فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته چیست و در این راه، باید به چه نکاتی دقت کنیم؟


قوانین زندگی من (قسمت اول)

نوشته قوانین زندگی را در زمانی می‌نویسم که:

– طی یک ماه گذشته بیش از دویست ایمیل و کامنت و … با مفاهیم مشابه دریافت کرده‌ام که اصل پرسش آنها، این بوده: «چگونه اینقدر کار می‌کنی؟ چگونه اینقدر کم می‌خوابی؟ چگونه…»

– طی هفته‌های اخیر اوضاع سیاسی و اقتصادی بین‌المللی باعث شد که درگیر بحث‌ها و گفتگو‌ها و جلساتی شوم که نوشتن از آنها نیازمند آن است که زمانی بگذرد و «غبار حادثه» بنشیند.

– هفته‌ی گذشته سمینار «هوش مذاکره» برگزار شد و طبیعتاً مثل هر حرکت دیگری ضعف‌هایی هم داشت که دوستان در کامنت‌ها اشاره کردند و من هم منتشر کردم.

 طی روزهای اخیر، ترجیج دادم چند روزی با خودم خلوت کنم و به برنامه‌ریزی برای ۸ سال آینده بپردازم.

تصمیم گرفتم مجموعه نوشته‌هایی را شروع کنم با نام: «قوانین زندگی من».محمدرضا شعبانعلی

اما چند پیش‌نیاز وجود دارد:

۱- باید کمی از زندگی روزمره‌ی خودم تعریف کنم.

۲- باید به خاطر داشته باشیم که اینها بسیار شخصی هستند و بیان آنها به معنای صحت مطلق آنها نیست. بلکه به معنای «اعتقاد من» به «آنها» است. بنابراین لطفاً نقد نکنید. فقط بخوانید و عبور کنید.

در زیر این پست (و این سری پست‌ها) اگر تاییدی دارید بنویسید و اگر تکذیبی دارید آن را در قالب «قوانین زندگی خودتان» به صورت کامنت بگذارید تا بتوانیم نگاه‌های مختلف به زندگی را ببینیم و در نهایت هر کدام، مسیر خود را انتخاب کنیم. در این پست کسانی که به نقد نظرات دیگران بپردازند تایید نخواهند شد اما کسانی که نظرات خود را -هر چقدر هم مخالف دیگران – در قالب «قوانین زندگی خودشان» بنویسند تایید خواهند شد تا خوراکی برای فکر و اندیشه‌ی سایر ساکنان این خانه‌ی مجازی فراهم شود.

گزارشی از یک روز عادی زندگی من:

حدود ساعت چهار بیدار می‌شوم. یک برگه نیایش روزانه دارم که خودم نوشته‌ام. آن را چند بار می‌خوانم. در همان رختخواب، لپ‌تاپ به دست، نگاهی به چند سایت خبری می‌اندازم. تلاش کرده‌ام از خبر‌گزاری جمهوری اسلامی تا خبر‌گزاری‌های صهیونیستی در میان فهرست آنها باشد. پس از خواندن تمام آنها می‌توانم به برایندی از وضعیت جهان دست‌ پیدا کنم. نگاهی به شاخص‌های اقتصادی می‌اندازم. چند صفحه‌ای کتاب می‌خوانم. همیشه یک برگ کاغذ – یا یک فایل باز – روبرویم دارم تا تداعی‌هایم را بنویسم. حدود ساعت پنج، پیامک‌ها را می‌خوانم و برخی را پاسخ می‌دهم. بعد ایمیل‌ها را چک می‌کنم. دوباره نیم‌ساعتی می‌خوابم و به کار‌هایی که باید آن روز انجام دهم فکر می‌کنم. کار رسمی بین شش تا هفت شروع می‌شود. شادی قلی‌پور مدیر برنامه‌هایم، برنامه‌ی روزمره را یادآوری می‌کند و به خاطر تمام قرار‌هایی که بدون هماهنگی او گذاشته‌ام توبیخ‌ام می‌کند. حق هم دارد. روز‌ها و ساعت‌های زیادی وجود دارد که گاه به سه یا چهار یا پنج نفر همزمان قول داده‌ام! معمولاً صبحانه هر روز را در دفتر یکی از دوستان یا شریکانم می‌خورم تا ضمن خوردن صبحانه، بتوانیم برای کارهایمان هم برنامه‌ریزی کنیم. پس از صبحانه جلسات متعدد یکی پس از دیگری برگزار می‌شود. معمولاً این جلسات تا ساعت یک بامداد ادامه پیدا می‌کنند. از جلسات جدی دولتی تا جلسات بانک‌ها و بیمه‌ها تا جلسات کوچکی که در محافل دوستانه‌تر برگزار می‌شود. معدود فرصت‌های خالی بین جلسات را با همکارانم برای کارهای داخلی‌مان صرف می‌کنم. در این میان، یکی دو روز در هفته‌ هم کلاس‌هایی دارم که معمولاً آنها را از پنج تا نه شب برگزار می‌کنم. ساعت یک بامداد، کامپیوترم را باز می‌کنم. کامنت‌های سایت را جواب می‌دهم – البته در ماشین‌ هم در فاصله‌ی بین جلسات، اگر اعصاب و حوصله‌ای باشد، کامنت‌ها و ایمیل‌ها را روی تبلت می‌خوانم و پاسخ می‌دهم به همین دلیل کامنت‌ها در طول روز کوتاه‌‌تر از شب‌ها پاسخ داده می‌شوند! – و خلاصه‌ای از کارهایی را که برای روز‌های آتی مانده، می‌نویسم. در لابه‌لای این کارها، تلاش می‌کنم هر روز بین پنجاه تا صد صفحه کتاب بخوانم و نکاتی را یادداشت کنم تا بعداً روی آنها فکر کنم. این برنامه در هفت روز هفته تکرار می‌شود. طی ده سال اخیر تعداد روز‌های تعطیل من مجموعا به صد روز نرسیده است.

قانون اول – برای تجربه‌ی «ثروتمندی»، ثروت چندان زیادی لازم نیست.

همیشه بر این باور بوده‌ام که «ثروت» هم مانند سایر «زیبايي»هاست. دیدن زیبایی همیشه می‌تواند لذت‌بخش باشد حتی اگر تو مالک آن زیبایی نباشی. اتفاقاً کسانی که زیبایی‌ها را به تملک خود درمی‌آورند، خیلی سریع نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت می‌شوند. «مالکیت» سندی نیست که مهر و امضای دولت آن را تایید کند. مالکیت یک «احساس» است. سند مالکیت به یک تغییر قانون، نابود و مصادره می‌شود اما احساس مالکیت، می‌تواند همواره با تو بماند.

بسیاری از فعالیت‌هایم در حوالی خیابان ولی‌عصر متمرکزند. هنگامی که از کنار پارک ملت عبور می‌کنم، همیشه در ذهنم تصور می‌کنم که در حیاط کاخ خودم قدم می‌زنم! حتی دیدن غریبه‌ها – سایر گردشگران پارک – در حیاط خانه‌ام، آزارم نمی‌دهد. خوب می‌دانم که اگر حیاط خانه‌ام به این بزرگی و سرسبزی بود،‌ در‌های آن را نمی‌بستم و به همه رهگذران اجازه‌ی عبور مي‌دادم!

ثروتمند‌ترین انسانها، تمام ثروت خود را جمع می‌کنند تا معدود روزهایی، در کنار دوستان خود بنشینند و بخورند و بیاشامند و موسیقی گوش دهند و گپی بزنند. خوشحالم که تمام ملزومات این ثروت را دارم. دوستان خوب را داشته و دارم و همین کامپیوتری که روبرویم قرار دارد،‌ برای تکمیل صوتی و تصویری این تجربه‌ی زیبا کافی است.

قانون دوم – برای عقیده‌ام نمی‌جنگم. فقط می‌کوشم به عقیده‌ام عمل کنم.

مروری کوتاه به تاریخ نشان می‌دهد که بیشترین خون‌ها در راه اثبات و انکار عقیده‌ها ریخته شده‌اند. آنقدر که خیرخواهان، «رستگاری» را با ضرب و زور به بشر تحمیل کرده‌اند، بدخواهان، زندگی دیگران را به «بحران» نکشیده‌اند. باورها و عقیده‌های خودم را دارم. برای اثباتشان، سعی می‌کنم آنها را زندگی کنم. اگر واقعاً باورهایم درست باشد، همراهان خود را پیدا خواهم کرد و اگر باورهایم درست نباشد، یا به تنهایی آنها را زندگی خواهم کرد و یا خود، «همراه باور دیگران» خواهم شد.

قانون سوم – میوه‌ی شرایط نامطلوب و رویدادهای بد

شرایط نامطلوب و رویداد‌های بد، اجتناب ناپذیرند. مهم این است که بتوان برای هر خاکی، گیاهی را یافت تا بتواند درون آن رشد و نمو کند. می‌خواهم اگر به گذشته بازگشتم، تلخ‌ترین تجربه‌ هم لذت‌بخش باشد.

در سالهای نوجوانی دوست داشتم که کامپیوترم، کارت صوتی داشته باشد. آن زمان کارت صوتی حدود یک سوم بهای یک کامپیوتر قیمت داشت و پرداخت آن برای ما سنگین بود. تلاش کردم الکترونیک و سخت‌افزار و برنامه‌نویسی اسمبلی یاد بگیرم و مداری بسازم که به پورت پرینتر وصل شود. این مدار به همراه برنامه‌ای که نوشته‌ بودم، صداهای بازی‌ها را تا حد قابل قبولی شبیه‌سازی می‌کرد. همین کار را برای شبیه‌سازی ماوس هم روی کمودور و پی سی انجام داده‌ام. همینطور برای طراحی بازی‌های ساده به جای خریدن و تهیه‌ی بازی‌ها. میوه سختی‌های مالی آن روزها، تسلط امروز من به زبان ماشین و درک نسبتاً خوبی از برنامه‌نویسی است. هنوز هم از جمله تفریحاتم این است که برای کارهای کوچک، خودم برنامه‌نویسی می‌کنم (به عنوان یک تفریح فکری و نه یک نیاز).

در سالهای دبیرستان، احساسم نسبت به اینکه سطح تحصیلات در خانواده‌ام چندان بالا نیست، خوب نبود. تصمیم گرفتم برای جبرانش کتاب‌های متعدد بنویسم. احساس می‌کردم که انتشار کتاب‌های خوب،‌ برای کسی که از یک خانواده‌ی معمولی آمده،‌ افتخار بزرگتری است تا کسی که نسل اندر نسل‌اش، تحصیل‌کرده و پزشک و مهندس و … بوده‌اند. میوه‌ی نارضایتی دوره‌‌ی دبیرستان، کتاب‌های سال‌های بعد بود.

در سالهای بعد، به عنوان مهندس سرویس یک شرکت ریلی کار می‌کردم. یک نفر به تنهایی به بیابان اعزام می‌شدم تا دستگاه‌ها را تعمیر کنم. زندگی تنهایی در بیابان (شاید مجموعاً هشت ماه در هر سال)‌ ساده نبود. تصمیم گرفتم از فرصت تنهایی در بیابان، برای تجربه‌ی کارهای عملی روی قطارها و ماشین‌آلات و همین‌طور مطالعه، استفاده کنم. میوه‌ی آن سالها، آشنایی با هیدرولیک، پنوماتیک، اتوماسیون، پی ال سی، مدارهای قدرت و … بود. در حدی که به سمت مدیر منطقه‌‌ای آن شرکت اتریشی منصوب شدم. ضمن اینکه روزانه گاه بیش از دویست صفحه کتاب می‌خواندم (در بیابان ساعات کمی را می‌توان کار کرد). تخصص‌های مختلف و مطالعه‌ی زیاد و عمیق، میوه‌ی زندگی اجباری در بیابان بود.

سال قبل،‌ در اثر سانحه‌ای،‌ پایم شکست و یک ماه خانه نشین شدم. دیدم که انسان چقدر ضعیف است و توانمندی‌ها چه زود، ما را تنها رها می‌کنند. برای آنکه حرف‌هایم ماندگار شوند، با موبایلم ضبط فایل‌های صوتی در حوزه‌ی مذاکره را آغاز کردم. رادیو مذاکره، میوه‌ی پای شکسته‌ی من بود.

هنوز هم، جستجو برای میوه‌های خوش‌طعم لحظات سخت و دشوار، از جمله جذابیت‌های زیبای زندگی من است…

قانون چهارم – مشکوک نیستم.

تردید کردن و شک داشتن، انرژی می‌گیرد. ما انسانها توان تحلیل خواسته‌ها و رویاها و منافع و مضرات تصمیم‌های خود را نیز نداریم. پس چرا باید انرژی‌ام را صرف پیش‌بینی و تحلیل انگیزه‌ها و خواسته‌های تو کنم؟

اگر کسی تحلیل زیبایی نوشت – در حوزه‌ی سیاست یا اقتصاد یا … – به جای اینکه مانند یک کارآگاه فکر کنم که انگیزه‌اش چیست و از کجا پول گرفته است و کجا قرار است به او سمت بدهند و …، تنها تلاش می‌کنم تحلیل را بشنوم و از آن برای فکر کردن خودم الگوبرداری کنم. تحلیل اشتباه هم می‌تواند به من دام‌ها و نقاط تاریک تحلیل‌ها و نگرش‌های خودم را گوشزد کند.

اگر کسی در جلوی یک سوپرمارکت، یک محصول را به عنوان نمونه‌ی رایگان به من تعارف کرد،‌ به جای اینکه وارد محاسبه شوم که هزینه‌ی آن برنامه‌ی سمپلینگ چقدر بوده و این قیمت را کجا و چگونه از من خواهند گرفت و …، آن نمونه را می‌گیرم و می‌خورم و لذت می‌برم. دفعه‌ی بعد، در هنگام خرید، حتماً در کنار قیمت و بسته‌بندی، طعم آن نمونه را هم در تصمیم‌ام دخیل خواهم کرد.

اگر کسی به یک موسسه‌ی خیریه کمک کرد، از این رویداد خوب لذت می‌برم. به این فکر نمی‌کنم که این کمک، ریشه در انسانیت داشته یا با هدف پاک کردن گذشته‌ای تلخ و تاریک،‌ انجام شده است.

قانون پنجم – طلبکار هیچکس نیستم.

هیچکس وظیفه‌اش نیست که هیچ کاری بکند. از مامور پمپ بنزین به خاطر اینکه کارت سوخت را برایم می‌آورد تشکر می‌کنم. هرگز نگفته‌ام که «حقوق می‌گیرد پس وظیفه‌ دارد!». حتی هر وقت فرصتی بوده – معمولاً وقتی لباس اسپرت دارم – اگر فرد مسن یا خانمی را ببینم، و مامور پمپ بنزین گرفتار باشد،‌ برایش بنزین می‌زنم.

از متصدی گیشه در بانک،‌ به خاطر پیگیری‌هایش تشکر می‌کنم. از پلیسی که ماشینم را جریمه می‌کند به دلیل وظیفه‌شناسی‌اش تشکر می‌کنم. وقتی مامور حراست دانشگاه تهران،‌ من را نشناخت و به خاطر اینکه کارت شناسایی همراهم نبود، من را به داخل دانشگاه راه نداد، از او به خاطر «وظیفه‌شناسی» تشکر کردم و هفته‌ی بعد، برایش یکی از کتاب‌هایم را هدیه بردم.

 قانون ششم – در مورد انسانها، بر اساس بازه‌های زمانی طولانی،‌ قضاوت می‌کنم.

اگر دوستم یا همکارم یا استادم، رفتاری کرد که نپسندیدم یا در جایی منافع من را آنقدر که انتظار داشتم، تامین نکرد، با خودم یک سال یا چند سال گذشته را که با او بوده‌ام مرور می‌کنم. اگر در کل راضی باشم، اعتراض نمی‌کنم. سود و زیان را در چند دقیقه و چند ساعت و چند ماه، خلاصه نمی‌کنم. همین بود که قبل از سمینار برای دوستانم نوشتم هر کس پول ندارد،‌ رایگان بیاید و تاکید کردم که این کار من کار خیر نیست. من به جای مشتق گرفتن، انتگرال می‌گیرم. می‌دانم که طی ده سال بعد، به اندازه‌ی کافی، برای یکدیگر کارهای خوب خواهیم کرد…

قانون هفتم – در گفته‌ها و نوشته‌های دیگران،‌ دنبال نسخه‌ای کامل برای زندگی نمی‌گردم بلکه جرقه‌ای را برای زندگی جستجو می‌کنم.

گاه هفتصد صفحه کتاب را می‌خوانم و ساعت‌ها و روزها وقت می‌گذارم. تنها به این امید که جمله‌ای در جایی، نوری را در قلبم یا مغزم روشن کند. نویسنده را به خاطر آن چهارده‌هزار سطر حرف‌های بیهوده سرزنش نخواهم کرد. اما به خاطر آن یک سطر الهام‌بخش، پرستش خواهم کرد.

دکتر علیرضا شیری،‌ سال گذشته، در همایش تحول فردی مطلب کوتاهی بیان کرد:

«ما در معنا دادن به زندگی دیگران است که به زندگی خود نیز معنا می‌دهیم». او گفت در برخورد با کسی که در خیابان تراکت یک رستوران را پخش می‌کند، می‌توانی بی‌توجه عبور کنی. می‌توانی تراکت را بگیری و کمی دورتر – جایی که او نمی‌بیند – درون سطل زباله بیندازی. اما می‌توانی کار بهتری بکنی.

می‌توانی هنگامی که تراکت را از او می‌گیری، بپرسی: «بهترین غذای این رستوران کدام است؟». شاید پاسخ را نداند. اما احتمالاً تحقیق خواهد کرد و فردا به دیگر رهگذران، همزمان با ارایه‌ی تراکت، خواهد گفت: «اگر به رستوران رفتید، شیشلیک را سفارش دهید. خوشمزه‌تر از باقی غذاهاست». آن پسر،‌ دیگر یک روبوت مکانیکی پخش کاغذ نیست. او یک مشاور تغدیه است! یک جمله بیشتر نگفته‌اید اما حال خود و حال او را بهتر کرده‌اید و به زندگی او و خودتان، معنا داده‌اید.

چند سال با دکتر شیری دوست بودم و دوست ماندم تا این جمله‌ را بشنوم. شاید سالها باید منتظر بمانم تا جمله‌ی دیگری در این حد تاثیرگذار – بر روی خودم – از او بشنوم. اما همان یک جمله، برای یک عمر دوستی و صدها ساعت و روزی که با او سپری کرده‌ام کافی است. من اکنون به او بدهکارم…

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


343 نظر بر روی پست “قوانین زندگی من (قسمت اول)

  • milad گفت:

    چند قانون من که البته هنوز باور عمیق پیدا نکردم ولی بارها بهشون برخورد کردم و فکر می کنم یه سری قوانین بدون رد هستند چون ردپاشون رو تو زندگیم بارها دیدم.
    ۱-همیشه بعد از بدترین شرایط ناگهان همه چیز خوب و زیبا می شود.
    فکر می کنم شباهت بسیار زیادی به مون قانون میوه شرایط سخت شما و اون جمله در سخنرانی رندی پاش داره!
    ۲-فقط و فقط آرامش پیش خداست.
    این رو چندین و چند بار تجربه کردم .وقت هایی که خسته شده بودم و بریده بودم …وقت هایی که دیگه دلم می خواست هدف های عجیبم رو رها کنم و همون راه عادی رو برم که همه میرن،لحظه هایی که به ستوه اومدم…لحظه هایی که کم اوردم…همیشه توی اون لحظه ها وقتی دنبال راه حلی بودم و فکر می کردم که چرا این فکر که هدایی هست ناگهان همه اون حس بد رو از بین می برد و با این که چند بار تجربه کردم بازهم یادم میره.برای همین فکر می کنم خدا اثبات پذیر نیست . یه جایی در اعماق وجود حس میشه و فکر میکنم توی لحظه های سخت آدم به اون اعماق نزدیک تر می شه.

    ۳-اطرافیان نظرات زیادی دارند حالا چه استاد چه معلم چه دوست چه همکار چه… اما لازم نیست همه اون ها درست باشه حتی اگر خیلی با شور و حرارت بگن اون رو…این رو قانون کردم چون بار ها لطمه دیدم ازش .چون همش حرف های بقیه رو بدون فکر قبول کردم.حرف هایی که از همون لحظه اول باید مینداختمشون بیرون.حرف هایی که گوینده چون فقط به وجد اومده بود گفته.چون دیده یه سری به حرفش گوش میدن هرچی دلش می خواسته بدون فکر ریخته بیرون…

  • محمد حسن گفت:

    با سلام
    در پاسخ شما به سوالات زیر، من دنبال یک راه حل برای مسئله های زندگی خودم می گردم.
    ۱-به مطالعه بسیار علاقه مند هستید و این برنامه ای که عنوان کردید زمان بسیار کمی برای مطالعه می ماند چگونه ودر چه زمانهای مطالعه می کنید؟
    ۲-در مورد کنسلی یا تغییر زمان قرار ها رو چگونه مدیریت می کنید؟(به خاطر شغلم کنسلی یا بدقولی مشتریانم اتلاف زمان زیادی دارم)
    ۳-تفریح عمومی مانند ورزش یا تماشای یک فیلم یا… ندارید؟
    ۴-زمان قرار های دوستانه(با دوستان قدیمی یا فامیل ویا عیادت از یک دوست) که به صورت غیر برنامه ریزی شده است چطور در این برنامه فشرده جای می دهید؟
    با تشکر از زمانی که به من دادید

    • در قسمت‌های بعدی بیشتر و کامل‌تر توضیح می‌دم.
      من صبح‌ها یک ساعت و شب‌ها یک ساعت برای مطالعه درنظر می‌گیرم. و معمولا آنقدر صبح زود یا آنقدر شب دیر این کار را می‌کنم که تماس‌های تلفنی تمرکزم را به هم نزند.
      در طول روز هم، به لطف ترافیک تهران این فرصت را دارم و معمولاً خودم رانندگی نمی‌کنم و با وسایل نقلیه‌ی عمومی (عمدتا تاکسی سرویس) جابجا می‌شوم تا بتوانم مطالعه کنم. روزانه حدود ۳ تا ۴ ساعت در ترافیک هستم. که در کل می‌شود حدود شش ساعت روزانه.
      ساعتی ۱۰-۱۵ صفحه هم که بخوانم کافی است.
      تفریح عمومی ندارم. اما فقط با شرکت‌ها و سازمان‌هایی کار می‌کنم که دوستشان داشته باشم. معیارم در انتخاب پروژه ها لذت همنشینی با انسانهاست.
      گاه با شرکتی کوچک کآر می‌کنم چون مدیرانش را دوست دارم و گاه با یک بانک بزرگ کار نمی‌کنم چون از آدمهایش لذت نمی‌برم.
      بنابراین تمام ساعت‌های جلساتم تفریح است.
      معمولا هم فضای جلسات را جدی برگزار نمی‌کنم. چه جلسات داخلی و چه خارجی.
      لیستی از دوستان و دیدارهای انجام نشده دارم.
      هر وقت جلسه‌ای کنسل می‌شود سریع‌ با همه تماس می‌گیرم و به اولین کسی که در دسترس بود سر می‌زنم!

  • فائزه گفت:

    من هم قوانین زندگی خودم رو دارم . واقعیتی که وجود داره اینه که این قوانین کاملا شخصی هستن و هر کسی با شرایط خودش وضعشون میکنه پس نوع قوانین و میزان تلاش ما برای اجرای اونها نباید مورد سوال قرار بگیره و دیگران هم باید بدونن تنها برآیند این قوانین و صد البته اون قسمتی که در ارتباط با زندگی اونها باشه مهمه و مربوط به اونها میشه و نه کل قضیه ! این یکی از همون قوانینیه که من برای خودم دارم و خیلی هم دوسش دارم . : )

  • احمدی گفت:

    اینایی که صبح ساعت ۵ پا میشن میرن میدوئن بعد میان دوش میگیرن بعد صبحانه میخورن میرن سرکار ، فتوشاپن دیگه !؟ شما همه این کارارو چه جوری میکنین.

    • من فعالیت فیزیکی ندارم. اگر هم زود بمیرم و بیمار شم حتما به همین دلیله. آخرین ورزش جدی که انجام دادم پینگ پنگ در اول راهنمایی بود.
      سال ۱۳۷۸ هم که از خانواده جدا شدم تلویزیون رو گذاشتم کنار. از ۱۳۸۰ هم روزنامه‌ها رو کنار گذاشتم.
      یکی از دلایلی که زندگیم رو نوشتم به همین دلیله. من زندگی متعادلی ندارم. عاشق زندگیم هستم اما ممکنه بسیاری از آدمها من رو دیوانه و نامتعادل بدونن.
      هر هفته حداقل یک بار پیش می‌آد که شب در حدی خسته هستم که ماشین رو داخل پارکینگ میبرم همونجا می‌خوابم (چون تا آسانسور ۸ تا پله فاصله هست! صبح بیدار می‌شم و با همون لباس می‌رم جلسه! یا دوش می‌گیرم و سریع لباس عوض می‌کنم و میرم!)

      • آزاده م گفت:

        شما نباید بیمار و یا خدای نکرده زود بمیرید لطفا. فعالیت فیزیکی را در برنامه هاتون بگنجانید لطفا و حتما.
        ببخشید استاد شما باید باشید.
        میدونم که گفتید قوانین خودمون رو بنویسیم ولی این یه خواهش بود.

        • علی گفت:

          سلام
          استاد محمد رضای عزیز در تایید حرف فائزه واقعا می خوام بگم من این چند روزی که با شما آشنا شدم برام دنیای جدید رقم خورده و با خوندن قوانین زندگیتون شدیدا به فکر فرو رفتم
          محمد رضا کاش می تونستم جایی توی تیم کاریتون داشته باشم
          محمدرضا این قسمت رو التماسانه می نویسم که خودتو حفظ کن و مواظب خودت باش
          بودن محمدرضا ها برای خیلی ها امید هست پس اسن امید رو برای سال های طولانی براشون حفظ کن
          باز هم به خاطر همه خوبیهات ممنون

          • مریم گفت:

            محمد رضای عزیزم سلام
            دلم گرفت وقتی تو از مرگ حرف زدی .وقتی که تو ما راجز دوستانت از نوع مجازیش حساب میکنی وقتی که هر روز با وجود تمام مشغله و لیست کارهای نکرده خودت موظف میکنی که به ما سر بزنی و امید تو دل ما زنده کنی و افق های زندگی برای ما روشن کنی وقتی که برای ما تراست زون مبتنی بر اعتماد همو طنانت درست میکنی وقتی که رادیو مذاکره را میسازی تا کسایی که بودجه لازم ندارن از کلاسات واز تجربه هات محروم نمونن وقتی که تو اینقدر خوبی و ماهی و…. و خیلی کارایی که نمیگی تا ریا نشه….حالا یه چیز من از طرف تمام دوستای مجازی ازت استدعا میکنم نه فقط به خاطر خودت به خاطر ما که به تو حالا حالا ها نیاز داریم مثل هوایی که نفس میکشم لطفا به یه دکتر فوق تخصص مراجعه کن برای اینکه مثل ادمای معمولی روزی ۶ ساعت بخوابی و یکم ورزش. میدونم مشغلت خیلی زیاده ولی تو باید به خودت خیلی برسی تا سایت بالاسرمون بمونه.
            اگه این کارو بکنی از تراست زون و رادیو مذاکره هم برای ما مفید تره مطمئن باش.
            همین…
            امید وارم یه روز یه پست بذاری تحت عنوان اینکه من دیگه روزی ۶ ساعت میخوابم.

      • ه‍یوا گفت:

        Seven minutes of exercise to stay healthy:

        American researchers have developed a seven-minute high-intensity training circuit that uses body weight alone. The program consists of a series of twelve thirty-second movements and contractions alternating with ten-second breaks. The full circuit lasts seven minutes and can be repeated two to three times depending on how much time you have. The effectiveness of this program has been proven in terms of both overall and cardiovascular health.

        ACSM, Health and Fitness Journal, juin 2013
        http://www.american-hospital.org/en/news/world-health-news/world-health-news/article/7-minutes-dexerci.html

  • حسین گفت:

    سلام
    من به کار زیاد وخواب زیاد علاقه دارم توبودی این تناقضو چطوری حل میکردی

    • من فکر می‌کنم هدف‌های بزرگ خواب رو از آدم می‌گیره.
      خیلی از ما که هدف‌های بزرگ داریم اما خواب زیاد رو ترک نمی‌کنیم. احتمالا داریم رویاها و اهداف دیگران یا Learned Goals رو پیگیری می‌کنیم. اینه که ترجیح می‌دیم بخوابیم تا در اون زمان،‌ رویاهای خودمون رو پیگیری کنیم.

      ادامه تحصیل،‌ ماشین گران قیمت ، خانه‌ی بزرگ ممکن است از جمله اهدافی باشد که دیگران به ما تزریق کرده‌اند.

  • مینا گفت:

    محمد رضای عزیز
    درخصوص قوانین زندگیت چند جایی ابهام داشتم.این ها سوالاتی است برای بازنگری در قوانین زندگیم خودم.
    قانون دوم: بدخواهان، زندگی دیگران را به «بحران» نکشیده‌اند. آیا این بدان معنیست که بدخواهی وجود ندارد و همه با عمل به باورها و عقیده‌های خود زندگی می کنند؟ آیا این مهم نیست که عمل به باورهای خودم و تعصب نسبت به آن موجب بحران در زندگی دیگران خواهد شد؟پس این همه ظلم و بی عدالتی ، فقر و استیصال انسانها در هر گوشه از این دنیا ناشی از چیست و این همه، تاوان «همراه باور اشتباه دیگران» نشدن را می دهند؟
    قانون ششم: آیا فرصت کافی برای شناخت انسانها را به آنها میدهی تا برایت مجال یادآوری روزهای خوب با هم بودن را بدهد؟ درباره کسی که هیچ انتفاعی از او به تو نرسد و اصلاً توان جبران محبت های تو را هم نداشته باشد و فقط حس خوب با تو بودن را می خواهد، چگونه قضاوت می کنی؟آیا صرفاً کسب منفعت در گذشته و یا به امید آینده دلیل خوبی برای فراموش کردن اوست؟
    بی صبرانه منتظر خواندن قوانین دیگر زندگیت هستم …

  • ثمانه گفت:

    جناب شعبانعلی عزیز قانون هفتمتون رو به خوبی در زندگیم درک می کنم٬ گاهی یک صحنه از یک فیلم ٬ یک جمله از یک معلم یا دوست٬ یک اتفاق در خیابونی که هر روز عبور میکنم تاثیری بر من میذاره که فکر میکنم دقیقا متعلق به من بوده و حتی سهم من از اون کتاب یا ارتباط .
    “اگر دوستم یا همکارم یا استادم، رفتاری کرد که نپسندیدم یا در جایی منافع من را آنقدر که انتظار داشتم، تامین نکرد، با خودم یک سال یا چند سال گذشته را که با او بوده‌ام مرور می‌کنم. اگر در کل راضی باشم، اعتراض نمی‌کنم. سود و زیان را در چند دقیقه و چند ساعت و چند ماه، خلاصه نمی‌کنم.” در این پست همین کار رو با من کرد…

  • ثمانه گفت:

    راستی ممنون از اشتراک قوانین زیباتون.من یکی از قوانین تاثیرگذار زندگی شخصیم این هست که”همه ی ما وظیفه داریم زندگی ابنا بشر رو بهتر کنیم ٬ ولو به اندازه ی حتی چسب زدن به پولی کهنه”!

  • مهدی گ گفت:

    محمد رضای عزیز
    دیدگاه های زیبایی دارید و کلا نحوه زندگیتان

    محمد رضا جان
    من الان از سایت ادینه بوک سه کتاب شما را
    با عنوان های
    فنون مذاکره اصول/کاربرد/ترفندها
    ۵۳ اصل مدیریت انسان ها ویراست دوم
    ۵۳ اصل تصمیم گیری
    را سفارش دادم و مبلغ را هم پرداخت کردم
    انشالله اگر مشکلی پیش نیاد تا ۷-۸ روز دیگر کتاب های شما استاد گرانقدر به دست من خواهد رسید
    خیلی مشتاق هستم که زودتر کتاب ها به دستم برسنند
    تا بتوانم اطلاعات خودم را افزایش بدهم
    کتاب دیگری از شما در این سایت ندیدم اگر بود وگرنه دوست داشتم کتاب های بیشتری از شما را داشته باشم

    به امید موفقیت های روز افزون شما دوست عزیز و گرامی
    موفق باشید

  • پرویز گفت:

    سلام محمدرضا
    شاید یه روز که از نزدیک دیدمت یه چیز جالب رو بهت نشون بدم که موقع ثبت شمارت توی تلفنم پیش اومد، اما الآن دوست دارم در مورد قوانین حرف بزنم، هر کسی قوانین خودش رو داره و من قوانین تو رو دوست دارم، می دونی یه بار یه کاریکاتور گذاشتی که مجسمۀ متفکر رو در کنار رد پای عمل کننده نشون می داد، راستش اعتراف می کنم که من هرگز توی زندگیم مثل تو کار نکردم (هرچند از هفت، هشت سالگیم توی مکانیکی بزرگ شدم) و هرگز به کار زیاد اعتقاد نداشتم، شاید دلیل اصلیش این باشه که من یه thinker هستم از نوع شدید، فکر کنم به خاطر همین یاد گرفتم که هیچ قانونی پایدار نیست، شاید برای خشک بودن قوانین دوست داشتنی‌ات بهت خرده بگیرم اما من هر سال قوانینم رو تغییر می دهم حتی در حد اینکه دیگه از این وری خونه نرم! و تنها قانونی که به قطعیت قبول دارم همون عدم قطعیت هست، برخی از قوانینت برام جالب بودن مثل مشکوک نبودن، که بیشتر از اینکه قانون باشن باید رفتار باشن!
    من رو یه پدر قانونمند بزرگ کرده که توی زندگیش تعداد برگهای جریمه اش دو رقمی نیست، از بچگیم کمربند بستم، و سر وقت روغن ماشین رو عوض کردم، به قانون ایمان دارم اما معتقدم قانون کافی نیست، اگر پدر من به قانون پایبند نبود قانون هیچ کاره بود در نهایت امر توی کشور ما از هر ده تا خلاف یکی یا دو تاش دیده می شه شاید توی کشورهای دیگه هم این طوری باشه و دوست دارم همین رو از زبان خودت بشنوم که چند بار قوانین خودت رو زیر پا گذاشتی، جایی که تنها پلیس زندگی ات خودت بودی؟
    من خودم اعتراف می کنم که بارها قانون اول خودم رو به طور کامل زیر پا گذاشتم همون قانونی که تا امروز به شدت بهش اصرار داشتم، (یعنی هیچ چیز قطعی نیست رو)! و اعتراف می کنم که خیلی هم آدم قانون مداری نیستم!
    ممنون که متن‌هایی می نویسی که آدم رو به فکر کردن وادار می کنه.

    • پرویز جان.
      واقعیت اینه که حداقل می‌تونم بگم که در مورد قوانینی که اینجا دیدی، من الان که متن رو می‌نویسم، جز سه یا چهار مورد استثناء در مورد قانون دوم، در مورد بقیه یادم نمیاد که اونها رو نقض کرده باشم (آنچه نوشتم ایمان من محسوب می‌شه و من شدیدا آدم مومنی هستم! از نوع اورتودوکسی).
      اما یک اعتراف هم بکنم.
      این‌ها قانون‌های یک تا هفت من نیستند. قانون‌های چهار تا ده من هستند. سه قانون اول و دوم و سوم رو که بسیار هم دوست دارم، به همون دلیل که تو گفتی (تعدد مواردی که نقض شده‌اند) نیاورده‌ام. سعی کردم قوانینی بنویسم که حداقل اطرافیانم که سالهاست با من زندگی و کار می‌کنند، در هنگام خواندن آنها نخندند.

      • کتایون گفت:

        آقای مهندس این که اینا قوانین ۴ تا ۱۰ شما هستند یه جورائی برای من خیلی مهمه. یکی از سوالات همیشگی من اینه که اگه مدتهاست هدفی رو برای خودم تعریف کردم که هنوز حتی بهش نزدیکم نشدم، آیا باید از لیست اهدافم حذفش کنم که بهم احساس بد نده یا برعکس نگهش دارم و صبور باشم؟
        این متنی که نوشتید برای من خیلی تاثیرگذار بود و دارم روی اهداف و قوانین زندگی خودم کار میکنم. خواهش میکنم ادامه اش بدید و اگه ممکنه قوانین ۱ تا ۳ رو هم بنویسید.
        خیلی ممنونم

    • مهسا گفت:

      ممنون که متن‌هایی می نویسی که آدم رو به فکر کردن وادار می کنه.

  • مسعود گفت:

    محمد رضای عزیز ، ما به شما نیاز داریم. کمی مکث کن ، کمی درنگ ، کمی تفریح

  • البرت گفت:

    والا من سه نوع فعالیت برا زندگی در نظر میگیرم
    ۱ فعالیت هایی که علاقه دارم
    ۲ فعالیت هایی که ادم باید برای زندگی اجتماعی و عمومی در ارتباط با دیگران باید انجام بده ۳
    ۳ فعالیتهایی که دوست ندارم ولی باید انجام داد تا اگر روزی مشکلی پیش امد توانایی مقابله با شرایط سخت رو داشت
    در کل جایی دیگر نوشته بودم اکثر ما ایرانیها میدانیم چه نمیخواهیم ولی اگر از ما بپرسند چه میخواهیم اکثرا جوابی که خود نیز قبول داشته باشیم نداریم
    بنده در حال تعریف چه میخواهیم هستم
    مهمترین کار من تا دو سال اینده(میخام برم سربازی) اینکه بتونم گذشته رو از عقاید نا درست پاک و بتوانم تصویر درست از خود و دنیا بسازم

  • سید رضا گفت:

    سلام
    تشکر از این نوشته زیبات من رو که چند ساعتی مشغول خودش کرده
    تازه رسیدم به قانون اول که دیدم من هم این قانون را بدون اینکه بدونم دارم و مثل توسلطان کلمات نیستم که بتونم بنویسمش
    من هر روز در حیاط خوانه ام(میدان آزادی )پیاده روی میکنم و …

  • لیلا گفت:

    چه جوی میشه به نسل جدید یاد داد که برای زندگیشون قانون داشته باشند و به اون قانونها احترام بگذارن ؟ نسلی که به واسطه ثروت پدر و مادرشون دارن تن پرور ، بی هنر و بی مسئولیت بار میان !

  • محمدرضا خیلی خوب نوشتی
    از اینکه به مردم میگی که چی کار میکنی لذت می برم
    به اونها میگی که بدانند مثل تو بودن چه هزینه ای دارد
    خدا پشت و پناهت باشه

    • محمدرضای عزیز.
      من هم خوب می‌دونم که مثل تو بودن هم چقدر گرون و پر‌هزینه هست.
      اساساً اکثر انسانها اگر هزینه‌هایی که دیگران کرده‌اند رو ببینند، بیشتر از غبطه خوردن یا تحسین کردن، ابراز تاسف می‌کردند!

      • دقیقا درست میگی محمدرضا
        من در ۳ دهه زندگیم دیدم که خیلی ها فقط دلشون میخواد محمدرضا شعبانعلی باشند ولی حاضر نیستند حتی ۱۰ شب مثل اون زندگی کنند
        چه بشود که بخواهند سالهای سال تلاش کنند
        در این دوره و زمانه بیشتر همه دنبال رسیدن به نتیجه با استفاده از راه های میانبر و رسیدن سریع به موفقيت هستند ولی نمی دانند پله های موفقيت را پیمودن کار هر کس نیست
        البته آنها که امیدوارند و راه را ادامه می دهند می شوند شعبانعلی های آینده
        ولی افسوس که کم هستند
        راستی دلم هم برایت تنگ شده 😉

  • مریم گفت:

    من عاشق قانون پنجم شدم، منم تا حالا طلبکار نبودم از کسی اما مثل شما هم نبودم ، طلبکار نبودن یه چیزه در ازاش مهربون بودن یه چیز دیگه … منم سعی میکنم اینجوری بشم :دی

  • رها گفت:

    بابا دلت میاد من این جوری اذیت کنی
    خیلی از ما امروز جای دختر و پسرات هستیم
    اگه دوستمون نمیداشتی حتما تولدی و اسمی هم برامون تعریف نمیکردی
    همه با با های دنیا دوست دارن سالم و سرزنده باشند و مقتدر کنار زندگی بچه هاشون
    اما شاید تو ما رو دوست نداری
    من رها ۲۴ سال دارم(تو هم شبیه بابا لنگ دراز میمونی )
    اما برای خیلی از ما ها که پدر ومادر دلسوزی نداریم
    که میراث جاودانی داشته باشن برامون
    حتی …..
    تو بهترین بابای دنیایی

    • امیر جم گفت:

      “اما برای خیلی از ما ها که پدر ومادر دلسوزی نداریم
      که میراث جاودانی داشته باشن برامون”
      می فهممش اما باهاش کنار نمی آم
      خیلی دلم می خواست پدر و مادر خیلی طوره دیگه غیر از این طوری که هستن باشند اما پدر و مادر ریشه اند اصل اند
      کسی که ریشه رو می خشکونه خودش که میوه هست و از بین می بره
      به ریشه ها و اصل هل ایمان باید داشت هر طوری که هستن
      و سعی کنیم که خودمون اگر توی زمین جوونه زدیم و ریشه کردیم.اون طوری بشیم که فکر می کردیم ریشه هامون نبودن تا ما بتونیم بهتر رشد کنیم.

  • سعیده (آذر) گفت:

    یک قانون در زندگی من :

    «تحت هـــــــــــر شرایطی و تحت هـــــــــــــــــر اتفاقی، حتی اگر صد در صد حرف من درست باشد، حق بلند صحبت کردن با پدر مادر و شکستن دل آنها و مخالفت تند و لحظه ای و عصبانیت با آنها را ندارم.»
    .
    این جریان بعد از مدتی ملکه میشه و نتایج باورنکردنی به ارمغان میاره، رضایت قلبی پدر و مادر مساوی است با خیر، آرامش و برکتی عجیب
    .
    من قوانین بسیاری از این دست برای خودم تعریف کردم که بدون فکر کردن و تحت هرشرایطی اونها رو انجام میدم، تصمیماتی از پیش تعیین شده، که این یکی از مهمترینهاش بود که گفتم.

  • حسین گفت:

    با سلام. خیلی منتظر این نوشتت بودم و کلی لذت بردم از خوندنش. دیشب خوندم ولی تا الان ذهنم مشغول مرور زندگی روزمره خودمه. ما رو به چالش کشوندی.ممنونم

  • امیر جم گفت:

    از سطح هوشمندی و دقت تون به وجد می آم.
    قوانین من عین بی قانونی اند
    زندگی سرشار از عادت های نامطلوبم که همیشه سعی در برطرف کردنشون داشتم اما چندان موفق نشدم.
    خوب من به حقوق و احساسات دیگران احترام می دارم.البته این رفتارم شاید وقتی که عصبی باشم نقص بشه.
    به آینده فکر می کنم بیش از حد فکر می کنم طوری که از عمل کردن جا می مونم و این از طرف اطرافیانم نقص محسوب می شه برام
    همیشه به زندگی روابط انسان ها چرایی ها عمیق فکر می کنم و لذت می برم از کشف های ذهنیم
    متفاوت از هم دوره ای هام در دوره های مختلف،زندگی کردم اما گاها چوبش رو خوردم گاهی هم بردم.
    و
    .
    .
    .
    با سپاس از شما که این روزها فکر می کنم خیلی خوب و در اقلیت هستید
    خسته نباشید
    راستی چیزی شبیه به این دوره از زندگی شما رو من در سه ماه از زندگیم تجربه کردم.
    هر روز از ۵ صبح برای رفتن به محل خدمت سربازی بیرون می زدم بعد از اون ساعت ۲ که مرخص می شدم به محل کارم می رفتم.از ۳ تا ۹ شب به کار آموزی در یه شرکت صنعتی مشغول بودم و ۱۰ که به خونه می رسیدم به غیر از صرف شام دو ساعتی رو مطالعه می کردم.گاهی هم توی وب مشغول می شدم و زودتر از ۱ یا ۲ بامداد نمی خوابیدم.
    کیفیت این دوره از رزندگی من مسلما خیلی متفاوت از کیفیت زندگی شماست اما به هر حال دوره ای بود
    یا حق

  • رها_اسفند گفت:

    سلام قانون چهارم مشكوك نيستم = آرامش
    امروز نبود اين قانون رو بيش از پيش احساس كردم تو زندگيم…
    ممنون بابت قانون هاي عالي كه نوشتيد…

  • علی گفت:

    محمد رضای عزیز خیلی دوست دارم اون سه قانون رو هم بدونم هر چند نوشتی که نقضشون می کنی
    واقعا بی نظیری
    ن که شخصی با این همه احساس مثبت ندیدم
    شاید دیگه می تونم بگم داره حسودیم میشه
    ولی مثبت نگاه می کنم و میگم بهت غبطه می خورم

  • حسین گفت:

    سلام محمدرضا
    چطوری به این قوانین رسیدی؟
    الگو برداری ؟؟ تفکر؟؟
    هرکسی در زندگی قوانینی داره به عنوان مثال من بعد از بیدار شدن حتما باید ده دقیقه استراحت کنم وگرنه اون روز خوشحال نخواهم بود 🙂
    از مزاح که بگذریم
    ممکنه خیلی از این قوانینی که گفتی برای امثال ما جالب باشن و بخواهیم اونها رو برای خودمون انتخاب کنیم
    آیا قوانینی که الگو برداری میکنیم ، قانون ما خواهد شد؟؟؟ یا بهتر است خودمان با توجه به زندگی خود و ااهداف و آرزوهایمان قانون وضع کنیم؟

  • نیکخواه گفت:

    سلام. این پست و این وبلاگ، که خیلی تصادفی هم بهش برخوردم، امشب کمک زیادی به من کرد و تا حدی به درگیری های ذهنی من جواب داد. با آرزوی موفقیت و سلامتی.

  • سمیه گفت:

    سلام استاد
    قانون سوم شما رو دوس دارم چون یه مدتی میشه که تو زندگیم بش رسیدم و این خیلی خوبه و گاهی رویدادهای بد اینجوری واسم شیرین میشه.
    تشکر از شما این قوانین تلنگر خوبی بود واسم.منو وادار به فکر کردن،کرد.

  • مسعود نصیری گفت:

    سلام جناب شعبانعلی عزیز…خسته نباشید
    می تونم به جرات بگم که پا در مسیری گذاشته ام که رد پای شما و بیشتر بزرگان در اون دیده میشه.یعنی برنامه زندگیم،داره طوری چیده میشه که الان که در ابتدای راهم،روزانه ۱۲-۱۳ ساعت کار می کنم و اگه به همین روال جلو بره،فکر می کنم تا ۲-۳ سال دیگه ساعات کاریم و البته میزان تاثیرگذاری در کارم،دوبرابر بشه.ولی چیزی که در این ساعات باعث خستگی من میشه اینه که شاید از این ۱۲ ساعت،۲ساعتش پرتی داره.و این خیلی خسته ام میکنه.چون من در شهرستانم و “زنگ تفریح های ترافیکی” را ندارم.
    دوتا سوال هم می خواستم بپرسم که در صورت صلاحدید پاسخ بدبد:
    ۱)چرا این همه کار؟انگیزه تون چیه از ۲۰ ساعت کار کردن؟
    ۲)علت این که حداقل های رفاهی رو هم از خودتون دریغ کردین،چیه؟آیا کارهای خیرخواهانه و مشارکتی و انسان دوستانه ای را پیش رو دارید؟

    • جناب آقای نصیری عزیز.
      من حداقل امکانات رفاهی رو دارم.
      مالک اونها نیستم. اما ماشین دارم. خانه دارم. ضمن اینکه برای کسی که ۲ ساعت در روز خانه است و می‌خوابد، خانه اتاق خواب محسوب می‌شود.
      پس من یک خانه‌ی ۵۰ متری ندارم! یک اتاق خواب ۵۰ متری دارم که به نظرم لوکس محسوب می‌شود!

      در مورد سایر موارد هم یک فایل صوتی به نام «مرگ» ضبط می‌کنم و احتمالا فردا صبح روی سایت قرار می‌دهم.

  • رویا گفت:

    اولین و مهمترین قانون زندگی من پایبند بودن به قوانین زندگیم تحت هیچ شرایطی نیاید از خط قرمز هام عبور کنم حتی اگه بقیه مسخره کنن یا هرفکری دربموردم کنن برا خودم زندگی میکنم نه دیگران.

    • گلناز گفت:

      سلام رویا.
      اینکه آدم به قوانین زندگیش پايبند باشه خوبه و من تا اينجا باهات کاملا موافقم. فقط ادامه مطلبتون هضمش واسم سخته. بکار گرفتن قيد “هيچ” خیلی خطرناکه. یادمون باشه قوانین رو خودمون داریم وضع میکنیم و انسان جایزالخطاست. ممکنه لازم بشه یه تغييراتی در آينده بدهی پس بنظرم هر از گاهی قوانينت رو مرور کنی. شاید نياز به بازنگری داشته باشه. والا ممکنه این قوانين بیخودی تو رو گرفتار کنن. موفق باشی

  • راضیه گفت:

    سلام
    جالبه همین دو روزه پیش با یکی از دوستانم در ارتباط با قوانین زندگیمون صحبت می کردیم. و در این ارتباط به یه نتیجه جالبی رسیدیم اینکه همیشه برای رسیدن به آرزوهامون علاوه بر یک سری قوانین که مربوط به اجرای انها می شود که بعضی از آنها مانند:ملزم کردن خود به اجرای قانون و انجام دادن کارهایی که از انها لذت می بریم نه کار اجباری و استفاده صحیح از موقیتهای به ظاهر ناخوشایند… باید برای کارها حتما زمان را مشخص کنیم تا بتوانیم خودمان را ملزم کنیم که تا زمان مشخص آن کار یا ارزو انجام یا برآورده شود.و به قول معرف به اطرافیان(کائنات) زمان انجام رو تذکر بدیم.
    این صحبتها با دوستم در ارتباط با این موضوع بود که مدتی است که پس از فوق لیسانس بیکار هستم و به دنبال کار میگردم.از انجایی که ظاهرا بیکار هستم اما خودم را ملزم کردم که ساعت ۶ صبح بیدار شوم و یک ساعتی اخبار و بعد طراحی مدل کسب و کار و تنظیم وبلاگ و حتی خود را ملزم کرده ام که در کارهای خانه به مادرم کمک کنم.شاید خیلی از وضعیتم راضی نباشم اما دارم سعی میکنم که این دوران به بهترین روزهای زندگیم تبدیل بشه و از درون ان بتونم فرصتها را تشخیص بدم و آنها را عملی کنم.
    از شما استاد بزرگوار نیز کمال تشکر را دارم که با وجود برنامه هفتگی که دارم و روزهای جمعه به سایت شما سر میزنم، هربار مطلب یا موضوعی جدیدتر و خلاقانه تر از شما میبینم.همیشه مانا باشید

  • milad گفت:

    محمد رضا ،میخواستم ازت تشکر کنم که با همه این گرفتاری ها باز هم به این خونه مجازی سر میزنی .

  • مهدی گروسی گفت:

    متن بسیار زیبایی بود. امیدوارم خداوند به شما عمر طولانی عنایت کند تا خیرتان بیشتر به انسانها برسد. من از متن های شما بسیار آموخته ام. همیشه سالم و موفق باشید.

  • برای من که از دی ماه پارسال باهات آشنا شدم جالب بود.
    همیشه واسم سوال بود علت برخی رفتارهات چی هستند. عناوینی برای خودم روی این رفتارها می‌گذاشتم. مثلا همین رفتار طلبکار نبودن و تشکر کردن رو اینجوری تعریف کرده بودم: «محمدرضا می‌گه، هر کسی از کار و گفته من لذت ببره و حال خوبی بهش دست بده، به منم لذت می‌ده و حال خوبی بهم می‌ده.» شک ندارم اگر کسی بخواد سو استفاده بکنه به روش نمی‌آری.

    فقط آرزو می‌کنم آرزو می‌کنم آرزو می‌کنم این قانون دوم و چهارم که نوشتی رو مردم کمی رعایت کنند…

  • سحر گفت:

    چقد قوانین شما مثل قوانین منه!!!!!:)
    پس چرا من اینقد موفق نیستم؟!!:(

  • حسام گفت:

    سلام
    من با شما الان آشنا شدم،همین الان
    ممنونم

  • هیوا گفت:

    محمد رضا
    دوست داشتم دو موضوع رو ذکر کنم:
    ۱) ‘بحث رفتار’ در مقابل ‘مدل ذهنی’ (to do vs. to be):
    بیشتر بچه ها زووم کردن روی رفتارهات؛
    برای کسی که مثل تو نیست یا به تعبیری، کیلومترها عقبت تره (یا در هرم مازلوچند طبقه پایین تره)، رفتارهای تو عجیب و سوال برانگیزه
    فکر میکنم مدل ذهنی(به قول خودت )، همانند مثال کوه یخ فروید، بخش اعظم و پنهان ماجراست که دیده نمیشه.
    برای کسی که مدل ذهنی تو رو داره، این رفتارها، به صورت خودجوش!، اتوماتیک وار و همراه با رضایت هست . درک و هضم این مسئله برای خود من که مشکله( این رفتارها و مدل ذهنی تو، منو یاد حرفهای نیچه در مورد ابرمرد میندازه! مثلاً هر چقدر بیشتر اوج بگیری، در نظر مردم کوچکتر(یا دیوانه) به نظر میرسی)
    ۲) ‘هزینه موفقیت’:
    یکی رو میبینم که یه الماس دستشه. به نظر خواستنی ترین چیز دنیا میرسه. اما اگه بدونم برای به دست آوردن اون الماس، به بالای قله اورست رفته، بازم همون قدر خواستنی به نظر میرسه؟
    تکرار: فکر میکنم هزینه و رنج چنین سفری، همانند مثال کوه یخ فروید، بخش اعظم و پنهان ماجراست که دیده نمیشه.

    فرض که این نیمه پنهان کوه یخ، پیدا باشه. در نظر ۹۹٫۹۹۹۹۹% مردم، ارزش الماس کمتر از رنج و زحمت چنین سفریه(بماند که دستاورد زندگی خودشون مشت ماسه خواهد بود!). البته بیشتر مردم امکان، شانس و توانایی چنین رسیدن به این الماس رو هم ندارن. اصلا خیلی از مردم به وجود چنین الماسی اعتقاد ندارن.

    نکته دیگه اینکه، هر دستاوردی (حتی الماس)، با از دست داده هایی همراه خواهد بود.
    نکته آخر: خیلی از ما ها ، از چنین موفقیتی وحشت داریم(اشاره به بحث happiness anxiety!)

    سعی کردم خیلی خلاصه توضیح بدم که زود بخونی بری سراغ کامنت بعدی 😀

  • مهناز گفت:

    سلام و خسته نباشید میگم به شما انسان پر تلاش.من مدت چند روزیست که با شما آشنا شدم و تقریبا بیشتر مطالبتون را خوانده ام و کلی از نوشته هاتون لذت بردم.از نوشته هاتون به این رسیدم که میدونید کجا هستید و تو این دنیا چیکاره اید.من مدت چندین ماه است که افسار زندگیم از دستم در رفته و همه چیز حالت بی معنی گرفته و به هر کس که میگم این حرف میگه برو خدات شکر کن.نمیدونم باید چه کنم.من کمک مالی نمیخام.کمک فکری میخام.میشه من راهنمایی کنید؟

  • حامد گفت:

    محمد جان، یه بانک میکرو اکشن هم تو سایتت قرار بده که اگه کسی خواست تغییری تو زندگیش بده، بیاد از اون تو چند تا دستچین کنه و راه بیفته… هضم این قوانین به شخصه واسه من مشکله (یعنی چند تاش واقعا” به دلم نیشست ولی نمیدونم چطوری میتونم تو زندگیم جاریشون کنم! … برداشتن سنگ بزرگ یکم سخته نه؟!)

  • shirin گفت:

    قوانین زندگیتونو دوست دارم زیاد .. تو این یک سال ونیمی که با شما آشنا شدم همیشه چیزهای زیادی ازتون یادگرفتم .. دوست دارم من هم مثل محمد رضا شعبانعلی انقدر پر معنا به هم چیز نگاه کنم انقدر زیبا فکر کنم .. به نظر شما شرایط زندگی آدم وخانوادش چقدر می تونه تو زندگی آینده ی اون تاثیر داشته باشه ؟ چقدر می تونه مسیر زندگیتو تعیین کنه … وتو چقدر می تونی با اونها بجنگی تا اونجوریکه دوست داری و با قوانین خودت بتونی زندگی کنی نه اونها ؟

  • محمد رسول گفت:

    سلام.
    من هم یه قوانینی دارم،و البته بعضا نقض میشن.
    ۱-اول خودم ،بعد خانوادم،بعد دوستان،بعد غربا(البته گاهی جای خودم با خانواده عوض میشه)
    ۲-همیشه یه کتاب در جریان خوندن همراهم هست.غیر از مطالب درسی و تحقیقی.
    ۳-میدونم وقتی ۳شب پشت سرهم از ۷ ساعت کمتر بخوابم،روز چهارم حتما یه اشتباه گرون ازم سر میزنه.
    ۴-هر از گاهی ترمز اضطراری رو میکشم.به دورو برم نگاه میکنم،به خودم.
    ۵-تو کسب و کارم باید حتما حلال بخورم.
    ۶-اگه امروز قد دیروز چیز بلد باشم حالم بد میشه.
    ۷-هر شب مرور میکنم که در روز حتما یکاری انجام داده باشم که منافع اجتماعی داشته باشه.
    ۸-متوجه شدم که تو غمهای اطرافیانم بیشترم تا شادیهاشون،و این باعث اعتراض اونها میشه بعضا.
    ۹-راجع به دیگران زود قضاوت نمی کنم.
    ۱۰-تو ادما اول حسناشون شناسایی میکنم بعد عیباشونو.
    ۱۱-اگه به چیز جالبی بر بخورم به دوستام حتما نشونش میدم.(مثل گرفتن یه تجربه)
    .
    .
    .
    من چقدر قانون دارم؟!!
    بهرحال انم بعضی از قانونای من بود. محمد رضا جان امر دیگه ای بود در خدمتم!
    از دوستان پیشاپیش بابت نظراتتون خوشحال میشم و ممنونم.

    • محمد رسول.
      دلم می‌خواد در تایید جمله‌ی سومت من هم یک مطلب رو بگم.

      دقیقا همین تجربه رو دارم و احساس می‌کنم کارایی گاهی به حدی کم می‌شه که ۲۰ ساعت کار با ۱۲ ساعت تفاوت چندانی نداره.
      من به دوستانی که معمولا در مورد خواب کم می‌پرسند میگم که من مسیر اشتباهی رفتم. به جای کم کردن خواب ساعت بیداریتون رو بهتر مدیریت کنید.

      • مریم گفت:

        سلام آقای محمد رسول
        تبریک میگم
        قانون های زیبایی دارین
        میشه قانون ۷ تونو با مصداق برام توضیح بدین؟ تا بتونم در مجموعه قوانین خودم قرارش بدم؟

  • مریم گفت:

    با عرض سلام و احترام
    استاد عزیز بسیار از خواندن این مطلب بهره بردم
    از قوانین شماره ۲ و ۳ خیلی خیلی استفاده کردم. قانون ۵و۶ و ۷ را تا حدی در زندگی خود استفاده کردم. و امیدوارم بتوانم برای ۱و۲و۳و۴ هم تلاش کنم.
    چند سوال و درخواست راهنمایی در صورت امکان

    استاد از زمانی که ویدئوهای شما را در مورد تغییر در وب یاد دیدم و یاد گرفتم که با فیل و فیل سوار چه کنم و جاده را چطور ببینم، انگیزه ام چند برابر شده (از ۲۰ شهریور به بعد) رضایت نسبی بیشتری نسبت به خودم کسب کرده ام

    اما در برنامه ریزی و زمان بندی ها دچار مشکل هستم و هر قانونی که وضع کردم دیدم که قانون شکن بسیار قوی ای هستم
    من هم صبح ها از ۴ بیدار میشم البته ظهر هم یک ساعت میخوابم و شب ۱۱ دیگر دشارژ هستم (خواب هستم حتی اگر به ظاهر بیدار باشم)که در کامنت ها فهمیدم هدف های بزرگ خواب رو از آدم میگیره

    شغل من ترجمه است، ۲۶ سال دارم و همراه خانواده پدری به عنوان تک فرزند زندگی میکنم. لذا اکثرا پای کامپیوتر مشغول ترجمه و تایپ سفارش های مشتریان هستم و ضمن آن دانشجو هم هستم که در مشغول نگارش پایان نامه نیز هستم. یعنی تنوع کاری من به سر زدن به مادرم معمولا در آشپزخانه و باشگاه ورزشی آن هم فقط سه روز در هفته برای ورزش است. گاهی هم خرید ما یحتاج خانواده را به عهده دارم و کارهای روز مره ای از این قبیل

    چون تنوع ندارم هرگاه از تحقیق و جستجو و ترجمه و تدوین پایان نامه خودم خسته شوم روی کار های بقیه تمرکز میکنم و هر گاه از آن هم خسته شوم ایمیل میخوانم فیس بوک میروم و به سایت شما سر میزنم و معمولا بیشتر از زمان تنظیم شده را صرف این کار میکنم اگر مطلب جالبی باشد و نخوانم کودک درونم یک بند غر میزند و حواسش را به کار خودش نمیدهد.

    لحظات زیادی هست که نه گرسنه ام نه تشنه نه کمبودی دارم و نه خوابم میاد ولی مغزم دیگه جواب گو نیس یعنی هر چیز را چند دور میخوانم معنایی مناسب از لغات به ذهنم جاری نمیشود و این موضوع حسابی منو از کارو و برنامه ریزی های زمانی عقب می اندازه با یک بریک ۱۰ دقیقه ای هم معمولا حالم سر جاش نمیاد معمولا اگر از پای کامپیوتر بلند شم برم پیش پدر یا مادرم که بالای هفتاد سال دارند، حداقل زمانی که بشود مودبانه از کنارشان بلند شد ۳۰ دقیقه است.
    چه کنم تا انسجام بیشتری داشته باشم؟ قانون شکنی نکنم؟ بهتر زمانم را مدیریت کنم
    ممنونم میشم با ارئه راهنمایی معنایی به زندگیم ببخشید و در کاشت درختی پرحاصل برای چنین خاکی کمکم کنین 🙂
    با سپاس فراوان
    ارادتمند شما
    مریم
    پ.ن: خواهشمندم جهت حفظ سلامت خود حداقل یک نرمش شخصی را در قوانین خود به تصویب برسانید. انسان هایی مثل شما فقط به خودشان تعلق ندارند و خود درختان تنومندی هستند که سایرین از سایه و میوه و طراوت و اکسیژن سازی آنان استفاده می کنند. چنین درختی برای بقا به ورزش نیازمند است. باور دارم حتی میتوانید برخی جلسات دوستانه را در باشگاه ضمن گوش کردن موسیقی به مذاکرده با دوستان خود روی دستگاه های ورزشی مثل تردمیل و….. نیز بگذرانید. اگر شما باشید هزاران راه حل مفیدتر نیز برای این مساله پیدا خواهید نمود 🙂 ببخشید تو کارتون دخالت کردم امیدوارم جسارت بنده رو بپذیرید. تنها هدفم از این پی نوشت حفظ بیشتر سلامتی شما بود.

  • دوست گفت:

    سلام
    من هم قوانین خودم را دارم البته به این وضوح و فورموله شده نبود اما این نگاه شما مرا واداشت که ببینم قوانین نانوشته و به اصطلاح مرام آگاهانه واحتمالا ناخودآگاه من چیست … دیدم من هم تقریبا تا حدی آگاهانه مقید به قوانین دو ، سه ، پنج و هفت شما بوده و هستم و قوانین دیگر را نیز بسیار می پسندم . اما حالا این متن شما باعث شد که آگاهانه تر به قوانین خودم عمل و نگاه کنم. درضمن متوجه شدم که تقید من به همین قانون پنج و هفت باعث شد که خود را ملزم بدانم از شما بابت این وبلاگ و سایت و مطالبتان که خودم به خیلی ها معرفی و توصیه کرده و می کنم سپاسگزاری مجدد کنم. باید بگویم من علاوه بر قوانینی که شما اشاره کردید و خیلی هم یاد گرفتم ، برای خودم چند قانون مشخص دیگر هم دارم : قانون ۱ – هرجا هرگونه زیبایی و نکته مثبت و شایسته ای و موفقیتی که دیدم درهر حا یا هر شخصی، حتما حتما آن را بیان و ستایش کنم حتی اگر خیلی عادی و پیش پا افتاده یا نامربوط به من باشد. قانون ۲ :درهرچیزی و هرجایی دنبال یک نقطه زیبا و مثبت و روشن بگردم و روی آن تمرکز کنم حتی در زشت ترین و تاریک ترین زوایای زندگی خودم جامعه و ادم ها باشد. قانون ۳ من این است که درهیچ شرایطی چشم خوبی و خیر از هیچ کسی نداشته باشم پس طلبکار هم نخواهم بود. درضمن یک قانون ۴ هم دارم هرگز کار خیری را برای کسی بدون این که از آن لذت ببرم انجام ندهم… یعنی کار خیری را از روی اکراه نمی کنم که بعدا توقع تشکر یا جبران یا منتی براو در قلبم احساس کنم — البته با موارد استثنا و گذشت های اجباری کاری نداریم که آن ها هم عمدتا برای منفعت خودمان وبرای دور نگه داشتن خود ازیک مجادله یا دردسری انجام می دهیم بنابراین باز هم منت و توقع پاداشی درکار نیست.

  • معصومه گفت:

    سلام
    یه دنیا وجود داره با یه دنیا حرف و عمل، مهم این است که ما چطوری عمل می کنیم و همین ما را خاص می کند . من خوشحالم که جوانان سرزمین من عاشقن و عاشقانه عمل می کنند. منهم وقتی مشکلی با کسی دارم بجای قهر سعی می کنم که از توانائی هایش در کارهای مشترک استفاده کنم و به او در کار هایش کمک کنم تا هم خودم و هم او حس خوبی داشته باشیم . وقتی به همه به عنوان سرمایه اجتماعی نگاه کنی می بینی که چقدر ثروت داری ؟ آیا همه ما ثروتمندیم ؟ امیدوارم که بجای دشمنی، دوستی بجای قهر، آشتی و بجای حسابگری همدلی و همدردی باشد . به امید ان روز .
    خوشحالم که با سایت شما هم راهم، موفق باشید.

  • mina گفت:

    بغضی از قانون هایی که گفتی مثل قضاوت نکردن در کوتاه مدت جزء ویژگی های اخلاقی ناخود آگاهم بود ولی بدلیل ارتباط ناگزیر با برخی که زود قضاوت میکنن حس می کنم که شبیه اونا شدم و من هم در مورد دیگران قضاوت میکنم ، تازه فهمیدم چه حس خوبیه تفسیر نکردن دیگران که داشتم و قدرش رو ندونستم ، حالا میخوام این ویژگی رو که داشتم ولی با غفلت ضعیفش کردم بکنم قانون زندگی ام و راحت زندگی کنم.
    یکی از قانون های من اینه که یا کاری رو انجام نمی دم یا وقتی انجام میدم بدون نقص انجامش میدم .
    قانون دیگه ام اینه که تو کار گروهی میرم کاری رو انجام میدم که دیگران به هر دلیلی انجامش نمیدن اینطور وقتی کار تموم میشه یه کار تقریبا کاملی انجام شده.
    یکی دیگه اینکه اگه جیزی رو ندارم اصلا ناراحت نیستم ولی وقتی بدست میآرم خیلی باهاش حال میکنم .
    قانون بعدیم اینه که دروغ نمیگم نه بدلیل اینکه گناه داره و با اینکه یه دروغ بعدش هزار تا دروغ بدنبال داره ، نه ، فقط همیشه به خودم میگم دیگران رو احمق فرض نکن.

  • جمشید گفت:

    چقدر جالب یه سوالی برام پیش اومده که چرا شما علامت لایک مثبت دارید و لایک منفی ندارید ؟

    • جمشید جان. فکر کنم تازگی ها به جمع ما اضافه شده‌ای.
      قدیم یک مطلب ساده می‌نوشتم ۳۰۰ نفر می‌آمدند کامنت می‌گذاشتند که آفرین. به به. چه چه. راستش خودم هم حوصله‌ی خواندن نداشتم چه برسد به دیگران!
      من از دوستان خواهش کردم که به جای تعریف و تمجید فقط یک علامت لایک را کلیک کنند تا کامنت‌ها به جای محل تعریف، به محل نقد تبدیل شود.
      ضمنا لایک توضیح نمی‌خواهد. اما دیسلایک توضیح می‌خواهد. اگر کسی مخالف است خوب است دلیلش را هم بگوید. نمی‌شود من ساعتها بنشینم و بنویسم و فردی در حال عبور انگشتی بر روی دیسلایک فشار دهد و برود.
      او هم موظف است برای آموزش من و سایرین وقت بگذارد و توضیحاتش را بنویسد.
      ضمنا مبدع لایک در جهان (فیس بوک)‌ به همین دلیل دیسلایک ندارد.
      دیسلایک خلاقیت سایت‌های شبه‌خبری برای افزایش تعداد کلیک و بهبود رتبه‌بندی سایت است و کارکردی در حوزه‌ آموزش و تفکر و توسعه توانمندی و نگرش‌ها ندارد.

      • جمشید گفت:

        با تشکر از شما …
        نه خیلی تازه اما حدود ۱ سالی که میشه پیگیر مباحث و آموزش های شما هستم، اینکه گزینه دیس لایک نداشتید باعث تعجب من شد پیش خودم گفتم نکنه از اینکه مطالب نظر منفی بخوره و مخاطبای سایت ببینن و اثر منفی بذاره به این خاطر نذاشتید ….
        این گزینه لایک تنها برای من خیلی جالب بود که بالاخره یه سایت توی سایت های ایرانی که تا حالا دیدم این نکته کوچک اما مهم رو رعایت کرد …. بازم ممنون موفق باشید

        • یادم رفت از تو تشکر کنم که این بحث را مطرح کردی. باید دوباره راجع به اون می‌نوشتم. کامل‌تر و شفاف‌تر.
          نه برای تو. اما برای دوستان جدید میتونم ارجاع بدم به کامنت‌های ۷ یا ۸ ماه قبل. که قسمت زیادیش فقط تعریف و تمجید بود.
          الان کامنت‌ها خیلی خواندنی‌تر شده. جالب اینجا است که حتی کسانی که تعریف هم می‌کنند با توضیح و تشریح دلایل این کار رو می‌کنند. من خودم از کامنت‌های زیر نوشته‌ها خیلی بیشتر الهام می‌گیرم تا خود نوشته‌ها.

  • مریم .ر گفت:

    محمدرضا این پستت یه جورائی منو غمگین کرد از اینکه سالهای گذشته هیچوقت اینجوری در مورد زندگیم فکر نکرده بودم و قانونی برای زندگیم تدوین نکردم. البته منم یه قانونهائی داشتم که بیشترش مسائل کلی اخلاقی هست که خیلیها این قوانین رو دارن، ولی با این پست خیلی به قوانین تو و قوانین خودم فکر کردم و جالب اینکه قانون هفتت سالهاست که برای من قانون شده و خودم خبر نداشتم.
    سالها پیش اول دبیرستان که بودم میخواستم ترک تحصیل کنم، دوسه روزی که نرفتم مدرسه یکی از معلمینم پیغامی توسط یکی از دوستانم برام فرستاد، اون جمله خیلی تاثیر عمیقی روم گذاشت و برگشتم مدرسه. هنوز هم وقتی جمله ای از کسی میشنوم یا تو کتابی میخونم و اثری تو زندگیم میذاره یاد اون معلمم میفتم و همیشه خودم رو مدیونش میدونم.

  • elham گفت:

    تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
    هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب،ماه اینجا

  • زهرا قاسمی گفت:

    اگر در این پست فقط مینوشتید قوانین زندگی من و شماره ۱ ۲ ۳ و….و یک صفحه خالی میگذاشتید برای من همان شماره های خالی کلی درس داشت
    چون هرچی فکر کردم قانونی نداشتم تا اینکه الان یک اتفاق باعث شد یکی رو که شاید تنها قانون زندگیم باشه….به خاطر بیارم
    البته تجربه باعث شده این رو به شکل یک اصل با خودم داشته باشم.
    و این که در تغییر و تحولهای عاطفی ،اجتماعی و…من بی قرار و آشفته نمیشم. هر وقت احساس درماندگی میکنم این اصل رو به یاد میارم و صبر میکنم تا مدتی بگذره.
    بین قوانین هم قانون شماره۱رو داشتم اما این رو قانون به حساب نمیارم مگر اینکه مکملی داشته باشه. .یک حالت پایه باید باشه.آرامش میاره.من احساس فقرنداشتم در بدترین شرایط حتی..اما ثروتی هم نتونستم و نمیتونم تولید کنم یا بدست بیارم.
    قانون شماره ۳ رو هم اگر فردی بی قانون و اصول مثل من برای زندگیش تعریف کنه ،کلی تغییر و تمایز ایجاد میکنه.

  • محمد گفت:

    اصولا محمدرضا شعبانعلی شدن کار درستیه ؟ با خوندن یک روز زندگی تو این تصور ایجاد میشه که اگه یکی بخاد موفق بشه باید اینطور باشه . امیدوارم جواب کلیشه ای ندی .

    • محمدرضا شعبانعلی شدن، فقط برای یک نفر کار درستیه. اونم خود محمدرضا شعبانعلیه.
      برای من درسته به دلیل اینکه انگیزاننده‌های من رو کامل ارضاء می‌کنه و احساس لذت و پیروزی بهم می‌ده.
      اگر این لذت رو با جهانگردی تجربه‌ می‌کردم، لحظه‌ای در ترک کشورم و گردش انفرادیی دور دنیا تردید به دل راه نمی‌دادم.
      من قبلا هم نوشته‌ام. به معنای عرفی کلمه، من موفق محسوب نمی‌شوم. بنابراین زندگی روزانه‌ی من، گزارش زندگی یک آدم موفق نیست. گزارش زندگی یک آدم عاشقه.
      اونهم نه به معنای مقدس عشق. نه به معنای دگرخواهی. نه به معنای وطن پرستی. نه به معنای اخلاق.
      محمدرضا از کارهایی که انجام می‌ده و از رضایتی که در نگاه دیگران می‌بینه لذت می‌بره و کاملا خودخواهانه این کارها رو انجام می‌ده.

    • بهزاد گفت:

      بنظرتون چجوری انگیزاننده های خودمونو پیدا کنیم؟
      باتشکر

  • sahand گفت:

    سلام.
    محمدرضا جان خیلی متشکرم که من رو به فکر و نوشتن واداشتی! من قوانینی برای خود در حد چند پاراگراف ندارم ولی قوانین من:
    ۱- رعایت اخلاق به عنوان اصلی ترین وجه تمایز انسان. “من در روابط اجتماعی(کاری) در عین اینکه باید به نتیجه منجر شود این قانون ۱ را به شدت مراعات می کنم”
    ۲- یادگیری(آگاهی) که می تواند کتاب خواندن یا حتی بهتر از آن “دیدن” باشد؛
    ۳- آزادی -این گزینه دیگر قانون نیست بلکه قانون-۱ است- معتقدم اگر آزادی نبود، من قدرت فکر را از دست می دادم؛
    هر چیزی که آزادی فکرم را می گیرد فراموش می کنم. همچنین معتقدم قانون برای منع یا راهنمایی به هدف یا کاری است، در بقیه موارد آزادی شروط را ارضا می کند.

  • حسين گفت:

    محمدرضا زندگي تو خيلي برايم خسته كنندس. نميدونم همه چيت اينقدر با برنامه ريزيه شايد براي خودت جالب باشه
    ولي بقيه اين نظم و انضباط تو رو درك ميكنن؟
    تو برنامه هشت سال ايندت فقط خودت بودي و تازه خودت جسميت بود. جاي روح و شادي و زندگي توش خالي بود
    محمدرضا زندگيت به نظر من مكانيكيه خيلي مكانيكي جاي خانواده توش خاليه…..
    يادم مياد وقتي تو فايل راديو مذاكره در مورد كمال گرا ها صحبت ميكردي فقط منو ياد خودت مينداختي ولي الان كه
    تعريف خودتو از زندگيت ميبينم مصداق بارز اين جمله ميبينمت كه

    ًكاري رو شروع نميكنم ولي اگه شروع كردم تا تهش ميرمًً

    من خيلي دوستت دارم و تمام كتابا و فايلاتو عين غنيمت براي خودم نگه ميدارم و از خونشون و گوش دادنشون لذت ميبرم
    ولي اين جنبه شخصيتي تو رو نميپسندم چون در طول چند سال از لحاظ روحي و جسمي خشته ميشي

    بازم برات ارزوي موفقيت ميكنم و ميدونم اگه يه روزي خدا ازت بپرسه كه جوانيت را در چي راهي صرف كردي. سرتو بلند ميكنيو با افتخار به گذشته ات اشاره ميكني

    اميدوارم كه شاد و خندان باشي:-)

    • حسین جان. چقدر حس خوب گرفتم از نوشته‌ات. نه فقط به خاطر حرف‌هات. به خاطر حسی که پشتش بود. حس نقد نبود. حس تحسین هم نبود. حس رضایت و نارضایتی هم نبود. حس نگرانی یک دوست بود. چیزی که این روزها بیشتر از هر زمان دیگری به اون نیاز دارم.

      معیار زندگی مکانیکی از نظر من فشرده بودن یا فشرده نبودن برنامه‌ها نیست. یا نظم و انضباط و …
      من لحظه‌لحظه‌ی کاری رو که می‌کنم دوست دارم و هرگز به خاطر حرف دیگران، ذره‌ای برنامه‌ام رو تغییر ندادم.

      مثالهاش خیلی زیاده. چند تا رو اینجا می‌نویسم (کوچک و بزرگ درهم!):
      – سال ۸۸ تلویزیون را تحریم کردم و مقاله‌ای نوشتم که شاید با اسم من یا بدون اسم من خوانده باشی. در مورد فهرست برند‌هایی که چون در تلویزیون تبلیغ می‌کنند نباید آنها را بخریم.
      – سال ۹۱ در برنامه‌ی ماه عسل شرکت کردم چون بودن در آن را مفیدتر از نبودن می‌دانستم. همان زمان در صفحه‌ فیس بوکم کلی فحش خوردم به خاطر تغییر موضع. اما برایم مهم نبود.
      – سال ۸۹ از همسرم که واقعا دوستش داشتم و دارم جدا شدم (پس از ده سال زندگی). چون هر دو احساس می‌کردیم بدون هم زندگی می‌تواند برایمان شیرین‌تر باشد. احساس کردیم که گاه، یکدیگر را آزار می‌دهیم و آنقدر همدیگر را دوست داشتیم که آزار دیدن یکدیگر را نبینیم. زندگی را برای همسرم گذاشتم و با یک کیف از خانه بیرون آمدم و او هم خانه‌ی جدیدم را،‌ برایم با صرف وقت و توان زیاد، آراست. هنوز هم دوست‌های خوبی برای هم هستیم و به هم کمک می‌کنیم. هرگز فکر نکرده‌ام که دیگران چه می‌گویند. یا اینکه می‌گویند «معلم مذاکره در مذاکره‌ی زندگی شکست خورده!».
      – سال ۸۰ که با رتبه‌ی یک در ارشد رشته خودم قبول شدم (شریف) مدتی فکر کردم و به نتیجه رسیدم که ادامه‌ی تحصیل در رشته‌ی خودم برای «من»، تصمیم صحیحی نیست. پس از یک ترم انصراف دادم و سال بعد هم محروم از کنکور شدم اما مهم نبود. این ماجرا باز هم تکرار شد. تا سال ۸۴ تصمیم گرفتم مدیریت بخوانم و دوباره با رتبه‌ی یک به دانشگاه خودم برگشتم. در تمام آن سالها دیگران برای انصراف از ارشد شریف مسخره‌ام کردند و در سال‌های بعد، آنها که وضع مالی‌ام و رشد کاری‌ام را می‌دیدند، سر کلاس نشستنم را مسخره کردند. اما من کار خودم را کردم.

      نمی‌دانم شاید کمی در حاشیه رفتم اما چون اینجا مقاله نمی‌نویسم و با دوستی که دوستم دارد درد و دل می‌کنم. فکر می‌کنم می‌شود در حاشیه‌ هم حرف زد.
      حرفم این است که من مکانیکی زندگی نمی‌کنم. هر چند شاید دیگران از بیرون زندگیم را اینگونه ببینند. من کارها را بر اساس لذتی که برایم دارند و باوری که در قلبم به آنها دارم انجام می‌دهم.
      به همین دلیل همیشه احساس می‌کنم گاهی حتی، رابطه‌ی عاشقانه‌ی یک زوج مکانیکی است و برنامه‌ی منظم من برای خواندن و نوشتن و کار کردن، منعطف!
      من اگر امروز صبح از خواب برخیزم و ببینم از سر زدن به سایت لذت نمی‌برم به آن سر نخواهم زد (شبیه اتفاقی که در هفته‌ی پیش ۴ روز افتاد و به سایت سر نزدم!). پس اگر هر روز صبح هم به سایت سر می‌زنم از روی عشق است و نه نظم. و هر روزی ممکن است برای همیشه درهای این خانه‌ی مجازی را ببندم. کافی است که احساس کنم باز بودن درب اینجا، به تحقق آرزوهایی که من و سایر دوستان این قبیله‌ی مجازی داریم کمک نمی‌کند.

      • بهرام گفت:

        روزی که در این خونه رو ببندی یا روزی بشنوم که برای همیشه از کشور رفتی، اون روز لحظه ی مرگ منه

        این رو واقعا جدی میگم استاد(من به شما خیلی مدیونم)
        امیدوارم هرچه زودتر بتونم جبران کنم.آمین

  • علیرضا شیری گفت:

    من یکی از اوناییم که محمدرضا شعبانعلی چند باری پیشش اومده صبحانه بخوریم و اینقدر حرف زدیم تو سر و کله هم که چایی هامون سرد شده و منشی دوباره عوض کرده
    خوبه بقیه خوانندگان بدونن که محمدرضای عزیز،
    یکی از ویژگیهای شما اینه که جان و فکر آدمی را با گرما و نور بغضهای پاکت ، بارور میکنی
    بعد از اینکه از دفترم میری تا روزها دارم فکر میکنم به ایده های خوبی که اون وسط به وجود میان به خاطر تو

    • مريم .ر گفت:

      آقاي دكتر شيري اين ويژگي محمدرضا رو كه مطرح كردين، من با همه وجودم حس كردم. هر روز رشد و بارور شدن فكر و روحم رو به عينه ميبينم. و دليلش فقط دانش محمدرضا نيست، دليلش اينه كه با عشق كار ميكنه و دل پاكي داره.

    • جناب دکتر شیری عزیز، من که از پنج شنبه تا به امروز که قوانین را خواندم مغزم هنگ کرده، این سبک نوشتن در مورد قوانین زندگی….دنبال جرقه هاش هستم 😉 پنج شنبه شب هم چند دقیقه ای هم با تورج به تحلیل استاد پرداختیم

  • میثم گفت:

    محمد رضای عزیز،
    سلام. من سه چهار سالیست که مشتری دایم مطالبت هستم اما تنها یک بار در مباحث مشارکت کرده‌ام که البته با این کامنت مشارکتم رو ۱۰۰ درصد افزایش می‌دهم!
    من سعی کرده‌ام زندگی را با چند قانون طلایی پیش ببرم. یکی از این قانون‌ها که توانسته مسایل بسیار زیادی از زندگی اجتماعی من رو مدل کنه اینه: “هر چیزی رو که برای خودت می‌خواهی برای دیگران هم بخواه و هر چیزی رو که برای خودت نمی‌خواهی برای هیچ کس نخواه”.
    فکر می‌کنم خیلی از موضوعات اخلاقی ـ حالا چه با قرائت دینی یا انسانی ـ رو بتونیم با این موضوع حل کنیم.
    ارادتمندت هستم.

    • میثم جان. از افزایش صد در صدی مشارکتت تشکر می‌کنم.

      منم این قانون رو دوست دارم. البته اگر روزی عمری باقی بود از اینکه فهم اشتباه این قانون چطور زندگی عاطفی من رو بر باد داد، صحبت می‌کنم.

      • بیتا گفت:

        این جمله حضرت علی که” آنچه را که براي خود مي‌پسندي براي ديگران هم بپسند و آنچه را که براي خود نمي‌پسندي براي ديگران هم نپسند “بسیار زیباست .اما…
        خیلی جاها صلاح اینِ که ما اگر خواهان چیزی هستیم ، موضوعی ،هدفی یا چیزی رو برای خودمون میپسندیم برای دیگران نخواهیم !به نظر من بهتره که اول فرصت بزاریم اول طرف رو بشناسیم،اهدافشو ،خواسته هاشو ،ارزشش هاشو و انتخابهاشو…
        خواسته ها بر اساس باورها و ارزشها و اولویتهای هر کس شکل میگیره و تو این دنیا به اندازه تمام آدمهای کره زمین اعتقاد ،باور و ارزش و حتی خدای مختلف وجود داره…
        تو چنین دنیایی حتی حرف زدن از خدایی که برای تو خوب بوده،حامی،تکیه گاه ،حضورِ آرامشبخش و…نمیتونی حرف بزنی چون نگاه ها با هم متفاوتِ و برداشت ها و تعبیرها از اون پیچیده ترِ…و تو چنین دنیایی من حتی نمیتونم خدای خودمو که میپسندم ،دوستش دارم، همراهم بوده و تو جاهایی که دست هیچ زمینی ای دست منو نگرفت و یا من هم دستمو ندادم و تنها او پرواز بر لبه پرتگاه رو برای من میسر کرد ،حرف بزنم و برای کسی دیگه بخوامش…!؟!
        گاهی ممکنه خلوتهای تنهایی و فرصتهایی برای ،برای خود گذاشتن ،خواسته قلبی ماست اما اگه برای کسی دیگه بخوایم و توصیه کنیم باعث دیوانگی و سرگشتگی ،افسردگی اون ادم بشیم…
        و گاهی تمام یقینهای ما و مومنِ بودن های ما به عقیده ای و خواستنش برای دیگری تنها خرافات رو به زندگیش وارد میکنه…!؟!و مثالهای دیگه از جنس ِ دیگه و مسایل روزمره زندگی…!؟!

        • میثم گفت:

          بیتا خانم،
          فکر می‌کنم مثال‌های شما بیشتر در حوزه مسایل شخصی باشه. این قانون از نظر من یه قانون برای نظم‌دهی به زندگی اجتماعیه. به نظرم موضوعیه که بیشتر قواعد اخلاقی روی اون سوار شدند. مثال‌های زیادی میشه زد که این قانون می‌تونه روابط بین فردی رو در جامعه مهندسی کنه. مثلا اگر دوست نداری کسی شما رو از دانستن حقیقت محروم کنه، شما هم کسی رو از دانستن حقیقت محروم نکن. اگر در صف ایستادی و دوست نداری کسی با پرداخت پول کارش زودتر راه بیافته، شما هم این کار رو نکن. اگر دوست نداری کسی به‌ت خیانت کنه، شما هم نکن و از این دست مثال‌ها.

          • بیتا گفت:

            حرفتونو قبول دارم …معتقدم گاهی زاویهء دید آدم بنا به شرایطی که توش قرار داره، افکاری که تو اون لحظه از ذهنش میگذره تنظیم میشه و کلمات براساس همون ذهنیت کنار هم ردیف میشه…..من هر لحظه در حال یاد گرفتنم حتی از دوستای عزیزی که ندیدمشون و امیدوارم روزی ببینمشون و بیشتر یاد بگیرم…

        • هیوا گفت:

          عین این جمله رو هزار سال پیش از حضرت علی، یک فیلسوف یونانی گفته. متاسفانه الان فیلسوف یادم نیست.

  • درود خداوند بر محمدرضا

    قبلا در تارنمای مجتبی لشکر بلوکی مطلب مشابه‌ای را دیده بودم. خیلی خوب بود و خیلی درگیرم کرد. اما تا به این حد، نه. نمی‌خواهم کار ایشان را زیر سوال ببرم، که البته در جای خود با ارزش بود. اما لحن و صداقت در کلام توان تاثیرگذاری را صد چندان می‌کند. تاثیری که قرار نیست مرا یک محمدرضا شعبانعلی دیگر بکند، بلکه انتظار می‌رود یک محسن ترابی کمال بهتر کند.
    مژده می‌دهم که؛ قانون هفتم برای‌ات عملی شد و این نوشته جرقه تازه برای زندگی من است.

    سپاس

  • زینب گفت:

    سلام محمد رضا
    منم خیلی قوانین توی زندگیم داشتم…اما یه دردی اومده توی زندگیم که کمرم رو شکسته…هیچ جوره نای بلند شدن از روی زمین رو ندارم….
    به خدا منم خیلی تلاش کردم…خیلی زحمت کشیدم توی زندگیم….اما الان توی ۲۳ سالگی به اندازه یه زن ۴۰ ساله شکسته شدم….
    محمدرضا و همه دوستانی که نوشته من رو می بینید ….کاش بهم بگید که چه جوری می تونم دوباره بلند شم…زندگی کنم….شاد باشم….

  • پریسا گفت:

    سلام
    با اینجا از طریق سایت دکتر شیری اشنا شدم .خوشحالم زیرا نوشته هایتان دریچه تازه ای به زندگیم باز کرد همان طور که درس ها و نوشته های دکتر شیری دریچه ای دیگر را برایم باز کرد .
    این برنامه را که خواندم خیلی سوال در ذهنم نقش بست که بیشترش را در کامنت ها توضیح دادید .اما نمی دانم چرا این قدر دچار اضطراب شدم شاید به این دلیل که احساس می کنم چقدر وقت تلف کردم چقدر اشتباه و چقدر توقع داشتم از دیگران.

  • ابوالفضل اصلانی گفت:

    متاسفانه احساس میکنم بحث به بیراهه رفته شما استادی هستید که با نشانگر به کلمات آموزشی که روی تخته نوشته اید اشاره میکنید و ما بجای تلاش برای فهم اون کلمات گیر دادیم به اون نشانگر که جنسش چوبیه؟ فلزیه ؟ پلاستیکیه ؟ یا اینکه بعضیهامون هم به جای درک مسائل دنبال قاتل بروسلی میگردیم .
    از شما صمیمانه بخاطر تلاش برای ارتقائ فرهنگ جامعه در حوزه مذاکره و ارتباطات تشکر میکنم .

  • مهاجر گفت:

    محمدرضا قانون چهارمت منو ياد يه چيزي انداخت،ترم قبل چندتا برگه تو دانشگاه چسبوندم كه معرفي سايت شما بود،چندروز بعد حراست صدام زد توضيح خواست كه اين سايت چيه و اين شخص كيه؟منم شروع كردم به معرفيت و ريختن چند فايل رو سيستمشو اين حرفا،دست آخر برگشت گفت كه گيريم اين آدم خوب،قصدشم فقط آموزش،ولي ممكنه با اين كارا بخواد معروف بشه كه يه روزي كانديداي رياست جمهوري بشه…
    منم برگه هارو كندم.ولي زير زميني فايلاتو براي بچه ها و استادا ميريختم.

  • rezaA گفت:

    تموم کامنتارو خوندم..همه فکر میکنن شما مکانیکی هستید و من میدونم مطمعنا اینطوری نیست..کسی ک تو تموم ابعاد زندگیش زحمت کشیده مطالعه کرده مطمعنا میدونه چطور زندگی کنه..تنها چیزی ک کن فکر میکنم باید ب کاراتون اضافه کنید ورزشه ی چیزی مثل شنا..به قول دکتر شیری حال ادمو خوب میکنه.البته اینا نظر من بود..

  • سیما ولی زاده گفت:

    تو گزارش برنامه روزانه/هفتگی ورزش هم باید یاشه. احتمالا این هم چون بدیهی ه که همه انجام می دهند، بیان نشده. عمیق ترین شادی ها می تونه در ساده ترین کارها باشه.

    • نه سیما جان. نیست. متاسفانه نیست. در جواب بقیه نوشتم.

      یکی از ایرادهای زندگی من ورزش نکردنه و ایراد دیگر اینکه در سالهای قبل، کسی نبود که به من یاد بده برای رشد بهتر و سریع‌تر، از خوابت کم نکن. بلکه بیداریت را بهتر مدیریت کن.

      اگر چه آنچه امروز تراکم شدید زندگی و کار من را باعث شده، عشق به هدف‌ها و ارز‌ش‌هایی است که تحمل ایستادن و تنفس کردن را از من سلب کرده است…

  • حسین شکیبا گفت:

    سلام…
    آقا رضا سلام…
    راستش من هم مثل همه عزیزانی که سری به شما میزنن….مدتهاست که شدم جزء طرفدارهای شما.
    احساسم اینه که شما قهرمان زندگی اونا هستی…
    این قهرمانی به مدد پشتکار و تلاش روز افزون، خود باوری، و خودسازی حاصل شده. چیزی که در ما هست و یا نیست و راستش بعضی از ما نه حالشو داشتیم اونو به فعلیت برسونیم و یا نه انگیزش رو تا بشیم یک محمد رضا.
    ماها با دیدن کسی که به روح خسته و آرزوهای ما (مثل کارتونهای بچگی) جون میده ، خوب ارتباط برقرار میکیم.
    برات آرزوی بهترینها رو دارم.
    امیدوارم در کارات و بخصوص روشنی بخشیدن به اطرافت موفق باشی و محمد جان بدون که ماها، هر روز به عشق یک هدیه ناب به سایتت سر میزنیم و امیدوارم همین طور که مارو (در کنار مشاغل فراونت) فراموش نمیکنی و موجبات انبساط خاطر ما رو فراهم میکنی ، همین حس و حال در زندگیت جاری بشه که مطمئنم میشه.
    با درود فراوان حسین از مشهد

  • ز.آ گفت:

    میدونید
    این چند روزی که این پست رو گذاشتین تو موقعیتای مختلفی که خسته میشم از آدما یا اینکه از دست کسی عصبانی میشم یا به هر دلیلی احساس پوچی میکنم برمیگردم و این سطرا رو میخونم.
    مهم نیست اکثر آدما چطور فکر میکنن و چطور زندگی میکنن یا اینکه بعضی چقدر بی انصاف هستن
    همینکه کسایی مث شما هستن خیلی خوبه
    یعنی منم اگه تلاش کنم میتونم اینطوری باشم بدون توجه به رسم قالب آدمای این دوره
    و دیگه اثری از اون عصبانیت یا خستگی نمیموونه

  • نوشين تاسا گفت:

    سلام
    بزرگترين قانوني كه براي خودم قائل هستم اينه كه براي هر هدفي اگر وقت بگذارم و پيگيري مستمر داشته باشم حتمابه نتيجه ميرسم.و تمام تلاشم رو ميكنم در ارتباط با افرادي قرار بگيرم كه آرامش منو مختل نكنند.
    ضمنا از اينكه از سايت شما بازديد روزانه دارم خوشحالم .

  • ليلا گفت:

    عالي بود خصوصاً قانون ۵

  • سپیدار گفت:

    تلاش من در زندگی همیشه اصول گرایانه بوده سعی کردم در همه وقت و همه جا به اصول خودم پایبند باشم و مدام دیگران را به خاطر رعایت نکردن اصول بدیهی زندگی سرزنش می کنم این بزرگترین چالش من در زندگیست که چطور می توانم نسبت به تمام رفتارها مثبت باشم و ذهن خود را درگیر این چالش ها نکنم.

  • شاندرمن گفت:

    «ناقانون»‌‌های زندگی من.
    قبل از اینکه شماره گذاری کنم، باید بگویم که هیچ قانون لایتغیری وجود ندارد. جهان دائماً در حال تغییر است و ما به تبع آن، تا آنجا که مقدور است تمام شئونات زندگی خود، من جمله ذهنیاتمان را، تغییر می دهیم. برای همین از اصطلاح ناقانون، استفاده کرده‌ام.
    نا‌قانون اول:
    برای تجربه‌ی ثروتمندی، به آنقدر ثروت نیاز هست که بتوانی احساس ثروتمندی بکنی. مقدارش برای هر کسی فرق می‌کند، ولی مسلماً صفر نیست. «غَنا در فقر» فقط یک داستان را زیبا میسازد. اگر پا نداشته باشیم، به پارک ملت هم نمیتوانیم برویم. برای استفن هاوکینگ هم، بالاخره یک کامپیوتر لازم است.
    ثروت، زیبائی نیست و قدرت است . قدرت ممکن است برای رسیدن به زیبائی مورد استفاده قرار بگیرد.
    احساس مالکیت، غریزه‌ایست که در جامعه‌ی سالم، باید در زمینه‌های مشخصی، آن را به کناری نهاد. در آن جامعه، «ماشینِ من» حتی احساس خوبی هم نیست، در حالیکه «زنِ من» هنوز،احساس فوق‌العاده‌ای‌ است.
    در همین جامعه‌ی ناسالم، هنگامی که من در پارک ملت قدم می‌زنم، هیچ احساس مالکیتی به آن ندارم، و مهم‌تر از آن اینکه میل هم ندارم که احساس مالکیت به آن داشته باشم. وجود دیگران، که در آن پارک قدم می‌زنند، نیز باعث ناراحتی من است. من میل داشتم در پارکی قدم بزنم که مال من نباشد ولی، هر کس از کنار من رد می‌شود، تهدید بالقوه‌ای نباشد.
    چه کسی می‌تواند تضمین کند که هر فردی که از کنار من رد می شود، یک کیف ربا نباشد.
    دلربائی پارک، ربطی به این ندارد که مال من باشد، دلربائی جائی است که کیف ربائی نباشد.
    یادمان باشد، مالکیت برای راه ندادن است، وگرنه در غالب موارد، لذت بردن از زیبائی‌ها، هیچ‌گونه ارتباطی به اینکه من حتی در ذهنم هم به آن احساس مالکیت بکنم، ندارد.
    اگر روزی بنا باشد که باغی هم داشته باشم(در این جامعه)، که دارم، آن را بسیار بزرگ در نظر می‌گیرم که از موجوداتِ اطراف دور باشم، و دور آن حصار‌های محکمی تعبیه می‌کنم که کسی نتواند وارد آن شود. اگر هم روزی کسی بیشتر از من بتواند از آن لذت ببرد، اوست که باید در آن باغ قدم بزند.
    برای آن هم، فقط یک درِ ««انسان رو»» می‌گذارم.
    اگر باز گذاشتنِ رویائی در‌ها خوب بود، بدن جانداران، پوست نداشت.
    چنانچه این ناقانون برای کسی چیز جالبی داشته باشد، ناقانون‌های بعدی را نیز می‌نویسم.

  • عطا گفت:

    برای محمدرضای عزیز
    آدمی وقتی داستان زندگی را شروع می کند در ابتدا و تا قسمت قابل توجهی از زندگی اش تنهاست، همچون دانه ای تنها در خاک ( قانون اول: دانه بودن ثروت چندانی نمی خواهد)، تنها نه به این معنی که کسی همراه یا دوروبرش نیست، نه هرگز ! تنها به این معنی که از پس مشکلات،ماجراها و کارهای زندگی اش باید فقط خودش بر بیاید، تنهای تنها سر برآورد از خاک، دانه اصلا” دیگران را نمی بیند که بخواهد بجنگد بلکه دارد به عقیده ی خود عمل می کند ( قانون دوم)! این شرایط نا مطلوب و تاریک زیر خاک و پس آن دوران آسیب پذیر زندگی بیرون از خاک (این همان دورانی است که همه به تصمیمات آدمی خورده می گیرند) ادامه می یابد تا زمانی که تنه ات کمی محکمتر شود، تا زمانی که اولین میوه ی زندگی شروع به رشد کند. این همان میوه ایست که گفته ای(قانون سوم) ! و از همین قسمت اوضاع کمی عوض می شود، چون نهایت کار این است که برای آرامش درونت باید دیگران از میوه های زندگی تو بچشند تا به پای هرزه علف ها نیفتد این میوه.
    رعایت قوانین چهارم ، پنجم ، ششم و هفتم واقعا” سخت است، این که اگر کسی به پای تو آب داده است شک نکنی که به خاطر سایه ات بوده یا میوه ات و یا قرار است در بازه ای حتی طولانی از تنه ات قلم و کاغذ بسازد و در آن بنویسد : قوانین زندگی من (قسمت اول)

    قبلا” گفته بودم که ما چقدر شبیه همیم،اما تو باور نکن 🙂
    واژه و توجیهی برای عشق نیست و من از تمامی متن هایت این را در میابم 🙂

  • سلام.خدایی خدا قوت.امیدوارم همواره عالم عامل عاشق باشی که هستی.

    • جناب آقای دکتر درگی.

      تنها چیزی که من رو – بر خلاف توصیه‌ی خیلی‌ها که می‌گویند تلاش زیاد فرسوده‌ات می‌کند – امیدوار می‌کنه این هست که بزرگانی مثل شما زودتر از ما تلاش رو آغاز کرده‌اند. شدیدتر از ما و بیشتر از ما تلاش کرده‌اند و امروز شادتر و خوشحال‌تر از ما زندگی می‌کنند.
      دیدن شما برای ما، یعنی: «هنوز می‌شود و باید تلاش کرد».
      این را همیشه در غیابتان نیز به دوستان گفته ام.

  • سلام
    امشب قوانین رو چند بار خوندم. واقعا فوق العاده اید. این سخت کوشیتون رو می پسندم و خیلی دوست دارم به این حد برسم. قوانین من:
    ۱- جواب اضافه کاری ها(کاری و غیر کاری) و شب نخوابیدن ها رو یک روزی حتما خواهم گرفت. بخوام مثال بزنم در مورد کارم هست که خیلی وقتا بدون دریافت حقوق اضافه کاری تا دیر وقت محل کارم میمونم، چون اعتقاد دارم یه روزی دستمزد اونها رو دریافت خواهم کرد
    ۲- از هر فرصتی برای کمک و امور خیریه به آدم هایی که نیازمندند استفاده خواهم کرد.
    ۳- مهارت های قابل فروشم (از اصطلاحات طرح متمم) رو برای دانشجوها و کسانی که در ابتدای مسیر شغلی اند به رایگان ارائه خواهم داد
    ۴- دینم رو خودم نوشته ام. البته نه رو کاغذ بلکه در ذهن و بهش معتقدم و اجراش می کنم
    ۵- این یکی خنده داره، به قانونمندی در حد هندسی بودن حتی خیابون ها(مثل این خارجیا) معتقدم و دوست دارم همه چی سر جای خودش (با طرح هندسی مربع و مستطیل) باشد. 😀
    ۶ – بچگی هام که کودکستان میرفتم، تصاویر فصل ها رو به این ترتیب گذاشته بودند: پاییز، زمستان، بهار، تابستان. همین تصویر که از بچگی تو ذهنم ایجاد شده باعث شده که ابتدای سال در ذهنم پاییز نقش بسته باشه و برنامه های سالانه ام را (البته اگه بهش عمل کنم! 🙁 ) از اول مهر می بندم تا مهر سال بعد
    ۷- به میوه ی شرایط بد به شدت معتقدم ( میوه ی مشکلات مالی دوران دانشگاهم، سابقه ی ۳ سال کار در انتهای دوره ی کارشناسی بود)
    ۸- در مورد دوستان و آشنایان همواره احساس مسئولیت کرده ام وخیلی وقت ها خودم رو به خطر می اندازم یا از حق خودم می گذرم، تا نشان دهم طرف برام مهم بوده تا جائی که شده کمک کردم. در مورد این قانون خیلی ضرر کردم. اما نمیتونم ترکش بدم. یکی از قوانینیه که به زندگیم معنا داده، اما اخیرا آسیب هاش خیلی زیاد شده. (پیشنهادی دارید؟)
    در مورد قانون ۷ شما: خیلی وقتا فیلمی می بینم، یا کتابی مطالعه می کنم، اما آخر سر حس می کنم چیزی از آن کار دستگیرم نشده. کاش به اون حس شما برسم.
    استاد اگه میشه یخورده بیشتر در مورد برنامه ریزی و زمانبندی بنویسید. من واقعا تو این مورد مشکل دارم. حتی متد ثبت قرارهای روزانه، هفتگی، نحوه ی اولویت بندی رو هم بگین لطف زیادی کردین. مثلا اگه فرم خاصی براش دارین اگه میشه تشریح کنین.

  • يك دوست گفت:

    من با نظر اون دوستي كه گفت ‌”زندگي شما خيلي مكانيكيه” خيلي موافقم.
    در برنامه روزانه شما، نشستن جلوي تلويزيون با يك فنجان قهوه و ديدن يك فيلم خوب و تاثير گذار جايي نداره؟ رفتن به يك كنسرت موسيقي چطور؟ اصلا يك سفر كاملا تفريحي بدون دسترسي به اينترنت براتون قابل تصوره؟ باورم نمي شه كه ” يك كامپيوتر” جايگزين همه اينها باشه. اين زندگي نيست .

    • برای مکانیکی بودن هرگز یک «تعریف مکانیکی» ارائه نکنید.
      گاه چرخاندن تکراری یک پیچ در خط تولید یک کارخانه، چنان انسانی و احساسی و عاطفی و عرفانی است و گاه رقص سماع مدعیان عرفان چنان آلوده به تفکر مکانیکی است که انسان از برچسب گذاشتن روی رفتارها می‌هراسد.
      مکانیکی بودن یا نبودن یک احساس است. من طعم لحظه لحظه‌ی زندگیم را می‌چشم و اگر چنین نبود این حجم کار را هرگز از عهده بر نمی‌آمدم.
      زندگی مکانیکی از آن کسانی است که وقتی از بار آن به رختخواب فرار می‌کنند گاه تا ۴ یا ۵ ساعت نمی‌توانند از آن بیرون بیایند!

      • احمد رضا گفت:

        سلام مهندس لطفا از اون ميز پر از چايي با طعمهاي مختلف در اتق كارتان هم براي دوستان بگيد، دوستان عزيز مهندس سر فصلهاي زندگيشونو گفتند اگه با ايشون يك روز را سر كنيد متوجه ميشويد كه انسان ميتواند در ضمن جدي بودن فضايي لذت بخش را تجربه كند

  • پریسا گفت:

    راستی یادم رفت از شما تشکر کنم .بسیار بسیار ممنونم .من واقعا دوباره شروع کردم دیروز نشستم کتاب بابای پولدار بابای فقیر خوندم و دارم طرح متمم از اول شروع می کنم
    مرسییییییییییییییی

  • سینا گفت:

    سلام محمدرضا،
    مدت هاس می خونم تک تک نوشته ها تو،
    مدت هاس می بینم که تو خیلی از مسائل هم فکریم و می بینم که یکسری فکرهام که از قلم تو خارج می شه منو خوشحال می کنه،
    خیلی جیزهای یاد گرفتم ازت،
    می دونم بهای خیلی از این چیزا که گفتی رو دادی، آخه نزدیک شدن به یک چیز دور شدن از چیز دیگست،
    جند باری نظر دادم اما تایید نشده اما همین که خودت می خونی کافیه،
    تو شرایط امروزم آدمی مثل تو ،تو زندگیم احتیاج داشتم، مرسی که هستی.
    من به واسته کارم (عسلویه)فرصت دیدنت (تو سمینار، یا هر جای دیگه ) ندارم اما دنیا همین جور نمی مونه.

    • سینای عزیزم.

      من فقط فحش‌ها رو کانفرم نمی‌کنم.
      قبلا هم نوشتم که برای حذف اسپم ها از پلاگین آکیسمت استفاده می‌کنم که بی شعور است و گاهی دوستان با شعور من رو حذف می‌کنه.
      من گاهی در میان اسپم ها (که روزی حدود ۱۰۰۰ عدد است) به دنبال کامنت‌های دوستان می‌گردم و بازیابی می‌کنم اما گاهی از دستم در می‌رود.
      در چنین مواقعی یک خط ایمیل بزن یا اس ام اس که پیگیری کنم.

  • شیدا.ش گفت:

    جناب شعبانعلی
    بسیار بسیار خوشحال شدم از خوندن قوانین زندگیتون. خوشحالم که می بینم یک نفر دیگه داره از نعمت بزرگ خداوند که همون زندگیه لذت می بره. همیشه یکی از دعاهام ایه که خدایا کمک کن به همه ما تا زندگی رو بفهمیم و ازش لذت ببریم. مطمئنم که خدا هیچ وقت دیر نمیکنه.

  • حامد گلچین گفت:

    سلام استاد شعبانعلی
    خسته نباشید
    راستیتش موضوع اینه که :
    ESTJ هستم و حس میکنم دچار کرختی عاطفی شدم
    مخواستم ازتون درخواست کنم که ۲ تافیلم عاطفی خوب که به دردم بخوره بهم معرفی کنید
    تا بتونم یه مقداری از این T بکشم بیرون .
    اگر توصیه دیگه ای هم به عنوان راه کار دارید مشتاقانه میشنوم
    مرسی از این که وقت میزارید
    ممنون .

  • میترا گفت:

    ۴-۵ ماه گذشته را به طور نیمه متمرکز صرف استخراج و چهارچوب دادن به قوانین خودم کردم. گاهی روایتی که از آنها میکنم متفاوت هستن، مثلاً همین اولین قانونم بعد از گوش دادن به فایل “مسیر اصلی” تو معنا و بیان پخته تر شد
    ۱- من موجود قابل احترامی هستم، مثل همه ی مردم دنیا. من موظم از عزت نفس خودم مراقبت کنم. هیچکس حتی خودم اجازه ندارم به آن آسیب بزنم. من اجازه ندارم عزت نفس دیگران را پایمال کنم.
    ۲- من صراحت و شفافیت را قربانی چیزی نمیکنم. صریح بودن، صریح صحبت کردن و صریح دانستن. من با خودم صادق هستم.
    ۳- من ترسها را کنار میگذارم تا در تصمیم گیریهام دخیل نباشند.
    ۴-الف) من مدام یاد میگیرم که رهاتر زندگی کنم و به چیزی نچسبم (به قول شما زندگی مگسی نداشته باشم).
    ۴-ب) به کنترل کردن چیزهایی که تجربه بهم ثابت کرده صد در صد تحت کنترل من نیستن نمیپردازم و به جاش توکل صحیح را به جا میارم.
    ۵- من به خودم فرصت تجربه و اشتباه را میدهم. من اشتباهات و ایراداتم را تصحیح میکنم و از تجربه هام درس میگیرم.
    ۶-الف) موظم تحت هیچ شرایطی در ناامیدی نمانم.
    ۶-ب) من خوشبین هستم.
    ۷- من به پیشرفتم متعهد هستم، تو همه ی جنبه های زندگیم.
    میدونید چیه؟ واقعاً فکر میکنم اگر معنای “عزت نفس” را آنطور که باید در نظر بگیریم، خیلی از این قوانین، قوانین خودمو میگم، تو همون دسته ی قانون اول جا میگیره.

  • نرگس گفت:

    سلام استاد
    من همه ي قانون هاي شمارو قبول دارم حرفها وعقايد شما منو ياد بزرگ روزگار دكتر شريعتي ميندازه ميدونم به نسبت هوش واستعداد وافرتون رسالتي بزرگ بر دوش دارين واحساس مسئوليت ميكنين اما بيشتر مراقب سلامت جسمتون باشين درسته كه مركب ماست واسه رسيدن به اهداف اما اين مركبم نياز به مراقبت داره و در برابرش مسئوليم….
    خيلي وقته خواننده نوشته هاي پر مغزتون هستم و به خاطر وجودتون خدا روشاكرم چرا كه هر انساني كه رشد و تعالي پيدا ميكنه بشريت هم باهاش بالا ميره وبرعكسش هم صادقه….
    از صميم قلب نوشته هاتون رو قبول دارم وتلاشم رو ميكنم كه منم به قوانين انسان دوستانه تون برسم
    ممنون از وقتي كه براي امثال من كه طالب ومشتاق رشد وتوسعه مهارت فردي و به نسبت آن رشد جامعه است ميذارين
    خدا قوت ودست حق همراهتون
    برقرار باشيد

    • نرگس عزیزم.
      از لطفت ممنون. زیادی من رو تشویق می‌کنی.
      تنها چیزی که کمی به من آرامش می‌ده اینه که کارهام هر چقدر هم کوچک و بی ارزش،‌ بزرگترین و ارزشمندترین کارهایی بوده که «بلد بوده‌ام» انجام بدهم.
      و ممنون از «نظر پاک خطاپوش» تو و سایر دوستانی که با یادآوری ضعف‌ها و اشتباهاتی – که بسیاری از آنها را خودم هم معترف هستم – شرمنده‌ام نمی‌کنند.
      شریعتی برای من هم خیلی انسان ارزشمندی است. به حرف‌هایش کاری ندارم.

      من مدل ذهنی او را تحسین می‌کنم و می‌دانم که امروز هم، اگر زنده بود از بسیاری از ما صدها گام جلوتر بود.
      و احساس خوبی به او دارم وقتی می‌بینم کسانی که سنگین‌ترین نقدها را علیه او می‌کنند نیز، زمانی شاگرد او بوده‌اند.
      تو گویی که مسیر رشد و تکامل در این نقطه از تاریخ و جغرافیا،‌ به ناچار از خیابان «شریعتی» عبور می‌کند!

      • نرگس گفت:

        سلام استاد شعبانعلي عزيز
        شما و تلاشهاي شبانه روزيتون بيش از اينها لايق تشويق وقدر دانيه
        ممنون از پاسخ شيواتون لذت ميبرم كه تا اين حد با شريعتي آشنايين
        راستي من ويولن كار ميكنم خوشحالم كه شما هم به موسيقي علاقه دارين البته نه در حد ورزش!!!!!
        به شما ايمان دارم كه اگه اراده كنين نوازنده برجسته پيانو خواهيد بود شما كه ديگه استاد مايين..
        خدا حفظتون كنه

  • عباس عسگری گفت:

    درود
    محمدرضا جان بینش شما نسبت به زندگی برای من قابل احترامه ولی ممکنه در طول ایام بدنت دچار فرسودگی بشه یا از لحاظ روحی به یک حالت ایستایی یا تکرار برسی.
    پیشنهاد میکنم ورزش شنا،نواختن آلات موسیقی مورد علاقت رو امتحان کنی،انرژی مثبت فوق العاده ای را به شما میده
    در نهایت سپاسگزارم از اینکه صادقانه همه چی رو بیان میکنی،با آرزوی بهترین ها برای شما استاد گرامی
    در پناه خدا محفوظ باشی

    • عباس جان.
      در ورزش خیلی تنبلم.
      از نظر من، جهنم جایی است که صبح‌ها در مسیرهایی سرسبز باید پیاده روی کنی.
      بعد پینگ پنگ بازی کنی.
      بعد فوتبال بازی کنی.
      و شبها در صفحه‌ی بزرگی به اندازه‌ی آسمان، برایت مسابقات المپیک پخش کنند!

      نفرت من از ورزش – که احمقانه و بی معنی است – در این حد است.
      اما در مورد موسیقی. خیلی خیلی دوست دارم. باید این کار رو بکنم. آرزوم اینه که یک روز خوب پیانو بزنم.

  • 36 گفت:

    بسیار سپاسگزارم محمدرضا عزیز از نوشته ی خوبت.

  • علیرضا گفت:

    سلاام محمدرضای گل
    قانون سوم – میوه‌ی شرایط نامطلوب و رویدادهای بد: دیروز زانومو عمل جراحی کردم چون تو تمرین رباط صلیبیم پاره شد.خیلی سخت بود وحشتناک درد دارم.خیلی سخته که تو سن ۲۲ سالگی با آرزوی پوشیدنه لباس تیم ملی بسکتبال پاتو بسپاری به تیغ جراحانو شش ماه نتونی بازی کنی ولی همش یاد قانون سومت میفتم.میوه ی عمل زانوم پوشیدنه لباس تیم ملیه.تمام تلاشمو میکنم که زودتر خوب شمو با قدرت ظاهر شم .ازت ممنونم که با این قانونت دردمو تسکین دادیو انگیزم بیشتر شد.شاید خودت نتونی درک کنی ک این قانونت چه تاثیره مثبتی گذاشته روم ولی من دارم حسش میکنم.

  • باران گفت:

    چند تا از قوانین من:
    ۱٫ درک کردن شرایط دیگران خیلی خیلی سخته پس در مورد دیگران قضاوت نکنم
    ۲٫ وقتی بچه ای رو می بینم حتما بهش لبخند بزنم هر چند در شرایط خیلی بدی باشم
    ۳٫ به شخصیت دیگران در هر مقام و شرایطی که هستند بی احترامی نکنم
    ۴٫ عقایدی که افراد باهاشون زندگی کردن رو نمیشه در یک بحث کوتاه به چالش کشید و تغییر داد یا اشتباه بودنشون رو ثابت کرد پس با دیگران بحث بی خود نکنم
    ۵٫ در هر فضایی که قرار می گیرم تمرکزم روی هدف اون فضا باشه و از حواشی دوری کنم
    ۶٫ اگه اشتباهی کردم به محض متوجه شدن زبانی عذرخواهی کنم و دنبال یه راهی برای جبران عملی باشم
    ۷٫ در هر شرایطی یه برنامه ی آموزشی برای خودم داشته باشم تا ذهنم فعال بمونه
    ۸٫ وقتی عصبانی میشم حرف نزنم (البته هنوز دارم روی این قانون تمرین می کنم)
    ۹٫ قبل از تصمیم گیری در کاری که تجربه ندارم حتما حتما با افراد مناسب مشورت کنم

    ممنونم از این تلنگر خوبتون، باعث شدین رفتارهام رو بازبینی کنم
    ای کاش همه ی دوستان از قوانینشون بگن..

  • فرانک گفت:

    سلام استاد عزیز
    همیشه تمامی مطالبتون صداقت تووش موج میزنه، به من که خیلی انرژی میده
    باید بگم برای من این همه فشرده کاری اصلا قابل تصور نیست، چون تجربه ای که خودم در این زمینه داشتم دو شغله بودنم بود که بیشتر از یک ماه نتونستم دوام بیارم در حالی که به هر دو عشق و علاقه داشتم ولی واقعا از لحاظ جسمی کم آوردم… و منم همیشه این سوال رو داشتم که چطور آدم هایی که می شناسم می تونن اینقدر پرکار باشن و در کنار اون کمتر هم بخوابن…
    منم این قدرت و عشق شما روو تحسین میکنم و خوشحالم براتون که اینقدر خوب مسیر زندگیتونو شناختید…
    شاد و برقرار باشید

  • عطا گفت:

    الان ۲۴ ساعت است که به سایتت سر نزده ای، امید دارم که سرت مشفول کاری است که سر شار از عشق است. دیروز یادم رفت بگویم : محمدرضا جان چند تا عکس در آرشیوت بگذار که در آن خندیده ای. از ته دل خندیده ای، ما مشتاق خنده های تو هستیم، مشتاق این که شاد باشی و این انرژی بین همه ی ما تقسیم شود.
    الان تو دیگر چند صد هزار نفری

  • ژنتیک گفت:

    قانون ششم برام خیلی جالب بود………………..من به جای مشتق گرفتن، انتگرال می‌گیرم.

    به این جمله با تمام وجودم اعتقاد دارم من هم در حال انتگرال گرفتنم به امید آن روز که مثبت بی نهایت نتیجه موفقیت آمیز آن شود

    در ساختار دی ان ای کوچکترین خطاها، مثل کوچکتر ین اشتباه هادر زندگی، فاجعه میسازد.

    دلی سرشار از آنزیمها ی ترمیمی برای ترمیم تمام جهش های روحی همه ی شما آرزو دارم

    ازطرف
    یک شیفته ی دنیای زیبای ژنتیک

  • سلام
    تقریبا تمام مطالبی که می نویسید برای من مفید بوده اند . ممنون
    من هم از زمان آشنایی با شما سعی کرده ام آنجه را که از شما یا از منابع دیگران دریافت کرده ام و به نظرم درست است را با دیگران به اشتراک بگذارم .
    شاد باشید .

  • زهراآرحیمی گفت:

    راستی نگفتید روزی چند ساعت ورزش می کنید؟
    .
    .
    .
    شوخی کردم

  • setayesh گفت:

    سلام و خداقوت.راستش من هم این سبک زندگی رو دوست دارم و بارها تلاش کرده ام تا اجرایش کنم حتی دوستانی که انتخاب میکنم همه از این نوعند ولی تو مسیر اجرا همیشه یه مشکل بزرگ دارم:خانواده.همسرم هیچ علاقه ای به مطالعه نداره فوق العاده ادم خوبیه ولی دوست داره یه جوری با گردش با تماشای تلوزیون وقتش رو پر کنه تا بلاخره شب بشه.البته اگه من همه کارهامو بذارم کنار و کلا با اون باشم که بقول خودش نور علی نور میشه.یه بار یکی از دوستام که تو رشته خودش یک استاد دانشگاه فوق العاده س رو اوردم تا راهنماییش کنه فکر کردم چون هر دو مردن حرف همدیگه رو بهتر میفهمن بعد از رفتن گفت همسرت ادم بسیار خوبیه وبذار همسرت اونجور که دوس داره زندگی کنه و سخت نگیر.
    البته فقط اون نیست پدر مادرم که همیشه تنهان.قبلا تو دانشگاهم تدریس میکردم ولی الان فقط اداره میرم .انگیزه هامو برا پیشرفت از دس دادم.انقدر زندگی مشترک در عین کمکهای که برام کرده فشار هم اورده که برا همیشه قید بچه رو زدم لطفا بدون اینکه مطالب منو تو سایت بذارین راهنماییم کنید شما جزء معدود ادمای هستین که بهش ایمان دارم

  • فرشته گفت:

    سلام
    بارها قوانین زندگیت رو خوندم .چقدر با صبر و حوصله جواب سوالات و دغدغه های ذهنی دوستانم در این قبیله مجازی رو دادی.

  • Masumeh گفت:

    سلام استاد
    گفتید اگه مطالب رو پسندیدیم فقط لایک کنیم.خب وقتی یه لایک رو خیلی خیلی کم میدونیم و احساسات زیبای به وجود آمده از مطالبتون رو نمیتونیم کتمان کنیم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟
    یک دنیا ممنون ازینکه با نوشته هاتون احساس ها و تجربه های قشنگ و متعالی زندگی و سالهای سال تلاش عاشقانه و بی وقفه تون رو باما شریک می شید….
    یکی از قوانین زندگی من که باید ترکش کنم و حس میکنم این قانون اصلا و ابدا تو زندگی شما وجود نداره اینه که” فکر و نظر مردم تو زندگیم خیلی مهمه و خیلی وقتا برای خودم زندگی نکردم….”از شما و دوستانم میخوام که بگید چطور رها شم ازین سقف شیشه ای که با نگاه مردم برای خودم ساختم؟

    • مهدی رضا گفت:

      معصومه جان به نظر من خودتو از بیرون نگاه کن یعنی نگاهت رو ببر بیرون از خودت بذار کنار نگاه مردم و حالا از بین اینهمه نگاه ، این نگاه برات مهمتر و ویژه تر باشه . اگه میخوای کاری انجام بدی یا نظری برات مهمه اون کار یا اون نظر . نگاه خودت به خودت تنها با تغیر زاویه ی دید از بیرون به درونه …….. ببخشید اگه جسارت کردمو نظر دادم تجربه ی شخصی بود من هر وقت این مشکلو پیدا میکنم سعیم بر اینه از زاویه دید سوم شخص به خودم نگاه کنم و نظر بدم اینطوری آرومتر میشم . البته نظر مشاور خوب همیشه سازنده و راه گشاست .در پناه آن بخشنده ی مهربان باشید

  • ناشناس گفت:

    امیدوارم همیشه سلامت باشید

  • عارف گفت:

    دوست عزیز
    از پستی که گذاشته بودید لذت بردم. به نظرم صادقانه و عاقلانه بود (برخلاف بسیاری که برای توجیه خود چنین چیزهایی می نویسند) من هم به شخصه نظراتی نزدیک به شما در سر دارم. نه منطبق با شیوه زندگی شما ولی نزدیک به آن.

    نمی دانم اجازه داشتم یا نه ولی بخش قوانین را برای مخاطبان وبلاگم انتشار دادم البته با ذکر منبع.
    امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید

  • معصومه گفت:

    چقدر نوشته هایتان به ما حال داد
    من هم قانونهای زیادی دارم اما گاه برخوردهای دیگران و یا شاید قانونهایشان آنقدر ناامیدم می کند که قانونهایم را فراموش میکنم و یا شاید فکر می کنم با این قانونها امروز نمی شود زندگی کرد یعنی یکجوری خودت هم باید قانونهای خودت را دور بزنی تا بهتر بتوانی زندگی کنی.
    چقدر از این جمله خوشمان آمد: من به جای مشتق گرفتن، انتگرال می‌گیرم.

  • 36 گفت:

    من این قانون سومتون رو خیلی دوس دارم قبلا هم خیلی تنبل بودم اما چن سالیه وضعیتم بهتر شده:سالی ک برا کنکور می خوندم برا آزمونهای آزمایشی ک ثبت نام کرده بودم باید کنار جاده می ایستادم و منتظر می موندم ک یکی پیدا بشه و من رو ۳۰kmببره تا ب شهر برسم،هیچ وقت یادم نمیره روزی رو ک کنار جاده بودم و بارون میبارید و برای اینکه خیس نشم مجبور شدم رو زمین بشینم و چتر رو عملا کنار خودم بگیرم(لا کردار با زاویه ۳۰ درجه ب زمین می رسید)و هر چند ثانیه یبار نگا کنم نکنه ماشینی رد بشه و نبینمش.اما اون روز رفتم و مث تمام آزمونا تو اون شهر اول شدم(حتی اون دوستیم ک با لندکروز می آوردنش ب گرد پام هم نرسید:دی)باز همون سال خرید میز و صندلی مطالعه برام دشوار بود ی نیمکت رو تعمیر کردم و روش درس خوندم(خودم از رتبه ی ۱۲۰۰۰کشوری کنکورم راضی بودم )یا همین تابستون یک ماهی وقتی عملا مجبور شدم ی جای مشغول بکار بشم از وقتای بیکاری استفاده کردم و excelرا حدودا یاد گرفتم،چن تا کتاب خوندم،زبان انگلیسی خوندم.
    همین هفته قبل هم ی لایتنر خوشکل برا خودم ساختم.
    چرا اینا رو اینجا گفتم؟چون اینجا رو،این حرفا رو،…دوست دارم.

  • اناهیتا گفت:

    ممنونم که مدلی از زندگیتون برای ما ارایه دادین
    بعضی وقتها یادم میره که ادم های موفق
    به اندازه موفقیتشون و یا حتی بیشتر تلاش کرده اند
    و واقعا نمیدونستم که اینقدر تلاش میکنند
    برنامه زندگی شما واقعا الگوی خوبیه برای من
    که زندگیم مدتهاست اسیر خرفتی و خواب الودگی شده
    و مدام به جان دنیا غر میزنم که چرا به هیچ جا نمیرسم

  • سلام از غرب کشورت ،سینه ستبر ایران هستم. تصادفی با سایت شما آشنا شدم ولی تصادفی خارج نمی شوم خوشحال هستم که با سایت بسیار غنی و کاربردی حضرت عالی آشنا شدم. سالهای جنگ دراین منطقه با کلام قابل توصیف نیست همانگونه که نمی تواند طعم لیمو ترش را با کلمات به زبان آوری ولی همینکه نامش می آید نوک زبان شما تحریک می شود . جنگ و تخریب و ویرانی و اثرات مخرب آن هم بر مردم دیار من قابل وصف نیست . امیدوارم هیچگاه نچشید. آن سالها می گفتیم دفاع برای چه ما هم کوچ کنیم . ولی امثال شما خستگی را از جان ما بدر می کنید خوشحالم محصول آن دفاع فرهیختگانی چون شما هستند . مطلب شما را با حوصله تا انتها خواندم بسیار زیبا و بی نقص و آموزنده بود .مرتب سراغ شما خواهم آمد و استفاده خواهم برد مطئنا دریغ نمی فرمایید . از اینکه طولانی شد ببخشید ناگفته های سالهای زجر و هجران بود.

  • نیلماه گفت:

    راستیتش من یه همچین لیستی ندارم.
    یه مشکل دارم که نتونستم از پسش بربیام اونم اینه که خیلی عکس العمل هام هیجانی و لحظه ایه
    اصلا تو حرف زدن سیاست ندارم . هرکی ازم هرچی میپرسه بدون فکر کردن و سبک سنگین کردن سریع راستش رو میگم . حرفی میزنم یا عکس العمل لحظه ای نشون میدم که به اتفاق بعدش فکر نمیکنم که ممکنه طرف چه برداشتی داشته باشه یا چه دلخوری بوجود بیاره. راست گفتن چیز بدی نیست اما حتما لزومی نداره همه چیز رو واسه همه روشن کنم و توضیح بدم . همون طوری که دیگران اینجوری نیستن و خیلی وقتا ممکنه سواستفاده کنن.
    بعضی وقتا بخاطر این ویژگی بد برای خودم ناراحت میشم و متاسف.

    یکی از آرزوهای بزرگ زندگی من اینه که این ایرادمو درست کنم حالا چه جوری نمیدونم.
    شما میتونین راهنماییم کنین برای رفعش؟ ممنون میشم

  • امیر جم گفت:

    یکی تز مهم تریم قوانین زندگیم
    در هر جایگاهی قرار گرفتی،به رده های پایین تر که توان اعمال فشار بر آ« ها را داری به هیچ وجه تنگ نگیر
    در هیچ شرایطی تمسخر نکن و ضعیف تر را تحقیر یا موزد تزتر قرتر نده
    تا حالا حتی یک مورد هم انجام ندادم مگر سهوی سهوی

  • هايده باقري گفت:

    سلام ممنون از قانون هاي قشنگي كه داري و براي ما هم نوشتي تا بدونيم
    منم يه چند تا قانون دارم كه تا حالا خيلي بهشون فكر نكرده بودم ولي اين تلنگر باعث شد منم بهشون فكر كنم
    اينكه هر كاري از دستم بر مياد در حد توانم براي ديگرون انجام بدم
    اينكه از هرچيزي و هر كسي ميشه يه چيزايي ياد گرفت و بهتره يه همچي نگاهي به ادمها و اطرافم داشته باشم
    زندگي هر كسي مختص خودشه و نسخه زندگي ديگرون رو نميشه براي زندگي خودمون بپيچيم
    به پدر و مادرمون در حد توانمون كمك كنيم و باهاشون مهربون باشيم چون اگه كسي با پدر و مادرش مهربون و صبور نباشه شايد ادم مهربوني نيست
    اينكه رعايت اخلاقيات و پايبندي به اونها و داشتن چارچوب ومرز در زندگي انسانها مساله مهميه

  • سهیلا گفت:

    سلام
    من دو تا تا انسان رو میشناسم که زندگی کردنشون رو دوست دارم یکی دکتر فرهنگ هولاکویی و دومی محمد رضا شعبان علی

  • پيام گفت:

    سلام

    از خوندن اين نوشته لذت بردم و انرژي مضاعفي براي روز كاري جاري گرفتم . خواستم با تشكر كردن از شما دوست عزيز اين حس رو تقسيم كنم . با اجازه در صفحه فيسبوك به اشتراك مي زارم .

  • فریده گفت:

    سلام
    اجرای قانون قضاوت نکردن و قانون طلبکار نبودن اصلا راحت نیست. دلم میخواد انسان بهتری بشم.دوستان خوبی دارم.خوشحالم با سایت شما آشنا شدم . اتفاقی در زندگیم رخ داد که باعث شد چشم انداز زندگی مو از نو بنویسم البته هنوز کامل نشده.برای رسیدن به چشم اندازم لازمه ویژگی هایی در وجودم را تقویت کنم که سالها نسبت به آنها بی تفاوت بودم.سخته… . آقای شعبانعلی از شما برای اطلاعات با ارزشی که در اختیارم گذاشتید صمیمانه متشکرم.
    از خدا ممنونم که دقیقا زمانی که فهمیدم باید تغییر کنم انسانهای با حسن نیت مثل شما را به عنوان الگو سر راهم قرار داد.متشکرم 🙂

  • عاطفه گفت:

    با اجازتون قوانین زندگیتون رو برای استفاده شخصی خودم کپی کردم تا شاید بتونم با الگوبرداری از این برنامه من هم قوانینی برای زندگیم وضع کنم.

  • ژنتیک گفت:

    سلام استاد مذاکره

    خیلی جالبه شما به سوال ها هم به صورت مذاکره ای جواب داده اید
    شک نکنید که ساختار DNA شما بر اساسی چیده شده است که استاد مذاکره شوید که شما با تلاش و پشتکار روزانه بر این چیدمان DNAمهر تایید زده اید
    DNA یتان بدون جهش باد.

  • پریسا گفت:

    سبک زندگی شما و عقایدتون برای من تحسین برانگیزه،من بعضی از نوشته هاتونو برای پدر و مادر و دوستام هم می خونم بعضی هاشم می نوسیم به در و دیوار اتاقم میزنم که جزیی از زندگی من بشن،الان می خوام یکی از نوشته هایی که به اتاقم زدم براتون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد.
    ” روح های بی قرار، روح های آواره، روح هایی که هیچ چیز سیرشان نمی کند،هیچ چیز آرامشان نمی کند، در چاچوبی نمی گنجند،به چنگ نمی آیند و زنجیر می گسلند،وحشی و تنهایند تا هستند زندگی می کنند، گندیدن نمی دانند و با قلبی آکنده از عشق می میرند.”

  • زهره گفت:

    با سلام
    من تازه با سایتتون آشنا شدم و واقعا خوشحالم که تو این مرحله از زندگیم با شما آشنا شدم و واقعا سرکلاس لذت میبرم از حرف زندن ها و شیوه تدریستون، با تمام عقاید و نظراتون موافقم و تاحدودی سعی میکنم خودم توی زندگی اینطوری باشم امیدوارم از فرصت اشنایی که برام پیش اومده استفاده کنم و بیشتر بتونم در زمینه ادامه راه درست زندگیم از شما بهره مند بشم بسیار سپاسگذار و ممنون

    • محمد گفت:

      اتفاق خطرناکیه وقتی با یک نفر کاملا مواق شدید فرصت فکر کردنو از خودتون می گیرید، به جای این که به دلیل کاراش فکر کنید، بی توجه فقط حرکاتشو تقلید می کنید و این اتفاق خطرناکیست!

  • محسن گفت:

    به دوستانی که اینقدر نگران سلامتی استاد هستند توصیه میکنم سری به گالری تصاویر سایت رسمی ایشون بزنن. از چهره بشّاش و خندانشون تندرستی و سلامتی کاملا هویداست.

  • مرضیه گفت:

    سلام من تا امروز هیچ شناختی از شما نداشتم ولی یه بار از شما مطلبی خوندم راجع به اینکه چرا نمیخواهید دکترا بگیرید بعد از خوندن اون مطلب پیش خودم شما رو قضاوت کردم و گفتم طرف عرضه نداره درس بخونه داره خودش رو توجیه میکنه ولی الان با خوندن مطالب بالا فهمیدم که شما یک انسان سخت کوش هستید که با تلاشتون به هر چیزی که بخواهید میتونید برسید من رو به خاطر قضاوت بیجام ببخشید اراده شما تحسین برانگیزه این قسمت از زندگیتون رو خیلی دوست دارم

  • زهره گفت:

    فقط خواندم و عبور كردم (البته برايم بسيار جالب و جذاب بود و تا حدودي به رفع حس كنجكاوي من در مورد شما و ديگران كمك كرد)، متشكرم.

  • Zeinab گفت:

    به عنوان ِ اولین مطلبی که از سایت تون خوندم، خیلی خوب بود.
    از شناسایی انسان های کوشا خوشم میاد. و هنوز در زمینه ی کوشایی به جایی که دلم می خواد نرسیده م.

  • پيام خوش طينت گفت:

    ساعت ۸ صبح شنبه است و من بعد از چند روز ، بار ديگر اين نوشته را خواندم . بار
    ديگر حالم خوب است . اميدوارم تكرارهاي روز مره اين حس خوب رو ازم پس نگيره .

  • جواد گفت:

    سلام مهدنس جان من به تازگی با وب سایت شما آشنا شدم مطالب بسیار خوبی در سایتتون وجود داره و با دیدگاه های من همراستاست. به شما بابت زحماتی که می کشید خدا قوت می گم ، آقای مهندس من با اجازتون لینک سایتتون رو در سایتمون که به تازگی راه اندازی نمودیم قرار دادم ، البته اگر مشکلی هست حتماً بهم بگید . دوست دار شما جواد
    Nikandena.com

  • سبزک گفت:

    درود سپاس از اینکه برنامه و تجربیات مفید زندگی تون رو در فضای مجازی به اشتراک گذاشتین.
    من یه جوون ۲۰ ساله ام که در دوران راهنمایی برنامه ام شبیه به شما بود روزانه کمتر از ۵ ساعت می خوابیدم بدون هیچ استرسی به کارهاش می پرداختم و کتاب و مجلات زیادی می خواندم اما…
    در دوران متوسطه استرس زیادی داشتم طوری که هرچه می خواندم از ذهنم پاک میشد و بعد از اتمام پرسش دبیر و یا دادن برگه به وی پاسخ ها یادم می آمد
    بگذریم حال دانشجو هستم و میزان خوابم به هشت نه ساعت شاید کمی بیشتر رسیده و هنوز آن استرس را هم دارم اما تا به حال از هر روشی استفاده کردم نتوانستم آن را کنترل کنم لطفن کمکم کنید
    البته خود می پندارم بخاطر چند عقیده داشتن من است
    روزتون خوش
    ممنون

  • نادی گفت:

    سلام روزگار به کامتان باشد.ممنونم از معرفی موسیقی

    چه پست با برکتی شده همواره این مشعل روشن بماند تا روشنایی راه باشد….

  • مینا گفت:

    هیچ وقت قوانین را دوست نداشته ام چون همیشه دیده ام که همه افراد در شرایط مختلف آنها را زیر پا گذاشته اند. هیچ قانون مطلقی برای هیچ کاری وجود ندارد این قوانین تنها ذهن ما را گول میزنند و خوشحالمان می کنند،یعنی در نهایت فقط تاثیر روانی دارند.

  • شهرزاد گفت:

    سلام
    جالب بود
    مهروزی بی حد و حصرتون به همه موجودات عالم برام خیلی جالب بود .
    ممنون.
    درسی جدید!

  • داود گفت:

    جرقه‌ای در زندگی من زدید که ابتدای یک مسیر رو برام روشن کرد. ممنونم از اینکه افکارتون رو با ما به اشتراک می‌زادید.

  • میثم گفت:

    سلام
    جناب شعبانعلی
    ممنونم از انتشار این مطلب خوب
    خواستم بگم که اتفاقی با این پست شما برخورد کردم؛ تقریبا همه اش را خواندم. از یک بخشش تاثیر گرفتم.
    تاثیر مطلب شما بر خودم را در بلاگ منتشر کردم همراه با لینک به همین مطلب در سایت شما.
    خوشحال خواهم شد که شما را از این تاثیر مطلع کرده باشم
    یا حق
    http://plusboy2005.blogfa.com/post/288

  • سوده گفت:

    خیلی خیلی ممنونم

  • علیرضا عبّاسی گفت:

    با سلام و آرزوی موفقیت و بهروزی؛
    جناب شعبانعلی عزیز: از روزی که جمله‌ی زیر را در متن “قوانین زندگی من” خواندم ذهنم به شدت مشغول است و مدام به آن فکر میکنم. لطفاً اگر توضیح یا مطلبی در این مورد دارید بفرمائید تا از آن بهرمند شده و ما نیز بتوانیم برنامه ریزی بلندمدّت انجام دهیم و یاد بگیریم که برای برنامه ریزی ۸ ساله چه چیزهایی را باید مدّنظر قرار دهیم.

    … طی روزهای اخیر، ترجیج دادم چند روزی با خودم خلوت کنم و به برنامه‌ریزی برای ۸ سال آینده بپردازم.

    با سپاس و تشکر فراوان

  • سمیه گفت:

    سلام استاد
    می دونم شاید واژه “استاد” شما رو معذب کنه ولی واژه درخوری پیدا نکردم. من خواننده خاموش سایت شما هستم و از طریق سایت دکتر شیری باشما آشنا شدم. از روزی که صدای شما رو در کلاس “نوجوان توانگر” شنیدم تا به امروز که هر وقت فرصتی باشه به سایت شما سر می زنم، چیزهای زیادی ازتون یاد گرفتم. شما انسان بزرگی هستید…نتونستم باز هم پیامی نذارم و از این پست رد بشم. خوشحالم افرادی مثل شما هستند. امیدوارم روز به روز هم بیشتر بشن.
    سرافراز باشید

  • آوا گفت:

    سلام استاد .متن خیلی قشنگی بود .یاد صحبت علامه جعفری افتادم که گفته به هر مشکلی که تو زندگیتون پیش میاد به شکل یه درخت نگاه کنین که باید برای شما یه میوه ای داشته باشه .حالا من به این فکر میکنم کسیکه با دو تا بچه با مشکل خیانت همسرش روبرو میشه سعی میکنه بدون اینکه آرامش بچه ها و بقیه رو به هم بریزه راه های اصلاح و اتمام خیانت رو پیدا کنه ، از درخت تلخ و نفسگیر خیانت باید چه میوه ای رو بچینه ؟
    قانون های من تو زندگی خوب بودن و صادق بودن ، خوشبین بودن و کمترین مزاحمت برای بقیه داشتن ،بوده .همیشه هم سعی کردم که بهشون عمل کنم پس چرا یه همچین میوه ای داده؟

  • فائزه گفت:

    سلام و عرض ارادت آقای شعبانعلی
    از سایت دکتر شیری با سایت و مطالب شما آشنا شدم…و البته رادیو مذاکره….بسیار ارزشمند وآموزنده بود
    هزاران سپاس برای شما
    ان شاالله همیشه شاد سلامت و سربلند باشید

  • فائزه گفت:

    راستی یک مطلب شاخص نوشته هاتون بود برای من
    ۱- میوهای شرایط سخت….که حقیقتا همینطوره و از قوانیین زندگی من هم هست….و شاید ازاون سنت های تغییرناپذیر الهی است

    باز هم سپاسگزارم

  • امین گفت:

    همیشه آرزو داشتم کلی از این مطالب این شکلی بخونم کلی انرژی بگیرم از چیزی که هستم خجالت نکشم امید وار باشم

  • محبوبه کریمیان گفت:

    با سلام
    قوانین زندگیتون عالی اند ای کاش من هم می توانستم این قوانین را داشته باشم.من از( ای کاش) فقط زمانی استفاده می کنم که مطمئنم نمی توانم کاری را که دیگری انجام داده من نیز به خوبی او یا حتی بهتر از او انجام دهم.قوانین زندگی شما این پیام را به من می دهم که شما واقعا انسان متواضع و فروتنی هستید.

  • آيد گفت:

    آقاي مهندس شما چطوري روزي ۱۰۰ صفحه كتاب مي خوني؟؟؟؟ من خودمم بكشم از صبح تا شب كتاب بگيرم دستم فوقش ۳۰ صفحه مي خونم!!!اگه راه خاصي داره به منم بگيد لطفاً. بدجور درگير اين موضوعم

  • محمد گفت:

    محمدرضا توی یکی از کامنتا گفتی اینا قوانین ۴ تا ۱۰ زندگی تو هستند
    میشه اون ۳تای اول رو هم بگی؟بهرحال شاید یه ذهنیتی به ما بده

  • شکوفه گفت:

    سلام چند وقته میام سایتتون خیلی خوشم اومده منم چنتا قانون دارم:
    ۱- بهترین حالت رابطه زن و شوهر رفاقته. اگه بتونن به معنی درستش عمل کنن(ما که اینجوریییم!)
    ۲- حق پدر و مادر بر فرزندان احسان هست.احسان خوبی ها (احسان یعنی بی منت و بی عوض ببخشی. مثل نذورات امام حسین قربونش برم) بقیه اعضا مثل ابجی داداشا مصداق حساب حسابه کاکا برادرن ، باید باشن!
    ۳-هرجایی که یه دکمه دیدی بدون یه روزی وقت فشار دادنش میرسه! (دگمه ها را برای فشار دادن ساخته اند!! خدایی خیلی حرفه ها! من تقریبا ۹۰% دانش فنی مو اینجوری کسب کردم!)
    ۴- اگه راضی به رضای خدا باشی خدا حتما راضیت میکنه
    ۵-و اما قانونی که هیچ وقت قدرت عمل کردن بهش رو ندارم اینه که نذارم ازم سوء استفاده بشه برای اهداف دیگران ابزار نشم… خدا بنده هاشو عزیز میخواد خیلی وقتا بجای فریاد سکوت کردمو بجای گریه خندیدم .نمیدونم تو این حالم که خدا منو میدید چه حالی میشد… احساس بزرگی میکردم در حالی که تو واقعیت کوچیک شدم ! مسخرست مث بزرگا صبرمو زیاد کردم.آب رفتم… خیلی سخته گفتن نمیخوام وقتی واقعا میدونی که نمیخوای! اسمش چی بود؟… هاا مصلحت … اونم با این مغز کوچیک من… ای خدا بازم دلم گرفت

    شما دلتون نگیره ها! شادی سهم هر لحظتون باشه خوشال میشم لطف کنین وقت بذارین نظرمو بخونین
    یاشاسین شعبانعلی

  • ناشناس گفت:

    سلام
    وقتی برنامه روزمره تون و می خوندم پیش خودم می گفتم چه حس خوبیه که ادم وقتش انقدر پر باشه، کلی احساس مفید بودن به ادم دست میده، من یه زمانی نه به این شدت، ولی وقت سر خاروندن نداشتم و کلی از زندگی راضی بودم،
    ولی الان ….
    راستی تو چندتا پست چند تا سوال تخصصی پرسیده بودم که حتی تایید هم نشد در صورتی که پاسختون برام خیلی مهم بود.
    شاد باشید

  • شهرزاد گفت:

    سلام
    خیلی خوشحالم که خدا خواست و من رو خیلی اتفاقی با شما و سایت ها و مطالب عالی و ارزشمندتون آشنا کرد. برای نحوه تفکرتون خیلی احترام قائلم و واقعا از تمام مطالب و نوشته های خوبتون بهره می برم. و واقعا دیگه نمیتونم حداقل روزی یکبار رو از بین برنامه های روزانه ام زمانی رو خالی نکنم و به سایت ها و خواندن مطالب عالیتون اختصاص ندم. امیدوارم همیشه سلامت و پرتوان و پرانرژی باشید و در این راه ، موفق. ( و لطفا به سلامتی و استراحت خودتون هم بیشتر اهمیت بدید …)

  • هانیه گفت:

    من به تازگی با سایت و نوشته هاتون آشنا شدم و از حرف های روزمرتون الهام های خوب میگیرم به قول خودتون جمله هاتون نوری در قلب و ذهنم ایجاد میکنه،واقعا مرسی که هستید

  • شهرزاد گفت:

    درود بر آقای شعبانعلی عزیز. امیدوارم خوب و خوش باشید و از فعالیتهای روزانه تون خسته نباشید. امروز اولین و دومین فایل های برنامه عالی ای که در رادیو اقتصاد دارید و بابتشون واقعا ازتون تشکر می کنم رو مجددا توی ماشین گوش می کردم و در کنار همه مطالب خوبی که اشاره کردید، این موضوع که باید بین “آموزش” و “توسعه “تفاوت قائل شویم خیلی برام جالب بود. واقعا باهاتون موافقم که برای رشد و تکامل فردی باید پروسه تدریجی و پیوسته ای رو با صبوری وشکیبایی دنبال کنیم. امیدوارم بتونم پا به پای برنامه های موثر و سودمند شما در کنار برنامه هایی که خودم دنبالشون می کنم پیش برم و بتونم آدم بهتری باشم…
    (درضمن … یه چیزی توی کامنت های دوستان و پاسخ های شما در پای مطالب مختلفی که می دیدم توجهم رو چلب کرد و اینکه شما به برخی کامنت ها پاسخ می دید و به برخی خیر! نمیدونم این مساله رندوم و اتفاقی هستش یا انتخابی. در هر صورت میخوام به دوستانی که کامنت هاشون از طرف شما پاسخ دریافت می کنه تبریک بگم…. 😉 )

    • شهرزاد عزیز. من چند نکته رو در کامنت پاسخ دادن رعایت می‌کنم که قبلاً هم نوشته‌ام و خوب است که اینجا تکرار کنم:

      اول اینکه اگر کامنتی حرصم را در بیاورد ولی احساس کنم طرف مقابل ارزش جواب دادن دارد، جواب می‌دهم تا حرصم را خالی کنم!
      دوم اینکه اگر کامنتی حرصم را در بیاورد ولی …
      سوم اینکه اگر کامنت مشابهی را قبلاً پاسخ داده باشم، یکی دو بار دیگر هم پاسخ مشابه می‌دهم اما معمولاً بعد از آن پاسخ نمی‌دهم.
      چهارم اینکه بعضی کامنت‌ها پاسخ خیلی طولانی می‌خواهند که یا به زمان بعد موکول می‌کنم یا در مورد آنها یک پست می‌نویسم. اگر روند کامنت‌ها رو دنبال کنی مي‌بینی که از هر ۱۰ مورد پست من ۷ یا ۸ مورد مربوط به پاسخ کامنت‌های دوستان بوده.
      در برخی موارد هم کانفرم می‌کنم ببینم بقیه چه تحلیل‌هایی دارند تا من هم بعداً نظر خودم رو اضافه کنم. چون وقتی خودم اول نظر می‌دم بحث خیلی کمرنگ می‌شه.

      • شهرزاد گفت:

        سلام :)… خیلی از لطفتون و پاسخ دقیق و جامعی که لطف کردید به کامنت من دادید ازتون ممنونم و اول از همه به خودم تبریک میگم که بالاخره تونستم پاسخی از شما دریافت کنم. 😉 دوم امیدوارم که علت این پاسخ ، این نباشه که من حرصتون رو درآورده باشم 😉 ( چون چنین چیزی اصلا خواست قلبی من نیست) و سوم اینکه من کاملا شرایط و محدودیت های زمانی شما رو با توجه به اینکه میدونم چقدر وقت روزانه تون رو بایستی به کارهای چه بسا ارزشمندتری اختصاص بدید ،در فرصت خواندن و پاسخ دادن به این همه کامنت و این همه نظر و این همه لطفی که دوستان دارند کاملا درک میکنم. منو ببخشید اگه احیانا بابت به زحمت انداختن شما و توضیح دوباره مطالبی از طرف شما شدم که احیانا قبلا در مکانهای دیگری هم فرموده بودید. باز هم از تمام زحمات شما برای آگاهی بخشیدن و متوجه کردن دیگران از توانمندیهایی که با آگاهی از اونها و با به کار انداختنشون، میتونن زندگی قشنگتر و موفق تری رو برای خودشون و دیگران رقم بزنن ازتون بینهایت متشکرم و براتون آرزوی سلامتی و شادکامی دارم.

  • سارا نعمتی گفت:

    سلام. استاد شعبان علی عزیز. منم قوانین زندگیمو نوشتم ، ولی مال من ۹۸ تا شد و حتی جا داره بیشترم بشه.از قوانین زندگی شما ودرسهایی رو که از شما یاد گرفتم در بخش الگو های زندگیم قرار دادم. ازتون ممنونم . ولی چرا جواب سوال منو ندادین؟ یکبار دیگه میپرسم میتونین سایتی رو چه در ایران و چه در دنیا بهم معرفی بکنید که بتونم مقاله و کتاب هایی رو پیدا کنم برای خوندن؟

    • این سوال خیلی کلیه سارا. باید ببینی چی دوست داری بخونی و چی برات مفیده و بعد دنبال منابعش بگردی.

      چیزی که خوندنش برای من زندگی است برای تو ممکن است اتلاف وقت باشد و بالعکس

      • سارا نعمتی گفت:

        استاد گرامی. کاملا متوجه ،منظورتون شدم واز سوال سطحی خودم شرمسارم. اخه من دارم روزی ۲۰ ساعت مطالعه میکنم البته الویت بندی کردم تا حدی ،اما بازم همش در شتابم و هرچی که میخونم ویاد میگیرم ،احساس دلسردی و نفهمی بهم دست میده ،دلم میخواد کتاب بخونم ،کتاب بنویسم و حرفهامو به گوش بقیه برسونم ، میدونم هنوز خیلی سوادم بالا نیست که بخوام دست به قلم بشم، اما به خاطر فضای خانوادم و وشهری(یکی از دور افتاده ترین شهر های ایران ،محروم و با مردمی شرطی شده و……) که توش زندگی میکنم.یه خلا بزرگی توی شخصیت خودم میبینم.ویه سوال برام پیش اومده شما چند بار گفتید که ادما نمیتونن از متوسط اطرافیانشون بالاتر برن ،این ،یه کم عذابم میده ، یعنی من نمیتونم از متوسط اطرافیانم بالاتر برم؟ ولی من اصلا اینو نمیخوام ومن باید بالاتر برم. اگه اینجوری نشه ، حاضر نیستم زنده باشم ، هرچند اطرافیانم من زنده ان خوب قلیشون میزنه و خوب نفس میکشن اما یه عمره که مردن. من اگه روحم بمیره ،جسم دیگه به کارم نمیاد.

        • مرتضی گفت:

          سلام؛
          سارا جان؛
          یک موضوعی رو بگم، نمیدونم چند سالته ولی چندتا کامنت از تو خوندم، راستش خیلی عجول به بنظر میرسی در زمینه رشد فردی.
          روزی ۲۰ ساعت مطالعه الزاماً به معنی جهش از متوسط اطرافیان نیست. شاید به معنی ایجاد خلاء هایی هم باشه که ۱۰ سال آینده گریبان آدمو بگیره.
          اینکه فکر کنیم مطالعه زیاد، باعث «فهمیده تر» شدن ما میشه، نه نمیشه، خیلی از مواقع باعث ایجاد «توّهم فهمیدگی» میشه.
          این چیزی که تو الان بهش فکر میکنی، منم در ۱۴-۱۵ سالگی بهش دچار بودم. کارتون ماداگاسکار رو دیدی؟ همون شیره که همه رو شبیه استیک گوشت میدید رو میگم. منم مثل اون بودم ،فقط اون موقع همه رو ابله و نفهم و بیشعور میدیدم.
          خیلی درونگرا به نظر میرسی، خیـلی. ولی قدرت درونگرایی خودتو اینطور داری مصرف میکنی که در مورد مسائل آزار دهنده اطراف خودت شدیداً تعمق کنی و روح خودتو شکنجه بدی.
          این که آدم بخواد باشعور باشه، با اینکه نخواد احمق باشه فرق داره.
          کسی که قصد با شعور شدن داره، در مسیر رشد و علایقش پیش میره.
          ولی کسی که از حماقت بترسه، دائم در یک ترس درونی به سر میبره.
          راستش من چندتا کامنت از تو خوندم، اینطور به نظر میرسه که بجای اینکه بخوای «به اون کسی که دوس داری تبدیل بشی»، بیشتر سعی داری که «مثل اطرافیانت نشی».

          • شهرزاد گفت:

            به نظر من سارا جون که دنبال سایتهای مفید می گرده، اولین سایت مفیدی که میتونه به نحو احسن ازش استفاده کنه همین سایته… تردید نکن!
            سارای عزیزم از همین جا شروع کن و ادامه بده … مطمئن باش اگه واقعا و با اشتیاق سوزان به دنبال کشف حقیقت و پیدا کردن راههای موثر برای بهتر شدن و بهتر زندگی کردن باشی همونطور که تونستی از سر یه تصادفی ( مثل همه مایی که الان اینجا هستیم) در حال حاضر اینجا باشی، خداوند باز هم بهت هدیه میده و اونقدرررر راهها و روش های قشنگی سر راهت میذاره که خودت متعجب میشی. بهم اعتماد کن. فقط باید همونطور که گفتم برای این موضوع اشتیاق سوزان داشته باشی و از صمیم قلب بخوای…
            شاید این جمله رو شنیده باشی که میگه : “هر چه را که در جستجوی آن باشی، همان را خواهی یافت” . پس نگران نباش و با آرامش درون و اعتماد و توکل به خداوند مهربونی که از خواست قلبی تو آگاهه و قطعا ابزارهای لازم رو به شرط اینکه متوجه شون باشی و درکشون کنی در اختیارت میذاره به پیش برو …

          • سارا نعمتی گفت:

            سلام شهرزاد عزیز. ممنونم که برای من کامنت گذاشتی ، کاملا باهات موافقم ، که اینجا وسایت استاد شعبان علی برام از هر جایی مفید تره ،من زیاد اهل وبگردی وسایتگردی نیستم ،مگر اینکه بخوام اطلاعاتی ویا کتابی در زمینه ای خاص جستجو کنم،ولی اینجا برام جوری شده که هر روز چندین بار میام وسر میزنم. و من خوب یاد گرفتم از اقای شعبان علی و توی پست داستان یه خانه تکانی نوشتم که واقعا الان هدف گذاری ،که کردم به زندگیم داره جهت میده و نه اینکه مقصد رو برام بسازه واینکه میخوام نگرشم همون جوری که اقای شعبان علی گفتن ، مثبت گرایانه و حقیقی و مرکز کنترلم درونی باشه ،این مورد اخر رو واقعا اگه اینجا نبود ،مطمئنم نمیتونستم تو هیچ کتابی پیداش کنم و اینقد روم تاثیر بذاره ،اخه من به خاطر اینکه توی شهر کوچیک و خانواده ای به دنیا اومدم که زیاد سواد اکادمیک بالایی ندارن وزیاد اهل کتاب نیستن وبرعکس من که وحشتناک تشنه ی یادگیری ومطالعه هستم ،یه جورایی این فضا برام غیر قابل تحمل بود و دیگه نمیگم هست ،چون به لطف درسهایی که از استاد شعبان علی یاد گرفتم ،دیگه میخوام یه ادم خوشبین باشم ،با مرکز کنترل درونی و البته هنوزم نمیتونم از ساعت مطالعه ی خودم کم کنم. ولی یه کم به لحاظ فکری ارامش بیشتری دارم.

          • شهرزاد گفت:

            خواهش میکنم عزیییزم. دو سه روز نیستم بعدا میام میخوام چند نککته تکمیلی دیگه رو هم بهت بگم. باشه؟ 🙂

          • شهرزاد گفت:

            … ببین سارا جون، دوست دارم چند نکته رو با توجه به چیزهایی که گفتی بعنوان یک دوست، بهت بگم، اگرچه تو الان تو در جایی هستی (منظورم این وبسایت) که کلی تو رو در اصلاح طرز فکرت کمک کرده و خودش یه کلاس بزرگ و ارزشمند برای تو و من و همه ماها میتونه باشه که واقعا جای تبریک داره …
            ولی دوست من، چیزی رو هم که باید همیشه بهش توجه کنی، اینه که ما همه توی کلاس بزرگی به نام “زندگی” ، زندگی می کنیم! که پر از درس های شگفت انگیزی هستش که به هر طریقی میخواد به ما فرا داده بشه، و ما باید سعی کنیم همه شاگرد زرنگی برای این کلاس باشیم. حالا کسی مثل “محمدرضا” ی عزیز، هم پیدا میشه و شاگرد اول این کلاس میشه…! 😉
            -مهمترین چیزی که دلم میخواد بهش توجه کنی اینه که “ارزش ما رو اندیشه های ما تعیین می کنن”، نه صرفا تحصیلات یا آکادمیک یا آمار کتاب هایی که تابه حال خوندیم… سعی کن هیچوقت قدرت اندیشه ات رو دست کم نگیری و مرکز توجهت رو توی زندگیت بیشتر بر روی رشد و تعالی اندیشه و طرز فکرت (یا همون mindset) معطوف کنی.
            – نکته دیگه اینکه خانواده تو، هر شرایطی که دارن، هیچ ربطی به تو نداره… پس سعی کن یکبار برای همیشه این موضوع رو از ذهنت بیرون بیاری و فقط به این توجه کنی که تو چی هستی و چیکار میتونی بکنی. سعی کن به جای ملامت و سرزنش اون ها (حتی توی فکر خودت!) به خاطر مسائلی که اصلا تقصیر اونها نیست، به اونها و حتی به این وضعیت، عشق بورزی و متبرکش کنی و بیشتر به جنبه های مثبتش توجه کنی، اونوقت می بینی که از دل همین وضعیت هم چه برکت هایی که به سوی تو فراخونده نمیشه…
            – نکته دیگه اینکه لطفا سعی کن در مورد زندگینامه آدم های موفق دنیا، کتاب یا مطلب بخونی، اونوقت می بینی که اکثر اونها از شرایط سخت بیرون اومدن و به اینجا رسیدن.
            – و نکته آخر اینکه، سارای عزیزم، هیچ هدفی با شتابزدگی و بی حوصلگی و … به دست نمیاد. به این نکته خیلی توجه کن…
            … امیدوارم به همه خواسته ها و آرزوهای قشنگت دست پیدا کنی. 🙂

          • سارا نعمتی گفت:

            سلام شعرزاد عزیز. ممنونم ،حتما به حرفات گوش میدم وبهشون عمل میکنم ،دوست من. بازم ازت متشکرم. منم برای تو ارزو های قشنگ میخوام. کتاب های زیادی در رابطه با زندگینامه افراد موفق دنیا خوندم ولی خودت بهتر میدونی حتما ،نقشه خوانی ، کوهنوردی نیست. اما من بازم الگو برداری میکنم واما به روش خودم عمل میکنم. ودیگه شتابزده نیستم ولی خوب میدونم وقتم برای زندگی خیلی کمه ،پس باید خیلی تلاش کنم ، من هدف های زیادی دارم .

          • شهرزاد گفت:

            سارای عزیزم، ممنون از پاسخت و ممنون که منو دوست خودت دونستی و اجازه دادی که بتونم تجربه ناچیز خودم رو در اختیار تو دوست خوبم هم قرار بدم. امیدوارم در این راه پر فراز و نشیب ، خدا یار و همراهت باشه.

  • علی گفت:

    گفتگو های بین محمد رضا و یاسر برای من یک کلاس مذاکره بود..

  • شاهین سلیمانی گفت:

    نور…

  • پدرخوانده گفت:

    خیلی ساده،انگار کن گلدان لب پنجره را که منتظر ضربه ای برای افتادن بود،با خوندن این سایت افتادم و شکستم.بساطم چیده شد،بساطی نو باید بسازم ولی مانده ام از کجا شروع کنم،میدانم از این سایت ولی ازکجاش؟شما تلنگر رو بمن زدید کاش و کاش مسیر را هم نشانم بدهید،مسیر رفتن پی خود.هرچند میدانم وقتتان کم است وانتظار ما پایان ندارد.با این همه به احترام تفکراتتان برمی خیزم از جای خود و افتخار میکنم که بهتان.

  • ياسين اسفنديار گفت:

    باسلام و درود فراوان
    خوشهالم
    امروز در همايش فنون مذاكره استاد شعبانعلي شركت مي كنم . گفتم قبل از حضور در همايش شناختي نسبت به ايشان داشته باشم به سايت مراجعه كردم و شگفت زده شدم از اين همه انرژي
    خوشهالم
    هميشه شاد و سرافراز باشيد

  • محمد نوری گفت:

    با سلام خدمت شما استاد گرانقدر ,مهندس شعبانعلی

    بنده به تازگی با سایت شما آشنا شدم .از شما بابت خدماتی که روی سایتتون برای مخاطبان قرار دادین صمیمانه سپاسگزارم

    راستی شما همونی هستین که یه بار اومدین برنامه ماه عسل؟؟

  • همیشه رتبه یک گفت:

    درود جناب شعبانعلی
    مصاحبه شما با ماه عسل، فایل های رادیو مذاکره و پست های سایت شما، همه و همه بارها خواندم و گوش کردم و دیدم.
    اما نتوانست گرهی از کار من باز کند
    من روستا زاده ای هستم که همیشه سعی کردم در زندگی ام در همه رقابت ها ، رتبه اول باشم و واقعا هم شده ام. الان هم در بهترین دانشگاه های ایران در یکی از رشته های علوم انسانی در حال اتمام دوره ارشد هستم.
    میان دکترا گرفتن در ایران و خارج و یا رفتن دنبال کار واقعا گیج مانده ام
    کاش در میان توصیه های شما ، نکته ای هم مربوط به آشفتگی و بلاتکلیفی نخبگان دانشگاهی درج می شد

  • فرزین ولی پور گفت:

    سلام
    مطالبتون بسیار زیبا و کاربردیه ، من دارم به فایلهای صوتی گوش شما می دم (تا شمار ۲۸گوش دادم) سعی کردم به دوستان و بستگان برسانم تا از مباحث بسیار مفید کسی که انگیزه اش هرچه هست ، بصورت رایگان استفاده کنند .
    قوانین زندگی شما سر مشق زندگی همه ی خوبان است که خوب زندگی کردند و یا می خواهند خوب زندگی کنند و جامعه ای پر از انسانهای خوب داشته باشند.
    کاری که من می توانستم انجام بدهم ارائه کپی فایلهای صوتی شما به دوستان و قرار دادن لینک آدرس سایت شما در صفحه فیس بوکم بود.
    با سپاس فراوان از شما

    • فرزین جان. ممنونم از لطفت.
      می خوام در آینده نزدیک در مورد هر یک از فایل‌ها، یک پست جدا بنویسم که محلی برای کامنت گذاشتن و سوال کردن و بحث و نقد و تحلیل باز بشه. 🙂

      • هیوا گفت:

        عالی میشه. اینطوری بقیه راغب تر میشن که فایلهارو گوش بدن و در موردش صحبت کنن.
        یه عده ای هم بعد از دیدن کامنت ها و گفتگوها مشتاق میشن گوش بدن.

  • مینا گفت:

    ممنون از مطلبتون
    بسیار به همچین مطلبی نیاز داشتم

  • فرشته گفت:

    چه برداشت قشنگ و زيبايي داشتيد و چه جالب كلمه ها رو كنار هم چيده بوديد واقعا خوشحالم كه امشب نشستنم پاي pc فقط چك كردن ايميل و بي هوا و بي هدف دنبال گشتن يك مطلب براي خواندن نبود
    موفق و مويد باشيد

  • مریم گفت:

    من قلم خوبی واسه نوشتن ندارم متاسفانه. قانون دومتون یکی از دغدغه های من بود. ممنون که نوشتینش. ذهنم با خوندنش آروم شد.

  • فاطمه.د گفت:

    بسیار زیبا زندگی می کنید.
    وقتی قوانینتون رو می خوندم بی اختیار اشک می ریختم…
    “ای فرشته زیبای مرگ روبرویم بایست… من همانم که راز تو را زود، خیلی زود آموخته ام…. تنها کسی از مرگ می هراسد که تمام توانش را زندگی نکرده باشد…
    پیروزمندانه تن به خاک می سپارم چرا که از تنم چندان نمانده است. تمام آنچه در توان مغزم بود اندیشیده ام و هر آنچه در توان دستهایم بود بخشیده ام و هر آنچه رمق در پایم بود رفته ام …”
    پایدار باشید.

  • مرتضی گفت:

    کاش دوست صمیمی همه تو بودی.
    سلامت روح، عادتهای خوب، بیان دلنشین، افکار جالب و پررمز و عمیق
    امیدوارم یه روز ببینمت و بتونم بیشتر با افکارت آشنا شم و اونها رو خو بگیرم ازت.
    قانون دوم تو، توی linkedin خودم با همون ادبیات خودت (یه کم تغییر) به اشتراک گذاشتم، همیشه با این قانون موافق بودم.
    به قول عمو جلیل، نباید “معترض بی خاصیت بود”.
    ممنون از مطالبی که میزاری، برای من ۲۷ ساله، کلی آموزندس حرفات، به قول خودت:
    گاه هفتصد صفحه کتاب را می‌خوانم و ساعت‌ها و روزها وقت می‌گذارم. تنها به این امید که جمله‌ای در جایی، نوری را در قلبم یا مغزم روشن کند.
    ممنون از مطالب خوبت.

    • ناشناس گفت:

      سلام استاد . خیلی وقته که دوست دارم نوشته هاتونو بخونم . اما کامپیوتر نداشتم فقط میتونستم به فایبهای صوتی شما که از طریق دوستان بههم میرسید گوش بدم. امشب اولین شبی که وارد سایت شدم. خیلی خوشحالم و سپاس گزار شما صحبت های شما استاد پرده های مه کشیده شده روی مغزمو یکی یکی کنار میزنه

  • پیمانه گفت:

    امروز از طریق یاهو گروپ گروه تحصیلی ام به صورت اتفاقی به مطالب شما هدایت شدم . حیفم اومد کامنت نذارم . لذت بردم . ممنون . هنجار بودن بهترین دست اورد زندگی است.

  • سیمین-الف گفت:

    با سلام و آرزوی سلامتی برایتان،
    پنج سالی است که در یک کلاس خودشناسی،زندگی می کنم.”قوانین پربار زندگی “شما رو که خوندم،خوشحال شدم وتصمیم گرفتم آن را برای سی وپنج نفر از شاگردان آن کلاس تکثیر کنم ودر اختیارشان بگذارم.
    شاید تلنگری باشد به قانون های داشته و نداشته مان.
    با تشکر از سخاوت و وجود پر از مهرتون.
    سربلند،شاد و سرشار از آرامش باشید.آمین

  • آسمان گفت:

    مشكوك نيستم و طلبكار نيستم.. بهترين قوانيني بود كه تا به امروز خوندم..
    خيلي سخته طوري رفتار كني كه شامل يك درصد از جامعه باشي..

    • ستاره گفت:

      سلام استاد عزیز.
      قانون پنجم و ششم عالی بود .و انجام دادنش خیلی سخت. ای کاش یکم توضیح بیشتری می دادید.
      و سوالی که دارم اینه که اصلا چرا به همه ادمها باید کمک کرد (مثال پمپ بنزین). من هم گاهی دوست دارم به همه ادمها کمک کنم و گاهی چیزایی می بینم که پشیمون میشم و همیشه هم توی این موضوع تو برزخم.

  • نعیمه گفت:

    سلام استاد عزیز…روح لطیف من چند روز بود که مثل یک پرنده کوچک در قفس دنبا بال وپر میزد..دنبال یک یاداوری بودم….خدای بزرگ منو به سمت شما اورد….برام خیلی عجیب که توی این دنیای وانفسا هنوز میشه کسانی رو پیدا کرد که معنی زندگی…انسانی زیستن…رامیدانند..باورش برام سخت که یک مرد اینقدر لطیف باشه…

  • نعیمه گفت:

    افکار وشیوه زندگی من شبیه شماست..ولی اطرافیان میگن خیلی ایده الیست هستم …زمانی که اغلب ادما طبق عادت وروال عادی زندگی باروزمرگی ها عمر میگذرانند خیلی سخت که تو بخواهی متفاوت باشی….شما منو یاد شهید مصطفی چمران انداختید.

  • حسین حاجی پور گفت:

    سلام جناب اقای شعبانعلی ازچند وقت پیش بطور اتفاقی شنونده برنامه شما دررادیو اقتصاد شدم که خیلی جذاب بود که دراینترنت پیگیرشدم ودانلود درایوهای رادیومذاکره بیشتربا قابلیتهای شمااشنا شدم وامروز هم باخواندن چندتاازروزنوشته هابیشتر خوشحال شدم چرا که صریح دیدگاههای سیاسی ات رااعلام کرده وازانهادفاع کرده بودی وچه خوب بود که روشنفکران ماچنین راحت اظهارعقیده میکردند ومیدان را به نااهگاهان نمی دادند.وبه قول جناب روحانی که درجمع دانشگاهیان فرمودندوقتی که بیسوادان اظهارعقیده می کنند چراشماساکت هستید.

  • مژگان زحمت کش فرد شیرازی گفت:

    مژگان
    سلام استاد عزیز ،
    در کلاسهایی به نام شعور کیهانی شرکت داشتم که ما در این کلاس ها به این باور و ایمان رسیدیم که هستی موظف است به تمام خواسته های ما جواب بدهد ، چه خواسته های مثبت و چه منفی ! جواب هستی به اشتیاق درونی من برای یافتن پاسخ خیلی از سئوالات ، آشنایی با شما ، دوره های شما و سایت خیلی پر بارتان بود … ممنونم به خاطر لطفهای بی منت و بی دریغتان
    پاینده باشید

  • محسن گفت:

    سلام
    قانون پنجم مطلقه کاملا قبولش دارم. خودمم به این نتیجه رسیدم

  • مینا گفت:

    مرسی عالی بود
    هر روز صبح که بیدار میشم اولین کاری که انجام میدم این است که پست های شما را در فیس بوک می خوانم.
    درود فراوان
    پاینده باشید

  • آماندا گفت:

    هریک از ما به روش خودمون زندگی میکنیم اما پرواضحه که انسانهای بزرگ در سایه ی تلاش خستگی ناپذیر خودشونه که
    به مدارج بالای علمی و سیاسی و….دست پیدا میکنن!
    سلام به مرد خستگی ناپذیر و استاد مهربان، محمدرضا شعبانعلی که خوب میداند از زندگی چه میخواهد!

  • بهرام رفیعی گفت:

    سلام جناب آقای شعبانعلی
    از خواندن نوشته های شما لذت میبرم ، قانون های زندگی که نام بردید من را یاد کتاب هفت قانون معنوی موفقیت نوشته دکتر دیپاک چوپرا انداخت … کتاب بسیار مفیدی بود برای بنده

  • بهرام رفیعی گفت:

    استاد یک سوال دیگه که برام ایجاد شد اینه که مگه شما ازدواج نکردید ؟

  • سیمین-الف گفت:

    سلام استاد عزیز
    با اجازه شما
    سلام آقای بهرام رفیعی ، اگه می خواهید به پاسخ این سوال و منش و طرز فکر ، ایده ها و نظرات و خصوصیات و خلقیات استاد گرانقدر (صاحب این خونه) دست یابی ، سوال نکن .جواب شما در روزنوشته ها ومتمم ، پنهان و آشکارا نهفته است. که اگه اونارو بخونی ،دیگه هیچ سوالی نمی پرسی.موفق باشی

    • بهرام رفیعی گفت:

      سلام سیمین خانوم
      ممنونم از پاسختون ، فکر میکنم اگر یک بیوگرافی شخصی علاوه بر رزومه کاری به سایت اضافه بشه برای خوانندگان مفید خواهد بود ، خیلی دوست داشتم وقتم اجازه میداد تمام روزنوشته ها رو میخوندم ولی متاسفانه فرصتش رو ندارم ، شما اگر جواب سوال بنده رو دارین خوشحال میشم بفرمایین

  • سیمین-الف گفت:

    لطفا به روزنوشته شب قصه تجربه عمیق زندگی ،پاسخ علی آقا مراجعه کنید.البته استاد همیشه اینقدر تند پاسخ نمی دن.
    پایدار و برقرار باشید.

  • بهرام رفیعی گفت:

    خاطره ای رو از خودم تعریف میکنم شاید از نظر خوانندگان و همچنین استاد شعبانعلی مفید باشه :
    دوران دانشجوییم به محض ورودم به دانشگاه در اثر شور و شعف و هیجان زیادی که درونم بوجود آمده بود در تمام انجمن های دانشگاه عضو شدم … تو چند انجمن به عنوان دبیر انتخاب شده بودم و هر روز هم یک پیشنهاد جدید برای ملحق شدن به گروهی جدید به سراغم میومد … ظرف مدت دو ماه طوری شده بود که تو تمام دانشگاه منو میشناختند … سعی میکردم که از تمام فرصت هایی که در اختیارم قرار میگرفت استفاده کنم و هیچ جلسه ای رو از دست ندم … در جلسات هم معمولا همه مجذوب حرف ها و دیدگاه های من میشدند … و من هم سرخوش و مست بودم از این همه توجه و اتفاق و هیجان و دوستانی که دور و بر من جمع شده بودند … سه سال گذشت و کم کم دوران دانشگاه داشت به پایان میرسید … یک روز در حالیکه داشتم با یکی از دوستان قدیمی خودم در مورد پروژه هایی که در دوران دانشجویی انجام داده صحبت میکردم … خواستم به او بگویم که من هم کارهای زیادی انجام دادم … که ناگهان متوجه شدم … دستهام خالیه … و اون دورانی که تصور میکردم دوران درخشان عمرم بوده ، بدون هیچ هدفی ، تنها انرژی خودم را به خیال اینکه دارم بحث های علمی میکنم به هدر دادم …
    الان دیگه دوستام در کنارم نیستند ولی بزرگترین تجربه من از اون دوران این بود که اگر تمام نعمت های خدارو داشته باشم ولی هدفی تو زندگیم نداشته باشم … در نهایت روزی میرسه که دوباره به دستهای خالیم نگاه میکنم …

  • سیمین-الف گفت:

    سلام آقای رفیعی
    من فکر می کنم وقتی کسی به سایت آقای شعبانعلی -به این خونه -می یاد ، به آگاهی درونی دعوت شده است و قطعا دیدگاهش نسبت به همه چیز ژرف تر و تامل برانگیز تر از قبل می شود و به این صورت، هم دستانش پربارتر و هم افکارش پخته تر خواهد شد.
    از طرف همه ی دوستان خوب این خونه به شما خیر مقدم می گویم.می دانم استاد هم از میهمان خیلی خوششان می آید.
    البته ما همه اینجا یه پا صابخونه شده ایم!

  • خسرو گفت:

    سلام استاد

    کارتون خیلی درسته هرشب در سایتهای شما حدود ۱ ساعت وقت میذارم ولی بازم مطلب نخونده که میشه ازشون درس گرفت میبینم .سربلند و خوشحال باشید.

  • دوست گفت:

    همش قشنگ و الهام بخش بود ولی کم . یا چیزی را جا انداختید یا قرار است چیزی را اضافه کنید. شاید اینکه چرا همه این برنامه ها را دارید؟

  • نی لبک گفت:

    وا ی خدا…!
    چقدر این قانون به درد من میخوره :
    “در گفته‌ها و نوشته‌های دیگران،‌ دنبال نسخه‌ای کامل برای زندگی نمی‌گردم بلکه جرقه‌ای را برای زندگی جستجو می‌کنم”
    بعضی از مطالبی که مینویسید انقدر به جان آدم میشینه که اصلا دلم نمیخواد نظر بدم !میخوام بخونم و استفاده کنم !همین !همین !

  • FM گفت:

    سلام من هم همينطور فكر مي كنم. شكر خدا توانمنديهاي فراواني داريد كه كمتر كسي از آنها برخوردارست. دوستم سفارش كرد كتاب راز (قدرت) راندا برن را بخونم خوب بود. كتاب ۴اثر از فلورانس اسكاولشين هم سالها قبل كه داشتم سلامت روانم را از دست ميدادم به لطف خدا خيلي مفيد واقع شد. خصوصاً براي تحكيم اعتماد و باورم به الطاف الهي

  • سعید گفت:

    نگرش های فوق العاده ای بود.قسمتیش تاحدودی با افکار من یکی و مابقی مثل چراغی برای دیدن هر آنچه که با کمی دقت می شود بهتر دید…ممنونم استاد

  • رضا گفت:

    رنامه زندگیتان را خواندم من تا پری روز اصلا اسم شما را هم نشنیده بودم تا اینکه ۲۹اردیبهشت به همایش دانشگاه ما آمدید من به شما بسیار علاقه مند شدم و شما را به نام شریعتی زمان خودم میستایم..امیدوارم شهرتتان جهانی شود.

  • رامین گفت:

    ای بابا من میخاستم یه وقتی که حال خوبی دارم سراغی بگیرم و اگه اجاره دادب بیام ببینمت. با این برنامه سنگینی که داری که من ناامید شدم 🙂

  • سونیا گفت:

    من واقعا از شما ممنونم .

  • فرزام رئیسیان گفت:

    سلام آقای شعبانعلی قوانین زندگی شما روخوندم وبسیارلذت بردم. به شما تبریک میگم به خاطرداشتن چنین عقایدی که همون اندیشه نیک گفترنیک وکردار نیک هستش. می خواستم ازتون بپرسم چطوری میتونم مجموعه تمام این قوانین شما رو به صورت کتاب تهیه کنم و چطوری میتونم باهاتون تلفنی صحبتی داشته باشم؟

  • yasi گفت:

    خيلي اتفاقي اينجام نمي دونم چطوري سايت شما رو گوگل عزيزم واسم آورد خوشحالم كه اينجا رو دارم …. بابت همه مطالب بسيار دوست داشتني تون ممنونم….اين قوانين زندگيتون همه خيلي خوبن.دوستتون دارم و با آروزي سلامتي و شادي هميشگي برا شما و شماهاااا

  • فاطمه جلالی گفت:

    سلام من خیلی اتفاقی با سایتتون آشنا شدم من ۲۱ سالمه همیشه از همون کوچیکی دوست داشتمیه آدم طالهم و پر مشغله باشم.مطالبتوناقعا زیبا و کاربردی بود.از امشب به بعد همیشه سر میزم به سایتتون واقعا ممنون

  • وحید گفت:

    من علاقه زیادی به کتاب دارم و فکر میکنم که اگر قرار است اتفاق خوشایندی در زندگی انسان رخ دهد از طریق همین کتاب است….اما نمیدانم چه بخوانم 🙁 قوانینتان در انتخاب کتاب را بفرمایید …سایت واقعا عالیست فدایی داری :دی

    • سیمین-الف گفت:

      سلام

      در متمم در صفحه ی اصلی پنجره ایی است با نام کتابها / نویسندگان. در آنجا کتابهای خوبی معرفی شده است.
      همین طور در کامنتهای دوستان اگر با آنان همراه شوید، گاهی از کتابهای خوبی ما را مطلع می کنند که خود آن را خوانده اند.
      به گمانم انتخاب کتاب برای هر شخص قوانین خودش را دارد.
      همچنین در سایت دکتر شیری عزیز نیز، می توانید کتابهای مفیدی بیابید.

      فکر می کنم اگر بروید دنبال این آدرس هایی که دادم، زمانی بیایید و بگویید کلی کتاب رو دستم مانده و دارم با ولع یک یکشان را می خوانم و کلی هم لیست کرده ام تا در آینده بخوانم. 🙂

      • علیرضا داداشی گفت:

        مثل شما که آدرس معتبری برای کتابهای پسرم به من معرفی کردید و من تشکر نکردم.
        ممنون

        • سیمین-الف گفت:

          سلام آقای داداشی

          امیدوارم در این تابستانی بتوانید به همراه پسرتان سری به آنجا بزنید.
          انتشارات فنی، کتابهای علمی -که پسر بچه ها در این سن دوست داشته باشند- دارد.

          خیلی دوست داشتم می دانستم که آقای پلخوابی به کودکانی که همراه والدینشان به “دهاتی” می روند نیز کتاب هدیه می دهند و یا اطلاعاتشان در مورد کتاب کودکان تا چه حدودی است و می توانستم چندین کتاب و انتشارات خوب رو به ایشان معرفی کنم.
          امیدوارم بیایند و پست مربوط به خودشان را بخوانند و به دوستان پاسخ دهند، تا من هم با ایشان در این مورد صحبت کنم.
          ممنونم از لطف و قدر شناسی تان.

      • وحید گفت:

        بر شما نیز سلام
        ممنون از پاسخ نسبتا کامل شما 🙂
        برم چک کنم ببینم چی پیش میاد

      • وحید گفت:

        شما چه کتایب پیشنهاد میکنید؟

        • سیمین-الف گفت:

          دوست عزیز
          همون طور که گفتم اینجا جایی یه که با کتابهای مفیدی آشنا می شیم و ممکنه با ذائقه ایی که داریم جور باشه یا نباشه. اگه جور باشه که خیلی خوبه، اگر هم نبود، فکر می کنم مطالعه ی اونا دید بازتری به ما می ده و باعث می شه تک بعدی پیش نریم.
          ضمن اینکه توی این خونه چه توی روزنوشته ها و رادیو مذاکره، چه توی متمم و تراست زون پنجره هایی هست که ما رو با دنیای رنگارنگی آشنا می کنه که نمی خواهی اونو ترک کنی.
          به اندازه چند تا کتاب پر محتوا حالتو خوب می کنه.
          از من می شنوی هم کتابها و هم مطالبی که صاحبخونه برای مهموناش تدارک دیده از بهترین هاست.
          خدا خودش، این آدم های ارزشمند رو در پناه امن الهیش حفظ کنه.
          آمین

          • وحید گفت:

            ممنون از پاسختون. نظور من اینه که بهترین کتابی که میشناسین پیه بالاخره هر آدمی یه سری کتابا براش بهترینن… همونطور که خودتون گفتن شاید با ذائقهمان جور درآمد… به هر روی شما اهالی این سایت را خدا حفظ کند

    • سیمین-الف گفت:

      راستی دوست گرامی:
      در متمم صفحه ی ۲۲ مطلب “ایده طرح متمم از کجا شکل گرفت” را نیز بخوانید، شاید ایده ایی از آن به ذهنتان رسید.
      ضمن اینکه در پستی در روزنوشته ها استاد در مورد اینکه کتابها را به چه صورتی مناسب است که بخوانیم، تجربیات خود را عنوان کرده بودند و همچنین همراهان نظرات ارزشمندشان را نوشته بودند، که الان حضور ذهن ندارم که آدرس دقیق بدهم.
      دوستان اگر شما می دانید، اطلاع دهید.
      موفق باشید.

  • مهدیه گفت:

    سلام.من از خوندن قوانین زندگی شما لذت بردم من هیچوقت بجز موارد استثنا ساعت چهار صبح از خواب بیدار نشدم اما تا پارسال که مدرسه میرفتم همیشه حتی روزی هم که تعطیل بود با اینکه کار زیادی بجز درس خوندن نداشتم صبح ساعت هفت بیدار. بودم به دوستام که ظهر میخوابیدن میخندیدم عاشق این بودم که روز تعطیلی نباشه و برم مدرسه اما الان که کنکور تموم شده میرم دانشگاه دلیل درس نخوندنم و دیر از خواب بیدار شدنم و با اینکه مسئولیتم بیشتر نمیدونم من میگم. بخاطر اینه که رشته مو دوست ندارم و میدونم که چون این راه و انتخاب کردم باید تا ته برم و میرم دیشب گفتم صبح زود مثل همیشه بیدارم که هم به برنامه ریزی ای که کردم برسم هم اوقات فراغتم. بازم نشد اونوقت من حسرت چیزی که شما نوشتید رو خوردم و همیشه دوست دارم مثل یه. دکتری که خیلی میشناسم باشم بعد فکرم نکردم که شما ها زحمت کشیدین .آقا محمدرضا ایندفعه که از فردا. صبح به قولی که دادم عمل میکنم. و درست کار میکنم.خیلی زیاد نوشتم.

  • mhp گفت:

    واقعآ شخصیتتون و توانمندی هاتون اینقدر متفاوت و تاثیر گذاره .فقط میخوام بگم بی نهایت و بی اندازه ستایشگر و دوس دار شما هستم.بخاطر اینکه ی نمونه ایرانی از ی آدم استثنائی و مدرن هستید تو همین زمان و جامعه و…دیگر فاکتورهای محدود کننده که در حال حاضر ممکن دامن خیلی هامونو بگیره .حتی ی آدم پر انرژی مثه منو.فقط ی نکته رو میخوام از طرف من جایی نقل کنید استاد به همه جوونا..این فکری که در سن ۲۴ سالگی بهش رسیدم و ۲۳ سالم بود نمیدونستم.خیلی از ماها برای رسیدن به ی رشته خوب دانشگاه خوب خیلی زحمت میکشیم و کشیدیم.از جمله من.اما برای رسیدن موندن و بدست آوردن شغل مورد نظر باید زحمتی فراتر از زحمات درس کشید .تاکید میکنم… و یک نکته دیگه که اینم دوس دارم همه جا بگید از طرف من هیچ وقت در رسیدن به آرزوهاتون ی میلی متر عقب نشینی نکنید.و یا تحت تاثیر اطرافیان قرار نگیرید.هرجا عقب نشینی نکردم و رفتم دنبالش رسیدم.اما ی کوچولو کوتاهی یا فکر دیگه ( آمال و آرزوها ی واهی و مبتی بر راحت طلبی شخص که ذهن رو مشغول میکنه)باعث میشه ی کوچولو آدم بلغزه و عقب نشینی کنه و به هدفش نرسه.دوستون دارم استاد با همه وجود

  • نفیسه گفت:

    ممنونم از ایتهمه نکته زیبا و بجا و ضروری آقای شعبانعلی. خیلی از مواردی که ذکر کردید جزو قوانین زندگی من هستن که برای خیلیهاش تردید داشتم به درستیش و نگران از اینکه با قوانین زندگی خیلی از آدمهای اطرافم همخونی نداره … اما صراحت و روانی و شیوایی بیان شما قوانین رو برام ملموس کرد و آرامش بخش بود. ممنونم بینهایت از شما و از دکتر شیری عزیز که بحق جمله زیباشون رو اجرا کردید و با معنا دادن به زندگی ما به زندگی خودتون هم معنا دادید.

  • محبوب گفت:

    درودفراوان,عالی بودن,خوشحالم باشماآشناشدم,

  • مصطفی عالیشاه گفت:

    با سلام خدمت استاد
    چند موضوع از زندگی شما برام مبهم بوده ، که جزء کارهای روزمره بنده است اما در نوشته های شما ندیدم؛ لطفا با پاسخ خودتون راهنماییم کنید:
    ۱- در مورد صبح زود بیدار شدن شما و کارهای شما و دیگر بزرگان کاملا موافقم ، اما چه ساعتی می خوابید؟ چند ساعت در روز می خوابید؟ مراسم قبل از خواب و نیز روش یک خواب کامل برای شروع روز پر انرژیتون را می خواهم بدونم؟

    ۲- جای ورزش را در نوشته هایتان ندیدم! با اینکه با توجه به شرایط کاری مدیریت که استرس زیادی دارد ، بدون ورزش چطور انرژیهای استرس روزانه خود را خالی می کنید؟

    ۳- تفریح و Weekend و قاطی درمانی نیز در برنامه هاتون ننوشتید؟ اما از نظر من و دیدگاه علمی یک روز برای متفاوت زندگی کردن بسیار بعد روانی و انرژی رایی زیادی دارد. لطفا در این مورد هم راهنمایی بفرمایید.

    ۴- چگونه مدیتیشن و نیز با چه روشهایی برای خودتان انرژی افزایی می کنید؟ منظورم اکتیو بودن فارغ از انگیزه است
    ممنون میشم پاسخ دهید برایم بسیار مهم است

  • الهام ماسوریان گفت:

    یا ابوالفضل خیلی اینجوری سخته اما مطمینم اگر منم برام هدف خیلی مهمی وجود داشت احتمالا همینجوری میشدم.

  • علی گفت:

    استاد عزیز
    ای کاش آدمهای بزرگ دیگه بجای نوشتن مطالب توی کتاب و فروش اونها ، گاهی مثل شما از سر خیر خواهی و انسان دوستی مطالبی را جهت رشد آدمهای دیگه ( فرق نمی کنه موافق مطالب باشم یا مخالف ) بطور رایگان در اختیار ، افراد این سرزمین قرار میدادند.
    بهرحال از وقتی که برای نگارش مطالب صرف می کنید بسیار سپاسگزارم.
    شاد و سربلند باشید

  • حسین - ب گفت:

    با سلام و احترام
    از بین تمام نوشته هاتون این پست رو خیلی دوست دارم. قسمت های دوم و سوم هم خوب بودند ولی اولی عالی بود. امیدوارم ادامه این پست هارو بازم بنویسید. فقط یک سئوال داشتم.
    فکرکنم ایده اولیه و اصلی نوشتن این پستها این سئوال بود:
    “طی یک ماه گذشته بیش از دویست ایمیل و کامنت و … با مفاهیم مشابه دریافت کرده‌ام که اصل پرسش آنها، این بوده: «چگونه اینقدر کار می‌کنی؟ چگونه اینقدر کم می‌خوابی؟ چگونه…»”
    ولی به نظرم دقیقا نتونستی لااقل منو قانع کنید. چون قوانینی که نوشتید کمی برای جواب دادن به این سئوالها مبهم به نظر میان.

    • محسن گفت:

      سلام
      لطفا کتاب هایی رو که خوندید و میخونید و قابل خوندنن و میتونن تحول آفرین باشن رو معرفی کنید .
      ممنون میشم اگه برام ایمیل کنین.زنده و سالم و دلخوش باشید.

  • nadereh گفت:

    سلام
    «فتبارك ا.. » را بايد بعد از خوندن قوانين زندگي شما حتماً گفت! و يك مشت اسفند هم دود كرد
    از همين جا « لاحول و لا قوه ….. » هم براتون خوندم و فوت كردم كه خداي ناكرده چشم نزنم
    والا شما يكي از همون قلمان هاي بهشتي هستينا! ماشاا.. به اين همه اراده و انگيزه و انرژي و اشتياق – شور و عشق و و مرام و معرفت و عرفان و انسانيت – انسانيت – انسانيت، كه اگر در يك كلمه اشرف مخلوقات را بخوام مثال بزنم آدرس اين لينك رو مي دم – والا بدون اغراق گفتم . خداييش از همه خوبيا ، كيه كه حض نكنه!
    حسي كه شما به دكتر شيري و ديگر كتب و نوشته هاي الهام بخش داريد ، بنده با خوندن قسمت اول زندگي شما
    اين حس را پيدا كردم و خيلي مشتاقم بدونم كه چگونه؟؟؟؟؟
    اصلا تابحال افت قندخون – افت فشار – تب و خستگي رو تجربه كردين !!!!!

    خداقوت
    در پناه خدا سلامت و تندرست باشين

  • mohammad گفت:

    اتفاقي امروز به اين مطلبت رسيدم محمد رضاي عزيز
    حالمو خوب كردي امروز
    حالي كه ممكنه باعث شده باشه تا سال ها حالم خوب باشه
    ممنونممم از تو عزيزم

  • sakineh گفت:

    محمدرضای عزیز، سلام
    هر سه قسمت قوانین زنگیتون رو با اشتیاق تمام و با تک تک کامنتها وجوابهاتون مطالعه کردم وخواستم به عنوان یک تازه وارد که چندی نیست با مطالبتون واین خانه آشنا شدم و همچنین افتخار حضور در همایش پرشور مذاکره را داشتم ، بگویم که من این خانه را همانجایی یافتم که روح تشنه وسرگشته ام جویای آن بود . مطالبتون چون آب زلالی است که وجودم همانند اسفنجی اون را با تک تک سلولهاش جذب می کنه و سیراب می شه . دلم نیامد که سرسری از اینجا رد بشم و ازتون بابت ایجاد این سایت تشکر نکنم .در مقابل این همه محبت ولطف بیدریغتان چیزی ندارم جز احترام واطاعت .تنها چیزی که دلم رو به درد آورد ، کشیده شدن بحث به حاشیه و گفتن چیزهایی که باعث ناراحتی خیلها شد . در حالی که شما در ابتدا توضیح داده بودید که این قوانین شخصی خودتونه و….. راستی! چرا روزگار ما چنین شده ؟من با تمام وجود سالهادرد این کج فهمیها رو تجربه کردم.یاد گرفته ام در مسیرزندگی ، روبرو شدن با اینگونه مشکلات امری اجنتناب ناپذیره و باید این درد ها را با عشق بپذیرم تا باعث تکاملم گردد .قانون دومتون رو دوست دارم و سرلوحه زندگیمه به عنوان مثال یکی از قانونهای زندگیم اینه که در هیچ شرایطی به محیط زیست آسیب نرسانم، چه ریختن زباله ، چه آلودگی هوا و یاصوتی باشه ویا… به همین خاطر با اینکه رانندگی بلدم وپول خرید ماشین رو داشتم تا کنون خودروی شخصی برای خودم نخریدم وبا خودم می گفتم حتی شده تنها یکنفر با شم که اینکار رو برای پاک نگه داشتن هوا انجام میده، بگذار من باشم . دراین مدت دائما مورد تمسخر بعضی دوستان وحتی اقوام قرار گرفته ام . ولی با ایمانی که به عقیده ام دارم مزایاهای زیادی نصیبم شده اینکه مثل دیگر همکارم نیستم که اگر ماشین نباشه کاراشون فلج می شه وحتی خیلی موقع آدرسها رو نمی دونند .این کار باعث شده تا من دچار عارضه کم تحرکی وچاقی نشم ، روابط عمومیم نسبت به دیگران بهتره چون بااقشار مختلف مردم درتماسم و….
    ازدیگر قوانین زندگیم ، عدم دریافت وام از بانکها باسود آنچنانی است ، چون به نظرم عادلانه نیست. این نظر شخصیمه.

    در آخر جسارت می کنم و مطلبی رو که دریکی از فایلهای صوتی که درمورد بی خوابی گذاشته بودنند رو می نویسم هرچند می دونم شما تمام این مطالب را خوانده اید ومن فقط محض تکرار اون رو مینویسم چون سلامتیتون برای افرادی چون ما مهم وحیاتیه.
    “گفته شده که انیشتن تنها کسی بوده که از مغزش بیشترین بهره رو بره وبا صدها اختراعی که داشته ودنیا رو متحول کرده در طول شبانه روز به مدت ۱۱ ساعت می خوابیده و بیشتر ایدهاشو در خواب پیدا می کرد . حتی مابین کار هاش سنگ کوچکی رو برمیداشت میرفت وگوشه ای دراز میکشید و تاهنگامیکه بی اختیار سنگ از دستش رها می شد به چرت زدن ادامه میداد”. استاد عزیزم به خوبی درک میکنم که این معجزه عشقه که تا کنون با این همه فعالیت ولذتی که از آن برید باعث شده به لطف معبودت مشکلی برایتان پیش نیاد . امیدوارم بیشتر مواظب خودتون باشید.

  • ؟ گفت:

    کلامتون بسیار جالب ودر عین حال مرموزه!من هم در کتاب ها ومتونی که مطالعه می کنم به دنبال جملات ونکاتی هستم که انگیزه ای برای ساختن آینده ام به من می دهند.اما ترجیح میدهم در عین مفید بودن برای جامعه و خدمت به مردم و استفاده صحیح از وقتم کمی هم برای خانواده ام وحتی خودم وقت بگذارم بله برای خودم چون فکر میکنم این کمترین حقی است که یک موجود زنده می تواند داشته باشد.سفر رفتن از نظر من استراحت فعالی است که فرصت از دست رفته را با به دست آوردن انرژی زیادی جبران می کند.در روز وقت گذاشتن برای حفظ قرآن به زندگی من نظمی داد که با هیچ کار دیگری نتوانستم به دست بیاورم امیدوارم شما هم این جنس معجزه را تجربه کنید!در نهایت برای شما آرزوی تندرستی وشادکامی دارم.

  • fateme گفت:

    با عرض سلام…
    من خیلی اتفاقی با شما و مطالب ارزشمندتون آشنا شدم…همیشه از آشنایی با آدمای موفق و نوین فکر به وجد میام و شما یکی از اون آدمایی هستین که من به دلیل آشنایی با اون ازخدا ممنونم.قوانین زندگیتون با تمام ابعادشخصی بودنش دارای نقطه اشتراک با زندگی دیگران هست…
    من شما را به دلیل تمام موفقیت هاتون تحسین میکنم و براتون آرزوی همیشه شاد زیستن رو دارم اما لابه لای این حرفا یه سوالی واسم پیش اومد برنامه ریزی و هدف داشتن برای هرلحظه از عمر باعث نمیشه زندگی خشک و جدی بشه؟؟؟؟؟؟؟
    شادباشین

  • پرستو گفت:

    سلام
    خیلی با قانون اولتون موافق نیستم.درست است که بدون ثروت هم میشه خوش بود ولی با ثروت مسافرت بهتر و راحتتر…..میشه داشت.در کل عالی بود.

  • منصور کارگر گفت:

    با سلام خدمت اقای شعبانعلی عزیز من کمتر نظراتمو انتقال میدهم ولی خواندن دیدگاههای شما یه جورایی قلب ادمای سرگردانو جلا میده و چون میدونم با چشمهای واقع بینت نوشته های بنده را مرور می کنید احساس غرور می کنم از اینکه تو این دنیای رنگارنگ، ساده و روراست زندگی میکنی ،از اینکه پرکار زندگی میکنی ،از اینکه قلبت برای جامعه ایرانی می تپد خوشحالم و احساس میکنم هنوز افرادی در این مملکت هستند که دلسوزانه کار میکنند باشد که زندگی شما سرمشقی باشد برای افرادی که در منبرهای بلند شعار و فقط شعار و….. سر میدهند

  • طراح سایت در نیشابور گفت:

    آفرین آفرین آفرین. بسیار زیبا بود. انشالله زنده باشی 🙂

  • فاطمه گفت:

    آنقدر که خیرخواهان، «رستگاری» را با ضرب و زور به بشر تحمیل کرده‌اند، بدخواهان، زندگی دیگران را به «بحران» نکشیده‌اند….
    عالیه استاد ممنونم

  • محمدحسن بهرامی گفت:

    با سلام ، محمدرضا می دانم خیلی شاید به این موضوع علاقه نداشته باشی (البته از روی کامنت ها که گذاشته بودی دونستم) امکان داره که بگم از برگه نیایش خودت بگی اما می شه به ما هم بگی ما چطور می تونیم برگۀ نیایش تهیه کنیم و بیستر در مورد برگۀ نمایش بگی تا محتویات که درون آن نوشته ای ،
    با تشکر

  • مرتضی گفت:

    سلام محمدرضای عزیز.
    فقط سوالی که دو سه روز بعد خوندن این متن به ذهنم خطور کرد این بود که چقدر واسه با خونواده بودن وقت میذارید؟از این متنی که نوشتین به نظر میرسه که ربات هستین.میخواستم ببینم روح زندگی و لذت رو تو همچین زندگی ای کجاها تجربه میکنید؟سوالم شاید بد نوشته شده باشه (به معنی این که بد برداشت کنین)اما سوال دلی ای هستش.گرچه فک نکنم جواب بدین………………

  • feri گفت:

    اینکه بر تک تک ثانیه های خود مدیریت دارید ثمره تلخی یا شیرینی مجردی است شاید بشود با همراه همسری بخشی از این زمان را هم چنان حفظ کرد اما خوب مگر نباید به دل تنگ مادر او هم رسید وهمین طوری است که ناگهان میبینی ای که پنجاه رفت و هیچ اثری برای بهبود زندگی نگذاشتی و وبه قول خودت همه را برای مرگ گذاشتی واگر شانس یارت باشد وپدری را تجربه کنی که اساسا واخلاقا همه پول وتوان وانرژی را باید انجا بگذاری وبه ویژه بدون کوچکترین انتظار اینکه انها بفهمند هزینه فرصتهای از دست رفته تو چقدر است خوب انتخاب خودمان بوده با انها بچگی کردیم جوانی کردیم لذت بردیم ودرد کشیده ایم زندگی روزانه شما اوج در گیری است در عمق لذت چیزی که ارزوی من بود اما شجاعت و شعور اجرایش را هم نداشتم واین فاجعه کشتن وقت برای ما خانمها ابعادش وحشتناک بیشتر است اما با دیدن دختری به کمال رسیده بخشی از ان را مثلا فراموش میکنیم اما هر وقت انها مریض شوند این سوال فلسفی عمیق یقه ات را میگیرد ایا حق داشتی؟ برای جوانان میگویم شما بسیار پخته وفرزانه اید .برای جوانان میگویم تجربه عشق زیباترین وسرشارترین تجربه زندگی است همین طور پدری و مادری عمق وتلخ وشیرینی ان فراوان است اماهای ان هم بسیار است به راستی اگر کانت به حرف مردم می رفت ما هنوز کانت داشتیم؟ ایا مردم می توانستند با شروع پیاده روی او ساعت خود را روی ۳ تنظیم کنند ؟ تصمیم صد درصد شخصی است چون باید پای ان بایستید در این اوج درگیری و عمق لذت ودلتنگی یک خدا قوت از ته دل وقدر دانی عمیق به شما بدهکاریم

  • جعفر شعبانی گفت:

    بنظرم فارغ از اینکه بخواهیم در مورد درست یا غلط بودن قانون های زندگی آقای شعبانعلی نظر بدیم و اینکه آیا با اون موافقیم یا مخالف , باید ایشون و هرکس دیگه ای رو که برای زندگیش قانون داره رو تحسین بکنیم. چون مقید بودن به اصولی که کسی مجبورمان نکرده واقعا سخته هرچند که شاید ساده بنظر برسه . و اعتقاد و عمل به همین قوانین شخصی هستش که میتونه گوهر یگانه و منحصر بفر درون هرشخصی رو برای خودش نمایان بکنه و از این رهگذر شاید بتوان به جامعه هم خدمت کرد .
    کسانی که قانون شخصی ندارند و یا قانون های شان بسیار تابع شرایط می باشد یا بقول معروف تبصره های شکننده ی زیادی دارد نمی توانند خودشان باشند و کسی هم که نتواند خودش باشد نمی تواند توسعه یابد .
    و این موضوعی است که من نیز از آن رنج می برم ؛ چراکه آنگونه که از خودم انتظار دارم نیستم و قانون های زندگی ام تبصره های زیادی دارد که براحتی آنها را دور می زنم .

  • زهره گفت:

    با سلام و نهایت سپاس از معلم خوبم آقای شعبانعلی .
    این لیست از قوانین روزمره ای که شما از زندگی شخصی خودتون تعریف کردیدشاید برای من هم مثل خیلی از دوستان طاقت فرسا و کسل کننده است اما این همه توان و انرژیایجاد نمیشود مگر با عشق و ایمان .
    در واقع شما در تمام ابعاد کاری و مسایل شخصی تون مومنانه زندگی می کنید. و در جایی شنیدم که میگفتندبرای رسیدن به موفقیت های بزرگ همیشه از راههایی بروید که روندگان آن بسیار اندک هستند و شما یک تجربه عینی و مصداق کامل این کلام هستید. برای جسم و روح تون خیر و برکت وافر و برای اهداف متعالی تون راهگشایی و عزت را آرزو دارم.
    ممنون که به ما یاد میدید که بی دریغ محبت کنیم و عاشقانه زنده بودن را زندگی کنیم. ممنون که که با رفتارها و شخصیت برجسته تون ( با تواضع و مهربانی ) به آدم ها یادآوری میکنید که زندگی فقط کار کردن و خوردن و خوابیدن و با تکنولوژی و امکانات رفاهی جدیدو … زندگی را سر کردن ،نیست . دانش و دانایی فقط ذست به سینه ایستادن و زندگی دیگران را نقد کردن و تحلیل گر اقتصادی سیاسی و اجتماعی ماهری بودن نیست . می شود از خواب غفلت و یکنواختی زیستن بیدار شد و هر کدام از ما در حد بضاعت و توان برای خودش قوانینی را تعریف کند و البته مومنانه با آن زندگی کند و با همین قوانین ، قدمی هرچند کوچک برای ارتقا و بهبود زندگی مان برداریم . مهم نیست اگر نمیتوانیم پرواز کنیم مهم اینست که میخواهیم پریدن را یاد بگیریم.

  • فيض آبادي گفت:

    سلام

    جمله ي دكتر شيري در قانون هفتم “ما در معنا دادن به زندگی دیگران است که به زندگی خود نیز معنا می‌دهیم.” برام تداعي كننده ي يك جمله بود كه “معجزه ي زندگي ديگران باش.” براي من اينجا معجزه، معناي دادن حس خوب رو داره و قاعدتاً زمانيكه حس خوبي به ديگران مي دهيم حال بهتري رو خواهيم داشت.

  • سپهر فریدی گفت:

    محمدرضا ی عزیز،

    توی حال و هوای خاصی فرصتی شد که این مطلب رو بخونم،

    تا حد زیادی میفهمم که از چی حرف میزنی،

    برات دعا میکنم،

    مراقب خودت باش،

  • جلالی گفت:

    برای عقیده ام نمی جنگم
    فقط می کوشم به عقیده ام عمل کنم

    ۵ سالی هست که مباحث و سایت ها و نوشته های شما رو دنبال می کنم و سعی کردم در کار و زندگی بهشون عمل کنم.
    خیلی جاها هم شده که مطالب شما رو به دیگران انتقال دادم (راضی باشید)
    شخصیت شما رو دوست دارم
    متشکریم از اینکه هستید

    شاد و تندرست باشید

  • سعیده گفت:

    سلام و خدا قوت
    شاید بهتر باشد در مورد انسانها در بازه زمانی طولانی تصمیم گیری کنیم نه قضاوت.
    با سپاس

  • محمد خرمی گفت:

    اگر به خاطر سکوتم متضرر بشم بهتر از اینه حرفی بزنم که متضرر بشم.
    اینم یکی از قانونای زندگی من…:)))

  • غزال گفت:

    سلام.چند روز پیش با یکی از همکارا صحبت می کردم که چطور میتونم برا یاد گیری زبان اقدام کنم سایت شما رو معرفی کردن .وحالا چیزای دیگه ای رو از سایت شما یاد گرفتم. خدا قوت

    راستی واقعا روش خاصی برای یادگیری زبان انگلیسی دارین؟

    • سناء گفت:

      سلام غزال جان
      برای آموزش زبان که پرسیده بودی میدونم که از آقای شعبانعلی پرسیده بودی ولی چون من یه راه میشناختم گفتم بهت بگم شاید بتونه کمکت کنه.
      من مدتیه که با کتاب fluent forever-how to learn any language fast and never forget it که نویسندشش آقای Gabriel Wyner هست دارم پیش میرم روش فوق العاده ای داره.یکم طول میکشه بهش عادت کنیی ولی خوب پیش میره.
      بهت توصیش میکنم.موفق باشی

  • صابر گفت:

    قوانين زندگي شخصيتون خيلي بهم كمك ميكنه. خصوصا ديدتون در مورد ثروت واقعا ناب و زيبا بود و كمك به حل مساله مقايسه هاي نابجاي ما ميكنه. يه مورد برام سوال شده و اون هم اينه كه اگه امروز بخواين قوانين زندگيتونو بنويسيد باز با همين ترتيبه يا نياز به آپديت داره؟ من برم قوانين شماره ٢ رو بخونم.

  • maryam گفت:

    سلام نیم ساعت خوابیدن ، بعد از بیدار شدن و نیایش و … و قبل از شروع کار روزانه برام خیلی جالب بود.
    این همه پرانرژی ، خیلی عالیه.
    خدا خیلی دوستتون داره.

  • زینب گفت:

    درود بر شما ، قانون زندگی اصیل و عمیق شما گواه بر عاقبت بخیری عینی و عملی شماست !

    تبریک تبریک تبریک و دیگر هیچ ….

  • دانشجو گفت:

    سلام
    قوانین زندگی من خلاصصصه:
    (;۱در لحظه زندگی کنم
    ۲هدف از انجام هر کاری رفع نیازهای خودم باشه نه به خاطر چشم و حرف مردم
    ۳ایجاد شادی
    ۴عدم وابستگی به شرایط;)

  • نازنین گفت:

    کاش یکی منو به بیابون تبعید می کرد…. حسودیم شد

  • محسن گفت:

    سلام شاید ناراحت بشین اما این کارا که گفتین همه خوبه بشرطی که به نون شب محتاج نباشی من چند ساله دارم کار میکنم و درس میخونم و انواع کارا رو انجام دادم بازاریابی، کارگری، پخش اتیکت، الن مغازه دارم ولی فقط میرسم اقسات بانک پرداخت کنم و هر ماه یه قسط دیگه بهم اضافه میشه زندگی سخته ولی اقای شعبانعلی عزیز این قانون هایی که گفتی بهترین قوانین برای زمانیست که حداقل بدهی کمرتو نشکونده
    من هر روز فایل های صوتی شمارو گوش میدم و تا جایی که بشه سعی میکنم اجرا کنم برای هیچ کدومشون وجهی پرداخت نکردم ولی اگه تا سال دیگه تاثیرش رو زندگیم زیاد باشه پولشو پرداخت میکنم تا اون موقع راضی باشین تا حداقل اقساط شما دوست بزرگوارو به گردنم احساس نکنم
    موفق باشین و سربلند

  • golden sould گفت:

    قانون اول زندگی من هدفی که براش برنامه ریزی کردم تا آخر ادامه میدم حتی اگه موفقیتم صد در صد نبوده ولی به خودم اثبات کردم که میتونم و هیچ مانع و حرفی انقدر قوی نیست که کارم را نیمه تمام رها کنم و از تجربیاتش استفاده میکنم
    قانون دوم من : رنج هر روز برای همون روز کافیه پس ارزش لحظات زندگی را میدونم و ازش استفاده میکنم
    قانون سوم : از زندگی لذت میبرم هر فعالیتی که برام جذابه انجام میدم وتجربه ای که از هر کدوم به دست آوردم خیلی برام ارزشمنده و بهم اعتماد به نفس و قدرت میده.
    یکیش این بود ۱۲سال بسکتبال بازی کردم ولی به خاطر ترس از برخورد مربی هیچ وقت نتونستم اونی باشم که واقعا هستم تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم از تیم برم وبا ترسم مقابله کنم و نتیجه اش شد کارشناس تربیت بدنی و یادگیری شنا و بدمینتون و زومبا و لذت بردن از بسکتبال تفریحی ومربیگری و داوری این رشته فوق العاده.
    با تشکر از شما که انقدر مطالبتون عالی و صادقانه و دلنشینه و خوندش شده یکی از کارهای مهم من.
    قانون چهارم : برنامه سالیانه که برای خودم مینویسم باید انجام بشه حتی در آخرین فرصتها ولی رد کردن نداریم.

  • ارسلان گفت:

    سلام آقای محمد رضا شعبانعلی،

    جنس کلماتتون سوهانی روی روح و روانم کشید، هرچند دردآور ولی امید بخش.

  • شیرین گفت:

    سلام…من هم با سرچ یادگیری زبان به اینجا رسیدم اما الان چند ساعته دارم نوشته هاتونو میخونم و خسته نشدم که هیچ ..واقعا حال خوبی پیدا کردم…سلامت باشید همیشه….
    سپااااس

  • فاطمه گفت:

    سلام.
    این متن رو برای بار چندم خوندم. بعضی از جمله هاتون آرامش عجیبی به من میده.
    خیلی ممنون که قوانین زندگی شخصیتون رو برای ما نوشتید.

  • مرضیه گفت:

    واقعا لذت بردم ممنون از این همه احساس خوب

  • محمدعلی شمس گفت:

    یکی از قوانین زندگی من: در حد توانم به دیگران کمک می کنم, نه بیشتر, و بعد آن را فراموش می کنم تا انتظار جبران و حتی تشکر خشک و خالی هم نداشته باشم . این قانون در زندگی ارامشی به من داد که همه آن ها را جبران کرد

  • من گفت:

    قوانین زیبایی دارید و از آن زیباتر، فکر زیبایتان برای درک ضرورت ثبت قوانین زندگیتان است.
    قانون سومتان را بسیار دوست داشتم. چندوقتیست در گیر این موضوع هستم.
    احساسا می کنم گمشده ای دارم گمشده ای که با یک تلنگر تلخ در زندگیم احساسش کردم. اما چون پایان کارم را نمی دانم نم یتوانم بگویم ارزش چیزهایی که بدست آوردم و بدست می آورم بیشتر از آنچه بوده که از دست داده ام یا نه. زمان باید بگذرد.
    همین
    موفق باشید

  • فرانک گفت:

    با سلام ..من هم از طریق جستجوی آموزش زبان با سایت شما آشنا شدم ولی اینقدر سایت شما حس خوبی بهم میده دیگه به جای چک کردن اینستاگرام و فیسبوک مطالب شما رو بارها بارها می خونم ..متشکرم

  • مریم گفت:

    سلام.من هم در جستجوی آموزش زبان انگلیسی بودم که با سایت شما آشنا شدم.دقیقا پشت هر جمله شما نمایانگر ساعت ها مطالعه، تجربه و فکر هست .تبریک عرض میکنم سایت شما بسیار اثر گذار هست شاید قسمت اعظمی از هدف شما از برپایی این سایت تامین شده باشه.من وقتی مطالب شما رو می خوندم و قسمتی از افکارتون هم از مطالب برداشت می شه ، به یاد دکتر شریعتی می افتم . انگار تاریخ متفکر متفاوت دیگری زاییده . پایدار باشید.

  • رسول غروبی گفت:

    به نظرم اگر بتوانم قانون سوم زندگی شمارا به خودم اضافه کنم حتما پیشرفت خواهم کرد
    میوه ی روز های سختم را نچشیدم چون بعد آن روز ها ناامید و گوشه گیر شدم .
    قوانین شما انسانی است . دلیل اینکه قانون زندگی ام را به اشتراک نمی گذارم این است که رفتارم بیشتر از تابع قوانین بودن تابع شخصیت ثابت من و شرایط است . هیچ قانون مکتوبی ندارم .
    در رفتار با انسان ها ،مذهب،سیاست ،کار و… ( بیشتر تابع قوانینی است که در کتب روانشناسی و روانکاوی دسته بندی شده ) رفتار ثابت و مشخصی داشته ام که من را شکل داده است.

  • عالمه گفت:

    خیلی دوست دارم برگه ی نیایش تون رو مطالعه کنم

  • سمیه رستمی گفت:

    با سلام و عرض ادب
    از خوندن قوانین زندگی خیلی لذت بردم.
    به شخصه بنده هم بعضی از این قوانین رو در زندگی شخصی ام چند سالی ست که اجرا میکنم.
    بعضی از قوانین زندگی دارای روح بودن، حس زنده بودن و زندگی کردن.
    با تمام قلبم به قانون هفتم ایمان دارم. وقتی حس بودن و وجود داشتن و مهم بودن رو در دیگران ایجاد کنیم متقابلا همون انرژی برای خودمون بر می گرده.
    با تشکر و سپاس فراوان از جناب عالی

  • همراز گفت:

    با سلام و درود فراوان خدمت استاد بزرگوارم.نیایشهاتون اگر برامون بفرستید ممنون میشم. نظام افرینش خداوند یک نظام متقن و منظم است شما هم در زندگیتون از نوامیس و نظم خاصی برخوردار هستید که به موفقیت هاتون میرسیم چون معتقدم انسان بی نظم و بی هدف عقل سالم ندارد.

  • محمد جواد صادقی گفت:

    سلام,محمد رضا شعبانعلی عزیز …
    ب عنوان یه دانشجوی پزشکی ک قسمت عمده از زندگیش رو درس خونده تا پزشکی قبول بشه …بعد از قبول شدن در رشته پزشکی بهترین دستاوردم اشنایی با شخص شماو متمم بوده؛الان حدود دو ماه هست ک نوشته ها و گفته هاتون رو در متمم و این جا پیگیری می کنم و تاثیر بسزایی در بهتر شدن رفتارها و هدفمند شدن زندگیم داشته و روز ب روز ک می گیذزه احساس ارامش بیش تری می کنم؛…زندگی ،رفتار ها و گفتار هاتون قابل ستودن است و از شما بابت این ک این فرصت رو در اختیار جوانانی امثال من قرار دادید سپاس گزارم ….

  • سوسن طالقانی گفت:

    امشب با حال نسبتا بد داشتم به زندگیم و فشارهای روحی و روانی مختلف و بار مسئولیت هایی که قبول کردم فکر میکردم.بدون داشتن پشتوانه و دل گرمی در شهری غریب. اتفاقی یاد متنی که راجع به “واحه” نوشته بودین افتادم و خیلی اتفاقی با وجود کمبود وقتی که دارم گذرم به اینجا افتاد… معجزه رخ داد … خارج از هر کلیشه ای میگم مرسی 🙂

  • نازیتا نقیبی گفت:

    آقای شعبانعلی بسیار عزیز
    از این که شما را پیدا کرده ام بارها و بارها خدا را شکر می کنم و چندباری هم مراتب تشکرم را به عرضتان رسانده ام.
    خواستم بگویم خواندن برنامه زندگی تان به من خیلی ایده داد.
    گرچه در توانم نیست روزی سه ساعت بخوابم ولی سعی می کنم نظم را از شما یاد بگیرم. سعی می کنم نگاه به ثروت را از شما یاد بگیرم. سعی می کنم برای خودم اعتقادی بسازم که شعار نباشند و کسی را مجبور به اجرایشان نکنم و زندگیشان کنم تا همراهان زندگی ام نیز دوست داشته باشند اجرایشان کنند.
    اینها را از نوشته شما یاد گرفتم.
    در ضمن تصمیم گرفتم مطالعه ام را هدفمند کنم. سایت شما را به ترتیب مثل یک کلاس آموزشی دنبال کنم. با اینکه کلاس مدیریت هم می روم ، سعی کنم درست و نخبه بخوانم تا تبدیل به چارپایی که کتاب بر دوش دارد نشوم. خوانده هایم به اندازه ای باشند که بتوانم تبدیل به مهارتشان کنم. سعی می کنم گلستان بخوابم تا حکمت هم یاد بگیرم. اخبار زیاد نمی خوانم چون بیشتر خبرها وقتی جاذبه برای خبرنگار دارند که سرشار از اتفاقات خشن و بد باشند و من دنیای پیرامونم را آرام می خواهم. سعی می کنم درستکار باشم. به مالی که دستم سپرده شده و به آدمهایی که چند صباحی زندگی شان نزد من امانت است، چشم پاک و صادق و با محبت داشته باشم و برای بهتر شدن شان تلاش کنم.
    دست آخر اینکه مرتب به خودم یادآوری می کنم شعار ندهم…کتاب خواندن زیاد گاهی باعث می شود آدم توی ذهنش تبدیل به قهرمان کتاب شود و مدام درباره خودش خیال ببافد و بعد شعار بدهدو دلم می خواهد همان طور که حرف می زنم زندگی کنم. خیلی دلم می خواهد. ازتان ممنونم برای رسالتی که انتخاب کرده اید و برایش زحمت می کشید و این همه مفید است.

  • فاطمه گفت:

    خیلی عالیه و یسری سختیهایی که باعث شدشماکتاب بنویسین یا ..و من تجربه کردم و همیشه دلم میخواست این راه هارو برم و اینکارارو انجام بدم و خط مستقبم زندگی من و اهدافم روی این خط کاراییه که شماانجام دادین.
    اما من هیچوقت نمیدونستم بایدازکجاشرو کنم و الان که ۲۴سالمه فهمیدم چیزی که من میخوام باراهی که میرفتم اشتبا بوده …
    تاالان تلاشم خوب بوده امامیتونست بیشترباسه اگه میدونستم ازچه راهی بایدبذم.
    کمااینکه متاسفانه هنوز نمیدونم بایدازکدوم راه برم تا به جابی گه میخام بزسم و این منو اذیت میکنه

  • وحید گفت:

    سلام با اجازتون من به تحت موضوع اینکه هیچ آدمی بدون تلاش به بزرگی نمیرسه گزارش یک روز زندگی شما رو توو وبلاگ روستای مبارک آباد تویسرکان گذاشتم …

    http://markavaa.blogfa.com/post/41

  • شیرین گفت:

    سلام
    هربار که متنی رو در اینجا میخونم بیشتر افسوس دیر اومدن به سراغم میاد ولی نه .. بیشتر خوشحالم که الان هستم، میشد هیچوقت اینجارو نبینم..
    آقای محمد رضا فوق العاده هستید و خدارو به خاطر بودنتون بی نهایت شاکرم..
    پایبندی به اعتقادات شخصی بسیار عالی است مخصوصا درمورد شما که بهشون با تفکر رسیدید.
    من سعی میکنم با تمام تمرکز متن های شمارو بخونم و اونارو یادداشت و البته توی ذهنم هم ثبت کنم.
    ابعاد وجودتون برای من بسیار بی نظیر هستش واقعا دورد برشما و خیلی هم سپاس بابت اینکه قوانین زندگی شما باعث شده که من به شخصه یادم بیاد که منم آدمم و میتونم برای خودم قوانینی داشته باشم و بهشون پایبند باشم.
    لذت بردم و هرگز اینجارو رها نمیکنم.
    پاینده و سلامت باشید.

  • MARYAM گفت:

    سلام محمدرضای عزیز
    کامنتی که مینویسم اصلا ربطی به این مطلب نداره
    درواقع حرف دلم هست که دلم میخواست بهرعنوانی با تو در میان بگذارم
    تقریبا ۴ یا ۵ سالی هست که مخاطب تو و دلنوشته هایت هستم از وبلاگ برای فراموش کردن تا همینجا….
    و همیشه احترام خاصی برای افکارت و نوشته هات قایلم چون به نظر من به هیچ عنوان سطحی و بی اساس نیست.
    اما چیز دیگری که خیلی دلم میخواست درموردش از تو بشنوم ” اخلاق ” هست.
    من یه دختر ۲۳ ساله هستم …. مدتی هست که هرچه بیشتر به جامعه امروزم دقت میکنم با اون بیگانه تر میشم………..
    واقعا احساس میکنم من این آدم ها رو نمیشناسم …..بعد دیدن واقعیات فکرمیکنم انگار صدسال خواب بودم و الان از اوضاع این چنینی متعجب و حیران شدم……….. !
    ارزش خیلی از مسایل بدون همراهی با اخلاق ، کم میشه…..
    همیشه به یه جامعه مقید به اخلاق امیدوار بودم
    الان واقعا دچار ناراحتی و سردرگمی شدم
    چون احساس میکنم من این جامعه رو نمیشناسم من با این جامعه بیگانم…..
    امیدوارم بتونم جواب کامنتم رو بگیرم محمدرضا
    ممنونم

    • مریم جان.

      اما مشخصاً به نظرم یکی از دلایل بی اخلاقی در جامعه، “توجه مستقیم به بحث اخلاقه”.
      من در جوامع مختلفی که تا کنون تجربه‌ی مشاهده و حضور در اونها رو داشته‌ام، جامعه‌ای رو ندیده‌ام که رسانه‌ها و در و دیوار، تا این حد در مورد اخلاق صحبت کنند و بی اخلاقی در این حد در اون رایج باشه.
      خوشبختانه، توزیع نابرابر ثروت و قدرت، باعث شده که اکثریت جامعه دستشون به پول و مقام نرسه و به همین دلیل، زندگی پاکی رو تجربه کنند.
      من بعضی از رانندگان رو در خیابون می‌بینم که مشخصه ماشینشون ۵۰% کل داراییشونه و مثل دیوانگان رانندگی می‌کنند. با خودم میگم: خداوندا. ممنونم که این فقط همین رو داره. اگه زمانی آنقدر ثروت داشت که ماشین، فقط ۰٫۰۰۱% داراییش بود، میشه حدس زد که چجوری پیاده‌ها و سواره‌ها رو به کشتن می‌داد.
      کارمندهایی رو می‌شناسم که از کل دار دنیا، در حد نوبت دادن به دیگران یا جابجایی ترتیب نامه‌ی دیگران، قدرت دارند و دیدم که چجوری همین قدرت رو با سکه، به دیگران می‌فروشند. پول می‌گیرند و حق را ناحق می‌کنند.
      می‌گویم اگر اینها حق امضا داشتند و امضای آنها سرنوشت یک فرد یا یک خانواده را تغییر می‌داد، چه می‌شد؟
      خلاصه‌ی ماجرا اینکه
      اگر نظر شخصی من را بپرسی: “اخلاق مبتنی بر توصیه” به نظرم یک پروژه‌ی شکست خورده است و وضعیت امروز جامعه‌ی ما، سندی انکارناپذیر در این زمینه است.
      میمونه اخلاق بر مبنای عقل و علم.
      راستش حرف زدن از اخلاق بر مبنای عقل و علم را به دلایل متعددی، در فضای امروزی فرهنگ ما قابل بحث نیست. لااقل به شیوه‌ای که من بلدم (و اگر فرصتی داشتم می‌تونستم بسیاری از گزاره‌های اخلاقی رو بر اساسش توضیح بدم و توجیه کنم) نمی‌شود توضیح داد و با بخشی فهم‌های نادرست ما از ارزش‌ها در تضاده.
      و من پیرتر و مستهلک‌تر از این هستم که وارد چنین فضایی بشم و با مردم به بحث بنشینم (آدم بعضی وقتها در دلش، از بخشی از جامعه‌اش مهاجرت می‌کنه. وضع امروز من تقریباً اینه. حتی به رغم حضور فیزیکی در اینجا).
      وقتی بر اساس منطق می‌خوای چیزی رو توضیح بدی، ممکنه ۸۰% مواقع نتایج مطلوب داشته باشه. اما از تبعاتش اینه که ۲۰% مواقع هم، به نتیجه‌ای میرسی که با نتیجه‌ی رایج پذیرفته شده در تضاده.
      همینه که نهایتاً “اهل منطق”، ترجیح می‌دهند اخلاق را برای “اهل نصیحت” رها کنند و آنها هم، جلوه‌ای در محراب و منبر می‌کنند و در خلوت خود، به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کنند و حاصل همین می‌شود که می‌بینی.
      در کل، ترویج اخلاق به نظرم راهکاری جز ترویج اندیشیدن ندارد.
      به نظر خودم، بخش زیادی از آنچه تا امروز گفته‌ام و نوشته‌ام به نوعی در این مسیر است (مثلاً بحث‌های تفکر سیستمی را نگاه کن). اما اگر انتظار داشته باشی از لغت اخلاق استفاده کنم، راستش هرگز حاضر به استفاده از این لغت نیستم. چون ممکن است با کسان دیگری که این روزها این لغت را به کار می‌برند، هم سرشت فرض شوم.

      اخلاق، زاده‌ی مستقیم علم و منطق است و بعید است علم و منطق (به معنای واقعی و کامل آن) بتواند خروجی بی اخلاقی داشته باشد.
      اما اگر در فرهنگی، با علم و منطق به صورت انتخابی برخورد شود، دستاورد آن چیزی جز بی اخلاقی نخواهد بود.
      فرهنگ ما امروز گرفتار چنین دردی است. حتی مردم عادی هم، علم را تا جایی می‌پذیرند که با چارچوب‌های فرسوده‌ی ذهنی خودشان تطبیق داشته باشد و “بخشی از علم” و “بخشی از منطق”،‌دیگر نه علم است و نه منطق. بلکه “ابزار” است.

      پی نوشت: چون الان برای یکی دیگر از دوستانم نوشتم، دلم می‌خواست برای تو هم، یک جمله‌ از دعای کمیل را بنویسم:
      وَ حبسنی عن نفعی بُعد عملی
      کل ماجرای تفکر سیستمی هم که من چند ساله دارم خودم رو براش تکه پاره می‌کنم همینه.
      شاید من در رابطه با این یک جمله‌ی دعای کمیل، بیشتر از ۱۰ ساعت سخنرانی و بیشتر از ۵۰ هزار کلمه نوشته باشم.
      اما جامعه‌ی ما صرفاً‌ “کلمات کلیدی” رو می‌فهمه. بیشتر از مفاهیم. مهم نیست در کدام سوی مکاره بازار ایده و عقیده ایستاده باشی.

    • حامد صیادی گفت:

      maryam عزیز در حوزه اخلاق به نظر من اگر همه انسانها این جمله معروف امام علی(ع):
      “آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند” را رعایت کنند بسیاری از بی اخلاقی های جوامع حل میشد.

  • محسن راه بریا ن گفت:

    سلام اقای شعبانعلی بنده فایلهای رادیو مذاکره رو ومتمم رو شنیدم و از شاگردان موسسه بهار هم هستم اما افتخار اشنایی با شماره حضوری نداشتم سوالی دارم بنده نمی دونم با اطرافیان که در کنارم برای حرفها برداشتای متفاوت و با شرایط گذشته خود مقایسه به وجود می اورند ودر محیط ایجاد چالش میکنند واطرافیان احساس میکنند که دارد حسادت میورزد شاید هم همین طور باشد نمی دانم چه طور باید با این افراد برخورد داشت وچهطور با انها مذاکره کرد و چه طور دنیای انها رو فهمید

  • پیمان گفت:

    سلام استاد
    حدود دو سال است که مطالب روزنوشتهای شما و سایت متمم را با دقت مطالعه می کنم و از خواندن مطالب هم لذت می برم
    درخواستی دارم اگر براتون ممکن است و صلاح می دانید برنامه یک روز تعطیلتون رادهم بندسید و اگر حوصله داشتید علاقه مند هستم قوانین تفریحاتتون را هم بنویسید

  • علی طاعتی مرفه گفت:

    درود بر شما استاد گرامی
    اعتراف می کنم که در طول چندین سال تحصیل در مدرسه و دانشگاه فقط سواد خواندن و نوشتن یاد گرفته ام. درس های واقعی زندگی را از شما در این دانشگاه و حضور مجازی یاد می گیرم.
    به امید آنکه روزی محمدرضا شعبانعلی ها داشته باشیم.

  • […] قبل از  شروع مرحله چهارم : مطالعه قوانین زندگی من (محمد رضا شعبانعلی ) می تواند به عنوان معلم دلسوز و پر […]

  • علی اختری گفت:

    سلام محمدرضا. پیشنهادم بهت اینه که یه سری به مطالب کارگاه زندگی شاد بزنی. به خصوص درس حرکت آونگی در جستجوی شادی. به نظرم می تونه توی سبک زندگی ات، تاثیر داشته باشه.

  • […] شعبانعلی نوشته های مختلفی تحت عنوان قوانین زندگی من، قوانین کسب و کار من، قوانین یادگیری من، دارد. ماه ها […]

  • فرید آقاجانی گفت:

    این نظر بنده حقیر است ولی مطمئنم خیلی از شما بزرگواران با من موافقین
    محمدرضا به آموخت که
    اگر کودکی در خیابان تک و تنها اشک می ریزد، نمی توان بی تفاوت بود
    محمدرضا به آموخت که
    اگر همکاران تو از اعطای وام بی بهره بی خبر هستند، با زرنگی و پارتی بازی وام را برای خود برنداریم
    محمدرضا به آموخت که
    پدر و مادر فهمیده و باکلاس واقعی، کدام پدر مادرها هستند
    محمدرضا به آموخت که
    می توان از هر چیزی لذت برد و به هر چیزی قانع بود و برای خوش بودن لازم نیست حتما در لاس وگاس باشی بلکه ساده ترین روستاهای ایران نیز زیبا و خواستنی هستند
    محمدرضا به آموخت که
    در گذشته تاریخ ایران خبر خاصی نبوده، مهم الانه، مهم فردای ایران رو ساختنه
    محمدرضا به آموخت که
    همه مردم دنیا محترم و شایسته محبت هستند، زود قضاوت نکنیم
    محمدرضا به آموخت که
    چقدر جوان مستعد و شایسته تقدیر در ایران وجود داره که فقط کافیه تربیت بشن
    محمدرضا به آموخت که
    دانشگاه آزادی بودن و دولتی بودن فقط توهم و خیاله، مهم ارزش افزوده ماست در اقتصاد و فرهنگ
    محمدرضا به آموخت که
    اگر به ما بدی کردند، خوبی کنیم
    اگر دشنام دادند، دشنام ندهیم
    اگر زیرآب زدند، سکوت کنیم و تلافی نکنیم
    محمدرضا به آموخت که
    رزومه به تعداد صفحه پرینت شده نیست، رزومه به تعداد مقاله نیست، رزومه به تعداد کتاب نیست، رزومه به انواع زبان ها رو بلد بودن نیست
    رزومه به یک آیتم عمیق موفقیت آمیز است
    محمدرضا به آموخت که
    بریم سراغ کیفیت زندگی، نه کمیت
    و یک چیز را، کافیست که از او بیاموزیم
    یک لذت حلال، یک لذت حلال، یک لذت حلال
    که خدا راضی باشد، اگر چشیدی، همین تو را کافیست
    ترجیح می دهم در آغوش فرزند و همسر خود نان و ماست بخورم، تا خدایا نکرده در آغوش اغیار، لذت گناه آلود بچشم

  • […] شعبانعلی نوشته های مختلفی تحت عنوان قوانین زندگی من، قوانین کسب و کار من، قوانین یادگیری من، دارد. ماه ها […]

  • پاسخ دادن به زینب لغو پاسخ(مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    پاسخ دادن به زینب لغو پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *