وقتی ناخودآگاهت به زبان می آید…

یکی از دوستان، مجموعه کامنتهای من را در شب نشینی آنلاین چهارشنبه، برایم ایمیل کرده بود. کامنتها را خواندم. چقدر خوب و دقیق نگرش خودم را توضیح داده بودم! وقتی مینشینم و سر فرصت مینویسم، هیچگاه حرفهایم اینقدر شفاف نمیشوند. اما وقتی همزمان با ۴۰ نفر حرف میزنم و به سرعت تایپ میکنم، گویی که ناخودآگاه من به سخن آمده است:

  • تلاش کردن، حتی اگر بیهوده باشه، مقدسه. من سکون و بیهودگی رو نجاست و ناپاکی میدونم.
  • آدمها سه ویژگی جالب دارن که من همیشه از فکر کردن به اونها خنده ام میگیره: یکی اینکه فکر میکنند از سایر حیوانات مهمترند (در حالی که من گوسفندان زیادی می شناسم که از تعداد زیادی از آدمهایی که میشناسم، آدم ترند!). ویژگی دوم اینکه فکر میکنند فساد در هیچ مقطعی از تاریخ به اندازه زمان آنها نبوده، و سوم اینکه معتقدند آخرالزمان در دوره آنها روی میدهد.
  • همیشه فکر میکنم اگر بدنم از حرکت بایستد، به خاطر تمام لحظه هایی که نکوشیده ام و نجنبیده ام، حسرت خواهم خورد. فرصت برای آرامش و سکون ابدی زیاد است.
  • من عاشق این جمله ام که میگویند: نگویید وطنم برای من چه کرده، بگویید من برای وطنم چه کرده ام؟
  • وای به روزی که بفهمی برای کسی یا چیزی جنگیده ای که ارزشش را نداشته است…
  • به جای اینکه انسانها را بر اساس داشته هایشان بسنجیم، بهتر است آنها را بر اساس داده هایشان بسنجیم. چه چیزهایی را از دست داده اند و چه فرصت هایی را کنار گذاشته اند، تا در وضعیت امروز قرار گرفته اند…


32 نظر بر روی پست “وقتی ناخودآگاهت به زبان می آید…

  • […] دیگر در روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی خواندم: «تلاش کردن حتی اگر بیهوده باشه، مقدسه». چه حرف […]

  • احسان میرزائی گفت:

    سلام

    به نظرم تمامیه افرادی که در شرایط سخت و اضطرار بازخوردها ، جوابها ، سؤالها و کلا هرچه ناب هست رو در اختیارت میگذارن نشوندهنده درون ناب هست این که ادمی میفهمه برای ارتقا پیدا کردن باید ناب باشه تا بتونه زیبا ببینه زیبا اندیشه کنه و بعد به زیبایی جامعه و ادمهاش کمک کنه، بنظرم مهمترین دلیل افرینش ما انسانها همینه که میتونیم گاهی بدون کلام (رفتارهای ناب) و گاهی با کلام های ناب به افراد اطرافمون زیبایی هارو نشون بدیم نه برای ریا کاری بلکه برای آن که دیگران زیبایی هارو ببینند و بپسند و مشق زندگی کنند ،گاهی فکر میکنم لغت ریا کاری اگر نبود ادمها بجای مراقبت از آنکه ریا نکنند همگان را دعوت به زیبایی ها میکردند …
    ببخشید طولانی شد بازم دوس داشتم بنویسم اما احساس خوبی از نوشتن نداشتم.

  • soheil گفت:

    ویژگی دوم اینکه فکر میکنند فساد در هیچ مقطعی از تاریخ به اندازه زمان آنها نبوده، و سوم اینکه معتقدند آخرالزمان در دوره آنها روی میدهد. نمیدونم!

  • sara گفت:

    من بعضی وقت ها دلم میخواد بمیرم و حرکت نکنم .تمومش کنم…
    سکون=سکوت نجسی نیست

  • افشین گفت:

    محمدرضا
    گاهی اوقات دلم می خواد خودم رو عوض کنم.به چیزی تبدیل بشم که نیستم.کامل باشم.محمدرضا میشه عوض شد؟

  • ماهتاب گفت:

    سلام محمدرضای عزیز
    من همچون شما بیان شیوا وقلم روان ندارم به همین جهت به این شعر زیبا استناد میکنم:

    نزديك ساحلي، از ساليان پيش
    سنگي نشسته است، عمر از شمار بيش

    اين صخره‌ي بزرگ، بسيار سالیان
    بر جاي مانده است، خاموش و بي زبان

    يك روز همچنان، بر جاي خود نشست
    ناگاه پيش سنگ، اين ماجرا گذشت

    طوفان سهمگين، با يك نگاه سرد
    چون شير خشمگين، شد وارد نبرد

    درياي پرخروش، موّاج و پرشكن
    گرديد سيمگون، چون قوي سيم تن

    زنجير موج‌ها، ناگه ز هم گسست
    با يك نهيب باد، موجي ز آب جست

    پرخاشجوي و تند، سر را بزد به سنگ
    چون شير نعره كرد، غريد چون پلنگ

    ناگاه سنگ سخت، مُهر از زبان گرفت
    آن صخره‌ي بزرگ يك لحظه جان گرفت

    با موج خسته گفت، رنج و غمت ز كيست؟
    چون طفل ناشكيب، بي تابيَت ز چيست؟

    آن موج بي قرار، اينسان جواب داد
    كاي سنگ دير پاي، وي مظهر جماد

    در گردش سپهر، در جنبش جهان
    در چرخش زمين، رازي بود نهان

    يعني كه زندگي، جز جنب و جوش نيست
    اين چرخ و كائنات، يك دم خموش نيست

    پيوسته گويدت، در راه خويش رو
    جاي درنگ نيست، هر دم به پيش رو

    ما را بجز زمان، آموزگار نيست
    غير از اميد و كار، در روزگار نيست

    زان رنج مي‌برم، كامروز خسته‌ام
    با آن توان و شور، از پا نشسته‌ام

    اين آخرين سخن، نغز است و دلپذير
    تا زنده‌اي بجوي، ور نيستي بمير

    توران شهریاری – بهرامی

  • عاطی گفت:

    سلام با اینکه نتونستم اون شبو همراه شما باشم اما جواب سوالی رو که ازتون داشتم به خوبی گرفتم با اینکه مستقیما جواب نداده بودین و این فقط به خاطر اینه که به کفته خودتون شفاف و به نظر من صادقانه و به دور از هر خط و سلیقه مینویسید و واقعا با قلم سالمتون به مخاطبتون کمک میکنی و همینه که دل کندن از شما و افکار شما خیلی سخته به قول برادرم ما دیگه مرید شما شدیم البته اگه قابل بدونید.همیشه سبز باشین و در پناه خدا

  • محمدحسین گفت:

    جمله قشنگیه استاد:
    “به جای اینکه انسانها را بر اساس داشته هایشان بسنجیم، بهتر است آنها را بر اساس داده هایشان بسنجیم. ”
    شاید آنچه را که من اکنون دارم از داشته های کسی بود که بدون انکه من بفهمم به من داد و من حالا به نداشتن هایش بر او خرده می گیرم…!
    کاش داده هایمان هم قابل دیدن بود…

  • الناز گفت:

    حالا میفهمم تسلط در مذاکره یعنی همین.عالی بود

  • پگاه گفت:

    ز درد نکته سنجی هرکه آگاه است میداند
    که معنی در دل اول خون شود وانگه سخن گردد

  • سمانه گفت:

    “گاهي گمان نميكني ولي مشود ”
    گاهي نميشود كه نميشود كه نميشود
    گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است
    گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود
    گاهي گداي گدايي وبخت با تو نيست
    گاهي تمام شهر گداي تو ميشود ………..
    گاهي گمان نميكني ………………..اما ميشود

  • سمانه گفت:

    سلام
    كم ميارم دربرابر اين همه شور وشعور واحساس

    نتونستم چهارشنبه اين هفته با شما باشم چون شارژ اينترنتم تموم شد (ناغافل !!!!)
    اما كامنت دوستان وپاسخ هاي شما رو خوندم ،خوشحالم وميبالم به اينكه بيشتر كساني كه افق هاي فكري مشابه اي دارن به اين سايت سر ميزنن ؛همين احساس خوبي به آدم دست ميده .از همه مهمترم اينكه كسي مخاطب اصلي هست كه ميتوني بيشتر از كساني كه ميشناسي بهش ايمان بياري كه در ارتباطي كه داره ،صادقه (كسي كه شريك روزگار زندگيشو قرباني وابزاري براي كار قرار نميده قطعا شعور وشان انسانيت رو خوب ميشناسه )
    من چيزاي زيادي در مورد مذاكره نميدونم هرچند معتقدم هر انساني بايد براي خوب زيستن مذاكره بلد باشه !
    در مورد تحصيلات معتقدم هرانساني براي دستيابي به آرمان هاي انساني خودش وآنچه خداوند او رو مكلف كرده (هرچند خيلي از ما ها فك ميكنيم اومديم تا طلبمونو از دنيا بگيريم !)نياز به يك سري مقدمات كار داره كه طي اون دانشي رو نسبت به تكليف خودش پيدا ميكنه وبراي رسيدن به قله راهي ميشه .يك سري انسانها مثل محمد رضا شعبانعلي دانش وآگاهي رسيدن به قله رو طي يك مقطع تحصيلي ارشد بدست مياره .
    اما يك سري ديگه براي رسيدن به قله بايد مجهز تر باشن .به همين دليل نياز هست براي كسب تجربيات ديگران ودستيابي به علوم تجربي ؛تحصيلات دانشگاهي بيشتري كسب كنند
    محمدرضا شعبانعلي در حوزه ي كاري خودش با افراد مختلف مذاكره ميكنه سر خريد يا فروش ويا… كه بيشتر اشيا رو در بر ميگيره ودر درجه ي دوم اين مذاكره با يك شخص ويا اشخاص مرتبط ميشه .(هرچند مذاكره كننده يك شخص هست )اما يك پزشك اول با سلامت يك انسان ودر درجه ي بعدي با ديگر ابعاد اجتماعي و… ارتباط داره (كه يه جورايي تو جامعه ي ما برعكسه !وفك ميكنم محمدرضا بيشتر از برخي پزشكان حتي به چيزايي كه بر سر اون مذاكره ميكنه اهميت ميده وبراشون ارزش قائل ميشه تا برخي پزشكان به يك انسان !!!!!!!!!!)نميدونم بااين نوشته ها تونستم چيزي كه در دلم بوده بيان كنم يا نه !!!فقط خواستم به يك سري ازدوستان كه درمورد تحصيلات صحبت ميكنن وآقاي شعبانعلي ميگن كه دلشون ميسوزه براي كساني كه وقتشون رو براي گرفتن دكتري ميذارن اشاره كنم وبگم به قول آقاي شعبانعلي هركسي راه خودش رو بايد پيدا كنه تا دراون موفق بشه .(اما بعضي هام هستن كه ميان تو راه بلكه ؛شايد يه چيزي گيرشون بياد بدون اينكه بدونن تو چه راهي دارن قدم برميدارن ويا اصلا دارن كجا ميرن !!!!!!!!)
    روحيات انسان دوستانه وهمه ي ويژگي هاي خوب شما رو ميپسندم با اينكه سر يه چيزايي هم مسئله دارم اما اينكه همه چيز رو براي خوشحال كردن ديگران در اختيار شون قرار ميدين من رو دچار تناقض ميكنه ؛اينكه ميدونيد الكل براي انسان مضره اما براي دوستانتون در ميهماني استفاده ميكنيد !
    اول به خودم گفتم شايد حوصله ي توضيح دادن اينكه اين براي سلامت شما مضر هست رو نداريد؛ بعد به خودم ميگم مگه ميشه كه شما حوصله ي اين كار رو نداشته باشيد در صورتي كه حرفه ي شما همينه .پس چرا اين كار رو انجام ميديد ؟فراي اينكه در شرع وقانون ما چي هست (چون اينا همه ش يك قرار داده)انسانيت حكم ميكنه كه كاري كه به ضرر من وسلامت من هست انجام ندم .پس شرع وقانون معنا يي نخواهد داشت .
    نوشته هام زياد شد ببخشيد .اما با همه ي دلم نوشتم
    دلم ميگه يه چيزي هم بگم وبرم ؛اينكه خيلي مراقب سلامتيتون باشيد دنيا به انسانهايي با افكاري اين چنين وقلبي سرشار از محبت انساني نياز داره

  • سارا.ر گفت:

    سلام، پاسخ دادن به سوالات بچه ها اونم با وجود پراکندگی موضوع که هر کس از دری سخن میگه کار خیلی سختیه و مسلما نیاز به دانش زیادی داره.
    پاسخ شما به سوالات مثل کافه اول عالی بود، شرمنده که با وجود خستگی زیاد ما هم حسابی خستتون کردیم.
    شبتون قشنگ

  • Farzaneh.p گفت:

    پستو انقدر تند تند خوندم كه اصلا متوجه اصل مطلب نشدم، نميدونم چرا اما ديگه مثل هميشه دوست ندارم دوباره بخونم!
    شايد به خاطر حال روحيمه…
    عادت ندارم از حال و هواي بدم بگم، با خودم ميگم چه كاريه؟؟؟
    ديگران به تو هيچ كمكي نميتونن بكنن، فرزانه با اين كارت فقط ديگرانو اذيت ميكني و شايدم ناراحت…
    اما تو خونه ي محمد ميگم چون…
    راستشو بخواي دليلشو نميدونم…
    دلم مي خواد براي يك بار چشمامو ببندم و بي توجه به عرف و سنت و منطق و شرع و قانون و مذهب و خانواده بگم…
    فقط بگم، بگم و…

    اگه فكر ميكني كامنتم دپه، تاييدش نكن…
    از نظر من ايرادي نداره محمد.

  • الف گفت:

    سلام

    واقعا به بی هدفیتون اعتقاد دارید؟

  • ندا گفت:

    با اینکه فکر نمیکنم از بحث اون شب ناراحت باشید(چون کارتون مذاکره است و منم به عنوان یه دانشجو که همیشه از طرف اساتید گرام پیچیده شدم تشنه بحث با یه آدم به شدت آگاه)
    ولی به هر حال ببخشید که سوت زنان بر روی اعصابتون تردد کردم 😉 الان داشتم مستندآخرین روزهای زمستانو از شبکه یک میدیدم (در مورد شهید حسن باقری)کاش شما هم بتونین ببینین .اول آدم به خودش میباله که یه همچین هموطنایی داشته بعد پیش خودت میگی کاش بتونم ذره ای از زحماتشونو جبران کنم بعد همینطوری که دارم شبکه هارو میچرخونم میرسم به اخبار
    و… بعد بیشتر فکر میکنم و در نهایت میرسم به این جمله شما

    وای به روزی که بفهمی برای کسی یا چیزی جنگیده ای که ارزشش را نداشته است…
    ا

  • معصومه گفت:

    این چهارشنبه هم نتونستم در شب نشیتون باشم

    با پست ها و کامنت هایی که برای دوستان می ذارید علاوه بر اینکه خوب و دقیق نگرش خودتون رو بیان می کنید با درونیاتتون هم بیشتر آشنا می شم
    از نظر من شما مثل دریا می مونید از دور ساکت و آرام ولی هر چی نزدیکتر که می آیی پر تلاطم تر
    گاهی این تلاطم دوست داشتنیه مثل تلاش شبانه روزیتون
    اما گاهی که مثل موجی می شوی و خود رو بر صخره می کوبی و قطره های آب می روند به هوا و هر کدام از این قطره ها که فرود می آیند درست است که تا موجی دیگر دوباره به دریا می پیوندند اما رد پایی از غم بر سینه جا می گذارند اینها حر ف هایی هستند که نمی خواهی بگویی اما در پس حر فایت هم نمی توانی پنهانشان کنی.به قول حافظ
    در اندرون من خسته دل ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

  • Setareh گفت:

    حرفای چهارشنبه شبتون خیلی خیلی عالی بود.
    من چندین بار خوندمشون،اصلا نمیشد تصور کرد که تو اون لحظه تو خونتون با خیال آسوده نشستید و نظرات بچه ها رو میخونید و مینویسید.
    من هر چند باری که خوندمش این تصور رو داشتم که پشت میز مذاکره هستید و با قاطعیت دارید از موضعتون دفاع میکنید.
    خیلی عالی بود،مثل همیشه

  • رها(اسفند) گفت:

    دوقیافه:یکی را که می شناختم،همان که اولین خاطره ام بودو دیگری،قیافه ی دوم که درست پشت چهره ی اول پنهان بود….

  • منم بعضی وقتا تو دفترچه یادداشتم همچین یهویی یه چیزایی مینویسم که بعدنا که میخونم اینقد خوشم میاد ذوق میکنم مینویسمش تو وبلاگم

  • Neda.sh گفت:

    شكسته نفسي نفرماييد مهندس جان ناخودآگاه و با خودآگاه شما هر دوش شفافه و حرف نداره 🙂

  • شیوا گفت:

    وقتی این پستو دیدم حس خیلی خوبی بهم دست داد… مرسی از این همه توجه محمد رضای عزیز

  • الهام گفت:

    سلام
    تو کامنتهای شب پنجشنبه گفته بودین همایش عمومی بیشتر یه شو محسوب میشه و اینکه ترجیح میدین کلاس داشته باشین با عده کمی!
    اما استاد همایش انتخاب عالی بود،نمیگم بعد همایش یهو دگرگون شدم ولی تاثیر داشت، چیزهای جدیدی یاد گرفتم و یه سری از باورهای اشتباهم اصلاح شد
    ضمن اینکه خیلی ها نمیتونن هزینه کلاس خصوصی رو پرداخت کنن یا وقتش رو ندارن
    این همایش ها حداقل میتونه یه تلنگر باشه!
    خواهش میکنم باز هم ازین همایشها بذارین
    ممنون

    • shabanali گفت:

      الهام جان. من سه نوع ارتباط با دوستانم رو در ذهن دارم:

      همایش ها و گردهمایی ها که بیشتر به چشم یک مهمانی دوستانه نگاه میکنم و برای لحظاتی احساس میکنم در آغوش خانواده بزرگم هستم.

      کلاسها و دوره های خاص، که به قول تو هزینه اش زیاده و خیلی ها به خاطر هزینه یا محدودیت زمانی نمیتونن در اونها شرکت کنند.

      و سایت که معتقدم اگر کسی بخواد با مدل ذهنی و محتوای فکری یک نفر آشنا شه، سایت کاملاً کافیه براش. خصوصاً سایت من، که صرفاً سایت تبلیغی و اطلاع رسانی نیست و مفاهیم مختلف هم در اون مورد بحث قرار میگیرند.

  • گیتی گفت:

    سلام
    شب پنجشنبه نتونستم مثل هفته پیش بیام و لذت ببرم. اما روز بعدش کامنتها و جملات شما رو خوندم. باتون موافقم! واقعا تو جملات کوتاه اما پر معنی توضیح میدید!

    ممنون…

  • پرویز گفت:

    می دونی من به یه ویژگی می خندم که به اندازه تمام اون سه ویژگی قدرت داره…
    آدم‌ها به طور مداوم فکر می کنند که مقدس‌اند و یا بهتر بگم بعضی‌هایشان از بعضی دیگر مقدس تراند….

  • النا گفت:

    دست این دوست درد نکنه…. 😉