مهمانی امشب من…

مهمانی امشب را در زیر این پست برگزار میکنیم.

ظاهراً دو تا موضوع تا حالا مطرح شده. پیشنهاد من رویا پردازی بود که توضیحاتی هم در موردش نوشتم.
بچه ها در مورد «صداقت، روراستی و یکرنگی» و این نوع مفاهیم هم پیشنهاد داشتند.
شاید موضوعات دیگری هم مطرح شود…
به هر حال من هم مثل شما منتظرم.
تازه به خانه رسیده ام. یک استراحت کوتاه بکنم و ۱۰ بیایم پیش شما…



661 نظر بر روی پست “مهمانی امشب من…

  • الهام فیض الهی گفت:

    از این مهمونیا هم داشتین?! :O :Dخیلی حرکتتون بانمک بوده،کلی خندیدم! چقدرم سخت بوده این مدل چت کردن!
    من چقدر دیر با اینجا آشنا شدما :O

  • ساكار گفت:

    سلام .روزتون بخير و نيكي !
    دلم يه مهموني دوستانه سالم مي خواد كه توش از كتاب و جامعه و همه چي حرف زده بشه ووقتي اومدي خونه از حرفاي قشنگي كه شنيدي و ذهنتو درگير كرده ،تا صب نخوابي و يه ايده قشنگ تو ذهنت شكل گرفته باشه و به زندگي اميدوار و به خودت اعتماد.
    منم تو جمع دوستاتون را مي دين؟
    خيلي تو دوستي ثابت قدمم و خوبم .:))))))))))))))

    • سیمین-الف گفت:

      خوش اومدی ای دوست

      اینجا درست همون جایی یه که وصفشو کردی. تازه مهمون نوازی شونم عالیه.
      تو هفته چند بار مطالب علمی و بحث روز و دلنوشته های ناب برات می یارن و تو دلی سیر می تونی اونارو بخونی و نظر دوستاتو ببینی و با بقیه مهمونا تعامل داشته باشی. صاحبخونه و یاراش کلی ازمون پذیرایی می کنن هر نوع ذائقه ایی داشته باشی اینجا جذبت می کنه. هر چه که بخونی بیشتر می خواهی و سیر که نمی شی هیچ، گرسنه تر هم می شی.
      خلاصه به جمع دوستانه و با صفای این خونه خوش اومدی.
      امیدوارم بتونیم قدردان زحمات این عزیزان باشیم.

  • رسول گفت:

    سلام به معلم خوبم
    آقای شعبانعلی و همه بچه های مهمونی ، چقدر خوشحالم که این قابلیت ارتباطی رو شناختم ، امیدورام افتخار ارتباط رودررو که درتالار معلم سعادت آباد نصییبم شد باز هم تکرار بشه . ممنون میشم مهمونی بعدی رو بهم خبربدین به امید موفقیت بیشتر

  • آناهیتا گفت:

    یه بیماری عجیبی که دارم اینه که هر وقت یه اتفاق خوب تو زندگیم میفته که حس میکنم برام خوبه، چند روزی ازش شدیدا لذت می برم و بعد یه حس عجیبی ذهنمو پر میکنه که اگه از دست بدمش و دیگه نداشته باشمش چی…
    الان نسبت به اینجا دچار این حس شدم…
    نکنه….

  • واحد گفت:

    سلام . ممنون از حسن نظرتون . محبت كردين وقت گذاشتين و جواب منو دادين . من از نوشته هاتون استفاده ميكنم . نوشته هاتون آدمي رو به تفكر و تعقل وادار ميكنه و اين امر تلاقي كرده با فصل پاييز فصل خزان و انديشه . فصل عشاق . و من خوشحالم كه اين آشنايي با شما باب ديگري رو به من باز كرده . بقول و گفته خودتون باعث ميشه كه خودمون و رفتار و گفتارهاون رو مورد بررسي قرار بديم .

  • واحد گفت:

    سلام وعرض ادب . ادب حكم ميكنه استاد صداتون بزنم . اگه اجازه بدين من هم مريد باشم و از دل نوشته هاتون استفاده كنم . خ.شحال ميشم لايق بدونين و اجازه بدين .
    بي اجازه اومدم ولي اگه رخصت بدين مرخص ميشم .

    • واحد جان. خوشحالم که به این سایت سر می‌زنی و امیدوارم همیشه سر بزنی.

      نگاه کردن به آرشیو گفتگوها و کامنت‌های این سایت، یک نکته مهم رو نشون می‌ده و اون اینکه طی سالها و ماههای اخیر، خیلی از حرفهای من به تدریج تغییر کرده. دلیلش هم مشخصه. حرف زدن با بچه‌ها باعث می‌شه آدم دوباره رو حرفهاش فکر کنه و طبیعیه که بعد از مدتی می‌بینه بخشی از حرف‌ها و نظرهاش منطقی نبوده. امیدوارم این گپ زدن‌ها و گفتگو‌ها برای من و همینطور بقیه‌ی بچه‌ها، باعث بشه که بخشی از حرف‌هامون که نیاز به اصلاح و تعدیل داره، صیقل بخوره و شکل بهتر و معقول‌تری به خودش بگیره.

  • علی گفت:

    محمد رضا …
    حالا که به سلامتی رفتی خانه نو…
    نمی خواهی بچه های قبیله را دور هم جمع کنی و یک شب نشینی راه بیاندازی
    به صرف یک جرعه عقل و عشق و شعور…

  • ليلا گفت:

    چه مهموني قشنگ و صميمي اي بوده،حيف كه من متوجه نشدم كي برگزار شده،صميميتتون خيلي دوس داشتني بود استاد

  • آذر گفت:

    استاد چرا من همیشه از این قافله عقبم؟؟؟!!!! استاد نمیشه مهمونی ها صبح باشه یا عصر آخه من شبها به اینترنت دسترسی ندارم!!!واقعا که چه شب قشنگی بوده برای همه کسایی که تو این مهمونی بودن چقدر افسوس خوردم
    راستی بچه ها چطوری خبردار شده بودن

  • مریم گفت:

    سلام به محمدرضا و همه ی کسایی که تو این مهمونی بودن . من تقریباً ۲ ماه میشه با شما آشنا شدم و هر روز هم سر می زنم . اصلاً نمی دونستم که همچین مهمونی هست وگرنه حتماً حنماً میو مدم .تقریباً همه ی نوشته ها تونو خوندم ( البته با اجازه ) خیلی خوشم اومد از این جمع . محمدرضا میشه منم دعوت کنی واسه مهمونی بعدی . برام بنویس زمانش رو . خیلی خیلی ممنون میشم عزیزم

  • shirin گفت:

    مثل اینکه امشب خبری از قهوه نیست 🙁

  • Neda.sh گفت:

    سلام
    من هم تو مهموني شركت كردم اما چون با گوشيم وصل شده بودم نتونستم كامنت بزارم اما همون شب تا ساعت ۳نخوابيدم و همه كامنتها رو خوندم قبل از هر چيز بايد بگم كه
    مهمون نوازيتون عالي و بامزه بود باور كنيد شاد شدم از خوشحاليتون اميدوارم هميشه پايدار و برقرار باشه
    ميدونم الان براي كامنت گذاشتن دير شده اما منم دوست دارم در اين مورد صحبت كنم
    به نظر من رويا و رويا پردازي خوب و دوست داشتنيه اما تو رويا موندن و متوقف شدن خوب نيست و باعث اتلاف وقت و انرژي ميشه خيلي پيش اومده كه رؤياي زندگي من واقعيت زندگي ديگران بوده و بالعكس
    من فكر ميكنم روياها هم محصور در زمان و يا مكان باشند چرا كه هر رؤيايي متعلق به يك دوره از زندگي است رؤياي كودكي،نوجواني،جواني و… من هم با رؤياهام زندگي ميكنم و با فكر كردن بهشون حالم خوب ميشه
    محمد رضا جان هم كلام شدن با انسان بزرگوار و موفقي همچون شما براي خيلي از دوستان از جمله خود من يك رؤيا بوده از اينكه اين امكان رو فراهم كرديد كه اين رويا رنگ حقيقت به خودش بگيره ازتون ممنونيم

  • محمد گفت:

    باز هم دیر رسیدم.

  • sanam گفت:

    سلام آقای شعبانعلی، ممنون به خاطر رادیومذاکره. برای اولین بار تو ماه عسل دیدمتون و عامل علاقمندیم به حرفاتون علاقه و افتخارتون به بهترین بودنتون بود. چیزی که شعار من تو زندگی هست. چه تو حرفه ام و چه تو کارای دیگه مثل غذاپختن و حتی ترشی انداختن. البته من بهترین نشدم اما همۀ هدفهام میرسن به این قله.
    الان داشتم فایل اعتماد رو گوش میکردم. یه نظریه در مورد اعتماد دارم که دوست دارم نظر شماروهم بدونم در موردش.
    میگن انسان موجودی نسبی است و بندۀ شرایط و تحت شرایط مختلف عکس العملهای متفاوتی نشان میدهد. پس به نظر من اعتماد مطلق به انسانی نسبی پایۀ عقلانی ندارد. متأسفانه گاهی برای اثبات وفاداریمان به کسی و قبولاندن اینکه او در قلبمان است و روراستیم و… اعتماد مطلق میکنیم یا طالب اعتماد مطلق میشویم.

    یه چیز دیگه، دوست دارم ارشد روانشناسی بخونم و البته یه لیسانس بی ربط با روانشناسی دارم. میشه کمکم کنید.

  • زیبا گفت:

    سلام
    کاش میشد یه رویا مشترک رو آخر حرفهاتون میگفتید و مهندس تو سایتش میزد. یا اینکه هممون دست به دست هم به محمدرضا کمک کنیم تا رویای قشنگش رو عملی کنه.

  • farshad گفت:

    Salam mohamadreza aziz
    in mehmonia khaili hale adamo khob mikone

  • گیتی گفت:

    سلام
    بازهم نتونستم بیام این هفته. گرچه هر چقدر که مهمونی بزرگتر میشه جای آدما زیاد خالی حس نمیشه…
    استاد باور کنید این طوری سخته! همش باید صفحرو refresh کنیم و گاهی بحث رو گم می کنیم!
    کاشان…
    اهواز…
    شهر ما چی؟! این طرفا هم بیایید…

  • سارا.ر گفت:

    سلام مهمونی جمعه به نظر من عالی بود من اون شب به خاطر دیر اومدن و حجم بالای کامنت ها نرسیدم همشو بخونم اما امروز که خوندمش جدا انرژی شب مهمونی برام تداعی شد فقط اگه دقت کرده باشید از کافه اول تا حالا فکر میکنم حدودا ۲۰ تا مهمون اضافه شده بود و حجم کامنت ها هم ۲۰۰ تایی افزایش پیدا کرد با مهمون نوازی خوبی صاحب خونه مطمینا بیشتر هم میشه که هم کار شما سخت میشه هم ما مثل این سری کامنتها و جواباشو گم میکنیم( البته خودم اینطور بودم) سیستم چتتون راه بیفته عالی تر میشه.
    بهمون ثابت کردید دنیای مجازی هم گاهی میتونه به زیبایی دنیای حقیقی باشه، به امید روزی که همه با هم این زیبایی و تو دنیای حقیقی تجربه کنیم.
    موفق تر از همیشه باشی محمدرضای عزیز

  • استاد دلمان بسی تنگ شد انشالله سلامت باشید

  • کیا گفت:

    من همتونو میخوام

  • ص.ش گفت:

    دیشب دوست داشتم به جمعتون اضافه بشم ولی سردرد بدی داشتم .. هنوزم دارمش.
    سوالاو جوابارو دیدم.. به نظر خودم. رویاها یک روزی توی دنیای بیرونی نمود پیدا می کنن. من دیدم که میگمااااااااا
    حالا چه حقیقت بشن چه واقعیت..
    من رویایم اینه که وقتی بمیرم غبطه نخورم به گذشته ام.

  • Farzaneh.p گفت:

    عين دو ساعت اين مهموني رو من تو ماشين، تو راه برگشت به خونه بودم.
    دلم نمي خواست اينجا باشم، دلم نمي خواست بيام، احساس غريبي مي كردم، مطمئن بودم اگه بيام حال و هواتون بد ميشه، بيشتر دوست داشتم با كسي صحبت كنم اما هر چي چشامو چرخوندم و فن بوك موبايلمو نگاه كردم و هر چي به اين و اون پيام دادم و تماس گرفتم كسي در دسترس نبود، كسي نبود، تمايل نداشت براي گوش دادن به حرفاي كسي كه سالهاست گوش شنوا داره واسه درددل و صحبتهاي ديگران…
    ديشب متوجه شدم كه هر كي فقط و فقط مال خودشه، جز من كه احساس ميكنم اگه كاري از دستم واسه كسي بر بياد و انجام ندم بزرگترين ظلمو به خودم كردم.
    الان كه دارم اين كامنتو ميذارم انقدر احساسي ام كه ديگه منطق جرات حرف زدن و نظر دادن نداره، ديگه برام مهم نيست كه اگه يكي از اونايي كه من با تمام اميدم بهش اس داده بودم ولي جوابمو نداد اين كامنتو بخونه چي ميشه، چي ميگه… شايد از من بدش بياد، شايد بگه چقدر بچگانه فكر كرده و حرفش رو جايي زده كه بيشتر از صدها نفر ميخوننش، شايد بگه: مثل اينكه زده به سرش، شايدم با خودش بگه: اي كاش جوابشو ميدادم…
    اي كاش زمزمه زير لبش بعد از خوندن اين كامنت آخرين “شايد” باشه، اي كاش بفهمه كه من بيشتر از هر وقتي به وجودش احتياج دارم…
    اي كاش دستي پيدا شه واسه پاك كردن اشكاي روي گونه من…

    ……

    • fateme گفت:

      پيامي به farzaneh.p با اجازه محمدرضا

      مي توني يك بار هم منو امتحان كني. من شما رو تا به حال نديدم اما از خودت يك اي ميلي يا هر راه ارتباطي كه فكر مي كني اين جا قرار بده من خودم باهات تماس م يگيرم و به همه حرفات گوش ميدم. مطمئن باش. هم براي تو وقت دارم و هم حوصله و هم گوش هائي براي شنيدن
      اميدوارم همواره رها از درد و رنج باشي و در صلح با خودت و شاد باشي

      • Farzaneh.p گفت:

        سلام فاطمه جان…
        از لطفت خيلي خيلي ممنونم، وقتي سطر اول كامنتتو خوندم يه كم آروم شدم اما راستشو بخواي من ويژگي هاي اخلاقي خاصي دارم و نميتونم با هر شخصيتي سازگار باشم، شايد يكي از دلايل تنهاييم همين موضوع باشه كه دوستي كردن رو بلدم ولي نميتونم از همه اونايي كه در حقشون دوستي ميكنم، دوستي رو بپذيرم…
        ولي خيلي، خيلي و خيلي دوست دارم بيشتر و بيشتر باهات آشنا شم، بنابراين ترجيح ميدم به جاي *كامنت گذاشتن تو اين سايت* به خودم ميل بزني.
        ( farzaneh.p810@yahoo.com)

    • بیتا گفت:

      سیاست بی تفـــاوتی….و نــه* گفتن هایی که این روزها.. بی تفکر…و بیحاصل…و مدام گفته می شه…بیتفاوتی نسبت به آدمها، حرفها، نوشته ها،دلتنگی ها…..!!!
      زمانی آدمی به این حالت می رسه که… آنچه عرضه می شه… مشکلی از اونو حل نمی کنه…و شاید بر مشکلات وی هم اضافه کنه…و با انتخابی آگاهانه … ازسر تکرارتجربه های روزمره چون: نخواستن ها…نداشتن ها…ندیدن ها…نشنیدن ها…نگفتن ها…نفهمیدن ها و …از پذیرش آنچه به او عرضه می شه سر باز می زنه..خودآگاهانه یاناخود آگاهانه…تمام کلمات زیر سوال میره…و بی تفاوتی حکم انتخاب می شه…

      فرزانه عزیز!میفهممت!برای همه ما پیش اومده این لحظات دلتنگی، این لحظات تنهایی! برای من هم پیش اومده که گاهی دلتنگ حرف زدن هستم اما وقتی از بین انبوه شماره هایی که پیش رومه نمیدونم الان باید با کی حرف بزنم که منو بفهمه.حس بدیه که با دوستی صمیمی نتونی حرف بزنی…نگرانی که مباداهیچ چیز مشترکی بینتون نباشه ، یا هزاران فکر دیگه …اما همیشه یه راه یواشکی وجود داره یه راه یواشکی که برای خوده آدمه و میشه تو اون لحظه به خودت آرامش بدی ،گوش دادن به یه موسیقیه لذت بخش دیدن یه فیلم ،خوندن یه کتاب یا پیاده رویه بدون مقصد از حاشیه یه خیابون…!و حتی گاهی گریه کردن!گریه کردن باعث میشه سبک بشی نه سبک! اونوقت اروم میشی و خودت تونستی خودتو آروم کنی و اونوقت یه لبخند مهمون لبات میشه!چرا که کسی که می تونه خوب بخنده خوب گریسته و ما به معجزه گریه نیازمندیم … گاهی برای خودت هم شده بزن زیر گریه …
      گاهی اوقات هرکس نیازداره یک دوره، زندگی در پیله رو تجربه کنه…این پیله تنهایی اگر به سمت درست هدایت بشه قطعا سازنده ست…پیله ای که فقط و فقط به تنهایی باز بشه باعث رشد میشه باعث میشه تقلا کنی و در نهایت قوی شوی…!
      (چه کسی میداند که تو در پیله تنهائی خود تنهائی…چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردائی….پیله ات را بگشای…تو به اندازه پروانه شدن زیبائی…)
      ما اینجا یه دلیل مشترک داریم اون هم در کنار محمدرضای عزیز و گرامی بودنه…..بدونه اینکه فکر کنی کسی چی میخواد درباره حرفات قضاوت کنه و فکر کنه در کنار همه دوستان باش که باعث میشه حس خوب و همدلانه پیدا کنی .مخصوصا برای تو عزیزکه اهل شنیدن دردودل ادمها هستی پس خودت هم بدون هیچگونه مصلحت اندیشی میتونی اینجا کنار همه باشی….مهمونی اینجا منو یاد صحنه ای میندازه از یه سالن بزرگ که مهمونها همه جمعند همه دارن حرف خودشونو میزنن و صاحبخونه از شلوغی ،صندلیه خودشو هم داده به مهموناش خودش یه گوشه ایستاده با یه لبخند روی لب و مثل تک تک مهمونها از دیدن این ضیافت خوشحاله .دوست داره حرف همهرو بشنوه . مهمونها تک تک میان باهاش یه گپ کوچیک میزنن .عقربه های ساعت با سرعتی که دارن میگذرن، حس رو اسکیت برد بودن تو سرازیری را به آدم میدن، کنترل از دستت خارج شده. همه خوشحالن و همه حتی اگه کسی حرفشو نزده از اینجا راضی بیرون میره.چون ازاینکه کنار یکسری دوست با هدفی مشترک بوده انرژی گرفته ….
      منم قول میدم از پشت مرز شیشه ای اگه اشکی رو گونت دیدم پاکش کنم:)

  • Arash گفت:

    سلام
    من از طریق یکی از دوستام با این سایت و شما آشنا شدم خیلی دوست دارم که من رو هم قبول کنی محمدرضا

  • البرت گفت:

    سر کلاس فیزیک ۲ استادمون گفت هر چی دلتون میخاد بنویسین من اینو نوشتم ترجیح میدهم رویاهایم زندگی واقعی ام رو تشکیل بدن تا زندگی واقعی رویاهایم را

  • و من بازهم دير رسيدم درست ۲۶ ساعت و زمان كمي نيست. من آرزو دارم يه رسانه داشته باشته باشم و توش برنامه هاي آموزشي محيط زيستي و روانشناسي و هرچيزي رو كه براي آموزش به يك جامعه مفيد باشه رو ارايه بدم نميدونم چقدر تونستم آرزومو درست عنوان كنم. راستي توي روياهام اينم هست كه من شهردار شهرمون بشم من خيلي اميدوارم حتا طرحهاشو هم ريختم و برنامه هايي كه قراره انجام بدم آمادست. من كه اميدوارم.تقريبا از ۲۴ سالگي اين تصميم رو گرفتم و روياهاش برام هرروز پررنگ تر ميشه. فعلن ۵ سال گذشته و نميدونم چند سال ديگه بايد صبر كنم تا شهردار بشم.

  • مجتبی گفت:

    سلام. خوش به حالتون

  • بهرنگ گفت:

    سلام دوباره. شب جالبی بود. ولی حالا که تموم شده یک پیشنهاد:با اجازه. فکر کنم همه قبول دارن که پیگیری نظرات با این روش خیلی گیج کننده و حتی آزار دهنده بود. این روش “چت” کردن به روش ۱۲ سال پیش -اگر کسی یادش بیاد- خیلی سخت و سردرگم کننده است. شاید شیوه forum مناسب تر باشه و اینکه سیستم تایید نظر توسط محمدرضا در اون شب برداشته بشه (با امید به با شعور بودن همه اعضا..هرچند، یکجور تمرین دموکراسی هم هست!) و سیستم Autoupdate برای سایت بوجود بیاد که مثلا هر ۵ ثانیه یکبار updateکنه تا نظرات دیده بشه…
    البته من چندان متخصص نیستم. حتما بین دوستان متخصصین ایده های بهتری دارند. باز هم بابت مهمونی ممنون.

    • shabanali گفت:

      بهرنگ جان. صد در صد موافقم. سیستم چت ما داره راه میفته. این اخرین بار بود که اینطوری کامنت بازی کردیم

  • fereshteh.k گفت:

    [سوال شخصی]

    پاسخ ایمیل شد.

  • صونا گفت:

    یه دنیا تشکربرای تمام مهبونیاتون!
    خوب استراحت کنید که کلی دانشجومتظربهترین استاددنیا هستن که بهترین لبخندتون روهدیه کنیدبهشون!

  • سیما ولی زاده گفت:

    مهمانی جالبی بود. به امید دیدار

  • بیتا گفت:

    هنوز هستید؟میتونم یه سوال بپرسم؟

  • Setareh گفت:

    هیچ وقت ۱۹ آبان ۹۱ رو از یاد نخواهم برد،چون فقط یک بار برام تکرار شد و ازش لذت بردم.
    خیلی شب پر خاطره ای بود.
    شبتون خوش استاد بزرگم و دوستان عزیزم.

  • fereshteh.k گفت:

    امشب رسما خداحافظي نكردين؟؟؟
    تموم شد مهموني؟

  • الناز گفت:

    من دوباره برگشتم خیلی خوش گذشت نمیشه خداحافظی کرد
    شب خوش.

  • Ati گفت:

    فکر میکنم که از وقت خداحافظی گذشته با تاخیر شبتون روشن مهندس و دوستای خوبم در مورد اومدنتونم میتونید روی کمک من حساب کنید هر کاری بتونم انجام بدم کوتاهی نمیکنم در پناه خدا برید و برگردید

  • مممنون بخاطر مهربونیت
    شبت بخیر
    سفر بسلامت محمدرضاجان

  • مرجان گفت:

    استاد حالا یه کادو که ارزش این حرفا رو نداره. دست مارو ول کردید به امون خدا!!
    منم برم یا وایسم؟

  • بیتا گفت:

    منم که مبصر بودم .امشب همه خوبها بودند جز خودم که تو بدها نوشتم چون دوست داشتم حرف بزنم اما نزدم.
    شب خوبی بود

  • ماهتاب گفت:

    میدونم مهمونی تموم شده ولی اینو بگم:
    رویا راهی است برای تجربه ی زندگی بی شماردیگر که به موازات زندگی ما در این جهان ،جریان دارند و هنر رویا بینی شیوه ی عبور از این راه و برقراری ارتباط و تجربه ی زندگی های دیگر است.

  • جواد گفت:

    استاد پولو بچسبم یا خلوت شبهای تارو تخصصو ؟!!!
    البته جوابشو دارما ولی خیلی دوس دارم تجربه ی شما رو هم در این زمینه جویا بشم .

    • shabanali گفت:

      برای چسبیدن به پول، باید به خیلی چیزهای دیگه «نچسبیم».

      من تصمیم گرفتم به اون «چیزهای دیگه» بچسبم…

      • جواد گفت:

        ممنون استاد جان
        فک میکردم دیگه جزء اموات سایتم
        اما انگار هنوز رد پایی در ذهن استاد داریم
        محبوبا شکرت
        برم دیگه بخابم که ان شاء الله سر موقع بتونم در بر محبوب عاشقانه پرواز کنم
        التماس دعا

  • ساجده گفت:

    انقد مهمونی خوبی بود که دلم نمیاد برم!
    مدتی پیش نقل قولی گذاشته بودید که “امروزت را زندگی نکرده ای اگر…” استاد من فک میکنم شما خیلی خیلی زندگی کردید… و میکنید… یه نمونه ی کوچیک همین امشب. هیچوقت توانایی جبران لذت مهمونی امشبو ندارم.
    ممنون از اینکه هستید
    این همه عشقی که دارید ستودنیه
    شب شما و همه ی دوستان به خیر

    • shabanali گفت:

      اگه شماها نباشید، من نمیتونم کاری بکنم.
      بودن شماها کنار منه که انرژی و امید و انگیزه ایجاد میکنه

  • این هفته کافه با اون هفته خیلی فرق داشت واقعا انرژی ش خیلی زیاد بود مممنون از تو وا زهمه ی بچه ها

  • مرجان گفت:

    استاد ولی جدای از شوخی
    جمعه ی هفته ی پیش رو میبینمتون. ساعت ۷-۸ صبح.

    کادوی تولد من هم یادتون نره.

  • ستاره چرا محمدرضا رو دعواش میکنی خب دلش میخاد بمونه

    • Setareh گفت:

      من غلط میکنم ،دعوا چیه؟
      ااااااااااا زشته ،خوب تو رو در بایستی موندن شاید
      تازه فردا هم مسافرن.
      من که خدامه بیشتر دور هم باشیم 🙁

  • saly گفت:

    من هم مثل همه از این که امشب خوشحال و سرحال بودی خوشحال شدم. ممنون که این مهمونیو گرفتی اینجوری حداقل از حال هم با خبریم. شب به خیر.

  • الناز گفت:

    یکی که خیلی درک میکنه،جمع دوستان،یه کافه آنلاین ، یه قهوه، اهنگی که خودت دوست داری و حال خوب.ممنونم خوش گذشت

  • fereshteh.k گفت:

    http://mehralborz.ac.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=191&Itemid=89
    لينك اون كلاسايي كه گفته بودم اينه،شما ببينيد اگه موافق بودين من هماهنگيهايي كه بايد براش انجام بشه رو ميتونم انجام بدم.

  • الان میدونی دلم چی خاست؟
    که بین دانشجوهای صنعت نفت بودم

  • شیوا گفت:

    امشب فهمیدم دنیای مجازی م می تونه با انرژی های مثبت زنده تر از هر جای دیگه باشه

  • fatemeh&fahimeh گفت:

    رویایی که امشب برای ما به وجود اومد:
    یه شب شما مهمون خونه ما باشید.

  • سمانه گفت:

    از ساعت مهموني گذشت اما من هنوز هستم
    اين يعني روم خيلي زياده
    اما دوست ندارم بيشتر از اين اذيت بشيد
    يكي از قشنگترين شبا ومهموني هاي زندگيم بود
    اميدوارم “حال “همه ي مهمونا و اصل “حال “محمدرضاي زندگيم هميشه خوب باشه
    شب قشنگ
    من بودمو دوش آن بت بنده نواز
    از من همه لابه بودو از وي همه ناز
    شب رفت وحديث ما به پايان نرسيد
    شب را چه گنه حديث ما بود دراز

  • Setareh گفت:

    نمیخواین شب بخیر بگین ؟
    گناه دارینا،فردا مسافرید.
    هیچی نگین تا صبح نشستیم

  • خیلی این شبای دوره همی رو دوست دارم
    همش در حال RELOADصفحه هستم
    آقا ما سر قرار مهمونی هستیم بساطمون غیر از مهمونیم اینجا پهنه چون به مهربونی صاحبخونه ایمان دارم
    خیلی خوشحالم خیلی انرژی گرفتم امشب
    به سرزمین مادری من میری خوش بگذره بهت
    دقیقا کجا برنامه داری جندی شاپور؟

  • fereshteh.k گفت:

    من كه تا وقتي حس كنم بقيه هستم ميمونم،هيجا نميرم

  • fatemeh&fahimeh گفت:

    اینجا اندازه یه شهر بازی هیجان داشت
    خیلی خوش گذشت
    کاش همیشه جمعه شبها مهمونی باشه چون ما چهارشنبه ها نیستیم
    خداحافظ….

  • fereshteh.k گفت:

    شبتون بخير،سفر فرداتونم به سلامت،مواظب خودتون باشين كه كلي دوست دارين كه چشم اميدشون به حرفا ي شما و اين مهمونياتونه.

  • شیما گفت:

    بانمکه!
    کلیا خدافظی کردن اما تعداد کاربرا کم که نشده زیادم میشه
    🙂

  • سارا.ر گفت:

    مهمونی امشبم عالی برگزار شد، شرمنده از اینکه دیر اومدم اما با این وجود خیلی بهم خوش گذشت.
    از صمیم قلبم دوستون دارم و شب قشنگی و براتون آرزو میکنم.
    روزگارتون پر از معجزه

  • حامد احمدی گفت:

    محمد رضا جان، با اجازه ات مرخص میشم.

    فنجان ها و لیوان ها را شستم 🙂

    شب خیلی خوبی بود در کنار شما و سایر دوستان، مخصوصاً که امشب شما بشاش بودید.

    سفرت به اهواز بخیر باشه.

    شب همگی بخیر

  • احمدرضا گفت:

    مهندس شبت بخیر

  • زهره گفت:

    امشب خوب گذشت.البته خیلی سریع.باورم نمیشه.بازم مرسی ازت.شب بخیر.

  • مرجان گفت:

    استاد!

    پارتی بازی میکنینا. ما هم بودیم اینجا مثلا.

  • ماهتاب گفت:

    اوه…چه هوشمند;)
    من دیر اومدم فکر کنم باید بهتون شب بخیر بگم!!!

  • zahra گفت:

    خب… تمام دوستای گلم
    امیوارم بشه همو ببینیم یه روز
    شبتون خوش…

  • rasool گفت:

    pekh!
    natarsid man boodam
    khastam begam kheyli khosh gozasht
    vali age farda beshinam zazarato bekhoonam behtare
    ostad dooset daram
    bedoon yeki az royaham didane shomast
    age vaghean royaha baravorde shan man cheghad khos bakhtam
    inam khoda hafezi ba lahje khodam:
    ye daghooyi khoda fez

  • zahra گفت:

    خب..
    محمدرضای عزیز
    رفع زحمت کنیم
    خوش گذشت بسیااااااااااار.
    خداحافظ شما باشه!

  • ینقد خوشم میاد با بقیه مهمونام سرگرم بشممممممممممم
    چه خوبه ادم کلی دوست پیدا میکنه

  • Hoda گفت:

    سلام
    خیلی بامزه داری مهمون نوازی میکنی
    تقریبا همه پست هارو خوندم
    خسته نباشم به خدا
    چقدر زحمت کشیدم ;))

  • مرجان جون باقالی چیه شما تاج سری
    هی نگو برق و چراغ مگه بابا برقی تو بذار روشن باشن حتما محمدرضا کم مصرف وصل کرده (شایدم استاد یارانه شون قطه)

  • سهیل گفت:

    محمدرضا جان با اجازت ، من برم کار کنم بعدش بگیرم بخوابم فردا ساعت ۷ باید برم دانشگاه 🙁
    محمدرضا جان در اولین فرصت اگر مایل بودی حتما با من تماس بگیر.

    شب همگی بخیر

    • shabanali گفت:

      ممنونم که بهم سر زدی سهیل جان. مغرورم به داشتن دوستی مثل تو.

      • سهیل گفت:

        همینطور .
        یادم رفت بگم که http://iranhost.com/ خیلی گرون میده و پیشنهادم این هست که از این سایت بخری هاست
        http://www.hostdl.com تقریبا ماهانه۱۰ هزارتومان هست، نصف سایتهای بزرگ ایرانی روی سرورش هستن مثل میهن دانلود ، فیس نما . ..
        کار انتقال هاستشم خودشون انجام میدن .

        • shabanali گفت:

          این عدد هیچ ربطی به عددی که من میدم نداره. جدی میگی سهیل؟

          • سهیل گفت:

            اره ، مگه چقدر پول هاست دادید تا الان ؟

          • shabanali گفت:

            حدود ۳ میلیون تومان

          • سهیل گفت:

            محمد رضا اذیت نکن !
            سه میلیون !
            تو میتونی یک سرور اختصاصی بخری سالانه یک میلیون ! تازه باهش هاستم بالای ۱۰۰ نفر هاست بدی 😀
            اشتباه نکنم هاستتم ویندزه درسته ؟ معمولا وردپرس رو روی هاست لینوکس نصب میکنن . و وردپرسم واسه هاست های لینوکسی ساخته شده .
            من الان یکی از سایتها مشتریم روزانه بالای ۱۰ هزارتا بازدید کننده (واقعی) داره ماهانه ۱۰ تومان میده ! خیلی هم راضی هست و پشتیبانیش هم درحد عالی هست .
            محمدرضا الان وقت داری ایمیلی بحرفیم اینجوری کامنت ها بهم میریزه !

  • shirin گفت:

    خیلی خوبه که هستین ..شب خوبی بود استاد امیدوارم بتونم روزای دیگه هم بیام مهمونی:) ممنون به خاطر بودنتون .

  • zahra گفت:

    خواهش دارم فاطمه یوسفیان عزیز جان
    سرور مایی…

  • ستاره جونم اسمه من قرمزه رفتم تو اونایی که چوب خطم برا کامنت پره سایت محمدرضا م هی شوتم میکنه بیرون میگه بیا برو بچچه

  • Setareh گفت:

    بچه هادیگه کم کم بریم
    شما هم فردا مسافر جنوبید،مزاحم نمیشیم.

    به خاطر این مهمونیه بزرگ ،تو قلب بزرگترتون ،
    به اندازه ی یه دنیا ممنونم.

  • سارا.ر گفت:

    آقای شعبانعلی من آرزوم اجراست قبلانم بهتون ایمیل زده بودم فکر میکنید این آرزو با شرایط فعلی صدا و سیما با فکر کردن تحقق پیدا میکنه؟

  • zahra گفت:

    شیرین تورو نمیدونم ولی منکه هدفام رسیدن به رویاهامه
    مگه ما واسه چی زندگی میکنیم؟

  • سارا گفت:

    ساعت داره به ۱۲ نزدیک میشه . به من که خوش گذشت و کلی انرژی مثبت ازتون گرفتم . شب همگی بخیر .

  • fereshteh.k گفت:

    ممنون،همين سايتتون برام كافيه با اين همه مشغله امكان نداره كه يك روز به سايتتون سر نزنم.ميدونم چقدر سرتون شلوغه پس شما رو براي حل كردن مشكلاتم نميخوام.همين كه هستين كافيه خيلي حرفاتون بهم كمك ميكنه

  • زهرا جان من از اصفهانی منظورم موقعیت مکانی فعلی خودم بود نه تو یا حتی خوده واقعیم چون من از یه جایی تو جنوب میام
    سو تفاهم شده برات عزیزم من هیچ وقت به خودم اجازه جسارت به ادما رو نمیدم بخصوص مهمونای این خونه
    محمدرضا گوشمو میپیچونه اگه اینکارو بکنم

  • ساجده گفت:

    موافقم
    و تلاش برای کسب شهامت کنار گذاشتن اونایی که لازمه

  • مرجان گفت:

    ما که فکر کنم رفتیم قاطی باقالیا.
    فکر کنم وظیفه ی من فقط اینه که آخر وقت بیام چراغ هارو خاموش کنم.

  • عارفه گفت:

    سلام شب به خیر فکر کنم من خیلی دیر اومدم

  • (N.B)علیرضا گفت:

    وقت جدایی رسید بهتره برم تا کافه بعدی هم راهمون بدید مثل همیشه موفق باشی

    • shabanali گفت:

      علیرضا من همیشه برای گپ زدن و ایمیل خوندن و حرف زدن آماده و مشتاقم. این رو میدونی؟

      • (N.B)علیرضا گفت:

        البته منم از این که با شما آشنا شدم خیلی خوشحالم آشنایی با شما یکی از بهترین اتفاقاتی بود که در بدترین روزای زندگیم افتاد نخواستم خستتون کنم و گرنه همین الان ازتون بیشر راهنمایی میخواستم ببخشید اگه خستتون کردیم

      • (N.B)علیرضا گفت:

        البته منم از این که با شما آشنا شدم خیلی خوشحالم آشنایی با شما یکی از بهترین اتفاقاتی بود که در بدترین روزای زندگیم افتاد نخواستم خستتون کنم و گرنه همین الان ازتون بیشر راهنمایی میخواستم
        ببخشید اگه خستتون کردیم

  • rasool گفت:

    bala neveshte 444 didgah
    refresh mizanam minevise462 didgah
    vali hich didgahi nis!!!!!!!!!!!!!
    hamash darhame
    sar dard shodim

  • جواد گفت:

    سلام استاد
    عرض ارادت

    • shabanali گفت:

      سلام.
      جواد جان. خیلی وقته نیستی. هستی و حرف نمیزنی یا سرت شلوغه؟

      • جواد گفت:

        چه دقت بالایی استاد جان
        حضورم خیلی کم رنگ شده
        البته سعی میکنم پستای شما رو مرتب بخونم اما یه کم سرم شلوغ شده تو این پرونده های اعصاب خورد کن و زمام کارو از دستم گرفته
        ولی هستم گر چه کمی خسته باشم
        مگه میشه از پای درس چنین استادی رفت ؟!!!!

  • fahimeh گفت:

    شب بخیر,فکر کنم خیلی دیر اومدم

  • Setareh گفت:

    با این همه مهمون و سر و صدا خوبه که سرمون داد نمیزنید

  • zahra گفت:

    آقا حالا که جمعمون جمعه جمیعا دعا کنین واسه امتحان فردای من و آمین بگین لطفا!
    وضع خرابه
    این تو بمیری دیگه ازوون تو بمیریا نیس
    محمدجان من افتادم استادو دایورت میکنم رو شما میگم مهموونی ایشون بود !!!!!!!!!

  • shirin گفت:

    ماهتاب جان بعضی ها که ویسایت دارن خودشون فکر می کنم قرمز نشون میده 🙂

  • fereshteh.k گفت:

    سيستمش عاليه اگه بخواين دوباره براتون ميفرستم ببينيد فضاش چه جوريه البته ممكنه اون كه براي دانشگاهه هزينهش اينقدر باشه هفته اي يك بار به احتمال زياد هزينهش خيلي كمتره.اونجوري ما صدا و تصوير شمارو داريم عالي ميشه مثل يه كلاس درس.من خودم ۲ ساله كه همه كلاسام اينجوري برگزار ميشه.

  • Setareh گفت:

    راست میگه
    اسم فاطمه جان قرمزه!!!!!!!!!!!

  • معصومه گفت:

    خیلی مهمونییه خوبی بود خدا سایه شمارو از سر این مهمون ها کم نکنه
    خیلی خسته ات کردیم ببخشید. شب بخیر(;

    • shabanali گفت:

      شب بخیر معصومه جان.
      لازم نیست بگم که خونه خودته و بیشتر سر بزن و یادت باشه که اگه شماها نیاین، اینجا رو گرد و غبار میگیره.

  • صونا گفت:

    سلام استادشبتون خوش!
    سلام به دوستان شب همگی شماهم خوش!
    من یک ساعت و۴۵دقیقه است از را رسیدم ولی هنوز دستم به زنگ درم نرسیده اینطور که پیش میره ۱۵دقیقه دیگه مهمونی تموم میشه و…من که قهرم هیچ ازاین به بعدم میرم پشت سرتون حرفای بد میزنم(تازه وقتی این نامه رو روی درخونه تون میبینیدازاین که همچین مهمون بیجنبه مثل من داریدحسابی ناداحت میشیدولی حساب منوبه حساب بقیه ننویسید)شوخی بودولی میخواستم بگم زیباترین مهمانی عمرم بودوشمابهترین مهمان نواز دنیا هستین!

  • مرجان گفت:

    استاد یه بیت شعر که از همه بیشتر دوست دارین رو بگین. لطفا

  • سمانه گفت:

    تمركز
    تمركز
    تمركز
    لازمه ي رويا پردازيه . اما خيلي سخت ميتونم تمركز كنم .اين اذيتم ميكنه
    اما شما اين نعمت بزرگ رو داريد .حواستون به همه هست .
    حس حسادت زنانه م داره برانگيخته ميشه !
    اما از اون حسودا نيستم كه بخوام زير آبي برم يا در حق رقيب نامردي كنم .ياد گرفتم كه دوستانه صحبت كنم وياري بخوام به دور از غرور .
    يه راه حل واسه تمركز به من بگيد لطفا .
    قبلنا كتاب كه ميخوندم به دست مي اومد اما اين روزا ؛نه !

  • شیوا گفت:

    شاید کمتر مهمونی ای پیدا بشه تمام مهمونا را راضی ببینی،چه کسی که ساکته،چه کسی که بیشتر فعاله.چه اونی که بالای خونه نشسته چه اونی که دم در… و این به خاطر حضور پر برکت صاحب خونست. مرسی از صاحب خونه و مهمونای باصفا
    شب همگی بخیر

  • ماهتاب گفت:

    سلام محمد رضای عزیز
    خوشحالم که خوبی:)
    یه سوال بیربط دارم!!!دلیل اینکه اسم بعضی از دوستان با رنگ قرمز نشون داده میشه چیه؟!!اگر هایلایته دلیلش چیه؟!!
    من که قبلا” نپرسیده بودم !!! چزا این پیام دیدگاه تکراریو دریافت میکنم؟!!

  • ساجده گفت:

    چه تعبیر جالبی…
    مثل قضیه ی تصادف شما!
    ولی خوب وجود گره های بدم انکارناپذیره

    • shabanali گفت:

      قبول دارم ساجده. منظور من فقط اینه که همه گره ها ظاهراً برای باز کردن نیستن.
      بعضی ها رو باید گذاشت و گذشت.

      فکر میکنم تمام شعور و معرفت انسانی، تلاش برای تشخیص اینه که کدوم گره ها را بگذاریم و از کنار کدوم بگذریم…

  • fahimeh گفت:

    شب خوش,من تازه اومدم
    من شدیدا به این اعتقاد دارم که به هر چه فکر کنی میرسی
    بنابراین به رویاها و رویاپردازیهامون باید دقت کنیم

    • shabanali گفت:

      فهیمه. خوش اومدی.
      من و تو مثل هم فکر میکنیم.

      من انقدر اعتقاد دارم که به تصویرهای ذهنیمون میرسیم که خیلی وقتها، از تصور کردن خیلی رویاهام میترسم و ترجیح میدم اول تحلیلشون کنم و بعد تصورشون کنم…

      • saly گفت:

        اینو شدید درک می کنم چند سال پیش یه آرزویی داشتم مدتی تصویر سازیش کردم. بهش هم رسیدم. الان بزرگترین مشگل زندگیم شده. :))

  • rasool گفت:

    taze lem oftad dastam
    دیدگاه شما در انتظار بررسی است.
    taze fahmidam chye!
    cheghadr bade ke amsal ostado kam darim
    ta soalamoon bi javab namoonan

  • zahra گفت:

    @فاطمه یوسفیان
    با من بودی در مورد قهوه و اس اینا؟
    ا کجا میگی اصفهانی؟
    من همدانیم جانم!
    :دی

  • ماهتاب گفت:

    سلام محمد رضای عزیز
    خوشحالم که خوبی:)
    یه سوال بیربط دارم!!!دلیل اینکه اسم بعضی از دوستان با رنگ قرمز نشون داده میشه چیه؟!!اگر هایلایته دلیلش چیه؟!!

    • شیما گفت:

      سلام مهتاب جان
      اونایی که رنگ قرمز دارن، بچه هایی هستن که وبلاگ دارن. کافیه رو اسمشون کلیک کنی، وبلاگشون باز میشه برات

  • سایتت به من آلرژی پیدا کرده هی شوتم میکنه بیرون

  • اکبر گفت:

    محمدرضا درسته شاید بی ربط باشه ولی چه خوب شد که تو برنامه ماه عسل شرکت کردی …..
    محمد رضا چه خوب که هستی
    iyyyyi ki varsin

  • fereshteh.k گفت:

    اگه با من بودين خوبم ممنون يه هويي حالم بد شد فكر كنم فشار كاري و استرس زياد بود.

    • shabanali گفت:

      با تو بودم فرشته (ک). پس الان خوبی. به هر حال من همیشه در خدمت حاضرم. اگه یک بار امتحان کنی میفهمی که تعارف نیست

  • علی رحمتی گفت:

    این روزها حس می کنم امید بزرگی که تو زندگیم باید باشه نیست و دارم با چیزای کوچیک مسکن وار و موقتی راه رو ادامه می دم . می دوتم که روزی دیگه مسکن ها هم جواب نخواهند داد.

  • ساجده گفت:

    میدونید
    بعضی موقعا بعضی گره ها تو زندگی آدم هست
    که آدم حتی در حد رؤیا هم باز شدنشونو باور نداره
    از بس که کورن
    و این خیلی سخته

  • مرجان گفت:

    خوشحالم که سارا.ر و ندا هم هستن
    جای شراره هم خالیه
    استاد کنار شما دقیقا چند تا جا هست؟
    هرکی از در میاد میگین بیا کنار من بشین؟ 😀

  • fereshteh.k گفت:

    استاد من يه ايميل براتون فرستادم كه لينك كلاس مجاي ها يي بود كه تو دانشگاه مهر البرز برگزار ميشه.
    اگه اين كافه مثل اون كلاسابود عالي ميشد.
    ولي تحقيق كردم ديدم هزينه ش سالانه ۴۰ ميليونه 🙁

    • shabanali گفت:

      فرشته. من الان هم هزینه زیادی برای هاست میدم. چون ترافیک سایت ۱۵۰۰ گیگابایت در ماهه.
      مشکل هزینه ندارم. مشکل وقت هست و اطمینان از اینکه میشه یک سیستم ارزشمند درست کرد…

  • rasool گفت:

    fateme jan sakht nagir
    jaye man boodi ke dide nemishodi hamash zire pa leh mishodi chi migofti?!!!!!!!!!

  • زهره گفت:

    خوشم میاد قرار بود راجع به رویاپردازی حرف بزنیم.بیخیال.الان دیگه بحث خوردنی شد چی برا ما داری محمدرضا بخوریم؟

    • shabanali گفت:

      الان داریم در یک رویای مجازی کنار هم زندگی میکنیم. احساس نمیکنی زهره؟
      چی دوست داری برات بیارم بخوری دوست من؟

      • زهره گفت:

        چرا کاملا احساس میکنم و خوشحالم که اینجام و مطمئنم دیگه همچین شبی تکرار نمیشه.ممنون ازت.
        یه فنجون قهوه تلخ خوبه.

  • اکبر گفت:

    عجب مهمونیی شده امشب
    خیلی با حاله استاد

  • shirin گفت:

    زهرا من اینطوری به قضیه نگاه نمی کنم .. به نظرم اینا یه هدفای کوچیکیه تو زندگی .. ولی رویا هیچ وقت کوچیک نمیشه
    یه جورایی در جواب یکی از دوستان که نوشته بود رویا شخصیت ادمو نشون میده من فکر میکنم درسته .. روح ادمارو میشه از رویاهاشون شتاخت… واسه همین نیگم هدف های کوچک و بزرگ ادما به نظر من با رویا هاشون فرق داره .و این چیزی که میگی هدفه نه رویا

  • صفورا گفت:

    رویا و آرزو با هم فرق دارن اگه اشتباه نکنم رویا دست نیافتنیه واسه همین توی ذهن پرورش داده میشه (اما آرزو آن چیزی که بیشتر دوستان امشب گفتن ) در آینده محقق میشه همه ما آرزو داشتیم بریم دانشگاه یا سر کار یا ازدواج
    مثال :
    ازدواج یه آرزویه اما شاهزاده سوار بر اسب سفید یه رویا 🙂

    • fahimeh گفت:

      صفوراجان به نظر من ازدواج نمیتونه آرزو باشه
      موارد بزرگتری برای آرزو میتونه وجود داشته باشه
      انسان هر زمان اراده کنه میتونه ازدواج کنه,لااقل برای من که اینطوره

      • صفورا گفت:

        با یه روز تاخیر جواب میدم
        فهیمه عزیز این یه مثاله منظورم اینه که تحقق پیدا میکنه اما رویا یا شاید بهتر بگم خیال پردازی محقق نمیشه
        البته ارزو از فردی به فرد دیگه متفاوته شما چون چنین آرزو یا خواسته ای نداری نمیتونی بگی آرزو نیست من کسانی رو میشناسم که براشون آرزویه و خیلی هم مهمه …
        یکی از بچه ها مثال زده بود یه زمانی آرزو داشت کامپیوتر داشته باشه شاید برای کس دیگه این مسخره باشه یا آرزو بنظر نیاد اما در زمان خودش برای اون شخص مهم بود

  • (N.B)علیرضا گفت:

    رویامونم به تاراج رفت
    اگه اجازه بدین بعدا سر فرصت در مورد کامنت آخرتون یکم با هم صحبت کنیم

  • آقا اینجا چقدر بالا پایننو و بغل دستو دست چپ و راست داره ما که بالاخره نفهمیدیم کجای این مهمونی وایسادیم یا نشستیم پایینیم یا بالا این وسط مسطا داریم میچرخیم عینهو نخودیاااااا

  • سمانه گفت:

    آقا من
    قاطي كردم !
    نميدونم الان بايد
    درمورد روياهاي بچگيم حرف بزنم يا …..
    محمدرضا منو ميبيني اين ته ؟
    چقد خوبه كه تو هستي
    چقد خوبه تورو داريم
    چقد خوبه كه ما انقدر حرفاي بي ربطو با ربطو به سر داريم!!!!!!!!!!!
    واقعننننننن!!!!!!!!!!!!
    خدا به دستاتون قوت بده الهي

    • shabanali گفت:

      سمانه.
      در مورد هر چی میخوای حرف بزن.
      بقیه رو نمیدونم.
      اما من نشستم که به حرفات گوش بدم دوست من…

  • علی رحمتی گفت:

    سلام بر همه
    بحث رو دنبال می کردم.
    چه حس خوبی داره!!

  • fereshteh.k گفت:

    ممنون الان خيلي خوبم،من هرچي سعي ميكنم وقتم رو تنظيم كنم يه اتفاقي پيش مياد كه به اين مهموني نرسم،دكتر بودم حالم خوب نبود.

  • shirin گفت:

    همه ی ماها خیلی رویا تو ذهنمون داریم … رسیدن به بعضیاش واقعا برامون مهمه …اما اینکه چطوری میشه یه هدف درستی و انتخاب کرد تا مطمئن باشی وقتی به این هدفت رسیدی به اون رویا هم نزدیکتر می شی … به نظرتون اصلا میشه مطمئن بود ؟

    • shabanali گفت:

      من فکر میکنم همونطور که به هر هدف میرسیم، باید هدفهای بعدی رو بگذاریم، رویاها هم باید بزرگ و به روز بشن.
      نمیشه با یک رویا یک عمر سر کرد…

      • shirin گفت:

        شاید اون رویا خیلی جامع و بزرگ باشه …شاید همه ی ابعاد زندگی رو در بر بگیره ..
        من خودم تو دوراهی انتخاب بین دوتا هدف بودم نمی دونستم کدون من رو به اونچه که تو ذهنمه نزدیک می کنه اخرش یه راهو انتخاب کردم ..ولی مطمئن نیستم که درست بوده یا نه ..

  • حامد احمدی گفت:

    بچه ها جاتون خالی، تو اتاق داریم یه چیزی می خوریم، نمی دونم اسمشو چی بذارم؟
    آخه بچه های اتاق از نقاط مختلف ایران هستند، اسامی مختلفی به این خوردنی(میوه) میدن:
    خیار(خواف)، سیب چه(فریمان)، پشمک(بلوچ) و…
    چقدر قومیت های مختلف ایران جالبه.
    محمد رضا جان، هنوز اسپرسو داریم؟ تو آشپزخونه اس؟ اجازه هست برم بریزم؟(بچه ها کسی نمی خواد؟)

  • الناز گفت:

    معلوم نیست بحث چی به چیه ولی آدم از اینجاخیلی انرژی مثبت میگیره ذوق کردم.امشب حرف نداره

  • rasool گفت:

    ostad khodayii in hafte bar khalafe hafte pish kheyli por enerji tarin!khabarye?:)

  • سارا.ر گفت:

    واقعا کاش که بشه همه یه روزی تو دنیای حقیقی نه مجازی دور هم جمع بشیم، عاللللللیییییییییییی میشه

  • بیتا گفت:

    این خیلی حسه خوبیه که کنار حدود ۵۰نفر تو یه موضوع مشترک نظرات هم رو میشنویم.لذت بخشترین کار دنیا برای من ارتباط گرفتن با ادمهاست برای همین حالم خوب میشه .ممنونم از شما و امیدوارم که بزودی بشه از نزدیک شما و همه دوستان رو ببینم.
    آرزو میکنم که تمام رویاهای همه به واقعیت تبدیل بشه.

  • اصفهانی اس بده تازه پول قهوه هم بده عمراااااااااااااااااااااا
    عدالتو میخام چیکار

  • fereshteh.k گفت:

    سلام من خيلي دير رسيدم فقط خواستم سلامي كنم
    جا دارين تو مهموني تون براي يك نفر ديگه؟

    • shabanali گفت:

      فرشته بیا. من دور و بر خودم چند تا جا برای مهمونای تأخیری نگه داشتم. خوبی؟ کجا بودی تا حالا؟

  • zahra گفت:

    @شیرین
    من کوچیک که بودم میخواستم پاستور شم
    الان اما عمومی مو تموم کنم کلامو میندارم آسمون
    برو از مامان بابات بپرس ببین رویاهاشون چیه!

  • sara گفت:

    سلام به همه
    من دیر اومدم باید زودم برم فقط اومدم بگم همه چیزیایی که من امروز دارم ارزوی دیروزم بوده….
    هر رویایی داری بهش میرسی فقط کافیه بخوای

  • سارا.ر گفت:

    به نظرتون خیلی بحث پراکنده نشد؟ هرکسی از دری سخن میگه، چه مهمونیه شلوغی صذدا به صدا نمیرسه

    • shabanali گفت:

      چرا سارا.
      میدونی مثل مهمونیای فامیلی شده که پس از یک مدت طولانی برگزار میشه.
      همه دنبال احوال پرسی هستن.
      منم درک میکنم این فضا رو.
      من خودم بیشتر از اینکه به حرفهای تو فکر کنم، الان خوشحالم که پیش منی.

      • سارا.ر گفت:

        ممنون، خدا رو شکر امشب انرژیتون خیلی بیشتر از هفته پیشه، یاد کافه اول افتادم، من و مرضیه هم خوشحالیم که امشب تو جمع شماییم 🙂

  • خسرو گفت:

    سلام
    حالا خوبه رویا پردازی کنتور نداره ، پس تا می تونید رویاهاتونو پردازش کنید

  • سارا گفت:

    رویایی های که هر چه زمان میگذره اما کهنه نمیشن فراموش نمیشن هنوز برامون جذابن حتی اگه محقق هم بشن یه ورژن بالاترشون جاشونو میگیره
    به نظرم همون چیزیه که براش به دنیا اومدیم
    اقای شعبانعلی گفتید تلاش براتون مقدسه به نظرم تلاشی که برای رسیدن به رویاهامون می کنیم زندگیمونو درخشان می کنه.

    • shabanali گفت:

      من کاملاً با تو هم عقیده هستم سارا.
      همونقدر که تلاش مقدسه،
      باید به رویا پردازی هم احترام گذاشت.
      چون اگر رویاها نباشن، تلاشی معنا پیدا نمیکنه.

  • zahra گفت:

    مهندس میشه مام اس بدیم ولی قهوه مهمون من؟
    (انصافا عدالتو حال کردی!؟)

  • اکبر گفت:

    حتما داداش

  • آقا من قهوه میخورم سردرد میگیرم بخاطره میگرنم
    بجز قهوه میشه ی چیز دیگه سفارش داد مثلن بستنی شکلاتی؟

  • معصومه گفت:

    نه بابا هر چی بیشتر کامنت ها رو می خونم می فهمم نتوستم حسست کنم شما امروز سر حال نیستید
    بلکه شنگولیییییییییییییییییییید
    امیدوارم همیشه این قدر شاد باشید

  • shirin گفت:

    شماا قلبتون بزرگه استاد…
    زهرا به نظر من ادما هرچی بزرکتر میشن رویاهاشونم بزرگ میشه …رسیدن به رویاهای کودکی به نظرم راحت تر از رسیدن به رویاهای برزگسالیه …

  • شیوا گفت:

    محمدرضا من که جواب سوالمو نگرفتم.
    مهمون نق نقو هم لازمه دیگه 🙂

  • shadi گفت:

    salam
    mr.shabanali chera pipe mikeshi ? namad roshan fekeri ya dalil dg ?

  • زهره گفت:

    الن دقیقا کی به کیه؟چی به چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • rasool گفت:

    mishe goft ke royaye ma hamoon entezare?

    • shabanali گفت:

      اگر هم همون انتظار نیست، مدت انتظار ما رو مشخص میکنه.
      رویاها، بعضی از ماها رو به سالها بعد میبرن، اما بعضی از ما ها را جز به چند ساعت دور تر نمیبرند…

  • محمدرضا گفت:

    چقدر سخته که آدم رویایی داشته باشه اما نتونه ازش بگه.

  • Setareh گفت:

    مرسی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
    در حد یه بمب اتم انرژی دارین
    من که فقط دارم لذت میبرم

  • اکبر گفت:

    ادربایجان غربی شهرستان ماکو

    • shabanali گفت:

      قدیما اونجا اومدم. اما جدیداً نه.
      اگه بدونم آشنا دارم اونجاها کارام رو یک جوری جمع میکنم که سر بزنم!
      تو هم تهران اومدی یادت نره به من بگی.

  • آقا من دعوت همه مهمونیم خودم میچرخونم

  • احمدرضا گفت:

    به نظر شما مهندس رویا پردازی با جنسیت رابطه ای میتونه داشته باشه؟فکر میکنم خانم ها تو این موضوع خیلی قوی تر هستند درسته؟

  • مرجان گفت:

    جای من محفوظه استاد.
    یعنی بود ۲ هفته پیش, الان رو نمی دونم.

    راستش شلوغی اینجا رو دوست ندارم.
    حس میکنم تک افتادم.
    تازه من خیلی پر حرفم, یه نفر هم کمتر باشه شما کمتر مجبور میشین تایپ کنین.

  • اکبر گفت:

    سلام محمد رضای عزیز
    خسنه نباشی
    محمد رضا دوستت دارم انگار چندین ساله می شناسمت
    امیدوارم یه روزی از نزدیک ببینمت

  • zahra گفت:

    آدم میشینه یه خط درس بخونه چنان میره تو رویا که پرزای موکتم واسش جالب میشه اصن انگار انرژی آدم پٍرت میره
    ولی کلا آدما هرجی بزرگتر میشن رویاشون کوچیکتر میشه
    محتاط تر میشن

  • الناز گفت:

    وقتی رویایی داری که واقعی نمیشه ،ناراحت میشم اما خوبیش اینه هنوز هم همون رویا رو دارم و تکراری نمیشه

  • سمانه گفت:

    مهم اينه كه تو دلمون چي ميگذره وگرنه پذيرايي مفهوم آنچناني نداره !
    اينجا درون دلم
    همه چيز
    آرام است :دي

  • مرضیه گفت:

    شب همگی بخیر. بای

  • saly گفت:

    جالب تر اینکه جو اینجا واقعا شبیه مهمونی شده احوال پرسی ها. مدل صحبت ها… خیلی جالبه و دوست داشتنی.

  • fereshteh گفت:

    chi shod? kheili sholoogh pooloogh shod:)

  • صفورا گفت:

    سلام به همه

  • مرجان گفت:

    سلام

    من فقط اومدم یه سلام کنم و برم
    امیدوارم خوش بگذره به همگی

  • zahra گفت:

    آرمین بدجور بات موافقم

  • anahita گفت:

    محمدرضا جان اینقد مهمونی جالبه که دارم از پرواز جا میمونم…. با کسب اجازه از صاحب خونه و دوستان…. فکر کنم تا برسم تهران مهمونی تموم باشه پس شاد باشید

  • shirin گفت:

    چقدر خونتون شلوغ شد استاد … همکلام شدن با شما چقدر خوبه ..من واقعا لذت می برم که ادمی مثل شما به حرفام گوش میده

  • حامد احمدی گفت:

    محمد رضا جان خداروشکر امشب خیلی سرحالی ی، انرژیت به ما هم داره منتقل میشه…

  • saly گفت:

    من بالاخره رسیدم بخونم ، برام جالبه بیشتر ما در مورد مورد اهدافمون حرف زدیم تا موضوع رویا پردازی. رویا پردازی شاید یه ابزار باشه برای رسیدن به اهداف ولی با هدف گذاری خیلی فرق داره.

  • fateme گفت:

    رسما نه کسی حالی از من پرسید و نه کسی تحویلم گرفت:( نه کسی به من خوش آمد گفت هههههههههههی اگر بار گران بودیم رفتیم.

    • shabanali گفت:

      فاطمه؟
      من کلی برات حرف نوشتم و تحویلت گرفتم عزیزم.
      فکر کنم بین کامنت ها گم شده

      • fateme گفت:

        اره اخه می دونی چیه من یک خورده دارم گیج میزنم
        اصلا نمی تونم اینجا کامنت ها رو ردیابی کنم
        توی همون دقایق اول ، کامنت ها ی جدید در ابتدای صفحه می اومد
        اما بعدش که رفت به صفحه بعدی توالی به هم خورد
        ومن الان کانفیوزم!

  • مرضیه گفت:

    ای وای من که هیچی نمی فهمم تا میام وارد بحث شم میبینم کلی عقب افتادم. اصلا وارد نشم بهتره

  • سهیل گفت:

    محمد رضا گوش کردی ؟

  • (N.B)علیرضا گفت:

    من بزرگترین آرزوم اینه که یه روز رو به روی شما بشینم قبلا آرزوی دیگه ای داشتم ولی از تابستون که شما رو شناختم این ارزو رو دارم
    پ.ن:سلام کردم رام ندادین نامه نوشتم

  • مهتاب.ص گفت:

    محمدرضاجان ببخشید امشب بایدزودبرم.اصلا دلم نمیاد ولی مجبورم.فردا که ازسرکاربرگشتم ادامه صحبتهای شما ودوستان رو میخونم.خیلی بد شد میخواستم تاآخر مهمونی باشم.
    شبتون خوش

  • حامد احمدی گفت:

    سلام به محمد رضا عزیز و سایر دوستان

    منم دیر اومدم، ببخشید میشه بیام تو؟

    چون تو خوابگاه با محدودیت اینترنت مواجه ایم، فعلاً سریع کامنت ها را می خونم و اگه فرصت شد کامنت هم میذارم…

    • shabanali گفت:

      حاااااااااااااااااااااااامددددددددددددد.
      یک مدتیه ازت خبر ندارم.
      کجایی پسر!

      • حامد احمدی گفت:

        شرمنده درگیر پروپوزالم، الان هم زاهدانم.
        جویای احوالتون هستم از طریق …
        یاد ماه پیش، همایش انتخاب(چه زود ماه شد)

  • Neda.sh گفت:

    سلام به محمد رضا و همه مهمونها بفرماييد بفرماييد بشنيد خواهش ميكنم خجالتم نديد…
    ببخشيد دير اومدم تو ترافيك اينترنت گير كردم به كامپيوتر امشب دسترسي ندارم با گوشيم وصل شدم نه ميرسم كامنت بزارم و نه كامنتها رو بخونم به هر حال اومدم عرض ادب و ابراز وجود چون دير اومدم دم در وايميسم و به صحبتهاي شما و دوستان گوش ميدم راستي محمد رضا جان من كه نميتونم حرف بزنم ميخواي پذيرايي رو من به عهده بگيرم پذيرايم خوبه 🙂

    • shabanali گفت:

      آره ندا. اگه مهمونی بگیرم باید بلند شی بیای تهران پذیرایی کنیا!
      من راه دور و کار و زندگی سرم نمیشه!

      • Neda.sh گفت:

        شما جون بخواه محمد رضا چشم حتما ميام قشنگي زندگي به همين چيزاست دوستي هم راه دور و نزديك نميشناسه شما بفرما بزن من به سرعت ميك ميك اومدم 🙂

  • anahita گفت:

    خوشم میاد صاحبخونه موضوع رویا پردازی را عملا هم داره اجرا میکنه با هر جملش احساس میکنم تو خونش و مهمونشم….

  • الف گفت:

    شب بخیر خداحافظ..

  • بهرنگ گفت:

    سلام… من ترجیح میدم کمی ساکت بشینم و بخونم. موضوع یکم برای من سنگینه.

  • سمانه گفت:

    محمدرضا جان سيستم ما كم آورد چه برسه به سيستم شما !
    كلمات منفي حس خوبي به آدم نميدن (بدبخت شدم تا درست شد!؟)
    خيلي خوشحالم
    كه امشب همه روبه راهيم (حال )همه خوبه انگار

    • shabanali گفت:

      آره. حال من که خوبه. حال شماها رو نمیدونم.
      اون پایین که تو نشستی سمانه، امکانات پذیرایی هست؟

  • رضا ج گفت:

    :سمانه تعبیر جالبیو بیان کردی برای بودن وداشتن منو خیلی به فکر فرو برد

  • rasool گفت:

    salam be hame doostan va ostade aziz
    shayad bavaretoon nashe vali man alan az khab paridam yadam oomad ke emshab mehmoonye

  • احمدرضا گفت:

    سلام شب به خیر
    با کسب اجازه از مهندس .یاد یه رویای قدیمی افتادم یه رویای نوجوانی ما دهه ی ۵۰ ای یا، بازی در کنار مارادونا یا دیدن او از نزدیک بود. وای که چقدر همه مون دیوونه اش بودیم نمی دونم از نسل ما کسی اینجا هست؟

  • zohre گفت:

    vaghean az kenare shoma bacheha bodano az harfaton lezat bordam
    bkhosos nazarateee
    shoma ostad
    ishalaa betonam bishtar to jameton bashamooo
    agee shoma ghabel bedonid
    y bar hozoriii khedmat beresam
    bazam mamanonam
    shabeton bekheir
    shabe shikiiii dashte bashid

  • zahra گفت:

    محمد جان
    انصافا یه رفلکسی چیزی بده عزیزم
    دیر تایید میکنین ها

  • فایزه گفت:

    بچه ها خیلی شلوغ شده نه؟؟؟ولی بازم مجلس بسی گرم و پرشوراست.اقا از بین شما ها کسی کتاب “زندگی نزیسته ات را زیست کن “را خونده؟من قرار بود تابستون بخونمش اما نشد حالا دوباره یادش افتادم اسم کتاب خودش یه رویاس نه؟
    یه دورانی که از این کتابای روانشناسی میخوندم خیلی حواسم به رویاها و افکارم بود اما این روزها دیگه وقتشو ندارم البته بنظرم هدف از رویا خیلی مهمتره

  • رضا ج گفت:

    ماشالله انقد فعالیت زیاده سایت مشکل پیدا کرده ؟؟ واسه شما هم همین طوره؟؟

  • الناز گفت:

    shabanali.com چه میکنه!!!!!!پس از مدتها احساس میکنم جایی برا حرف زدن هست و شکستن سکوت .

    • shabanali گفت:

      الناز.
      خوشحالم که اینجا می بینمت. کامنت هات رو همیشه میخونم. اما اینجا خوب زنده تر محسوب میشه.

  • رضا ج گفت:

    سلام .خواستم خواننده باشم وبس اما نتونستم دیدم موضوع واقعا جذابه بعدشم حمعیت خانمای فعال داره زیاد میشه.
    رویا هایی اشتم که بعد به ارزو تبدیل شدن والان داره به واقعیت تبدیل میشه .یکی از ارزوهام الان تبدیل شدن به سخنران انگیزشیه .رویای زندگی تو یه جزیره تنها با تمام مکانات و الان نیز دارم

  • کامنتها چی شد؟ مورد داشتن؟
    محمدرضا جان کجایی؟

  • رها(اسفند) گفت:

    رویا بهانه ای ست که دنیای هم شویم ؛ دنیا چرا بهانه ی ما را به هم زند؟
    شب همگی خوش

  • حامد گفت:

    راستی محمدرضا حالا که اینجایی یه تشکر درست و حسابی باید بکنم راجه به شرطی شدن توی مطالعه
    بالاخره ازش جواب گرفتم الان مدتیه رو ساعت ۱۰ تا ۱۲ شب شرطی شدم کتاب بخونم و واقعا رضایت بخشه
    البته الان به صورت شرطی شده اومدم کافه 😀
    با تشکر از پاولف محمدرضا و خودم 😀

  • معصومه1 گفت:

    سلام منم مثل هميشه يه گوشه اروم نشتم و گوش مي كنم.

  • anahita گفت:

    من گاها تو رویاهام یه جمله قشنگی میاد تو ذهنم یا یه ایده واسه نوشتن و همون زمان سریع چشمامو باز میکنم به واقعیت میام و اونا رو مینویسم…. مثلا اون دست نوشته ها که بعضیهاشو خوندی محمد رضا زمانی که داره خوابم میبره و تو رویاهام غرق میشم با جملات واضح از ذهنم عبور میکنن که بعضی وقتا سریع نصف شب بلند میشم و شروع به نوشتنشون میکنم… چون میترسم اگه خوابم ببره از ذهنم فرار کنن…

  • حسن گفت:

    استاد سایت مشکل داره ؟ یاcommento حذف کردی؟

  • zahra گفت:

    زهره جون من گاهی اوونقدر غرق رویاهام میشم که از کارای ضروریمم میمونم خیلی حالت بدیه
    دیگه نمیشه خودتو بکشی بیرون!!!
    حرفتو زیاد قبول ندارم

  • الناز گفت:

    سلام خسته نباشید.
    من دنیای رویا پردازی رو سپید و روشن میبینم بخاطر همین دوسش دارم ولی دنیای واقعی سیاه و تاریک.

  • سمانه گفت:

    من هم شما رو دوست دارم
    وهر انساني براي دوست داشتن هاي خود تلاش ميكند دوست داشتن هايي براي بودن نه دوست داشتن هايي براي داشتن !
    من براي بودن شما رو دوست دارم نه براي داشتن
    وبا شناختي كه ازشما دارم ميدونم كه شمام همين طور فكر ميكنيد .

  • الف گفت:

    امشب انرژیتون بیشتره.معمولا بعد از همایش ها حالتون بهتر
    می شه. پس حال واقعا موثره..

  • zahra گفت:

    سمانه جون این روزا پزشکی مایه سرافکندگی نباشه مایه ی مباهاتم نیست مهندس شوخی می فرماین
    ایشالام که هم شما ارشد قبول شی هم ما علوم پایه رو رد کنیم

  • آقا من همین پایین میشنیم بالا رو نخاستیم بالا جای بزرگانه((:

  • جالب شد خیلی جالب شد چطوری میخایم هممون یه جا کناره هم باشیم؟ ینی همه ی ۶۱نفرمون؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • زهره گفت:

    بابا این خیلی نامردیه یه نفر(شما)به چند نفر؟به این همه آدم؟گناه داری به خدا محمدرضا
    .

    • shabanali گفت:

      من راضیم زهره. فقط یک دقیقه کامپیوتر هنگ کرده بود مردم و زنده شدم.
      مثل اینه که مهمون داشته باشی زلزله بیاد!

  • معصومه گفت:

    همیشه دلم می خواست نظرتون راجب مثبت اندیشی و هر طوری فکر کنی همون می شه بپرسم ، اما می گفتم یه روزی بپرسم که سر حال باشه نظر به درویش بینوا کنه
    خواهش میکنم .میخوام نظر یک آدم موفق بدونم

    • shabanali گفت:

      خیلی بهش اعتقاد دارم. به شرطی که مانع تلاش نشه.
      من همیشه به اون جمله ای که از حضرت عیسی نقل میشه باور داشته ام:

      چاله را بکنید – حتی اگر در بیابان – باران خواهد آمد!

  • zahra گفت:

    هئییییییی
    محمد جان
    پزشکی نگو بلا بگو
    یه زمانی” رویا ” شو داشتیم
    الان اما خفتمونو گرفته هی ما میگیم ول کن ول نمیکنه!
    آخه اینم ” رویا” بود ما داشتیم!

    • shabanali گفت:

      به هر حال من میخوام پز تو رو بدم زهرا.
      به هیچی هم کاری ندارم.
      میگم دوست صمیمی منه!
      اینم کامنت هاش تو سایتم!

      باشه؟

  • حسن گفت:

    سلام به دوستان
    به نظز من رویا باید به هدف خیلی نزدیک باشه وگرنه رویا بدرد نمی خوره(مثل زهر می مونه)

  • سارا.ر گفت:

    شده رویای چیزی و در سر داشته باشید که بدونید تقریبا رسیدن بهش غیر ممکنه؟ چه باید کرد؟

  • علیرضا گفت:

    سلام استاد
    شب خوش قسمت دل نوشته ها منتظر بودم اینجا پیداتون کردیم
    اگه اجازه بدید منم وارد بحث شم

  • shirin گفت:

    پس با این حساب رویاها هیچ وقت به حقیقت نمیرسه … ولی به واقعیت رسیدنش هم خیلی خووبه…. حداقل شاید یکم از ریخت و قیافه بیافته ولی بازم خوبه
    ولی نمیدونم چرا رویاها تا وقتی رویان لذت بخش ترن…وقتی میان بیرون دیگه جذابیت ندارن و باید رفت دنبال یه رویای دیگه :دی

  • النا گفت:

    چون دیر اومدم نمیتونم بیام تو بحث…راستش درسم دارم….فقط این نوشته رو میذارم براتون که وقتی تو خیال کسی که بودم برای دلم نوشتم،برای اون….برای نبودنش کنارم:
    زمانی که می آیی
    دیگر فکرم از برای من نیست
    هوای نمناک خاطراتت
    مرا تا دوردست ها می برد
    تصویر زیبای لبخندت
    سکوت افکار من است
    سکوتی که در نبودنت
    به مانند…..
    هیاهویی ازلبخندهاست

    شبتون ناز.

  • سمانه گفت:

    ممنون زهرا جان چون منم دارم واسه ژنتيك پزشكي ارشد خودمو آماده ميكنم
    شايد ما هم مايه ي مباهات استاد بشيم يه روز :دي

  • fatemeh&fahimeh گفت:

    سلام
    بالاخره سعادت نصیب ماشدتاسروقت به این مهمونی خودمونی و دسته جمعی بیایم.
    خیلی هیجان انگیز که هرکی یه جای این دنیاست و کیلومترها باهم فاصله داریم اما وقتی میایم به کافه انلاین اصلا این فاصله ها احساس نمیشه .
    یه سوال:اگه یه شب همه حضورا مهمون شما باشیم جابرای همه هست؟

    • shabanali گفت:

      فاطمه و فهیمه عزیز. سر وقت نیومدید و دیر رسیدید!
      اما من این بالا براتون جا دارم!

      من آرزومه که یه بار کنار همه شماها باشم.
      به نظرم به زودی هم میتونیم این کار رو بکنیم.
      دنبال فرصتش میگردم.

      • مهتاب.ص گفت:

        وای خدای من ! فکرکنم یکی از رویاهام داره تبدیل به واقعیت میشه.میتونیم هممون ازنزدیک مهمون محمدرضای عزیز باشیم

      • Setareh گفت:

        اااااااااااااااااااااااا قبول نیست
        اون وقت مهمونی میشه برای بچه های تهران و حومه که نزدیکن.
        ماها آدم نیستیم؟دل نداریم؟

      • معصومه گفت:

        من به یکی از رویاهام رسیدم
        امروز با خودم فکر می کردم کاش همه این دوستا نو رو یکبار از نزدیک می دیدم مخصوصا ستاره رو

        ستاره اگه همچین اتفاقی افتاد بیا بینم روی ماهتو مادر جان

        • Setareh گفت:

          مرسی معصومه جان
          میترسم منو ببینی تو ذوقت بخوره.
          فکر نکنم هیچ وقت این رویای من به حقیقت بپیونده،چون من خیلی دورم خیلی ی ی ی ی

          • معصومه گفت:

            کجایی عزیزم – مطمئنم که تو ذوقم نمی خوره من حس قوییه دارم با کسی به راحتی دوست نمی شم اما تو رو دوست دارم نوشته هاتو دوست دارم
            ستاره صادقانه می نویسی

          • Setareh گفت:

            از لطفت خیلی ممنونم عزیزم
            واقعا” از بودن در کنارتون لذت میبرم حتی تو دنیای مجازی ،دیگه واقعیت که جای خودش رو داره.
            من ساکن بندرعباسم،برای همین میگم دورم

      • fatemeh&fahimeh گفت:

        ماخیلی زود اومدیم.رومون نشد بیایمتو.پشت در منتظر بودیم تا همه بیان.

        • shabanali گفت:

          آخیییی.
          من خیلی شرمندم.
          خونه کوچولو مشکلات اینطوری هم که داره.
          ایشالا با هم پول میگذاریم یک ویلای بزرگ میگیریم.

          • fatemeh&fahimeh گفت:

            ایشالا ایشالا…
            فقط باید ۱۰۰۰ متری باشه تا جا شیم…

          • shabanali گفت:

            شماها کدوم شهر زندگی میکنین فهیمه و فاطمه؟

          • fatemeh&fahimeh گفت:

            چی شد که این سوال رو پرسیدین؟
            زیر سایه شما
            ازتهران به سمت غرب ایران در اتوبان تهران-همدان که حرکت کنید۱۹۰ کیلومتر مونده برسین به مقصد ما اونجاییم.(پشت کوه_شهرشهیدپرور غَرق اباد)

          • shabanali گفت:

            من دوست دارم بدونم اونایی که خونه من میان، خونه خودشون کجاست.
            تازه خونه شماها رو جزو خونه های خودم میدونم و همیشه خیالم راحته که هر جای ایران برم، یک خونه دارم!

          • fatemeh&fahimeh گفت:

            ما مشتاقانه منتظر شما اییم
            همیشه تو خونمون حرف شماست
            ازماه رمضون که با شما اشنا شدیم خیلی نمی گذره ولی شمارو به اندازه صمیمی ترین افراد خانوادمون دوست داریم.

  • zahra گفت:

    اوه اوه اوه مهندس!؟
    پارتی بازی ممنوووع
    چرا بالای خونه واسه مسعود؟
    هر کی زودتر بیاد
    والا!

  • abraham گفت:

    آیا باواقعیت میشه به حقیقت رسید؟

  • یافتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

  • anahita گفت:

    مرضیه جان به نظرم باید رویا را خودت برای خودت ایجاد کنی… گاهی آنچه در آینده برات اتفاق خواهد افتاد بصورت یک رویا از ذهنت بارها عبور میکنه..

  • بچچه ها چرا هرچی خوبه زود تموم میشه ؟؟؟
    منظورم همین رویاهامونه اگه بخوابیم تموم میشه اگه وسط روز باشه یه کاری پیش میاد که باید تمومش کنیم

  • شیوا گفت:

    با تاخیر۳۵ دقیقه ای. سلام محمدرضای عزیز و دوستان عزیز
    کامنتارو سریع یه مرور کردم. رویای بچگی برای من هم موضوع جذابیه. محمدرضا به نظرت ارتباطی بین رویای بچگی مون و زندگی حال حاضرمون وجود داره؟

  • ساجده گفت:

    استاد چه رؤیای فوق العاده ای دارید…
    از صمیم قلب آرزو میکنم تحققشو ببینم

  • abraham گفت:

    در دنیا برای همه ۱ حقیقت وجود داره.ولی به تعداد آدمها واقعیت وجود داره.پس رویاها به واقعیت برسند بهتره

    • فایزه گفت:

      شما فلسفه میخونی؟؟؟؟
      یه جکه میگه فیلسوفا میگن:حتی اگه خدا روبه روی ادم وایساده باشه و بگه این راه راسته بازم ادما گمراه میشن چون دست راست خدا دست راست ادما میشه

  • حامد گفت:

    مرتضی میشه بیشتر بگی که منظورت از “بودن ها” چیه؟

  • هنوز داری سلام تعارف میکنی؟! ۵۳تا مهمون اومدن بخاطر خوب بودن و بزرگ بودن صاحب خونه ای که بزرگتر از سنشه

    آبراهام کجایی یه سوال انداختین با محمدرضا تو ذهنه من

  • سمانه گفت:

    فك ميكنم اينطورباشه
    حال خوب احسن الحال يعني همه ي زندگي آدم
    اگه حاله خوب نباشه هيچي معني نداره

  • فایزه گفت:

    چقدر شلوغه اینجا محمدرضا کاش اینجا همش اتومات آپ میشد نمیشد یه چت روم بذاری برا این کافه؟

    • shabanali گفت:

      فائزه دیدی که. یکی از بچه ها گفته برام انجام میده.
      اما باید وقت کنم هماهنگ کنم.
      حتماً تو این هفته انجام میدم.
      قول میدم به خدا.

  • سارا گفت:

    سلام به صاحبخونه و همه ی مهمون ها . شب همگی خوش.
    رویاهام به من انرژی و امید میدن بهم جهت میدن .یه جور نیرو یه محرکه . نمی تونم زندگی بدون آرزو و رویا رو تصور کنم .
    اما از زندگی در رویا(خیال پردازی بیهوده) به جای زندگی در دنیای واقعی و لحظه حال بیزارم .
    راستی می تونم پیشنهاد بدم در مورد زیستن در لحظه حال به جای فرو رفتن در خیالات بیهوده و رویا پردازی (همون اتلاف وقت) هم صحبت کنیم.

  • zahra گفت:

    سمانه جونم پزشکی میخونم ژنتیک علوم پایه اس

  • مهتاب.ص گفت:

    روزگار هرچقدر ظالم و بی رحم باشه ولی برای هممون داره میگذره.خوب یا بد داره میره تا عمرمون تموم شه.اگر از شادی های کوچیکی که توزندگی داریم لذت نبریم یا اینکه نهایت استفاده رو ازشادی های کوچیک داشته باشیم درهرصورت قافله عمر داره میره.حالا تصمیم باخودمونه…

  • anahita گفت:

    با اجازه من جواب بدم… حقیقت یک چیز ذهنی که ما برای ملموس کردن آن سعی میکنیم به واقعیت عینی تبدیلش کنیم.. البته نظر منه…

  • حامد گفت:

    محمدرضاا من تو چیزایی که تجربه کردم انگار فقط کتاب که میتونه آروم خیلی آروم آدمو ببره سمت چیزایی که رویای خود آدمن کم کم میبنی از یه جایی شروع میکنی میرسی به یه جای جدیدی به یه جایی که خودت ساختی نه بقیه

  • zahra گفت:

    من نمیخوام در مورد جذب و اینجور چیزا حرف بزنم ولی به این حرف امام علی ایمان دارم :
    مراقب افکارت باش که گفتارت می شود . مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود . مراقب رفتارت باش که عادتت می شود .

    مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود . مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود .
    رو همین حساب به نظرم اگه رویا و رویاپردازی خیلی جالب و شیرینم باشه ولی باید کنترل شده باشه

  • زهره گفت:

    بنظر من رویا هرچقدرم بزرگ باشه ولی نتونیم بهش برسیم،بازم خوبه.حداقل اینه که آدمو مجبور به تلاش میکنه و باعث انگیزه میشه.باعث میشه آدم یه قدم روبه جلو برداره.

  • الف گفت:

    سلام شب بخیر

    من هنوز به رویاهام نرسیدم ولی امیدوارم.

    در مورد صداقت کسی پیدا می شه بگه من صادق یا یکرنگ نیستم؟

  • anahita گفت:

    نمیدونم چرا یه لحظه غرق رویاهام شدم ولی گیج شدم که الان کدومو دلم میخواد…. دلم تنگ شد …

  • رها گفت:

    یه زمانی رویای من این بود که مادر۶ تا فرزند باشم ولی الان میگم چه حماقت محضیه. یه رویای دیگه ام این بود که تک فرزند باشم که کلا محاله با۶خواهر و ۵ برادر…
    رویاهای الانم قبولی ارشد دانشگاه صنعتی شریف،ایجاد یک موسسه زبان در پایین شهر شهرم که واقعا میدونم که چقدر تو پرداخت هزینه ها مشکل دارند. استاد شبانعلی به نظر شما رویاها شخصیت آدمها رو نشون میده؟هررویایی برای خودش قابل احترامه ؟نه…

  • saly گفت:

    salam shabetun bekhir. khubi mohamad reza? man alan residam. fekr ta in 100 didagho bekhunam 12 shodeh:)

  • shirin گفت:

    من نمی فهمم حرفتونو استاد….. میشه بیشتر توضیح بدید ؟؟

    من همیشه منتظرم رویام به حقیقت برسه
    اما به واقعیت میرسه.

    باز منتظر میمونم برای رویای بعدیم که به حقیقت برسه.
    اما به واقعیت میرسه.
    باز…

    • shabanali گفت:

      شیرین.

      حقیقت اون چیزیه که تو منتظرشی
      اما واقعیت وقتیه که رویاهات، با سوهان محیط و شرایط و امکانات، صیقل میخوره و کمی گوشه هاش از حالت تیز در می آد و باید بپذیری که بخشی از رویات رو به جای تمام رویات قبول کنی.

      • شهرزاد گفت:

        تعبیر خیلی زیبایی بود … “واقعیت وقتیه که رویاهات، با سوهان محیط و شرایط و امکانات، صیقل میخوره و کمی گوشه هاش از حالت تیز در می آد و باید بپذیری که بخشی از رویات رو به جای تمام رویات قبول کنی.” ممنون. باهاتون موافقم…

  • Marzie.D گفت:

    من بدوم رویا شدم، خیلی غصه میخورم که چرا این بلا سرم اومده
    آره غصه میخورم چون آدم با رویاهاش زنده است.
    من باید چیکار کنم. خواهش میکنم کمکم کنید

    • فایزه گفت:

      اره بدون رویا بودن رنج اوره اما زندگیو مختل نمیکنه شاید رویای یکی هم بدون رویا بودن باشه اما برای پیدا کردن رویا بنظرم بزرگ فکرکردن خیلی کمک میکنه چندوقت پیش ارزو میکردم یه روز خیلی پولدار بشم دیشب بالاخره فایل رادیو مذاکره۱۳راگوش دادم /راستی محمدرضا صدای اقای شهریاری خیلی کم بود و نمیشد توی اتوبوس گوش کنم فایلو دفعه بعد یه کم کیفیتو ببربالا/و به عمق ارزوم فکرکردم با پول قراره چکنم؟
      خیلی چیزا کیس خوبین برای رویا شدن مثلا مسافرتهای به ظاهر غیر ممکن و یا یه چیز باحال مثل اینکه بتونی در لحظه زندگی کنی یا اینکه به بقیه در تحقق رویاشون کمک کنی

  • محمدرضا و ابراهام میشه این حقیقت و واقعیت رو فرقش رو برام بگید؟
    یکم گیج شدم

  • Setareh گفت:

    این خونه شاید کوچیک باشه ،اما قلب صاحب خونه اش اونقدر بزرگه که این همه مهمون رو راه داده به خونش

  • سیما ولی زاده گفت:

    سلام،
    من هم دارم بحث را دنبال می کنم

  • saly گفت:

    salam shabetun bekhir. khubi mohamad reza? man alan residam. fekr ta in 99 didagho bekhunam 12 shodeh:)

  • مرتضی گفت:

    من امشب اولین باره که تو این مهمونی هستم
    من آرزو دارم کسی روپیدا کنم که وقتی بامن طرف میشه منو به اندازه بودنهام دوست داشته باشه نه به اندازه داشتنهام
    کاش اونروز زودتر برسه

    • shabanali گفت:

      چقدر آرزوی سختیه.
      من تو زندگیم چند بار فکر کردم چنین کسی رو پیدا کردم.
      اما تنها موندم.
      یک بار هم چنین کسی پیدا شده بود،
      اما اون موقع من اونقدر درگیر داشتن هام بودم که ندیدمش و نگه نداشتمش.
      این بزرگترین اشتباه زندگی من بود. کاش کسی میفهمید دارم چی میگم…

      • سهیل گفت:

        میدونی محمد رضا از چی حسرم میگیره بیشتر ؟
        اینکه تو میتونی جبران کنی اما نمیخوای !
        من پیشنهاد میدم اهنگ های داریوش رو خیلی گوش کنی
        یه اهنگشو گذاشتم شاید خوشت اومد .
        هم متنشه هم اهنگشه دانلود کن واقعا قشنگه .
        http://www.iransong.com/song/11661.htm

        • رها معتمد گفت:

          آخ گفتی آقا سهیل
          دقیقا این همون چیزیه که وقتی استاد از این تجربه‌شون حرف میزنن تو سر من زنگ میزنه و میخوام همین جمله رو بگم. بگم که راه جبران بازه! شاید ساده نباشه ولی هست. تو که این همه کار بزرگ کردی، نشستی و در مقابل این کار نه چندان غول زانو زدی. بابا…..!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟۱

    • مهتاب.ص گفت:

      منم گشتم پیدانشد نگردید پیدانمیشه….

  • shirin گفت:

    دقیقااااااا استاد موافقم…. البته من به اونا نمی کم رویا خاطراتی که هرچی کهنه تر میشن عین شراب کهنه بیشتر ادما مست می کنن …. خییییلی خوبن

  • فایزه گفت:

    سلام بالاخره منم به مهمونی رسیدم.
    از هشت سال قبل ارزو داشتم یه روزی دانشمند بشم یه دانشمند بزرگ که علمو متحول کنم شبیه انیشتین و از اون موقع براش تلاش میکنم.زیاد کتاب خوندم و خلاصه هنوزم براش ارزش قایلم و فراموشش نکردم هرچنددیگه اونقدر پررنگ نیست.تاحالا شفق قطبی دیدی؟خیلی باشکوهه یه رویاهامم اینه که بتونم شفق قطبیو از نزدیک ببینم.بنظرم رویاها واقعا تاریخ انقضا دارن رویاها میتونن تغییر هویت بدن و وقتی به چنگشون اوردی بفهمی خیلی وقته عوض شدن

  • zohre گفت:

    ostd shabanalie
    mahbob
    man taze b jameton omadam
    omidvaram nazarid ehsase gharibi bokonam mamanonam

    • shabanali گفت:

      زهره جان.
      من خودم مواظبتم.
      بیا بشین کنار خودم.

      • zohre گفت:

        y donyaaaaaaaaaaaaa mamnonam
        man k royaye hamishegiee zendegim in bode y eshghe vagheay dashte basham k onam hamishe shegham basheee o tanham nazaree ta b hal behesh naresidam hmishe delam shekasteee
        ba dele sekaste mishe baz roya dasht????
        man k dige vasam sakhtee
        tars daram az royaham

        • shabanali گفت:

          دل شکسته، کمک میکنه واقعی تر فکر کنیم و رویاهای بهتر و بزرگتر و شدنی تری خلق کنیم.
          نظر من اینه حداقل زهره.

          • zohre گفت:

            aree doros migid…ama dele shekastee tarso misheee
            az hame chi mitarse hata royahash k zamani vasash jazabo ghahsango dast yaftani bode
            alan azin k y bar dige b on roya fek koneo nashe mitarse

  • من اون هفته ی ایمیل زدم حس کردم جواب میدین اما نیومد
    نکنه رویا بوده!
    نه میذاریمیش جز آروزهای بچگی هامون(آیکون مهمونی که هم میخاد از موضوع پرت نشه هم تو ذهنش یه سوالی وول میخوره)

  • abraham گفت:

    محمد رضا رویا باید به حقیقت برسه یا واقعیت.کدومش بهتره

    • shabanali گفت:

      من همیشه منتظرم رویام به حقیقت برسه
      اما به واقعیت میرسه.

      باز منتظر میمونم برای رویای بعدیم که به حقیقت برسه.
      اما به واقعیت میرسه.
      باز…

      • شیما گفت:

        من نفهمیدم به حقیقت رسیدن رویا یعنی چی؟

      • fateme گفت:

        با اجازه من یک چیزی بگویم البته اگه صدا به صدا می رسه:

        واقعيت عبارت است از آنچه هست ؛ حقيقت عبارت است از آنچه بايد باشد اما واقعيت و حقيقت چه نسبتي با هم دارند ؟ آيا هر واقعيتي حقيقت است ؟‌ و آيا هر حقيقتي واقعيت پيدا مي كند ؟ پاسخ منفي است نسبت ميان حقيقت و واقعيت چنين است كه برخي از واقعيتها حقيقت اند

  • سارا.ر گفت:

    سلام به همگی شرمنده دیر اومدم امشب با اجازتون یه مهمون دیگه هم با خودم آوردم دوستم مرضیه

    • shabanali گفت:

      سارا خوش اومدی.
      خوب کردی مهمون هم آوردی.
      امیدوارم مرضیه هم مهمون همیشگی این خونه کوچیک بشه

      • سارا.ر گفت:

        حتما آقای شعبانعلی، من این چند روز خیلی نتونستم به سایت سر بزنم و کامنت بچه ها رو بخونم پس امشب سعی میکنم بیشتر شنونده صحبت دوستان باشم. موضوع جالبی و واسه بحث انتخاب کردید

  • Marzie.D گفت:

    سلام استاد خسته نباشید، منم رسیدم

  • سمانه گفت:

    زهراي عزيز كه فردا ميانترم ژنتيك داري
    يه سوال ؟اينكه دانشجوي ارشدي يا كارشناسي؟
    منم درگير درس بودم اما اين دو ساعت ترجيح دادم با محمدرضا حال خوب داشته باشم تا بعد با انرژي شروع كنم به خوندن

    • shabanali گفت:

      سمانه تو هم «حال» رو به همون معنایی که من به کار میبرم به کار میبری؟
      تو هم فکر میکنی حاصل همه این همه تلاش و تقلاو زندگی، قراره ساعاتی با «حال» خوب باشه؟

    • Setareh گفت:

      رها جان چقدر زیبا نوشتی ،یاد آرزوهای خودم افتادم

  • shirin گفت:

    یکی از رویاهای من ارامش و نجنگیدن با زندگیه ..این که بتونم بدون دغدغه بدون هیچ مسئله ای بشینم تو طبیعت و لذت ببرم از اطرافم … ولی می دونم حتی یک ساعتم تو زندگی نیست که هیچ مشکلی نباشه که بخوای بهش فکر کنی

  • Setareh گفت:

    هیچ کس قدرت خراب کردن رویاهات رو نداره ،چون رویا زندگی توه،تو خودت باعث به وجود اومدنش شدی،خودت بهش پر و بال دادی که بزرگ شه،هر جوری که دوست داشتی ساختیش.

    رویا هم مثل همه چیز هدف میخواد و هدفش آرزوه.
    ممکنه به آرزوت نرسی اما چون طراح رویات خودت بودی ،کسی ازت نمیگیره

  • zahra گفت:

    چشم محمدرضا جان
    دیگه به قول استادمون ” جینتیک ” تعطییییل تا ۱۲

  • مرتضی گفت:

    سلام محمدرضا
    شب بخیر

  • شیما گفت:

    سلام
    منم اومدم

  • استاد ایمیل هاتونم میخونید احیانا؟

  • anahita گفت:

    معصومه جان من گاهی امتحان کردم و در مورد مسیل کوچیک بهش رسیدم….

  • النا گفت:

    سلام…چه خبره اینجا….
    من چی؟؟؟؟
    منم بیام؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 😉

  • سمانه گفت:

    اين روزها به خاطر حرف معصومه از آرزو كردن ميترسم
    وخودم هم احساس خوبي نسبت به اين موضع ندارم
    آدم بدون آرزو وهدف اصلا يعني چي ؟
    همه چيز بي معني ميشه
    هرچند بين آرزو ورويا وهدف يه تفاوتهايي هم هست
    شما نظرتون چيه ؟

  • fereshteh گفت:

    man ghabool daram harfeto masoome jan  

  • abraham گفت:

    بله اگه رویا از یک تاریخی بگذره و به واقعیت تبدبل نشه ….دیگه

  • shirin گفت:

    ولی بعضی موقع از این که واقعی نیستن و وفتی چشمات و باز می کنی اونارو نمی بینی کلافه میشی…

    • shabanali گفت:

      آخه شیرین.
      من خیلی وقتها دقت کردم، ما از مرور کردن خاطرات شیرینمون لذتی میبریم که گاه در زمان تجربه نمی بردیم.
      اینه که خودم رو اینطوری قانع میکنم.

      • حامد گفت:

        آره یه کیف عجیبی هست تو مرور خاطراتمون اینقدی که دائم من تلاش میکردم تکرارش کنم غافل از اینکه اون تجربه ی شیرین خیلی چیزای دیگه ایم دورش بوده

  • fereshteh گفت:

    ama ye tori shodam engar royaham tamoom shodan 🙁

  • zahra گفت:

    سلام محمدرضا و دوستای عزیز
    شب خوش
    راستی من فردا امتحان ژنتیک میانترم دارم ولی مگه کافه میذاره؟ ماهم بیایم تو مهندس؟ دم در سرده!!!!!!

  • anahita گفت:

    خوبه محمدرضا که به رویای کودکیت رسیدی… اما من همیشه حتی الان در این سن شبها با رویاهایم میخوابم… دوستشون دارم چون هرجوری بخوام میسازمشون چون منو از واقعیات سخت بیرونی برای ساعتی دور میکنند

  • زهره گفت:

    سلام عرض میشه.اینجا چقدر خوب شده.خوشحالم الان اینجام.

  • معصومه گفت:

    آرزویی کنید که صادقانه می خواهید، نه آنچه که فکر می کنید شاید بتوان بدست آورد
    دوستان کیا تجربه دارند این حرف درسته ؟

  • من یه زمانی دوست داشتم کامپیوتر داشته باشم الان جلو رومه نمیدونم چرا خندم گرفته از این ارزوم

    • معصومه گفت:

      من کامپیوتر داشتم دوست داشتم لپ تاپ داشته باشم الان جلومه

      • shabanali گفت:

        من خوشحالم به خاطر اینکه تو الان لپ تاپ جلوته و راحت تر از در خونه من میای تو (کامپیوتر یک کوچولو بزرگه)

        • معصومه گفت:

          من که بی اجازه اومدم خونه مجازیت (منظورم مهمونی امشب نیست)

          اما شما با روی خوش ازم استقبال کردید، خونتو خیلی دوست دارم پر از علم و صفاست

          یکی از رویا هام اینکه بتونم در بهتر کردن خونت بهت کمک کنم
          آخه من برنامه نیسی می کنم – اما فعلا تازه رفتم سر کار تجربه زیادی ندارم

  • abraham گفت:

    رویاها ممکنه تاریخ انقضا داشته باشن؟

  • سمانه گفت:

    حرف ستاره خيلي جالب بود
    اگه باور كنيم رويا به اندازه ي همين گفتنش پر از لبخند واحساس سبكي و حال خوشه

  • shirin گفت:

    دنیای قشنگی که تو ذهنمون داریم و شاید نشه همشو ساخت ولی میشه یکمشو تو دنیای واقعیمون بیاریم … به نظرم محال نیست …

    • shabanali گفت:

      من راستش، خیلی وقتها با همون دنیا تو ذهنم زندگی میکنم و خیلی برام مهم نیست که به واقعیت تبدیل بشه یا نه

      • fateme گفت:

        براتون پیش نیومده که با زندگی در دنیای ذهنی ، ارتباطتون باافراد واقعی زندگی رو تحت شعاع قرار بده؟

        • shabanali گفت:

          چرا شدیییییید.
          من خیلی رابطه ها و دوستی ها رو به این دلیل از دست دادم.
          فکر میکنم هزینه زندگی در رویا و تجربه مجازی لذتها همینه…

    • مهتاب.ص گفت:

      شیرین چه جوری رویا رو بیاریم تودنیای واقعی؟؟

  • zohre گفت:

    man royahamo bavar daram
    ama hamishe az royaham zarbe khordam
    va khodamo aziat kardam
    hamishe onjori k fek mikoni niis ya nemishe
    roya kheili vaghta khobe vas epishraft
    ama bishtare vaghtaaa faghat vase man y tars sakhte
    shyadam y del shokhiee alaki

  • anahita گفت:

    سلام و شب همگی بخیر
    الان تو فرودگاهم و خیلی خسته اما ورود به این مهمونی دوستانه و بحث جذابش خستگیمو کم میکنه

  • حامد گفت:

    الان رسما گیجم که راجه به چی حرف بزنم 😀
    فعلا یه سلام گرم به محمد رضای پر انرژی
    محمدرضا توی رویا پردازیمون انگار همش از خودمون نیست و خیلی تحت تاثیر آدمای دورمون و حتی فیلمایی که میبینیم
    مثلا با دیدن سریال لای تو می رویای آدم این میشه که بشه متخصص بادی لنگ ویج که واقعا هم دوست داشتنیه و فوق العاده اما انگار فقط یه رویاس

    • shabanali گفت:

      سلام.
      خوش اومدی حامد.
      حرف رو قبول دارم که رویاهای ما رو خیلی وقتها اطرافیان ما می سازند. و واقعاً از این نظر متأسفم…

  • Ati گفت:

    سلام اقای مهندس
    خوشحالم که امروز روز خوبی داشتین برعکس من چون رویای بچگیم با ازمونی که امروز دادم حسابی خراب شد راستی رویای بچگیم که نه نوجونیم این بود که یه روز به منم بگن خانم وکیل
    خوشحالم که امشب توی این جمع دوستانه حضور دارم

    • shabanali گفت:

      عاطی،
      رویات چی بود که خراب شد؟

      • Ati گفت:

        دقیقا ۶ماهه که تموم وقتمو گذاشته بودم برای ازمون وکالت امروز و با اینکه خیلی خوب پیش رفته بودم متاسفانه زمان کم اوردم و تقریبا ۴۰ تا از سوالاتمو نرسیدم که درست جواب بدم بهرحال یکسال دیگه باید بگذره تا دوباره بتونم رویای داشتن یه دفتر وکالتو محقق کنم فقط افسوس زمانو میخورم که از دستش دادم یکسال خیلیه

        • shabanali گفت:

          عاطی جان.
          فکر کنم یک بار من و تو باید بشینیم برای این یکسال برنامه بریزیم که علاوه بر مرور مجدد درسها، چه کارای مفید دیگه ای میتونی انجام بدی که سالهای بعد، یک وکیل متمایز باشی. یک سال دیرتر و زودتر مهم نیست. متمایز بودن مهمه.
          شاید من مشتری دائمیت بشم. اگه قبول کنی…

          • Ati گفت:

            من افتخار میکنم که شما رو داشته باشم چه به عنوان استاد یا دوست یا راهنما ولی اینی که گفتین دیکه راستی راستی برام یه رویاست که بتونم کاری براتون انجام بدم و البته چه رویای شیرین و دوست داشتنی
            حرفتون خیلی حالمو عوض کرد ممنون ممنون ممنون

          • shabanali گفت:

            من جدی گفتم عاطی. تعارف هم بلد نیستم. این رو احتمالاً دیگه فهمیدی.

          • Ati گفت:

            منم جدی گفتم شما واقعا مایه افتخارید من همین که تو فضای مجازی با شما در ارتباطم برام یه سعادت بزرگه واگه یه روز بتونم اون دفتری رو که دوست دارم داشته باشم به گفته شما متمایز به اولین کسی که بگم شما هستین و تو این یکسالم ارتباطمو با شما قطع نمیکنم ولی خب باورش برام سخته که به رویام برسم چون هر سال شرایط پذیرش داره سختتر میشه

          • Ati گفت:

            راستی مهندس تا حالا بیستون و طاق بستان تشریف اوردین ؟از دوستایی که اینجان همشهری پیدا میشم؟اگه این طرفام بیاین افتخار میکنم میزبانتون باشم

          • shabanali گفت:

            اومدم و بازم دوست دارم بیام.
            یه سوال جدی.
            اگه سر بزنم اونجاها میتونی جمع و جورم کنی نشونم بدی اینجاها رو؟

          • Ati گفت:

            بله که میتونم شما بیا ما از خدا میخوایم ولی انگار از بچه ها کسی نبود کاش هرکی دوست داشت بگه اهل کدوم شهره

          • زهره گفت:

            عاطی جون منم کرمانشاهیم.خیلی خوشحال شدم همشهریتم.
            استاد شما تشریف بیارید ما در خدمتتون هستیم.

          • fateme گفت:

            خوش به حال عاطی:)

          • shabanali گفت:

            فاطمه. تو چرا این رو میگی آخه؟

          • سلیم گفت:

            مهندس این حرف درستتت خیلی حال داد

  • بیتا گفت:

    استاد شعبانعلی.حقیقتش امشب میخواستم مهمون خاموش باشم اما اینقدر این جمع دوست داشتنی و صمیمیه که حیفم اومد حرف نزنم.من یه دهه ست که اونقدر رویاهای واقعی تو زندگیم داشتم که تمام تلاشم این بود تو مابقیه زندگیم با منطق حرکت کنم تا به تعادل برسم.

  • fereshteh گفت:

    man yadame 12-13 sale ke boodam kheili motrebe mahatab roe shahram nazeri ro doost dashtam va albomesho kharidamo vaghti ahangsaze asaro esmesho didam ”keykhosro poornazeri dar alame roya ishoono ostade khodam mididam ta 12sale bad ba nabavariye tamam shodam shagerde ishoon 

  • ساجده گفت:

    آره فاطمه جان منم باهات موافقم
    خیلی موقعا رؤیاپردازی برای تسکین دردامونه

  • معصومه گفت:

    آخه از ستاره خوشم می یاد با اینکه ندیمش

    • Setareh گفت:

      معصومه جان ببخشید ،حالا ساعت ۴:۴۸ شنبه عصره
      ببخشید که کامنت هات رو ندیدم،واقعا” عذر میخوام ،امیدوارم که ناراحت نشده باشی.
      مرسی عزیزم از لطف و محبتت.

      • معصومه گفت:

        سلا م ستاره الان ۵:۵۸ صبح یکشنبه
        اومده بودم کامنت رو درست و حسابی بخونم

        ناراحت نشدم فهمیدم ندیدی -منم ندیدم که گفته بودی بندر عباسم .عزیزم هر وقت اومدی تهران قدمت رو چشم خودم بدون تعارف می گم

  • Setareh گفت:

    تا حالا به آناتومی صورتتون وقتی کلمه ی رویا رو به زبون میاری توجه کردی؟دیدین که صورتتون داره میخنده؟باور کن خیلی زیبا میشی چون بدنت سنگین نیست،روحت به پرواز در اومده.

  • بنظرم محمدرضا موضوع آرزوهای بچگی خودش خیلی جذاب و پر از حرفه بذاریمش برا اولین کافه بعداز امشب موافقی؟

    • shabanali گفت:

      راستش به دلیل سطح مالی خانواده و زندگی و اینها، رویای کودکی من این بود که یک زمانی سوار هواپیما بشم.
      خیلی هم آرزو داشتم یک روز صبح، صبحانه رو در فرانکفورت بخورم، ناهار رو در هامبورگ و شام رو در هلند (اون موقع فقط اسم اینها رو بلد بودم)
      این رویای ۱۲ سالگی من بود اما خوب مجبور شدم ۱۰ سال براش صبر کنم.
      ضمناً زمانی که تدریس در ۲۰ سالگی درآمد ساعتی ۱۰ هزار تومان (خیلی پول بود) داشت، وقتی پیشنهاد کار در شرکت خارجی مطرح شد، حقوق ساعتی ۳۵۰ تومان رو بدون تردید پذیرفتم.
      چون فکر میکردم رویای ۱۲ سالگی من باید تحقق پیدا کنه…

  • abraham گفت:

    سلام به صاحب خونه و مهمانها

  • shirin گفت:

    من بعضی از رویاهامو با تمتم وجودم باور دارم وووخیلی خوبه بعضی موقع ها از واقعیت فاصله گرفت و با رویاها زندگی کرد

  • رها(اسفند) گفت:

    سلام الان تازه خونه ازجمعیت زیاد خواهری و برادری و نوه ها empty شده . چقدر خوبه اینطوری جمع شدن کنار هم از راه دور ممنون استاد …

  • fateme گفت:

    برای من رویا پردازی از کودکی تا همین حالا گاهی ولی نه به شدت گذشته یک جور مکانیزم دفاعی بود برای این که از دنیای واقعی که داشتم در اون نفس می کشیدم وبه نوعی فقط زنده بودم فرار کنم و شاید به تعبیری رها بشم . می رفتم توی فکر و هر آن چه که دوست داشتم در دنیای واقعی من اتفاق بیفته را تصویر میکردم . مثلادر دنیای واقعی پدرم رو در کودکی از دست دادم این واقعه برای من خخخخخخخخخیلی درد داشت ولی امکان بروزش رو نداشتم گریه نمی کردم چون می خواستم قوی به نظر برسم و…
    می رفتم توی دنیای خیالی و این طور تصور می کردم که خوب الان پدرم زنده است و ….
    همه این کارای من باعث شد از یک زمانی به بعد به کل ارتباطم با دنیای واقعی خودم قطع بشه و دچار تصورات باطل حتی در مورد افراد واقعی زندگیم بشم .
    نمی دونم اینائی که گفتم اصلا ربطی به روپردازی داشت یا نه 🙂

  • Setareh گفت:

    زیر سایه ی استاد خوبه خوبه

  • fereshteh گفت:

    ye moghei bood ke ba derakhta o gola ke harf mizadam doostam behem mikhandidan ke engari ba ye adame zende harf mizani

  • zohre گفت:

    salam
    az filaie sotiton vaghean mamnonam
    kheili ds daram to bahsaton sherkat konam
    chon vaghean az in k y adame ehsasatiam va digaran az ehsasatam soe estefade mikonan ranj mibaram

  • من هربار باورشون میکنم اما انگار خیلی اونا منو باور ندارن

  • Setareh گفت:

    ببخشید بیتا جان
    آره حق با توه

  • Setareh گفت:

    سلام به استاد بزرگ و دوستای عزیزم

  • بیتا گفت:

    سلام بسته دیگه :)کم کم بریم سر اصل مطلب .بچه ها کیا به رویاهاشون باور دارن؟

  • سمانه گفت:

    سلام محمدرضا
    اين مدت خيلي با خودم كلنجار رفتم كه بگم استاد يا آقاي شعبانعلي
    اما حالا ميبينم نه به روحيه م سازگار نيست !بگم محمدرضا هم خودم احساس بهتري دارم هم اينكه شما دوست داري. وچي بهتر از اين كه آدم با كسي كه هم صحبت ميشه احساس راحتي ونزديكي كنه
    خيلي برام عزيزو قابل احترام بوديد وهسيد وميدونم خواهيد بود .
    واين رو بدونيد اگه زود به زود كامنت نميذارم ويا به سايت سر نميزنم دليل كم لطفي ويا بي توجهي من نيست .محاله يك روز به بزرگ انديشي شما فكر نكنم
    دوست دارم امشب مهمونات درمورد آرزوهاوروياهايي كه تو بچگي داشتن وبهشون رسيدن هم صحبت كنن

    به نظر من مرز بين رويا وحقيقت به اندازه ي انديشه وتفكر ماست
    اميدوارم انقدر دانش وانديه ودانش انديشيدن داشته باشيم كه روياهامون هميشه حقيقي باشن

    • shabanali گفت:

      سمانه. ممنونم که اومدی.
      ممنونم که حرف میزنی.
      ممنونم که بهم میگی محمدرضا.
      من اسم خودم رو که میشنوم احساس امنیت میکنم…

      آره. آره. منم حتماً میخوام راجع به آرزوهای بچگیم بگم! خیلی پیشنهاد خوبیه

  • زندگی تو رویا رو خیلی دوست دارم انگار زمان متوقف میشه برات و این تویی که فقط میتازی

  • ساجده گفت:

    و ایضاً ممنون صاحبخونه ی مهمون نواز:)
    من شخصاً خیلی آدم خیال پردازی هستم. از بچگی عادت داشتم قبل از خواب برم تو رؤیا و قصه پردازی کنم.
    فکر میکنم اگه رؤیا وجود نداشت زندگیمون خیلی خالی بود. همین طور تحمل دشواریها هم مشکل تر میشد.

  • سهیل گفت:

    سلام
    محمدرضا جان خوبی ،
    منتظر ایمیلت بودم که این چت سایت رو درست کنیم تا راحتر بچه ها صبحت کنن .

    “تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است”
    نظرت راجبع این جلمه انیشین چیه ؟
    در مورد قانون جاذبه ایا واقعیت داره به نظرت یا نه ؟

    • shabanali گفت:

      ببین. من هفته گذشته خیلی به هم ریخته بودم. تقریباً چند ساعت در تهران بودم. راستش فرصت نکردم. و گرنه یادم هست و خوشحالم که یکی هست این کار رو بکنه سهیل جان.
      ضمن اینکه دارم به این سیستم احمقانه عادت میکنم ظاهراً

      • سهیل گفت:

        محمد رضا وردپرس قابلیت انعطاف پذیری بالایی داره و باهش بزرگترین سایتها رو راه اندازی کردن ، فقط کافیه یکمی باهش سرو کله بزنی .
        محمدرضا نگفتی نظرت راجبع قانون جاذبه چیه ؟

        • shabanali گفت:

          بهش اعتقاد دارم. اما از بس مردم سطحیش کردن و ساده اندیشانه بهش فکر میکنن، ترجیح دادم همیشه راجع بهش حرف نزنم تا جزو اونها شمرده نشم.

          • سهیل گفت:

            اره ، درست میگی .
            محمد رضا دلیل نرفتنت از ایران چی بوده ؟

          • shabanali گفت:

            سهیل.
            وقتی احساسی ها از من میپرسن میگم: این خاک!

            وقتی منطقی ها میپرسن میگم: Better to reign in hell, than to serve in heaven
            حکومت در جهنم رو به خدمتگزاری در بهشت ترجیح میدم.

          • سهیل گفت:

            محمد رضا رویا های بچگیتو گفتی !
            بعد گفتی من راستش این روزا از دنیای واقعی خیلی فاصله گرفتم شیرین. بیشتر تو ذهنم زندگی میکنم.

            اما نگفتی الان توی چه رویایی زندگی میکنی ؟

          • سهیل گفت:

            نه واسه تو بزرگ نیست .
            اما اگرم این دعوا ها حل شه ، خودتم میدونی خیلی چیزها هست که غیر قابل حل کردنه.
            اگر دعوا ها حل شه ، این فسادی که توی جامعه هست رو کی میخواد حل کنه ؟ ….

          • shabanali گفت:

            سهیل. نمیخوام قیام موعود راه بندازم که!
            من به اندازه خودم رویا بافی میکنم!!! 😉

          • معصومه گفت:

            وقتی رویاتو خوندم از رویای خودم خجالت کشیدم

            امیدوارم به رویات برسی

          • shabanali گفت:

            معصومه. بارها و بارها تو زندگیم به لحظه خودکشی رسیدم.
            اما میگم اگر یک در میلیون هم احتمال داشته باشه که رویای من عملی شه،
            وظیفه دارم زنده بمونم برای اون روز…

          • saly گفت:

            من مدت ها آرزوهای مشابه این داشتم.نه اینکه مذاکره کنم. راهی برای صلح پیدا کنم ولی الان احساس می کنم هیچ دعوایی رو تو دنیای بیرون نمی تونم حل کنم تا توی درونم دعواست. فکر می کنم اگر یه روزی از درون آروم بگیرم تمام دنیا با تمام جنگ هاش آروم می گیرن.

          • atefe گفت:

            کامنت کانلا بی وقت!!!
            محمد رضای عزیز
            چقدر خوشحال میشم وقتی میبینم خوشجالی:))
            اتفاقا من همش تو خونه میگم به خدا باید این کار مداکرات اعم از هسته ای و غیر هسته ای رو باید بدن به دو تا از استادای من : دکتر حیدری و محمدرضا شعبانعلی

  • shirin گفت:

    ااا من فکر کردم موضوع بحث معلومه …منم سلام :دی

  • shirin گفت:

    نمی دونم چرا برای من هرچی واقعیت تلخ تر میشه رویا پردازی هم برام سخت تر میشه… به نظر من رویا خیلی چیز خوبیه اگه نبود هیچ هدفی هم نبود

    • shabanali گفت:

      من راستش این روزا از دنیای واقعی خیلی فاصله گرفتم شیرین. بیشتر تو ذهنم زندگی میکنم.
      به قول این روانشناسا،
      Subjective Experience

  • من رو راستی رو با دیگران خیلی خوب از پسش برمیام اما گاهی از روراست بودن با خودم فرار میکنم بعضی چیزا رو نمیخام اصل قضیه رو قبول کنم دلخوشترم وقتی اونجوری که میخام بهش فکر میکنم نمیگم به خودم دروغ میگم اما به راست بودنش هم فکر نمیکنم میشه یجور رویاپردازی سرخوشانه

  • fateme گفت:

    فقط یک نکته ای
    این ساعتی که برای کامنت ها درج میشه فقط برای من داره ساعت ۶ عصر رو نشون میده یا مال همه همین طوریه؟

  • fateme گفت:

    سلام سلام
    من نیز آمدی ام
    همه خوبند؟

  • ساجده گفت:

    سلام منم اومدم
    اوندفه گفتید ترجیح میدید مهمونتون خاموش نباشه
    منم گفتم روشن شم

  • چه خوب که توام مثه ماها منتظری زودتر میای میشینی تا ما بیایم

  • معصومه گفت:

    سلام
    معلومه امشب صاحبخونه خیلی سرحاله

  • fereshteh گفت:

    salam manam amadam

  • hadis گفت:

    سلام
    من پیشنهاد خاصی درمورد موضوع ندارم
    چون معمولا تا حدودی همه موضوعات مطرح شده ی موقع هایی دغدغه میشن برام

  • رها گفت:

    این موضوع پیشنهادشده هم خوبه درمورد مهربان بودن یاخوبی کردن هم صحبت بشه بدنیست آیا حدومرزی براش باید قائل شد جون من فکر میکنم گاهی اوقات لطمه ها و مشکلات تو زندگی به خاطر مهربانی بیش از حدهم میباشد.

  • آرمین گفت:

    باز هم از زحماتت متشکرم خیلی خیلی خوب بود
    به امید روزی که نه در رویا بلکه در واقعیت این جمع کنار هم باشن در یه شب فراموش نشودنی را رقم بزنند
    شب بخیر و صبح تون بخیر محمد رضا جان

  • آرمین گفت:

    کم کم باید رفع زحمت کنیم ممنون از پذیرایت قهوه بد چسبید(: راستی منتظر رادیو مذاکره وهمایشها و سفر های آینده هستیم

  • اکبر گفت:

    یه زمانی دوست داشتم ثرتمند ترین مرد دنیا بشم
    ولی حالا میبینم به همه چی رسیدم غیر ثروت درست و حسابی
    هر وقت که خواستم شروع کنم به انجام یه کارجدی یه اتفاق غیرمنتظره بد منوماهها مشغول کرد نمیدونم چرا…
    حالا دیگه چند سالی کلا از این فکرا بیرون اومدم

  • آرمین گفت:

    “شوخی”چقدر همه سر جا صحبت میکنند و اینکه من کجام تو کجایی فکر کنم بچه ها در بچگی زیاد صندلی بازی میکردنند همش دنبال جایگاه خودشونند(:

  • آرمین گفت:

    راستی راجب دکتر حسین عسگری هم بهت ایمیل زدم محمد رضا

  • آرمین گفت:

    محمد رضا یه قهوه هم واسه ما میریزی هوا هم سرده بد میچسبه((:

    • shabanali گفت:

      آره حتماً. جات خالی الان دارم اسپرسو میخورم که خوابم نبره.
      دو روزه که شبانه روزی دارم کار میکنم. اما مهمونی بهم انرژی داده.

  • مسعود نصیری گفت:

    استاد منم شما،خیلی صاف و روراست برخورد میکنم.ولی بعضی از جاها با واکنشهای بدی مواجه میشم.مثلا:دست کم گرفتن و … .
    شما هم با این موقعیت ها روبرو شدین؟
    راهکار چیه؟
    (البته میدونم که مرز بین صافی و صداقت و حماقت خیلی کمه)

  • آرمین گفت:

    به نظر من اگه درباره «صداقت، روراستی و یکرنگی» بخواهیم صحبت بکنیم اگه هرکدوم رو به تنهایی به کار به بریم باختیم از این حرف آقایی شهریاری که صداقتو صراحت باید باهم باشند اگه صداقت تنها سادگی میرسونه وصراحت تنها پرویی رو نشان میدهد

  • مسعود نصیری گفت:

    علت اینکه دیر کردم،این بود که آشغالها رو برده بودم بیرون بذارم.
    ودر ضمن از اونجایی که منم مثل شما روراستم،نمیتونم بیام بالای مجلس.همین دم در خوبه.(هوا میاد)
    استاد چیکار کنیم که بعد از رویاپردازی،مثل مرد پاشیم و کار کنیم واین همه تنبل نباشیم؟
    (خوشحالم که اینقدر سر حالین)

  • آرمین گفت:

    از نظر من کسانی که خیلی رویا پردازند در یک وادیه دیگر سپری میکنند ودر رویا های خود کمبود های خود را به گونهای که اتفاق میوفت تامین میکنند

  • آرمین گفت:

    منو ببخشید دیر شرکت کردم من هم راه میدی محمد رضا

  • آرمین گفت:

    راستی رویا پردازی به نظر من آدم ها رو از حال و آینده باز میداره (نظر شخصی)

  • آرمین گفت:

    سلام استاد خوب هستید خسته نباشید

  • مسعود نصیری گفت:

    سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام………..