نقشه راه موفقیت – قسمت چهارم: فرار از تصمیم گیری

میخواهم برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروم، البته هنوز هیچ کاری نکرده ام. میخواهم از شهر خودم بیرون بروم و در شهر بزرگتری مشغول به کار شوم، اما همت نمیکنم. میخواهم از شغل فعلی ام استعفا بدهم و کار جدیدی را شروع کنم که خلاقیت بیشتری در آن باشد، اما هنوز جرأت این کار را ندارم.

همه ما در مقاطعی از زندگی، با چنین تصمیمهایی مواجه شده ایم. «فرار از تصمیم گیری» یکی از بیماریهای رایج در انسانهاست. روانشناسان گاهی آن را «فوبیای تصمیم گیری» مینامند.

چرا از تصمیم گیری میترسیم؟ دانشمندان علوم رفتاری وجود «تناقض» را دلیل اصلی میدانند. اگر کسی میخواهد برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود، اما به دلیل نامشخصی مراحل این کار را آغاز نمیکند، احتمالاً به این دلیل است که در تناقض میان «توجه به خانواده» و «تلاش برای پیشرفت» گرفتار شده است.

اگر کسی میخواهد به شهر دیگری مهاجرت کند، احتمالاً در میان تناقض «زندگی در شهری با امکانات بیشتر» و «ماندن در محیط امن و دوست داشتنی شهر کوچکتر» گرفتار شده است.

اگر کسی علاقمند به یافتن شغلی با خلاقیت بالاتر است اما هیچ گامی در این مسیر بر نمیدارد، احتمالاً در تناقض میان «شغل خلاق تر» و «ریسک گریزی و حفظ وضعیت موجود» گرفتار شده است.

قبلاً گفتم که همواره فهرستی از ارزشهایی که برای شما مهم است را با خود همراه داشته باشید. هر زمان در تصمیم گیری تردید داشتید یا احساس کردید جرأت تصمیم گیری ندارید، برگه ای کاغذ بردارید و آن را به دو قسمت تقسیم کنید. در نیمی از کاغذ جنبه های مثبت آن تصمیم و در نیم دیگر جنبه های منفی آن تصمیم را بنویسید. حالا فهرست ارزشهای خود را پیش رو قرار دهید و تک تک نکات مثبت و منفی را که نوشته اید ارزیابی کنید. احتمالاً تصمیم گیری در این حالت کمی آسان تر میشود.

به یاد داشته باشید که هروقت یکی  از ارزشهای مهم خود را قربانی برخی ارزشهای سطح پایین تر میکنید، راه را برای بی انگیزه شدن، برای افسرده و غمگین شدن و برای شکست هموار میکنید.

انسانهای  موفق، عادت کرده اند که با تصمیمهای بزرگ مواجه شوند. جنبه های مثبت و منفی را بسنجند و بر اساس اینکه کدام راه حل مطلوبیت بیشتری دارد، دست به عمل بزنند.

این درحالی است که انسانهای ناموفق، همواره برای «حفظ وضع موجود» تلاش میکنند و با اینکار شانه از زیر بار مسئولیت خالی میکنند.

ازتناقضها فرار نکنید. عموم تصمیم گیریها ما را با تناقض مواجه میکنند. همچنین عموم تصمیم گیریها با ریسک همراه هستند. همیشه بعد از تصمیم گیریها اطلاعات جدیدی به دستمان میرسد که ممکن است ما را از حرکتی که کرده ایم پشیمان کند. اما اینها مهم نیستند. مهم این است که به شکلی تصمیم بگیریم که بعدها بگوییم: «اگر یک بار دیگر در آن موقعیت قرار بگیرم، با همان اطلاعاتی که در آن زمان داشتم، حتماً دوباره همان تصمیم را میگیرم».

انسانهای شکست خورده و ناموفق، عموماً در لحظات مهمی که باید تصمیمهای جدی میگرفته اند، از «تصمیم گیری» فرار کرده اند. البته کمتر کسی را میبینید  که مستقیماً بگوید: «من از تصمیم گرفتن میترسم!». انسانها روی ترس خود برچسب های دیگری میزنند:

«من تمام تلاشم را به کار میگیرم که وضع حداقل از اوضاع فعلی بدتر نشود». « نمیخواهم تصمیم ناپخته بگیرم. در حال جمع آوری اطلاعات هستم» و …

در حالی که از یک انسان موفق میشنویم: «وضع از این بدتر که نمیشود، پس بگذار حداقل گامی رو به جلو برداریم». یا اینکه «با اطلاعات امروز و اعتقادات امروزم، این تصمیم را میگیرم، اگر روزی اطلاعات یا اعتقاداتم تغییر کرد مسیر را تغییر میدهم».

یک برگ کاغذ بردارید و چند مورد از  تصمیمهایی را که به هر دلیل از آنها میترسید و نگران شان هستید، روی آن بنویسید. در هر مورد تناقضهای هر تصمیم را نیز بنویسید و کنار آن، بنویسید که هر راه حلی، به کدام ارزش ها کمک میکند یا آسیب میزند.

از بازیهای دوران کودکی، احتمالاً «ماز» یا «لابیرنت» را به خاطر دارید. مسیرهای پیچیده و در همی که باید با رسم خط، مثلاً موشی را به سمت پنیر هدایت میکردیم. در برخی از پارکها، لابیرنت های بزرگی وجود دارد که انسانها میتوانند وارد آنها شوند و مسیر خروج را جستجو کنند. بزرگترین لابیرنت جهان، چیزی است که آن را «زندگی»  نامیده اند. هر لحظه که به یک دو راهی میرسیم، با یک «تصمیم» مواجهیم. یکی از راه ها به خروج منتهی میشود و راه های دیگر ممکن است کمی مسیرمان را دور کند. یا مجبور شویم بخشی از راه را بازگردیم. به یاد داشته باشیم که «تناقض»ها، بخشی از زیبایی زندگی هستند. اگر در مسیر زندگی دو راهی ها نبودند، این بازی زیبا، به تلاشی طولانی و خسته کننده و دویدن بی پایان تکراری در مسیرهای طولانی و پیچ در پیچ زندگی تبدیل میشد. لابراتوارها میگویند: حتی یک موش هم، از چنین لابیرنتی استقبال نمیکند!



23 نظر بر روی پست “نقشه راه موفقیت – قسمت چهارم: فرار از تصمیم گیری

  • زهره گفت:

    ببخشيد اگه دوباره كامنت ميدم.
    من اگه كفتم برا اولين بار مشكل خودم رو فهميدم بخاطر اينه كه هيچگاه نميدونستم ريشه مشكلات و درجا زدن من كجاست. نسبتا مطالعه خوبي دارم و كتابهاي خوبي رو مطالعه كردم و روي شخصيت و نقاط ضعف و قوت خودم خيلي فكر كرده بودم و تا جاهايي هم تغييرات مثبتي توي سالهاي زندگيم رو خودم داشتم . اما اين عدم توانايي در تصميم گيري چيزيه كه تازه فهميدم و مثل يه بيماري كه تازه يه دكتر بيماريش رو تشخيص درست ميده متوجه شدم كه اشكال كجاست. ولي چطوري ميتونم بقيه راه رو درست برم.
    من كاملا علائم اين فوبيا رو كه توي يكي ديگه از نوشته هاتون ديده بودم دارم. همه رو با هم متاسفانه!!

  • زهره گفت:

    مطلب شما را در يكي از گروههاي تلگرام با نام خودتان خواندم و براي اولين بار حس كردم كه مشكل خودم را فهميده ام.
    انچه كه در تمام سالها مانع حركت من بوده همين فوبياي تصميم گيري بوده ولي من هرگز نمي دانستم.
    در انتخابهاي مختلف زندگيم از جمله رشته تحصيلي دبيرستان، انتخاب همسر، انتخاب زمان اقدام براي تولد فرزندم ، محل كارم و …هميشه دوست داشتم كسي به جاي من تصميم بگيرد و از اينكه اطرافيان نظر نمي دادند ناراحت بودم و كار خودم را با نامهايي مثل” سپردن به خدا” ، ” هرچه كه مصلحت است ايشالا پيش بياد” . …نام گذاري ميكردم. و وقتي داستان كوتاهي را شنيدم كه راجع به اينكه ” در مسير زندگي من بر دوچرخه اي ركاب ميزنم و خدا فرمان دوچرخه را در دست دارد” خيلي خوشم آمد و گفتم منهم همين را ميخواهم چون نميدانم كه فرمان را به كدام سمت بچرخانم….
    بگذريم.
    حال روش غلبه بر اين مشكل و درمان اين فوبياي تصميم گيري چيست؟

  • matin گفت:

    با سلام با تشكر از موضوع مطرح شده چون دقيقا دغدغه اين اواخر من بود و دنبال برطرف شدن اين دغدغه ذهنيم بودم مهندس وقتي حاضريم و كاملا زنده تلاش ميكنيم گرفتن بعضي از تصميمها كه نياز به تلاش بيشتر دارد ولي از درست بودنش مطمئني واقعا سخت نيست كمي همت و بسرعت اجراي آن كه من شخصا از اين تصميمها كه گاها به نظر بعضي از دوستان رسيك و حتي حماقت بود زياد دارم كه بعد از رسيدن به نتيجه بقيه متوجه ميشوند اما گاهي سر دو راهيهايي قرار ميگيريم كه واقعا نميدانيم كه نتيجه چي خواهد بود و انتخاب كدام مسير واقعا به صلاح است مثلا واقعا به صلاحم هست براي ادامه تحصيل به خارج از كشور بروم ويا در كشور خودم سعيم را بكنم شايد نتيجه اي چشمگيرتر و سعادتمندانه تر از خارج رفتن عايدم شود چطور ميتوان مطمئن بود ؟

  • علی گفت:

    گفتنی زیاد است اما بنظرمن این جملات همش توضیح یک کلمه هست
    انجام وظیفه
    همین یک کلمه میتونه جای این همه طومار رو بگیره که البته صحبت های شما هم تا حدودی در سایه همین کلمه هست چون شما همش برای صحبت هاتون مصداق میارید از شخصیت ها از موقعیت ها و…و اون هم از نظر بنده یعنی کار درست در هر لحظه
    موفقیت ادم های موفق فقط در یک چیز خلاصه میشه اون هم انجام وظیفه هست
    وقتی انجام وظیفه اومد تمام ۲ ۲ تا ۴ تا کردنها از بین میره تمام حساب کتاب ها فراموش میشه و فقط انسان از عالم کیف میبره
    ترس ها پایان میپذیره و هر لحظه موفقیت هست
    موفقیت و شکست از درون میجوشه و هیچ عامل بیرونی در موفقیت و شکست ما دخیل نیست
    در نهایت جای تمام موفقیت های بالا کلمه بهشت رو قرار بده!
    شاید اینها رو نباید اینجا میگفتم

  • فایزه گفت:

    با حرفایی که نوشتی کاملا موافقم نمیدونم چرا به دلم میشینن بااینکه بیشترشونو قلا توی کتابا خوندم .با نشستن هیچی درست نمیشه تازه تصمیم نگرفتن خودش یه تصمیمه.به قول اون کتابه داشتن یه نقشه غلط بهتر از بدون نقشه بودنه گاهی با نقشه غلط هم میشه راهو درست رفت لطفا پای نقشه هاتون وایسید.

  • مهسا گفت:

    من جزئ افرادی هستم که می دونم از تصمیم گیری می ترسم.مثل آگاهی از خیلی از صفات دیگه ای که ترجیح میدم کمتر تجربه شون کنم چون آزار دهنده هستند.یکی از دلایلش در روابط انسانی عدم توانایی پیش بینی نیت واقعیه آدماست.و دیگری ترس از سرزنش که کاملا ریشه در نظام تربیتی خانواده و مدرسه است مخصوصا برای دخترا چون همیشه تو فرهنگایی که من درشون بودم ضریب ریسک برای خانما به طور قابل ملاحظه ای کمتر بوده.نسل ما باید برای موفق بودن اول به اصطلاح باید پوست بندازیم بعد تازه به مرحله تصمیم گیری برسیم.

  • سایه گفت:

    امسال بر خلاف نظر بقیه یه تصمیم گرفتم چون می دونستم سرانجام گرفتن تصمیم و نگرفتنش چیه. اولش خیلی سخت گذشت اما چون تصمیم خودم بود و به درست بودنش ایمان داشتم تلاش زیادی کردم تا موفق بشم و تا حالا هم شدم.
    حالا دیگه هر وقت می خواهم کاری انجام بدم، یاد این کار می افتم و عزمم برای انجام دادنش و امیدم به موفقیت بیشتر میشه.
    بنظرم آدما وقتی تصمیم هاشون بر اساس فکر و اندیشه خودشون صورت بگیره موفق ترن، هر چند باید تمام کارها رو برای دل خودمون انجام بدیم نه برای تایید شدن از طرف دیگران.
    ممنون از مطالبتون

  • دنیا حسینی گفت:

    مثل همیشه عالیییییییی

  • ص.شویکلو گفت:

    چقدر مفید هست مطالبتون .مخصوصا این پست های موفقیت.
    تشکر. خیلی استفاده می کنم از نوشته هاتون.
    منهم با مشکل تصمیم گیری مواجه هستم تا ۱ قدمی تصمیم می رم ولی از ریسک کردن می ترسم.
    جناب اقای شعباعلی نوشتن گزینه های منفی و مثبت در تصمیم گیری واقعا تاثیر دارد؟
    من می خواهم این کار را انجام دهم! فقط ۱ چیز عجیبی در تصمیم گیریهایم می بینم اینکه . می ترسم تصمیم گیریهایم را علنی کنم! به خانواده . ۱ ترس عجیبیست!

  • معصومه گفت:

    عالیه محمدرضا ,ادامه بده

  • مهدیه گفت:

    سلام استاد عزیزم
    مطالبتون برام جالب بودودقیقا مشکل منم همینه.ولی منم مثل خیلی های دیگه راجب زندگیم عوامل عناصر وآدمهای دیگه هم در نحوه تصصمیم گیریم نقش ایفا میکنند.یک سری از اون عوامل محدودیت هاییه که یه دخترمجرد داره.خانواده هم یه عامل مهم تو تصمیم گیریهای منه.توتنها چیزی که من خودم میتونم تنهایی تصمیم بگیرم درسمه.
    اگربراتون امکان داره به من بگیدچه کارکنم؟منی که نمیتونم خودم به تنهایی برای زنگیم تصمیم بگیرم؟!ولی بدونید شرایط خیلی سختیه.بعضی موقع که میخوام یه تصمیم حتی ساده بگیرم ازبس که نظرهای مخالف سمت من میاد دچاردوگانگی شخصیت میشم ونسبت به اعمال خودم شک میکنم وواقعا احساس میکنم فکرم ازاول ابلهانه بوده…
    لطفا مرا راهنمایی کنید
    ممنون

  • زهرا گفت:

    تصمیم گیری و پای تصمیم خود ایستادن برای من یه کابوس بزرگه….مخصوصا تو زمینه شغل..مطلب خوبی بود.

  • مهین گفت:

    راستی در مورد شب قدر هم باید بگم , هرکس رسالتی داره و تو که رسالتتو نشر علم میدنونی باید بشینیو همین کارو بکنی و دیگرانی هم طور دیگه …

  • مهین گفت:

    ممنون بابت فایل های صوتی , منتظر ادامش هستم …

  • سارا گفت:

    سلام
    مثل همه نوشته هاتون عالی بود و مفید
    راستی تا یادم نرفته بابت فایل های صوتی هم خیلی زیاد ممنونم،
    منتظر صدای گرم و درسهای شیرینتون هستم.

  • بی نام گفت:

    سلام
    ممنون مطالب خیلی خوبی بود واستفاده کردم
    جالبه که بدونید که من از همون دست آدمهایی هستم که نمی تونم درست تصمیم گیری وانتخاب کنم و واسه همینه که از زندگی وشرایطم رضایت ندارم…
    امیدوارم با تمرین بیشتر واستفاده از تجربیات مفید شما بتونم یه تغییری بکنم.
    ضمناً میخواستم بدونم میتونم از این نوشته هاتون در مورد موفقیت در سایتی که عضو هستم با ذکر منبع برای استفاده دوستان دیگر استفاده کنم؟

  • رضا گفت:

    گاهی تصمیم گیری خیلی سخت میشه. اولویت بندی ارزشها راهکار مناسبیه ولی گاهی اوقات رتبه ارزشهات انقد به هم نزدیکن که حتی اولویت بندی اونها هم واقعا برات غیر ممکنه.
    به نظرم تو اینجور مواقع ادم باید یه کم به روش حسی و شهودی عمل کنه.

  • ocean گفت:

    گاهی شرایطی که داری مانع گرفتن تصمیم میشود و سدی میشود جلوی راهت به نظر شما محدودیتهای زندگی افراد در تصمیم گیری نقشی ندارد؟؟؟؟؟؟ تصمیمت در لیست ارزشهایت جا دارد ولی حداقل برای اجرای آن موجود نیست گاهی مجبوریم تصمیماتمان را بر اساس شرایطمان و محدودیتهایمان تعریف کنیم و موفقیت و تصمیمی که در نظر داشتیم میشود یک رویا

  • جواد گفت:

    سلام محمدرضا
    خیلی عالی بود .
    هم فایل و هم این نوشته .
    ممنون از کرم گسترده ی شما .
    فکر می کنم اروم شدن و ساکن شدن در وضعیت موجود و این که فکر کنیم این وضعیتی که تو اون هستیم دیگه نهایت چیزیه که می تونست باشه کار بَ بَ یی ها ( گوسفندای ) ی عالمه .
    انسان همیشه دوست داره یه وضعیت بهتر رو پیدا کنه و من فکر می کنم این طلب وضعیت بهتر وتلاش در جهت بهتر شدن مرز مردگی و زندگیه .
    یعنی یه احساس بیقراری برای یه زندگی بهتر .
    راستی از این که شب قدر رو قدر دونستی و اولویت اول رو به نشر علم اختصاص دادی و خاستی روح زندگی و حیات ببخشی بهت تبریک میگم .
    البته مطمئنم که نیایش با خدا هم پر از علم اموزیه .
    این که من بدونم خالقم جبّاره هیچ وقت دست از تلاش بر نمیدارم . می دونم که اگه یه جایی کمبودی بود و به نحوی نتونستم موفق باشم ، خالقی دارم که حتما حتما جبران میکنه و وقتی قرار میشه که اینا رو به عنوان یه جوشن و زره به تن کنم دیگه ناامیدی سراغم نمیاد .
    بازم ممنون.
    همیشه حاضر و منتظر و زانو زده در برابر استاد.

  • سفیران آفتاب گفت:

    سلام با سپاس از مطالب فوق العاده دقیق و ارزشمند شما، پست جالبی بود، مخصوصا اون قسمتش در مورد تناقص و مهاجرت و…

    راستی قالب سایت رو یه دستی بهش بکشید یا عوض کنید قشنگ تر میشه!

    ما هم در زمینه مهاجرت فعالیت می کنیم اگر امری بود در خدمت هستیم

    • رضا گفت:

      من هم موافقم
      بر عکس محتوا و مطالب سایت که خیلی شیرین و تاثیر گذار و البته همیشه بدیع و تازس، شکل و شمایل سایت و قالبش خیلی خسته کننده و بی رنگ و روحه.
      محمد رضای عزیز فک کنم یه دستی به سر روی شکل ظاهری سایت بکشی جذاب تر میشه.
      به نظرم شکل و شمایل سایت حکم بسته بندی کالا یا جلد کتابو داره.
      موفق و پایدار باشی