نسخه کامل‌تر کتاب پیچیدگی و سیستم های پیچیده

بعد از آخرین نسخه (حدود ۲۹۰۰۰ کلمه‌)، این بار فرصت شد که بخش جدیدی به بحث اضافه کنم و در مورد بولتزمن بیشتر بنویسم.

فکر می‌کردم این بحث در حجم کمی به سر و سامان برسد. اما هنوز هم، حرف‌های بیشتری در مورد بولتزمن مانده که در بخش بعدی منتشر خواهم کرد.

دانلود نسخه کامل‌تر کتاب پیچیدگی (فایل PDF)

+147
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


5 نظر بر روی پست “نسخه کامل‌تر کتاب پیچیدگی و سیستم های پیچیده

  • امیرمحمد قربانی می‌گه:

    سلام محمدرضا.
    وقت بخیر.
    چند وقت پیش داستانی کوتاه خواندم. چند خط که از داستان گذشت، یاد موضوعی افتادم که تو در مقدمه‌ی کتابی که مشغول نوشتنش هستی، مطرح کردی. یه جورایی بهش ربط داره. نمیدونم. شایدم نداره و من حس می‌کنم که ربط داره. این داستان از یک نگاه دیگه به قضیه نگاه می‌کنه.‌
    آن را برایت در اینجا می‌نویسم. شاید برایت جالب باشد.
    البته می‌دانم این‌روزها احتمالا علاوه بر کارهای همیشگی، درگیر کارهای گردهمایی هم هستی. امیدوارم این داستان کوتاه بتواند چند دقیقه‌ای برایت فضای متفاوتی را فراهم آورد.
    این داستان، از کتاب خرمگس و زن‌ستیز، حاصل زحمت آقای حسین یعقوبی است.

    اونها از گوشت درست شدن

    تری بیسن طنزنویس و فیلمنامه‌نویس سریال‌های تلویزیونی موفقی مثل “سوپرانو” و “هشت یارد زیر زمین” است. در داستان “اونها از گوشت درست شدن” — برنده‌ی جایزه‌ی بهترین داستان کوتاه طنز در سال ۱۹۹۳ — او به وضعیت بشر خاکی از دیدگاه دو موجود ماورای خاکی می‌پردازد.

    — اونها از گوشت درست شدن.
    — از گوشت؟
    — آره گوشت… اونا از گوشت درست شدن.
    — مطمئنی؟
    — شک ندارم. ما چند نمونه رو از قسمتهای مختلف سیاره‌شون جمع‌آوری کردیم و بردیم تو آزمایشگاه و چک کردیم. اونا کاملاً از گوشت درست شدن.
    — این غیر ممکنه. پس اون امواج رادیویی چی؟ پیامهای کهکشانیشون چی؟
    — اونها از امواج رادیویی برای ایجاد ارتباط استفاده می‌کنن اما اون امواج از بدنشون ساطع نمیشه. امواج از دستگاهایی خارج میشه که اونا اختراع کردن.
    — ما حالا میخوایم با کسایی تماس برقرار کنیم که اون دستگاها رو اختراع کردن؟
    — آره اونها ماشین‌ها رو ساختن. اونا دستگاها رو اختراع کردن. این چیزیه که من سعی می‌کنم بهت بگم. گوشت ماشین‌ها را ساخته.
    — اما این جدا مسخره ست. گوشت چطور میتونه یه ماشین بسازه! تو انتظار داری که من این ایده‌ی مضحک گوشت متفکر را باور کنم؟
    — من ازت انتظاری ندارم. من فقط چیزی رو که می‌دونم بهت می‌گم. این مخلوقات تنها نژاد هوشمند این سیاره هستن و از گوشت هم درست شدن.
    — شاید اونا بصورت گوشت به دنیا میان و به صورت گوشت از دنیا می‌رن. ما در چندین مرحله‌ی متخلف زندگیشون اونها رو مورد مطالعه قرار داده‌ایم.
    — شاید فقط قسمتی از وجودشون گوشت باشه. میدونی مثل ودیلی‌ها. یه سر گوشتی با یک مغز پلاسمای الکترونیکی داخلش.
    — مغز که دارن… مغزشون هم از گوشت درست شده. این دقیقاً چیزیه که من سعی می‌کنم بهت بگم.
    — که اینطور… خب پس چجوری فکر می‌کنن؟
    — تو نمی‌فهمی؟ یا نمیخواهی بفهمی؟ متوجه نمیشی که من دارم بهت چی می‌گم؟ اونا با مغز گوشتیشون فکر می‌کنن.
    — گوشت متفکر! تو داری از من می‌خواهی باور کنم که گوشت می‌تونه فکر کنه.
    — بله گوشت متفکر! گوشت هشیار! گوشت با احساس! گوشت خیالباف! گوشتی که می‌تونه هر کاری بکنه یا تصور کنه که هر کاری رو می‌تونه بکنه. ببینم بالاخره فهمیدی دارم چی می‌گم یا باید از اول شروع کنم؟
    — اوه خدای من! ظاهراً تو داری جدی می‌گی اونها از گوشت درست شدن.
    — دستت درد نکنه. آره اونها از گوشت درست شدن و تقریبا صد سالی هست – به حساب سال‌های اونها—که می‌خوان با ما تماس داشته باشن.
    — ببینم این گوشت چی تو ذهنش داره؟
    — اول از همه می‌خواد با همه حرف بزنه. بعد فکر کنم که می‌خواد جهان هستی رو کشف کنه. با بقیه موجودات هوشمند ارتباط برقرار کنه. ایده‌ها و اطلاعاتشون رو مبادله کنه. مثل همیشه. مثل بقیه.

  • سینا آقااحمدی می‌گه:

    سلام محمدرضا
    با کامنتی که متین نوشته و تو جواب دادی کار من خیلی سخت شده. چون کامنت من پیرامون یک موردی ست که نمی دونم اسمش رو چی بذارم، حداقل در وهله اول می تونم بگم غلط املایی نیست تا شاید کمتر بهم نق بزنی؛ با خودت نگی که این همه من حرف زدم فایده نداشت. ضمنا من هم مثل متین از دیدن باز بودن کامنت خیلی تعجب کردم. اما یه جورایی دلیل اش رو هم تونستم حدس بزنم. اما من پر رو تر از این حرف ها شدم که کامنتم رو نذارم.
    موضوعی که من قصد دارم دربارش اینجا بنویسم، شاید یکم سخت گیری چاشنی اش شده باشه. اما خب بهم حق بده محمدرضا. من قبلا یه بار اینجا کامنت گذاشته بودم، ولی منتشر نشد (شاید به خاطر سرعت کم اینترنت و …) و یک بار هم تلاش کردم به صورت غیر رسمی از طریق دایرکت اینستاگرام اطلاع رسانی کنم که seen نشد. مقدمه نویسی بسه. بگذریم.
    اگر دروغ نگفته باشم بیشتر از پنج بار تا نسخه چهاردم کتاب پیچیدگی رو خوندم.
    فصل چهارم، صفحه ۵۷ کتاب وقتی به شماره ۹۴ پاورقی رسیدی انگار توضیحی می خواستی بنویسی که فراموش کردی اون رو ثبت کنی. یا شاید هم حکمتی تو این کار بود. من شخصا برداشتم این بود که توضیحی می خواستی بنویسی که فراموش کردی. اگر جز این بوده امیدوارم این سیاهه رو به فال نیک بگیری.
    من هم مثل دیگر دوستانم منتظر نسخه های بعدی و جذاب کتاب هستم.
    ممنون.

    • سینا. جا افتاده. بعداً اضافه می‌کنم. می‌خواستم بنویسم:

      این نوع مواجهه‌ی کلیسا با کوپرنیک را بعداً در مواجهه‌ی کلیسا با داروین هم دیدیم. در کل، مروری بر تاریخ کلیسا – لااقل از نگاه من – یک روند رفتاری جالب را در این «نهاد» نشان می‌دهد. کلیسا تا وقتی احساس کند که علم به جایی نرسیده، می‌گوید من «حقیقت» را می‌دانم. وقتی علم به جایی رسید و کلیسا هنوز قدرت داشت میگوید: «علم بپذیرد که آنچه می‌گوید یک مدل است. ما هم البته یک مدل داریم».
      وقتی دیگر به هیچ شکل نمی‌توان علم را انکار کرد می‌گوید: «بیایید به عقاید یکدیگر احترام بگذاریم».

  • متین خسروی می‌گه:

    سلام
    نمی‌دونم این که کامنت‌ها رو برای این پست نبستید از روی فراموشی بود یا برگشتِ امیدتون به ما؛ که شاید تنبیه شده‌باشیم و به صحبت‌هامون بیشتر دقت کنیم…
    .
    مدتیه به شبیه‌سازی‌ها و مدل‌سازی‌ها تو حوزه‌ی سلامت علاقمند شدم و تا جایی که امتحاناتِ دانشگاه اجازه بدن دارم راجع بهشون مطالعه می‌کنم. احساس می‌کنم جز بعضی از مناطقِ محروم، پزشکی در سال‌های آتی آنچنان شباهتی به چیزی که امروز تو اکثر مطب‌ها و بخش‌های اورژانس می‌بینیم نخواهد داشت و اگر کسانی که مثل من تو این رشته تحصیل می‌کنند براش آمادگی نداشته‌باشند، احتمالاً تجربه‌ای شبیه آژانس‌ها و اسنپ رو تجربه خواهند کرد.
    .
    خلاصه که وقتی این نسخه‌ی جدید رو گذاشتید، احساس کردم الآن مصداق‌های متفاوت‌تری از پیچیدگی تو ذهنم دارم و کتابتون رو بهتر از قبل خواهم فهمید.
    امروز صبح اول کتاب رو شروع کردم و دوباره از اول، تا خود ۸۳ صفحه رو خوندم. ممنون که با این بیانِ روان این مفهوم رو برامون توضیح می‌دید…
    .
    بی‌صبرانه‌تر از قبل منتظرِ نسخه‌های بعدیش هستم :)

    • متین.
      نه از روی فراموشی بوده و نه از امیدوار شدن به شما 😉
      (ناامید نبودم که بخوام امیدوار بشم).
      راستش یه سری ملاحظاتی هست که خیلی‌هاش رو بدون اینکه بگم اکثر شماها می‌دونین و فهمیدین و خودتون هم بدون اینکه بگید رعایت می‌کنید.
      اما یه جاهایی که تردید می‌کنم که تونستم قبلاً غیرمستقیم (یا مستقیم) حساسیت‌ها و چالش‌ها رو منتقل کنم، ترجیح می‌دم کامنت رو ببندم.

      گاهی هم یه علت دیگه داره. مثلاً در مورد کتاب پیچیدگی. دارم می‌نویسم. خودم می‌بینم غلط دیکته‌ای داره. غلط ویرایشی داره و …
      اما خوب من منظورم از آنلاین گذاشتن کتاب این نیست که فکر می‌کنم بی‌غلط هست. فقط می‌خوام اگر چند ساعت بعد افتادم مُردم، تا اونجایی که روش کار کردم، دست شماها باشه.

      بعد فکر می‌کنم می‌گم من که غلط‌ها یا مشکلات رو می‌دونم. خودم هم می‌دونم چرا دارم آپلود می‌کنم.
      حالا یکی میاد چهار تا غلط دیکته‌ای میگیره. منم شاکی می‌شم. نق می‌زنم. کامنت رو ببندم که خیالم راحت شه.

      الان کلاً فکر می‌کنم یه جورایی مشخص شده که چرا دارم می‌نویسم و دغدغه‌ها و هدف‌ها و ملاحظاتم چیه. اینه که نگرانی‌هام در این موضوع خاص کمتر از قبله.

      در مورد مطلبی که مطرح کردی، منم خیلی مثل تو فکر می‌کنم (البته اینکه من مثل تو فکر می‌کنم ارزش علمی نداره. چون تخصصم در رشته‌ی تو نیست. فقط جنبه‌ی همدلی داره).
      حالا شاید اورژانس رو بشه تصور کرد که کمی دیرتر تغییر کنه.
      اما قطعاً مراحل عارضه‌یابی و کنترل تحولات جدی رو تجربه می‌کنن.

      راستش من اولین چیزی که به ذهنم می‌رسه اینه که در آینده‌ی نه چندان دور (یا خیلی نزدیک) نباید وقتی به پزشک مراجعه می‌کنم بر اساس حرف‌هایی که من می‌زنم و اظهارات خودم، Diagnose شروع بشه یا شکل بگیره و احتمالاً از گجت‌ها یا چیپ‌هایی که ما با خودمون یا در خودمون داریم پزشک می‌تونه اطلاعات بهتری به دست بیاره.

      به دو تا چیز هم خیلی فکر می‌کنم که در موردش تخصص ندارم و خیلی دوست دارم جوابش رو به تدریج ببینم.
      یکی اینکه مثلاً ده سال دیگه آیا EBM رو توی دانشکده های پزشکی ما به همین شکل الان تعریف می‌کنند؟ یا مصداق‌هاش فرق خواهد کرد.
      یکی هم اینکه آیا شبیه همین بحث Preventive Maintenance که در مورد ماشین آلات و تجهیزات، چند دهه هست وجود داره، آیا با افزوده شدن نقش سنسورها در زندگی ما و البته حجم زیاد دیتا که جمع میشه، آیا میشه در مورد انسان‌ها هم Preventive Diagnosis داشت؟ می‌دونم الان هم این کار داره به شکل های مختلف انجام میشه. اما منظورم شیوه‌ی گسترده و ارزان و فراگیر و Automated هست.

      احتمالاً اینها چیزهاییه که تو و دوستانت باید در هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌های پیش رو، برای امثال من – که فقط با تعجب ناظر این تحولات شگفت هستیم – توضیح بدید.

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *