دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و  دکترا نمیگیری…

ادامه تحصیل در مقطع دکترا

پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

مقدمه اول:

یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم.

شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟

هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.

اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.

خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!

لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز. چیزی مثل جواز کسب!

من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم.

من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.

به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند.

فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.

مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید

دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

——————————————————————————————————

مقدمه دوم:

اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!

کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.

این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد  دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».

——————————————————————————————————-

اما حالا دلایل من:

– ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.

شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!

من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!

– در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.

در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص

«تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران»

تز بنویسم!!!!

شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

– شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…

– تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.

– مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.

خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا  و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

یا شبیه…

استراتژی ادامه تحصیل محمدرضا شعبانعلی

——————————————————————————————————-

پیشنهاد میکنم دوستانی که تمایل به گذاشتن کامنت دارند:

۱- کامنتهای قبلی را بخوانند تا حرفهای تکراری دوباره مطرح نشود.

۲- پست «جسور باش» را در اینجا بخوانند…

+865
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


662 نظر بر روی پست “دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

  • a گفت:

    ایولا داری. دقیقا موافقم. علاوه بر مواردی که ذکر کردید این نکته رو هم در نظر بگیرید که دانشگاه بهترین راه هست برای کانالیزه شدن انسانها و گرفتن انرژی سرمایه مالی و اعصاب و از همه مهمتر روحیه جوونها. دانشگاه شده مسیری که جوون در ۱۸ سالگی واردش میشه و درگیر مسائل مربوط بهش میشه و چشش رو باز میکنه میبینه شده ۲۳-۲۴ یا ۲۸-۳۰ بسته به مقاطع
    اما به نظر شخصیم آدم بهتره دانشجو بشه. برای من لیسانس کافی بود. دلیل و توجیهی نمیتونم برای ادامش ببینم. سالهاست که میگم و حتی نزدیکانم و پدر و مادرم با من مخالفن!
    درود بر شما

  • دانشجو گفت:

    کلیت نظرات شما از نظر من درسته اما اینکه هواپیماى ما سقوط میکنه ربطى به ماهواره نداره. نمیشه بخاطر اینکه تو یه موضوع ضعیفیم تولید علم و تجربیات علمى دیگه رو زیر سوال ببریم.
    در ضمن به نظر میاد شما با اغلب فعالیت های علمی کشور مشکل دارین که اصلا منطقی نیست که ایده و نظر خودتون رو برتر از ایده و نظر یه عده کارشناس آموزشى میدونید.
    به هر حال با وجود مشکلات فراوان توى کشور پیشرفت هاى زیادى هم داشتیم که منصفانه نیست همه رو نادیده بگیریم.
    اما حقیقت اینه که مردم ما مدرک رو برتر از دانش میدونن و این بى علت نیست. علتش اینه که در هر سیستم ادارى یا پژوهشی فردى با مدرک بالاتر همیشه داراى مزایاى شغلی بیشتره. یعنى مشکلات ریشه اى تر از این حرف هاس…
    بهر حال امیدوارم کشورمون بىش از پیش پیشرفت کنه که براى این هدف همه باید تلاش کنیم. نه اینکه غر بزنیم.

    • shabanali گفت:

      دوست عزیز ممنونم که کامنت گذاشتید.
      چطور میشه آدمی مثل من که قسمت عمده فعالیتش علمی و دانشگاهیه و کتابهای اون متن رسمی تدریس در برترین دانشگاههای این کشوره و هر روز در دانشگاههای کشور حضور داره، با فعالیت های علمی مشکل داشته باشه؟
      من جدا از حوزه دانشگاهی، طی سالهای اخیر، پای تعدادی از شرکتهای برتر اروپایی رو هم – نه برای فروش محصولات – بلکه برای اینکه دفاتر فنی و علمی خودشون رو از کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به ایران منتقل کنند، به ایران باز کرده ام.
      اما خوب بپذیر که آدمی مثل من در عرصه اجرا، وقتی با تأمین نیروی توانمند دچار چالش میشه، بیشتر از دیگران عمق فاجعه رو درک میکنه.
      من در سالهای اخیر تمام تلاش و منابعم رو برای حمایت مادی و معنوی از دانشگاهها صرف کردم و بسیار هم افتخار میکنم به این کار. اما اعتراض هایی هم دارم که هم در جمع دوستان و مدیران دانشگاهها، هم گاهی اینجا برای دوستان و مخاطبان مجازیم مطرح میکنم.
      بنابراین شاید بهتر باشه به جای تعبیر «غر زدن»، همان تعبیر «دل نوشته» رو که من انتخاب کردم انتخاب کنید. «غر» اصولاً رفتار کسی است که جایی نشسته است و بدون تلاش اعتراض میکند. البته شاید جستجویی در مورد رزومه و فعالیتهای من هم بتواند به شما کمک کند.

      پی نوشت: من هم سیستم اداری مدرک محور (و نه شایستگی – محور یا Competency Based) رو یکی از ریشه های اصلی مشکل میدانم و ضمناً معتقدم که ما اساساً Value Based فکر نمیکنیم. به خروجی انسانها کاری نداریم و فقط به پروفایل آنها نگاه میکنیم. همین ها بوده که فضای امروز کشور را به شکلی که می مبینیم رقم زده است.

  • HeSaM گفت:

    سلام،
    متنی بسیار گیرا بود.
    مدت هاست که در تلاشم اطرافیانم ( یعتی بچه های کارشناسی شریف ) رو به کارایی که میکنم جذب کنم، یا بهتر بگم به زندگی بهتر جذب کنم؛ این نوشته ی شما ابزارای گفتاری بیشتری برای فهموندن حرفام برام ایجاد کرد.
    ببینین من دانشجوی ترم آخر کارشنایی فناوری اطلاعات شریفم از همون ترم ۳ اینا فکرم رفت تو بازار کار از همون موقع به خودم گفتم نمره ی ۱۵ نمره ی مورد علاقه ی منه؛ همه درسام و ۱۵ ۱۶ شدم تا حالا معدلمم ۱۶٫۵ هستش؛ هیچوقت یادم نمیره روزایی رو که موقع انتخاب واحد بود و از این و اون می پرسیدم آقا بین این استادا که فلان درس رو ارائه میدن کدوم بهتر میشه ازش ۱۵ گرفت ؟دوستام احمقانه بهم نگا میکردن و میرفتن (چون زیر ۱۹ گرفتن براشون کشنده بود!)؛ خب ناراحت میشدم ولی میگفتم حالا میبینیم.
    الان من یه آدم خویش فرمام که با همین سن ۲۲ سالگیش بلده با آدمای بزرگ از سازمانای بزرگ بشینه تو جلسه، بهش احترام میزارن، میتونه قراردادای خوب ببنده، (نه مثل شما استاد عزیز ولی در حد خودم ) میتونه قشنگ مذاکره کنه و در کتار همه ی اینا همه اونایی که مسخرش می کردن ( با هر معدلی و هر پرستیژی ) میان میگن آقا داری یه پروژه بدی ما بزنیم !!!
    اینا رو گفتم که بگم این دوستان من که عمده ی بچه های شریف هم باهاشون هم مسلکن نمی دونن چی می کنن نمی دونن چی می خوان!
    تنها کاری که مطمئنا بلدن درس خوندنه ولی آخه تا کی !
    من موندم اینا که سخت ترین مساله های گراف و … رو حل می کنن چرا نمی گیرن زندگی ام بازیه، مساله اس باید حلش کنن نه اینکه تقلیدش کنن …

    در آخر تو یه جمله بگم که
    ناراحتم از اینکه دوستام به خوردن فلافل و غذاهای احمقانه ی خوابگاه و دانشگاه عادت دارن ولی نمیخوان اینو بفهمن پدیده شاندیز و نارنجستان و اریکه هم برای امثال ما آماده ی سرویس دادنن؛ فقط لازمه یکمی فکر کنیم.

    با تشکر از وقتی که اختصاص دادین

  • مهدی گفت:

    متاسفانه داریم در کشوری زندگی می کنیم که کلی دانشگاه با القاب و اسامی مختلف داریم و هر ساله از این دانشگاه ها تعداد زیادی دانشجو فارغ التحصیل میشن، که اگر از هر کدوم از دانشجوها بخوایی در مورد رشته تحصیلی خودش ۱۰ دقیقه صحبت کنه مطمئنا اکثرا گیر می کنن چی بگن و بگن چی خوندن.
    امیدوارم بجای اینکه دانشگاه های ما پشت سرهم رشته های تحصیلی اختراع کنن و فارغ التحصیل بیسواد تحویل جامعه بدن؛ یه مقدار سطح کیفی دانشگاه ها رو بالا ببرن، تا حداقل اون کسی که مدرک دستشه یه مقدار هم کار مرتبط با رشته اش بلد بشه.
    یه مقدار هم باید مردم هشیار باشن که از این همه ادامه تحصیل و گرفتن مدارک عالیه چیزی عایدشون نمیشه جز یه مدرک که می تونن به اون افتخار کنن.
    در انتها تشکر ویزه ای از جناب آقای مهندس شعبانعلی دارم.

  • علیرضا گفت:

    البته اگر همه این دیدگاه شما را داشتند ما هنوز دانشگاه در ایران نداشتیم. چون در بدو تاسیس دانشگاه تهران هم یه عدع همین ایرادات را می گرفتند که ای بابا ما هنوز دبیرستان درست حسابی نداریم دانشگاه پیش کش.

    • shabanali گفت:

      این دیدگاه یک آدمه. نه یک جامعه.
      اگر همه هم دیدگاه شما رو داشتند ما الان کلی رفتگر داشتیم که دکترای فیزیک هسته ای داشتن 😉
      چنانکه الان آبدارچی من لیسانس داره و بیکار که میشه میشینه Configuration شبکه کامپیوترها رو درست میکنه!
      البته از این وضعیت خیلی دور نیستیم!
      جامعه دیدگاههای متعدد میخواد. من هم یکی از این دیدگاه ها رو مطرح میکنم و قطعاً دوام جامعه در تنازع دیدگاهها برای بقا شکل میگیره

  • پویا گفت:

    بسیار عالی و به جا. خوشحالم که هنوز آدم هایی با این طرز فکر توی ایران هستند.

  • fahimeh گفت:

    بحث خوبی را مطرح کردید , واقعا لذت بردم.

  • امیرپویان گفت:

    ما در یک مملکت عقب مانده با مردم عقب مانده و طرز فکر قرون وسطایی چند استاد تمام عقب مانده زندگی می کنیم. پارادایم علم در غرب این جمله ی فاینمن است: ” علم یعنی به خودت اجازه دهی فکر کنی حرفه های ها هم اشتباه می کنند…” پارادایم علم در این مملکت از همان روز اول کلاس این است که سوال از کجا می اید؟ کجا مهم تر است؟ جزوه از کی بگیریم؟ ارشد چی بخوریم نون توش هست؟ و … پارادایم ما این است: “… پیر مردی با موهای سفید گچ به دست می گیرد و مهملاتی را که از چند کتاب دور هم جمع کرده روی تخته پیاده می کند و جماعت متفکر(!!!!) و دانشجویان با هوش (!!!) با هشتاد رنگ خودکار جزوه کپی می کنند که شاگرد اول شوند… پارادایم انها این است: ” در یکی از کلاس های ساسکید( به وجود اورنده ی نظریه ریسمان) یکنفر ازش پرسید امتحان چطوری استاد؟ ساسکیند جواب داد: هرکس نمره و مدرک می خواد بگه من میگیم بهش بدن و همین الان ازین کلاس بره بیرن…” یعنی چی؟ یعنی اینکه نمره و مدرک و این مهملات با علم قابل جمع شدن نیست… حالا شما در این مملکت بخوانید این سوره ی پر منزلت یاسین را… چه فایده ای دارد جز بالا بردن مقامتان در بهشت برین؟!!!!
    دوستان این خانه از پایه ویران است… بحث ما اقتصاد و مدیریت و کتاب و … نیست… بحث ما این است که علم را برای قیمه بادنجان و دیزی خریدن می خواهیم… پس هرگز به ان نمی رسیم… همواره مصرف کننده خواهیم بود…
    بروید و ببنید که دانشگاه های متوسط در امریکا هزینه میلیون دلاری خرج تحقیقات لیسانس می کنند ( بروید و ببنید!) یعنی اینکه سن فکر کردن باید پایین بیاید… اینجا یکی از دوستان ساده لوح رفته بود پیش یکی از استاد تمام های دانشکده ی فیزیک دانشگاه شهید بهشتی و گفته بود استاد: برای ترقی چه کنم؟ استاده گفته بود: برو سوال های هالیدی رو حل کن… یعنی فکر کردن ممنوع… تحقیق ممنوع… بروید و نگاه کند که در کالج هامیلتون دانشجوهای کالج در مورد گرانش کوانتومی “تحقیق” می کنند تا وقتی خواستند تز دکتری بنویسیند مغز محترمشان حداقل سابقه ی چند دقیقه نا قابل تفکر و حدس و گمان را داشته باشد و نتیجه اش این است که خیلی وقت ها تز های دکتری جایزه نوبل می گیرند ( نمونه اش توفت ، فیزکدان هلندی) و بعدا نگاه کنید در این عقب مانده جا و بی مایه کشور و وقت تلف کن دانشگاه، اصلا پارادایم تحقیق و مغز وجود ندارد… یک مشت خر خوان که جزوه نویس و جزوه حفظ کنند و حتی یکبار خاطر همایونی را از ترس حدس خطا به زحمت فکر و اندیشه نیانداخته اند می شوند نفرات ممتاز… بعد می گوییم چرا علم تولید نمی کنیم؟ اخر بنده ی نادان بی مایه ان خدایی که خدای من نیست، از دل جزوه حفظ کردن و جزوه نوشتن و تمام ترم خط کشیدن زیر مهملاتی که قرار است در یک امتحان کودکانه ظاهر شوند چطور تولید علم در می اید؟ چطور ایده پردازی در می اید؟ تولید وقتی ظاهر می شود که انرا اموزش داده باشی عمو جان، اموزش ان بدین صورت است که تحقیق را اموزش دهی، در سن کم، به طور پایه ای، در غرب اینها را قبول دارند، چراکه اینشتین تئوری پردازشان است، فاینمن معلم برگزیده شان است، و امثال این ادم هایی که می دانستند نبوغ را نباید در اوار و خرابه های اموزش جزوه محور دفن کرد و نابود کرد… اینشتین ۲۵ سال داشت که مسائلی را حل کرد که پیرمردها نمی تواستند… ویلیام رونتگن جایزه نوبل فیزیک را به دلیل بی توجهی به حرف های استاد پیر و مشهورش که گفته بود این کار غیر ممکن است دریافت کرد، دیراک در ۲۵ سالگی معادله ای را کشف کرد که حکم به وجود ضد ماده می داد… لذا در انجا می دانند که سن تحقیق را باید کم کرد و باید تحقیق و تفکر را اموزش داد و اموزش نباید صرفا انتقال مشتی اطلاعات باشد… باید تولید اطلاعات و چگونگی تحلیل اطلاعات را اموزش داد نه صرفا اطلاعات را منتقل کرد… اما در این مملکت ۷۲ ملت جهان چندمی نگاه کنید که اساس اموزش جزوه است…
    نکنید این بحث های بی فایده را که کار از اساس ویران است… نخوانید یاسین iها را که … ( خودتان می دانید)
    در این ممکلت دغدغه اول قیمه بادنجان است و دیزی… تعریف جهان چندمی هم همین است… انوقت نگاه کنید که جایی ساسکیند اموزش انرا اداره می کند می شود استنفورد و نتیجه ی اداره بزرگواران استاد تمام عصر حجری هم می شود این مملکت از همه نظر اباد… بعد نگاه کنید که دغدغه ی مردم چیست… این جا جای جالبی است… دغدغه ی مردم این است که چرا قیمه بادنجانی که تا دیروز x تومان بود حالا شده ۲ برابر… یعنی چی؟ یعنی ما مردم این مملکتیم قیمه بکنید همان قیمت قبلی همه چیز حل است… شغل داشته باشیم که بریم خواستگاری و موجود زنده (!) تولید کنیم و خرجش را بدهیم همه چیز حل است… اصولا عمقی فراتر از شکم وجود ندارد در این ممکلت اباد … شکم و قیمه بادنجان…
    خوش باشید دوستان… من هم بروم یاسینم را بخوانم… البته برای امرزش گناهان نه برای …
    مشکل این است : “… یک مشت متعهد نادان با زبان بازی نشسته اند جای دانایان متعهد …” یا نشسته اند یا نشاندنشان تا جای خودشان راحت تر باشد… هزچه باشد ادم نادان زیر دست تو باشد و مردمت دغدغه قیمه داشته باشند کارت خیلی ساده است تا وقتی که ادم متفکر زیر دستت باشد و مردمت دغدغه سطح اموزش و تفکر در دانشگاه داشته باشند…
    ملت عقب افتاده ای که صدای منم منش گوش افلاک را کر کرده… افتخار می کنم ازین ملت بد بگویم و انها از من…

    • شادی گفت:

      همه حرفاتون درست امیرپویان
      ولی خدایی پایه ای ترین مسئله زندگی، زنده بودنه!! ینی وقتی تو گرسنه ای که کاری نمیتونی از پیش ببری!
      مشکل ما اینه که یه عده آدمی که بالادست نشستن و همه چیه این مملکت دستشونه کاری کردن که مردم تو همین نیازهای اولیه خودشونم بمونن و نتونن فراتر برن، چون هرچی جامعه کوته فکرتر و دغدغه هاش ابتدایی تر، حکومت کردن بهش و نفع بردن ازش ساده تر!

    • گیتی گفت:

      امیرپویان عزیز آفرین…
      ممنون از نوشته هات …

      کاش بسه از نزدیک روی این پارادایم ها حرف بزنیم…

      حرفهات قشنگه…

  • مهران گفت:

    “اما یک چیز رو خوب میفهمم. برای مدیریت کارخانجات و صنایع امروز کشور، چیزی بیشتر از درسهای ترمهای نخست کارشناسی مدیریت ضروری نیست.”
    ممکنه بگین منظورتون چه درسهایی هست؟ با سپاس

  • حسن گفت:

    لذت بردم
    از مطلب و از نظرات
    آموزنده بود.
    استادی داشتیم، واقعا سخت کوش بود، تو تخصص خودش هم با سن کمش زبانزد شده؛
    همیشه تاکید میکرد، به یک چیز
    “انسان های تلاش مدار”
    چند وقته پیش از رادبو شنیدم که ایران بعد از آفریقای جنوبی و عربستان رتبه سوم را در تنبلی دارد!!!

  • حسین گفت:

    بحث جالبی شده…
    به شخصه معتقدم جامعه امروز ما مفهوم اخذ مدرک “دکتری” رو اشتباه درک کرده، مدرک دکتری به مفهوم اصلی اون (و البته نه چیزی که الان در جامعه ما رایج شده) توانایی یه فرد رو برای پیشبرد علم و پژوهش تایید می کنه، داشتن مدرک دکترای مدیریت به معنی یک مدیر ممتاز بودن نیست، به معنای توانایی ممتاز فرد برای پژوهش در حوزه مدیریت هستش و پیشبرد دانش مدیریت به واسطه تحقیقات روش مند، همین مسئله برای سایر رشته ها هم کم و بیش صادق هستش.
    متاسفانه نگاه جامعه به مدرک “دکتری” نگاه درستی نیست، برای همین ممکنه یه روز تصمیم بگیریم در مقطع “دکتری” ادامه تحصیل بدیم و فردای اونروز پشیمون بشیم، یا وقتی بازده مالی خودمون رو با دوستانمون که وارد فعالیت های اقتصادی شدن مقایسه کنیم دچار حسرت بشیم…
    یه نکته هم در خصوص کامنت آقا پیام در مورد رشته کارآفرینی؛ برای آموزش کارآفرینی در دانشگاه های ایران از همون ابتدا راه رو اشتباه رفتن و این رشته توی اون مقطه پتانسیل تبدیل شدن به یک رشته مستقل رو نداشت، با این حال در اصل وجود رشته کارآفرینی برای پیشبرد دانش مدیریت از طریق تئوری آزمایی (مقطع ارشد) و تئوری پردازی (مقطع دکتری) شکی وجود نداره. برای بررسی این شک راه دوری هم نباید رفت، کافیه برنامه درسی یکی از دانشکده های مدیریت (منظورم دوره های یکساله مهارت های مدیریتی در مدارس بازرگانی نیست) رو در رشته کارآفرینی از طریق اینترنت نگاهی بکنی و بعد رزومه اساتید رو بررسی کنی، اساتید دانشگاهی کارآفرینان بازاری نیستن، اشخاصی هستن که به لحظا تئوریک به علوم مدیریتی مسلط هستن…
    شرمنده محمد رضا جان که طولانی شد!

  • فرزام گفت:

    مقاله تون عالی بود استاد؛ خوشحالم که با وب نوشت شما آشنا شدم 🙂
    برای من شاید دردناک ترین قسمت اش «خوندن یــــــــــــــــــــــک مقاله در هفته سخت است» باشه! من که یک دانشجوی پزشکی undergraduate هستم و پژوهش رو دوست دارم بر خودم واجب می بینیم روزی یک مقاله بخونم (و می خونم!) اون وقت برای دانشجوهای دکترای ما یک مقاله خوندن سخته؛ اون هم که از تزهاشون…

    • shabanali گفت:

      فرزام جان. قطعاً مثالی رو که من زدم به همه دانشجویان نمیشه تعمیم داد.
      به هر حال اگر همه هم توی کشور تا این حد تنبل بودن، احتمالاً الان سنگ روی سنگ بند نمیشد.
      اما متأسفم که بگم که من از اون گروه دانشجویان تنبل کم نمیشناسم.
      و کم نمیشناسم دکترهایی رو که هنوز نمیتونن کتابها و مقالات انگلیسی رو راحت بخونن 🙁

  • محمدرضا گفت:

    فکر می کنم که خیلی وقتا (حداقل بعضی وقتا و برای شخص خودم) ورود به مقاطع بالاتر و این انگیزه ی درونی برای ارشد و دکتری، به محیط قبلی اون دانشجوهه مربوط میشه،
    شخصن موقع کنکور کارشناسی، ورود هم کلاسی ها و آدمای هم سطحمو به مهندسی های شریف/امیرکبیر/تهران و … دیدم و ضمنن خودمو دیدم که جا موندم، الان کارشناسی برق میخونم، توی دانشگاه دولتی نسبتآ پایین، جایی که دانشجوی ارشد و به قولی دکتری_ ی رشته مهندسیو می گیره، ولی هنوز ی دونه استاد تحصیل کرده ی این فیلد و نداره 😐 و وضع بقیه ی دانشگاه هم مشخصه، و این باعث میشه که من و اندکی افراد مثل بنده، به جای تمرکز روی دوره و بازه ی فعلی، دائمآ به فکر مرحله ی بعدی و دانشگاه/محلّ تحصیل/منطقه ی تحصیلی بالاتر از دید عموم باشیم،…و ی جورایی فرار از شرایط فعلی.

    جدای این مسایل، ۵ ماهی میشه که دقیقن مشخص نیس با خودم چند چندم، ی مدت زبان عبری، ی مدت اسپانیولی :|، ی مدّت فکر پول درآوردن و ی سری کارا با نتیجه ی مطلوب نسبی، ی مدت فکر واردات تبلت :دی با جیب خالی، ی مدّتم جوگیرانه فکر ارشد بودن،
    »»خواستم این بالایی ها رو پاک کنم، احساس می کنم دلم نمیخواد، بعد_ ی مدت بایس ی جا مینوشتمشون بالاخره.

    ولی در نهایت،واقعن خوش حالم ک آشنا شدم با وبنوشت و تا حدودی شخص خودتـ[ان] و …

  • علی گفت:

    وقتی برای تدریس دانشجویان دانشگاهیش مدرک دکترا نیازه طبیعیه که برای تدریس مدیران هم حداقل دکترا و همچنین سابقه کارهای اجرایی لازم باشه (منظورم اینه که سخت تره صلاحیت داشتنش). ولی تدریس به مدیران نیاز به اطلاعات تئوری و حواشی زیادی داره (مثلا فکر کنید که کسی که زیاد داره هم از پول هم از حرص و طمع) و اگر کوچکترین اشتباهی تصمیمی بگیرید هم تو این دنیا هم تو اون دنیا باید پاسخگو باشید. ولی اگه هزاران هزار کار درست انجام بدید وظیفه تون بوده.

    • shabanali گفت:

      من چند سال از زندگیم رو صرف تألیف کتاب فنون مذاکره کردم و این کتاب به گفته افراد مطرح این حوزه، یکی از بهترین کتابهای موجود در ایرانه و در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی هم تدریس میشه. همیشه فکر میکردم در فضای کسب و کار، این کتاب میتونه اعتبار زیادی ایجاد کنه.
      اما تجربه تدریس به ده ها هزار نفر از مدیران برتر کسب و کار کشور به من نشون داد که مدیران، برای آموزش گرفتن، به مدرک تحصیلی یا فعالیت آکادمیک مدرس نگاه نمیکنن!
      به سابقه کاریش، به حساب بانکیش و خونه و ماشینش نگاه میکنن! (نمیدونم درسته یا نه)
      مدیران پای حرف کسی مینشینن که خودش درد مدیریت رو تجربه کرده باشه و اقتصاد و تولید و تجارت رو بفهمه.
      میدونی. یک پارادوکس وجود داره.
      کسی که قرارداد میلیون دلاری نبسته باشه نمیتونه به دیگران آموزش بده که این کار رو انجام بدن.
      و کسی که این کار رو کرده باشه، بعیده وقتش رو با دانشجویان دانشگاهی بگذرونه.
      این فضا معمولاً (و نه همیشه) دور از ذهنیت تئوریک دانشگاهیه.

      • tk گفت:

        کلیت حرفت محترمه
        اما من چند نمونه نقض برای این جمله از استادای همین دانشگاه های خودمون سراغ دارم:
        “و کسی که این کار رو کرده باشه، بعیده وقتش رو با دانشجویان دانشگاهی بگذرونه”
        تعدادشون کم هم نیست، هنوز هم تدریس می کنن، قراردادهای سنگین هم می بندن، مدیریت شرکت های بزرگ رو هم بر عهده دارن… قصدم اینه بگم حرفت در کل محترم و قابل قبول هست اما به این صورت که نوشتی قطعی و حتمی نیست.

        • shabanali گفت:

          آره قبول دارم. کمی مطلق گفتم.
          ضمناً من خودم هم هنوز با وجودی که هزینه اقتصادی تدریس برام خیلی بالاست، کلاسهای درسم رو تعطیل نکردم و مسافرتهای کاریم رو هم همیشه با توجه به کلاسهام تنظیم میکنم و امیدوارم هرگز کلاسهای درسم تعطیل نشن.

          • حسین گفت:

            خوب خودت رو تحویل گرفتی! (و صد البته شایسته این تحویل گرفتن هم هستی)
            بله، منم نمونه هایی از این دست سراغ دارم، مثل دکتر “ک” و دکتر “الف” در دانشکده مدیریت دانشگاه علامه؛ نفر اولی هنوز حتی در مقطع لیسانس هم تدریس می کنه و یکی از انگیزه های دانشجوها برای کلاس گرفتن با اون، بینش مدیریتی اونه، نه صرفا دانش مدیریتی اون…

      • بهروز گفت:

        محمدرضا بیشترین قرارداد بین المللی ای که برایش مذاکره کردی و یا مشاوره ی آن را انجام دادی چقدر (یا اگر محرمانست چند رقمی ) بوده ؟
        طرف قراردادت چه کشوری بوده ؟
        زنده باشی معلم عالم عامل عاشق

  • ناشناس گفت:

    دکتر دوستت داریم

  • پیام گفت:

    احسن بر این بیان زیبا که انگار از اعماق وجود ما گفتی!
    واقعاً در این شرایطی که در دانشگاهها حتی در سطوح خیلی پایینتر خبری از آموزش و یادگیری نیست، نمی دونم این همه اشتیاق چه از طرف وزارت علوم و دانشگاهها و چه از طرف داوطلبها برای کارشناسی ارشد و جدیداً دکتری وجود داره!!!
    چه بسیار پایان نامه هایی که تو کتابخونه های دانشگاهها داره خاک می خوره و تعداد عمده ای از اونها حتی به ارزش کاغذهای پرینت شده خودش هم نیستن.
    و جالبتر از همه ارایه ی رشته ی کارآفرینی در سطح ارشد و دکتری با اساتیدی است که …!
    به امید روزهای بهتر از الآن.

  • ناشناس گفت:

    سلام متشکرم جالب بود

  • مجید گفت:

    یادم هستش حدود ۷ سال پیش بود “پروفسور رفیع پور” تو همین تلویزیون خودمون بسیار زیبا و علمی بیشتر صحبتهایی که فرمودید را پیش بینی و بیان می کرد!!!

  • رامسر گفت:

    سلام استاد
    در مورد ( یا شبیه …..) بیشتر توضیح دهید !
    یعنی تمام دستاورد های علمی کشور را رد میکنید؟

    • shabanali گفت:

      دستاورد علمی را به نظر من بر اساس نتایج Tangible و ملموس در زندگی مردم میتوان سنجید نه بر اساس تعداد مقالات منتشره و …
      اگر آمریکا یا آلمان یا سوییس کشورهای صنعتی محسوب میشوند، دلیل اصلی آن کیفیت زندگی مردم و محصولات و خدمات تولیدی آنهاست.

      وضعیت امروز ما یک کاریکاتور صنعتی است (دقت کرده ای در کاریکاتورهایی که از چهره افراد ترسیم میشود اندامها متناسب نیست؟!)
      ما در فن آوری نانو پیشتاز هستیم اما هنوز مردم میگویند «خودروی تولیدی ایرانی» مثل «هندوانه» است. باید بخری ببینی چه از آب در میآید…
      فن آوری پله های توسعه و مسیرهای رشد منطقی دارد. نمیتوان پله های اول را رها کرد و با توکل به پله صدم پرید.
      نتیجه اش میشود مقاله خریدن و ده ها درد دیگر که اینجا جای گفتنش نیست…

      خود شما اگر محدودیت مالی نداشته باشی، غیر از فرش و پسته و چند محصول مشخص، از کدام محصول ایرانی استفاده میکنید؟
      تکنولوژی کدام کشور به شما این امکان را داده که الان به شبکه اینترنت وصل باشید و در مورد دستاوردهای علمی ایران حرف بزنید؟
      موبایل شما ساخت کدام کشور است؟
      سیستم صوتی خانه شما در کجا تولید شده؟
      اگر محدودیت مالی نداشته باشید، حتی «سس» ایرانی روی غذای خود میریزید؟
      زندگی مردم در خیابانها را نگاه کن. مردمی که به زودی طی همین چند ماه آینده، اگر بخواهند در تاکسی، از کولر (که جزو امکانات اولیه و به نظر من در سطح تکنولوژی امروز در حد حقوق بشر است!) استفاده کنند باید کرایه اضافه پرداخت کنند!
      اما ادعای تکنولوژی ما گوش دنیا را کر کرده است…

      • رامسر گفت:

        سلام استاد کوزه گر
        تشکر از جواب شما
        چر ا کاریکاتورهایی که از چهره افراد ترسیم میشود اندامها متناسب نیست؟
        پله های اول فن آوری و توسعه کدام است؟

        • shabanali گفت:

          من متخصص نیستم.
          اما در دولت آقای خاتمی، بزرگترین اندیشمندان کشور، سندی تحت عنوان «استراتژی توسعه صنعتی کشور» تدوین کردند که حاصل جمع اندیشه برترین اندیشمندان زنده کشور است.
          این سند در چند جلد منتشر شده و اگر دغدغه این حوزه را دارید، حتماً خواندن آن را توصیه میکنم. چند هزار صفحه بیشتر نیست.

          • رامسر گفت:

            این سنداستراتژی توسعه صنعتی کشور را از کجا می توا تهیه کرد ؟

            • shabanali گفت:

              به من کل سند را هدیه داده اند. می دانم در بازار قابل خرید است اما نمیدانم کجا.

              • رامسر گفت:

                شما که این سند را مطالعه کردی برداشت خودتون را برای ما بنوسید

                • shabanali گفت:

                  اون چند هزار صفحه خودش برداشته شده از صدها هزار صفحه مطالعه است. قابل خلاصه کردن نیست. ارزش خوندن داره. حتماً پیداش کنید.
                  من در حوزه استراتژِی توسعه صنعتی متخصص نیستم. فقط مطالعه میکنم
                  ضمناً اساساً استراتژی وقتی تدوین شد، قابل خلاصه کردن نیست. داستان که نیست. باید کامل مطالعه و تحلیل بشه.

                    • shabanali گفت:

                      آقا یا خانم رامسر!
                      اگر حوصله پیدا کردنش رو ندارید، حتماً حوصله خوندنش رو هم ندارید. به نظرم فراموشش کنید.
                      اگر خیلی مشتاق بودید، میتونید با مراجعه به دفتر دکتر نیلی یا همکارانشون پیگیری کنید.

                      اما به نظر میاد، شما همون دنبال دستاوردهای علمی کشور باشی، سنگین تره براتون. 😉

                      نکته آموزشی: در نوشتن، همیشه رسم ادب رو رعایت کنید. اینجا سر چهار راه نیست که آدرس بپرسید و بگید: «از کجا».
                      جمله رو کامل بنویسید:
                      «میشه خواهش کنم بگید از کجا میتونم این کار ارزشمند رو تهیه کنم؟»

                    • رامسر گفت:

                      سلام استاد
                      ببخشید استاد بزرگوار
                      متشکرم

  • ناشناس گفت:

    من یه کامنتی گذاشتم نمی دونم چی شد به هر حال

  • ناشناس گفت:

    فقط به عنوان فردی که تازه مدرک لیسانس را با معدل به نسبت خوب از همین دانشگاه به ظاهر شریف گرفته میگم (الان از یه دانشکاهی پذیرش گرفتم سپتامبر دارم میرم). من بعد از این همه جون کندن تو شریف با معدل ۱۵ فارغ می شم از رشته نفت جون کندن کنکور به کنار. باید برم سربازی اگر فوق نخونم . دو سال از عمرم رو باید بندازم آشغالل. صنعت و پول اینها وقتی برای من اهمیت داره که ببینم به من ارزش می دن نه این که دو سال من باید دستشویی تمیز کنم و دنبال یکی عین سگ بدوم . وقتی این مملکت برای من ارزش داره که اون هم به من ارزش بده . الان هم به غیر دولت کسی در حوزه علمی من فعالیت نداره برخورد دولت با خودم رو هم دیدم به این هایی که شما می گین عمل کردن وقتی ممکنه که نگران شکمت نباشی نگران دو روز دیگت نباشی ایده آلیست هستید شدید شاید شکمتون زیادی پر بوده نمی دونم GL

    • shabanali گفت:

      فکر کنم شما رزومه من رو نمیدونید. فرصت کردید یک تحقیقی بکنید. من اون دستشوییهایی رو که شما از فکر کردن بهش میترسید رو شسته ام و چند سال در روغن و گریس هم زندگی کرده ام و از ۱۴ سالگی هزینه خودم و اطرافیانم رو تأمین کرده ام…
      زندگی بخشهای کثیف هم داره، بخشهایی که ما دوستشون نداریم، گاهی این بخشها، قسمت عمده ای از زندگی ما رو هم تشکیل میدن.
      هنر لذت بردن از زندگی، چیزیه که نه تو مدرسه یاد میگیریم نه تو دانشگاه.

      • م.م. گفت:

        پاسخ شما را بسیار پسندیدم.با بازه اطمینان ۹۵درصد،میتوانم بگویم دوستانی که تجربه هایی مانند تجربه فوق الذکر،حتا به مخیله شان خطور نکرده و اینجور تجربه ها را نوعی “شرم” برای خود میدانند،نمیتوانند به این درک برسند که چرا در اغلب کشورهای پیشرفته و صنعتی دنیا،تحصیل با هزینه دولت،بیمعنی ست،یا کسی مثل جابز،چگونه جابز شده یا ماسارو ایبوکا،چه طوری سونی رو به اینجایی مه الان هست رسونده.

      • ناشناس گفت:

        lol حتما همین جوره که میگین فقط محض خنده وقتی رفتین سربازی کی هزینه خانواده رو تامین کرد اگه شما از ۱۴ سالگی هزینه خانواده تامین می کنین
        ۱ نرفتین سربازی
        ۲ هزینه تامین کردن خانواده وظیفس سختی نیست

    • سمیرا گفت:

      سلام
      امیدوارم شما “جناب ناشناس” از اون دسته مردهایی نباشید که همسر یا مادرتون مثلا گفتند هر شب آشغال ها رو بذار سر کوچه ، نفرمایید که من همسر یا فرزند نخبه شما هستم و چه ها که نمی کنم ! چطور وقت طلای من رو سر این کارهای بیهوده هدر می دهید .

      سربازی یکی از فاکتورهای تعیین مسئولیت پذیری آقایون هست . مسئولیت در شرایط سخت و نچسب .

      موفق باشید .

  • م ط گفت:

    کاملا موافقم.

  • آرام گفت:

    فوق العاده عالی و جامع!
    چندساله که بعد از اخذ مدرک فوق لیسانس خودم همینارو به اطرافیانم گفتم.
    تا ندونی داری کجا میری کار احمقانه ایه، اتلاف عمر و فرسودن خود و امکاناته که نمیتونی بازده مناسبشو به جامعه و حتی به همون یک نفر یعنی شخص خودت پس بدی. تجربه فوق لیسانس خودم و اطرافیانم همینو نشون میده. هر چند سهم خودم رو در ناکارآمدی و کم سوادی همیشه در نظر می گیرم.

  • ناشناس گفت:

    Salam…. Man foghe lisansamo az daneshgahe sharfi gereftam va ta hafteye pish daneshjuye PhD dar Canda boodam,,, ama hafte pishh be MAster’s swutch kardam,,, faghat be in dalil ke baraye yek bar ha ke shode khastam dar zendegi ba khdoam roo rast basham,,,

    tasmime kheili kheili sakhti boood,,,,

    matlabe shoma kheili be moghe va delgarm konande bood baraye man,,,, mamanoon

  • النا گفت:

    همش حرف های نا گفته اند که خیلی ها از زدنش هراس دارن…مثل من…
    ممنون که باز با گفتن مطلبی دیگر آرامم کردید که چند وقتیه ذهنم در گیرش است…

  • على گفت:

    به شخصه میبینم در شرکت هاى بالغ در بخش خصوصى، تفکر مدرک گرایى و حتى رشته مرتبط با اون کار داره از بین میره خوشبختانه … خصوصا در صنعت آى سى تى .
    اتفاقا میخوندم از قول مدیران فیسبوک که اعتقاد دارن اشتیاق فرد براى احراز یک موقعیت کافیست و نیازى به مدرک خاص یا مرتبط با اون کار نیست … اشتیاق رو نمیشه آموزش داد ولى تخصص رو میشه یاد داد.
    من خودم همیشه نون شوق و انرژیم رو خوردم و با وجود تغییر دادن حوزه کارى خودم، فکر کنم تونستم ارزش آفرین باشم.
    البته فقط بخش خصوصى رو تجربه کردم … دولتى ها هنوز بلوغ لازم رو ندارن در این خصوص .
    من کاملا با تفکرت موافقم محمدرضا جان … همونطور که زاکربرگ، گیتس و استیو جابز بزرگ هم هزینه فرصت تحصیل در مقابل ارزش آفرینى رو به خوبى درک کرده بودند.

  • دوست گفت:

    استاد این چه نیرویی هست که باعث میشه شما شبانه روز برای رسیدن به هدفتون تلاش کنید؟ من الان کلی هدف های عالی دارم ولی انگیزه ندارم
    تا الان هم مدرک یا بدست آوردن کار خوب محرک من بوده ولی الان دیگه این ها هم برام عادی شده
    ممنون میشم منو راهنمایی کنید

  • فرامرز گفت:

    محمدرضا اول بگم که اگر صلاح نمیدونی این کامنت منتشر بشه مشکلی نیست ولی خواهشی که دارم در صورت امکان جوابم را از طریق ایمیل بدی ممنون میشم

    قبلا ازت پرسیده بودم:

    سلام
    محمدرضا من میخوام فوق mba بخونم اما وقتی میبینم در محیط های مدیریتی دید خوبی نسبت به این رشته وجود نداره
    یکم مردد میشم
    مثلا آدمی مثل دکتر الوانی رفته و یک چنین کتابی را ترجمه کرده:
    “سازمان‌ها مدیر می‌خواهند، نه دانش‌آموخته MBA”
    این بنظرم یعنی به راحتی و رسما زیرآب یک رشته را زدن
    حقیقتا مرددم که آیا سرمایه گذاری در این رشته کار سنجیده اییه؟
    ممنون میشم نظرت را بدونم.

    حالا هم میبینم خودت هم mba خوندی اما میگی “سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم” و اسمی از mba که جزئی از عنوان مدرکته نمیاری

    آیا این رشته mba اینقدر بدنام و غیرقابل ذکره؟
    میپرسم چون شما این رشته را خوندی و تجربه طی کردن این مسیر را داری
    ممنون میشم من را از این تردید در انتخاب رشته mba در بیاری

  • حسین قم گفت:

    بازهم عالی بود
    مرسی

  • دوست گفت:

    سلام .
    اولا شما چون آدم با استعداد و تیز هوشی هستید در هر سطح علمی باشید موفق می شدید و ربطی به نظام آموزشی ندارد و شما با لیسانس هم اندازه یک دکتر موفق می شدید و این بخاطر تلاش ، استعداد و پشتکار شما است.
    دوما اگه شما دغدغه دکترا نمیداشتید هرگز در مورد آن حرف نمیزدید پس دکترا مهم است که شما در مورد آن یک پست جدا نوشته اید:)
    سوما من احساس می کنم اگه شما از اول وارد رشته های مهندسی نمی شدید و وارد رشته هایی مثل مدیریت می شدید حتما تا دکترا ادامه میدادید.
    چهارما ما در جامعه ای هستیم که هیچ چیز حرفه ای وجود ندارد یعنی محیط کار و اقتصاد اصلا حرفه ای نیست و اکثرا با متون علمی تطابق ندارد و نیز دوره های حرفه ای هم نداریم مثلا فرض کنید اگر دوره ی حرفه ای مدیریت ریسک مالی (FRM) رو داشتیم، خیلی ها نمی رفتن دکترای مدیریت مالی بگیرن، یا تو حسابداری اگر دوره حسابداری خبره مدیریت (CIMA) داشتیم، خیلی ها نمی رفتن دکترای حسابداری بگیرنو … .
    خامسا من همواره مسیر زندگی شمارو تحسین میکنم چون دنبال مدرک نبوده اید بلکه دنبال افزایش توانمندیها و مهارتهایتان بدون کسب هرگونه پرستیژ یا مدرک خاص بوده اید .
    امیدوارم هماره در مسیر پییشرفت و تعالی موفق باشید

    • shabanali گفت:

      سلام دوست من!
      اولا. من در مورد هوش و استعداد خودم نظر خاصی ندارم. اما میدانم که اگر گاو هم بود ۱۵ سال شبی ۲ ساعت میخوابید و روزی ۲۲ ساعت کار میکرد، بوعلی سینا شده بود. من به نسبت تلاشم خیلی عقب مانده ام. مردم ما کمی تنبل هستند. نمیتوانیم انکار کنیم.

      دوماً. من معلمم و دغدغه ام آموزش دادن روزانه ۵۰۰۰ نفر که به خانه مجازی من سر میزنند. همانگونه که در کامنتها هم دیده ای، برای مخاطب سوال است که کسی که پذیرش بهترین دانشگاهها را داشته و رتبه اول را داشته و در خارج از ایران هم زندگی کرده و دانشگاه رفتن برایش از سوپرمارکت رفتن ساده تر بوده و حوصله خواندن و مطالعه را هم به طرزی بیمارگونه دارد، چرا دکترا نخوانده.
      در شرایط امروز ایران، یادگیری کاربردی و فرار کردن از نظام رسمی آموزش، «مذهب» من است و من هم همچون هر «مبلغ مذهبی» تا لحظه مرگ از آن دفاع میکنم.
      سوماً. چون جای من نیستی نمیتوانی قضاوت کنی. خودم هم چون در آن شرایط نبوده ام، نمیتوانم تحلیل کنم.
      چهارماً. موافقم.
      خامساً. ممنونم.

      • دوست گفت:

        سلام مجدد
        درمورد اول خودم همونجا اعتراف کردم که شما خیلی تلاش و پشتکار دارید و من همیشه آرزو دارم به جایگاهی برسم که بتونم مثل شما برای هدفم شبانه روز تلاش کنم.
        در مورد دوم این سوال از قدیم برای من هم وجود داشت.
        درمورد سوم من احساسمو گفتم و اصلا در هیچ عددی نیستم که بخواهم درمورد شما قضاوت کنم.
        درمورد چهارم که خداروشکر هم نظر هستیم.
        درمورد پنجم بگم من همواره آرزو داشتم مثل شما بتوانم در کار خودم بدون هرگونه مدرکی اولین نفر باشم.
        در آخر بگم من یکی از شاگرد های شما هستم که خیلی شمارو دوست دارم

        • shabanali گفت:

          من کلاً به این بحث های کامنتی، خیلی علاقه دارم.
          به نظرم خیلی آدمها همدیگر رو بهتر میشناسن و به هم نزدیک میشن و فضا از گفتگوی یک نفره خارج میشه.
          ضمناً دوست داشتنت معلومه دوست خوب من.
          آدم برای کسی که دوست داره وقت میگذاره و کامنت میگذاره
          منم همینه که با حوصله جواب میدم دیگه 🙂

      • میثم حیدری گفت:

        سلام مهندس شعبانعلی
        سال خوبی رو براتون آرزو می کنم

        ۱ سوال دارم. من چند دفعه از خودتون شنیدم روزی ۲۲ ساعت کار کردن و شبی ۲ ساعت خوابیدن.
        راستش باورش برام سخته. واقعا اغراق نکردی؟ چجوری آخه میشه؟ خیلی خوبه ولی چون خودم نمیتونم غیر قابل باوره برام.

        از بابت کمکت به جامعه هم ممنون

    • ناشناس گفت:

      یا اولا و ثانیا و ثالثا و رابعا و خامسا
      یا یکم و دوم و سوم و چهارم و پنجم

  • امیر گفت:

    سلام.
    به اختصار عرض می کنم.
    تفکر اینکه ما نیاز به تحقیق و پژوهش در لبه دانش نیستیم به صورت بنیادی مشکل دارد و قطعا و یقینا کار ساده ای نیست. همه ی کسانی که دکتری می خوانند هم دنبال مدرک و لقب نیستند.

    • shabanali گفت:

      منم نگفتم همه اینطورین. زندگی در مرز دانش، از نظر من شیرین ترین نوع زندگیه که البته یکی از دورترین و کندترین راه هاش ادامه تحصیل رسمی دانشگاهیه.
      به هر حال من هم میشناسم کسانی رو که چه در محیط آکادمیک چه خارج از آن، تلاش میکنند در مرز باشند و لذت ببرند و من با تمام وجود تحسینشون میکنم.
      اما اگر کسانی با چنین ادعایی، از دانشگاه بیرون آمدند و بهشون فشار اومد که من نوعی چرا بی ام و بنز سوار هستم و اونها با اتوبوس میرن اینور اونور، نشون میده که عاشق زندگی در مرز دانش نیستند…
      جامعه به دو دسته جایزه میده: کسانی که می دزدند و کسانی که ارزش ایجاد میکنند.
      بقیه جایزه ها درونیه.
      تلاش برای پیشرفت علم یک Internal Motivation میخواد.
      من به عنوان کسی که زندگیم صرف مطالعه و دانش اندوزی و آموزش شده و میشه و بیش از صد هزار دانشجو تعلیم داده ام، میگم (نه به عنوان یک دلال اقتصادی مثلاً) اگر کسی از دکترا خوندنش دنبال مدرک و لقب نیست، نباید بیاد روضه بخونه که من ۲۰ سال پشت میز و نیمکت نشستم و الان وضعم اینه و خونم اینجاست و …
      دوست من! تو برای پیشبرد مرز علم تلاش کردی! مرز علم هم جلو رفته. خوشحال باش دیگه!
      جامعه اگر احساس کنه کارت ارزشمنده حتماً تقدیر میکنه ازت.
      ضمناً من نمیفهمم وقتی ما مواد خوردنی خودمون رو وارد میکنیم یا تکنولوژی های اولیه تولیدی رو نداریم، مرز دانش کجاست!

      • امیر گفت:

        دوباره!
        این تفکر که ارزش در مهندسی است و پژوهش و تحقیق بی ارزش و شایسته تقدیر نیست (و یا اینکه قابل مقایسه با مهندسی نیست) تفکری بسیار نادرست است. چه بسیار دانشجویان با استعدادی از همین دانشگاه شریف که الان به کارهایی مشغولند که نیازمند فقط ۱۰% از توانایی هاشون است. این دانشجویان حاصل همین تفکر اشتباه هستند.
        باید به این نکته توجه کرد که برخلاف کار مهندسی، تحقیق و پژوهش در محدوده ی توانایی های هر دانشجوی کارشناسی نیست. به علاوه، شما که تجربه ای در دوره دکتری ندارید حتما هم از توانایی هایی که یک دانشجوی دکتری برای حل مساله/همکاری با دیگران/توانایی ارتباط و انتقال دانش/مطالعه ی زمینه کاری/و غیره هم بی اطلاعید.

        • shabanali گفت:

          من جایی نگفتم که ارزش در مهندسی است.
          اما گفتم اگر بخوام چارت سازمانم رو تعریف کنم یا استراتژی تدوین کنم یا … یک لیسانس مدیریت مستعد با تجربه کاری واقعی و مفید برام جذاب تره با یک فارغ التحصیل دکترایی که به جای تجربه کاربردی، در یک فضای مجازی فکری غرق شده باشه.
          طبیعی است که اگر دکتری باشد که تجربه عملی (نه مشاوره و پول گرفتن ساعتی از در و دیوار) داشته باشه، از همه گزینه های دیگه بهتره.
          ضمناً احتمالاً شما بنده رو نمیشناسید. من سالهاست در حوزه مدیریت فعال هستم نه مهندسی. کارمندهای زیادی هم داشته ام که دکترا (هم در حوزه فنی هم علوم انسانی) خوانده بوده اند و از خدماتشون همیشه استفاده کرده ام و در برخی موارد بسیار هم راضی بوده ام. بنابراین، تا حدی از توانمندیها و ضعف های فعالان دارای این درجه تحصیلی مطلع هستم.

          ضمناً خوشبختانه لازم نیست که من به عنوان یک عضو جامعه تعیین کنم که توانمندی یک دکتر با یک فوق لیسانس یا یک لیسانس و … چه تفاوتی با هم داره. خوشبختانه فضای اقتصادی رقابتیه و جامعه به صورت مادی و معنوی، تلاشهای هر کسی رو جبران میکنه.

          • حسین گفت:

            محمد رضا جان،
            من منظورت از این جمله و توصیف رو خوب نگرفتم “مشاوره و پول گرفتن ساعتی از در و دیوار” یعنی از نظر تو مشاوره دادن بی ارزشه، یا مشاوران بی ارزشن؟؟… اگر فرصتش رو داری کمی با جزئیات توضیح بده…

            • shabanali گفت:

              راجع به مشاوره باید جدا حرف بزنیم.
              نه من اصلاً منظورم این نیست.
              اما معتقدم مشاوره هم مثل بسیاری از کسب و کارهای دیگر در کشور ما بسیاری از اوقات یک نقش بی معنی و لوکس پیدا کرده.
              من همیشه احساس کرده ام که مشاور باید درگیر اجرا هم باشد و تا آخرین لحظه که کارش نتیجه داد کنار کارفرما بایستد و خود را در سود تغییرات شریک بداند. نه اینکه «ساعت فروش» یا «پروپوزال فروش» بشود.
              حتماً یک روز میتونیم راجع به این حوزه با هم حسابی گپ بزنیم.
              بگذار دعواهای دکترا تموم شه! 😉

  • مینو گفت:

    جالب بود.ممنون

  • zahra گفت:

    با سلام و احترام به شما و آرزوی پیروزی برای شما
    زیباتر از این نوشته را تا بحال ندیدم.تمثیل زیبایی بکار بردید:

    کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

    یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

    یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

  • مجتبي گفت:

    سلام
    جوابی که به آقا یا خانم ناشناس دادید منو یاد کتاب نفحات نفت نوشته ی رضا امیرخانی انداخت،دوستان عزیز کتاب جالبیه ارزش چند بار خوندن هم داره،منم خیلی به این فکر کردم که چرا صنعتی ها کار خودشون رو میکنن و دانشگاهی ها هم کار خودشونو،اذیت میشم وقتی میبینم خیلی از هم کلاسیهام فقط میان دانشگاه و برمیگردن و این وسط با هیچ چیز دیگه ای کاری ندارن تا به امید این که درسشون تموم شه که شاید صبح دولتشون بدمه.

  • سامان گفت:

    بسیار نوشته ی جالب و خوبی بود و بسیار با محتوای آن همدل هستم.
    فقط برای تکمیل اطلاعات خواننده شاید بد نباشه عرض کنم که مدرک دیپلم در کشور آلمان (که به مرور داره از رده خارج میشه) معادل فوق لیسانس در سیستم آموزشی ما محسوب میشه. حتا بدون در نظر گرفتن سطح علمی و سایر مسائل.
    ارادت

  • مهدی بهرامی گفت:

    سلام محمدرضای عزیز سال نو مبارک وقت بخیراگربرات امکان داره مباحث طرح ریزی استراتژیک در افق۱۴۱۴ استاد حسن عباسی تحت عنوان کلبه کرامت رو دانلو کن تا الآن بیش از ۴۰۰جلسه برگزار شده احساس میکنم میتونه کمک کنه متشکرم

  • ناشناس گفت:

    چیزی که می گید صحیحه اما به تنهایی نمی تونید زیربنای اقتصادی یک کشور رو درست کنید و فک کنید باید همه دانشگاه رو تعطیل کنند و بیان سر کار.بعلاوه در مورد رشته‌های مهندسی حرفتون صحت داره.رشته های علوم پایه، علوم انسانی و … چی؟تکلیف اونا چیه؟به نظر من وضعیت دانشگاه ها بد نیست این صنعت ماست که عقب مونده و دلیل عقب موندگیش هم اینه که همه فقط فکر جیبشون هستند و کسی به آینده‌ی کشور اهمیت نمیده.پس بهتره جای نصیحت کسانی که در دانشگاه ها هستند کسانی که در صنعت هستند و سرمایه گذارها رو نصیحت کنید.با این حال ممنون

    • shabanali گفت:

      من به عنوان یک سرباز کوچک صنعت این کشور، نمیتونم بپذیرم که صنعت ما از دانشگاه ما عقب مونده.
      صنعت ما در بخش خصوصی، به رغم تمام فشارهایی که غول بزرگ دولت بر اون وارد کرده و دندانهای خودش را تا آخر در گردن اون فرو کرده، هنوز داره تلاش میکنه و زحمت میکشه.
      من فکر میکنم شما با سبک برخوردتون (اهمیت به جیب و ..) هنوز فضای واقعی صنعتی کشور رو تجربه نکردید.
      صنعت کشور ما تمامش ریسکه. درگیری با قوانین فرسوده بیمه و سیستم تعطیل مالیات و باج خواران رسمی و غیر رسمی و کارگرانی که هر روز بازیچه دست این و آن میشوند و بازار مواد اولیه ای که به عطسه مسئولین به هم می ریزد، سیستم ارزیابی کیفی نیمه تعطیل و نوسان نرخ ارز و اولویتهای چندگانه اختصاص بودجه و مجوزهایی که به سختی اعطا میشوند و بودجه هایی که به ندرت تأمین میشوند و مشتری که پول در جیب ندارد و نظام تأمین اجتماعی غیر شفاف و عدم امکان استفاده از اعتبارات بانکی در شرایط شفاف رقابتی و …
      اگر رانت خواران شبه سرمایه گذار رو – که کم هم نیستند – کنار بگذاریم، من صنعتگران کشورم رو سربازان واقعی این مملکت میدونم که اگر تمام ستون های خانه هایشان رو از طلا بسازیم، هنوز به آنها بدهکاریم.
      چرا که همین امثال من و شما، که یک میلیون تومان پول در میآوریم، شعورمان میرسد که آنها را به سکه و دلار تبدیل کنیم و از چرخه اقتصاد خارج کنیم و در بالشها پنهان کنیم. اما آنها چنین نمیکنند.
      رانت خواری نیز مختص صنعت نیست. دانشگاه هم گرفتار است و وقتی فساد در سیستمی رخنه کند، همه جا را آلوده میکند.
      البته همه صنایع خصوصی هم در یک حد نیستند. و این رو هم میدونم که بخش خدماتمون هنوز خیلی ضعیفه به هزار و یک دلیل که جاش اینجا نیست.

      ضمناً من نگفتم همه نرن دانشگاه. حرفم این بود که من چرا با توجه به شرایط خاص خودم دکترا نخوندم.
      در حوزه علوم انسانی من صاحب نظر نیستم. من سواد نیم بندی در حوزه مذاکره دارم و سالهاست در خدمت دانشجویانم هستم.
      اما یک چیز رو خوب میفهمم. برای مدیریت کارخانجات و صنایع امروز کشور، چیزی بیشتر از درسهای ترمهای نخست کارشناسی مدیریت ضروری نیست.
      چنان که راه حل بحران های بزرگ اقتصادی کشور ما رو، حتی کسی که مدرک کارشناسی اقتصاد هم ندارد، می فهمد و می داند.

      من از رشته خودم مثال میزنم که راه دور نروم و مصداقها در دسترسم باشد.
      با هدف ایجاد اشتغال و استفاده از نگاه بیرونی (که ضعف های ما را قطعاً بهتر از ما می بیند)، گروهی فارغ التحصیل مدیریت (با سابقه متوسط ۳-۵ سال) را آورده ام تا به ما در تغییر ساختار شرکت «مشاوره» دهند.
      می بینم، کل سواد تیم، ۵۰ تا کتاب مدیریت است که من بهتر از آنها حفظم و آنها همانها را هم به غلط تعبیر و تفسیر می کنند.
      چرا باید یک دانشگاهی که برچسب «مشاور» را به خودش چسبانده (و در برخی شاخه های مدیریت کم هم نیستند) به خودش حق دهد، بدون مطالعه، بدون شناخت سازمانهای بزرگ ایرانی و خارجی، بدون داشتن سواد انگلیسی (که به نظر من، در وضعیتی که امروز گرفتار آن هستیم، یک دانشگاهی در عموم رشته ها، باید متون تخصصی خود رو به زبان انگلیسی راحت تر و سریع تر از فارسی بخواند و گرنه معنیش این است که ۱۰ سال عقب است و با مترجمان زندگی میکند!) بدون مطالعه نشریات روز ایران و جهان، صرفاً به دلیل اینکه یک مدت در دانشگاه ها چرخیده، خود را متخصص، کارشناس و … بداند؟
      ما هم دانشگاه می رفتیم. من روزی ۱۰۰ صفحه کتاب خارج از درسهای رسمی میخواندم، ۲ زبان دیگر را آموخته بودم، شبی ۲ ساعت میخوابیدم، روزی ۸ ساعت هم برای تأمین زندگی خود و خانواده ام کار میکردم، کلاسهایم را هم می رفتم، در بهترین دانشگاه کشور، بهترین رتبه را هم داشتم و هنوز هم صبحها، مقالات تخصصی جدید رشته خودم را مرور میکنم.
      اعتراض من به دانشگاه نیست، به حذف شدن نسل سخت کوش دانشگاهی است که در حال ناپدید شدن است…

  • ساشا گفت:

    شبیه کار بر روی شبیه سازی و سلول های بنیادی است، در حالیکه در آموزش بهداشت جنسی، تعارف های فراوان وجود دارد.

    شبیه تاکید بر استقلال است، در حالیکه ۹۰ درصد صادرات نفت و پتروشیمی است.

    شبیه توسعه فناوری هسته ای است در حالیکه فناوری ساخت لامپ ال ای دی نداریم.

    شبیه سوالای پایان ترم فیزیک یک و ریاضی یک دانشگاه تهران و شریف است که از سوالات فیزیک یک و ریاضی یک دانشگاه هاروارد و ام آی تی چند درجه سخت تر است. دو تای اول رنک ۴۰۰ و ۵۰۰ دنیا را دارند، دو تای دوم، از ۵ دانشگاه اول دنیا هستند.

    شبیه صحبت از توسعه اقتصادی و رها شدن از درآمد نفتی است درحالیکه از معدود کشورهای دنیا هستیم که کارت های بانکی بین المللی ویزا و مسترکارت نداریم.

    شبیه پلیس راهنمایی رانندگی است که راست سبقت میگیرد و چراغ قرمز رد میکند و ورود ممنوع را وارد میشود.

    شبیه فرستادن کمک به لبنانی است که درآمد سرانه شان از ما بیشتر است.

    شبیه اعتراض به سیاست های ضد ایرانی کشوری است که هر جمعه شعار مرگ برایشان میدهیم.

    شبیه خریدن پورشه در حال زندگی کردن در خانه کرایه ای.

    شبیه خریدن آیفون برای بچه ای که نمیتواند ۱۰۰ هزار تومن پول برای خود درآورد.

    شبیه تشویق به افزایش جمعیت در کشوری که ۲۰ میلیون بیکار و شغل کاذب دارد.

    شبیه آزادترین کشور دنیاست، که در آن نگارنده وبلاگ در ثبت یا رد یک نظر تردید فراوان میکند.

  • امیرحسین گفت:

    به نظرم بیشتر کس هایی که نمی تونن یه کاری رو انچام یدن میرن اونو فقط تدریس می کنند. مثل خیلی از استادهای دانشگاه، طرف دکترای مهندسی مکانیک داره نمیتونه یه پیچ گشتی دستش بگیره.
    ولی خوب یه آدمهایی ام تو این اساتید پیدا میشن که هم مدرس اند و هم متخصص مثل دکتر حیدری دکتر دورعلی مثل خود شما محمدرضا شعبانعلی گل گلاب. به نظرم اینجور آدمها برای جامعه بسیار موثرترند.

    • گیتی گفت:

      باید رو این جملتون فکر کنم:
      به نظرم بیشتر کس هایی که نمی تونن یه کاری رو انچام یدن میرن اونو فقط تدریس می کنند

      تاحدود زیادی متاسفانه تو دانشگاه من درسته.

  • رامسر گفت:

    سلام استاد کوزه گر
    در مورد (یاشبیه….) بیشتر توضیح دهید

  • کربلایی گفت:

    سلام چه جالب!از کامنتها میشه فهمیدمثل اینکه حرف دل خیلی ها بوده. حرفهاتون کاملا درسته ولی با جامعه مدرک گرا چه میشود کرد که برای داشتن موقعیتهای شغلی برتر نیاز به مدارک بالا هست؟البته من جزو موافقین صددرصد شما هستم وهمیشه به جوونها میگم اگر بالاترین مدرک رو از برترین دانشگاهها هم داشته باشید ولی کار بلد نباشید موفق نخواهید بود.در این زمینه بد نیست به سخن حضرت علی(ع)نیز اشاره کنیم که میفرمایند:”تجربه برتر از علم است.”

    • shabanali گفت:

      دوست خوبم. برای داشتن موقعیت های شغلی برتر در بخش خصوصی، واقعاً مدرک در ایران هم کارکرد خودش رو از دست داده.
      برای شغلهای دولتی تا حدی هنوز اهمیت داره.
      الانم که با این اوضاع کسی فکر نکنم داوطلب شغل دولتی باشه حتی همین شغلهای دم دستی مثل ریاست جمهوری 😉

      • پگاه گفت:

        ها ها ها :)….شغلهای دم دستی…جالب بود..به عنوان یه کارمند دولت بسی از این جمله لذت بردیم…محیطی که هرروز فرسودگی رو با تک تک سلولات لمس میکنی..But I am not a tree 😉

      • ناشناس گفت:

        فکر نمیکردم کامنتم رو جواب بدید! ممنون از لطفتون .واقعا به حرفتون فکر میکنم چون من هم جزو کسانی بودم که در فکر ارتقاع مدرکم بودم ولی با سخن شما در فکر تغییر روشم در طی مسیر کارم خواهم بود. باز هم متشکرم

        • shabanali گفت:

          دوست عزیزم.
          اعتراف میکنم که من هم اونقدر که در پست نوشته ام، مطلق فکر نمیکنم.
          اما فکر میکنم مطلق گفتن، روشی است که دیگران رو به بحث و پاسخگویی دعوت میکنه.
          اینه که بحث رو باز گذاشتم و هر کس هرچه نوشت منتشر کردم تا فضای بحث باقی بمونه.
          من خودم شاید روزی دکترا بخوانم! خدا را چه دیدی 😉

  • ندا گفت:

    سلام مهندس
    به نظر من حق با شماست ما فقط به فکر مدرک هستیم اصلا به این فکر نمیکنیم که با این مدرک چه کارهایی کرده یا میخواهیم بکنیم.
    من طرز تفکر شما رو تحسین میکنم وامیدوارم شخصیت روشن فکری مثل شما داشته باشم

  • سارا.ر گفت:

    سلام، خدای نکرده قصد بی احترامی به هیچ کسی و ندارم اما آدمهای زیادی اطرافم هستن که دست چپ و راستشونو تشخیص نمیدن دارن دانشگاه آزاد فوق میگیرن، یه جوری تحصیلات شده کلاس گذاشتن واسه این و اون و متاسفانه جامعه با این همه جوون مدرک گرا داره به سمت بی سوادی پیش میره

  • شادی گفت:

    نوشته شما مثل همیشه پر مغز وتامل برانگیز بود وباید بگم که سختر از همه این که بعد از لیسانس وقتی در به در دنبال کاری به تنها چیزی که اهمیت میدن تجربه ست تجربه ای که معلوم نیست از کجا ولی باید حداقل یک سالشو داشته باشی بدتر از همه بعد مدتی که لیسانس بی اهمیت میشه تمام آگهی ها ، حالا ارشد فلان رشته با همون موضوع همیشگی سابقه کار نیازمندند .تکلیف چیه؟؟؟ این در حالی که خوب میدونی که کارفرمای با انصاف جز با بند پ حاضر نیست به این راحتی بهت اعتماد کنه .حاضر نیست بفهمه که نیروی تازه نفس پشت چهره پرشور و مدرکی که هنوز مهرش خشک نشده عوضش یک دنیا انگیزه داره که میتونه با توقع ناچیز در مقابل افراد با سابقه اما با شور یادگیری بی پایان عضو مفیدی برای کسب وکارش باشه و به این لحظه ای فکر نمیکنه که شاید فرزندانشون روزی در آینده ای که چندان هم دور نیست بر سر راه کارفرمایانی که فارغ التحصیلان رانده شده دیروزند قرار بگیرند….. این میشه که طرف میره ارشد بخونه حتی در شعبان آباد سفلی(به قول شما) شاید به این امید واهی که یکی از پارامترها هرچند بی ارزش ترین ولی بهش مجهز باشه.. در واقع یک خواب خرگوشی درد ناک که فقط خواستی از این جمعیتی که هجوم بردن عقب نمونی هرچند از همون اولین قدمها میدونی که کارت اشتباه محض.. … واونوقت امروز ما به غلط برای پاک کردن صورت مساله ای که همیشه پا برجاست با دلی به ظاهر خوش در عالمی کودکانه شاید، به دنبال مدرکیم، برای فردایی که …بماند.

  • محمد دیهیمی گفت:

    Bookboon.com

    در رابطه با مطالب چن خط قبل ؛ از این سایت دیدن کردین ؟
    کتاباش چطوره ؟
    میشه ازش استفاده کرد ؟ ارزشمند هست کتابای تو این سایت ؟

    • مرتضی گفت:

      سلام محمد جان؛
      کتاب های ارائه شده در سایت Bookboon کتابچه هستند.
      در حد خودشون کتاب های خوبی هستند.
      اگه تونستی این دوتا کتاب رو دانلود کن از سایت.
      Dealing With Conflict And Complaints
      و
      Thinking Strategically
      کتاب های جالبی هستند این دو.

  • محسن هاشمی گفت:

    سلام. ممنون که به سوال من جواب دادید چون منم دنبال یک سری دلیل میگشتم تا دکترا نخونم چون از بس سر کلاس دانشگاه نشستم و استادای هرچند معروف ولی بی سواد وقتمو تلف کردند خسته شدم میخواهم از محیط آکادمیک دور شوم و در محیط اجرائی باشم .

  • سینا گفت:

    حرفی و زدی که من مدت هاست درگیرشم،
    من لیسانس برق دارم و دارم باهاش کار می کنم،
    اما همیشه فوق گرفتن قلقلکم می ده…

  • الناز.د گفت:

    حالا واقعا چرا دکترا نمیگیری؟ 🙂 🙂

  • محمد دیهیمی گفت:

    سلام و تبریک به مناسبت نوروز
    متن قابل تاملی بود . مثل همیشه یک برداشت و نگاه متفاوت از یک موضوع خاص .
    دانشجوی سال سوم پیام نور سبزوار در رشته مدیریت بازرگانی هستم . البته در سال ۷۷ فوق دیپلم حسابداری گرفتم و به قول مطالب بالا دیدم با همین مقدار هم میتوان کار کرد و ….. بعد از چند سال کارکردن در زمینه حسابداری و حسابرسی ؛ متوجه شدم از یک حسابدار و یا حسابرس
    بیشتر توقع حسابسازی و … را دارند تا وظیفه اصلی آن . بهر حال کلا از فعالیتهای مالی بیرون آمدم و بطور بسیار ناخواسته وارد بازار بیمه شدم . ( کارمند قراردادی بیمه آسیا – شعبه سبزوار ) در سال ۸۹ هم در پیام نور و مدیریت بازرگانی قبول شدم . از همان بدو ورود متوجه ضعف بسیار بالای بیشتر منابع درسی شدم . مدام این سوال را از خودم میپرسم که با این همه منابع مدیریتی ( که البته ظاهرا بیشتر در امریکا و انگلستان ) تولید میشه چرا منابع درسی ما اینقدر ضعیف است . یا اصلا چرا اساتید رشته مدیریت ما یک نسخه ایرانی از علم مدیریت نداریم و اگر هم نمیشود چرا بقول شما از آنچه که در دنیای علوم مدیریتی وجود دارد بطور صحیح استفاده نمیکنیم . بهر حال خیلی دوست دارم در زمینه ترجه منابع روز مدیریت فعالیت کنم ولی نمیدانم به چه مهارتها و امکاناتی نیاز دارم و یا از کجا شروع کنم و یا کدام منابع را و از کدام محل تهیه کنم . نمیدانم ولی دلی پر درد ( نه درد مدرک و ….) دارم . روزگارانتان پیروز باد تن درست باشید.

    • مرتضی گفت:

      سلام محمد عزیز؛
      کلاً حوزه مدیریت ایران، بیماره. این بیماری هم از طریق ویروس ترجمه نشدن منابع روز دنیا به پیکره اون سرایت نکرده.
      حل این مشکل هم به اول وسیله خود سازی و خودآگاهی فعالان این عرصه برطرف خواهد شد، بعد بوسیله دگر سازی و دگرآگاهی.
      بزرگان مدیریت ایران خوب میدونن که دنیا کجاست و ما کجاییم.
      رفتار بچه گانه ای هم که به عقب ماندگی پیکره مدیریت ایران دامن زده اینه که این فرد فرد دیگر رو قبول نداره، اون یکی این رو آدم حساب نمیکنه. در این گیر و دار، یکی هم از دارغوز آباد اروپا میاد ایران و میگه همگی برید کنار، فلانی که نفر اول و پدر فلان لقب داره، به من گفته تو بهمان منطقه تو از همه متخصص تری، و تو کشورت رو زیر و زبر خواهی کرد!
      ———————
      دوست عزیزم مدیریت رو نمیشه با ترجمه و خوندن چندتا کتاب یاد گرفت.
      اول اینکه مدیری که جیره خوار چندتا مترجم باشه، اصلاً مدیر نیست. مدیری که توانایی خواندن کتب زبان اصلی رو نداشته باشه، همون بهتر که در جهل و نادانی بماند.
      دوم اینکه اونچه همیشه میشه ازش اطلاعات دسته اول بدست آورد، مقالات روز دنیا هستش. کتاب ها معمولاً با تاخیر عرضه میشن و دستخوش نظرات شخصی نویسنده.
      موفقیت در عرضه بازرگانی نیازمند مطالعه عمیق در دستاورد های، روانشناسی، عصب شناسی، جامعه شناسی ، مردم شناسی، تاریخ و فرهنگ های مختلف و … هست.
      اگر میخوای تاثیر گذار باشی، اول باید خودت یه متخصص خبره و ماهر باشی.

      • shabanali گفت:

        مرتضی جان.
        من با حرفهات موافقم.
        فقط به عنوان یک فعال اقتصادی- صنعتی که دائماً مقاله های روز رو میخونم و نشریات تخصصی رشته خودم رو مرور میکنم و کتاب هم زیاد میخونم،
        نظرم راجع به کتاب و مقاله کمی فرق داره.
        هم در حوزه کتاب و هم در حوزه مقاله، خوب و بد وجود داره.
        بسیاری از مقاله ها که حتی در ژورنال های روز چاپ میشن، گاهی ایرادهای متودولوژیک بهشون وارده. البته این هیچ چیز از ارزش اونها کم نمیکنه. چون باید مطالعه و تحقیقات متعدد انجام بشه و نهایتاً علم از داخل اونها سنتز بشه.
        در حوزه اختلاف نظر هم، این مشکل کشور ما نیست.
        کافیه نگاهی بندازیم به اختلاف نظر بزرگانی در دنیا نظیر پورتر و مینتزبرگ و …
        اختلاف نظرها هم گاهی ناشی از زمینه تجربی و تخصصی آدمهاست. من یک پست در این خصوص به طور جداگانه (با ارجاع به کار ارزشمند هافستد) مینویسم.
        خلاصه حرفم (که جداگانه خواهم نوشت) اینه که به قول اهل حوزه، کار علمی کردن نیازمند «علم الرجال» است.
        ما کسانی در دنیا داریم مثل داماسیو، مثل اکمن، مثل کانمن و … که کتابهاشون نه فقط دانش که Insight منتقل میکنه.
        مقالاتشون هم به همین شکل.
        کسانی هم داریم که نه کتابشون ارزش خوندن داره نه مقاله هاشون.
        خواننده حرفه ای، باید نویسنده ها و زمینه های فکری و تخصصیشون رو بشناسه بعد مطالب مورد نیاز خودش رو اقتباس کنه.

    • پریا گفت:

      سلام شما باید الان مسائلی در زمینه مدیریت مالی بخونید که به بیمه مربوط میشه محاسباتش. البته بعضی محاسبات در بانک با این فرمول ها نیست. ولی در بیمه عمر باید باشه.

  • Amir گفت:

    باهات موافقم محمدرضا و برای رسیدن به حرفی که زدی حدودا از ۳ ماه پیش شروع به تلاش کردم برام آرزوی موفقیت کن چون تعداد عملگراها بسیار کمه!!!!

  • سام گفت:

    بسیار عالی نوشتی، عــــــالــــی …

  • farzad گفت:

    Agha, dastet tala, harfe dele mano zadee. Man moteassefane as kasayi boodam ko mostagheeman marahele tahsili ro poshte sare ham tey kardam, va alan ke sale 4 phd hastam taze daram motevajeh misham ke baad as inke lisanso as shareef gereftam, bayad miraftam yek Albate risheye asli in moshekel systeme amoozeshi ma va deedgah ghalate jame e hast. moddatee kar mikardam badesh miraftam edameye tahseel. Omidvaram sayere khanandehay in blog meghdaree dar in mored fekr konan va tasmeeme agahanetaree begirand.

  • حسین گفت:

    سلام … من لیسانسم رو از امیرکبیر گرفتم و الان ترم آخر فوق لیسانس مهندسی شیمی شریفم (و مثلا تاپ استیودنت گرایشم هستم) … بعد از اینکه لیسانس رو تموم کردم شدیدا همین مواردی که در نوشته تون آوردید رو حس کردم … اما بعد از یک سال تلاش در این راهی که فکر می کردم درسته، دست از پا درازتر برگشتم و کنکور ارشد خوندم و الباقی ماجرا … الانم واقعا ایمان دارم که دکترا گرفتن (حتی در خارج از کشور – چه برسه تو ایران) فایده ای برای مملکتم نداره (شاید تهش واسه خودم اون هم فقط از نظر مالی – شاید – فایده داشته باشه) اما واسه مملکتم و واسه مردمی که من با مالیاتشون درس خوندم قطعا هیچ فایده ای نداره … اما بی تعارف نمی دونم چه کار دیگه ای میشه کرد؟! همین ندونستن باعث میشه جرات نکنم خیلی به مسیر دیگه ای به جز دکترا خوندن فکر کنم.
    شک ندارم امثال من (لااقل تو دانشگاه های صنعتی تاپ کشور) کم نیست. اما خیلی از اونها هم نمی دونن چه گزینه های دیگه ای به جز ادامه تحصیل جلو روشون هست. (مخصوصا با این اوضاع داغون بازار کار)
    واسه همین فکر می کنم یه بخشی از این مدرک گرایی منطبق بر واقعیت جامعه و از اون مهم تر عدم آگاهی از گزینه های دیگه ای است که میتونه جلو رومون باشه.

    • حامی گفت:

      با صحبت های شما یاد حرف های دکتر فیض بخش همون دانشگاه خودتون افتادم
      ایشون می گفتند سه دسته دانشجو داریم. اونا که تو دانشگاه های معمولی و شهرستان ها درس خوندند که به یه حقوق کارمندی راضی می شوند
      دانشجوهای دانشگاه های تاپ که به این حقوق راضی نیستند، کاری هم بلد نیستند انجام بدهند، اجبارا می روند خارج ادامه تحصیل
      و یه اقلیتی هم که اکثرا از همون دانشگاه های معمولی و سطح پایین تر هستند به هر حال شروع می کنند، تو این پروسه خیلی از چیزها که تو دانشگاه یاد نگرفته اند را می آموزند و هم برای خودشون و هم بقیه کار آفرینی می کنند.

  • آرزو گفت:


    مشخص پشت این حرفا تجربه های ارزشمندی قرار داره.
    اگر صاحبان اقتصاد و مدیریت بیشتری این متن رو میخوندن هم لایک میکردن.
    مدیرمون میگه اگه مشکل منابع انسانی حل بشه,کسب و کار رونق بیشتری میگیره.
    موافقم بسیار….

  • نوید گفت:

    سلام و درود به محمدرضا
    حق با شماست و جدیدا این روحیه ی تشخیص ناکارآمدی سیستم آموزش متعالی داره رواج پیدا میکنه!!
    بعد از سالها بیسوادی و جهل که در سالهای قبل تو کشور رایج بوده با هجوم دانش فقط یه روحیه ی مدرک پرستی و احترام و جایگاه به عناوین مد شده …..اینم از روحیات مشدد و غلیظ ماست…..به شخصه از اینکه کسی منو مهندس صدا کنه چمچشم میشه!!

  • ناشناس گفت:

    سلام و درود به محمدرضا
    حق با شماست و جدیدا این روحیه ی تشخیص ناکارآمدی سیستم آموزش متعالی داره رواج پیدا میکنه!!
    بعد از سالها بیسوادی و جهل که در سالهای قبل تو کشور رایج بوده با هجوم دانش فقط یه روحیه ی مدرک پرستی و احترام و جایگاه به عناوین مد شده …..اینم از روحیات مشدد و غلیظ ماست…..به شخصه از اینکه کسی منو مهندس صدا کنه چمچشم میشه!!

  • Elham گفت:

    اینقده باهات موااااااااافقم که نگو …

    یعنی ۲ جای متن برات سوت یلیلی میزدماااااااااا
    یکی :
    “شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست… ”

    و این ۳ مثال آخر متن !!!!

    شما کلا کارت درسته!
    🙂

  • نیلماه گفت:

    اینکه شما تو زندگی راه خودتونو میرین قابل تحسینه
    اما تو جامعه ای ک مدرک گرایی رواج داره میشه دنبال مدرک نبود؟ تو دانشگاه مسائل کاربردی تدریس نمیشه, خیلی چیزارو باید تو بازار کار یاد گرفت. خیلیها هستن تو مشاغل مختلف با تجربه کردن تونستن کارشون رو به دیگران بقبولونن وبه جایی برسن. مثلا من مدرک کاردانی گرافیک دارم یه استادی تو دانشگاه داشتم خودشم مدرک کاردانی داشت.
    سرکلاس ژست همه چیز دونی میگرفت میگفت برین فلان کتاب از کتابخونه بیارین نگاه کنین فلانی چیکار کرده! ازش چیزی میپرسیدی میگفت منم چیز بیشتر از شما نمیدونم فقط کار کردم و یه چیزایی دستم اومده! حداقل استادای مدرکی ما قاعده قانونشو میگفتن ما خودمون با توجه به اونا خلاقیت به خرج میدادیم . من حقیقتا میگم چندان چیز خاصی ازش یاد نگرفتم چون خودش با تجربه یاد گرفته بود نمیتونست اونو به زبون علمی بگه. شاید الان پیش خودتون بگین چه دانشجوی حاضری خوری اما بالاخره باید الفباشو ک یادمون بده .نمیگم بلد نبود اما فقط برای خودش نه برای انتقال به دیگران .
    اما من میگم باید این راه رو رفت و مدرک گرفت تا بالاخره بتونی راهت رو پیدا کنی و به یه نتیجه برسی . مثه خودتون
    اشتباه میگم؟!!

    • shabanali گفت:

      نیلماه جان.
      بر اساس یک یا دو تجربه نمیتوان گفت.
      عکس تجربه تو رو هم من دارم.
      در محضر برخی اساتید بوده ام که در دنیا جزو چند نفر اول تخصص خودشون بوده اند و رزومه ای که نمیتونستی بخونی از بس طولانی بود.
      اما باز هم حرفی برای گفتن نداشتند.

      تا اونجا که من فهمیدم رابطه مدرک و سواد، مثل رابطه وزن و رنگ چشم میمونه! (یعنی هیچی!)

      جامعه چیزی جدای از من و تو نیست. جامعه ما هستیم.
      نمیتونی بگی من به مدرک اهمیت نمیدم اما جامعه میده!

      اتفاقاً در این بمباران مدرک که هر گربه ای، چند تا لیسانس و فوق لیسانس و دکترا داره، مردم دنبال کارایی هستند.
      من برای انجام یک کار گرافیک حرفه ای، به مدرک تو نگاه نمیکنم، بلکه نمونه کار تو رو می بینم.
      یا برای مشاوره کسب و کار، به وضع مالی مشاورم نگاه میکنم!

      به همین دلیل کم نیستند دانشگاهیان ما، که نتونستند جایی رو که لازمه در بخش خصوصی صنعت بگیرند و جیره خوار دولت شده اند.

  • mahshid گفت:

    مرسی محمدرضای عزیز
    واقعا از زمانی که با شما آشنا شدم قدمهایم در مسیر زندگی محکمتر شده
    ممنون

  • سعید گفت:

    من هم ارشد مکانیک شریفم
    شدیدا موافقم با نظراتت
    عالی

  • وحید گفت:

    سلام
    بعد از پادکست نوروزیتون دومین مطلبی هست که از شما میبینم. بسیار خوب بود و حرف دل خیلی از افراد آگاه.
    متاسفانه کشور از مدرک اشباع شده، به نظر من دلیل عمدش هم کمبود فرصت شغلیه، کار کمه و افراد خیلیاشون برای وقت کشی میرن تحصیل میکنند!

  • رضا گفت:

    لذت بردم از حرفات..خیلی دوس دارم از برنامه روزانت بدونم؟…اینکه شبا چقد میخوابی؟برنامه روزانت؟.استراحتاتو چیکار میکنی؟..خیلی دوس دارم بدونم…

    • shabanali گفت:

      برنامه من با توجه به دوره های مختلف سال فرق میکنه. تابستان و پاییز بیشتر آموزش. بهار و زمستان بیشتر کار شرکت. عید بیشتر مطالعه.
      اما به هر حال حدود روزی ۲۰ ساعت کار میکنم و متوسط روزی ۵۰ صفحه کتاب میخونم

  • ati گفت:

    سلام اعتراف میکنم که این سوال همیشگی من از شما بود و با اینکه پیش از این هم به ان اشاره کرده بودید الان کاملتر بود شخصا معتقدم این موضوع میتواند در زمره موضوعات شخصی زندگی انسان قرار بگیرد و هر انسانی خود میتواند تشخیص دهد که تحصیلات تکمیلی برایش الویت هست یا نه و البته انهم باز به شرایط فردی برمیگردد اما در مورد شرایط کشور خودمان با احترام به نظر و عقیده شما احساس میکنم دلیل اینکه شاید تحصیلات تکمیلی در ایران ارزش محسوب میشود نوع نگاه عموم جامعه ست که فکر میکنیم هرکسی مدرک بالاتری داشته باشه بیشتر دیده و پذیرفته خواهد شد و همان مشکل مدرک گرایی صرف بدون تکیه بر تجربه عملی و تخصص.

    • shabanali گفت:

      من کاملاً حرف تو رو قبول دارم. تنها نکته ای که میمونه اینه که این فضا باید از یک جایی عوض بشه.
      من الان فکر میکنم به لطف اتفاقهای سالهای اخیر و اینکه هر کسی از راه رسید یک مدرک دکترا از یک ناکجاآبادی دریافت کرد، حرمت مدرک بیش از هر زمان دیگری داره از بین میره. الان با کمی تلاش کردن میشه فرهنگ رو اصلاح کرد!

  • faeze گفت:

    تحلیلتوو پسندیدم!من راجع به این موضوع فراوان فکرکرده ام،اماالان فکرمیکنم کافی نیست،به علاوه عملگرایی بسی مهمترگشت برایم.

  • anahita.s گفت:

    ملت ما مشکلشان این است که جستجوی علم را با چیزی به نام مدرک میخواهند به واقعیت تبدیل کنند
    علم بدون عمل فقط به درد خاک خوردن میخوره….
    خودمم گاهی به خودم میام میبینم این اشتباه را میکنم….
    مهم عنوان انسان نیست معیار باید انسانیت و رفتار انسانی باشد…
    خودم را میگویم چه ارزشی دارد رفتار سازمانی درس بدهم ولی در عمل فراموش میکنم مشتری من یا دانشجوی من قبل از اینکه مشتری یا دانشجوی من باشد یک انسان است و شخصیت انسانی بدون رتبه ، مقام ، پول و…. قابل احترام است..

    • تشنه صنعت گفت:

      سلام خدمت همه دوستان و هموطنان گلم…متاسفانه کشور ما مدرک محوره ولی مدرکی که همه اش تیوری باشه به هیچ دردی نمی خوره.من ۳۱ سال سن دارم و از سوم ابتدایی کار کردم و درس خوندم.یعنی ۲۲ سال زحمت کشیم و خدارو شکر ۸ تا شغل صنعتی رو بطور حرفه ای بلدم.من در کنار کار درس خوندم و مدرک مهندسی مکانیک رو هم گرفتم .زندگی خودمو واستون مثال زدم که بگم جوان های ایران به فکر کارمندی و شغل های اداری نباشید.همیشه سعی کنید کارافرین باشید.اگه به فکر تولید کار و صنعت باشیم می تونیم علم هم تولید کنیم.کسی که مدرک دکترا رو گرفته ولی پوست دستاش مثل بچه ۵ ساله باشه از کجا بفهمه صنعت وکار چیه که بتونه مدیر خوب یا رییس دلسوزی باشه.بیشتر تحصیل کرده های کشورمون فقط بلدن با خودکار کار کنن.کشور ما هیچ وقت پیشرفته نمی کنه تا وقتی اموزش از پایه درست وحسابی اجرا بشه.ضعف کشور ما فقط از اموزش.من به این نتیجه رسیدم تا زحمت نکشی و عرقت در نیاد پیشرفت نمی کنیم.ضمنا هم بگم من چند مورد کار اداری برام پیش اومد ولی نرفتم.دلم می خواد رو پای خودم تکیه کنم.این روش زندگی سخته ولی ارزشش رو داره.بخاطر کار در صنعت و دیدن مشکلات ۳تا اختراع هم ثبت کردم و چندتای دیگشو هم دارم.کار . تلاش .هدف تا ایران رو پیشرفته کنیم.موفق باشید.

  • abolfazl گفت:

    خیلی عالی بود متن فوق العاده جذاب و تاثیرگذاری بود و قانع کننده . خوشحالم که هر روز به سایتتون میام و از نوشته های تاثیر گذارتون استفاده میکنم.
    مطلب امروزتون اگرچه برایم خنده ای ایجاد کرد اما سزشار از معنی بود .
    با سپاس فراوان

  • محسن گفت:

    از این بهتر نمی شد حق مطلب رو ادا کنی

  • حامد گفت:

    محمد رضا نگارشتو دوست دارم … اغازی گیرا ….
    متنی روشن و بدون ابهام….. و پایانی قوی….

  • سینا ثابتی گفت:

    فوق العاده بود،حرف نداری محمدرضا

    • Mehdi Bahri گفت:

      یادمه ۵ ساله پیش اومدم بهار یه سری بزنم، شک داشتم دکترا بخونم یا نه، خود شما به من گفتی‌ به خاطره لقبشم که شده بخون، تهش اینه که به من میگن مهندس شعبانعلی و به آقای ایکس میگن دکتر. در واقع پشت اون حرف همهٔ این حرفها خوابیده بود، یا شاید هم ۵ سال پیش یه جور دیگه فکر میکردید:)

      • Rasool گفت:

        خیلی پسندیدم، خیلی، خیلی

        • ناشناس گفت:

          i agree with u

        • مثلا مدیر گفت:

          سلام دوست عزیز،

          متاسفانه از قبل با سایت شما آگاهی نداشتم… اما یه حقیقتی رو می خواستم بیان کنم که بیشتر بیان تجربه شخصی خودم هستش. بنده تجربه دکتری مدیریت اون هم از یکی از دانشگاه های خوب رو دارم.

          در مورد نوشته مرتبطت با دکتری واقعا بهت حق می دم که نخونی! کار بسیار درستی هم می کنی. چون روحیه خودشو می خواد، ذهنیت آماده خودشو می خواد و در نهایت آدم خاص خودشو می خواد. اینم بگم که هزار ماشالله با وجود اینکه هزار یک مشکل مخصوص به خودمون داریم ما جوون ها تو ایران، مشکل دکتری خوندن فقط مخصوص به ما ها نیست. به شخصه به دلیل شرایط کاریم آدم زیاد دیدم (همه از نوع خارجی و تازه از کشور صنعتی – فرضا آلمان) که با اینکه سال سوم تحصیلشون بود، روزی چند بار به شک می افتادن که ایا هزینه فرصتی که میدن ارزشش رو داره؟ آیا واقعا با انجام تحقیقات می تونن به کسی چیزی اضافه کنن؟ ایا تحت فشار گذشتن خودشون به این حد، اونقدر بازدهی داره؟ و خیلی وقت ها آدم توی رو در واسی با خودش یا با اطرافیانش ادامه میده …

          من شخصا خودم زمانی که تحصیلم رو شروع کردم به این قصد این کار رو کردم که سربازی نرم و بتونم تویه یه کشور خوب زندگی کنم ! …. و جالب تر اینکه این دلایل، فقط دلیل من نبود، بلکه بسیاری از افراد دیگه هم شبیه من بودن…

          اما بعد از یک سال دقیقا به این نقطه رسیدم که انگار اصلیات رو فدای جزئیات کردم.. و این واقعا حس بدی بود..
          اما بعد از یه مدت استراحتی که داشتم به این نتیجه رسیدم که واقعا آدم پرکتیکالی هستم و واقعا هم سرم درد می کنه برای کار هایی که توی عمل به کار بیان …

          به همه عزیزانی که دارن با دلایل شبیه من این کاررو می کنن توصیه می کنم که خوب فکر کنن و بعد به دکتری برن .. این نکته رو هم بدونن که با همه سختی هاش.. دکتری تازه اول راهه و باید بعدش ۵ تا ۶ سال دوره تنیور رو بگذرونن که خیلی خیلی مشکل تر از دکتری هستش (برای اینکه بتونن برن سر کار البته)، و تنها کسایی توی این راه موفق هستن که به این کار علاقه داشته باشند.

          • علی گفت:

            هیچ کس در صنعت برای تحقیقات مستقل پول نمی دهد. یعنی شما نمی توانی دنبال ایده ات بروی! اصلا فلسفه ی استاد رسمی قطعی چیست؟ مگر نه این است که استاد رسمی قطعی شده تثبیت می شود و هر اتفاقی افتاد، هر اشتباه علمی کرد، هر پولی را حرام کرد، کسی قرار نیست بیاید و بیندازدش بیرون! کاملا مصون است! چرا این گونه است؟ چون که فرد باید بتواند دنبال ایده اش برود به دور از هیاهوی پول و مسئولیت دنبالش کند.
            اصلا می خواهم بپرسم این صنعتگران عمل گرا، این عمل خود را بر چه اساسی انجام می دهند؟ مگر نه این که بر اساس تحقیقات دانشگاه است؟ آیا اپل می توانست بدون استفاده از تحقیقات فوریه غیر از آجرپاره چیز دیگری تولید کند؟ آیا اگر تمام دانشی که خود شما به نوعی از طریق مقالات دانشگاهیان کسب کرده اید، را از شما بگیرند می توانید درست مدیریت کنید؟ بالاخره یک کسی باید این مقالات را بنویسد. و این افراد هیچ گاه صنعتگران نبوده اند. صنعتگران فقط این مقالات را مصرف می کنند.
            آن لیسانسه هایی که می گویید کارشان از دکتراهای ما هم درست تر است، از مصرف مقالات و کتب تالیف هزاران دانشگاهی به این جا رسیده اند. بدون این افراد، آن لیسانسه ها هم هیچ چیز نبودند.
            می گویید که عده ای بدون هیچ ارتباطی با صنعت برای خودشان در دانشگاهها تحقیقات دست و پا می کنند و مقاله می دهند (بی دلیل دست به تولید دانش می زنند). من می گویم کار درستی می کنند. آمپر و فوریه و کوشی و هرمیت و ناویر چه ارتباطی با صنعت داشتند؟ تمام وقتشان در دانشگاهی در فرانسه می گذشت و شاید در هنگام کار کردن نمی دانستند قرار است چه چیزی کشف کنند، چه رسد به کاربردش. حالا یکی از این صنعتگران عملگرا را بیاورید که بدون استفاده از دستاوردهای این افراد بتواند چیزی تولید کند.
            حالا شما می گویید که ما احتیاجی به مدرک بالای لیسانس نداریم چون که می توانیم این علوم حاضر را بدون این مدارک مصرف کنیم؟ پس از این رو اشتباه است که عده ای بدون هدف در دانشگاهها روی تز های عجیب و غریب دکتری کار کنند؟ بنده مخالفم.
            بنده عرض می کنم که دو قشر صنعتگر عملگرا و دکتر خودمحور (!) هر دو لازمه و مکمل این چرخه هستند. تمایل شما برای این که در هر یک از این دسته ها باشید، بسته به علایق خودتان است اما این به آن معنا نیست که دسته ی دیگر در انتخاب راه خود اشتباه کرده است یا کارایی درستی در این جامعه ندارد.

            • shabanali گفت:

              من با حرفهای شما کاملاً موافقم. کاش فقط به جای آمپر و فوریه و کوشی و هرمیت و ناویر، از ایرانیان نام می بردید.
              من فلسفه ادامه تحصیل در کشورهای توسعه یافته را میدانم. آنچه به انتقاد گذاشتم، ادامه تحصیل در کشورهای توسعه نیافته است.

              ضمن اینکه همانطور که از فحوای کلام، نحوه استدلال و عنوان مطلب من پیداست، نوشته ام که چرا «من» دکترا نمیخوانم.

              • clostridium گفت:

                سلام متن پست “چرا دکترا نمی خوانی” رو خوندم، بیشتر کامنت ها رو هم همینطور.
                شاید توصیف من کامل نباشه اما حسم اینه:
                “دیدین و شنیدین که بعضی جاها مسابقه می ذارن برای یه دسته مثلا سگ دوبرمن برا پیدا کردن ماده مخدره یا یه دسته قورباغه برا رسیدن به هدف، یا یه دسته اسب و شرط بندی که کدوم اول می شه یا یه چند تا بچه زیر یه سال که کدوم زودتر به این سر خط می رسه؟”
                حکایت ایرانی در دوره آموزشی ۱۲ ساله و شاید ۴+۲+۴+…. دانشگاهی همینه.
                جالبه که در همین ایرانی که من بزرگ شدم بعضی وقتها نفر تاپ از اول مشخص می شه:
                جالبه که برا من شاگرد اول و دختر مدیر نمره بیست ثبت می شد ورقه شو خودم اصلاح می کردم ۱۶ می شد ۲۰٫ بجای ماها بچه های معلم و مدیر می رفتن برا شکوفا کردن استعدادشون….
                کل رزومه ۱۲ ساله به باد فنا می ره و کنکور ۴ ساعته تعیین می کنه که تو می تونی رو اون صندلی ها بشینی یا نه!! یعنی رقابت سر نشستن رو صندلیه ….
                بعدترها توی دانشگاه، بازهم با عزیزدردانه ها رقابت داده شدیم و نمره ملاک بود و نه اینکه چقد مطالعه غیر از جزوه های کپی خط خطی داشتم. نمره م هم کمتر از اونا شده بود.
                از سر کلاس یکیشون که هیچی بلد نبود و بورسیه دکترا (همون دکترا) به خاطر سوال از یه مبحث ساده اسمز معکوس و اسمز که داشت برعکسش را به خورد بچه ها می داد، چندبار توبیخ گرفتم تنها کاری که کرد، کم کردن نمره من بود بی توجه به اینکه من شاگرد اول بودم و اگه ۱۰ هم می داد معدلم از ۱۸ کمتر نمی شد!
                تنها تهدید و فرصت وتشویق در دانشگاه ومدارس نمره هس…
                بعد اتمام کارشناسی، دوبار ارشد شرکت کردم و سه جا قبول شدم همه پولی. قبلش در یه اداره دولتی خیلی موقت دوره گذراندم و چیزی که دیدم اسف باربود. ادارات تعطیلن و فقط صبحانه می خورن، وقت نماز و ناهار را باهم یکی کرده و همه را مرخص می کنن؛ وسط کار به هر بهانه ای بیرون می روند و ارباب رجوع را تحویل هم نمی گیرن…. فقط حقوق می گیرن و در اتاق های تاریک شکم پروری و تن پروری می کنن و بعضی وقتها از نت دنبال result جستجوهایشان هستند!!
                کار خصوصی هم نشد جور نشد!
                باز در دوران رقابتی نمره و جزوه و مقاله افتادیم…. ترم ۲ ارشد هستم و باز نمره به کسی داده می شود که عزیزدردانه یکی از مدیرگروهها هس!! ۱۰ دقیقه قبل امتحان همه سوالات تک و بحرانی امتحان رو مث بلبل می گه و مقاله ترجمه نمی کنه فقط از کتاب می یاره رو پاورپوینت و تشویق و نمره می گیره… جزوه ش مث کتاب اول ابتدایی می مونه ۴ پاراگراف با فونتهای متفاوت دست نویس نوشته!!
                کاش روزی همه کسایی که در این دور گردون رقابت آموزشی چرخاننده هستن، بدونن که فقط دور خودشون می چرخن و هیچ چرخی رو بجز چرخ زندگی و مسافرتهاشون و شکمشون نمی چرخونن….
                برای ایران خیلی حرفا هس که می شه نوشت؛ وقت همین که پروژه برای دبیرستان high school می شه پایان نامه برای ارشد ما!
                بی چشمداشت درس خوندن لذتی داره که در هیچی نیس! و البته در کل بی چشمداشت تشویق و تعریف زندگی کردن.
                خیلی ممنون از نویسنده سایت و بازدیدکننده ها که اومدین و تجربیات خودتونو نوشتین.
                خیلی جالب بود که گفته بودین شاید یه روزی دکترا بخونم!! مث وقتی که کل کلاس از روی شاگرد اول جوابا رو میزنه و در ثانیه آخر خودش جوابشو عوض می کنه!!

                • یونوس گفت:

                  نظر نویسنده وبلاگ تا حدی زیادی قابل تامل است!!!
                  همچنین علی آقا هم که کمی با نظر نویسنده مخالف هستند تا حدی درست می فرمایند!!!
                  ولی جناب علی آمپر ، فوریه و سایر دانشمندانی کشما فرمودید کشفهای زیادی داشتند و به دور محیط صنعت بوده و صنعتگر هم نبوده اند!!!!
                  ولی چه کسی این اکتشافات رو بست و توسعه داده . مثالهای زیادی وجود دارد !!! از کار خودم مثال می زنم!!! آقای تسلا فقط کشف کرد که یک سیم داخل میدان الکتریکی دوران میکند!!! ولی الکترو موتورها کجا توسعه پیدا کردن!!! قوانین مربوط به اونها کجا کامل شد.پ، آیا این امر به غیر محیطهای صنعتی بود!!! در مورد انفورماتیک ، پزشکی و سایر علوم هم این مورد صادق!!!!

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *