رویای من: یک گلستان بزرگ…

رویای من، دنیایی است که انسانها در آن، تنوع عقیده را در حد تنوع گلهای زیبای یک باغ بپذیرند و آن را نه به عنوان یک «ضرورت اجتناب ناپذیر» بلکه به عنوان یک «زیبایی الهام بخش» درک کنند.

دنیایی که در آن، باغبان هیچ باغچه ای، تبر به دست پا به باغ همسایه نگذارد و هیچ پدری، سر بریدن گل باغچه ی آن سوی باغ را توسط خاندانش، با لبخند و مهربانی پاداش ندهد.

دنیایی که در آن بیاموزیم و به خاطر بسپاریم که گل، به خودی خود هیچ ارزشی ندارد، اگر رنگ و بو و زبیایی آن، نوید بخش آرامش نباشد.

دنیایی که در آن، مردم بپذیرند که هیچ گلی نشانه نفرت نیست و هر چقدر که گل سرخ میتواند شور و حرارت تو را بر انگیزد، گل زرد نیز میتواند مرا با خود به دنیای رویاها ببرد…

رویای من این است…

هر چند شاید در طول عمر خود، برآورده شدن آن را نبینم. اما میدانم که رشد و تعقل، ما را روزی به باغ رنگارنگ اندیشه های انسانی رهنمون خواهد شد.

این، ایمان من است…

+161
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


18 نظر بر روی پست “رویای من: یک گلستان بزرگ…

  • مجید مهرگان گفت:

    چه لذت زیبایی رو محمد رضای عزیز تجربه میکنه
    ما مشق میکنیم این لذت بردن ها رو
    سپاس

  • امیرحسین گفت:

    اتفاقا رشد و تعقلی ک در دنیای کنونی هست ، ظاهرا ک ما را از این قضیه دور خواهد نگه داشت

  • هومن کلبادی گفت:

    محمدرضا جان سلام
    اگه هر کدوم از ما تلاش کنیم به جای ِ جنگیدن با بقیه ، کمی پذیرایِ حقِ ابرازِ عقیدۀ دیگران باشیم ، نیاز نیست مدام در تلاش باشیم که بقیه رو نفی کنیم برای اینکه خودمون رو نشون بدیم . به نظرِ من ، افرادی که صرفاً و در بسیاری از موارد ، به جای مخالفت با مطالب و نظرات ، مسئله رو شخصی می کنن و اساساً با اون فرد ( گویندۀ مطالب ) مخالفت می کنن ، عملاً خودشون رو در مقابلِ ورودِ هرگونه اطلاعاتِ مفید که شاید بتونه به اونها در توسعۀ مهارتهای فردیِ خودشون و رشد دامنۀ اطلاعاتشون کمک بکنه ، ایزوله می کنن و اجازۀ رشد و توسعه رو از خودشون می گیرن . یک مثال عینی اون همین گروهِ محترمِ «دلواپسیم» که اساساً با شخصی کردن و جناح بندی ، چشمِ خودشون رو ( آگاهانه و عامدانه ) روی منافعی که مذاکراتِ هسته ای برای مملکت و مردمِ ما به همراه خواهد داشت بستن ، فقط دارن مخالفت می کنن و چشمشون رو روی عواقبِ این مخالفتِ بی اساس هم بستن (ببخشید مثالِ سیاسی زدم اگر خواستین ، لطفاً حذفش کنید ) . چقدر خوبه که اگر مخالفت می کنیم ، با دلیل و برهان باشه تا طرفِ مقابلمون رو هم ، به تفکر و رفتاری عاقلانه ( در پاسخ دادن ) تشویق و ترغیب بکنه . با همین تعاملات هست که رشد و توسعه پدید میاد . امیدوارم روزی برسه که با تلاشِ تک تکِ ما ، این آرزوی زیبای شما ، محقق بشه
    ارادتمند و به امید دیدار در ۶/۶

  • کیانوش گفت:

    رویای من نیز هم……… ایمان من نیز هم ……..
    ا

  • ashkan گفت:

    من تا حالا مطالب جالب اموزنده وزیبا زیاد یی خوندم ولذت بردم از مطالبتون وتا حالا کامنت ننوشتم ولی این بار این مطلب خیلی لذت بخش تر بود ممنون

  • zhila گفت:

    یه روزی …..یه جایی…..یه وقتی ……یه جوری …..صبر داشته باش ….صبر داشته باش

  • امير قرباني گفت:

    سلام محمد رضا جون یه خبر توپ امتحانام امروز تموم شد ۱۷ خرداد حتما میبینمت میدونم خیلی خیلی خوشحالی اما باید تا هفدهم صبر کنی می بینمت.

  • آزاد گفت:

    استاد، چرا غمگین مینویسی؟؟
    هیچ گلی بدون خار نیس. تازه اگه فرض بر این باشه که همه‌ی تفکرات و عقاید عالم، گل باشن. من به عقیده‌ی کسی حمله نمیکنم، ولی الزامی هم نمیبینم که اون رو تحمل کنم. بنابراین دنیای عقاید، گلستان نیس. عمر من و شما که هیچ، از اول بشر تا قیامت هم همچین گلستانی به وجود نمی‌آد. (چرا؟)

  • نوید گفت:

    Imagine there’s no heaven It’s easy if you try
    No hell below us Above us only sky
    Imagine all the people ….

  • محمد جعفری گفت:

    خیلی زیبا بود استاد

  • رها(اسفند) گفت:

    بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
    ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

    دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

    گوشم شنید قصه ایمان و مست شد کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
    یک دست جام باده و یک دست جعد یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

    ایمانت را آرزووووووست….

  • مسعود گفت:

    تا کنون یه گلدون گل یا یه باغچه گل داشته اید که شروع به خشک شدن کنه؟ وقتی یه گلدون گل یا یه حیوان خانگی و یا هر موجوده زنده دیگه داری، هنگامی که اون داره از بین می ره تو هم با اون درد می گشی. هنگامی که یه گل داره از بین می ره و یکی یکی برگ های اون زرد می شه امید داری که این برگ آخرین برگ باشه که زرد می شه!
    این روزها من چنین احساسی دارم، یکی یکی برگ ها را می بینم که زرد می شه و می گویم این آخرین برگ است!

  • soran گفت:

    what a beautiful dream…

  • شیما گفت:

    زیبا به تصویر کشیدی اونچه حقِ !

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *