورد هوش و استعداد خودم نظر خاصی ندارم. اما میدانم که اگر گاو هم بود ۱۵ سال شبی ۲ ساعت میخوابید و روزی ۲۲ ساعت کار میکرد، بوعلی سینا شده بود. من به نسبت تلاشم خیلی عقب مانده ام. مردم ما کمی تنبل هستند. نمیتوانیم انکار کنیم.

      دوماً. من معلمم و دغدغه ام آموزش دادن روزانه ۵۰۰۰ نفر که به خانه مجازی من سر میزنند. همانگونه که در کامنتها هم دیده ای، برای مخاطب سوال است که کسی که پذیرش بهترین دانشگاهها را داشته و رتبه اول را داشته و در خارج از ایران هم زندگی کرده و دانشگاه رفتن برایش از سوپرمارکت رفتن ساده تر بوده و حوصله خواندن و مطالعه را هم به طرزی بیمارگونه دارد، چرا دکترا نخوانده.
      در شرایط امروز ایران، یادگیری کاربردی و فرار کردن از نظام رسمی آموزش، «مذهب» من است و من هم همچون هر «مبلغ مذهبی» تا لحظه مرگ از آن دفاع میکنم.
      سوماً. چون جای من نیستی نمیتوانی قضاوت کنی. خودم هم چون در آن شرایط نبوده ام، نمیتوانم تحلیل کنم.
      چهارماً. موافقم.
      خامساً. ممنونم.

      • دوست می‌گه:

        سلام مجدد
        درمورد اول خودم همونجا اعتراف کردم که شما خیلی تلاش و پشتکار دارید و من همیشه آرزو دارم به جایگاهی برسم که بتونم مثل شما برای هدفم شبانه روز تلاش کنم.
        در مورد دوم این سوال از قدیم برای من هم وجود داشت.
        درمورد سوم من احساسمو گفتم و اصلا در هیچ عددی نیستم که بخواهم درمورد شما قضاوت کنم.
        درمورد چهارم که خداروشکر هم نظر هستیم.
        درمورد پنجم بگم من همواره آرزو داشتم مثل شما بتوانم در کار خودم بدون هرگونه مدرکی اولین نفر باشم.
        در آخر بگم من یکی از شاگرد های شما هستم که خیلی شمارو دوست دارم

        • shabanali می‌گه:

          من کلاً به این بحث های کامنتی، خیلی علاقه دارم.
          به نظرم خیلی آدمها همدیگر رو بهتر میشناسن و به هم نزدیک میشن و فضا از گفتگوی یک نفره خارج میشه.
          ضمناً دوست داشتنت معلومه دوست خوب من.
          آدم برای کسی که دوست داره وقت میگذاره و کامنت میگذاره
          منم همینه که با حوصله جواب میدم دیگه :)

      • میثم حیدری می‌گه:

        سلام مهندس شعبانعلی
        سال خوبی رو براتون آرزو می کنم

        ۱ سوال دارم. من چند دفعه از خودتون شنیدم روزی ۲۲ ساعت کار کردن و شبی ۲ ساعت خوابیدن.
        راستش باورش برام سخته. واقعا اغراق نکردی؟ چجوری آخه میشه؟ خیلی خوبه ولی چون خودم نمیتونم غیر قابل باوره برام.

        از بابت کمکت به جامعه هم ممنون

    • ناشناس می‌گه:

      یا اولا و ثانیا و ثالثا و رابعا و خامسا
      یا یکم و دوم و سوم و چهارم و پنجم

  • امیر می‌گه:

    سلام.
    به اختصار عرض می کنم.
    تفکر اینکه ما نیاز به تحقیق و پژوهش در لبه دانش نیستیم به صورت بنیادی مشکل دارد و قطعا و یقینا کار ساده ای نیست. همه ی کسانی که دکتری می خوانند هم دنبال مدرک و لقب نیستند.

    • shabanali می‌گه:

      منم نگفتم همه اینطورین. زندگی در مرز دانش، از نظر من شیرین ترین نوع زندگیه که البته یکی از دورترین و کندترین راه هاش ادامه تحصیل رسمی دانشگاهیه.
      به هر حال من هم میشناسم کسانی رو که چه در محیط آکادمیک چه خارج از آن، تلاش میکنند در مرز باشند و لذت ببرند و من با تمام وجود تحسینشون میکنم.
      اما اگر کسانی با چنین ادعایی، از دانشگاه بیرون آمدند و بهشون فشار اومد که من نوعی چرا بی ام و بنز سوار هستم و اونها با اتوبوس میرن اینور اونور، نشون میده که عاشق زندگی در مرز دانش نیستند…
      جامعه به دو دسته جایزه میده: کسانی که می دزدند و کسانی که ارزش ایجاد میکنند.
      بقیه جایزه ها درونیه.
      تلاش برای پیشرفت علم یک Internal Motivation میخواد.
      من به عنوان کسی که زندگیم صرف مطالعه و دانش اندوزی و آموزش شده و میشه و بیش از صد هزار دانشجو تعلیم داده ام، میگم (نه به عنوان یک دلال اقتصادی مثلاً) اگر کسی از دکترا خوندنش دنبال مدرک و لقب نیست، نباید بیاد روضه بخونه که من ۲۰ سال پشت میز و نیمکت نشستم و الان وضعم اینه و خونم اینجاست و …
      دوست من! تو برای پیشبرد مرز علم تلاش کردی! مرز علم هم جلو رفته. خوشحال باش دیگه!
      جامعه اگر احساس کنه کارت ارزشمنده حتماً تقدیر میکنه ازت.
      ضمناً من نمیفهمم وقتی ما مواد خوردنی خودمون رو وارد میکنیم یا تکنولوژی های اولیه تولیدی رو نداریم، مرز دانش کجاست!

      • امیر می‌گه:

        دوباره!
        این تفکر که ارزش در مهندسی است و پژوهش و تحقیق بی ارزش و شایسته تقدیر نیست (و یا اینکه قابل مقایسه با مهندسی نیست) تفکری بسیار نادرست است. چه بسیار دانشجویان با استعدادی از همین دانشگاه شریف که الان به کارهایی مشغولند که نیازمند فقط ۱۰% از توانایی هاشون است. این دانشجویان حاصل همین تفکر اشتباه هستند.
        باید به این نکته توجه کرد که برخلاف کار مهندسی، تحقیق و پژوهش در محدوده ی توانایی های هر دانشجوی کارشناسی نیست. به علاوه، شما که تجربه ای در دوره دکتری ندارید حتما هم از توانایی هایی که یک دانشجوی دکتری برای حل مساله/همکاری با دیگران/توانایی ارتباط و انتقال دانش/مطالعه ی زمینه کاری/و غیره هم بی اطلاعید.

        • shabanali می‌گه:

          من جایی نگفتم که ارزش در مهندسی است.
          اما گفتم اگر بخوام چارت سازمانم رو تعریف کنم یا استراتژی تدوین کنم یا … یک لیسانس مدیریت مستعد با تجربه کاری واقعی و مفید برام جذاب تره با یک فارغ التحصیل دکترایی که به جای تجربه کاربردی، در یک فضای مجازی فکری غرق شده باشه.
          طبیعی است که اگر دکتری باشد که تجربه عملی (نه مشاوره و پول گرفتن ساعتی از در و دیوار) داشته باشه، از همه گزینه های دیگه بهتره.
          ضمناً احتمالاً شما بنده رو نمیشناسید. من سالهاست در حوزه مدیریت فعال هستم نه مهندسی. کارمندهای زیادی هم داشته ام که دکترا (هم در حوزه فنی هم علوم انسانی) خوانده بوده اند و از خدماتشون همیشه استفاده کرده ام و در برخی موارد بسیار هم راضی بوده ام. بنابراین، تا حدی از توانمندیها و ضعف های فعالان دارای این درجه تحصیلی مطلع هستم.

          ضمناً خوشبختانه لازم نیست که من به عنوان یک عضو جامعه تعیین کنم که توانمندی یک دکتر با یک فوق لیسانس یا یک لیسانس و … چه تفاوتی با هم داره. خوشبختانه فضای اقتصادی رقابتیه و جامعه به صورت مادی و معنوی، تلاشهای هر کسی رو جبران میکنه.

          • حسین می‌گه:

            محمد رضا جان،
            من منظورت از این جمله و توصیف رو خوب نگرفتم “مشاوره و پول گرفتن ساعتی از در و دیوار” یعنی از نظر تو مشاوره دادن بی ارزشه، یا مشاوران بی ارزشن؟؟… اگر فرصتش رو داری کمی با جزئیات توضیح بده…

            • shabanali می‌گه:

              راجع به مشاوره باید جدا حرف بزنیم.
              نه من اصلاً منظورم این نیست.
              اما معتقدم مشاوره هم مثل بسیاری از کسب و کارهای دیگر در کشور ما بسیاری از اوقات یک نقش بی معنی و لوکس پیدا کرده.
              من همیشه احساس کرده ام که مشاور باید درگیر اجرا هم باشد و تا آخرین لحظه که کارش نتیجه داد کنار کارفرما بایستد و خود را در سود تغییرات شریک بداند. نه اینکه «ساعت فروش» یا «پروپوزال فروش» بشود.
              حتماً یک روز میتونیم راجع به این حوزه با هم حسابی گپ بزنیم.
              بگذار دعواهای دکترا تموم شه! 😉

  • مینو می‌گه:

    جالب بود.ممنون

  • zahra می‌گه:

    با سلام و احترام به شما و آرزوی پیروزی برای شما
    زیباتر از این نوشته را تا بحال ندیدم.تمثیل زیبایی بکار بردید:

    کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

    یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

    یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

  • مجتبي می‌گه:

    سلام
    جوابی که به آقا یا خانم ناشناس دادید منو یاد کتاب نفحات نفت نوشته ی رضا امیرخانی انداخت،دوستان عزیز کتاب جالبیه ارزش چند بار خوندن هم داره،منم خیلی به این فکر کردم که چرا صنعتی ها کار خودشون رو میکنن و دانشگاهی ها هم کار خودشونو،اذیت میشم وقتی میبینم خیلی از هم کلاسیهام فقط میان دانشگاه و برمیگردن و این وسط با هیچ چیز دیگه ای کاری ندارن تا به امید این که درسشون تموم شه که شاید صبح دولتشون بدمه.

  • سامان می‌گه:

    بسیار نوشته ی جالب و خوبی بود و بسیار با محتوای آن همدل هستم.
    فقط برای تکمیل اطلاعات خواننده شاید بد نباشه عرض کنم که مدرک دیپلم در کشور آلمان (که به مرور داره از رده خارج میشه) معادل فوق لیسانس در سیستم آموزشی ما محسوب میشه. حتا بدون در نظر گرفتن سطح علمی و سایر مسائل.
    ارادت

  • مهدی بهرامی می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز سال نو مبارک وقت بخیراگربرات امکان داره مباحث طرح ریزی استراتژیک در افق۱۴۱۴ استاد حسن عباسی تحت عنوان کلبه کرامت رو دانلو کن تا الآن بیش از ۴۰۰جلسه برگزار شده احساس میکنم میتونه کمک کنه متشکرم

  • ناشناس می‌گه:

    چیزی که می گید صحیحه اما به تنهایی نمی تونید زیربنای اقتصادی یک کشور رو درست کنید و فک کنید باید همه دانشگاه رو تعطیل کنند و بیان سر کار.بعلاوه در مورد رشته‌های مهندسی حرفتون صحت داره.رشته های علوم پایه، علوم انسانی و … چی؟تکلیف اونا چیه؟به نظر من وضعیت دانشگاه ها بد نیست این صنعت ماست که عقب مونده و دلیل عقب موندگیش هم اینه که همه فقط فکر جیبشون هستند و کسی به آینده‌ی کشور اهمیت نمیده.پس بهتره جای نصیحت کسانی که در دانشگاه ها هستند کسانی که در صنعت هستند و سرمایه گذارها رو نصیحت کنید.با این حال ممنون

    • shabanali می‌گه:

      من به عنوان یک سرباز کوچک صنعت این کشور، نمیتونم بپذیرم که صنعت ما از دانشگاه ما عقب مونده.
      صنعت ما در بخش خصوصی، به رغم تمام فشارهایی که غول بزرگ دولت بر اون وارد کرده و دندانهای خودش را تا آخر در گردن اون فرو کرده، هنوز داره تلاش میکنه و زحمت میکشه.
      من فکر میکنم شما با سبک برخوردتون (اهمیت به جیب و ..) هنوز فضای واقعی صنعتی کشور رو تجربه نکردید.
      صنعت کشور ما تمامش ریسکه. درگیری با قوانین فرسوده بیمه و سیستم تعطیل مالیات و باج خواران رسمی و غیر رسمی و کارگرانی که هر روز بازیچه دست این و آن میشوند و بازار مواد اولیه ای که به عطسه مسئولین به هم می ریزد، سیستم ارزیابی کیفی نیمه تعطیل و نوسان نرخ ارز و اولویتهای چندگانه اختصاص بودجه و مجوزهایی که به سختی اعطا میشوند و بودجه هایی که به ندرت تأمین میشوند و مشتری که پول در جیب ندارد و نظام تأمین اجتماعی غیر شفاف و عدم امکان استفاده از اعتبارات بانکی در شرایط شفاف رقابتی و …
      اگر رانت خواران شبه سرمایه گذار رو – که کم هم نیستند – کنار بگذاریم، من صنعتگران کشورم رو سربازان واقعی این مملکت میدونم که اگر تمام ستون های خانه هایشان رو از طلا بسازیم، هنوز به آنها بدهکاریم.
      چرا که همین امثال من و شما، که یک میلیون تومان پول در میآوریم، شعورمان میرسد که آنها را به سکه و دلار تبدیل کنیم و از چرخه اقتصاد خارج کنیم و در بالشها پنهان کنیم. اما آنها چنین نمیکنند.
      رانت خواری نیز مختص صنعت نیست. دانشگاه هم گرفتار است و وقتی فساد در سیستمی رخنه کند، همه جا را آلوده میکند.
      البته همه صنایع خصوصی هم در یک حد نیستند. و این رو هم میدونم که بخش خدماتمون هنوز خیلی ضعیفه به هزار و یک دلیل که جاش اینجا نیست.

      ضمناً من نگفتم همه نرن دانشگاه. حرفم این بود که من چرا با توجه به شرایط خاص خودم دکترا نخوندم.
      در حوزه علوم انسانی من صاحب نظر نیستم. من سواد نیم بندی در حوزه مذاکره دارم و سالهاست در خدمت دانشجویانم هستم.
      اما یک چیز رو خوب میفهمم. برای مدیریت کارخانجات و صنایع امروز کشور، چیزی بیشتر از درسهای ترمهای نخست کارشناسی مدیریت ضروری نیست.
      چنان که راه حل بحران های بزرگ اقتصادی کشور ما رو، حتی کسی که مدرک کارشناسی اقتصاد هم ندارد، می فهمد و می داند.

      من از رشته خودم مثال میزنم که راه دور نروم و مصداقها در دسترسم باشد.
      با هدف ایجاد اشتغال و استفاده از نگاه بیرونی (که ضعف های ما را قطعاً بهتر از ما می بیند)، گروهی فارغ التحصیل مدیریت (با سابقه متوسط ۳-۵ سال) را آورده ام تا به ما در تغییر ساختار شرکت «مشاوره» دهند.
      می بینم، کل سواد تیم، ۵۰ تا کتاب مدیریت است که من بهتر از آنها حفظم و آنها همانها را هم به غلط تعبیر و تفسیر می کنند.
      چرا باید یک دانشگاهی که برچسب «مشاور» را به خودش چسبانده (و در برخی شاخه های مدیریت کم هم نیستند) به خودش حق دهد، بدون مطالعه، بدون شناخت سازمانهای بزرگ ایرانی و خارجی، بدون داشتن سواد انگلیسی (که به نظر من، در وضعیتی که امروز گرفتار آن هستیم، یک دانشگاهی در عموم رشته ها، باید متون تخصصی خود رو به زبان انگلیسی راحت تر و سریع تر از فارسی بخواند و گرنه معنیش این است که ۱۰ سال عقب است و با مترجمان زندگی میکند!) بدون مطالعه نشریات روز ایران و جهان، صرفاً به دلیل اینکه یک مدت در دانشگاه ها چرخیده، خود را متخصص، کارشناس و … بداند؟
      ما هم دانشگاه می رفتیم. من روزی ۱۰۰ صفحه کتاب خارج از درسهای رسمی میخواندم، ۲ زبان دیگر را آموخته بودم، شبی ۲ ساعت میخوابیدم، روزی ۸ ساعت هم برای تأمین زندگی خود و خانواده ام کار میکردم، کلاسهایم را هم می رفتم، در بهترین دانشگاه کشور، بهترین رتبه را هم داشتم و هنوز هم صبحها، مقالات تخصصی جدید رشته خودم را مرور میکنم.
      اعتراض من به دانشگاه نیست، به حذف شدن نسل سخت کوش دانشگاهی است که در حال ناپدید شدن است…

  • ساشا می‌گه:

    شبیه کار بر روی شبیه سازی و سلول های بنیادی است، در حالیکه در آموزش بهداشت جنسی، تعارف های فراوان وجود دارد.

    شبیه تاکید بر استقلال است، در حالیکه ۹۰ درصد صادرات نفت و پتروشیمی است.

    شبیه توسعه فناوری هسته ای است در حالیکه فناوری ساخت لامپ ال ای دی نداریم.

    شبیه سوالای پایان ترم فیزیک یک و ریاضی یک دانشگاه تهران و شریف است که از سوالات فیزیک یک و ریاضی یک دانشگاه هاروارد و ام آی تی چند درجه سخت تر است. دو تای اول رنک ۴۰۰ و ۵۰۰ دنیا را دارند، دو تای دوم، از ۵ دانشگاه اول دنیا هستند.

    شبیه صحبت از توسعه اقتصادی و رها شدن از درآمد نفتی است درحالیکه از معدود کشورهای دنیا هستیم که کارت های بانکی بین المللی ویزا و مسترکارت نداریم.

    شبیه پلیس راهنمایی رانندگی است که راست سبقت میگیرد و چراغ قرمز رد میکند و ورود ممنوع را وارد میشود.

    شبیه فرستادن کمک به لبنانی است که درآمد سرانه شان از ما بیشتر است.

    شبیه اعتراض به سیاست های ضد ایرانی کشوری است که هر جمعه شعار مرگ برایشان میدهیم.

    شبیه خریدن پورشه در حال زندگی کردن در خانه کرایه ای.

    شبیه خریدن آیفون برای بچه ای که نمیتواند ۱۰۰ هزار تومن پول برای خود درآورد.

    شبیه تشویق به افزایش جمعیت در کشوری که ۲۰ میلیون بیکار و شغل کاذب دارد.

    شبیه آزادترین کشور دنیاست، که در آن نگارنده وبلاگ در ثبت یا رد یک نظر تردید فراوان میکند.

  • امیرحسین می‌گه:

    به نظرم بیشتر کس هایی که نمی تونن یه کاری رو انچام یدن میرن اونو فقط تدریس می کنند. مثل خیلی از استادهای دانشگاه، طرف دکترای مهندسی مکانیک داره نمیتونه یه پیچ گشتی دستش بگیره.
    ولی خوب یه آدمهایی ام تو این اساتید پیدا میشن که هم مدرس اند و هم متخصص مثل دکتر حیدری دکتر دورعلی مثل خود شما محمدرضا شعبانعلی گل گلاب. به نظرم اینجور آدمها برای جامعه بسیار موثرترند.

  • رامسر می‌گه:

    سلام استاد کوزه گر
    در مورد (یاشبیه….) بیشتر توضیح دهید

  • کربلایی می‌گه:

    سلام چه جالب!از کامنتها میشه فهمیدمثل اینکه حرف دل خیلی ها بوده. حرفهاتون کاملا درسته ولی با جامعه مدرک گرا چه میشود کرد که برای داشتن موقعیتهای شغلی برتر نیاز به مدارک بالا هست؟البته من جزو موافقین صددرصد شما هستم وهمیشه به جوونها میگم اگر بالاترین مدرک رو از برترین دانشگاهها هم داشته باشید ولی کار بلد نباشید موفق نخواهید بود.در این زمینه بد نیست به سخن حضرت علی(ع)نیز اشاره کنیم که میفرمایند:”تجربه برتر از علم است.”

    • shabanali می‌گه:

      دوست خوبم. برای داشتن موقعیت های شغلی برتر در بخش خصوصی، واقعاً مدرک در ایران هم کارکرد خودش رو از دست داده.
      برای شغلهای دولتی تا حدی هنوز اهمیت داره.
      الانم که با این اوضاع کسی فکر نکنم داوطلب شغل دولتی باشه حتی همین شغلهای دم دستی مثل ریاست جمهوری 😉

      • پگاه می‌گه:

        ها ها ها :)….شغلهای دم دستی…جالب بود..به عنوان یه کارمند دولت بسی از این جمله لذت بردیم…محیطی که هرروز فرسودگی رو با تک تک سلولات لمس میکنی..But I am not a tree 😉

      • ناشناس می‌گه:

        فکر نمیکردم کامنتم رو جواب بدید! ممنون از لطفتون .واقعا به حرفتون فکر میکنم چون من هم جزو کسانی بودم که در فکر ارتقاع مدرکم بودم ولی با سخن شما در فکر تغییر روشم در طی مسیر کارم خواهم بود. باز هم متشکرم

        • shabanali می‌گه:

          دوست عزیزم.
          اعتراف میکنم که من هم اونقدر که در پست نوشته ام، مطلق فکر نمیکنم.
          اما فکر میکنم مطلق گفتن، روشی است که دیگران رو به بحث و پاسخگویی دعوت میکنه.
          اینه که بحث رو باز گذاشتم و هر کس هرچه نوشت منتشر کردم تا فضای بحث باقی بمونه.
          من خودم شاید روزی دکترا بخوانم! خدا را چه دیدی 😉

  • ندا می‌گه:

    سلام مهندس
    به نظر من حق با شماست ما فقط به فکر مدرک هستیم اصلا به این فکر نمیکنیم که با این مدرک چه کارهایی کرده یا میخواهیم بکنیم.
    من طرز تفکر شما رو تحسین میکنم وامیدوارم شخصیت روشن فکری مثل شما داشته باشم

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، خدای نکرده قصد بی احترامی به هیچ کسی و ندارم اما آدمهای زیادی اطرافم هستن که دست چپ و راستشونو تشخیص نمیدن دارن دانشگاه آزاد فوق میگیرن، یه جوری تحصیلات شده کلاس گذاشتن واسه این و اون و متاسفانه جامعه با این همه جوون مدرک گرا داره به سمت بی سوادی پیش میره

  • شادی می‌گه:

    نوشته شما مثل همیشه پر مغز وتامل برانگیز بود وباید بگم که سختر از همه این که بعد از لیسانس وقتی در به در دنبال کاری به تنها چیزی که اهمیت میدن تجربه ست تجربه ای که معلوم نیست از کجا ولی باید حداقل یک سالشو داشته باشی بدتر از همه بعد مدتی که لیسانس بی اهمیت میشه تمام آگهی ها ، حالا ارشد فلان رشته با همون موضوع همیشگی سابقه کار نیازمندند .تکلیف چیه؟؟؟ این در حالی که خوب میدونی که کارفرمای با انصاف جز با بند پ حاضر نیست به این راحتی بهت اعتماد کنه .حاضر نیست بفهمه که نیروی تازه نفس پشت چهره پرشور و مدرکی که هنوز مهرش خشک نشده عوضش یک دنیا انگیزه داره که میتونه با توقع ناچیز در مقابل افراد با سابقه اما با شور یادگیری بی پایان عضو مفیدی برای کسب وکارش باشه و به این لحظه ای فکر نمیکنه که شاید فرزندانشون روزی در آینده ای که چندان هم دور نیست بر سر راه کارفرمایانی که فارغ التحصیلان رانده شده دیروزند قرار بگیرند….. این میشه که طرف میره ارشد بخونه حتی در شعبان آباد سفلی(به قول شما) شاید به این امید واهی که یکی از پارامترها هرچند بی ارزش ترین ولی بهش مجهز باشه.. در واقع یک خواب خرگوشی درد ناک که فقط خواستی از این جمعیتی که هجوم بردن عقب نمونی هرچند از همون اولین قدمها میدونی که کارت اشتباه محض.. … واونوقت امروز ما به غلط برای پاک کردن صورت مساله ای که همیشه پا برجاست با دلی به ظاهر خوش در عالمی کودکانه شاید، به دنبال مدرکیم، برای فردایی که …بماند.

  • محمد دیهیمی می‌گه:

    Bookboon.com

    در رابطه با مطالب چن خط قبل ؛ از این سایت دیدن کردین ؟
    کتاباش چطوره ؟
    میشه ازش استفاده کرد ؟ ارزشمند هست کتابای تو این سایت ؟

    • مرتضی می‌گه:

      سلام محمد جان؛
      کتاب های ارائه شده در سایت Bookboon کتابچه هستند.
      در حد خودشون کتاب های خوبی هستند.
      اگه تونستی این دوتا کتاب رو دانلود کن از سایت.
      Dealing With Conflict And Complaints
      و
      Thinking Strategically
      کتاب های جالبی هستند این دو.

  • محسن هاشمی می‌گه:

    سلام. ممنون که به سوال من جواب دادید چون منم دنبال یک سری دلیل میگشتم تا دکترا نخونم چون از بس سر کلاس دانشگاه نشستم و استادای هرچند معروف ولی بی سواد وقتمو تلف کردند خسته شدم میخواهم از محیط آکادمیک دور شوم و در محیط اجرائی باشم .

  • سینا می‌گه:

    حرفی و زدی که من مدت هاست درگیرشم،
    من لیسانس برق دارم و دارم باهاش کار می کنم،
    اما همیشه فوق گرفتن قلقلکم می ده…

  • الناز.د می‌گه:

    حالا واقعا چرا دکترا نمیگیری؟ :) :)

  • محمد دیهیمی می‌گه:

    سلام و تبریک به مناسبت نوروز
    متن قابل تاملی بود . مثل همیشه یک برداشت و نگاه متفاوت از یک موضوع خاص .
    دانشجوی سال سوم پیام نور سبزوار در رشته مدیریت بازرگانی هستم . البته در سال ۷۷ فوق دیپلم حسابداری گرفتم و به قول مطالب بالا دیدم با همین مقدار هم میتوان کار کرد و ….. بعد از چند سال کارکردن در زمینه حسابداری و حسابرسی ؛ متوجه شدم از یک حسابدار و یا حسابرس
    بیشتر توقع حسابسازی و … را دارند تا وظیفه اصلی آن . بهر حال کلا از فعالیتهای مالی بیرون آمدم و بطور بسیار ناخواسته وارد بازار بیمه شدم . ( کارمند قراردادی بیمه آسیا – شعبه سبزوار ) در سال ۸۹ هم در پیام نور و مدیریت بازرگانی قبول شدم . از همان بدو ورود متوجه ضعف بسیار بالای بیشتر منابع درسی شدم . مدام این سوال را از خودم میپرسم که با این همه منابع مدیریتی ( که البته ظاهرا بیشتر در امریکا و انگلستان ) تولید میشه چرا منابع درسی ما اینقدر ضعیف است . یا اصلا چرا اساتید رشته مدیریت ما یک نسخه ایرانی از علم مدیریت نداریم و اگر هم نمیشود چرا بقول شما از آنچه که در دنیای علوم مدیریتی وجود دارد بطور صحیح استفاده نمیکنیم . بهر حال خیلی دوست دارم در زمینه ترجه منابع روز مدیریت فعالیت کنم ولی نمیدانم به چه مهارتها و امکاناتی نیاز دارم و یا از کجا شروع کنم و یا کدام منابع را و از کدام محل تهیه کنم . نمیدانم ولی دلی پر درد ( نه درد مدرک و ….) دارم . روزگارانتان پیروز باد تن درست باشید.

    • مرتضی می‌گه:

      سلام محمد عزیز؛
      کلاً حوزه مدیریت ایران، بیماره. این بیماری هم از طریق ویروس ترجمه نشدن منابع روز دنیا به پیکره اون سرایت نکرده.
      حل این مشکل هم به اول وسیله خود سازی و خودآگاهی فعالان این عرصه برطرف خواهد شد، بعد بوسیله دگر سازی و دگرآگاهی.
      بزرگان مدیریت ایران خوب میدونن که دنیا کجاست و ما کجاییم.
      رفتار بچه گانه ای هم که به عقب ماندگی پیکره مدیریت ایران دامن زده اینه که این فرد فرد دیگر رو قبول نداره، اون یکی این رو آدم حساب نمیکنه. در این گیر و دار، یکی هم از دارغوز آباد اروپا میاد ایران و میگه همگی برید کنار، فلانی که نفر اول و پدر فلان لقب داره، به من گفته تو بهمان منطقه تو از همه متخصص تری، و تو کشورت رو زیر و زبر خواهی کرد!
      ———————
      دوست عزیزم مدیریت رو نمیشه با ترجمه و خوندن چندتا کتاب یاد گرفت.
      اول اینکه مدیری که جیره خوار چندتا مترجم باشه، اصلاً مدیر نیست. مدیری که توانایی خواندن کتب زبان اصلی رو نداشته باشه، همون بهتر که در جهل و نادانی بماند.
      دوم اینکه اونچه همیشه میشه ازش اطلاعات دسته اول بدست آورد، مقالات روز دنیا هستش. کتاب ها معمولاً با تاخیر عرضه میشن و دستخوش نظرات شخصی نویسنده.
      موفقیت در عرضه بازرگانی نیازمند مطالعه عمیق در دستاورد های، روانشناسی، عصب شناسی، جامعه شناسی ، مردم شناسی، تاریخ و فرهنگ های مختلف و … هست.
      اگر میخوای تاثیر گذار باشی، اول باید خودت یه متخصص خبره و ماهر باشی.

      • shabanali می‌گه:

        مرتضی جان.
        من با حرفهات موافقم.
        فقط به عنوان یک فعال اقتصادی- صنعتی که دائماً مقاله های روز رو میخونم و نشریات تخصصی رشته خودم رو مرور میکنم و کتاب هم زیاد میخونم،
        نظرم راجع به کتاب و مقاله کمی فرق داره.
        هم در حوزه کتاب و هم در حوزه مقاله، خوب و بد وجود داره.
        بسیاری از مقاله ها که حتی در ژورنال های روز چاپ میشن، گاهی ایرادهای متودولوژیک بهشون وارده. البته این هیچ چیز از ارزش اونها کم نمیکنه. چون باید مطالعه و تحقیقات متعدد انجام بشه و نهایتاً علم از داخل اونها سنتز بشه.
        در حوزه اختلاف نظر هم، این مشکل کشور ما نیست.
        کافیه نگاهی بندازیم به اختلاف نظر بزرگانی در دنیا نظیر پورتر و مینتزبرگ و …
        اختلاف نظرها هم گاهی ناشی از زمینه تجربی و تخصصی آدمهاست. من یک پست در این خصوص به طور جداگانه (با ارجاع به کار ارزشمند هافستد) مینویسم.
        خلاصه حرفم (که جداگانه خواهم نوشت) اینه که به قول اهل حوزه، کار علمی کردن نیازمند «علم الرجال» است.
        ما کسانی در دنیا داریم مثل داماسیو، مثل اکمن، مثل کانمن و … که کتابهاشون نه فقط دانش که Insight منتقل میکنه.
        مقالاتشون هم به همین شکل.
        کسانی هم داریم که نه کتابشون ارزش خوندن داره نه مقاله هاشون.
        خواننده حرفه ای، باید نویسنده ها و زمینه های فکری و تخصصیشون رو بشناسه بعد مطالب مورد نیاز خودش رو اقتباس کنه.

    • پریا می‌گه:

      سلام شما باید الان مسائلی در زمینه مدیریت مالی بخونید که به بیمه مربوط میشه محاسباتش. البته بعضی محاسبات در بانک با این فرمول ها نیست. ولی در بیمه عمر باید باشه.

  • Amir می‌گه:

    باهات موافقم محمدرضا و برای رسیدن به حرفی که زدی حدودا از ۳ ماه پیش شروع به تلاش کردم برام آرزوی موفقیت کن چون تعداد عملگراها بسیار کمه!!!!

  • سام می‌گه:

    بسیار عالی نوشتی، عــــــالــــی …

  • farzad می‌گه:

    Agha, dastet tala, harfe dele mano zadee. Man moteassefane as kasayi boodam ko mostagheeman marahele tahsili ro poshte sare ham tey kardam, va alan ke sale 4 phd hastam taze daram motevajeh misham ke baad as inke lisanso as shareef gereftam, bayad miraftam yek Albate risheye asli in moshekel systeme amoozeshi ma va deedgah ghalate jame e hast. moddatee kar mikardam badesh miraftam edameye tahseel. Omidvaram sayere khanandehay in blog meghdaree dar in mored fekr konan va tasmeeme agahanetaree begirand.

  • حسین می‌گه:

    سلام … من لیسانسم رو از امیرکبیر گرفتم و الان ترم آخر فوق لیسانس مهندسی شیمی شریفم (و مثلا تاپ استیودنت گرایشم هستم) … بعد از اینکه لیسانس رو تموم کردم شدیدا همین مواردی که در نوشته تون آوردید رو حس کردم … اما بعد از یک سال تلاش در این راهی که فکر می کردم درسته، دست از پا درازتر برگشتم و کنکور ارشد خوندم و الباقی ماجرا … الانم واقعا ایمان دارم که دکترا گرفتن (حتی در خارج از کشور – چه برسه تو ایران) فایده ای برای مملکتم نداره (شاید تهش واسه خودم اون هم فقط از نظر مالی – شاید – فایده داشته باشه) اما واسه مملکتم و واسه مردمی که من با مالیاتشون درس خوندم قطعا هیچ فایده ای نداره … اما بی تعارف نمی دونم چه کار دیگه ای میشه کرد؟! همین ندونستن باعث میشه جرات نکنم خیلی به مسیر دیگه ای به جز دکترا خوندن فکر کنم.
    شک ندارم امثال من (لااقل تو دانشگاه های صنعتی تاپ کشور) کم نیست. اما خیلی از اونها هم نمی دونن چه گزینه های دیگه ای به جز ادامه تحصیل جلو روشون هست. (مخصوصا با این اوضاع داغون بازار کار)
    واسه همین فکر می کنم یه بخشی از این مدرک گرایی منطبق بر واقعیت جامعه و از اون مهم تر عدم آگاهی از گزینه های دیگه ای است که میتونه جلو رومون باشه.

    • حامی می‌گه:

      با صحبت های شما یاد حرف های دکتر فیض بخش همون دانشگاه خودتون افتادم
      ایشون می گفتند سه دسته دانشجو داریم. اونا که تو دانشگاه های معمولی و شهرستان ها درس خوندند که به یه حقوق کارمندی راضی می شوند
      دانشجوهای دانشگاه های تاپ که به این حقوق راضی نیستند، کاری هم بلد نیستند انجام بدهند، اجبارا می روند خارج ادامه تحصیل
      و یه اقلیتی هم که اکثرا از همون دانشگاه های معمولی و سطح پایین تر هستند به هر حال شروع می کنند، تو این پروسه خیلی از چیزها که تو دانشگاه یاد نگرفته اند را می آموزند و هم برای خودشون و هم بقیه کار آفرینی می کنند.

  • آرزو می‌گه:


    مشخص پشت این حرفا تجربه های ارزشمندی قرار داره.
    اگر صاحبان اقتصاد و مدیریت بیشتری این متن رو میخوندن هم لایک میکردن.
    مدیرمون میگه اگه مشکل منابع انسانی حل بشه,کسب و کار رونق بیشتری میگیره.
    موافقم بسیار….

  • نوید می‌گه:

    سلام و درود به محمدرضا
    حق با شماست و جدیدا این روحیه ی تشخیص ناکارآمدی سیستم آموزش متعالی داره رواج پیدا میکنه!!
    بعد از سالها بیسوادی و جهل که در سالهای قبل تو کشور رایج بوده با هجوم دانش فقط یه روحیه ی مدرک پرستی و احترام و جایگاه به عناوین مد شده …..اینم از روحیات مشدد و غلیظ ماست…..به شخصه از اینکه کسی منو مهندس صدا کنه چمچشم میشه!!

  • ناشناس می‌گه:

    سلام و درود به محمدرضا
    حق با شماست و جدیدا این روحیه ی تشخیص ناکارآمدی سیستم آموزش متعالی داره رواج پیدا میکنه!!
    بعد از سالها بیسوادی و جهل که در سالهای قبل تو کشور رایج بوده با هجوم دانش فقط یه روحیه ی مدرک پرستی و احترام و جایگاه به عناوین مد شده …..اینم از روحیات مشدد و غلیظ ماست…..به شخصه از اینکه کسی منو مهندس صدا کنه چمچشم میشه!!

  • Elham می‌گه:

    اینقده باهات موااااااااافقم که نگو …

    یعنی ۲ جای متن برات سوت یلیلی میزدماااااااااا
    یکی :
    “شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست… ”

    و این ۳ مثال آخر متن !!!!

    شما کلا کارت درسته!
    :)

  • نیلماه می‌گه:

    اینکه شما تو زندگی راه خودتونو میرین قابل تحسینه
    اما تو جامعه ای ک مدرک گرایی رواج داره میشه دنبال مدرک نبود؟ تو دانشگاه مسائل کاربردی تدریس نمیشه, خیلی چیزارو باید تو بازار کار یاد گرفت. خیلیها هستن تو مشاغل مختلف با تجربه کردن تونستن کارشون رو به دیگران بقبولونن وبه جایی برسن. مثلا من مدرک کاردانی گرافیک دارم یه استادی تو دانشگاه داشتم خودشم مدرک کاردانی داشت.
    سرکلاس ژست همه چیز دونی میگرفت میگفت برین فلان کتاب از کتابخونه بیارین نگاه کنین فلانی چیکار کرده! ازش چیزی میپرسیدی میگفت منم چیز بیشتر از شما نمیدونم فقط کار کردم و یه چیزایی دستم اومده! حداقل استادای مدرکی ما قاعده قانونشو میگفتن ما خودمون با توجه به اونا خلاقیت به خرج میدادیم . من حقیقتا میگم چندان چیز خاصی ازش یاد نگرفتم چون خودش با تجربه یاد گرفته بود نمیتونست اونو به زبون علمی بگه. شاید الان پیش خودتون بگین چه دانشجوی حاضری خوری اما بالاخره باید الفباشو ک یادمون بده .نمیگم بلد نبود اما فقط برای خودش نه برای انتقال به دیگران .
    اما من میگم باید این راه رو رفت و مدرک گرفت تا بالاخره بتونی راهت رو پیدا کنی و به یه نتیجه برسی . مثه خودتون
    اشتباه میگم؟!!

    • shabanali می‌گه:

      نیلماه جان.
      بر اساس یک یا دو تجربه نمیتوان گفت.
      عکس تجربه تو رو هم من دارم.
      در محضر برخی اساتید بوده ام که در دنیا جزو چند نفر اول تخصص خودشون بوده اند و رزومه ای که نمیتونستی بخونی از بس طولانی بود.
      اما باز هم حرفی برای گفتن نداشتند.

      تا اونجا که من فهمیدم رابطه مدرک و سواد، مثل رابطه وزن و رنگ چشم میمونه! (یعنی هیچی!)

      جامعه چیزی جدای از من و تو نیست. جامعه ما هستیم.
      نمیتونی بگی من به مدرک اهمیت نمیدم اما جامعه میده!

      اتفاقاً در این بمباران مدرک که هر گربه ای، چند تا لیسانس و فوق لیسانس و دکترا داره، مردم دنبال کارایی هستند.
      من برای انجام یک کار گرافیک حرفه ای، به مدرک تو نگاه نمیکنم، بلکه نمونه کار تو رو می بینم.
      یا برای مشاوره کسب و کار، به وضع مالی مشاورم نگاه میکنم!

      به همین دلیل کم نیستند دانشگاهیان ما، که نتونستند جایی رو که لازمه در بخش خصوصی صنعت بگیرند و جیره خوار دولت شده اند.

  • mahshid می‌گه:

    مرسی محمدرضای عزیز
    واقعا از زمانی که با شما آشنا شدم قدمهایم در مسیر زندگی محکمتر شده
    ممنون

  • سعید می‌گه:

    من هم ارشد مکانیک شریفم
    شدیدا موافقم با نظراتت
    عالی

  • وحید می‌گه:

    سلام
    بعد از پادکست نوروزیتون دومین مطلبی هست که از شما میبینم. بسیار خوب بود و حرف دل خیلی از افراد آگاه.
    متاسفانه کشور از مدرک اشباع شده، به نظر من دلیل عمدش هم کمبود فرصت شغلیه، کار کمه و افراد خیلیاشون برای وقت کشی میرن تحصیل میکنند!

  • رضا می‌گه:

    لذت بردم از حرفات..خیلی دوس دارم از برنامه روزانت بدونم؟…اینکه شبا چقد میخوابی؟برنامه روزانت؟.استراحتاتو چیکار میکنی؟..خیلی دوس دارم بدونم…

    • shabanali می‌گه:

      برنامه من با توجه به دوره های مختلف سال فرق میکنه. تابستان و پاییز بیشتر آموزش. بهار و زمستان بیشتر کار شرکت. عید بیشتر مطالعه.
      اما به هر حال حدود روزی ۲۰ ساعت کار میکنم و متوسط روزی ۵۰ صفحه کتاب میخونم

  • ati می‌گه:

    سلام اعتراف میکنم که این سوال همیشگی من از شما بود و با اینکه پیش از این هم به ان اشاره کرده بودید الان کاملتر بود شخصا معتقدم این موضوع میتواند در زمره موضوعات شخصی زندگی انسان قرار بگیرد و هر انسانی خود میتواند تشخیص دهد که تحصیلات تکمیلی برایش الویت هست یا نه و البته انهم باز به شرایط فردی برمیگردد اما در مورد شرایط کشور خودمان با احترام به نظر و عقیده شما احساس میکنم دلیل اینکه شاید تحصیلات تکمیلی در ایران ارزش محسوب میشود نوع نگاه عموم جامعه ست که فکر میکنیم هرکسی مدرک بالاتری داشته باشه بیشتر دیده و پذیرفته خواهد شد و همان مشکل مدرک گرایی صرف بدون تکیه بر تجربه عملی و تخصص.

    • shabanali می‌گه:

      من کاملاً حرف تو رو قبول دارم. تنها نکته ای که میمونه اینه که این فضا باید از یک جایی عوض بشه.
      من الان فکر میکنم به لطف اتفاقهای سالهای اخیر و اینکه هر کسی از راه رسید یک مدرک دکترا از یک ناکجاآبادی دریافت کرد، حرمت مدرک بیش از هر زمان دیگری داره از بین میره. الان با کمی تلاش کردن میشه فرهنگ رو اصلاح کرد!

  • faeze می‌گه:

    تحلیلتوو پسندیدم!من راجع به این موضوع فراوان فکرکرده ام،اماالان فکرمیکنم کافی نیست،به علاوه عملگرایی بسی مهمترگشت برایم.

  • anahita.s می‌گه:

    ملت ما مشکلشان این است که جستجوی علم را با چیزی به نام مدرک میخواهند به واقعیت تبدیل کنند
    علم بدون عمل فقط به درد خاک خوردن میخوره….
    خودمم گاهی به خودم میام میبینم این اشتباه را میکنم….
    مهم عنوان انسان نیست معیار باید انسانیت و رفتار انسانی باشد…
    خودم را میگویم چه ارزشی دارد رفتار سازمانی درس بدهم ولی در عمل فراموش میکنم مشتری من یا دانشجوی من قبل از اینکه مشتری یا دانشجوی من باشد یک انسان است و شخصیت انسانی بدون رتبه ، مقام ، پول و…. قابل احترام است..

    • تشنه صنعت می‌گه:

      سلام خدمت همه دوستان و هموطنان گلم…متاسفانه کشور ما مدرک محوره ولی مدرکی که همه اش تیوری باشه به هیچ دردی نمی خوره.من ۳۱ سال سن دارم و از سوم ابتدایی کار کردم و درس خوندم.یعنی ۲۲ سال زحمت کشیم و خدارو شکر ۸ تا شغل صنعتی رو بطور حرفه ای بلدم.من در کنار کار درس خوندم و مدرک مهندسی مکانیک رو هم گرفتم .زندگی خودمو واستون مثال زدم که بگم جوان های ایران به فکر کارمندی و شغل های اداری نباشید.همیشه سعی کنید کارافرین باشید.اگه به فکر تولید کار و صنعت باشیم می تونیم علم هم تولید کنیم.کسی که مدرک دکترا رو گرفته ولی پوست دستاش مثل بچه ۵ ساله باشه از کجا بفهمه صنعت وکار چیه که بتونه مدیر خوب یا رییس دلسوزی باشه.بیشتر تحصیل کرده های کشورمون فقط بلدن با خودکار کار کنن.کشور ما هیچ وقت پیشرفته نمی کنه تا وقتی اموزش از پایه درست وحسابی اجرا بشه.ضعف کشور ما فقط از اموزش.من به این نتیجه رسیدم تا زحمت نکشی و عرقت در نیاد پیشرفت نمی کنیم.ضمنا هم بگم من چند مورد کار اداری برام پیش اومد ولی نرفتم.دلم می خواد رو پای خودم تکیه کنم.این روش زندگی سخته ولی ارزشش رو داره.بخاطر کار در صنعت و دیدن مشکلات ۳تا اختراع هم ثبت کردم و چندتای دیگشو هم دارم.کار . تلاش .هدف تا ایران رو پیشرفته کنیم.موفق باشید.

  • abolfazl می‌گه:

    خیلی عالی بود متن فوق العاده جذاب و تاثیرگذاری بود و قانع کننده . خوشحالم که هر روز به سایتتون میام و از نوشته های تاثیر گذارتون استفاده میکنم.
    مطلب امروزتون اگرچه برایم خنده ای ایجاد کرد اما سزشار از معنی بود .
    با سپاس فراوان

  • محسن می‌گه:

    از این بهتر نمی شد حق مطلب رو ادا کنی

  • حامد می‌گه:

    محمد رضا نگارشتو دوست دارم … اغازی گیرا ….
    متنی روشن و بدون ابهام….. و پایانی قوی….

  • سینا ثابتی می‌گه:

    فوق العاده بود،حرف نداری محمدرضا

    • Mehdi Bahri می‌گه:

      یادمه ۵ ساله پیش اومدم بهار یه سری بزنم، شک داشتم دکترا بخونم یا نه، خود شما به من گفتی‌ به خاطره لقبشم که شده بخون، تهش اینه که به من میگن مهندس شعبانعلی و به آقای ایکس میگن دکتر. در واقع پشت اون حرف همهٔ این حرفها خوابیده بود، یا شاید هم ۵ سال پیش یه جور دیگه فکر میکردید:)

      • Rasool می‌گه:

        خیلی پسندیدم، خیلی، خیلی

        • ناشناس می‌گه:

          i agree with u

        • مثلا مدیر می‌گه:

          سلام دوست عزیز،

          متاسفانه از قبل با سایت شما آگاهی نداشتم… اما یه حقیقتی رو می خواستم بیان کنم که بیشتر بیان تجربه شخصی خودم هستش. بنده تجربه دکتری مدیریت اون هم از یکی از دانشگاه های خوب رو دارم.

          در مورد نوشته مرتبطت با دکتری واقعا بهت حق می دم که نخونی! کار بسیار درستی هم می کنی. چون روحیه خودشو می خواد، ذهنیت آماده خودشو می خواد و در نهایت آدم خاص خودشو می خواد. اینم بگم که هزار ماشالله با وجود اینکه هزار یک مشکل مخصوص به خودمون داریم ما جوون ها تو ایران، مشکل دکتری خوندن فقط مخصوص به ما ها نیست. به شخصه به دلیل شرایط کاریم آدم زیاد دیدم (همه از نوع خارجی و تازه از کشور صنعتی – فرضا آلمان) که با اینکه سال سوم تحصیلشون بود، روزی چند بار به شک می افتادن که ایا هزینه فرصتی که میدن ارزشش رو داره؟ آیا واقعا با انجام تحقیقات می تونن به کسی چیزی اضافه کنن؟ ایا تحت فشار گذشتن خودشون به این حد، اونقدر بازدهی داره؟ و خیلی وقت ها آدم توی رو در واسی با خودش یا با اطرافیانش ادامه میده …

          من شخصا خودم زمانی که تحصیلم رو شروع کردم به این قصد این کار رو کردم که سربازی نرم و بتونم تویه یه کشور خوب زندگی کنم ! …. و جالب تر اینکه این دلایل، فقط دلیل من نبود، بلکه بسیاری از افراد دیگه هم شبیه من بودن…

          اما بعد از یک سال دقیقا به این نقطه رسیدم که انگار اصلیات رو فدای جزئیات کردم.. و این واقعا حس بدی بود..
          اما بعد از یه مدت استراحتی که داشتم به این نتیجه رسیدم که واقعا آدم پرکتیکالی هستم و واقعا هم سرم درد می کنه برای کار هایی که توی عمل به کار بیان …

          به همه عزیزانی که دارن با دلایل شبیه من این کاررو می کنن توصیه می کنم که خوب فکر کنن و بعد به دکتری برن .. این نکته رو هم بدونن که با همه سختی هاش.. دکتری تازه اول راهه و باید بعدش ۵ تا ۶ سال دوره تنیور رو بگذرونن که خیلی خیلی مشکل تر از دکتری هستش (برای اینکه بتونن برن سر کار البته)، و تنها کسایی توی این راه موفق هستن که به این کار علاقه داشته باشند.

          • علی می‌گه:

            هیچ کس در صنعت برای تحقیقات مستقل پول نمی دهد. یعنی شما نمی توانی دنبال ایده ات بروی! اصلا فلسفه ی استاد رسمی قطعی چیست؟ مگر نه این است که استاد رسمی قطعی شده تثبیت می شود و هر اتفاقی افتاد، هر اشتباه علمی کرد، هر پولی را حرام کرد، کسی قرار نیست بیاید و بیندازدش بیرون! کاملا مصون است! چرا این گونه است؟ چون که فرد باید بتواند دنبال ایده اش برود به دور از هیاهوی پول و مسئولیت دنبالش کند.
            اصلا می خواهم بپرسم این صنعتگران عمل گرا، این عمل خود را بر چه اساسی انجام می دهند؟ مگر نه این که بر اساس تحقیقات دانشگاه است؟ آیا اپل می توانست بدون استفاده از تحقیقات فوریه غیر از آجرپاره چیز دیگری تولید کند؟ آیا اگر تمام دانشی که خود شما به نوعی از طریق مقالات دانشگاهیان کسب کرده اید، را از شما بگیرند می توانید درست مدیریت کنید؟ بالاخره یک کسی باید این مقالات را بنویسد. و این افراد هیچ گاه صنعتگران نبوده اند. صنعتگران فقط این مقالات را مصرف می کنند.
            آن لیسانسه هایی که می گویید کارشان از دکتراهای ما هم درست تر است، از مصرف مقالات و کتب تالیف هزاران دانشگاهی به این جا رسیده اند. بدون این افراد، آن لیسانسه ها هم هیچ چیز نبودند.
            می گویید که عده ای بدون هیچ ارتباطی با صنعت برای خودشان در دانشگاهها تحقیقات دست و پا می کنند و مقاله می دهند (بی دلیل دست به تولید دانش می زنند). من می گویم کار درستی می کنند. آمپر و فوریه و کوشی و هرمیت و ناویر چه ارتباطی با صنعت داشتند؟ تمام وقتشان در دانشگاهی در فرانسه می گذشت و شاید در هنگام کار کردن نمی دانستند قرار است چه چیزی کشف کنند، چه رسد به کاربردش. حالا یکی از این صنعتگران عملگرا را بیاورید که بدون استفاده از دستاوردهای این افراد بتواند چیزی تولید کند.
            حالا شما می گویید که ما احتیاجی به مدرک بالای لیسانس نداریم چون که می توانیم این علوم حاضر را بدون این مدارک مصرف کنیم؟ پس از این رو اشتباه است که عده ای بدون هدف در دانشگاهها روی تز های عجیب و غریب دکتری کار کنند؟ بنده مخالفم.
            بنده عرض می کنم که دو قشر صنعتگر عملگرا و دکتر خودمحور (!) هر دو لازمه و مکمل این چرخه هستند. تمایل شما برای این که در هر یک از این دسته ها باشید، بسته به علایق خودتان است اما این به آن معنا نیست که دسته ی دیگر در انتخاب راه خود اشتباه کرده است یا کارایی درستی در این جامعه ندارد.

            • shabanali می‌گه:

              من با حرفهای شما کاملاً موافقم. کاش فقط به جای آمپر و فوریه و کوشی و هرمیت و ناویر، از ایرانیان نام می بردید.
              من فلسفه ادامه تحصیل در کشورهای توسعه یافته را میدانم. آنچه به انتقاد گذاشتم، ادامه تحصیل در کشورهای توسعه نیافته است.

              ضمن اینکه همانطور که از فحوای کلام، نحوه استدلال و عنوان مطلب من پیداست، نوشته ام که چرا «من» دکترا نمیخوانم.

              • clostridium می‌گه:

                سلام متن پست “چرا دکترا نمی خوانی” رو خوندم، بیشتر کامنت ها رو هم همینطور.
                شاید توصیف من کامل نباشه اما حسم اینه:
                “دیدین و شنیدین که بعضی جاها مسابقه می ذارن برای یه دسته مثلا سگ دوبرمن برا پیدا کردن ماده مخدره یا یه دسته قورباغه برا رسیدن به هدف، یا یه دسته اسب و شرط بندی که کدوم اول می شه یا یه چند تا بچه زیر یه سال که کدوم زودتر به این سر خط می رسه؟”
                حکایت ایرانی در دوره آموزشی ۱۲ ساله و شاید ۴+۲+۴+…. دانشگاهی همینه.
                جالبه که در همین ایرانی که من بزرگ شدم بعضی وقتها نفر تاپ از اول مشخص می شه:
                جالبه که برا من شاگرد اول و دختر مدیر نمره بیست ثبت می شد ورقه شو خودم اصلاح می کردم ۱۶ می شد ۲۰٫ بجای ماها بچه های معلم و مدیر می رفتن برا شکوفا کردن استعدادشون….
                کل رزومه ۱۲ ساله به باد فنا می ره و کنکور ۴ ساعته تعیین می کنه که تو می تونی رو اون صندلی ها بشینی یا نه!! یعنی رقابت سر نشستن رو صندلیه ….
                بعدترها توی دانشگاه، بازهم با عزیزدردانه ها رقابت داده شدیم و نمره ملاک بود و نه اینکه چقد مطالعه غیر از جزوه های کپی خط خطی داشتم. نمره م هم کمتر از اونا شده بود.
                از سر کلاس یکیشون که هیچی بلد نبود و بورسیه دکترا (همون دکترا) به خاطر سوال از یه مبحث ساده اسمز معکوس و اسمز که داشت برعکسش را به خورد بچه ها می داد، چندبار توبیخ گرفتم تنها کاری که کرد، کم کردن نمره من بود بی توجه به اینکه من شاگرد اول بودم و اگه ۱۰ هم می داد معدلم از ۱۸ کمتر نمی شد!
                تنها تهدید و فرصت وتشویق در دانشگاه ومدارس نمره هس…
                بعد اتمام کارشناسی، دوبار ارشد شرکت کردم و سه جا قبول شدم همه پولی. قبلش در یه اداره دولتی خیلی موقت دوره گذراندم و چیزی که دیدم اسف باربود. ادارات تعطیلن و فقط صبحانه می خورن، وقت نماز و ناهار را باهم یکی کرده و همه را مرخص می کنن؛ وسط کار به هر بهانه ای بیرون می روند و ارباب رجوع را تحویل هم نمی گیرن…. فقط حقوق می گیرن و در اتاق های تاریک شکم پروری و تن پروری می کنن و بعضی وقتها از نت دنبال result جستجوهایشان هستند!!
                کار خصوصی هم نشد جور نشد!
                باز در دوران رقابتی نمره و جزوه و مقاله افتادیم…. ترم ۲ ارشد هستم و باز نمره به کسی داده می شود که عزیزدردانه یکی از مدیرگروهها هس!! ۱۰ دقیقه قبل امتحان همه سوالات تک و بحرانی امتحان رو مث بلبل می گه و مقاله ترجمه نمی کنه فقط از کتاب می یاره رو پاورپوینت و تشویق و نمره می گیره… جزوه ش مث کتاب اول ابتدایی می مونه ۴ پاراگراف با فونتهای متفاوت دست نویس نوشته!!
                کاش روزی همه کسایی که در این دور گردون رقابت آموزشی چرخاننده هستن، بدونن که فقط دور خودشون می چرخن و هیچ چرخی رو بجز چرخ زندگی و مسافرتهاشون و شکمشون نمی چرخونن….
                برای ایران خیلی حرفا هس که می شه نوشت؛ وقت همین که پروژه برای دبیرستان high school می شه پایان نامه برای ارشد ما!
                بی چشمداشت درس خوندن لذتی داره که در هیچی نیس! و البته در کل بی چشمداشت تشویق و تعریف زندگی کردن.
                خیلی ممنون از نویسنده سایت و بازدیدکننده ها که اومدین و تجربیات خودتونو نوشتین.
                خیلی جالب بود که گفته بودین شاید یه روزی دکترا بخونم!! مث وقتی که کل کلاس از روی شاگرد اول جوابا رو میزنه و در ثانیه آخر خودش جوابشو عوض می کنه!!

                • یونوس می‌گه:

                  نظر نویسنده وبلاگ تا حدی زیادی قابل تامل است!!!
                  همچنین علی آقا هم که کمی با نظر نویسنده مخالف هستند تا حدی درست می فرمایند!!!
                  ولی جناب علی آمپر ، فوریه و سایر دانشمندانی کشما فرمودید کشفهای زیادی داشتند و به دور محیط صنعت بوده و صنعتگر هم نبوده اند!!!!
                  ولی چه کسی این اکتشافات رو بست و توسعه داده . مثالهای زیادی وجود دارد !!! از کار خودم مثال می زنم!!! آقای تسلا فقط کشف کرد که یک سیم داخل میدان الکتریکی دوران میکند!!! ولی الکترو موتورها کجا توسعه پیدا کردن!!! قوانین مربوط به اونها کجا کامل شد.پ، آیا این امر به غیر محیطهای صنعتی بود!!! در مورد انفورماتیک ، پزشکی و سایر علوم هم این مورد صادق!!!!

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *