من محمدرضا شعبانعلی هستم! نه کمتر. نه بیشتر!

همیشه، قبل از شروع  برنامه تلویزیونی یا رادیویی، توضیحات ثابتی رو تکرار می‌کنم. به مجری توضیح می‌دهم که: من دکتر نیستم! علاقه‌ای هم ندارم که باشم. درس مهندسی خوانده‌ام. ضمناً چه دکتر چه مهندس، لطفاً من را با این عناوین صدا نکنید.

من پدر و مادر دارم و آنها در هنگام تولد برایم نام انتخاب کرده‌اند. “شناسنامه” دارم.  به خاطر احساس خوبی که به پدر و مادرم دارم، دوست دارم نامی را که برایم انتخاب کرده‌اند،‌ اینجا و همه جا بشنوم. بنابراین لازم نیست مدرک دانشگاهی من را به جای نام کوچکم به کار ببرید. من “محمدرضا شعبانعلی” هستم. نه “مهندس شعبانعلی” و نه “دکتر شعبانعلی”.

وزارت علوم در قد و قواره‌ای نیست که به جای پدر و مادرم، نام کوچک من را تعیین کند. ضمن اینکه من ۳۶ سال زندگی کرده‌ام و زحمت کشیده‌ام و مطالعه کرده‌ام و درس خوانده‌ام. چهار سال یا شش سال دانشگاه، مقطع بسیار کوچک و کم‌ارزشی از سی سال دانش آموختن من بوده و هست. چرا باید آن را پررنگ کنم؟

همه این توضیحات را می‌دهم و البته گاهی باز هم به اشتباه این عناوین را به کار می‌برند. دیروز با مجری برنامه ایران شهر محسن آزادی عزیز (که یک دوستِ دوست‌داشتنی است) کلی سر این ماجرا شوخی کردیم. یکی از بچه‌های پشت صحنه که حساسیت من را به این عناوین و خصوصاً عنوان دکتر دید، بعد از برنامه برای من کلیپ شعر خواندن اسماعیل امینی در برنامه خندوانه را فرستاد. گفتم برای شما هم بگذارم.

به امید روزی که دکترهای ما، هویت خود را فراتر از مدرک تحصیلشان بدانند و مهندس‌های ما اعتبار علمی خود را از دستاوردهای خویش کسب کنند و نه عنوان مهندسی.

و خود دکتر خوانده‌ها، از اینکه یک مقاله علمی معتبر هم ندارند و یک مقاله انگلیسی تحقیقی را هم نمی‌توانند از سر تا ته بخوانند، شرم کنند و با پذیرش واقعیت خویش، از زندان هویت سازی رها شوند و به دامن جامعه بازگردند.

ما در پشت درب‌های زندانی که از دروغ ساخته‌اند، در انتظار آزادیشان می‌مانیم. این کار دشوار نیست. یک تصمیم و اراده محکم می‌خواهد. همین!

لینک دانلود کلیپ دکتربازی – اسماعیل امینی و رامبد جوان



77 نظر بر روی پست “من محمدرضا شعبانعلی هستم! نه کمتر. نه بیشتر!

  • Shirazi گفت:

    سلام بر دوست و همدم دور از دسترس خودم
    مدتهاى زيادى ست وقتى از همه جا خسته و بريدم به نوشته هاى شما پنآه ميارم بنظر من اين محمد رضا بينظيره بينظيييير
    دوستون دارم و براتون آرزوى سلامتى و طول عمر دارم

  • ارسلان گفت:

    برای من محمد رضای شعبانلی هستی، نه کمتر نه بیشتر، لطفا همون محمد رضای شعبانعلی باش، زیبا، ساده و دوست داشتنی.

  • لیلا رضایی گفت:

    یه سوال برام پیش اومده که چرا باید نظرات ما رو شما تایید کنین! مگه چقد وقت دارین! مگه ما چه چیز بدی میتونم بگیم!

  • ساسان گفت:

    محمد رضای عزیز .در دل ما جا داری

  • پريا گفت:

    سلام استاد من اكثرروزنوشته هاتونو مي خونم تاثيرعجيبي روم گذاشته طرزفكرم نسبت به همه دنياتغييركرده جملات انستاگرامتونو ميخونم واونارويادداشت مي كنم من بعضي ازحرفاتونو نمي فهمم البته بعضي ازاوناروباگذشت زمان متوجه ميشم من ۱۲سالمه

  • سعید رضوی گفت:

    سلام و وقت بخیر
    برای من قرار دادن پیشوند عادت شده اما به احترام بزرگی شما بدون پیشوند می نویسم،کاش روزی سعادت ملاقات شما را به دست بیارم
    محمد رضا شعبانعلی بدون اغراق میگم خیلی بزرگی،دوست دارم

  • رضا گفت:

    محمدرضا یکی از معلم های دوره دبیرستان تان، که در یکی از یادداشت ها به ایشان اشاره کرده بودید آقای میثاق هستند. من تقریبا همه نوشته های شما و برنامه های آقای میثاق را دیده ام. ایشان از سال ۸۸ تا ۹۲ که هر هفته برنامه اردیبهشت شبکه چهار بودند همیشه به مجری ها تاکید داشتند که بهشون نگن دکتر، حتی در زیرنویس معرفی کارشناس برنامه هم فقط اسمشون رو می نوشتند نه عنوان دکتر را. بعدها که با ایشون بیشتر آشنا شدم فهمیدم از کانادا فوق دکتری روانشناسی گرفته اند ولی مثل شما اصرار عجیبی دارن که از لفظ دکتر براشون استفاده نکنند.

    یکی از چیزهای دیگری که همیشه میگفتند این بود که ای کاش روزی برسد که صفت آدم ها بشه عنوانشون و محمد امین را مثال میزدند.

    وقتی دیدگاه های شما را با ایشان مقایسه میکنم مشترکات زیادی را در آن پیدا میکنم و چقدر خوشحالم که میبینم شاگرد یک معلم از خودش فراتر رفته.

  • هادی گفت:

    سلام و خسته نباشید
    نمیدونستم این پیغام رو کجا بگذارم به همین دلیل اینجا نوشتم با تشکر از فایهای خیلی خوب و آموزنده که تهیه کردید من هر روز با صدای شما زندگی میکنم خیلی خوشحالم که با شما و سایت شما اشنا شدم خیلی چیزها دارم از شما یاد میگیرم .
    شما دید من رو نسبت به ایران و ایرانی عوض کردید. شما دید من را نسبت به سایتهای فارسی زبان عوض کردید . برایتان آرزوی موفقیت های بیشتر و سلامتی میکنم .انشاالله که هزار سال عمر کنیدددددد که واقعا این مملکت و همه ما به وجود شما تشنه هستیم.

    سپاسگزارم.

  • زهیر حیدری گفت:

    هم صحبت هاتون و هم کلیپ خیلی جالب بود.
    خیلی ممنون

  • ندا گفت:

    با سلام
    مثل همیشه عالی بود
    منم هیچ وقت لذتی که در گفتن اسم کوچکم از طرف مقابل هست رو با هیچ چیز دیگه ای عوض نمیکنم.
    محمدرضا شما تنها کسی هستی که من همیشه با اسم کوچیک از اون جلوی دوستام یاد میکنم

  • majid omidalah گفت:

    سلام
    خیلی هم خوب
    محمد رضا هم میتونه نظر خودش رو داشته باشه
    میتونم نظر بدم اما نمیخوام چون نگاه خودت رو مطرح کردی و خاص هست
    و کلا
    اینجا هم متعلق به شماس
    یعنی کلش واس شماس
    یعنی روزنوشته هاشم واس شماس

  • داود گفت:

    محمد رضا همیشه گفتی که سیستم آموزشی توی ایران و خیلی جاهای دیگه دنیا ایراد داره، منم وقتی با خودم فکر میکنم میبینم کاملا درست میگی، و همیشه از مدرک های دانشگاهی انتقاد کردی و ادامه تحصیل بدون داشتن هدف مشخص رو مخالفت کردی، با خودم فکر کردم دیدم اینم درست میگی، ولی یه مساله ای که من هیچ وقت جواب مشخصی براش پیدا نکردم این هستش که حالا فرض کن توی کنکور کارشناسی و ارشد که شریف قبول شدی، رتبه خوبی به دست نمیاوردی، و به جای تهران، زاهدان قبول میشدی، اون موقع بازم میتونستی به شرایطی که الان داری دست پیدا کنی؟ یا اصلا فرض کن اصلا درس نمی خوندی و بعد از کنکور میرفتی یه مهارتی یاد بگیری، به نظرت بازم میتونستی دغدغه های الانو داشته باشی؟
    محمدرضا همه اینا رو گفتم تا به این جمله برسم که، همونطور که خودت گفتی درسته دانشگاه و مدرکش هیچ ارزشی نداره، ولی باعث میشه که با ادم هایی معاشرت کنی که دغدغه های تو رو دارن و باعث رشدت میشن، البته اینو قبلا هم خودت گفته بودی که یادگیری در حاشیه اتفاق میوفته، خلاصه اینکه خواستم بگم دانشگاه و مدرک گرفتن شاید یه خوبی داشته باشه و اون هم آشنا شدن با ادم هایی هستش که شاید خیلی سخت تر توی محیط بیرون بتونی پیداشون کنی،

  • سارا گفت:

    شما امروزه اینقدر شخصیتتون محبوب و والا و علمی و اخلاقیه که هیچ واژه ای بجز محمدرضای عزیز در وصفتون نمی گنجه….

  • میثم گفت:

    درود بر تو و همکارانت
    خدا قوت

    آفرین و احسنت بر این شعور و فهم و تفکر چه زیبا گفتی و می گویی و امیدوارم باز بشنویم و نظر بدهیم.
    بنظرم ما همه برای یک هدف اینجاییم و اون راه رسیدن به کمال و درک زیبایی های پروردگار هستی است.

  • هادی مسلم پور گفت:

    دکتر بودن سواد نمی آورد مطالعه و خوش فکری است که سواد می آورد به هر حال مدرک در جامعه برای به دست آوردن موقعیت های شغلی لازم است

  • مجیبه گفت:

    محمدرضا حضورت تو برنامه ایران شهر خصوصا که زنده هم هس برا من و دوستان خوب قبیله ام که هنوز فرصتش پیش نیومده شما رو از نزدیک ببینیم مثه هدیه اس، چون لحن و صدات از رادیو مذاکره رو در ذهن دارم و موقع خوندن روزنوشته ها هم تصورش میکنم وقتی توی برنامه صحبت میکنی بازم حس میکنم تو روزنوشته ها دارم مطلب میخونم و خلاصه اینکه کلی کیف میبرم و البته از صحبت هات هم استفاده، مهندس گفتن آقای مجری و محسن گفتن شما هم که بماند ☺
    و اینکه چه خوبه نسبت به اسمت حس خوبی داشته باشی…

  • ترانه گفت:

    کاش همه به چنین درکی برسند محمدرضا جان
    بعضی برای اثبات وجود و یا سرپوش نهادن بر عقده حقارت شون، در ارتباطات شفاهی و مکتوب خودشون رو این طور معرفی می کنند: من دکتر / مهندس ………….. فلانی هستم.

  • رضا گفت:

    خيلی دلنشين بود 🙂 ممنون از شما و جناب امينی عزيز

  • معصومه گفت:

    جناب آقای محمدرضا شعبانعلی
    مدتی که در جمع شاگردان شما هستم
    بسیار آموخته ام و به دوستان زیادی هم سایت شما را معرفی کرده ام

    برایتان آرزوی سلامتی دارم.

  • آرش گفت:

    با سلام
    اولا که من هم چپ دست هستم و به خودم و دیگر چپ دستان بعد از چند روز تاخیر تبریک می گم. شاید اینم یه جور برند یا برچسبه اما من بهش باور دارم.
    ابتدا به ساکن نظر من اینه که کلن سیستم آموزشی ما غلطه و بالاتر از اون کلن سیستم های آموزشی چون یک قالب و فرم ثابت برای همه ارایه می کنن خلاقیت و نوآوری یه آدما رو از بین می برن و دلم می خواست خودم برای بچه های آینده به گونه دیگری عمل کنم.
    اما نقدی که من بر مطلب بالا دارم اینه که ما متاسفانه یه عادت بد داریم همه چیزو صفر و صد می بینیم و در نوشته بالا هم این عادت تکرار شده.
    جناب مهندس شعبانعلی عزیز، شما اگر یک مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه شریف گرفته اید مسلما برای بدست آوردنش ۱۲ سال درس خوندین که دیپلم گرفتید بعد تلاش کردید که در یک دانشگاه خوب قبول شدید و ۴ سال دیگه تلاش کردید و پس از اون رتبه یک ارشدم آوردین. آیا اینا ارزش نداره؟ آیا کسی که می دونه با کسی که نمی دونه برابره؟ کسی که زحمت کشیده، بیشتر زحمت کشیده با کسی که بی خیال و بی برنامه بوده برابره؟
    من برای مدرکم زحمت کشیدم و برام با ارزشه و ضمن اینکه با مدرکم هم هویت نشدم از اینکه مهندس یا دکتر خطابم کنند به هیچ عنوان موضع تدافعی نمی گیرم بلکه بدون خودستایی و غرور ازش استقبالم می کنم و برای دیگرانی هم که تحصیل کرده هستند احترام بیشتری قایلم.

  • مجيد گفت:

    من معمولا براي افراد غريبه اي كه اخلاقياتش رو خوب نميشناسم، از اين دست عناوين (مهندس، دكتر، حاجي و سيد و…) استفاده ميكنم. البته كه اين بيشتر به حس شوخ طبعي من برميگرده. البته بقيه هم همين رفتار رو ميكنن كه نمي دون از روي شوخ طبعي يا از روي تحميق آدما. مثلا يكبار با همسرم در يك خيابان رد ميشديم، يه بنده خدا گفت: ببخشيد مهندس مياي يه كمك بدي ماشين رو حول بدم!!! به خانمم گفتم خوب منو شناخته ها 🙂
    البته يه عده اي از اين روش براي سو استفاده از افراد زياده روي هم ميكنن. مثلا دوم: يه مديرداشتيم، ميخواست خدماتي شركت رو صدا كنه ميگفت: مهدس جان يه چاي براي من و ميهمانم مياري !؟! البته در عمل خدماتي ما از هممون مهندس تره…
    خارج از شوخي: بعضي وقتها كه بحث جدي ميشه به بقيه ميگم: اعتبار علمي مدرك ليسانس ماكزيمم ۴ ساله. من كه نزديك ۱۵ ساله فارق التحصيل شدم كه ديگه نميتونم ادعاي مندسي تئوري بكنم، مگر در عمل وانجام با كبفبت به كار …

  • الهه غیثی گفت:

    عالی بود.وای از این فریم های ذهنی که اکثر اطرهفیان کمبودهاشون رو باهاش جبران می کنن , ای کاش فقط دکتری بود , من مهندس فلانی هستم ,پسرم نخبه اس, من شریف ام ( صنعتی شریف) یا تهرانیم ( دانشگاه تهرانی). هر کسی اگه ذره ای فکر کنه متوجه میشه که این خود شخصیت و افکار و عزت نفسش هست که بهش هویت میده نه این القاب و اسم ها که دانشی رو تضمین نمی کنه.

  • ساسان رهبری گفت:

    به امید روزی که دکترهای ما، هویت خود را فراتر از مدرک تحصیلشان بدانند و مهندس‌های ما اعتبار علمی خود را از دستاوردهای خویش کسب کنند و نه عنوان مهندسی.

    و خود دکتر خوانده‌ها، از اینکه یک مقاله علمی معتبر هم ندارند و یک مقاله انگلیسی تحقیقی را هم نمی‌توانند از سر تا ته بخوانند، شرم کنند و با پذیرش واقعیت خویش، از زندان هویت سازی رها شوند و به دامن جامعه بازگردند.

  • maryam گفت:

    وزارت علوم در قد و قواره‌ای نیست که به جای پدر و مادرم، نام کوچک من را تعیین کند

    عالی بود

  • sara گفت:

    چرا اين قدر روي اين موضوع حساس هستيد ؟ اصلاً قصد جسارت را ندارم و من هم معتقد هستم كه سيستم آموزشي ما شايد ۸۰ درصد مطالبي را كه به ما ياد داده مفيد نبوده است اما براي شما كه امكان داشتن فرصت تحصيلي در خارج از كشور را هم داريد آيا فكر نمي كنيد كه ادامه تحصيل مي تونه مفيد باشه؟ مطمئن هستيد كه نسبت به عنوان دكتر حساسيت بيش از حد پيدا نكرديد و احياناً از اونور بام نيفتاديد ؟ از اون خطاهاي شناختي كه باوري كه داريم آن قدر براي ما مقدس ميشه كه نمي تونيم فكر كنيم شايد درست نباشه ؟ ( اگر دوست نداشتيد جواب ندهيد و يا مطلب را حذف كنيد اما تجربه شخصي من وقتي صادقانه در درون خودم به قضايا نگاه مي كنم مي بينم كه جاهايي كه حساسيت هاي عجيب دارم زخم ها و عقده هاي عميق هم دارم، اين البته تجربه شخصي من هست).

    • سارای عزیز.
      ببخش که اینقدر صریح می‌نویسم. اما مجبورم.
      دردهایی هست که هر کسی نمی‌تواند بگوید یا جرات ندارد بگوید. اینجاست که مسئولیت ما بیشتر می‌شود.
      باز هم ببخش.

      ممکنه تو هم همین مسئله رو بدونی. اما اگر بگی توی دهنت بزنن که خفه شو! نتونستی دکتر بشی و اومدی این حرف رو میزنی.

      حتی اگر دکترا هم بگیری دیگه نمیتونی این حرف رو بزنی. چون بهت می‌گن: خفه شو! اگه اعتقاد نداشتی چرا گرفتی؟

      درصد بسیار بسیار بسیار بالایی از جامعه ما، اگر در این زمینه حرف بزنند، احتمالا “خفه شو” را خواهند شنید.

      ما کسی را لازم داریم که بتواند دکترا بگیرد یا در موقعیتش بوده باشد، دیگران به سادگی نتوانند دانش یا مطالعه یا تجربه یا سوابق تحقیقاتی او را زیر سوال ببرند. و او بایستد و از این سیستم انتقاد کند.

      من آنقدر از این دکترهای واقعی و دکترخوانده‌ها شاگردیم را کرده‌اند و آنقدر در داخل و خارج ایران تجربه فضای کسب و کار را دارم و آنقدر نوشته ام و آنقدر خوانده‌ام و آنقدر کار تحقیقاتی کرده‌ام و آنقدر به جای نق زدن، فعالیت عملی – در حد توانم کرده‌ام – که بتوانم این را بگویم.

      سارای عزیز.
      در همه جوامع، پدر و مادر باید پیوند فرزندان با گذشته را حفظ کنند و نظام آموزشی رسمی پلی به سوی آینده بسازد.

      ما در اینجا از نقش اول تا حدی و از نقش دوم به صورت جدی غافلیم.

      دوست عزیزم.
      من که زندگی خوب و رفاهم را دارم. دنیا را هم آنقدر گشته‌ام که شاید امثال شماها، تا پایان عمر نتوانید بگردید. احترام و اعتبار هم کسب کرده‌ام و لذتش را هم برده و اشباع شده‌ام.

      اگر حرفی میزنم برای تو و امثال توست که امروز آزادی ‌و آرامش و رفاه و توسعه، جز در خواب و خیالتان قابل تصور نیست و متاسفانه، سهم بزرگ نظام آموزشی در این فقر و حقارت و عقب ماندگی را درک نمی‌کنید.

      تو را نمی‌گویم. توی نوعی را می‌گویم سارا جان.

      امیدوارم صراحت کلامم را به دلسوزی پنهان در پس واژه های آن ببخشی.

      پی نوشت: سارا جان. اگر کمی من را می‌شناختی یا برخی اشاره‌های روزنوشته‌ها یا وبلاگ انگلیسی من را مد نظر قرار می‌دادی، می‌توانستی حدس بزنی که حوزه‌ای که من درگیر آن هستم، جلوتر از مرز فعلی دانشگاههای دنیا است و اساساً‌ الان حوزه‌های علمی با کارکرد بالای اقتصادی در R&D شرکتهای بزرگ بین‌المللی مدیریت می‌شوند و نه در دانشگاه‌ها.
      من هم درگیر همان بازی‌ها هستم و راضی هم هستم.
      چرا وقتم را به جای کمک به پیشبرد علم، صرف التماس برای انتشار مقاله‌های بی‌خاصیت و یادگیری دانش‌های خاک خورده‌ای کنم که در مقطع دکترا – نه فقط در ایران که در اکثر دانشگاه‌های جهان – تدریس می‌شوند؟

      • كيان گفت:

        آقاي شعبانعلي گرامي
        بين نخواستن و نتوانستن خيلي تفاوت هست كه متاسفانه خيلي مواقع لحاظ نميشه.
        شما به نمايندگي از تمام كساني كه نخواستند اين مطالب رو نوشتين و ميگين
        شايد از خيلي ها پذيرفته نباشه
        ولي خوشحالم از شما پذيرفته و به شما برازنده ست حرفهايي كه ميزنيد و ادعاهايي كه ميكنين .

      • حامد گفت:

        آقای شعبانعلی عزیز! ببخشید جناب محمدرضا شعبانعلی عزیز!
        ….
        ….
        ….
        به نظر شما لحن من در خط اول چطور بود؟؟؟!!!
        ….
        ….
        ….
        دقیقا مثل لحن شما در این نوشته. (بقیه نوشته ها رو نخوندم و نمی تونم نظر بدم)

        شما نمی تونید یه نسخه واحد برای همه بپیچید، ممکنه خیلی از دکترها شاگردیه شما رو کرده باشند اما توی زمینه خاص ! اما تو زمینه ای که دکتر شدند اکثرا کاری به کار شما ندارند! پس شما هم لطف کنید یه مقداری در نظراتی که عامه پسند هست کمتر مانور بدید هر چند شاید این مانور دادن ها …………

      • sara گفت:

        سلام
        محمدرضاي عزيز تشكر مي كنم بابت اينكه وقت گذاشتيد و پاسخ داديد – از حس ناخوشايندي كه به شما منتقل كردم، غمگين شدم – معني حرف من اين نبود كه توانايي مثلاً گرفتن يك مدرك دكترا را شما نداشتيد البته كه توانمنديهاي شما بالاتر از اين حرفها است كه اساساً اگر معتقد به اين بودم كه فرد توانايي نيستيد در اين بازه زماني طولاني، مشتري حرفها و نوشته هاي شما نمي ماندم. جنس حرف من چيزي بود از جنس عدم قطعيت، كه در مورد خود من در خيلي از موارد زندگي رخ داده است. خيلي وقت ها باورهايي داشتم كه به آنها شك كردم، مطالعه كردم و تغيير كرده است و يا شرايط آن را تغيير داده است. براي همين الان در فضاي بي باوري نيستم اما در فضايي هستم كه هر باور جديدي را قبل از رد و يا قبول كمي جدي و شوخي و يا خنثي به آن نگاه مي كنم، حاصل آن نگاه شده است كلماتي نظير حدوداً، شايد، نسبتاً و … براي مني كه از يك دنياي صفر و يك با تلورانس بسته در رشته مهندسي به يك دنياي هزار رنگ علوم انساني حركت كردم. اين هست كه هر وقت كسي با قطعيت از چيزي صحبت مي كند اين مرض در من عود مي كند كه بپرسم مطمئني؟ مرض لاعلاجي نيست زود خوب مي شود. البته ضرر هم نكردم چون وقتي از نفر مقابل مي پرسم مطمئني؟ اطلاعات بيشتري در اختيارم قرار مي دهد كه به درك موضوع كمك مي كند، خوب واقعاً من اين موضوع به اين وضوح و با اين روشني نمي دانستم “اساساً‌ الان حوزه‌های علمی با کارکرد بالای اقتصادی در R&D شرکتهای بزرگ بین‌المللی مدیریت می‌شوند و نه در دانشگاه‌ها”. براي شما عجيبه كه نمي دونستم، نه ؟من هنوز فكر مي كردم دانشگاههاي برتر دنيا مرجع علمي و پيشرو در گسترش دانش هستند بنابراين شايد ادامه تحصيل در آنها به افزايش دانش افراد كمك كند.

  • شاهین سلیمانی گفت:

    این روزها که در حال داغان کردن دنیای روانشناسی ( البته بیشتر روانکاوی ) هستم …دوستان زیادی مرا می بینند و خواهش می کنند که برم دانشگاه روانشناسی بخونم…( البته حتما پس از موسیقی ، حالا شش ماه تا یک سال دیگر خواهم رفت…آن هم چون با اساتید دانشگاه کمی کار دارم ! 😉 … ) …
    چند روز پیش بود ، ازم دعوت کردن در مکانی سینما روانکاوی برگزار کنم ، دوستی آنجا بود که فکر کرد من الان چند تا دکترا از چند تا رشته حتما دارم ! ( خود غلط بود آنچه می پنداشتیم 🙂 – جالب اینه که همیشه فکر می کنم یک دکتر ، مثالش دکتر صنعتی ، مراد فرهاد پور – صالح نجفی – مصطفی ملکیان و شفیعی کدکنی و … هستند )
    خانمی که فرم بازی های اداری را می خواست پر کند گفت : شما مدرک روانشناسی ندارید ! گفتم نه ! من کارم هنر است …روانشناسی عشقم…بعد هم ، وقتی که می شود با تسلط بر زبان انگلیسی ، عادت کتابخوانی و متدولوژی صحیح دانش را آموخت ، بیکارم برم دانشگاه ! …
    فضایی سنگین بر اتاق حاکم شد…گویا ازین بیکارها آنجا کم نبودند !: ))
    هر چند دانشگاه هم خوب است …. ( همیشه دوستش داشتم ، فضا و نمره گرفتن واینکه انسان می تواند خودش را با نمره های استادانی ارزش گذاری کند که گاهی وقت ندارند کتاب و مقاله بخوانند…گاهی آنها محکوم به تدریس کتاب های قرون وسطایی خودشان هستند )

    هر چند نوشتار بالا غلو و شوخی توش زیاد داشت … ( همیشه بدم می اومده که آدم مجبوره به دلیل کمبود تخیل و نبود حس طنزی که گاهی با آن بیگانه ایم یادداشت و نوشته ای را توضیح دهد ! )
    واقعا خنده داره که این روزها…منی که سواد واقعا در روانشناسی نصف و نیمه است ، گاهی بایستی سوال فوق لیسانس های روانشناسی را توضیح بدم …
    خنده دارتر آنجایی است که فوق لیسانس مشاوره و بالینی ، هنوز خودش درمان را تجربه نکرده ، درمانگر می شود !!! …این ویژگی ها این رشته و خیلی از رشته های ماست ! …مهندس الکترونیکی که هویه به دست گرفتن و لحیم کردن نمی داند !!….ما همیشه جالب هستیم :))))

  • sepid گفت:

    سلام محمدرضا، امروز دوستم گفت روز جهانی چپ دستاس، فوری یاد تو افتادم اومدم به دست چپت تبریک بگم 🙂

  • رامین گفت:

    محمدرضا جان
    سلام.و ممنون از مطالب ارزشمند و مفیدت.
    من ارشد مکانیک تبدیل انرژی خوانده ام.با این حال در طیف دوستانم از مدرک ابتدایی وجود دارند تا دکترای مکانیک و جراح بیمارستان.کاملا با شما همعقیده هستم.هم من و هم دوستانم.اما پرداختن زیاد شما به این موضوع به نظر کسی یا کسانی در اطرافت می باشند که شما به آنها حساسی و یا احتمالا حساسیت پنهان خود شما که در ظاهر با آن مبارزه می کنی.اما در خصوص کسانی که دنبال علمند من به شخصه آنها را بسیار دوست دارم.همچون دکتر افشین احمدی که در کلاسهایش پروانه گون تدریس می کند.
    دوستت دارم و همیشه همراهت
    رامین

  • سپیده.ر گفت:

    راستی اخیرا یک پسر ۲۰ ساله رو که عشق کار آفرینی و … داره با شما آشنا کردم. بهش گفتم من ارزو میکردم وقتی تو سن تو بودم با این آدم آشنا میشدم.
    اومد و کلی کیف کرد از این اشنایی …

  • محسن گفت:

    “من ۳۶ سال زندگی کرده‌ام و زحمت کشیده‌ام و مطالعه کرده‌ام و درس خوانده‌ام. چهار سال یا شش سال دانشگاه، مقطع بسیار کوچک و کم‌ارزشی از سی سال دانش آموختن من بوده و هست. چرا باید آن را پررنگ کنم؟”
    این نوشته درمان بعضی دردهای مزمن اجتماعی ماست. متشکرم

  • معصومه شیخ مرادی گفت:

    وزارت علوم در قد و قواره‌ای نیست که به جای پدر و مادرم، نام کوچک من را تعیین کند. جالب بود.

  • کیانوش گفت:

    * محمد رضا شعبانعلی * یک برند است برند * و به مرحله ای رسیده که نیازی به یدک کشیدن انواع عنوان ها ندارد از تمامی نوشته های کاملا درست و جسورانه ات متشکرم

  • سایه جهانشاد گفت:

    زمان پخش برنامه، پسرم ازم پرسید مامان این آقا استاد شماست؟ گفتم بله و استاد تو هم خواهد بود از زمانی که تو رو به مدرسه تابستانی شریف بفرستم تا همیشه، شاید برای پارسا درک حرف من هنوز زود باشه اما یکی از معدود علتهایی ست که هنوز فکر می کنم پسرم اینجا هم می تواند رشد کند.بعد از فایل چاپلوسی می ترسم حرفم لایه ای از چاپلوسی حساب بشه. .نمی دونم فکر کنم بهتر باشه چند بار دیگر هم گوش بدم.

  • یاسین اسفندیار گفت:

    سلام محمدرضا
    خواستم بعضی از جملات زیبای این مقاله را در این جا بگذارم، که دیدیم باید همه اش را گذاشت، منصرف شدم.
    شاید بخاطر شنیدن فایل صوتی “مدیریت منابع” http://www.motamem.org/?p=8001 و یا خواندن مقاله “دکترا نمی خوانم”http://www.shabanali.com/ms/?p=1136 بود که شروع به رفتن سر کلاسهای مکالمه انگلیسی کردم.
    الان خوشهالم که بجای هزینه کردن برای مدراکی که شاید زمانی بکارم آید،که بعید می دانم . در حال فراگیری منابع مورد نیاز و ضروری زندگی خود هستم.
    مقاله ای کوتاه و در عین حال پرمحتوا بود محمدرضای عزیز. مثل همیشه زیبا و عمیق.
    از وقتی که شعر دکتر بازی از مجموعه خندوانه پخش شد چند باری آن گوش کرده ام
    متن شعر را برای دوستان می گذرام.
    خاک ایران یکسر از دکتر پر است
    هرکه دکتر نیست نانش آجر است
    ملک ایران سرزمین دکتران
    این‌قدر دکتر نباشد در جهان
    شهر دکتر، کوچه دکتر، باغ دک
    کبک دکتر، فنچ دکتر، زاغ دک
    عابران هر خیابان دکترند
    دانه‌های برف و باران دکترند
    هم وزیران هم مدیران دکترند
    بیشتر از نصف ایران دکترند
    هرکه پستی دارد اینجا دکتر است
    دیپلم ردی‌ست، اما دکتر است
    هرکه شد محبوب از ما بهتران
    هرکه شد منصوب بالا دکتر است
    هرکه رد شد از در دانشکده
    یا گرفته دکتری، یا دکتر است
    شعر نو مدیون دکترها بوَد
    تو ندانستی که نیما دکتر است؟
    شاعر تیتراژهامان دکتر است
    مجری اخبار سیما دکتر است
    آن‌که مثل آفتاب نیمه‌شب
    سر زد از صندوق آرا دکتر است
    شاد باش ای دکتر آرای ما
    دکترای جمله دانش‌های ما
    ای تو افلاطون و جالینوس ما
    دکترایت نخوت و ناموس ما
    در جهانی که پر است از نابغه
    دکتری چندان ندارد سابقه
    بی‌سبب افسرده‌ای، غم می‌خوری
    سرزمین ماست مهد دکتری
    خط‌مان وقتی شبیه میخ بود
    ای‌بسا دکتر در آن تاریخ بود
    این‌همه آدم که در عالم نبود
    آدمی کم بود و دکتر کم نبود
    من نگویم، شاعران فرموده‌اند
    رخش و رستم هردو دکتر بوده‌اند
    گرچه باشد قصه‌ها پشت سرش
    دکتری دارند ملا و خرش
    شاعران از رودکی تا عنصری
    بی‌گمان دارند هریک دکتری
    شعله‌های عشق چون گر می‌گرفت
    آتشی در خیل دکتر می‌گرفت
    عشق با دکتر نظامی قصه‌گو
    عشق با دکتر سنایی رازجو
    عارف شوریده دکتر مولوی
    نام پایان‌نامه او مثنوی
    حافظ و سعدی و خواجو دکترند
    سروقدان لب جو دکترند
    وحشی و اهلی و صائب دکترند
    تاجر و دهقان و کاسب دکترند
    عالمان را خود حدیثی دیگر است
    حجت‌الاسلام دکتر بهتر است
    بحث‌های جعل مدرک نان‌بری‌ست
    بهترین سرگرمی ما دکتری‌ست
    عده‌ای مشغول دکترسازی‌اند
    عده‌ای سرگرم دکتر‌بازی‌اند
    منبع:http://gohareparsi.blogsky.com/1390/04/07/post-58/

  • مهران گفت:

    سلام.
    محمد رضاجان.علاقه زیادی به نوشتن دارم و میدونم که میتونم خوب بنویسم اما نمیدونم چطور باید شروع کنم نمیدونم چی باید بخونم .ممنون میشم راهنماییم کنی.

  • محمد خرمی گفت:

    محمد رضا از وقتی با تو آشنا شدم تونستم دارای شخصیت دارای طرز تفکر هویت و عزت نفس بشم…یکی از مشکلات زندگیم اینه که خیلی خجالتی هستم و این موضوع از طرق مختلف مثل حرف زدن با مشاور خوندن مقالات انگلیسی در مورد خجالت و کتاب و کلی چیز دیگه بصورت کوتاه مدت جواب میداد…مشکل اصلی من نداشتن عزت نفسه که از وقتی با شما آشنا شدم داره زیاد میشه و به تبع اون خجالتم هم داره کم میشه…خیلی گلی داداش…

  • نازنین گفت:

    سلام جناب شعبانعلی
    امکان داره با شما صحبتی داشته باشم؟

  • محسن گفت:

    با سلام
    به عنوان فردی که مدرک دکتری دارد و البته علاقه چندانی به استفاده از عنوان دکتری ندارد، با نظر شما موافقم.
    البته تحصیل خوب است، من می پسندم که افراد در یک حوزه خاص به یک تخصص دقیق دست پیدا کنند و بتوانند مشکلی را چه به صورت تئوریک و چه عملی حل نمایند.
    من الان با نزدیک به ۳۵ سال سن، علاقه مند به تحصیل در مقطع دکتری یک رشته دیگر هستم،
    می خواهم ذهنم را دوباره در رابطه با یک پرسش خاص به چالش بکشم،
    در رابطه با شعر زیبای آورده شده در برنامه خندوانه که در بالا قرار داده اید بگویم یادتان باشد، دکتر حسابی و دکتر سمیعی هم دکتر هستند،
    درود بر شما
    محسن

  • فواد گفت:

    تا دو سال بعد از دانشگاه اعتراف میکنم که دوست داشتم بهم بگن مهندس ، ولی الان نه برام مهم نیست

  • یاور مشیرفر گفت:

    شما برای من «قهرمان دنیای کلماتی»

    آن کسی که هزار واژه برای سلام و هزار واژه برای خداحافظی بلد است.

    نه کمتر نه بیشتر

  • ناصر ابراهیم زاده گفت:

    سلام خدمت استاد گرامی شاید شما از برچسب مهندس و دکتر خوشتون نیاد ولی از روزی که من با سایت شما اشنا شدم ،شما رو به عنوان استاد خودم انتخاب کردم،و امید وارم بتونیم به عنوان شاگردتون پرچمتون رو ببریم بالا هرچند خیلی وقته که پرچمتون بالاست.
    از روزی که با شما اشنا شدم تو هر جایی با افتخار خودم رو معرفی میکنم.

  • محمد گنجی گفت:

    سلام ؛ احتمالا روزی که آدم کلی فاجعه در خودش کشف کنه روز وحشتناکی براش باشه !! روزی که حس کنه جنس زندگیش همیشه حقیرانه ، بدون چالش ، بدون یک قدم رو به جلو و… بوده! یه جایی نوشته بودی “زندان هویت سازی” … من اومده بودم اینجا که خوب بنویسم و گله هام از خودم رو برای خودم نگه دارم ولی این عبارتی که استفاده کردی منو به یه سمت دیگه برد . “زندان” … خیلی مرتبطه با حال الآنم ؛ “زندان ذهن ” …
    شاید ازش بشه به عنوان یه شکنجه سفید توی گوانتانامو یا ابوغریب استفاده کرد !!! یا حتی برای تنبیه عضوی از داعش که صد نفرو زنده زنده سوزونده و سر هزار نفر رو از تنشون جدا کرده …

    نمی دونم دقیقا ساز و کارش چجوری باید باشه ولی در نهایت طرف باید به این نتیجه برسه که ناسپاس و قدر نشناسه … مثلا بهترین فرصت رو برای فرار از گوانتانامو در اختارش بذاری و یه جوری روی ذهنش مسلط بشی تا نتونه قدم از قدم برداره و رها بشه !! اون آدم رو حتی اگر چند دقیقه بعد با سلام و صلوات از اون جا آزاد کنن باز تا آخر عمرش فراموش نمی کنه که چطور به خاطر تنبلی ، کاهلی ، سستی ، بی ارادگی ، بی انگیزگی ، قدرناشناسی و … آزادی رو حتی چند دقیقه دیرتر به دست آورده … اون هم آزادی که ازش گرفته شده بود و اون بااااایــــد پس می گرفتش !! نه اینکه بهش پسش بدن …
    حالا سختیه کار اینجاست که آدم خودش زندانی و رندان بان باشه و از همه بدتر اینکه از حصاری که براش ساخته شده راضی باشه و بشه یه محصوره راضی !! راضی از این که کوچکترین پستی و بلندی رو تجربه نمی کنه … راضی که هیچ ناملایمتی خاطر عزیزش رو مکدر نمی کنه !! راضی که تا آخر عمر یه گوشه بخزه و یه تیکه غذا برای زنده موندن بهش بدن و عوضش یک سانت هم از جایی که هست جا به جا نشه … چقدر حقیرانه !!
    این روزا فهمیدم که این زندگیه منه !! اون قدر حقیرانه که حس ترحم کسی بیشتر از هر نوع پیشرفتی آدم رو خوشحال می کنه … اعتراف می کنم زمانی که این نوشته رو می نوشتم چهره های شما رو موقع خوندنش تصور می کردم و اونایی که می گفتن “آخییی بیچاره ” ، “طفلک” ، “حیووونی !!” ، … بیشتر از هر کس دیگه ای راضیم می کردن !!! این زندان لعنتیه منه که به زندانی بودنش همیشه راضی بوده ام !!!!
    ( این خودش یه روزنوشته بود واسه خودش !! البته روزنوشته یه آدم احمق 🙂 )

  • سید محمد اعظمی نژاد گفت:

    محمد رضای عزیز،
    به گمان من موضوع «اصالت» در میان است. آنها که فاقد آن هستند که با واژگان و القاب استتار می کنند.
    هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
    باز جوید روزگار وصل خویش

    اميدوارم همیشه سالم باشید و به تاثیرگذاری خود ادامه دهید.
    به اميد ديداری تازه
    سید محمد اعظمی نژاد

  • کامبیز گفت:

    سلام آقای شعبانعلی
    از بچه های راه آهن هستم (مکانیز)
    مدت زیادیه به مکانیزه سر نزدید البته سرتون شلوغه میدونم
    یه راهنمایی می خواستم ازتون
    بهترین سرمایه گذاری ذر حال حاضر به نظر شما چیه
    مسکن ؟ بورس ؟ . . . یا سود بانکی
    باتشکر

  • سعیده گفت:

    سلام
    می دونم به این تاپیک مرتبط نیست ولی میخواستم ازتون خواهش کنم در مورد مهاجرت هم بنویسید. مهاجرت و ادامه تحصیل در خارج از کشور. جسته و گریخته یکسری مطالب نوشتید مثل اون پرده ی شیک یا زندگی در بیابان ولی عاجزانه خواهش می کنم مطلبی بنویسید.

    • سیما ولی زاده گفت:

      یک نگاهی به اینجا بیندازین: http://khodemooni.blog.ir/1393/06/23/mohajeratnameh1

    • سپیده.ر گفت:

      منم موافقم، چندسالیه که دارم بهش فکر میکنم. کار میکنم فعلا، تا برای مدتی برم. میخوام برم ، قوی تر بشم و برگردم . یک step بالا برم و بعد بیام اگر بشه. البته این تنها خلاصه ای از افکارم هست و میدونم شما ممکنه بهش کلی انقاد داشته باشی. ولی دلم میخواد یکبار بنویسی
      البته نوشته شما رو درباره نصب پرده شیک تو کاخ یا بنا کردن کلبه در بیابان خوندم …
      ولی محمدرضا کلا تصمیم سختیه ….

  • یونس گفت:

    استاد یه سوال واسم پیش اومده و نمیدونم چطور تحلیلش کنم.البته چندتا دلیل واسش پیدا کردم اما دوست داشتم از خودتون بشنوم.
    شما بارها و بارها از تلوزیون میگین و اینکه سالهاست نگاه نمیکنید و معتقدین فقط ابزاری برای سرگرمیه و اگر به سمت آموزش بره به بیراهه رفته و از طرفی دعوت شبکه های تلویزیونی رو قبول میکنید و اونجا میرید و آموزش میدید!

  • محسن گفت:

    سلام محمد رضا جان برنامه رو ديدم و كلي از حرفهات استفاده كردم همراه خانواده
    ممنون ازت
    موفق باشي

  • هیوا گفت:

    محمدرضا ی عزیز، چند وقتی هست یه سوال رام بوجود اومده. چون یه ذره مرتبط به این مطلب(یعنی خودت)مطرحش میکنم:
    دوست داشتم بدونم برداشتن قانون کپی رایت روزنوشته ها به دلیل کمبود جا در سایدبار هست یا دلیل دیگه ای داری برای اینکار؟

    • هیوا جان.
      دلیلش بیشعوری (یا بی شرمی) رسانه‌های مکتوبی مانند ج.ج. و د.ا. و سایت برت… و مجله تصویری ل. و … است که وقتی بهشون گفتیم که چرا از متمم دزدی می‌کنید، گفتند: اه! مگه کپی رایت شما این نیست که می‌شه مطلب رو برداشت؟

      ما هم گفتیم: دوست عزیز. اون مال روزنوشته‌هاست.
      متمم یک کسب و کاره. گروه مالک داره. پول مردمه. مطالبش پول داده می‌شه و خریداری میشه و …
      گفتن: آخه ما روی لینک شعبانعلی کلیک کردیم رفتیم تو متمم، فکر کردیم شامل این هم می‌شه!

      این اتفاق در مورد رسانه‌های فوق، بارها و بارها افتاد و ما بر فرض خوش بینانه اینکه دوستان سارق نیستند و فقط بی شعور هستند، تصمیم گرفتیم بهشون کمک کنیم که دیگه از این به بعد این کار رو تکرار نکنند.
      البته تعامل با این دوستان تقریباً به من نشون داد که بعضیهاشون اگر تا حالا اختلاس یا سرقت مسلحانه نکرده‌اند، فقط از بی عرضه بودن است و نه رعایت اخلاق!

      • سروش گفت:

        سلام محمدرضا،
        یعنی حتی د.ا ؟؟ ۲-۳ باری در وبسایت روزنامشون دیدم از متمم مطلب گذاشته، اتفاقا یادمه با خودم فک میکردم که یعنی هزینه ای پرداخت شده ؟ یا شاید متمم خواسته از این طریق بیشتر معرفی کنه خودشو و اینکه پس کسایی که واسه اون قسمت هزینه کردن چی.
        پس داستان از این قرار بوده. اون صحبتت یا یکی از دوستان در خصوص کپی رایت و نظر ایشون در مورد نهادها یادم اومد که تو خبرنامه اشاره شده بود بهش.
        و یاد اون حکایت افتادم که موشه افتاد تو غذا و طرف روشو کرد اونورو موش رو انداخت بیرونو گفت ان شاءالله که بادمجونه.

      • علیرضا داداشی گفت:

        سلام.
        ف.ا. چطور؟
        همون که یه بار تو اینستاگرام گذاشته بودم؟
        راستی یه نسخه از کتاب «بیشعوری» براشون ارسال نکردین؟

      • علیرضا داداشی گفت:

        سلام.
        اینجا را ببینید. تاریخش ۲۲ مرداد ۹۴ است:
        http://tabnakbato.ir/fa/news/7226
        متاسفم.
        البته من به آنها تذکر می دهم. همین الان.

      • ساسان رهبری گفت:

        واقعا معلومه از دستشون عصبانی هستی محمد رضا. کاملا هم درک می کنم.
        شما استادی اما به نظرم اگه اعتراض میکنی به کارشون باید اونچنان باشه که دیگه جرات این کار رو نداشته باشن. اعتراض معمولی که راه به جایی هم نداره باعث میشه اونا کارشون رو ادامه بدن و پر رو تر و بی حیا تر از قبل بشن.
        احتراما به اعضای جدید هم یاد میدن که از فلان لینک میتونی مطلب برداری و بذاری.
        دلم می خواد یه فحش خوبی بدم بهشون اما شان جمع اجازه نمیده

  • milaaaaaad گفت:

    سلام

    دیروز که من همش منتظر بودم شما بیاین و تازه از اون وقتی که شما اومدید برنامه برای من جدی شد
    بعدشم اینکه تا گفتن مهندس شعبانعلی پیش خودم سریع به این مورد فکر کردم که ای بابا ، این مجریه مگه خبر نداره که نباید بگه مهندس!

    راستی من این برنامه رو روی فلش ضبط کردم اما الان که اجرا می کنم صدا نداره و کلی حالم گرفته شد 🙁
    کاش می شد از یه جایی دانلود کرد

    • داداش علی گفت:

      سلام
      اااا
      اسم برنامه چی بود
      کدوم موج رادیو
      چه ساعت ها و روزهایی محمد رضا شعبانعلی هست تو برنامه شون

    • سمانه عبدلی گفت:

      آرشیو برنامه ها رو میتونید از اینجا ببینید .
      http://goo.gl/c7qn3N

      • (میلاد کا) milaaaaaad گفت:

        سلام

        خیلی متشکرم خانم عبدلی. بسیار لطف کردید

        میخوام از فرصت استفاده کنم و بگم که من همیشه از کامنت ها و مطالبی که نوشتید خصوصا در روزنوشته ها استفاده کردم و از این بابت بسیار متشکرم.

        بهترین آرزوها

    • مَرِضا گفت:

      سلام
      چون تصمیم گرفتم فقط شبها شبکه های اجتماعی رو چک کنم، پستت رو اینستاگرام رو ساعت حدود ۱۱ شب دیدم! چقد دوس داشتم برنامه رو ببینم 🙁

      راستی احتمالا بعضی دوستان هم مثل من دیر خبر دار شدن و برنامه رو از دست دادن، اگه صلاح دیدی جایی آپلود کنی یا لینکی بدی خیلی خوب میشه. (من گوگل کردم به چیزی نرسیدم).

      پ.ن. وقت داشتین برنامه کامل خندوانه با دکتر امینی رو ببینین. من که لذت بردم 🙂

      • سمانه عبدلی گفت:

        مرضا و دیگر دوستان خوب قبیله ی من
        آرشیو تمام برنامه های تلوزیونی در سایت هر کدام از شبکه های تلوزیونی قابل دسترسی هستند .
        برنامه ی «ایران شهر » یکی از برنامه های شبکه ۵ تلوزیونه و تاجایی که اطلاع دارم شنبه ها تا دوشنبه ها حدود ساعت ۲۱ شب پخش میشه که معمولا یکشنبه ها آقای شعبانعلی میهمان برنامه هستند .اما گویا برنامه تصمیم داره کاملا قطر ای عمل کنه و بخشی که محمدرضا حضور داره خیلی کوتاهه 🙂

  • سمانه گفت:

    عالی بود محمدرضا
    ممنون
    یکی دوبار برنامه خندوانه رامبد جوان رو دیدم و خوشحالم از اینکه برنامه هایی از این دست هم در تلوزیون ساخته میشه .به رامبد جوان باید تبریک گفت واقعاً
    امیدوارم به زودی یکی از مهمانان خوب این برنامه خوب باشی و صدای خنده هات رو از این برنامه بشنویم .فقط قبلش اطلاع رسانی کن لطفا، چون ما تلوزیون نمیبینیم 🙂

  • zoorba.booda گفت:

    محمدرضا ما هم خوشحال ميشيم اگر برنامه راديويي يا تلويزيوني داري ،مطلع بشيم !
    خب برادر من چرا از طريق بخش اخبار سايت اطلاع رساني نميكنيد؟ (البته ميدونم كه ممكنه براي اين كار دليلي داشته باشي ولي گفتم بگم كه نگيد نگفتين)

  • محمد حسین هاشی گفت:

    دکتر ,مهندس , استاد , کارافرین و… شاید یک سری برچسب هستند که دیگران بر ما می زنند و برای اینکه دیگران این برچسب های پر افتخار را به ما بدهند کلی زحمت می کشیم درس پاس می کنیم پول در می اوریم کت وشلوار و کروات می زنیم…
    تا اینکه واقعا انچه را که نیستم را اثبات کنیم …
    نظام اموزش و پرورش عجیب ما کارش برچسب زنی و قیمت گذاری است…
    به یک عده مثل من برچسب خنگ بودن می زنند که چرا تو تیزهوشان و استعداد درخشان قبول نشدی
    بعد در دبیرستان و راهنمایی برچسب ادم کم تلاش و بی استعداد را می زنند که چرا نمرات کمی داری
    بعد در دانشگاه جبران مافات می کنند و هر انچه در قبل به تو گفته بودن با یک برچسب مهندس و دکتر تلافی می کنند تا عقده ای نشویم و جشن فارق التحصلی برایت میگریند و لبت را خندان می کنن که بخند که الان دکتر و مهندس شده ای
    دوستان و اطرافیان از اموزش و پرورش بدتر اند…
    از همان زمان که متولد می شوی برچسب زنی را شروع میکنند که فلان روز و ماه به دنیا امدی پس فلان ادمی هستی فلان شخصیتی داری نحضی خوشیومن هستی بسار هستی فلان هستی…
    اگر درس بخوانی برچسب خر خوان به تو می زنند , درس نخوانی برچسب تنبل به تو میزنند اخر تکیلفشان با تو معلوم نیست
    تنها دوست دارند برچسب بزنند و برچسب بزنند و برچسب بزنند وقضاوت کنند و از روی برچسب ها نتیجه بگیرند …
    و ما انسان ها می مانیم با جوانی که بر باد داده ایم و تصویری که دیگران برایمان ساخته اند…
    نه در ایران بلکه همه حا همین است گویا این قانون جنگل دنیا همه را به زنجیر کشیده…
    اینجا دنیا نیست جنگل است جنگل ما برچسب زنان ,جنگل ما دکتران و مهندسانی که تخصصمان را در برچسب زنی گرفته ایم

  • واحه گفت:

    محمد رضای جان
    سلام
    دیشب چندتا پیامک فرستادن برام که برنامه رو ببینم اما نشد . یادمه اوایل که اینجا رو میخوندم یکی از بچه ها کامنت گذاشته بود برات
    “عاشقتم ” کلی تعجب کردم …..حالا اما کاملا درک میکنم که اون شخص این حرف رو با تمام وجودش نوشته بود حالا دیگه روز نوشته ها شده یه گوشه دنج دنیا برام
    کارم طوریکه کار آموز ریاد میگیریم حالا وقتی بچه ها میان اینجا از FMEA و لی آوت و SPC و ارزیابی عملکرد و کارت های متوازن هیچی بهشون نمیگم فقط دروس محمدرضا شعبانعلی رو براشون تجویز میکنم هر روز یه پرینت از درسهای متمم یا یکی از نوشته های اینجا رو باهم میخونیم و با هم یاد میگیریم
    مرسی محمدرضا جان
    مرسی که هستی