رادیو مذاکره: گفتگو با یک دختر نوجوان!

رادیو مذاکره - گفتگو با مبینا محمدیرادیو مذاکره، تا کنون، همیشه به سراغ مدیران و کارآفرینان رفته است. کسانی که درس خوانده‌اند. به سراغ کار رفته‌اند. موفق شده‌اند و اکنون با نگاهی به پشت سر، تصمیم‌های گذشته خود را تحلیل می‌کنند.

اما این بار، تصمیم گرفتیم، مسیر دیگری را آزمایش کنیم. با مبینا محمدی، صحبت کردم. او یازده سال دارد. برخی نوشته‌های من را خوانده و برخی حرف‌هایم را شنیده بود. خیلی غریبه نبودیم. بدون هماهنگی، دستگاه ضبط صدا رو روشن کردیم و حرف زدیم. حاصل این گفتگو شاید برای مخاطبان رادیو مذاکره هم جالب باشد. طبیعی است که برای امثال من، زمان می‌برد تا با فضای نسل جدید آشنا شویم و به همین دلیل، این فایل خالی از اشکال نیست. خصوصاً آنکه همچنانکه در فایل خواهید شنید، کم نیستند موضوعاتی که آنها بهتر و سریع‌تر و عمیق‌تر از ما می‌فهمند.

دانلود فایل صوتی رادیو مذاکره: گفتگو با مبینا محمدی

+168
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


121 نظر بر روی پست “رادیو مذاکره: گفتگو با یک دختر نوجوان!

  • […] در حال گوش دادن به گفتگوی محمدرضا شعبانعلی با مبینا محمدی بودم از سری گفتگوهای رادیو مذاکره. ویژگی متمایز این […]

  • ایمان میرزائی می‌گه:

    محمدرضا این فایل صوتی رو تا الان چند باری گوش دادم و امروز هم باز گوشش کردم و نمی‌دونم الان تا چه مقداری و با چه غلظتی هنوز هم همونجوری فکر می‌کنی ولی کاش می‌تونستی به ما توی مشق‌هایی که اون‌روز دادی کمک کنی، اگر بعد از دو سه سال تازه این برام سوال شده من رو ببخش چون اون زمان مثل الان عمق درس‌‌ها برام مهم نبوده که بخوام تا ساعت‌ها فقط روی یک کامنت فکر کنم
    من به مشق‌هایی که آخر فایل صوتی به مبینا دادی فکر کردم مخصوصا سوال آخر : اینکه الان محمدرضا شعبانعلی که دهه چهارم زندگیش رو می‌گذرونه و سوال‌های دهه‌ها و سال‌های قبلی زندگیش رو الان می‌دونه می‌تونه به ما کوچیکتر‌ها(از لحاظ سن و سال و درک و فهم) بگه که از نظر او سوال‌های ما باید چی باشه؟
    مثلا یک رنج سنی که بگه در ۱۰ سالگی، ۱۵سالگی، ۲۰ سالگی و مخصوصا ۲۲ سالگی:)) و سنین بالاتر دوست داشتی به چه سوال‌هایی فکر کنی؟ و به قول خودت «محمدرضا شعبانعلی که معروفی به کتاب خوندن… عقدت چیه؟»می‌خواستی چه کتاب‌هایی بخونی؟ به چه سوال‌هایی فکر کنی و حلشون کنی؟ چون فکر می‌کنم(یعنی تو فکر می‌کردی و من هم از تو قبول کردم) که آدم وقتی از یه سنی بالاتر بره دیگه نباید به سوال‌های قبلی فکر کنه یا به سوال‌های بعدی فکر کنه، مثلا من نمی‌تونم بشینم کتاب ماتیلدا و جادوگرها و آلیس در سرزمین عجایب رو بخونم که تا الان نخوندم، یا به نظرم میاد حتی خوندن نیچه هم برای من یه‌کمی زوده.
    من می‌خوام مسئله الانم رو بدونم و همینطور هم فکر می‌کنم که تو یکی از بهترین گزینه‌ها برای پاسخ دادن به سوالم هستی(اگر هم انگیزه‌ای به پاسخ دادن به این سوال نداری لطفا فکر کن یکی از بینش‌جوهایی که خودت خیلی دوستش داری از تو سوال پرسیده، سخته ولی فکر کن تا این‌جوری انگیزه بگیری;) )
    پی‌نوشت: فقط برای این‌که کمک کنم بهتر یادمون بیاد اون مشق‌ها چی بودن من این زیر یک نسخه از پایان فایل صوتی رو می‌نویسم.

    یک‌سری مشق بهت بدم:
    *یکی اینکه اون توانمندی‌هایی که تو دوست داری داشته باشی رو به همه دوست‌هات و هم دوره‌هات هم یاد دادن، یکی اینه که اون چیزهایی که تو باید اضافه‌تر از اونا یاد بگیری تا بعدا یک پله از اونا بالاتر قرار بگیری چیان؟
    *یکی هم اینه که اگر مجبور شی یک سری چیز‌هایی رو در اولویت قرار ندی چی‌ها رو در اولویت قرار نمیدی؟
    *یکی هم اینکه یک بار به مُبینای ۲۵ ساله، ۵۰ ساله، ۷۵ ساله فکر کن، چون به ما یاد دادن فقط به ۲۵ساله فکر کنیم[کنکور و دانشگاه و داشتن شغل و …]
    *تازه یه مشق دیگه هم داریم: اینه که اون سوال‌هایی که برای سن من سوال‌های مهمیه و باید بهش فکر کنم کدوم سوال‌هاست؟ چون سوال‌های ۱۵ سالگی رو می‌دونیم سوال‌های ۱۸سالگی رو می‌دونیم(یا ممکنه ندونیم و مجبور بشیم بریم پیش ۱۰ نفر مثل من بشینی و بگی کدوم سوال‌ها رو اون موقع بهش فکر نکردید که الان پشیمونید، کدوم‌ها رو بهتون غلط گفتن یا نگفتن؟)
    چون ماها می‌دونیم[که الان تو سن‌های پایین‌تر از خودمون باید به چه سوالی فکر می‌کردیم] و آدم تو سن خودش نمی‌دونه، یعنی من الان می‌گم تو انتخاب کتاب‌ها بهم نگفتن. یا اینکه من نمی‌دونستم مهمه
    من همیشه فکر می‌کردم وقت هست[مبینا در اینجا با گفتن «هان» نشون داد که این حرف محمدرضا رو حسابی می‌فهمه;) ]
    من فکر می‌کردم یه روزی برمیگردم و می‌خونم ولی الان که اصلا نمی‌تونم بخونم اصلا محاله…
    به نظر من شایدم باید بری از آدم‌هایی که مسئله‌هاشون رو زودتر حل کردن(عین ماها) بپرسی که:
    شماها چیا رو یادتون رفت حل کنید که رفتید چیزای دیگه رو حل کردید؟
    اون وقت احتمالا تو دیگه می‌تونی درست حل کنی اون مسئله‌ها رو

  • سام می‌گه:

    سلام
    یه کتاب میخواستم بهم معرفی کنید.
    واسه دختری ۹ ساله ، عاشق کتاب. پر از سوال در ذهن (بیشتر فلسقی باشه ) .
    یه کتاب دیگه که کمک اینده اش کنه . به نظرم این دختر میتونه نویسنده خوبی بشه .

  • رحیم حبیبی می‌گه:

    امروز تو مترو به این فایل گوش دادم (مبینا)
    به ایستگاه مقصد رسیدم . واگن های مترو رو طوری طی کردم که رو به روی کریدور باشم .مترو وایساد.
    گفتم باید نفر اول بیام بیرون از سالن.از این رقابت که واسه خودم تعیین کرده بودم خنده ام گرفته بودم.
    تمام مسیر رو تند تند رفتم در حالی که خنده ام گرفته بود نفرات رو یکی یکی جا گذاشتم ،
    قبل از پله برقی اخر نفر اول شده بودم .
    از مترو زده بودم بیرون. چند متری گذشته بودم که یادم افتاد إ راستی نفر اول شده بودم . اما خنده ….

  • رحیم حبیبی می‌گه:

    سلام
    من تو سن ۲۷ سالگی . موندم چه کار کنم .
    تو برزخ خودم گم شدم.
    نمیدونم اینده ام کجاست و چکار باید کرد.
    فقط میدونم ارزش زندگی بهم بودن + شاد بودنه.

  • فاطمه می‌گه:

    آقای شعبانعلی عزیز…نمیدونین چهقدر از اینکه تو این سن با شما آشنا شدم ذوق دارم و عطش یادگرفتن و دنبال سوالاتم رفتن در من زیاد شده(برگشته به حالت روزای کنجکاوی کودکی!البته با یه سری تفاوتای بنیادی)و چهقدر حسرت خوردم بعد از شنیدن این فایل که چرا ۱۹ سالگی من شروع شما در زندگیم بود و نه زودتر….اما خواستم بگم این خیلی خوبه که هر روز بخشی از آرزوتون یعنی تغییر خوب در حال آدما برآورده میشه بدون اینکه خیلیاشو شما متوجه شین از نزدیک…

    راستی همونطور که تو کامنتا دیدم به نظرم موضوع نوجوونا و مسائلی که هست خیلی جای بحث و تغییر داشته باشه و خیلی خوب میشه یه کم بیشتر رو این زمینه هم کار کنین…

  • . می‌گه:

    من با این فایل گریه کردم. خیلی درد داشت

  • ... می‌گه:

    من این مصاحبه رو امروز فرصت کردم گوش بدم
    خیلی عالی بود
    برای مبینای دوست داشتنی آرزوی موفقیت میکنم

  • پویا می‌گه:

    استاد سلام افراد توانمد در حوزه های مختلف، خصوصا حوزه ی شما واقعا لازمه برای بچه های راهنمایی و دبیرستان، فکر میکنم کمک شما در این زمینه کمتر از رسالت نیست، با توجه به روندی که داره رخ میده، شخصیت و فرهنگشون دچار اختلال میشه، من دانشجوی صنایع سیستمم، کارمم با دانش آموزاست بعنوان معلم و مشاور، تو حوزه ی روانشناسی با رویکرد سی بی تی وارد شدم، سیستم آموزشی واقعا فلجه، فرزندپروری واقعا مشکل داره، خونواده ها اصلا رویکرد سیستمی ندارن به تربیت فرزندشون، خیلی از ابعاد شخصیتیشونو نادیده میگیرند، حتی مانع رشد میشن، دبیرستان که واسه بجه های قوی پادگان میشه، واسه اونا که بی خیال درسن، جولان دادن و افسارگسیختگی.
    گفتم رویکرد سیستمی یاد دکتر مشایخی افتادم، ایشونم تو گروه آسمان کارهای خوبی تو این زمینه کردن، اگر شما مایلید تو این حوزه وارد بشید، ممنون میشم از راهنماییهاتون استفاده کنم، چون واسه خودم یکی از دغدغه های اصلیه
    عرض تشکر

  • اتوسا می‌گه:

    سلام آقای مهندس شعبانعلی
    انصافا دست مریزاد :) عالی بود

    بعد از گوش دادن یه این فایل یه سوال ذهن منو درگیر کرده اونم اینه که
    دغدغه جوونهای هم سن و سال من ۲۷ ساله چیا باید باشه؟؟
    شما تو ۲۷ سالگی دغدغه تون چی بوده؟؟؟؟

  • اعظم می‌گه:

    یادمه کلاس پنجم که بودم معلم یه موضوع انشا داده بود که در آینده می خواهید چکاره شوید؟
    چقدر از نظرم موضوع مسخره ای بود چون اصلا به شغل فکر نمیکردم . اون روزا دغدغه ام این بود وقتی دوچرخه سواری میکنم بتونم دوتا دستمو باز کنم و روی پاهام بلند بشم(وقتی که برای اولین بار تونستم چه احساسی داشتم! انگار پرواز میکردم. هنوز اون لحظه برام روشنه)
    منم برای انشا الکی نوشتم مهندس کامپیوتر! اونموقعا این رشته تازه و روی بورس بود :)
    یادمه بغل دستیم نوشته بود گل فروش! کلی معلممون از انشاش تعریف کرد. از کار دوستم خیلی خوشم اومده بود با خودم میگفتم عجب زیرکی به خرج داده! :)
    هرچند امروز نه اون گلفروش شده و نه من مهندس کامپیوتر! اما بهرحال نمره انشا اون بیشتر از من شده بود!
    توی انتخاب رشته کنکور یادمه حتی یک گزینه مهندسی کامپیوتر نزدم! چون خوشبختانه اونموقع دیگه میدونستم که علاقه ای بهش ندارم.

  • لیدی می‌گه:

    من تازه الان تونستم این فایل رو اتفاقی گوش بدم . راستش یه سوالی پیش اومد برام که ” چرا شما زندگی رو یه رقابت می دونین ؟ ” جای لذت از زندگی و انجام دادن کاری که دوست داری کجاست ؟ می دونم احتمال زیاد پای الویت ها پیش میاد ولی چرا این رقابت اینقدر مهمتره ؟

  • سوری می‌گه:

    سلام
    با عرض پوزش از تاخیر در گوش کردن این فایل شنیدنی ، ضمن اینکه خیلی عالی بود ، یه چیزی متعجبم کرد اینکه اصلاً در مورد تفریح و سرگرمی (بیشتر منظورم بازی های کودکانه ) از ایشون سوال نکردید. شاید بعدها جزء ” ای کاش ها” ی یه بزرگسال باشه . دنیای امروزی فقط کتاب و کامپیوتر شده !!

  • Nasim... می‌گه:

    سلام
    به شدت احساس میکنم مبینا گذشته ى منه..با دغدغه هاى من و روحیات من…پر از انرژى و ایده…اون موقع ها فکر میکردم کتاب میخونم تا لذت ببرم و زندگى یه کم جلوتر از من شروع میشه
    حرفاى آخر این مکالمه یه تلنگر به موقع بود…من الان فقط یه بستر مناسب هدف تعیین شده و احساس رضایت میخوام
    همین احساس رضایت موفقیته منه

    ممنون که یادآورى کردید من الان دارم ۱۸ سالگیم رو زندگى میکنم

  • مهدی می‌گه:

    سلام محمدرضا استفاده زیادی بردم بخصوص که دخترم ملیکا همسن مبینا جون هست . محمدرضا جان لطفا کتابهای مناسب واسه نوجوان ها معرفی نمایید ممنون میشم . مهدی از اهواز

  • نگار می‌گه:

    سلام محمد رضای عزیز،بسیار از گفتگو با مبینا لذت بردم،اولش یه کم جا خوردم که این گفتگو چه اندازه نسبت به فایل های قبلی متفاوت است ولی بسیار صمیمانه بود و کلی به دلم نشست،برای مبینا عزیز آرزوی توفیق و برای شما سلامتی و موفقیت بیشتر آرزو دارم.

  • faeze می‌گه:

    سلام
    اخر مصاحبتون عالی بود.اصلا بنظرم خودش جای روزها و ساعتها تحلیل داشت
    خیلی ممنونم محمدرضا
    اونقدری که اخر این مصاحبه حرفات روم اثر گذاشت هیچ کلامی تاحالا روم اثر نگذاشته بود!

  • محمد حسین دهقان می‌گه:

    سلام من بیست و یک سالمه و واقعا برای زندگیم متأسفم که تا اینجا فقط الاف بودم و امیدوارم که تصمیمم برای تغییر عملی شود امیدوارم…

  • جباری می‌گه:

    سلام استاد
    بسیار زیبا بود و مثالهای شما بسیار دقیق و راهگشا
    ممنون
    همیشه موفق باشید

  • عطیه می‌گه:

    سلام
    این گفت و گو یکی دیگه از بهترین اتفاقای زندگی منه.
    درسته که من و خیلی از دوستان عزیزم به مبینای عزیز و توانایی هاش غبطه میخوریم.
    درسته که امروز فرصت هام کم شده و جبران خیلی چیزا سخت !
    اما همین که امروز توی این موقعیت و سن وسال فرصت گوش کردن به این فایل رو دارم و میتونم نکات خیلی خیلی با ارزشی رو لا به لای این گفت و گو ها پیدا کنم و ازشون استفاده کنم، برام با ارزش ترین رویداد زندگیمه…
    همه ی این ها رو از استاد عزیز و مهربونی دارم که با هیچ جمله ای نمیتونم ازش تشکر کنم
    کسی که بی دریغ همه چیزی رو که با تلاش بدست آورده رایگان در اختیار ما قرار میده.
    ممنون استاد عزیز
    خسته نباشید.

  • رضا می‌گه:

    محمدرضا عزیز شما چند بار تو نوشته هاتون گفتین لیستی از کتاب ها و منابع مفید برای توسعه مهارت های فردی ارائه میدین. مثل این نوشته تان
    shabanali
    خرداد ۸, ۱۳۹۲ در ۱۱:۴۸ ب.ظ

    نابغه که من هم نیستم (این تعارف نیست. واقعیت است)
    شریفی بودن هم مزیت نیست (من خیلی بین شریف و هاروارد و دانشگاه یک روستای دورافتاده تفاوت قائل نیستم. چون فکر میکنم دانشجو تفاوت ایجاد میکند)

    اما همیشه گفته ام و نوشته ام که فکر میکنم «مطالعه» نخستین راه حل تغییر است.
    در آینده نزدیک سعی میکنم برنامه کوچکی تدوین کنم از کتابهایی که به نظر میرسد خواندن آنها میتواند به رشد و توسعه تواناییهای فردی کمک کند.

    من لیست ده کتابی که شما خیلی دوست دارین رو دارم و البته اونا رو هم خونده ام. میتونم ازتون خواهش کنم لیستی از کتاب ها و مقالات فارسی و انگلیسی رو بذارین

  • مرجان می‌گه:

    سلام

    من پنجشنبه ۲ هفته پیش یه امتحان داشتم, نتونستم بیام همایش.
    ممکنه من هم عکس دوستان رو ببینم؟

  • هاله می‌گه:

    سلام. این مصاحبه رو با دقت گوش کردم و خیلی لذت بردم. بخصوص از قسمتهای مربوط به اشتباه گرفتن مقصد با عوارضی. با اجازه شما لینک مصاحبه رو برای تعدادی از دوستانم هم فرستادم. خیلی متشکرم و براتون آرزوی سلامتی و لحظات بابرکت در زندگی دارم.

  • عليرضا داداشي می‌گه:

    سلام.
    استاد بزرگوار، با تشکر از فایل های مفید و اثرگذاری که با اشتراک آنها موجبات بهره مندی دوستان از فرصت هایی منحصر بفرد را فراهم می کنید؛ ‌یک توضیح و یک پیشنهاد برای رادیو مذاکره دارم.
    اول درس پس بدهم:استاد عزیز، یکی ازآسیب های موجود در بحث کارآفرینی که افراد بسیاری را با آن درگیر می بینم این است که افرادی که قصد ورود به کارآفرینی و ایجاد کسب وکار دارند،گاهی اوقات با تصویر موفقی که از وضعیت امروز افراد موفق این حوزه می بینند دچار سوء تفاهماتی می شوند که بخشهایی از آنها را جناب عالی در فایل «تجربیات یک معلم کارآفرینی» قبلا منتشر کرده اید. از جمله این که بعضی گمان می کنند : می ریم کار آفرین می شیم،‌هم برای خودمان کارمی کنیم ،‌هم تا یکی دوسال دیگه ثروتمند می شیم ،‌هم به دیگران خیر می رسانیم.
    این که شما انسان هایی را انتخاب می کنید که از فراز و نشیب این مسیر صحبت می کنند، به طور قطع بخشهایی از این سوء تفاهمات را برطرف می کند.
    اما از طرف دیگر این را هم قبول دارید که تجربیات انسان های ناموفق یا به قولی شکست خورده هم می تواند آموزنده باشد. ضمن این که مکمل تجربیات دسته ی اول است،می تواند مسیرهایی را برای نرفتن به مخاطب نشان دهد. انسانهایی که با تلاش بسیار بنای مستحکمی برای کسب وکارشان به پا کرده اند، اما با عدم رعایت یا توجه به بعضی آیتم های ظاهرا بی اهمیت دچار مشکلات اساسی شده اند.و بعضا همه چیزشان را از دست داده اند و حتی عده ای دیگر نتوانسته اند روی پای شان بلند شوند.
    این روده درازی ها، مشغله ی فکری تمام روز گذشته من بود.دیروز وقتی برای رسیدن به چند برنامه کاری،برای یک موتور سوار دست بلند کردم و در طول مسیر یک و نیم ساعته از تجربیات عجیب و غریبش گفت، فکر کردم این پیشنها با شما استاد بزرگوار در میان بگذارم. شاید کمکی به پیشرفت برنامه های ارزشمندتان باشد.
    روزگار عزتتان مستدام.
    ممنون

  • شهرزاد می‌گه:

    سلام. محمدرضا جان. میتونم یه تقاضایی ازتون بکنم؟
    به عنوان یکی از شنونده های فایل قشنگ و دوست داشتنی مصاحبه با مبینای عزیز، خیلی دلم میخواد دقیقا چنین مصاحبه و سوالها یا بهتره بگم گپ و گفتگویی رو با یک پسر نوجوان هم در همین سن و سال داشته باشی… به نظرم این موضوع خیلی میتونه جذاب باشه که ببینی دیدگاه ها و جوابها و کلا افق دید دخترها و پسرها در برابر سوالات و مسایل یکسان، چقدر میتونه مشابه یا متفاوت باشه…

  • عبداله می‌گه:

    سلام

    توانگری به هنر ست نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال (سعدی)

    • هاله می‌گه:

      ضمن احترام به نظر سعدی (و شما)؛ میخوام بگم امروز به هردوش نیاز هست. هم به هنر، هم به مال. اما البته همیشه بزرگی به عقل است. امروز و دیروز و فردا نداره. :)

  • nadereh می‌گه:

    خدارو شکر که نسل ها عوض می شن
    ولی اگر در سن ۴۵ سالگی همچنان ای کاش ای کاش داشته باشی
    دیگه اسمش ای کاش نیست
    اسمش حسرته که خیلی هم درد آوره
    امیدوارم موفق باشی مبینا جان

  • رضا می‌گه:

    جالبه یه بچه ده دوازده ساله بزرگترین موفقیت های آیندشو راضی نگه داشتن بقیه میدونه

  • reza می‌گه:

    لطفا میشه اهنگ اول مذاکرتونو برای دانلود بزارین

  • خسرو می‌گه:

    راستی یادم رفت بگم، دایره کلمات مبینا من رو شگفت زده کرد. من همیشه گوش دادن به حرفای کوچکتر ها و هم کلام شدن با اونها برام لذت بخش بوده و فکر میکنم مبینا یه کمی بزرگتر از سنش فکر می کنه و حرف می زنه.

  • خسرو می‌گه:

    محمدرضا شعبانعلی عزیز. من از این فایل لذت بردم. اما نمیدونم آیا برای بچه های تو این سن و سال این نوع گفتگو می تونه سازنده باشه یا نه؟ نمی دونم چقدر مبینا دغدغه شما رو که مهمانی های بی حد و حساب رو دوست نداری درک میکنه و یا اصلا براش مهمه؟! فکر میکنم برای دختری(ویا پسری) ۱۱ ساله تعریف کردن دغدغه هایی که الان با چشمان بالغ خودمون تعریفشون میکنیم به او عرضه کردن نتونه خیلی کمکش کنه. البته فقط فکر میکنم .
    روزگار به کام.

  • آذر می‌گه:

    سلااااام دوستان عزیزم
    به خصوص آقای هومن کلبادی بزرگوار
    از اینکه من و اشتباه گرفتید خیلی ذوق کردم و خوشحال شدم :) هومن خان من هنوز نوشتن رو شروع نکردم فعلا در مرحله یادگیری هستم و دارم نوشته های شما دوستان رو با دقت تمام میخونم و لذت می برم احساس میکنم فقط باید بخونم و بشنوم و کمتر شلوغ کنم :)
    من تقریبا هر روز سری به این خونه می زنم و نوشته های محمد رضا و همه دوستانم رو میخونم و کلی لذت می بریم…

    یک مطلب مخصوص شهرزاد عزیز و دوست داشتنی
    شهرزاد جان من کماکان منتظر عکسهای سمینار هستم!! :)
    سیمین عزیزم بابت هدیه ارزشمند و دوست داشتنی ات بسیار بسیار سپاسگزارم مطمئنا این مهربونی شما رو هیچ وقت فراموش نمیکنم…
    و آزاده م عزیزم دوستت دارم
    و در آخر محمد رضای عزیزم سپاس بابت تمام خوبی هایت…

    • سیمین-الف می‌گه:

      سلام آذر جون دوست خوب این خونه
      من از تو دوست با محبتم ممنونم که تو اون شلوغی و هیاهوی سمینار، منو پیدا کردی.
      این لطف و صفا و محبتتو می رسونه.
      شاد باشی.

    • هومن کلبادی می‌گه:

      سلام آذر جان
      ما هم مشغول یادگیری هستیم دوست عزیز ما و ممنونم که کامنتم رو خوندی دوست خوبم و منتظر نوشتنتون هستیم
      پ.ن : خوشحالم که سعیده (آذر) عزیز هم به جمع ما پیوستن
      ارادتمند همۀ دوستان عزیزم

    • شهرزاد می‌گه:

      آذر عزیزم برات فرستادم…! ولی دوباره میفرستم.:)

  • محمد فرازي می‌گه:

    سلام به همه ی دوستانم
    من این فایل رو سه دفع گوش کردم و تا الان به هشت نفر از دوستام دادم که گوش کنند!
    نمیدونم چی بگم از کجاش بگم
    بهترین شیوه ی بیانش رو هومن عزیز بیان کرده
    ی تشکر ویژه از محمدرضای عزیز بخاطر این ۳۸دقیقه عالی
    به دل میشینه چون از دل برآمده…
    همیشه شاد باشی دوست خوبمون

    • هومن کلبادی می‌گه:

      محمد فرازی عزیز
      واقعاً این فایل متفاوت رو باید چند بار گوش کرد و به خصوص آخراش به ما یادآوری می کنه که به اطرافیانمون به عنوان سرمایه های زندگیمون توجه کنیم و به دوستای عزیزمون بها بدیم و قدرشون رو بیشتر بدونیم چون اونها (شما ها) هستن(هستید) که به زندگیِ همدیگه(من) ، رنگ و بو و معنا میدن (میدهید)
      ارادتمند همۀ دوستای عزیزم و ممنونم که هستید

  • آیدا2 می‌گه:

    از تفریحات من اینکه همه نوه ها را خونه مادربزرگم جمع کنم و باهاشون تا صبح بگم و بخندم البته مادر یکیشون که منو خیلی دوست داره و فکر میکنه خیلی حالیشه از دستم دلخور میشه فکر میکنه بچشو منحرف میکنم . واقعا بعضی از پدر مادرا چقدر یبسن.

  • Hassam-3-ensani می‌گه:

    همیشه درس زندگیم این بوده که از یک بچه ۵ ساله هم میشه آموخت! از خیلی کوچکتر ها خیلی بزرگتر ها خیلی چیز ها میتونن یاد بگیرن!

  • Kimia می‌گه:

    سلام
    مرسی از اشتراک این مصاحبه
    فوق العاده بود.
    و واقعا باید به پدر و مادر مبینای عزیز برای داشتن این گوهر تبریک گفت.
    دعا میکنم پروردگار مهربان او را به آنها ببخشد و مایه روشنی دل و دیدهشان باشد.
    و خوش به سعادت مبینای عزیز که در این سن کسی این دید را به او داد که راجع به مبینای ۵۰ ساله یا ۷۵ ساله هم فکر کند.
    سپاسگزار همیشگی شما

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *