طلاق و جدایی

نظر شما در باره‌ی این جمله چیست؟ آمارها نشان می‌دهند که نرخ طلاق در حال افزایش است. این خبر خوب است یا بد؟

طلاق - جدایی - فکرنکرده ها - روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی

+124
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


263 نظر بر روی پست “طلاق و جدایی

  • محمد خدادادی گفت:

    سلام
    راستش با وجود اینکه گفته بودین اگر میخواین نظری بدین حتماً قبلش نظرات بقیه دوستان رو بخونین، ولی بعد خوندن یکی دو صفحه از نظرات مختلف و سبک سنگین کردن هر کدوم، یجورایی تنبلی نذاشت بقیه کامنت ها رو بخونم. و این رو واقعاً درک کردم که شما روزانه با این حجم زیاد از بازدیدکننده و نظرات چه کار بزرگی رو انجام میدین که تک تک نظرات رو دنبال می کنین و اگه لازم باشه پاسخشون رو میدین.
    با این وجود جسارتاً می خواستم دلیل انتخاب گزینه های “در شرایط امروز ایران، می‌تواند یک خبر خوب باشد.” و “بخشی از طلاقها، ناشی از آگاه شدن زنان از حقوق خود است” رو بگم. به نظر من فرهنگ و عرف خانواده ها در استفاده از برخی معیارها برای جوان ها (مخصوصاً پسرها) در ازدواج – که اکثراً هم تأثیر زیادی بر تحکیم پیوند زناشویی ندارند – یکی از دلایلیه که باعث شده نرخ طلاق ها افزایش داشته باشه و این میتونه زنگ خطری برای والدین باشه که به خودشون بیان و از معیارهای درست تری برای انتخاب همسر برای فرزندشون استفاده کنند و از این بابت من این رو اتفاق مثبتی می دونم. و اینکه در سالهای اخیر زنان با آگاهی از حقوقی که در زندگی دارند و انتظاراتی که می تونن از زندگی مشترک داشته باشن باعث شده میزان تحمل پذیری یک طرفه اون ها در مشکلات خانوادگی پایین بیاد و این نیز زنگ خطری برای آقایون هست که بدونن دوره ی مردسالاری در خانواده ها به سر اومده و این به خودی خود خوب است.
    و یک سوال هم داشتم و اون اینکه چرا به نظرتون وقتی تعداد مخالف ها با یک کامنت بیشتر از موافق های اون کامنت هست، اون کامنت باید پنهون بشه؟ اگر کامنت دارای کلماتی دور از ادب و … باشه که خوب بهتر هست منتشر نشه و اگه صرفاً اون کامنت با اکثریت نظر افراد همخوانی نداره و خیلی ها بهش منفی میدن آیا این به معنی این هست که ارزش دیده شدن رو نداره؟ آیا باید فقط کامنت هایی رو ببینیم که اکثراً همه باهاش موافقن؟ میدونم که با یک کلیک کامنت نمایش داده میشه ولی سوالم در مورد چرایی این عمل هست. فرضاً کامنتی که ۲۰۰ تا مثبت گرفته و ۲۱۰ تا منفی باید مخفی بشه ؟ و کامنتی که ۱ مثبت گرفته و منفی نداره نمایش داده بشه ؟ شاید در مورد این کار جایی توضیحی داده باشین اما من در صفحه سیاست های کامنت گذاری چیزی در جواب این سوال پیدا نکردم.
    ممنون از وقتی که برای خوندن و پاسخ دادن به کامنت ها می گذارین.

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    سلام.استاد روزتون مبارک.

  • بهزاد گفت:

    من به دو گزینه ای رای دادم که شاید نقیض هم باشند: “افزایش میزان طلاق”خبر بدی است‌، در عین حال نشان دهنده آگاهی زنان به حقوقشان است(یک خبر خوب)! سعی میکنم در قالب دو سوال و جواب و یک مثال نظر خودم را توضیح دهم:
    سئوال۱: آیا اساسا “افزایش طلاق” بد است: جواب: بله. اگرچه می تواند پایان یک شرایط بد و آغاز یک شرایط خوب باشد. چون در هر حال نشان دهنده(نشانه) یک فرایند بد است: انتخاب اشتباه، عدم احساس مسئولیت، عدم آگاهی، مشکلات شخصیتی و…
    سئوال۲: ایا آگاهی از حقوق بر افزایش میزان طلاق تاثیر دارد؟ بله ” آگاهی” بر رفتار موثر است و یکی از رفتارهای انسانی انتخاب جدایی است.

    یک مثال: افزایش بروز یک بیماری خبر بدی است. اما در عین حال ” می تواند” نشانه این باشد که افراد بیشتر نسبت به سلامتی خود حساس شده اند. در گذشته بدلیل ” عدم حساسیت” موارد بسیاری مغفول می ماند و گزارش نمی شد و امروز با ” چک آپ” نمایان شده است.

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    شهرزاد عزیز سلام.بابت لطف شما که از طرف استاد جواب یه شاگرد پررو و تند رو و لجباز رو دادید یک دنیا ممنونم.شاید با محمدرضاخان استاد حرف زدن صبر و حوصله طولانی طلب کنه ولی متاسفانه با شاگردی طرف هستن که بعد از جواب سلام تندی که دادن فوق العاده صبوره .من صبر میکنم ولی هر روز هم سراغ این بذر هفتصد دانه میروم حتی اگه این بذر چهارسال یکبار گل دهد.ولی با این تفاوت که دیگه اعتراضی نمیکنم چون جواب سلام رو هر چند تند گرفتم.من دنبال استثناهای دوران خودم حرکت میکنم حتی اگر هیچ وقت استثنا نشم.شهرزاد عزیزم من بعد از سالها ایستادگی در مقابل بازیهای دنیا شکست بزرگی خوردم و الان نیاز به بلند شدن دوباره داشتم ومحمدرضاخان استاد بهانه ای برای دوباره پیداکردن من بودو هست .چون الگوی رفتاری ایشان با دنیای من و محدودیتهایم تناقض زیادی نداشت .بابت همین شاید به نظر استاد عجول آمدم.ولی من تو کاری قدم گذاشتم که نیاز به بزرگتر دارم و فعلا با خودم هم درگوشی حرف میزنم چون شاید محکوم به سکوت باشم به خاطر خفه نشدن تو خودم سراغ این خونه اومدم…….اسم رو با وجود اینکه خودم هم ازش دل خوشی ندارم عوض نمیکنم شهرزادم چون فکر میکنم با این اسم شاید به خودم و آدمهای این خونه دروغ گفتم و شاید ترسیده باشم که استاد با دیدن این اسم حتی زحمت خواندن نامه ام را نمیکشد پس با وجود احترام به شهرزاد محترم تا زمانی که استاد آشتی کند و خودشون تو دنیای شلوغ اطرافشون یه اسم برای این شاگرد پررو انتخاب کنند.بازهم بابت وقتی که گذاشتی ممنونتم

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    هم کلامی یک نیاز اجتماعی ست ولی هم سکوتی یک نیاز عاطفی ست.بر این باور حرف شما من هم گزینه دوم را برگزیدم.روز خوش.گرمای کاشان نسیمی دلپذیر بر حضورتان باد.

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    محمدرضا خان استاد من اگه گفتم استاد ایجاد رابطه به معنای واقعی کلمه حرف زدم و هیچ قصد ونیتی نداشتم که شما رو برنجونم.استاد من دنبال سایت دیگه و آدمهای دیگه و……..نبودم و نیستم و نخواهم بود …من شاید بیش از اندازه تندرو باشم ولی همیشه برای آدمهای ارزشمند ارزش میزارم.شما گفتید سالهاس تلویزیون نمیبینید من امتحان کردم شاید خنده دار و لوس جلوه کنم ولی دوماهه وقتی ساعت ۲و۳ نیم شب بیدار میشم میبینم هنوز مذاکره به مذاکره فایل صوتی شما در گوش من در حال اجراست و با حرفهای شما که اگه ازش درس هم نگرفته باشم لالایی دلپذیری برای خواب آرومی انتخاب کردم .و من از صاحب این سخنان که به راحتی رنجیده شد و حتی نخواست جز دوستان خطابه ام کند فقط یه جواب سلام خواستم ولی به جای سلام تکلیفم رو سر دوراهی روشن کرد.که آزاده جان انتخاب کن ……….ولی استاد محمدرضا برای کسب خوبیها آسایش معنایی برای من ندارد .با اینکه استادانه عذرم را خواستید ولی متاسفانه میمانم!!!!!!!

    • شهرزاد گفت:

      دوست خوبم، آزاده عزیز.
      کاملا مشخصه که شما به دنبال رشد و تعالی درون و بیرون ات هستی و برای همین هستش که اینجا رو انتخاب کردی و مصرانه هم میخوای بمونی. و این اتفاق خیلی خوبیه … مسلما محمدرضای عزیز هم میدونن و برای این انتخابت ارزش قائلن. اما دوست عزیزم، ازت میخوام در جواب گرفتن کامنتهات صبور باشی. لحظه ای خاص، تلنگری خاص، حسی خاص، فکری خاص … لازم هستش تا اون سلام، یا اون جوابی که منتظرش هستی رو به قشنگترین شکل ممکن دریافت کنی…. باید صبورانه و عاشقانه منتظر اون لحظه باشی… ( کلا میگماااا … کلا توی زندگی… منتظر هرچی که باشی، این موضوع صدق میکنه …) مثل همون دانه ای میشه که کاشته ای، اما با بی حوصلگی و با شتابزدگی هر روز میری بالاس سرش و میخواهی که جوونه ش سر از خاک بیرون بیاره، و حتی با دست میگیری و میخوای جوونه رو بیرون بکشی که نتیجه ای جز از بین رفتنش نخواهد داشت …
      دوست عزیزم، مهم اینه که ما همه از انرژی مثبت و قشنگ و از آگاهی و نوری که توی این خونه منتشر میشه و هممون رو گرم میکنه، استفاده کنیم و با حرفهای خودمون هم به این نور و انرزی اضافه کنیم. صاحبخونه ی خوب این خونه هم همونطور که توی “هم سکوتی” اشاره کردن، روح ما رو در کنار خودش احساس میکنه، همونطور که ما روح او رو در کنار خودمون…
      امیدوارم با آرامش و دلی خوش همیشه بیای اینجا و مثل ما مهمون لحظه های خوب و پربار این خونه باشی.
      فقط آزاده جان، در آخر، میتونم یه خواهشی ازت بکنم؟ اینکه اسمت رو با خلاقیت زیبایی که داری، از این بار معنایی منفی به یک بار معنایی مثبت تغییر بدی …
      ممنونم و امیدوارم همیشه موفق و شاد و آروم باشی.:)

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    سلام دوباره .محمدرضاخان استاد من توقع ندارم و موقعیت شما رو شاید نتونم درک کنم ولی تمام سعیمو همیشه برای تمام آدمهای زندگیم به کم و بیش انجام داده ام که درکشون کنم.این حرفهای من در نامه قبلیم فقط یک شگرد زنانه بود بابت اعلام حضور خودم و زنده بودن دنیای مجازی .استاد من آدمی نیستم که تمام وقتمو صرف دنیای مجازی کنم رابطه ها رو هر چند کم رنگ باز حفظ میکنم.اگه سراغ این سایت اومدم بابت وقت گذراندن نبوده بابت مبتدی بودن تو راهی بود که شما سالهاست تو سکوت وشلوغی طی کردید .استاد محمدرضا از اینکه میتونید درست زندگی کنید از اینکه خواستن شما توانستن شده من غبطه میخورم .دنیای مجازی برای من فقط یه زمانی دنیا خود نبودن ها بوده دنیای نداشته ها و بازیگری قهرمانانه بوده.استاد محمد رضا بعضی وقتا حضور آدمها همین که حس کنیم وجود دارن کافی نیست .من از شما نزدیک به سه ماهه یه جواب سلام خواستم چون باید ایمان پیدا میکردم آدمی که دوست دارم الگوی من باشه گوش شنوایی هست فکر نمیکنم سلام چهار حرفی انقدر زمان شما رو از بین میبرد چون میدیدم شاید برای یک سوال بالغ بر سی خط جواب مینوشتید.

  • سحر گودرزی گفت:

    سلام بر دوستان وجناب اقای شعبانعلی ومن مجردم ولی به نظر من بد است وبا این امارها زشت بودن قضیه از بین میرود وعادی میشود وما برای وصل شدن امده ایم وکم کم اماره به وحدت رسیدن واهداف دیگری که در امر ازدواج بوده از بین می رود در جامعه

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    مثل روزهای زیادی که آقا محمدرضای استاد نیستن من هم چند روزیه مشغول زدن دفترم بودم و نبودم.آقا محمدرضا خان استاد فکر نمیکنید دیگه ماهارو به حال خودمون رها کردید خودمون با خودمون داریم حرف میزنیم ………………………چند هفته بود بابت حضورتون در همایش نقطه شروع کاشان برنامه میریختم که متاسفانه برای همایش برندم باید تهران باشم ..هر چند جدا از اصول مذاکره برای شما که فرقی نداره آخه دو ماهه یه جواب سلام ندادید…..برام توی کتاب استاد حمید امامی نوشتید:در مذاکره های مالی زندگی زیاد نمی بریم و زیاد نمی بازیم.مهم ترین برد و باخت های ما در مذاکره ی رابطه هاست.استاد شما واقعا استاد ایجاد رابطه هستید ولی بین سایر افراد …..و خودتون دورترها نظاره گر هستید……موفق باشید.روزی که ما بفهمیم که چقدر زمان را از دست دادیم اون روز دیگه خیلی دیر شده ….بچه های عزیز حاضر در اینجا استاد شاید با جواب ندادنشون میخوان به ما یه درس جدید مذاکره بدن و من اگه جواب نگیرم سعی میکنم کمتر اینجا حضور پیدا کنم چون برام استاد محمد رضا شعبانعلی ارزشمنده.و من اطاعت استاد میکنم.برای من ایشان استثنا هستن.منتظر هستم

    • آزاده‌ی عزیز.
      من تک تک کامنت‌ها رو می‌خونم و نوشته‌های بعدی من بر اساس کامنت‌های قبلی بچه‌هاست.
      اما فکر می‌کنم اگر انتظار داشته باشی که نویسنده‌ی سایتی که روزی ۱۱ هزار نفر بازدید کننده داره هر روز با همه‌ی اونها حرف بزنه و جواب همه‌ی ایمیل‌هاشون رو بده (روزی ۸۰۰ – ۱۰۰۰ عدد) فکر می‌کنی از اون آدم چی بمونه؟
      شغلی باقی می‌مونه؟ فرصت مطالعه‌ای؟ دانشی؟ سوادی؟

      ضمناً من شاید استاد ایجاد رابطه باشم. اما شهوت ایجاد رابطه ندارم. من هم اولویت‌های خودم رو دارم و دوستانی که برای اونها هم به اندازه‌ی کافی وقت ندارم.
      اگر انتظارت اینه که هر وقت میای اینجا و حرف می‌زنی من جواب بدم و اگر ندادم تهدید به رفتن میکنی، فکر می‌کنم جای اشتباهی اومدی آزاده جان.
      کمتر سر بزن و به سراغ وبلاگ‌هایی برو که روزی ۳ – ۴ تا بازدید دارند و از شام و ناهارشون هم گزارش می‌نویسند و با یک کامنت هیجان زده می‌شوند و با یک پاسخ تخلیه.

      هدف این سایت ایجاد رضایت برای اکثریت است و هزینه‌ی شادی و رضایت اکثریت قربانی شدن خواسته‌های اقلیت.
      من خودم و زندگیم را قربانی مخاطبانم کردم. تو را خواهم کرد. بی هیچ تردید و تاملی…
      حالا تصمیم بگیر که دگرخواهانه بمانی یا خودخواهانه بروی. اگر چه تو پیشاپیش دومی را انتخاب کرده‌ای…

      • محسن رضایی گفت:

        با اجازه محمدرضا جان.

        فک میکنم با وجود اینکه همه ما کنار همیم و گاهی با هم و گاهی با محمدرضا گفت و گو میکنیم ولی بهرحال میزبان محمدرضاس و طبیعیه که جواب دادن یا ندادن به حس ایشون بستگی داره.

        همه ما بی شک حسن هایی داریم شاید خاص شاید خیلی خاص از ظاهر گرفته تا باطن ولی اینا دلیل نمیشه انتظار ایجاد بشه برای شنیدن پاسخی یا چیزی ازین دست.

        خوشحالم که سایت بطور ساختاری به همون سمتی رفته که تو یکی از فایلهای رادیو مداکره یکی از مهمانان گفت : سیستممو جوری طراحی کردم که اگه کسی تو چارچوب مورد نظرم نباشه خود به خود کنار زده بشه.

        بهرحال امیدوارم اینقد پر باشیم که خلایی همچون انتظار جواب، نباشه که به رضایتی برسیم.

        و یا اینقد خالی باشیم از غل و غش که چیزی بیرونی رو طلب نکنیم برای رسیدن ب آرامش.

        موید.

        • آزاده اخراج!!! گفت:

          جناب آقای رضایی برای شما که انسان کاملی هستید موفقیت روز افزون خواستارم.ولی در جواب شما اگه اعتراضی به حرفهای من با استاد محمدرضای شعبانعلی ایراد فرمودید باید بگم حرفهای من در ابتدا فقط با استاد محمدرضا بوده و تعیین تکلیف برای شخص سومی نبوده و متاسفانه بر خلاف سیستمی که طراحی شده بنده خود به خود کنار زده نمیشم .دنیای مجازی مالکیت شخصی نداره و هر کدام از ماها ادعای مالکیت داریم.شاید به نظر شما که برای من قابل احترام هست انسانها به دو دسته خالی و پر از دید شما تقسیم بشن ولی من نه انقدر پر هستم و نه انقدر خالی که برای رسیدن به آرامش چیزی رو طلب اون هم از شخصی که فقط یکبار دیدمشون .استاد محمدرضاخان شعبانعلی استاد اصول مذاکره هستن به نظر من در حضور ایشان بهتره یه کم مواظب کلمات و نوشته هامون باشیم حتی اگه خیلی سخت و دور از شخصیت ماست.بازهم امیدوارم ظرفیت شما با گرمای حضور استاد محمدرضا بیشتر شود تا شما خدای ناکرده مثل ما دچار خلا نشوید.

          • محسن رضایی گفت:

            مایل نیستم به نقدتون.چون بهرحال منم و جبر تنو ذهن و اینکه با حسم مینویسم یا نمینویسم.فقط بگم نمره منفی بهتون ندادم تا با شما فرق کرده باشم!!

            • آزاده اخراج!!! گفت:

              سلام /جناب اقای رضایی من تو این خونه عادت به تیک زدن منفی و مثبت ندارم.بدترین قضاوتها زمانی است که ندانسته بر کرسی قضاوت تکیه کنید.در هر صورت موفق باشید

      • بهاربهار گفت:

        سلام محمدرضا جان. استاد من.
        گاهی شده تو همین سایت کامنت گذاشتم و فقط یک رای مثبت داشت میدونستم اون رای مثبت تو هستی . خوشحال میشدم. گاهی اوقات میخواستم مطلبی رو به طور خصوصی بهت بگم بهت ایمیل دادم و بعداز اون واقعا پشیمون شدم از این جهت که شاید به این همه شلوغیت اضافه کردم .
        همیشه اگه منتظر جوابی بودم سعی میکردم تمام کامنت های دوستان رو ببینم تا شاید جوابی که به اونها دادی جواب من هم باشه و کمتر مزاحمت بشم.
        تو هستی حتی اگه کمتر اینجا بیای.
        همین روزنوشته ها نشون میده که واقعا به تک تک ماها توجه میکنی.
        واقعا از توجهت ممنونم. و بیشتر از این اگه ازت بخوایم شاید بی انصافی باشه .
        ممنون که هستی

        • آزاده اخراج!!! گفت:

          بهار جان سلام دوست خوبم.من استاد محمدرضاخان شعبانعلی رو درک میکنم و میدونم ایشون وقت شخصی ندارن که برا تک تک ما بزارن ومتاسفانه یا خوشبختانه حرف خصوصی با ایشون ندارم فقط راهنمایی کاری و امید برای ادامه راهی که برای من پر از سنگلاخ شده و احتیاج به گوش شنوایی داشتم که فقط بدونم میشنود.و من توقعی نداشتم و ندارم .تنها گفتم یه شگرد زنانه ساده به کار بردم تا بتونم تو صف بزنم و حضور ایشان رو به خودم ثابت کنم وگرنه من آدمی نیستم که از چنین شخصیتی حتی اگه یک قدمی من باشه جواب سلام توقع کنم .شما هم عزیزم موفق باشی و همیشه آدمها رو دو طرفه درک کنی.من هم به مانند شما تمام جوابهای استاد رو زیر و رو میکنم تا جواب خودمو بگیرم.

      • آزاده اخراج!!! گفت:

        استاد محمد رضا خان بازهم بابت شیطونی که کردم عذر میخوام .

  • فاطمه رهبرنیا گفت:

    نظر من هیچکدام بود اشتباهی گزنیه بالایی رو زدم ببخشید
    نمیشه موضوع ظلاق رو اماری بررسی کرد .هر زوجی نسبت به مسایل واکنشی متفاوت دارند .نمی توانیم برای تمام طلاقها نظر واحدی بدیم
    من خودم بعد از هفت سال زندگی مشترک با یک فرزند. مجبور به جدایی شدم که سلامتیم رو حفظ کنم .دو سال است که جدا شدم و این بهترین اتفاقی بود که می تونست پیش بیاد ولی پشیمونم هفت سال فرصت داشتم (صادقانه بگم) بکشمش ولی گدشت کردم .
    طلاق در بعضی موارد بهترین اتفاق می تونه باشه ……

  • مسعود گفت:

    خبر خوبی نیست جامعه برای همه تغییر کرده و بیشتر به جهت آسایش و این بیشتر به نفع خانمهاست و در مرحله بعد آقایان و مهم قدر ناشناسی است که از این شرایط توام استفاده نداریم حقوق خود را یک طرفه طریف میکنیم و دوست داریم همه چیز باب میل مان باشد گویی از اول برای زندگی نیامده ایم و بدمان نمیآید از هم جدا بشیم جامعه سنتی ما که در گزار به مدرنیت و مدنیت است این دوران را هم طی خواهد کرد و از این جو زدگی حقوقی که باعث برخورد غیر متعارف میگردد گزر خواهد کرد و ماندن و ساختن و مسئولیت انتخاب خود را پذیرفتن را درک خواهند کرد. یادم از خانم محترمی می اید که در جایی کار میکرد و تمام سختی های آن را به جان میخرید تا کمی پول دربیاورد و با آن بتواند جلوی شوهرش بایستد که چه وچه …. !!!

  • مریم 1983 گفت:

    مطمئنا عوامل مختلفی روی یک مسئله اجتماعی تاثیر گذاره .و از بین همه این عوامل به نظر من زن تاثیرگذارترین عامل در همه رویدادهای اجتماعی از ابتدای آفرینش تا به حال بوده .قانون گذار بودن مردان ، قوانین ضد زن ، یا مطرح شدن زن به عنوان جنس دوم هیچ وقت نتونسته از اثرگذاری عاملی به اسم زن کم کنه. در مورد مسئله رشد طلاق هم زن تعیین کننده ترین عامله.در شرایط امروز ایران ۹۳ زن ایرانی سنتی در حال تبدیل شدن به یه زن مدرن هست و این دوره گذار تبعاتی داره که یکی از اونها افزایش طلاقه. در این دوره گذار زنان خودشون رو گم میکنن نه میتونن شبیه مادرشون باشن و نه شبیه یه زن هم سن و سالشون در یه کشور غربی. در این دوره گذار زنان در حال آشنا شدن با حقوقشون هستن، در حال شاغل شدن و به دست آوردن استقلال مالی، حضور زن در جامعه به شدت افزایش پیدا کرده، زنان بین نقش مادری، همسری یا صرفا پیگیر بودن آرزوها و اهداف شخصیشون به عنوان یک انسان سردرگم هستن.و مطمئنا روزی که زنان از این دوره عبور کنن اوضاع جامعه هم خیلی بهتر میشه .با این اوصاف افزایش رشد طلاق ( اگر چه دردناکه) اما میتونه خبر خوبی باشه چون نشون دهنده تحمل درد از طرف جامعه است برای رشد و بلوغ زن.دردی که حاصل یه رشد و دگردیسیه نه یه زخم.

  • سیمین-الف گفت:

    همراهان عزیز:
    دوست داشتم در اینجا یادی کنم از بزرگ مرد “نادر ابراهیمی”

    همسفر!
    در این راه طولانی-که ما بی خبریم و چون باد می گذرد-بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم!
    مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.
    مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
    مخواه که هردو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را، و یک شیوه نگاه کردن را.
    مخواه که انتخاب مان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویامان یکی.
    همسفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن، دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است….
    زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان، نه از بین رفتن و محو شدن یکی در دیگری، نه تسلیم بودن، مطیع بودن، امر بر شدن و دربست پذیرفتن…
    من و تو ، تو و من، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
    و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم…

    بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم.
    و فرصت بدهیم که خرده اختلاف ها، و حتی اختلاف های اساسی مان، باقی بماند.
    و هرگز، اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم قرار ندهیم…
    عزیز من! بیا متفاوت باشیم.

    از کتاب “چهل نامه کوتاه به همسرم”.
    روحش شاد و نوشته هایش روشنگر زندگی مردان و زنان سرزمینم.

    • میم الف گفت:

      سلام! بازم اومدم!
      خیلی قشنگ بود خیلی!

      • سیمین-الف گفت:

        سلام میم الف عزیز
        وقتی اسمتو دیدم و اومدم به این صفحه، تا نوشته ات رو خوندم، گفتم خوش اومدی و دیدم که در پاسخ اون مطلب از آقای نادر ابراهیمی است. ممنونم از حسن سلیقه ات.
        من سپاسگزار دکتر شیری عزیز هستم چرا که در سایت ایشون با چند کتاب خوب آشنا شدم که یکیش این کتاب بود. و دوست داشتم اینجا مقداری از آن را بنویسم تا حال و هوای دوستانم عوض بشه و تاثیر مثبت اون در زندگی آقای دکتر و استاد عزیز و کسی که این کتابو به سایت ایشون معرفی کرده جاری بشه.
        پایدار و برقرار باشید.

    • مهرنوش گفت:

      سلام
      ضمن قدردانی از سیمین عزیز
      باید یگم ما قبلاًیه نوع دیگه جدایی هم داشتیم که مث طلاق تو آمارا نمیومد اما حداقل به انداره طلاق، اثرات مخرب داشت.
      عرض کردم حداقل…
      اونم جدایی عاطفی بود.
      زن و مرد به زور سال های سال بدون هیچ احساس دلپذیر یا خوشایندی از همدیگه صرفاً یه دلیل پاره ای از اشتراکات و یا صرفاً نیاز متقابل حضور همو تحمل میکردن.
      یکی از این اشتراکات مهم، وجود فرزند بود و دیگری شاید اعتبار اجتماعی و ترس از خدشه دار شدن وجهه اجتماعی.
      دیگری ترس بود. ترس از تحقیر شدن، ترس از تنها شدن، ترس از بی پناه شدن…
      دلیل مهم دیگه این بود که رنان اغلب منبع درآمد نداشتند و حامی مالی بعد از افدام به جدایی هم نداشتند .
      به این موارد، قضاوت جامعه، سوء استفاده های احتمالی و امکان از دست دادن موقعیت کاری و اجتماعی رو هم اضافه کنید.
      ضمن اینکه چندان با حقوق قانونی هم آشنا نبودند.
      البته تمام این حرف ها به این معنی نیست که در حال حاضر مسائلی که در بالا اشاره شد، وجود نداره اما قدری آگاهی، مقداری عزت نفس و اعتماد به نفس، کمی دانش، پاره ای مشاوره خانواده و البته پذیرش بیشتر جامعه نسبت به موضوع طلاق و البته دست در جیب شدن بیشتر خانم ها و کاهش دغدغه مالی و ترس از بی سر پناهی،
      این امکان رو بیشتر کرده که در صورت بروز طلاق عاطفی، امکان طلاق و جدایی هم افزایش پیدا کنه.
      بنا براین شاید با وجود تمام تلخی و بار سنگین واژه جدایی، این بخش خوشایند یاشد که به هر رو، طلاق از جدایی عاطفی به مراتب انتخاب بهتریه و توش لا اقل امید به تغییر و از نو ساختن هست.

  • سیما سرشار گفت:

    درود بر همه
    به نظر من با توجه به شرایط الان جامعه که استرس زیادی در بین مردم جامعه وجود دارد، خبر خوبی نیست. شاید ازدواج نکردن بهتر از ازدواج و بعد جدایی باشد. به نظر من ازدواج نکردن سخت است اما جدایی بیش‌تر اوقات یک شکست محسوب می‌شود و کمتر کسی می‌تواند بعد از جدایی به سرعت خودش را جمع و جور کند و به زندگی برگرداند. ممکن است برای تسکین درد شکست به زودی تن به رابطه‌ی دیگری بدهد که از رابطه‌ی قبلی بدتر باشد و این تسلسل ممکن است باز هم ادامه یابد.

  • علیرضا گفت:

    به نظر من برای ازدواج فقط یه کم عشق و یه کم معرفت لازمه!!!همین.

  • مجيد گفت:

    سلام و تشکر از همه دوستان و به ویژه آقا محمد رضا
    به نظر من بینش تک بعدی در هر مسئله ی غیر ساده ای انسان را به اشتباه می کشد. در موضوع ازدواج که ابعاد مختلف مهمی دارد این مسئله کاملا مشهود است. حداقل از ۵ نظر باید به موضوع ازدواج توجه نمود. ۱- تفکر و ذاتی ۲- فرهنگی ۳- نژادی و فیزیکی۴- اجتماعی ۵- اقتصادی که برای هرکدام می توان ساعتها صحبت کرد و نوشت.
    به عنوان مثال اگر آقا یا خانمی فقط به زیبایی یا ظاهر و تیپ و کلاس و… طرف مقابل توجه کند (که امروزه اپیدمی شده است)(و این شاید فقط فاکتور کوچکی باشد) , بعد از وارد شدن در زندگی زناشویی و انبوهی از مسائل جدید خیلی زود شانه خالی میکند.
    در اکثر طلاقها مشکلاتی که مطرح می شود هنگام شروع آشنایی پنهان بوده و اصلا توجهی نشده بوده یا دروغ گفته شده بوده
    با عرض پوزش به دلیل خلاصه نوشتن و عدم وقت کافی انشاالله در فرصتی بهتر بتوانم مفصل تر در بحث مشارکت کنم

  • بهاربهار گفت:

    تا حالا این داستانو شنیدید؟! فکر نمیکنم شنیده باشید. بذارید براتون بگم :
    یکی بود یکی نبود !
    یک روزی در زمان های خیلی دور ، یک دختر ۱۰ساله با یک پسر ۳۰ساله زندگی خود را شروع کردند. دختر هیچ چیز از زندگی مشترک نمیدانست اما پسر ……
    بخاطر اینکه طلاق در آن زمان معنایی نداشت ، این دو به زندگی خود ادامه دادند ، پسر اصلا دختر را درک نمیکرد و دختر بیشتر از همه به پدر و مادر نیاز داشت تا همسر.
    روزها و شب ها سپری شد . آن زمان ، پسر باید برای کار به خارج از کشور میرفت و بسیار پیش می آمد که ۱سال ۱سال در کنار این دخترک بینوا نبود و این دختر را به امان خدا رها میکرد و میرفت.
    این دختر صاحب فرزند شد ، همسایگان در کنارش بودند ( خدا خیرشان دهد). پسر یا به اصطلاح پدر وقتی می آمد که فرزندش از آب و گل درآمده بود و دختر(مادر) چیزی جز سکوت نداشت.
    فرزند دوم و سوم به همین ترتیب به دنیا آمدند و بزرگ شدند . دختر تا به خود آمد و تا خواست معنی زندگی را بفهمد دید مادر شده ، صاحب ۳ فرزند شده .
    آن زمان میگفت ” امان از دل مادر” . بخاطر فرزندان ادامه داد هم پدری کرد هم مادری. الان آن فرزندان بزرگ شده اند .
    مادر بخاطر آنهمه فشار روانی و جسمی مریض شده است. پدر هم مریض شده است ( گویی دارد تاوان میدهد).
    اما فرزندان تا جاییکه یادشان می آید و هر زمان که سختی مادر را به یاد می آورند حتی اشک هم آرامشان نمی کند.
    فرزندان با خود میگویند مادر ما کودکی اش را ، نوجوانی اش را ، جوانی اش را و همه عمرش را تنهای تنها به پای ما گذاشت. کاش هیچ وقت به دنیا نمی آمدیم . کاش هیچ وقت ….کاش کاش کاش!!!
    اما با این حال پدر و مادشان را دوست دارند . چون میدانند که خدا در مورد آنها سفارش کرده.
    این داستان واقعی است. تمام اتفاقات آن واقعی است و واقعیت همان است که نوشتم .
    میگویند هیچ وقت قضاوت نکنید . درست است . اما تا زمانیکه حقیقت را نمیدانی.
    این داستان حقیقت است از اینکه یک طرفه به قاضی بروید نترسید.
    قضاوت کنید لطفا.

  • مسعود2020 گفت:

    ممنونم از کامنت دوستان
    ما می تونیم یاد بگیریم ظرفیت و قدرت ما در این خصوص بینهایت بالاست… ازدواج و هر اوچه که فکرش رو بکنیم رو می تونیم یاد بگیریم حداقل بخش زیادیشو ولی اینکه تغییر مسیر بدی و انعطاف لازم موجود و در دسترس باشه صحبت اینه شما یه کار اقتصادی می کنی ضرر می کنی برمیگردی اصلاح می کنی یا مثلا یه کارمند رو اخراج می کنی بعد میبینی حیف شد اخراج کردی می ری صحبت می کنی بر میگردونی آزادی عمل داری تا حدودی
    من مدیر ۴۶ کارمندم و بازخورد کارم میگه موفقتر بودم نسبت مدیران مشابه اما تو زندگی خودم موندم! این پیچیدگی ازدواج و زندگی مشترک رو می رسونه…
    من به عنوان یک مرد اگر طرف مقابلم من رو و زندگی با من رو نخــــــــــــــــــــــــــــــــــواهد ولی من بخـــــــــواهم اون زندگی رو می بخشم اما همسر من چی؟! یا خیلی آدم های دیگه…
    خیلی باید روی خودمون کار کنیم من همیشه می گم فرزندان این سرزمین حدود ۱۰سال نسبت به برخی مسایل فکرمون عقبه … عذر خواهی می کنم خودم و می گم ۱۰سال عقبم!!
    مشاوره هم بر اساس حال من تصمیم می گیره به من چی بگه … ولی امتحان می کنم

    • شهرزاد گفت:

      سلام آقا مسعود عزیز
      با اینکه من تا حالا این موضوع رو تجربه نکردم ولی احساسم اینه که شما دارین خیلی منطقی و درست، ازش حرف میزنین و فکر میکنم کاملا احساس شما رو میفهمم… به نظر من هم این موضوع خیلی پیچیده میاد…
      وقتی می بینم بعضی ها چقدر راحت ازدواج میکنن و زندگی مشترکشون رو چقدر راحت با یه آدم ناشناخته و پر از پیچیدگیهایی چون ما، شروع میکنن، این برام خیلی عجیب و تعجب آوره و یه جورایی هم بخاطر این شهامتشون تحسینشون میکنم…!
      درهرحال امیدوارم شما بتونید هر چه زودتر اون حس خوبی رو که باید، به امید خدا از زندگی مشترکتون به دست بیارید و از زندگیتون رضایت و لذت بیشتری کسب کنید و این رضایت و آرامش رو به همسرتون هم منتقل کنید…

  • مینا رسولی گفت:

    موضوع زندگی مشترک رو هم میتوان مثل خیلی از مسایل دیگه از آسمون به زمین آورد تا واضح‌تر بشه تجزیه و تحلیل کرد.

    به نظر می‌رسه یکی از ریشه‌های طلاقهای ما تفکیک جنسیتی باشه دختران و پسران ما سه دهه از زندگیشون رو میگذارن تا روان و جنس مقابل رو لمس کنن فقط برای اینکه احساسی ازش داشته باشن و تجربه‌ی کوچکی و نه حتی برای شناختن. فقط برای تجربه. به یاد دارید وقتی بچه بودیم هر چیزی که کنجکاومون می‌کرد رو می‌خواستیم لمس کنیم؟ البته منظورم از لمس، مثل تفاوت گفتگو و گفتمان هست. با این روندی که در حال حاضر هست نگاه ما به زن و مرد، نگاه زن به همسرش و نگاه مرد به همسرش میتونه یک نگاه ابزاری باشه و تا ادامه این روند، این نگاه به یک نگاه انسانی و اخلاقی تبدیل نمیشه و تلقی ما از ازدواج که میتونه دو راه با دو انسان مستقل باشه که راههای خودشون رو می‌رن اما همدیگر رو همراهی می‌کنن تا یک راه پر فراز و نشیب، لطف و لطافتش بیشتر بشه، تبدیل به وابستگی و کنترل و مسایل بسیاری که وجود داره بشه.

  • محسن رضایی گفت:

    ۳۰ سالمه و …

    چند وقت پیش رفتیم خواستگاری دختر پسر عموی مادرم…یکی دوساعت با دختر حرف زدم بماند که شوخیو جدی تق تق درو زدن که خلاصه کنید….

    اومدیم بیرون قبلش بهش گفتم هردو بگیم که باید بیشتر صحبت کنیم….اومدیم بیرون گفتن خب؟ گفتم باید بیشتر صحبت کنیم….خلاصه بگم ده پونزه نفر یه طرف من یه طرف شده بودم یه ادم خارجی!!! و با کلاسی که هیچی از درو همسایه نمیدونه…..کم نیاوردمو خدارو شکر با جسارت تمام بهمش زدم…..

    باید مبارزه کرد….باید آگاه بود…باید بدونی چی میخوای چی نمیخوای….

    وقتیم دیدی ازدواج کردیو دیدی اونی نیست که میخوای یا با کسب اگاهی بپذیرش یا باکسب اگاهی حلش کن .

    بازتاب کامنت اقا مسیعود بود

  • كيميا گفت:

    سلام
    بارها گفته اند و شنیده ایم که: قبل از ازدواج چشمهایتان را خوب باز کنید و پس از آن ببندید.
    کاری که ما معمولا برعکس آن را انجام می دهیم!
    همین طور این که: این یک تصمیم را با نهایت دقت بگیرید که تمام زندگی شما پس از آن متاثر از همان تصمیم خواهد بود.
    و ازدواج امر مقدسی است که پس از انجام بر یک یا دو درصد عشق و احترام متقابل و ۹نزدیک ۸ یا ۹درصد گذشت و صداقت پایدار می ماند.
    متاسفانه قبل از ازدواج در جامعه فعلی عقل، ادراک و اندیشه ی افراد آنقدر از نظر احساسی تحت تاثیر است که چشم را بر بسیاری از نشانه های ناهماهنگی می بندیم و پس از قدری آرام گرفتن غرایز و احساسات آن را باز می کنیم.
    کاش مسئولان کلاسهایی را به صورت اردو مانند مثلا یک هفته ایی برای زوج های به خصوص جوان ( به صورت انفرادی البته!) برپا و گذراندن آن را اجباری میکردند و حتی یک آیتم برای انعقاد پیمان مقدس ازدواج و تنها به کلاس چند ساعته ی فعلی اکتفا نمی شد. ( جالب این که برای گرفتن گواهینامه رانندگی ساعتها و روزها و بلکه هفته ها آیین نامه می خوانیم و تعلیم می بینیم و امتحان میدهیم و … و برای ازدواج …)
    کاش قدری قبل از ازدواج سطح اطلاعات خود را در مورد تفاوتهای ذاتی زن و مرد بالا می بردیم و با درک بالاتری از همسرمان وارد زندگی مشترک میشدیم.
    کاش میفهمدیم به صرف بلوغ فیزیکی برای ازدواج و به عهده گرفتن این مسئولیت بزرگ نمی توان اقدام کرد.
    کاش قدری فضای جامعه بازتر و به دور از تعصبات عجیب و غریب همه ی ما بود تا به برخی غرایز که حتی نباید در مورد آنها حرف زد مثل تشنگی یا گرسنگی توجه می شد …
    استاد عزیزم و گروه متمم نازنین و زحمتکش، مسئولیت سنگین اطلاع رسانی در این حوزه را بر دوش خود گذاشتید. همانطور که می بینید جوانان و حتی سایرین به این قبیل آگاهی ها خیلی نیاز دارند.
    با آرزوی بهترینها

  • رها-اسفند گفت:

    ازدواج یا مرگ است یا زندگی، چیزی در میان و میانه وجود ندارد…. جبران خلیل جبران

  • مژده کریمی گفت:

    در صحبت با چند روان شناس همگی به نقش نخرب خانواده ها ” مبنی بر دخالت در زندگی زوجین” اشاره کردند. به دلیل محدودیت های اجتماعی و حمایت های بی اندازه افراد هنگام ازدواج بلوغ فکری و رفتاری اندکی دارند و هنوز در تصمیم گیری ها خیلی تحت تاثیر خانواده ها هستند. خصوصاً در دخترانی که زندگی اجتماعی خیلی محدودی داشته اند استقلال رای کمتر است.

  • مژده کریمی گفت:

    سلام
    محمدرضا کار خیلی قشنگی کردی.
    به نظر من گرایش ارزشی و جنسیتی قانون و ناتوانی آن در احقاق حقوق “انسانی” افراد به موج طلاق دامن زده و به علت اینکه طلاق در بطن خود اثرات مخربی بر زوجین و فرزندان احتمالی و خانواده های آنان و نهایتاً جامعه دارد خبر بدی است.
    اما خبر خوبی هم هست چون به نظر من اثرات بلند مدت آن مثبت است. مثل تغییر دیدگاه افراد نسبت به پدیده طلاق و مطلقه و احتمالاً گرایش افراد قانون گذار در تغییر بعضی قوانین ناکارآمد و افزایش آگاهی های جوانان. البته این روند از هم اکنون هم شروع شده مثل گرایش دختران به نوشتن ۷ شرط ازدواج در هنگام ازدواج و یا عدم تمایل پسران به قبول نهریه های نامعقول و افزایش روند استفاده از روان شناسان در حین انتخاب همسر و پس از آن.
    جدا از این فشار غیر مستقیم اما موثر خانواده و دوستان بر افراد مجرد یک عامل اصلی انتخاب از سر اجبار است. من واقعاً دیده ام افراد مجردی که حس آدم های پشت کنکوری را دارند.

  • امیر گفت:

    بسته به شرایط هر زوج و دلایلشان و حتی مکان زندگی آینده شان هرکدام می تواند باشد ولی در کل خوب نیست و نشاندهنده تصمیمات عجولانه و عدم تفکر و صحبت کافی برای ازدواج است.

    • کامران گفت:

      شما به ازدواج به دید یک مشکل نگاه میکنید ولی من با نظر شما مخالفم و برای توضیح باید بگویم:
      چرا فکر میکنید که (علت) ورود به “چرخه ی زندگی مشترک”، ” عدم درک صحیح و شناخت زوجین نسبت به خود ، جهان پیرامونی و همچنین توقعاتی که از زندگی مشترک دارند” است و علاوه بر آن چرا با ” با رشد سنی و همچنین شناخت بیشتر نسبت به جنس مخالف خود … خواسته های آنها” باید دچار تغییر شود؟؟
      شاید منظور شما از تغییر خواسته ها گرایش فرد به سوی یک سری نیازهای جدید پس از برآوردن نیاز به ازدواج باشد،(هرم مازلو) ولی این امر با “تغییر خواسته ها” متفاوت است. البته مشکلات جدید همیشه میتواند به وجود آید اما این که به اصل ازدواج به عنوان یک مشکل بنگریم چندان منطقی به نظر نمیرسد چون خود ازدواج در بسیاری زمینه ها حلال مشکلاتی است که به هر دلیل(فرهنگی، ذاتی، اجتماعی و …) برای افراد وجود دارد. هرچند میتوان این حلال مشکل بودن را به درستی انتخاب مشروط دانست اما همانطور که گفتم ازدواج به خودی خود یک مشکل نیست، بلکه فقط یک مرحله است، یک مرحله ی اساسی در زندگی.

  • سید عزیزالله بنی هاشمی گفت:

    با سلام و آرزوی شادی برای همه دوستان
    در ارتباط با موضوع طلاق و چرایی رخداد این موضوع نمی توان به موضوع اصلی مربوط به چرایی به وجود آمدن پدیده طلاق اشاره نکرد. به قول ظریفی “اصلی ترین دلیل طلاق ، ازدواج است” . من با این جمله خیلی موافق هستم چرا که عدم درک صحیح و شناخت زوجین نسبت به خود ، جهان پیرامونی و همچنین توقعاتی که از زندگی مشترک دارند باعث می شود که وارد چرخه زندگی مشترک شوند و با رشد سنی و همچنین شناخت بیشتر نسبت به جنس مخالف خود چه در عرصه های اجتماعی ، رفتاری و حتی جنسی خواسته های آنها دچار تغییر شود که این تغییر نگرش صرفاً به جامعه زنان و یا مردان مربوط نمی شود و مختص یک گروه خاص نیست.
    پدیده ازدواج همواره همانند یک مشکل جدید برای دو انسان بی مشکل شخصی به نظر می رسد که زوجین باید با تمرکز و توانایی و خواست قلبی برای حل این مشکل ( منظورم ازدواج است) تلاش کنند و بعد با یکدیگر به صلح و توافق برسند.
    هرگونه عدم توانایی برای رسیدن به این درک مشترک ، عامل طلاق می تواند باشد. پس هیچ یک از گزینه های بالا از دید بنده دلیل وقوع طلاق نیست و در حقیقت فقط با گزینه انتهایی می توانم موافقت کنم.

  • بهروز گفت:

    سلام،
    به نظر من گزینه‌هایی که گذاشتید، روی هم رفته منتقل کننده‌ی یک پیام هستند که درست نیست.

    آیا هدف از ازدواج اینه که دو نفر که شبیه هم هستند تو قالب یه خانواده قرار بگیرند؟
    فکر کنم غالب ما موافق باشیم که تا یه آقا و خانم با هم زیر یه سقف یه مدتی زندگی نکنند، نکات رفتاری همدیگه رو نخواهند فهمید. ممکن نیست که تغییراتی که مرد و زن باید در خودشون انجام بدن که بتونن با هم زندگی خوبی داشته باشند، نکته‌ی مهم ازدواج باشه؟

    چه نوع آگاهی زن از حقوق خودش منجر به افزایش آمار طلاق میشه؟ (موقع ازدواج علی‌القاعده با کسی ازدواج می‌کنیم که حداقل محبتی نسبت بهش داریم)

    من احساس می‌کنم اخیرا جامعه‌ی ما داره سعی میکنه فرهنگ غربی رو بدون بررسی کپی کنه. علی‌رغم پیشرفت قابل توجه غربی‌ها چه تو تکنولوژی و چه تو بخشهای مهمی از فرهنگ، همه نگاه‌هاشون درست نیست. «چون همسرم رو دوست داشتم ازش جدا شدم. ما با حضور در کنار هم همدیگه رو آزار می‌دادیم. بعد جدا شدن دوستان خوبی هستیم» و … .

    آیا کسی که این متن رو مینویسه مطمئنه که عوض شدنش به نحوی که کنار همسرش آزار نبینه براش مفیدتر نبوده؟

    پیغامی که گفتم از گزینه‌ها می‌گیرم و دوستش ندارم، نگاهیه که توش مفهوم مجموعه خانواده اونقدر ارزشمند نیست که «خودت رو تغییر بدی اونقدر که کنار یک دوست آزار نبینی.»

  • محمد تقی امینی گفت:

    دوستان خوب و گرامی
    خواهشمند است به سوال و صورت مسئله توجه کنید :
    افزایش نرخ طلاق «در ایران» یک خبر بد است یا یک خبر خوب؟
    لطفا به مثال زیر توجه کنید :
    برای یک شرکت تولیدی افزایش آمار برگشت کالا خوب است یا بد ؟

    اینکه کالا به چه دلیل برگشت خورده سوال نیست اگر برای جامعه هدف و موفقیت را در ازدواج بدانیم عدم موفقیت را طلاق پس پر واضح است که افزایش طلاق برای هر جامعه ای یک زنگ خطر است
    مستقل از اینکه قوانین ما چه ضعف های دارد و اینکه مردان چه میزان و زنان چه میزان در ان نقش دارند و قوانین ما چقدر مشکل دارد .
    دقت کنید شاید نویسنده دنبال این است که ما ابتدا زنگ خطر را جدی بگیریم .
    و آن موقع است که باید بر گردیم و چرایی ان را بررسی کنیم .
    شاید مدیریت سایت اینگونه می خواهد دقت شما را توجه دهد . ابتدا سوال را خوب بخوانید و بعد شروع به پاسخ و جواب مسئله بپردازید .

  • فاطمه گفت:

    سلام

    دلمون برای روزنوشته های خوبتون تنگ شده. چرا چند روزه نیستین؟ 🙁

    • شهرزاد گفت:

      دقیقا … ( بنده هم میخواستم همین رو عرض کنم!:) )

      • رضا گفت:

        سلام بر خانم ابوحسینی
        ممنون از تحلیل قشنگتون
        به نظر بنده اکثر مواردی که شما اشاره داشتید درست باشه و متاسفانه یا خوشبختانه از جمله مشکلاتی است که جامعه در حال دست و پنجه نرم کردن با آنها است.
        ولی به نظر من زن صرفا مشخص کننده جنسیت یک فرد است، فردی با جنسیت زن در طول عمر خود، واژه مقدس دختر بودن را برای خود صرف می کند، نقش همسر بودن را تجربه می کند، و از همه مهمتر مادر (مادر زیباترین تابلوی خلقت خداوند است) بودن را تجربه می کند، حس می کند، ولی نمی دانم چرا دختر بودن، همسر بودن، مادر بودن جای خود را به زن ماندن داده است. در یادداشتی که نوشتم اشاره کردم که یک روزه به این نقطه نرسیدیم که یک روزه هم انتظار درست شدن را داشته باشیم ولی این خطر را باید اعلام کرد که مهمترین و تاثیرگذارترین عنصر اجتماع مادر است و مادر بودن که متاسفانه با بی رحمی های قانون در قبال این انسان والا، بی اخلاقی های مردان در قبال آنها و البته متاسفانه بی مسئولیتی بعضی از همین مادران که جایگاه اصلی تعریف شده خود را با نوسانات و موضوعات زود گذر عوض می کنند و نتیجه اش می شود پشیمانی.
        پس دختران امروز باید با تمامی ذوق و شوق خود، برنامه ریزی و سرمایه گذاری خود را برای همسر شدن و مادر شدن داشته باشند.
        موفق باشید

  • مائده ابوحسینی گفت:

    سلام به محمدرضا وهمه همراهان این خونه
    ایده جالبی رو اینجا عنوان کردین که امیدوارم نتیجه ای رو هم که به دنبالش هستین به دست بیارین.
    من ابتدا نظر شخصی خودم رو درباره این موضوع می گم ودر اخر نظرم را درباره کامنت های دوستان بیان میکنم.
    من به گزینه های پنجم و ششم رای دادم.به نظر من تابو بودن طلاق شاید در سال های اخیر شکسته شده باشه اما به دلیل نبود حمایت های قانونی درست ، اثرات به جا مونده از طلاق در جامعه امروز بسیار تامل برانگیزه .اعتقاد شخصی من بر اینه که در مورد مسائل ریشه ای و عمیق باید حمایت و راه کارهای قانونی داشته باشیم تا بتونیم اون ها رو به فرهنگ جمعی تبدیل کنیم. آنچه که امروز نگران کننده به نظر می رسه افزایش “طلاق های عاطفی” است نه ” طلاق های کاغذی” چون تبعات مخرب اینگونه طلاق ها بسیار زیاد است. اینکه امروز در جامعه ایران خیانت به عنوان یکی از دلایل طلاق های عاطفی و کاغذی رشد کرده و اینقدر سریع به همه طبقات جامعه تسری پیدا کرده و بر طبق آخرین تحقیقات انجام شده ما با افزایش رشد روسپیگری دختران مجرد و زنان متاهل در کشور مواجه ایم ،آمارهای تکان دهنده ای است که با کتمان کردن ان نمی توان راه به جایی برد.من معتقدم هر تصمیم بهایی داره چه ان تصمیم ادامه “یک زندگی” باشه و چه “طلاق” ،اما باید دید این بها عاقلانه پرداخت میشه یا جاهلانه.
    عوامل زیادی در افزایش آمار طلاق نقش دارند اما به نظر من انچه که اثرات وآسیب های اجتماعی ناشی از طلاق را در ایران افزایش میده و باعث آسیب های بسیار جدی به لایه های دیگر جامعه میشه ،نبود قوانین حمایتی از “زن ” هست .
    واقعا نمی دونم :
    وقتی هویت فردی و انسانی زن به خاطر نگاه قیم مابانه و مردسالارانه جامعه نادیده گرفته میشه.
    وقتی تو تصمیم گیری های کلان کشور ،وضع قوانین و….حقی برای مداخله زنان در نظر گرفته نمیشه.
    وقتی حقوق فردی و اجتماعی زن ( ناعادلانه بودن قوانین ارث،دیه،حق طلاق، مکفی نبودن قوانین مهریه
    ونفقه برای تامین حقوق اجتماعی زن) در پوشش کلمات اسلامی نادیده گرفته میشه.
    وقتی حقوق شهروندی زن با تصویب طرح ” افزایش نرخ باروری وپیشگیری از کاهش رشد جمعیت” نادیده گرفته میشه طرحی که برطبق آن سقط جنین ، وازکتومی و….. حتی هرگونه تبلیغات درباره تحدید موالید ممنوع ودارای مجازات است.
    وقتی بر طبق قانون پدر خوانده شرعا مجاز است با دختر خوانده بیش از ۱۳ سال خود با حکم دادگاه ازدواج کنه .
    وقتی تمام حق هایی که گفتم بعلاوه خیلی حق های دیگه از طریق خود قانون به بهانه حمایت از خانواده نادیده گرفته میشه ، تو همچین جامعه ای امار افزایش طلاق می تونه خبر خوب باشه یا بد ؟
    اما اولین چیزی که تو کامنت ها نظرم رو جلب کرد کامنت ” میم .الف ” بود هم به خاطر تعداد زیاد منفی ها هم به خاطر اینکه محمدرضا بهش جواب داده بود (که البته جواب بسیار شایسته ای بود). واقعیتش وقتی کامنت های بچه ها رو خوندم که معتقد بودن اینطور نگاه ها تو جامعه بسیار کمه خیلی تعجب کردم چون به نظر من این مدل نگاه به زن اصلا چیز جدیدی نیست و اصلا هم تو جامعه کم نیست اتفاقا به نظر من امثال” میم.الف” با این نگاه ابزاری به زن تو جامعه زیادن ، به قول سیمین دانشور ” حیف که فاحشه مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است”.اگر آدم هایی با این نگاه اینقدر تو جامعه ما کم هستند که به گفته اقای داداشی” ما در این جمع -به گمانم- هرگز چنین انسانهایی را لایق تحلیل نمی دانیم و رفتار و دیگاهشان را حداقل در این مبحث حاضر وارد تحلیلمان نمی کنیم ” پس اینهمه “بی مبالاتی جنسی” (promiscuity)که تو جامعه شاهدش هستیم از کجا نشات گرفته. بر طبق تحقیقات انجام شده سعید مدنی در مورد تن فروشی، مشتریان این گروه زنان بیشتر در گروه سنی ۳۰-۵۰ سال قرار دارند ونیمی از مشتریان متاهل و دارای تحصیلات متوسط وعالیه هستند.شاید اشاره کردن به موضع “نگاه ابزاری به زن” موضوعی زننده باشد اما واقعیتی است که روح زنان جامعه من رو مورد ازار قرار میده.کلام “میم الف” بسیار وقیحانه و توهین آمیز بود اما یه نگاه به جامعه امروز نشان می دهد که این مدل نگاه سطحی ،بی پروا وتوهین آمیز به زن در جامعه اصلا کم نیست حتی اگر به کلام نیاید .

    • علیرضا داداشی گفت:

      سلام
      بنده فقط در مورد قسمتی که از من نقل قول کرده اید توضیحی بدهم که احساس می کنم لازم است شما و بقیه دوستان بدانید:
      وقتی من کامنت « میم.الف » محترم را خواندم، فقط استاد عزیز به ایشان پاسخ داده بودند. نه ایشان بقیه نظراتشان را گفته بودند و نه دوستان دیگر کامنت پاسخی گذاشته بودند (حداقل رویت نمی شد) و من با آن سطح دسترسی به اطلاعات، همانطور که نوشتم گمانم بر این بود که ایشان زخم خورده ی تجربه ای ناخوشایند از یک «جنس مذکر!» هستند. لذا خواستم به ایشان دلداری ولو کوچکی داده باشم و ضمناً به ایشان بگویم این چنین کسی مورد قبول ما آقایان هم نیست و حتی این افراد را دوستشان هم نداریم. برای اینکه راحت تر و با دید بازتر وارد بحث شوند تا بشود ریشه یابی کرد، متن مورد اشاره شما و «mina90» گرامی و برخی دوستان را نوشتم تا شاید ذهنشان آزاد و آرام شود و بهتر و دقیق تر صحبت کنند:” ما در این جمع -به گمانم- هرگز چنین انسانهایی را لایق تحلیل نمی دانیم و رفتار و دیگاهشان را حداقل در این مبحث حاضر وارد تحلیلمان نمی کنیم ”.
      حالا با اینکه ایشان نظرات جدیدتری را عنوان کرده اند- که لابد مثل من، مجاز هم هستند- بنده به این دوستمان و دیگر بانوان و دخترانی که در موردشان آن گونه که شایسته ی یک انسان ارزشمند به نام زن است، رفتار نشده حق می دهم.
      من مخالف هرگونه نگاه نابرابر از پشت «دیوار شیشه ای تفاوت جنسی» هستم و معتقدم هر کجا نابرابری است، خدا فراموش شده است.
      از لطف همه ی دوستان و توجهی که به نوشته ی بنده داشتید، بسیار ممنونم.

      • مائده ابوحسینی گفت:

        سلام آقای داداشی
        انتقاد من از این جهت بود که بقیه مثل شما به تکذیب همچین نگاهی تو جامعه پرداختن.در هر صورت برای توضیحی که دادین متشکرم بعلاوه اینکه جمله ” انسانهایی که زن را در این حد می بینند. ما اینها را دوستشان نداریم. ” به اندازه کافی امیدوار کننده بود . به امید اینکه هر روز به تعداد مردهایی که این جور ادم ها رو دوست ندارند اضافه بشه

  • مهدی گفت:

    میشه مثل قطع شدن دست یا پای بیمار بهش نگاه کرد. خیلی تلخ و دردناکه اما گاهی انجام ندادنش به مراتب تلخ تر و دردناک تره .چون ممکنه شخص چیزهای به مراتب بزرگتری رو از دست بده .

  • مسعود2020 گفت:

    کاش می پرسیدی طلاق های اتفاق افتاده رو مردان خواستارن یا زنان؟

    • محسن رضایی گفت:

      هر دو خواستارند

    • محسن رضایی گفت:

      عرض ادب.یه لطفی کن یه پسوندی بذار که از هم متمایز باشیم ای رضایی جان.البته چون تازه واردی اینو گفتم.

      • شهرزاد گفت:

        حالا شما کدوم “محسن رضایی” هستین؟! 😉 (یه محسن رضایی دیگه علاوه بر شما دو عزیز هم داریماا … ولی خوب اینجا نیستن فکر کنم!;) ) ( ولی خوب شد گفتین چون من فکر کردم ایشون همون شما هستن.:) )

        • سیمین-الف گفت:

          عزیزان خوبه که رقصنده تو تاریکی نباشیم!

          سالی که کنکور دادم و قبول شدم، فهمیدم که درست سه نفر دیگه توی ایران هستن که همون سال کنکور دادنو قبول شدنو نام و نام خانوادگی شون با من یکی یه. تازه اونا احتمالا همسن وسالای من بودن و کنکور دادن، حتما چند تاشون بزرگتر یا کوچیکترن و چند تاشونم هنوز به دنیا نیومدن!!
          حالا تصمیم با شماست.
          برای من به شخصه مهمه که نام دوستام و همراهانم رو بدونم چون، تصویری که ازشون می سازم می خواهم شفاف باشه مثل خود وجودی شون!
          شکست ها و موفقیت هاتون سازنده باد.

        • محسن رضایی گفت:

          دقیقا.جالب اینه من از رو اول اومدم اینجا تصمیم گرفتم اسمو فامیلمو کامل بنویسم.چون تقریبا مطمئنم که باکی ندارم ازاینکه “دیده بشم ” و شناخته بشم.می دونیکه چی میگم سیمین خانم؟

          • سیمین-الف گفت:

            بله می دونم چی می گید محسن آقا
            من هم سیمین _الف هستم. مثل شما هم باکی ندارم از اینکه دیده بشم و شناخته بشم. اتفاقا خوشحال هم می شم و روز شماری می کنم تا صاحبخونه محترم به وعدشون عمل کننو ما رو یکجا دعوت کنن تا بیشتر همه مهمونا با همدیگه آشنا بشن. برای شروع آشناییم هم تو شب قصه رفتم جلو و خودمو به استاد معرفی کردم. الحق که استاد هم منو یادشون اومد.
            ننوشتن فامیلم هم اتفاقی بود.
            خوشبختانه دو تا هم اسم من، تو این خونه فعلا نداریم و اگر داشتیم حتما من یا اون خانم برای احترام به جمع دوستامونم که شده و یا برای تشخیص بهتر اونا یه نشونی به اسممون اضافه یا کم می کردیم.
            به هر روی خوشحال می شم بدونم که برای کدام یک از شما این موضوع رو نوشتم.
            روزگارتون به روشنی آفتاب.

          • محسن رضایی گفت:

            سیمین الف..درسته وحق داریدربلندمدتکه همراه کسی میشی یاکسانی بدونی موضعشون چیه والبته درنکاه اول کلام مهمه خارجازاینکه کیباشه یاچی…شادشاد باشی.محسن یکواندی ساله!

            • سیمین-الف گفت:

              سلام
              با این نوشته تون متوجه شدم که تو یه جایی مثل اینجا هم اگه اسمها شبیه باشن، میشه از دیدگاهها ی متفاوت اونا پی به ماهیت هر کدوم برد و با این صورت آدمها رو پس از گذشت زمان تشخیص داد.
              این هم تجربه ایی بود برای من.

      • محسن رضایی گفت:

        هاها….

        من اونی نیستم که گفتی!!! حالا پیدا کن محسن رضایی را!!!

        من یعنی کسیکه ننوشته “هردو”خواستارن همونیم که یکسالو اندی با این خونه اشنام.البته همونقد که نیاز به پنهانکاری نیست نیاز به نمایش هم نیست….چون میاد اون چیزیکه میاد….پیش را می گویم …از “پیش آمدن سخن می گویم”

  • مسعود2020 گفت:

    گزینه واقعیت بد و گزینه آخر که هیچ یک از عبارات بالا را قابل قبول نمی‌دانم انتخاب کردم…
    اما از دیگران کمتر اطلاع دارم یا ندارم ولی از خودم دارم
    الان بعد سه ماه از امدن به زیر یک سقف و بعد یک سال عقد کاملا پشیمونم از ازدواجم و این رو از یک ماه بعد عقد متوجه شدم! اما بنا به شرایط ناچار به ادامه هستم به خاطر عواقبش اول به خاطر همسرم که چه اتفاقی برای ایشون بعد طلاق خواهد افتاد دوم خانواده خودم مثلا سایر اعضای خانواده که هنوز مجردن وجه ای که برای خانواده من بعد از طلاق بوجود میاد و دیدی که نسبت به ما پیدا خواهد شد به هر حال ما همیشه عادت داریم گروهی محاکمه میکنیم و برای همه یه حکم صادر می کنیم. مثلا گفته میشه این خانواده اهل زندگی نیستن اهل طلاق هستن جمله ای که بارها شنیدم در مئر دیگران!
    طلاق راحت نیست مثل ازدواج! دوندگی داره درگیری داره و …
    کاش دو نفر راحت به این نتیجه می رسیدن که ادامه دادن از ندادن عواقبش بیشتره و راحت جدا می شدن.
    اما هر روز به خودم میگم این زندگی اشتباست غلطه نباید شروع می شد نمی تونی طلاق بگیری و ادامه میدی نکنه بچه بیاد اینه که فکر بچه رو ریختم بیرون آخه میگن بچه دار بشی به زندگی پایبندتر میشی!
    خلاصه کلام اگر برگردم به عقب هیچ وقت تن به ازدواج نمی دادم… و آینده آینده برام مبهمه!!

    • ava گفت:

      سلام آقای مسعود.از خوندن پیامتون خیلی متاثر شدم.حالا که تصمیم به ادامه این زندگی دارید کاش با یه روانشناس برای حل مشکلتون(هر چی که هست هر چقدر خصوصی) صحبت می کردید.اینطوری هم مشکلتون درون خونواده نمی پیچه هم حداقل سعیتون رو برای حلش کردید.براتون آرزوی زندگیی شاد دارم.

    • مونا گفت:

      شما از کجا میدونید هیچ راهی برای درست شدن وجود نداره؟ ایا با کسی به عنوان مشاور یا روانشناس مشورت کردید؟در صورتی که به قطعیت رسیدید و علت ناسازگاری خارج از کنترل شما ست چطو میتونید این زندگی مشترک رو ادامه بدید؟
      برای من خیلی عجیبه که شما مطمئن هستید که زندگی مشترکتون اشتباهه ولی به خاطر قضاوتهای احتمالی اشتباه دیگران ،زمان طولانی و دوندگی دادگاه، اینده مبهم پر از تنش رو هر دقیقه تصور می کنید.

      • شهرزاد گفت:

        مونای عزیز … در رابطه با کامنت آقا مسعود … و پاسخ شما دوست خوب، میخوام بگم منم تا حدی باهاتون موافقم،
        اما یه چیزی رو خوب میدونم و اون اینه که ما تا جای کسی و در شرایط خاص کسی قرار نداشته باشیم نمیتونیم در مورد اون شرایط و اون وضعیت هیچ قضاوتی بکنیم…
        این ضرب المثل انگلیسی فوق العاده، این موضوع رو به زیبایی بهمون یادآوری میکنه:

        “Don’t judge me until you’ve walked a mile in my shoes”

    • دلارام گفت:

      آقا مسعود
      از اون جایى که اول راه هستید خدمتتون عرض مى کنم. از چند تا کار به شدت دورى کنید:
      – هر اتفاق یا کدورتى هست، به هیچ وجه به خانواده ها انتقال ندید. به جاش از افرادى که در اون ضمینه خبره هستند کمک بگیرید.
      – من هنوز هم معتقدم اگر دو طرف واقعا بخوان مى تونن با هم زندگى کنند. یا لااقل پس از تلاش بدون پشیمونى از هم جدا بشن.
      – تا وقتى حستون به زندگى اینجوریه -که الان توضیح دادید- بچه دار نشید. چون زوج هاى به ظاهر سازگار هم بعد از آمدن بچه دچار تعارض میشن.

      درسته خیلى ها میگن ازدواج نکردن بهتر از ازدواج بد کردن و متعاقبش جدا شدن هست. اما من به شخصه عکسش بیشتر برام قابل قبوله. حتى اگر کسى وارد یک تجربه بد بشه، درسته خیلى هزینه میده ولى اون سختى ها هدایایى هم براش به همراه داره. به لیست بالا پشیمانى از تصمیمات گرفته شده در گذشته رو اضافه کنید. چون این حس بد چنان مغز رو درگیر مى کنه که آدم راه حل هاى روشن پیش روش رو تشخیص نمیده و انگار به یک نفرین ابدى گرفتار میشه.

  • رضا گفت:

    با سلام خدمت همه دوستانی که نظرات قابل توجه خودشون و گذاشته بودند و همچنین تشکر فراوان از استاد عزیزم آقا محمدرضا در خصوص حساسیتشون به مسئله های داغ روز
    خیلی کوتاه می نویسم من نظرم هیچ یک از عبارات را قابل قبول نمی دانم بود
    چرا که به نظر بنده دلایل عوض شدن جایگاه ازدواج و تشکیل خانواده و متاسفانه پدیده طلاق خیلی پیچیده تر از این حرفاست که بتوان در یک عبارت خلاصه نمود، یک شبه به این نقطه نرسیدیم بلکه این پدیده نیز طی یک ثابت زمانی طولانی به این نقطه رسیده است.
    اضافه شدن دغدغه های مختلف که برخی بالاجبار و برخی نیز به دست خود افراد در جلوی آنها سبز شده است که متاسفانه این دغدغه ها اجازه فکر را از فرد گرفته اند به طور مثال یک جوان از اواخر سال سوم دبیرستان با سرمایه گذاری خودش و خانوادش برای ورود به دانشگاه برنامه ریزی می کند و موفق می شود بعد از آن بعد از تحصیل در دانشگاه از ابتدا برنامه ریزی می کند برای قبولی در امتحان ارشد، برای گرفتن مدرک زبان و مهارت های تخصصی مرتبط با رشته ی تحصیلی خودش، بعد از آن برای دکتری برنامه ریزی می کند برای سربازیش برنامه ریزی می کند برای کسب کار و انتخاب شغل وقت صرف می کند حال با طی این مسیر و زمان می شود یک جوان سی ساله، چرا برای زندگیش و مهمترین رکن آن یعنی همسر و انتخاب آن و مهارت های آن به دید یک کنکور نگاه نمی کند چرا؟ چرا آخرین گزینه جوانان شده است، تشکیل خانواده،
    به نظر بنده ازدواج و انتخاب همسر همانند ورود به دانشگاه مقدماتی می طلبد، که جوانان کمتر برای آن سرمایه گذاری می کنند، زمان صرف می کنند. چرا؟
    می گویند چرا ازدواج کن؟ جوان می گوید، شرایطم مناسب نیست؟ در پاسخ باید گفت مگر به شرایط ازدواج فکر هم کرده ای ، برنامه ریزی هم کرده ای همانند شرکت در کنکور تا در یک زمان مناسب از پس آن برآیی؟ نه زیرساخت های ذهنی خود را برای انتخاب همسر مناسب با روحیات خود آماده کرده ای و نه به کار مناسب فکر کرده ای، نه به کسب مهارت فکر کرده ای
    صرفا دانشجو بوده ای؟ آخرش چی؟
    به نظر بنده نبودن زیرساخت ذهنی صحیح در خانواده ها در زمینه راهبری صحیح جوانان یکی از اصلی ترین علت های ازدواج های نا به سامان است؟ چرا که هیچ ازدواجی با شرط طلاق شروع نشده است،
    همسرانی که زیر ساخت ذهنی خود را برای شروع یک زندگی مشترک آماده نکرده اند، مطالعه ای نکرده اند، ارزش های متعالی خانواده جای خود را با ارزش های پوچ داده است
    آخرش می شود عدم تحمل در برابر مشکلات کوچک زندگی، می شود دعوا، می شود عدم تفاهم، در صورتی که می توان با کمی انعطاف فقط کمی حوصله به این موضوعات جواب داد، می توان با مذاکره صحیح درک متقابل را ایجاد کرد.
    ازدواج اساسی ترین فعلی است که باید یک فرد در زندگی خودش محقق نماید پس کمی بیشتر به آن فکر کنیم کمی بیشتر در برنامه ریزی های روزمره خودمون وقت صرف کنیم.

  • مهران فرجزاده گفت:

    سلام
    با سپاس از محمدرضای عزیز
    به نظر من البته:با وجود مشکلاتی که وجود داره اما دو نفری که از درون جدا شده محسوب میشن و ادامه راه هم فایده ای نداره بهتره در ظاهر هم جدا بشن یعنی طلاق بگیرن(البته بعد از طی تمامیت تلاش برای حفظ زندگی و عدم حصول نتیجه مثبت) شاید بعدش بتونن یه زندگی جدید و خوب بسازن وگرنه ادامه دادن به یه زندگی بی فرجام و پوچ که معنی نمیتونه داشته باشه بجز عذاب.

  • اشرف گفت:

    یک سوال بی ربط به این موضوع:
    در پی ترویج افزایش جمعیت( نمی دونم اسمش همینه یا نه) کلیه وسایل پیشگیری که پیش از این به طور رایگان در خانه های بهداشت و مراکز بهداشت شهری و روستایی توزیع میشد جمع اوری شده و بودجه ش هم حذف شده. جراحی رایگان وازکتومی حذف و اصلا این جراحی جز در موارد خاص غیرقانونی شده. وظیفه ما چیه؟ بنشینیم و شاهد افزایش بی رویه جمعیت به ویژه در سطوح زیرر متوسط جامعه باشیم؟ آیا غیر از لطیفه ساختن در این مورد و یا غر زدن کار دیگه ای ازمون بر نمیاد؟
    به نظرمن این موضوع الان اولویت بیشتری از مسئله طلاق داره و ای کاش بتونیم از محمدرضا و ایده های خوبش کمک بگیریم.

  • اشرف گفت:

    برای بررسی وضعیت طلاق در ایران نمیشه فقط به افزایش یا کاهش تعداد طلاق توجه کرد. یک معیار دیگه میتونه توجه به زمانی باشه که طلاق برای خانواده اتفاقی افتاده. مسلما طلاق پس از یک دوره کوتاه زندگی نشان از ناپختگی افراد، انتخاب اشتباه، عدم بلوغ عاطفی و … داشته باشه. که در این صورت اتفاق مثبتی نیست اما منفی مطلق هم نیست. اما در مواردی که طلاق پس از یک دوره قابل قبول زندگی مشترک اتفاق افتاده و تصمیم معقول حاصل از یک رابطه پخته و منطقی باشه، اصلا بد نیست. آدمها تغییر می کنند و من ممکنه دیگه با ادمی که ده سال پیش برای زندگی مشترک انتخاب کرده ام هاهنگی کافی رو نداشته باشم. جالبه که همین تغییرات در روحیه و شخصیت آدمها وقتی منجر به تغییر شغل، تغییر محل زندگی(مهاجرت) ، یا هر تغییر دیگه ای میشه مثبته ولی در مورد زندگی مشترک منفی میشه! چون کلمه طلاق بین ما با یک اتفاق منفی به هم مرتبط شده ند. وقتی میگیم دارم مهاجرت میکنم همه میگن “به به، به سلامتی” اما وقتی میگیم دارم جدا میشم فورا شنونده اظهار تاسف می کنه و دلش برامون میسوزه.
    طلاق میتونه یک اتفاق مثبت باشه. میتونه یک تصمیم درست باشه و به نظرم در جامعه فعلی مثل خیلی چیزهای دیگه در دوره گذاره. طلاق های ناپخنه زیادی اتفاق میافته. هنوز خانواده ها به ازدواج مجدد طلاق گرفته ها کنار نیومده ن( مخصوصا درمورد ما زنها) اما همین که دیگه ازدواج آخرین حق انتخاب یک زن نیست که تکلیف بقیه عمرش روشن کنه خودش گامی به جلوست. مقوله طلاق هم مثل هر مقوله دیگری کم و کاستی هایی داره اما اگر مسیولین اجازه بدن و دستوری و فرمایشی سعی در کاهش و افزایش امارش نداشته باشند، بالاخره راهش رو پیدا میکنه.

  • طاهره جلیلی گفت:

    من رای دادم به اینکه طلاق خبر بدیه… اما یک آن به نظرم رسید که اگر از بعد فردگرایی و جمع گرایی نگاه کنیم، قبلاً آدم ها یک عمر تو جهنم دست و پا میزدن که یک موقع کسی بهشون بد نگاه نکنه و بهشون نگه مطلقه… اما الآن خیلی کمتر به این مسائل بها میدن که بقیه چه جوری فکر میکنن… این یه خبر خوبه که آدما به این استقلال رسیدن و مستقل از دید و نظر دیگران تصمیم میگیرن برای خودشون و زندگیشون…

  • دانشجو گفت:

    به نظر من نمیشه گفت یه چیزی مطلق خوبه یا بد
    خب یه نفر داره تو زندگی مشترک عذاب میکشه خب تلاق بهترین و عالی ترین راهه نمیتونه که بمونه و بسوزه
    ولی یه سری از تلاق ها هم به خاطر بالا رفتن توقع طرفین هست خب این رو من نمیپسندم وبا کمی گذشت نتیجه خیلی بهتری به دست میاد مخصوصا برای خانوم به دلیل جامعه ما
    پس نمیشه گفت که طلاق چیز خوب یا بدی هست باید بگیم کدوم نوع از طلاق خوبه کدوم نوع بده
    حالا امار بگیریم ببینیم کدوم نوع داره افزایش پیدا میکنه بعد راه حل واسش بسازیم

  • میثم گفت:

    سلام
    من گزینه ((هیچ یک از عبارات بالا را قابل قبول نمی‌دانم.)) را انتخاب کردم . زیرا :
    هیچ کدام از دلایلی که ارائه شده به تنهایی نمی تواند دلیلی بر خوب یا بد بودن این خبر باشد. در واقع نظر من اینست که کسانی که گزینه غیر از این را انتخاب می کنند مطلق فکر میکنند. مثلا مطلقا فکر می کنند که به دلیل نگاه بد فرهنگ ما به یک «زن جدا شده» خبر بدی است.
    نظر شما چیست؟

  • مجید گفت:

    هرجا جلوی ضرر بگیرید، منفعته. ولی…
    این آمار نشون از آینده حیلی بدی رو میده. کلی آدم با یسری خاطره بد و احساس بد نسبت به جنس مخالف. که تو قضاوتشون در زندگی در تمامی جهات موثره.
    چند درصدشون میتونن در یه ازدواج مجدد ، اون احساس رو تغییر بدن؟
    ولی در خصوص علتش: ۱-ایجاد خرده فرهنگهای مد شده و غیر منطبق با فرهنگ اصیل ما ۲-مادی گرایی بیش از اندازه ترویج شده در خانواده ها ۳-عدم درک این نکته که زوج دیگر در خانه پدر نیستند و باید با تعامل مشکلات را حل نمایند ۴-ظاهر بینی ۵-عدم درک و احترام حقوق هر طرف از زوجین

  • یاسر گفت:

    سلام محمدرضا،

    ببخشید ولی با این روش ایجاد گفتگو مخالفم، یه جوری شده شبیه فیسبوک، شده محل سرگرمی! وقت زیاد برای خوندن کامنت هایی صرف میشه که اکثراً با واقعیت فاصله دارن و یا اینکه افکار سطحی و شخصی پشت شون هست (البته به جز یه تعداد معدود).
    مطالب خوب و عالی تو بنویس ، هر کس به اندازه هوش و ذهنش ازش استفاده می کنه. به نظرم وقتی از شیوه بحث و رای گیری و اینـــا استفاده میشه افراد با وقت آزاد زیاد بیشتر نظر می دن نه افراد با آگاهی بیشتر.

    ببخشید که همش نظراتم تند هستن.

  • فرناز گفت:

    من گزینه ی هیچکدام رو انتخاب کردم.
    این خبر ذاتآ بد هستش و جنبه ی خوبی نداره، حالا چه در ایران اتفاق بیافته یا هر جای دیگه ی دنیا.
    چون نشون میده یه تعداد زیادی آدم متوجه شدن انتخابشون درست نبوده، یعنی قبل از ازدواج به اندازه ی کافی همدیگرو نشناختن. این خودش آدرس کلی مشکلاتو میده مثل نبودن محیطی که این آدم ها توش به راحتی آشنا بشن و همدیگرو بشناسن، ضعف خود این آدمها در مهارتهای ارتباطی و … .
    منظورم این نیست که خود طلاق بده یا هر کس طلاق بگیره مشکل داره، اتفاقآ برای بعضی ها هم تنها راه حله ولی افزایش تعداد کسانی که طلاق میگیرن نگران کننده است.

  • داریوش گفت:

    سلام
    به نظر می رسه اینکه با توجه به نظر منفی کاربران دیدگاه را پنهان می فرمایید حرکت خوبی نیست، خیلی از حرف های درست و راه حل های اساسی ابتدا با مخالفت بیشتر جامعه مواجه میشه (مانند مقاومت های سازمانی در مقابل تغییر)، قطعاً چارچوب های ذهنی قبلی افراد نمی تونه به راحتی حرف های جدید و ساختار شکنانه را بپذیره و این گونه مواجه شدن با حقیقت و حذف آن یک اقدام پوپولیستی است که ظاهراً شما هم با این قبیل اقدام ها خیلی موافق نیستید.

  • آرش پازوکی گفت:

    وقتی خونه کسی دچار آتش سوزی شد تنها کاری که میتونه بکنه فراره
    توی اون شرایط آدما فقط فکر فرارن و اینکه بتونن جونشونو حفظ کنن و کسی پی وسایل خونش نیست که از تو آتیش درشون بیاره. قطعاً چون کاری از دستت بر نمیاد بعد ها هم خیلی پشیمون نمیشی.
    طلاق یه راه فراره، فرار از آتشی که میتونه تمامه وجودتو بسوزونه فرار از این آتش هیچ پشیمونی نمیاره.
    فقط ایرادی که داره خیلی از ما تفاوت آتش سوزی و روشن کردن یه کبریت و نمیفهمیم و با کوچکترین احساس گرما فکر میکنیم که حالا وقت فراره

  • احسان گفت:

    در مورد گزینه اگر بچه داشته باشند…
    من فکر میکنم اگر زوجی فرزند داشته باشند و واقعا نتونن در کنار هم زندگی سالمی داشته باشند جداییشون برای فرزندشون مفیدتره تا اینکه یک عمر بچشون توی شرایط خاص بزرگ بشه. شرایط شکننده ای که به خاطر حضور اون برقراره و پدر و مادرش ارتباط سالمی با هم ندارند

    • شهرزاد گفت:

      من هم کاملا با شما موافقم آقا احسان.
      بعضی وقتها پدر و مادری که ازدواج و زندگی مشترکشون پر از تنش و استرس و مشکلات حل ناشدنی است، اینکه بخوان به اصرار خودشون و اصرار فامیل «فقط بخاطر بچه ها! با هم بمونن»، این دقیقا میشه همون «دوستی خاله خرسه» و هیچ سودی برای بچه ها نداره که هیچ، بچه ها را هم به طریقی نابود میکنه….

    • سامان گفت:

      من با نظرت موافقم احسان عزیز اما ای کاش اگر افراد پی به اشتباه خودشون بردن و فرزند هم داشتن کمی از خود گذشتگی کنن، و به احترام اون بچه به توافقاتی برسن، شاید بتونن با یاد گیری اصول مذاکره شرایط رو کمی هم بهتر کنن و برای نگه داشتن بنیان خانواده تلاش کنن.

    • مژده کریمی گفت:

      این رو علم روان شناسی هم تایید کرده. چون در صورت طلاق بجه ها ثبات بیشتر و در نتیجه امنیت روانی بیشتری را تجربه می کنند تا در صورت زندگی مشترک انا پر از تنش و استرس و هر نوعی از خشونت.

  • محمدمهدی مخملباف گفت:

    بد و خوب نمیشه کرد ! و باید دلایلش بررسی بشه اما به نظر من طلاق به ذات تلخ ست.
    و معتقدم طلاق مثل درد اندام بدن است که نشان دهنده مشکلات داخلی ست .

  • ماه بیگم گفت:

    با سلام
    راستش نمیدونم چرا کامنتم تایید نشده ، سیاست های تایید کامنت رو باز دوباره خوندم ، ولی ایرادی توی کامنتم پیدا نکردم…
    ممنون میشم اگر بگین چرا ، که سعی کنم اشکالاتم رو تکرار نکنم.
    سپاس از وقتی که میگذارید.

  • علی گفت:

    باسلام
    از آقای شعبانعلی ممنون خیلی ازتون یاد میگیرم
    این نظر من است
    ازدواج یک معامله است اسم دیگری رو آن نگذاریم و تابع یکسری قوانین و مقرارت است که باید قبل از انجام کاملا با آنها آشنا باشیم و در واقع ما در ایران و طبق قوانین ایران ازدواج میکنیم و باید آنها را لحاظ کنیم و به آنها احترام بگذاریم (وجود سند ازدواج و عقدنامه)
    جذابیت زندگی زناشویی در این است که زن و مرد تکمیل کننده هم هستند مثل تیکه های یک پازل و حتما که با هم فرق دارند همانطور که هر تیکه پازل با دیگری فرق دارد. پس با بررسی بیشتر بر روی سازگاری ها باید همسر مناسب را انتخاب کنیم و بعد از ازدواج بر سر مسایلی که زاویه دید دیگری داریم به تفاهم برسیم
    طلاق را گذاشته اند برای نگرفتن نه گرفتن یعنی در واقع برای اینکه ازدواج یک مسیر بن بست نباشد طلاق را در انتهای آن قرار دارد و در اغلب موارد میتوان آن را انتخاب نکرد
    همه چیز در جهان هستی در تعادل است و بدون شک رابطه ما با هر کس متعادل و متناسب با رفتار و نوع نگاه ما به آن رابطه می باشد باید مسئولیت کامل رفتار خود را بپذیریم
    قبل از ازدواج در مورد وظایف و نقش زن و مرد در یک زندگی مشترک اطلاعات لازم و کافی را کسب کنیم در بعضی از مواقع نقش ها به اشتباه عوض میشوند البته به نظر من همانطور که ریشه کلمات زن و زندگی هر دو زنده بودن است نقش زن در این رابطه خیلی مهمتر و اساسی تر است
    در انتها یک مثال
    فرض کنید شخصی که در تهران زندگی میکند و از وقتی گواهینامه گرفته است چندین بار به سمت شمال کشور از طریق جاده چالوس مسافرت کرده است و اون جاده را با تمام پیچ و خمهای زیاد خوب میشناسد حال اگر خواسته باشد به اصفهان برود حتما باید مسیر دیگری را انتخاب کند (که شاید به دلیل اتوبان بودن حتی راحت¬تر است) ولی چون فقط جاده چالوس را میشناسد و با آن مسیر آشنا تر است از آن مسیر شروع به حرکت میکند به قصد اصفهان ولی انتهای آن مثل همیشه چالوس است این مثال ممکن است خنده دار به نظر بیاید ولی در زندگی مشترک بسیار تکرار میشود میخواهیم برویم اصفهان ولی فقط یک مسیر را بلد هستیم و آن چالوس است با زحمت شروع به حرکت میکنیم ولی به اصفهان نمیرسیم و دوباره خسته به چالوس رسیده ایم و شاید توان و وقت برگشتن نیز نداشته باشیم

  • ماه بیگم گفت:

    و اما فرهنگ من …
    چی میتونم بگم؟ از بینی های بریده؟ لب های بریده؟
    دلم میخواد که روشن و مثبت نگاه کنم اما خیلی سخته وقتی میدونی واقعیت جامعه و فرهنگم راه طولانی پیش رو داره برای رشد کردن… برای احترام و عشق، برای اهل خانه و خانواده شدن…
    به امید اون روزها…

  • پسرک خامه فروش گفت:

    به همه “سلام ” می کنم…
    اول یه پیشنهاد بدم:
    خانم تاجدینی امکانش هست عددی که نشون دهنده ی رأی های مثبت و منفی هر کامنت هست مخفی بشه و تنها زمانی به روئت خواننده مطلب برسه که به اون کامنت رأی مثبت یا منفی داده…؟
    احساس میکنم اینجوری بهتر میشه در مورد هر کامنت نظر داد.

  • علیرضا گفت:

    طلاق به خودی خود بد نیست ، خیلی ها رو می شناسم که بچه ی طلاق هستن ، ولی انگار نه انگار . کلا انسان برای ادامه زندگی فقط به اکسیژن و غذا و غیره احتیاج دار ه ، از لحاظ عاطفی هم دوستان ، جبران مافات می کنن .

  • بهار گفت:

    دوستان با عرض پوزش . میخوام یه کوچولو برم بالای منبر:
    دین ما دین کاملی است. در مورد همه چیز صحبت کرده و راهکار داره و واقعا اگه به آموزه های دینیمون درست عمل بکنیم سعادتمند خواهیم شد .
    دین ما گفته زن موقعیکه از خونه بیرون میره مرتب و تمیز باشه ولی باعث تحریک نشه اما با جلال و شکوه تمام در منزل و جلوی دیدگان همسر ظاهر بشه. از این چه نتیجه ای میشه گرفت ؟ خداوند دانای مطلقه و بی دلیل این رو نگفته . وقتی درست به این مورد عمل بکنیم شاید خیلی از این بحث ها و مقایسه ها نباشند .
    در مورد مرد هم به همین ترتیبه .
    خداوند در مورد زنان و مردان میفرماید: ” هن لباس لکم و انتم لباس لهن” مرد و زن مکمل هم هستند . از لحاظ روحی و عاطفی بهم نیاز دارند . دو ستون محکم خانواده زن و مرد هستند .
    اما قبل از ازدواج هم روایات بسیار زیادی وجود دارد . با چشم باز و منطقی انتخاب بکنید مبادا ابتدا احساسی وارد عمل بشوید و بعد از اون که مقایسه ها کردیم بگیم من اینجور میخوام و اونجور میخوام، از همون اول راه رو مشخص ، هدف مشخص ، و به دنبال همان برویم ، هر کسی با هر عقیده ای .
    امیدوارم دوستان عزیزی که در شرف ازدواج هستند همگی زندگی بسیار خوب و سراسر آرامشی رو آغاز بکنند.

    • mina90 گفت:

      سلام.
      اول یه سوال. فکر کنم اینجا دوتا یا شایدم سه تا بهار داریم. درسته؟
      یه پیشنهاد. اگه این طوری هست فکر میکنم یه پسوند برای اسمهاتون جالب باشه.

      خیلی دوست دارم در مورد کامنتتون هم نظر بدم ولی فکر میکنم چنین بحثی خیلی دچار سوء برداشت بشه.
      ولی فقط در مورد جمله ای که راجع به رفتار زنها نوشتید فکر میکنم این راه حل بیشتر شبیه مسکنه. و اثرش از بین میره. یا اصلا اثر نمیذاره. فکر میکنم خیلی طول بکشه تا همه افراد یک شهر. یک جامعه. یک کشور یا حتی یک جهان به یک دین در بیان و بشه این راه حل رو تجویز کرد براشون.
      فکر میکنم باید عمیقتر به مسایل نگاه کرد. به هر حال همه حاضر نیستند به سبکی که شما از دین منظورتون هست رفتار کنند و همه هم حاضر نیستند به سبکی که من از دین منظورم هست رفتار کنند.

      • بهار گفت:

        سلام دوست عزیزم .
        بله اینجا به نظر ۳ تا بهار هست .
        حرف شما کاملا درسته و من هم چیزی رو به منظور تسکین یا درمان تجویز نکردم . میگویم اگر به چیزی که خدا فرموده واقعا عمل بشود نتیجه بسیار خوبی خواهد داشت چرا که خداوند چیزی جز آسایش و راحتی برای بندگانش نمیخواهد و این بندگان هستند که به خودشان ظلم میکنند .

        • mina90 گفت:

          پیشنهادم رو دوست نداشتید (راجع به پسوند؟)
          آره واقعا. این بنده ها هستن که به خودشون ظلم میکنند. میدونید به نظر من کلا دین یکی هست ولی متاسفانه اون قدر شریعتها زیادن که فکر میکنم راه حل رو باید در چیزی ورای شریعت جست. البته فقط نظر شخصی منه و هنچ ارزشی نداره.

          • سیمین-الف گفت:

            سلام دوستانم بهار و mina90 جون
            در مورد اسم های مشابه و پسوند آن، فکر می کنم که اگر سیستم اینجا طوری باشه که خودش از ابتدا اسمهای شبیه به هم رو قبول نکنه، خیلی برای ما خوبه تا یکدیگه رو بهتر تشخیص بدیم.

            ابتدایی که من به این خونه اومدم “سیمین” خانمی بود و من الف رو به اسمم اضافه کردم. ضمن این که قبل از آنکه کامنت بگذارم متوجه شدم که ایشان هستند و خودم رو موظف دونستم تا به نامشون احترام بگذارم.
            البته گاهی نمی دونیم که هم نام، داریم و کلا بعضی از اسمها بیشتر ازشون وجود دارد.
            روزگارتون پر امید.

            • mina90 گفت:

              سلام سیمین خوبم.
              آره ایده خیلی خوبی هست. منم موافقم.
              یاد روزهای اول خودم افتادم که اومده بودم تو این خونه. همیشه میگم خدا رو شکر که کامنتام نمی رسیدن حدود یک ماهی. خیلی با حال مینوشتتم.هر بارم یه مدل مینا میذاشتم. اتفاقی کامنتم با اسم mina90 که ۹۰ سال تولدمه تایید شد. منم دیگه همین اسم رو گذاشتم. کلا این اولین جمع مجازی ای هست که من توش هستم. نمیدونستم چطور باید کامنت بذارم. حتی کاربرد ایمیل آدرس رو نمیدونستم.
              مرسی از دعای قشنگت. این روزا هر دری رو میزنم راحت باز نمیشه. فکر میکنم باید محکم تر بزنم.
              روزگار همه پر امید.

          • بهاربهار گفت:

            دوست عزیزم مینا جان .
            پیشنهاد خیلی خوبی راجع به پسوند دادید .
            من هم اون رو میپذیرم و از این به بعد با اسم ” بهاربهار” خواهم آمد.
            در ضمن نظر تک تک دوستانم برای من شخصا قابل احترام هست و اگر گاهی من اشتباهی میکردم دوستان با این نظراتشون من رو متوجه اشتباهم کردن .
            خاصیت این خونه و صاحبخونه اس دیگه.
            همه کسانی که اینجا حضور دارند تک تک اونها آدم های بسیار بزرگی هستند و من کمترین اگر احیانا در نظراتم در مقابل این بزرگترها جسارتی کردم من رو عفو بفرمایید.
            موفق باشید

            • mina90 گفت:

              سلام عزیز دلم. اصلا حدس نمیزدم یه بهار دیگه بذاری پشت بهار. فکر میکردم یا یه عدد اضافه میکنی. یا یه حرف الفبا.
              اسم جدیدت مبارک. 🙂
              خیلی خیلی لطف کردی و خوشحالم کردی که به پیشنهادم توجه کردی. خیلی دوست دارم بهار جان. مرسی.
              الان که فهمیدم همون بهار هستی که قهرمان زندگیت رو هم به ما معرفی کرده بودی باهات احساس راحتی بیشتری میکنم. یه کم گیج شده بودم.
              اینجا هممون داریم از هم یاد میگیریم.
              بازم ممنون به خاطر توجهت.

    • اشرف گفت:

      الان ربطش به کامل بودن دین چیه واقعا؟ بچه گانه ترین استدلالی بود که خوندم!

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    با اینکه شاید آزارتون بدم ولی ادامه میدم……..

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    زن و مرد هر دو انسان هستن.در گزینه ها بیشتر به زنها اشاره شده وشاید انگار زنها بیشتر بی تقصیر و مردها مقصران اصلی بیشتر هستن ولی با عرض معذرت به تمام بانوان ایرانی و دوستان بانویی که در اینجا حضور دارن من به عنوان یک زن بر این باورم که در هر طلاق یا زندگی موفق۶۰درصد سهم به زنان میرسد…….

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    من تو سن ۱۶سالگی ازدواج کردم نه ازدواجی که رنگهاش زیاد باشه یه ازدواج ساده .شاید اون زمان هر کسی اسم عاشقانه بهش میداد ولی الان درک کردم کنار ۷۰درصد عاشقانه بودن حتما ۳۰درصد عاقلانه بوده.شاید دوستان خوبم بگن من که اینجوری حرف میزنم رفاه زده هستم. نه عزیزانم .با اینکه بر این باور رسیده ام که پول اگر نباشد در این دنیای امروز همه چیزت را ازدست میدهی ولی بر این باور هم هستم که پول همه چیز نمیتواند باشد.شاید بگید خوب با آدم قانعی طرف هستیم که همین که روزگارش گذشته خوش است باز در اشتباه به سر میبرید چون آدم بلند پروازی هستم .الان میگید طرف آدم خوش شانسیه.ولی شانس رو توجیه دیدم.شاید بگید …..ولی هزار نه..من به عنوان یک زن اول و بعد به عنوان یک انسان به انسان بودنم احترام گذاشتم هر چند دنیا بسیار بسیار منو اسباب بازی کرده ولی من هم به حرمت اشرف مخلوقات بودنم با ساز دنیا رقصیدم و هر جا کم آوردم به جای نخاله کردن و نخاله شدن باطریمو شارژ کردم ولی بهانه جویی نکردمو دنبال احقاق حقوقم نبودم چون تو دنیایی که حق گرفتنی هست من خودم حقم رو مشخص کردم و ابدا هیچ چیز رو تحمل نکردم اگه خراب شده اگه اشتباهی بوده دوباره همونو ساختم اینبار درست و با هیچ توجیهی عوض نکردم بگم این به درد نمیخوره .به نظر من فقط توی درآمدزایی نباید کارآفرین بود من شاید با وجود مشکلات زیادی که داشتم و دارم کارآفرین شدم وهمیشه دنبال ساختن بودم و به خراب کردن فکر نکردم شاید بعضی جاها احتیاج به بازسازی باشه ولی با تعویض جا میدونم مشکلی حل نمیشه فقط مشکل قبلی حل نشده باقی میمونه و مشکلات جدیدتر و سختتری درست میشه

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    ببخشید که میخوام از قالب کلمات رسمی بیام بیرون با اینکه تا الان کسی رو نمیشناسم وبا استاد محمدرضا هم قهر هستم .ولی من دوست دارم با اینکه آدمی نیستم که زیاد از زندگی خصوصی خودم حرفی زده باشم ولی میخوام با خودم وزندگیم این بحث رو ادامه بدم…برای تموم اونایی که تا الان ازدواج نکردن یا اونا که ازدواج کردن و تو دلشون احساس پشیمونی دارن و به زبون نمیارن واونایی که خدای ناکرده فکر نکرده ازدواج کردن و الان فکر گرفتن طلاق دقدقه هر روزه اونا شده و اونایی که طلاق گرفتن و شاید دوباره یه روزی میخوان انتخاب کنن…..اول با این جمله چه درست و چه اشتباه شروع میکنم …..زندگی زیباست زندگی فانی و مهمانی چند روزه است و شما تک تک ثانیه هاشو بله دوستان خودمون نه شانس و بخت واقبال رقم میزنیم پس خواهشا بیایم با خودمون رو راست باشیم و دنبال این نباشیم که دیگرون رو مقصر کنیم و برای تک تک لحظاتش یک مقصر داشته باشیم

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    به نظر من میشود هر کدام از گزینه ها رو با فکر زیباتری برداشت کرد .مثلا گزینه دو که کمی ایهام دارد را میتوان اینگونه برداشت کرد در شرایط امروز کشور ما افزایش آمار طلاق با وجود وجهه بد و ناراحت کننده آن بعضی علل طلاقها نشانه رشد فکری هر دو طرف و زیاد شدن آگاهی زن و مرد و پیدا کردن معیارهای درست زندگی را هم مشاهده کرد و شاید از این منظر خوب دیده شود.ولی در کل به نظر من یک یا دو عامل نمیتوانند ریشه باشن و بیشتر شبیه بهانه هستن

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    سلام .زیادی امار طلاق همیشه بد است و نمیشود با کلمات بازی کزد و گفت خوب است چون هر چیز ناخوشایند و زشت را نمیشود با شرایط جامعه توجیه کرد و زیبا و خوب جلوه داد.ازدواج های زود هنگام یا ازدواج های تشویقی یا اجباری ویا طبق رسوم هم دلیل مطلق افزایش طلاق نمیتواند باشد.من ۳۰ سال سن دارم ۱۳ سال است ازدواج کردم مشکلات فراوانی رو تجربه کردم و آدم خوش بین و ساده و احمق هم نیستم .دوره پیش دانشگاهی و کنکور و درس دانشگاهی رو توی خونه خودم تجربه کردم آدم خوشبخت مطلق و به قول اصطلاحات عامیانه سفید بخت هم نبودم ولی توی تک تک خوبی و بدیها یه چیز رو متوجه شدم همه خوبیها کنار هم جمع نمیشن انتخابهای درست و لزوما همه چیز به جای ۱۰۰بودن ۷۰ هم باشن ارزش ساختن رو به نظر من داره بعضی از ماها ابتدای هر کاری سریع انتخاب میکنیم بدون اینکه سری به خواسته های خودمون بزنیم و بعد از مدتی به بهانه احقاق حقوق از دست رفته دوباره حق جدیدی با سرعت انتخاب اولی و اینبار با قیافه مظلومانه و حق به جانب تر پیدا میکنیم و به جلو با سرعت حرکت با بهانه ای را شروع میکنیم………ادامه دارد

  • قاسم گفت:

    سلام.
    میدونید کجاش جالبه برای رای دادن بعد از خوندن گزینه ها ۵ ثانیه وقت لازمه ولی بعد از خوندن کامنت ها اگر برگردی دوباره گزینه ها رو ببینی نیم ساعت با خودت برای انتخاب یک گزینه کلنجار میری.
    جالب تر از اون اینه که ۱٫۵ساعت طول بکشه یه دیدگاه بنویسی بعد خودت بخونیش بگی که چقدر بچه گانه نگارش شده

    افزایش نرخ طلاق «در ایران» یک خبر بد است یا یک خبر خوب؟
    من به شخصه فکر میکنم خوبه چرا چون فکر میکنم یه سری جهش ها(درمان بیماری های اجتماعی) و بیماری هایی که دقیقا نمیدونم چیه کشف شده جدا از اینکه طلاق گرفتن بتونه مشکلو حل بکنه یا نه با بالا رفتن امار باعث اشکار شدن بیماری میشه
    بیماریها مثل تمام گزینه هایی که بالا نوشته شده..
    شاید بگید اگاه شدن زنان از حقوق خود یه بیماریه من میگم اره چون با درست درمان کردنش جامعه به جلو حرکت میکنه

    به دلیل نگاه بد فرهنگ ما به یک «زن جدا شده» خبر بدی است.
    به دلیل نگاه بد فرهنگ ما به یک «مرد جدا شده» خبر بدی است.
    بیشتر از ده بار این دو تا جمله رو خوندم ولی مثل اینکه از ۵ کلمه اولی این معنی رو میده که فرهنگ ما(الان که فکرشو میکنم مال خودم شما رو که نمیدونم) یه مشکلی داره.
    فکر میکنم که باید این طرز فکر اصلاح بشه

    اگر بچه داشته باشند، حق طلاق ندارند.
    این یک جمله مطلق هست که کاملا معقولانه هست اگر بگیم که کاملا اشتباه هست.

    بخشی از طلاق‌ها، ناشی از ناامیدی زنان از احقاق حقوق خود است.
    بخشی از طلاقها، ناشی از آگاه شدن زنان از حقوق خود است.

    این دو تا جمله یکم تامل برانگیزه در وهله اول مثل اینکه یه معنی رو میده
    ولی نه من فکر میکنم ناشی از نا امیدی زنان از احقاق حقوق خود است.
    اگاه بودن زنان از حقوق خود دلیلی بر گرفتن تمام حقوقشون نداره شاید با این مثال که ماشینی که در خیابان اصلی هست حق تقدم داره(اگاه از حقوق خود) از ماشین هایی که در خیابان های فرعی وارد خیابان اصلی میشوند ولی با اینحال در بعضی جاها حاضر به زدن ترمز میشه.
    (اینکه ماشینی که حق تقدم داره مرد هست یا زنها نمیتونن حق خودشون رو بگیرند و ترمز میزنن و… منظور من نیست لطفا مثال رو تحریف نکنید فقط منظورم اگاهی از حقوق)

    افزایش نرخ طلاق ناشی از تشویق بیش از حد به ازدواج است.
    شاید

    در شرایط امروز ایران، می‌تواند یک خبر بد باشد.
    در شرایط امروز ایران، می‌تواند یک خبر خوب باشد.
    شرایط امروز ایران ااااا نمیدونم دقیقا یعنی چی
    همیشه عادت نویسندگان حوزه‌ی اجتماعی و سیاسی، بر این است که فکر می‌کنند و نتایج فکرشان را می‌نویسند.
    فکر من بدون منبع دانشجوی دانشگاهی ۲۴۰۰۰ نفره و پسر طلاق نیستم ازدواج نکردم طلاقم نگرفتم

    هیچ یک از عبارات بالا را قابل قبول نمی‌دانم
    ……..

  • محمد گفت:

    سلام.
    بیشتر دوستان نظرات درست و جالبی داشتند.چون تاکید کردی که تکرار نکنم سعی میکنم یه چیزی اضافه کنم.وقتی آمار طلاق رو با گذشته مقایسه میکنی میتونی هم خوشحال باشی و هم ناراحت.همونطوری که احتمالاً خیلیهامون قبول داریم ،اینکه ازدواج های گذشته دوام بیشتری داشته الزاماً به معنی بهتر بودن ملاکها یا معیارهای ازدواج نیست.شاید دلیلش این بوده که طلاق اونقدر مذموم و بد تلقی میشده که آدما همدیگر رو تحمل می کردن و به جای طلاق رسمی یه جور طلاق عاطفی بینشون شکل میگرفته بدون اینکه رسماً‌از هم جدا بشن.
    اما حتی اگه خوشبینانه یا حتی منطقی بخشی از جدایی های امروز رو ناشی از افزایش آگاهی مردم و به خصوص خانمها بدونیم اما باز به نظر من بخش بزرگی از این طلاق ها خبر ناراحت کننده ایه.ناراحت کننده از این نظر که آدمها این روزها بدون شناخت کافی و بر اساس هیجانات زودگذر وارد یه رابطه میشن و بعد چون به اندازه ی کافی بالغ نبوده اند نمیتونن مسئولیت یه رابطه ی جدی رو قبول کنن و از هم جدا میشن تا نفس راحتی بکشن.
    مسئله ی طلاق و ازدواج رو از زوایای مختلفی میشه دید.من سعی کردم از زوایایی نگاه کنم که دوستان کمتر توجه کردن
    در مورد حضور بچه و مانع طلاق بودن باید بگم که وقتی رابطه ی پدر و مادر یه بچه فاجعه بار باشه قطعاً‌ اثر این رابطه ی غلط و تربیت ناشی از اون سالهای فرزند بیگناه رو درگیر میکنه. به نظر من بدترین چیزی که پدر و مادر میتونن به فرزندشون منتقل کنن نشون دادن یه الگو غلط از یک رابطه ست…
    طولانی شد.ببخشید.

  • میترا گفت:

    سلام به همگی

    محمدرضا! مرسی از ایده جالبت. وقتی داشتم نوشته تو میخوندم، اصلاً یادم نبود که من فرزند طلاق هستم. تا جایی که رسیدم به متن بعضی دوستان و اشاره شون به عقده های فرزندان طلاق 🙂 بماند
    من به گزینه آخر رأی دادم. به نظر من صرف بالا رفتن آمار طلاق نمیتونه خبر خوب یا بدی باشه. باید دید این طلاقها به چه علت رخ میدهند؟ گذشته فرد و دلایلش برای ازدواج و طلاق و اینکه چه آینده ای تو جامعه خواهد داشت.
    ما تو جامعه ای زندگی میکنیم که خیلی از تصمیم ها از پیش گرفته شده. فرهنگ جمعی ما گاهی اجازه نمیدهد به فردیتمون که خودشو نشون بده، آدمهای جامعه ما زندگی نکرده زیاد دارن. در مورد خیلی چیزها ذهنمون کانالیزه شده. شما یه بار تو قسمت متمم حرف خوبی زدین. اینکه تا ۲۲ سالگی عملاً بچه هامون تصمیمهاشون از پیش گرفته شده است. حالا یه آدمی که تو کشور ما به دنیا میاد رو در نظر بگیرید، مثلاً دهه ۵۰ یا ۶۰٫ تو خانواده که “بوسه پدر بر گونه مادر” رو ندیده، پس ابراز محبت رو یاد نگرفته. هر وقت بگو مگویی بوده، پدر و مادر “به خاطر بچه ها” برگشتن سر خونه زندگیشون، پس بچه گفتگو و حل صحیح اختلاف رو یاد نگرفته. اگه دختر بوده حق نداشته آنطور که باید به دخترانگی و زنانگیش برسه، وقتی بزرگ میشه گیج میشه و خیلی باید تلاش کنه تا آن بخش وجودش را احیا کنه. حتی در مورد شغلش آن چیزی را انتخاب نمیکنه که واقعاً دوست داره، دردناکتر اینکه گاهی اصلاً نمیدونه چی دوست داره؟ وقتی ۱۸ ساله شده برای اولین بار حضور جنس مخالف هم سن و سال خودش را غیر از محیطهای خانوادگی داره در کنار خودش تو دانشگاه یا محل کار تجربه میکنه. درسته که هر آدمی قبل از اینکه زن باشه یا مرد انسان است و یه فرد از جامعه اما روحیات زن و مرد متفاوت است. حالا فشار فرهنگ عمومی برای ازدواج را بهش اضافه کنید. هنوز هم فرهنگ عمومی ما ازدواج را به عنوان تنها گزینه برای استقلال فرد از خانواده اش در نظر میگیره. تک و توک داریم میبینیم کسی بدون ازدواج از خانه پدر و مادرش بیرون بیاد.
    این بچه ما خودش و بقیه رو خوب نشناخته، مهارت ارتباطی بلد نیست، همیشه براش تصمیم گرفتن پس انتخاب کردن و تصمیم گرفتن بلد نیست. مهارت حل مشکل هم بلد نیست. گاهی حتی نمیدونه تو زندگی خودش چی کاره است؟ با خودش چند چند است؟ حالا مسئولیت یک زندگی مشترک را هم داره. این بنده خدا اصلاً آماده این زندگی نبوده. یا به طور کلی تصمیماتی که گرفته تو بستر مناسبی نبودن، زندگیش روال طبیعی نداشته.
    چرا این مسائل الان داره خودشو نشون میده؟ ما هیچوقت به این اندازه دسترسی به اطلاعات نداشتیم. به قول کتاب دشواری انتخاب، حتی برای یک شلوار جین که میخواهیم بخریم کلی انتخاب داریم و این همه گزینه زیاد رضایت را پایین میاره. جامعه مون در حال گذار است و انتخابهای بیشتری را پیش رومون گذاشته. منظورم انتخاب همسر و سبک آشنایی نیست. سبک زندگی است. این انتخابها گاهی با معیارهایی ارزشگذاری میشن که برای سیستم جدید مناسب سازی نشدن.
    خیلی حرف زدم . . . اگه بخوام جمع بندی کنم از صحبتهام: تقابل بین فرهنگ جمعی و فردی + انفجار اطلاعات داره اینو به وجود میاره. طلاق به خودی خود بد نیست، بد اینه که زندگیمون مسئولانه نباشه. برای الانمون بد اینه که سهل انگار باشیم نسبت به سلامت زندگیمون، تربیت خودمون و کسانی که مسئولیم در قبالشون، برای آینده و اتفاقاتی که ممکنه بیفته. بد اینه که به همدیگه گمان بد داشته باشیم. برای کسی که داره طلاق میگیره بد اینه که اولین گزینه اش برای حل اختلاف باشه. برای عضو خانواده ای که طلاق گرفته، چه والد چه فرزند، بد اینه که خودشو ببازه و تن به هر چیزی بده.

  • آزاده گفت:

    به نظر من مشکل اصلی این هست که همه به صورت پیش فرض فکر میکنند که باید ازدواج کنند و به دلیل ازدواج فکر نمیکنند
    و به این که از ازدواج چی میخوان
    ما معمولا برای کارهای پیش پا افتاده تر دلیل داریم ولی برای ازدواج دلیلی نداریم
    اگر از کسی بپرسید که چرا محل زندگیت را عوض نمیکنی در جواب میگوید چرا باید عوض کنم
    ولی اگر بپرسید چرا ازدواج نمیکنی در جواب میگوید موردش پیش نیومده
    البته موارد دیگه ای که توی رای گیری هم اومده تا حدودی درست است ولی فکر میکنم بیشترین درصد طلاق به همین دلیل باشه

  • حسین گفت:

    کشوری هست خوش آب و هوا دارای امکانات عالی و بسیار متفاوت از اینجا که زندگی میکنید . شما فقط بصورت دائم می توانید به آنجا مهاجرت کنید و اگر رفتید دیگر حق بازگشت ندارید.
    اگر در مورد این مطلب نظر سنجی کنیم که چند نفر حاظر به مهاجرت هستند؟ فکر نمی کنم تعداد زیادی انتخابشان مهاجرت باشد چون ما انسانها از جاده بی بازگشت هراسانیم.
    خب ازدواج هم مانند مهاجرت است اگر رفتیم و آب انجا به ما نساخت و بجای آرامش عذاب نصیبمان شد طلاق جاده بازگشت است تا رنجمان دائمی نباشد. در واقع همین پل پشت سر است که اگر وجود داشته باشد خیلی ها مهاجرت را ترجیح می دهند.
    اما در مورد فرزندان طلاق …
    دوستی داشتم که فرزند طلاق بود ، زندگیش سخت و عذاب اور شد ، افسرده شد و بلاخره خودکشی کرد و مهمترین علتش (به گفته مشاور او) فرزند طلاق بودنش بود….
    همه ما احتمالا میگویم چه کار بدی کرده است ولی من شخصا وقتی خودم را به جای او در زندگیش قرار دادم مطمئن نبودم که تصمیم بهتری میگیرم…
    پدرها و مادرها اگر میخواهید طلاق بگیرید به تمام آینده فرزندتان فکر کنید…

    • مهناز گفت:

      سلام….
      چون موردی رو مطرح کردید که در جامعه ما کم نیست ، پس لارمه تا دقیقتر به اون نگاه کنیم .
      شما فکر میکنید اگر اون پدر و مادر از هم جدا نمی شدند ، آینده فرزندشون چه قدر تفاوت میکرد ؟
      شاید از لحاظ جسمی به حیات خودش ادامه میداد ،اما همه می دونیم این روح انسان است که معنای تلخ و شیرین زندگی رو تجربه میکنه .فرزندان طلاق ، انسانهایی هستند که هزاران هزار فرصت برای بهتر زندگی کردن دارند ، اما مهم اینه که کدوم رو انتخاب کنن . پایان دادن به زندگی خود جدا از بحث دین و مذهب، میتونه یکی از راهها باشه، ولی به نظر من آخرین راهه. میدونم حرف زدن و کامنت نوشتن راجع بهش آسونه . …
      یکی از نزدیکترین عزیزان من از همه لحاظ تو زندگی به بن بست رسیده اما میگه فقط بخاطر بچه هام …و من دارم میبینم که هم خودش و هم بچه هاش دارن نابود میشن .
      میخوام به این برسم که “تمام آینده فرزند”دست پدر و مادر نیست . فقط بخشی از آینده فرزندان ما به تصمیم ما بسته است .

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *