فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند

خرید آنلاین

همه چیز خوب است اما تو باور نکن!

redink

در زمان خفقان حاکم بر شرق، یک کارگر آلمانی تصمیم گرفت برای کار به سیبری برود. با توجه به اینکه میدانست همه نامه ها و مراسلات توسط اداره سانسور مطالعه میشود، با دوستانش قرار گذاشت:
“در نامه هایی که می فرستم، اگر با رنگ آبی نوشتم بدانید که راست است. اگر با رنگ قرمز نوشتم بدانید که دروغ است!”
یک ماه گذشت و دوستان نخستین نامه را دریافت کردند:

“سلام دوستان عزیز. اینجا شگفت انگیز است. غذا و خوراکی بسیار فراوان است. آپارتمانها بزرگ و با سیستم گرمایش مناسب هستند. سینماها فیلمهای غربی پخش میکنند و دختران زیبا، آماده برقراری هر نوع رابطه ای با انسان هستند! تنها چیزی که اینجا پیدا نمیشود، جوهر قرمز است.”

————————————————————————

پی نوشت ۱: نقل از وبلاگ سابقم – برای فراموش کردن

پی نوشت ۲: مطلب از Zizek است.

پی نوشت ۳:  گاه ما “احساس آزادی” میکنیم، فقط به این دلیل که زبانی برای بیان “عدم آزادی” نداریم.

+231
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


27 نظر بر روی پست “همه چیز خوب است اما تو باور نکن!

  • اکبری گفت:

    سلام

    محمدرضا من زیاد نمی مونم……. چون گمون کنم که ناراحت شدی ………کمی که از فاز امتحان دربیام رفع زحمت می کنم…….بچه های قدیمی اینجا خوبند …………مواظب شون باش ……….حرفی ندارم بزنم حرفی داشتم سری خواهم زد.

  • اکبری گفت:

    سلامی دوباره
    می گم شما همه کامنت ها رو می خونید ؟ خب چرا بعضی ها اینقدر با شما دشمن ند ؟ من مطلب خاصی در کامنت های شما نمی بینم که کسی رو علیه شما تحریک کنه. من تازه واردم برام سوالات زیادی پیش می آد ، شرمنده که می پرسم برام عجیبه . این رو اینجا نوشتم امیدوارم هم ببینید هم نبینید و اگه دوست داشتید جواب بدید . در هر دو صورت عملکرد تون موجه است …….

  • آماندا گفت:

    یعنی عالی بود… D-:

  • اکبری گفت:

    سلام دوباره

    نمی دونم کجا باید این مطلب رو بنویسم گفتم پس یه جای بی ربط بنویسم تو دلم مونده بود نمی دونستم کجا بگم، بهتره ، اگه آدمهای عادی از زندگیی گله کنند حق دارند ولی شما که این همه مخاطب دارید و متفاوت ید دیگه چرا ؟ سرمایه من و همه امثال من امیده و احساس خوب به تغییر و آینده ….اگه این احساس رو از دست بدم ، چیزی که برای به دست آوردن ش وبلاگ شما رو زیر و رو کردم خب دیگه می رم و در افق محو می شم…اینجا غمگین ه محمدرضا…

  • اکبری گفت:

    همه چیز این سایت خوب ه ، تو باور نکن

    لطفا یک لینک جستجو در سایت بگذارید تا اگه کسی خواست مطلبی یا کامنتی رو پیدا کنه در انبوه کامنت ها گم نشه.

    سپاسگذارم ممممممم.

  • سحر گفت:

    من باید این رو می نوشتم
    وحشتناک بود
    امروز،خروجی یکی از ایستگاههای مترو تهران
    دختری که با یک پالتوی قرمز جلوتر از من از مترو خارج شد
    حضور ماشین های گشت ارشاد در کنار در خروجی و
    هدایت دختر به سمت ماشین،علی رغم صورت نسبتا ساده و قد مناسب پالتو
    تنها به خاطر رنگ!
    مقاومت دختر و با لحن آرام صحبت کردن با آنها و سپس بالارفتن صدای دختر و مامورین
    لحظه ای بعد ضربه ی پای قوی یکی از مامورین بودکه روی صورت دختر به طور وحشیانه ای فرود آمد
    این را دیگر خودم دیدم
    هنوز صدای جیغ ها و گریه های دختر توی گوشم می پیچد
    و تصویر مردمی که در صحنه فقط و فقط نظاره گر بودن در ذهنم زنده می شود
    جلوتر رفتم و گفتم شما حق همچین برخوردی ندارین تو کدوم قانون تو کجای دین همچین حقی به شما داده شده و…
    جواب:به شما هیج ربطی نداره و…
    به ماتم کدام یک ازهزاران دردهای وطن باید نشست
    که اینان بر خدا نیز سروری می کنند!

  • --- گفت:

    ولی من از کوچکترین قفس زندگی که درش هم بازه نمیتونم بیرون بیام.خیلی زشته خیلی متأسفم

  • فاروق گفت:

    شعر زیبای عالی پیام(هالو) تحت عنوان – خودکار آبی و قرمز- را خراب کردی دوست عزیز

  • parvaneh گفت:

    salam- barname mahe asal ro nadidam chetor mitoonam bebinam
    rasti vase qesmate english agar kari dashtid- typesetting va translation Persian to English khoshal misham betoonam kari anjam bedam – hata agar researche khasti khastid be man begid OSTAD- ba arze khaste nabashid va arezooye behtarin ha baraye shoma

  • دلارام گفت:

    چنان دنیاى شگفتیست که آدمیزاد اگر با چشمان خود بیند نتواند باور کند، چه رسد که بشنود!

  • شاهان گفت:

    میدونى داشتم به این موضوع فکر مى کردم ، که آزادى بیان هست ، اما آزادى بعد بیان نیست ،
    پس بیان نمى کنم ،

    راستى هنوز نمى خواى جواب ایمیل منو بدین ،
    در هر حال مستدام باشید .

  • داود گفت:

    سلام
    فقط میخواستم یاداوری بورس رو کنم
    ممنونم

  • زهرا قاسمی گفت:

    گاهی هم انسان مفهوم آزادی رو گم میکنه یا اینکه یاد نگرفته و بلد نیست… عدم آزادی رو حس نمیکنه…پس فکر میکنه که آزاد هست!
    ببخشید من بی اجازه وارد سایتتون شدم و ثبت نام کردم.از مطلبی که در مورد رای دادن از سایت دکتر شیری دیدم با اینجا اشنا شدم و با شما
    متاسفانه برنامه ماه عسل رو هم ندیدم و خیلی دیر شما رو شناختم.وروزی چند ساعتمطالب رو میخونم.و استفاده میکنم.
    ممنون و سلامت باشید

  • ماهساقی گفت:

    سلام محمدرضا 🙂
    ببخش ک همیشه سوالای بیربط میپرسم! 🙁
    راستش میخوام راجب ارکتایپ و شخصیت شناسی زنان و مردان بیشتر بدونم.میشه راهنماییم کنی؟ 🙂
    یه سوال دیگه هم دارم و اون اینه که این اطلاعات چقد میتونه دقیق و درست باشه و تو مذاکره ها بهمون کمک کنه؟!
    مرسی

    • دلارام گفت:

      مى تونى کتاب هاى جین شینودا بولن رو بخونى، انگلیسیشو به راحتى مى تونى دانلود کنى و ترجمه اش هم در بازار موجوده. اسم کتاب ها هم ایناست. Goddess in everywoman و God in everyman .
      به شخصه خیلى به آرکتایپ ها علاقه دارم و هم در کلاس هاى ایشون بودم و هم کتاب هاى بالا رو خوندم و مطالب پراکنده هم زیاد خوندم و شنیدم .
      می تونم بهتون بگم یک جور ابزار هستن و یک دید جدید به آدم میده و البته به نظرم طول میکشه تا درش تبحر پیدا کرد، همون طور که مى دونید هیچ چیز مطلق نیست، اما به من در شناخت خودم و اطرافم خیلى مفید بود و هست.

  • پگاه گفت:

    بله درسته که خیلی چیزا سر جای خودش نیست …بعضی وقتها این خاکستری تیره متمایل میشه به سیاهی….و هر دم از این باغ بری میرسد…ولی عنوان کردن سیاهی و فقط عنوان کردنش تنها خاطر آدمی رو مکدر میکنه و بس…در کنار همه این حالهای بد خیلی چیزای خوبم هست….آگاهیه رو به رشد…خانواده…سلامتی…دوستی…برکت…درک آزادی…تلاش برای بیانش…تلاش برای بهتر زیستن…حس انساندوستی و محبت…قدرت تحلیل…تلاش برای ساختن….تلاش برای بیان آزادی……

  • بهنام گفت:

    عالی بود.
    کلی خندیدم و نتیجه هم گرفتم

  • رامین گفت:

    عالی پیام این مطلب رو با چاشنی طنز در قالب یک شعر زیبا سروده: “همه چیزش تماما بیست اینجا/فقط خودکار قرمز نیست اینجا”
    http://www.youtube.com/watch?v=749TxRplYtw

    • ناشناس گفت:

      شنیدم در زمان خسرو پرویز
      گرفتند آدمی را توی تبریز
      به جرم نقض قانون اساسی
      و بعض گفتمان‌های سیاسی
      ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
      قراری را نهاده با زن خویش
      که از زندان اگر آمد زمانی
      به نام من پیامی یا نشانی
      اگر خودکار آبی بود متنش
      بدان باشد درست و بی غل و غش
      اگر با رنگ قرمز بود خودکار
      بدان باشد تمام از روی اجبار
      تمامش از فشار بازجویی ست
      سراپایش دروغ و یاوه گویی ست
      گذشت و روزی آمد نامه از مرد
      گرفت آن نامه را بانوی پر درد
      گشود و دید با هالو مآبی
      نوشته شوهرش با خط آبی:
      عزیزم، عشق من، حالت چطور است؟
      بگو بی بنده احوالت چطور است؟
      اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
      ملالی نیست غیر از دوری تو
      من این جا راحتم، کیفور کیفور
      بساط عیش و عشرت جور وا جور
      در این جا سینما و باشگاه است
      غذا، آجیل، میوه رو به راه است
      کتک با چوب یا شلاق و باطوم
      تماماً شایعاتی هست موهوم
      هر آن کس گوید این جا چوب دار است
      بدان این هم دروغی شاخدار است
      در این جا استرس جایی ندارد
      درفش و داغ معنایی ندارد
      کجا تفتیش‌های اعتقادی‌ست؟
      کجا سلول‌های انفرادی ست؟
      همه این جا رفیق و دوست هستیم
      چو گردو داخل یک پوست هستیم
      در این جا بازجو اصلن نداریم
      شکنجه، اعتراف، عمرا” نداریم
      به جای آن اتاق فکر داریم
      روش‌های بدیع و بکر داریم
      عزیزم، حال من خوب است این جا
      گذشت عمر، مطلوب است این جا
      کسی را هیچ کاری با کسی نیست
      نشانی از غم و دلواپسی نیست
      همه چیزش تمامن بیست این جا
      فقط خودکار قرمز نیست اینجا

  • پویان گفت:

    سلام آقای شعبانعلی. میخواستم نظرتون رو در مورد بازیه مافیا بدونم.

  • حامد گفت:

    گاه ما “احساس آزادی” میکنیم، فقط به این دلیل که زبانی برای بیان “عدم آزادی” نداریم.

  • Fateme گفت:

    سلام
    حال همه‌ی ما خوب است
    ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
    که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
    با این همه عمری اگر باقی بود
    طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
    که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
    نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
    تا یادم نرفته است بنویسم
    حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
    می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
    اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
    ببین انعکاس تبسم رویا
    شبیه شمایل شقایق نیست.
    راستی خبرت بدهم
    خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
    بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار … هی بخند!
    بی‌پرده بگویمت
    چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
    فردا را به فال نیک خواهم گرفت
    دارد همین لحظه
    یک فوج کبوتر سپید
    از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
    باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
    یادت می‌آید رفته بودی
    خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
    نه ری‌را جان
    نامه‌ام باید کوتاه باشد
    ساده باشد
    بی حرفی از ابهام و آینه،
    از نو برایت می‌نویسم
    حال همه‌ی ما خوب است
    اما تو باور نکن!

    سید علی صالحی

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *